گرفتاری طولانی در برزخ بهخاطر حق الناس
حجیت خواب و رؤیاهای صالحه
خواب به خودی خود حجت نیست، مگر اینکه در کنار آن قرینه و نشانهٔ درستی وجود داشته باشد. وگرنه اگر کسی خواب ببیند که اهل مسجدی هر کدام موظفند فلان مقدار پول به او بدهند، یا هر شب به مدت یک ماه چنین خوابی را ببیند، هیچ تکلیفی برای دیگران نمیآورد و فاقد اثر است؛ اینگونه خوابها را باید کنار گذاشت.
اما برخی از رؤیاها، «رؤیای صالحه» هستند. نقل شده است که وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) گاهی که به مسجد تشریف میآوردند، جویا میشدند: «هَلْ مِنْ مُبَشِّرَاتٍ؟» (آیا بشارتی نزد کسی هست؟) و مقصودشان این بود که آیا کسی خواب نیکی ندیده است؟ از خواب خوب تعبیر به مبشرات میفرمودند.
خواب مرجع تقلید دربارهٔ گرفتاری پدر در عالم برزخ
یکی از مراجع تقلید قم (که سالهاست به رحمت خدا رفتهاند)، ماجرایی را نقل میکردند (با یک واسطه از ایشان):
پدر ایشان، «آسید محمود»، به طب قدیم آگاه بود و چون در آن روزگار به کسانی که طب قدیم میدانستند «حکیم» میگفتند، ایشان نیز به «آسید محمود حکیم» شهرت داشت.
پس از درگذشت پدر، خانواده تمایل داشتند او را در عالم رؤیا ببینند، اما موفق نشدند؛ نه در شب هفتم، نه چهلم، نه سالگرد، و حتی تا سال چهاردهم! ۱۴ سال از فوت پدر گذشت و فرزندی که خود از مراجع بود، هرگز پدر را در خواب ندید. این موضوع موجب نگرانی شدید ایشان شده بود که نکند پدر در آن عالم دچار گرفتاری است که حتی یک بار هم سر نمیزند.
ایشان به پیشگاه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) متوسل میشود و میخواهد که واسطه شوند تا از وضعیت پدر در برزخ آگاه شود. پس از این توسل، پدر را در خواب میبیند. با حالت گلایه و اضطراب میپرسد: «آقا! ۱۴ سال است کجایید؟»
پدر پاسخ میدهد: «۱۴ سال است مرا در اینجا زندانی کردهاند؛ بابت هفت صنّار (شاهی) پولِ سرکهشیرهای که به مشهدی محمد یزدی، نزدیک مدرسهٔ صدر نجف، بدهکارم! و گفتهاند تا زمانی که این طلب ادا نشود یا صاحب حق راضی نگردد، در اینجا در حبس خواهی بود. اگر میتوانی، کاری برای من بکن.»
سفر به نجف و جستوجوی طلبکار
ایشان از خواب برمیخیزد و موضوع را به کسی نمیگوید. در دوران رضاخان، از قم به تهران میآید، با سختی و زحمت گذرنامه و روادید عراق را تهیه میکند و راهی نجف اشرف میشود.
در نجف، به حوالی مدرسهٔ صدر میرود و از اهالی سراغ «مشهدی محمد یزدی» را میگیرد. میگویند سه نفر به این نام و نشان بودهاند که دو نفرشان از دنیا رفتهاند و یکی از آنها هنوز در قید حیات است و در فلان دکان بقالی مشغول کسب است.
به سراغ آن پیرمرد میرود؛ مغازهای قدیمی، تاریک و دودگرفته که حبوباتی مانند عدس، ماش و نخود را در جلوی دکان میفروخت. سلام میکند و میپرسد: «شما مشهدی محمد یزدی هستید؟» میگوید: «بله.»
میپرسد: «آیا آسید محمود حکیم را به یاد داری؟» پیرمرد فکری میکند و میگوید: «نه.»
نشانهها، چهره، قد و قوارهٔ پدر را شرح میدهد؛ باز هم به یاد نمیآورد. میگوید: «او سالها پیش در این مدرسه طلبه بوده است.» باز هم یادش نمیآید.
میپرسد: «آیا دفتری داری که حساب نسیهٔ مشتریان را در آن ثبت کرده باشی؟»
پیرمرد قدری دلخور میشود و میگوید: «مگر من تاجر هستم که دفتر دستک داشته باشم؟! دو مثقال عدس و ماش دفتر نمیخواهد!»
ایشان اصرار میکند: «یعنی به هیچکس نسیه نمیدادی که جایی یادداشت کرده باشی؟»
پیرمرد میگوید: «در ایام جوانی، گاهی روی کاغذپارههایی چیزهایی مینوشتم، دفتر به آن معنا نداشتم.»
میپرسد: «آن کاغذها را هنوز داری؟»
میگوید: «شاید مقداری از آنها در انتهای تاریک دکان افتاده باشد.»
یافتن سند بدهی و رهایی از حبس برزخی
با اجازهٔ پیرمرد به انتهای مغازه میرود. بستهای کاغذ گردوخاکگرفته را پیدا میکند. تکتک برگهها را برمیدارد، فوت میکند، جلوی نور ضعیف سقف مغازه میگیرد و میخواند. نزدیک به دو ساعت بررسی کاغذها طول میکشد تا اینکه ناگهان به کاغذی میرسد که روی آن نوشته شده بود:
«آسید محمود حکیم؛ سرکهشیره، هفت صنّار.»
متوجه میشود نشانی دقیقاً همان است که پدر در خواب گفته بود.
مبلغ معتنابهی پول به پیرمرد میدهد و میگوید: «این شخص پدر من بوده است؛ او را حلال کن.» پیرمرد نیز از صمیم قلب حلال میکند.
ایشان به شکرانهٔ این توفیق، به حرم مطهر امیرالمؤمنین (ع) مشرف میشود و زیارت و تشکر میکند که بعد از ۱۴ سال توانسته است بار پدر را سبک کند.
رؤیای صادقهٔ رفیق قدیمی پدر
چند روز بعد، در حالی که برای زیارت در نجف مانده بود، در خیابان با یکی از دوستان صمیمی و قدیمی پدرش روبهرو میشود. آن پیرمرد تا ایشان را میبیند، با خوشحالی آغوش باز میکند و میگوید: «چه ماجرای عجیبی رخ داده است! دیشب پدرت را در خواب دیدم؛ به من گفت: پسرم به نجف آمد، هفت صنّار پولِ سرکهشیرهٔ مشهدی محمد یزدی را پرداخت کرد و بعد از ۱۴ سال مرا از حبس نجات داد و آزادم کردند!»
اهمیت خطیر حقالناس
این ماجرا هشداری بزرگ دربارهٔ حقالناس است؛ طلب و حق مردم — چه از باب حقوق شرعی و چه دیون شخصی، چه مبالغ خرد و چه مبالغ کلان — جای مسامحه، اغماض یا واگذار کردن به «انشاءالله درست میشود» ندارد و حتی مبالغی در حد چند شاهی و هفت صنّار نیز میتواند موجب گرفتاری طولانی در برزخ شود.
کوتاه و شنیدنیهای مرتبط
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه سوم محرم سال 1439 (1396 شمسی)
- برگزارکننده: مسجد اعظم قلهک
- دسته بندی: حکایات