جلسه 3 دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)
تاریخ برگزاری: 1 شهریور 1399 2 محرم 1442
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا أبِی القاسِمِ مُحَمَّد، وَ عَلی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لاسیّما مَولانا بَقیّةِ اللهِ فی أرَضِین، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی أعدائِهِم أجمَعین إلی یَومِ الدّین».
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم».
«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ وَ عَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیّةالله الأعظم، مولانا الحجّة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام معاملات: غش در معامله و تفاوت آن با گرانفروشی
یکی از معاملاتی که حرام است یا از کارهایی که در ضمن معامله حرام به شمار میآید، این است که انسان «غش در معامله» انجام دهد. غش در معامله یعنی چه؟ یعنی فریب دادن شخصی که با من معامله میکند، در مورد جنسی که به او میفروشم یا بهای کالایی که به او میپردازم.
اگر من کالایی را میفروشم، اجاره میدهم یا هر معاملهٔ دیگری روی آن انجام میدهم، و این کالا عیبی دارد که آشکار و قابل تشخیص نیست — عیبش مخفی است — و من آن عیب مخفی را بیان نمیکنم؛ یا اگر عیبی آشکار دارد، آن را پنهان میسازم؛ یا آن جنس را دارای اوصافی جلوه میدهم که در واقع فاقد آن اوصاف است؛ یا جنسی دیگر را با جنس اصلی مخلوط میکنم که کیفیت کالا را پایین میآورد — مانند اینکه برای فروش برنج، مقداری ضایعات و آشغال در آن بریزم، یا برنج سالم را با مقداری برنج نیمدانه مخلوط کنم به نحوی که آشکار نباشد، یا در شیر آب اضافه کنم — هر نوع از این موارد که نوعی نیرنگ و خدعه در معامله محسوب شود، حرام است.
این موارد غیر از گرانفروشی است. در ذهن عموم مردم این است که یکی از گناهان بزرگ، گرانفروشی است؛ در حالی که گرانفروشی [بهخودیخود] حرام تکلیفی نیست. اگر شخصی میداند قیمت جنس این مقدار نیست و با این حال گران میخرد، در صورتی که خرید با علم به قیمت واقعی صورت گرفته باشد، بعداً حق مطالبهٔ مابهالتفاوت یا حق برهم زدن معامله را ندارد؛ زیرا با آگاهی معامله کرده است. گرانفروشی حرام نیست، اما اگر خریدار نمیدانسته و گمان میکرده قیمت متعارف همین است و تفاوت فاحش باشد، حق فسخ معامله (خیار غبن) دارد و برخی فقها فرمودهاند حق مطالبهٔ مابهالتفاوت را نیز دارد.
اما داستان غش در معامله، داستان گرانفروشی نیست؛ مسئله این است که جنسی مطابق با توقع عرفی خریدار تحویل داده نمیشود. این کار فینفسه معصیت است. مثلاً جنسی را به جای جنس دیگر تحویل دهد؛ طلبی از طلا دارد ولی فلز زردرنگ دیگری را به نام طلا به او بفروشد؛ یا کالایی برچسب کشوری مرغوب را داشته باشد در حالی که ساخت کشور دیگری است؛ اینها همه غش در معامله است.
غش در معامله حرام است و در روایات وارد شده که سبب بیبرکتی رزق میگردد: «مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ وَ سَدَّ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهُ وَ وَکَلَهُ إِلَى نَفْسِهِ»؛ هرکس با برادر مسلمانش غش کند، خداوند برکت را از روزی او برمیدارد، راه معیشت او را مسدود میسازد و او را در مشکلات به خودش واگذار میکند. روایات تندی در این زمینه وجود دارد، از جمله: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ»؛ کسی که به برادر مسلمانش غش بورزد، از ما نیست و با ما بیگانه است.
جنبه وضعی غش در معامله
آیا معاملهای که در آن غش رخ داده باطل است؟ در اغلب مواردِ غش، معامله صحیح است؛ فردی که غش کرده معصیت مرتکب شده، اما اصل دادوستد صحیح واقع شده است. البته طرف مقابل به دلیل عدم تطابق با اوصاف متعارف، «خیار عیب» دارد و حق فسخ پیدا میکند. مثلاً اگر خودرویی عیب مخفی داشته و فروشنده نگفته باشد، خریدار حتی پس از چند ماه به محض اطلاع از اینکه عیب پیش از معامله وجود داشته، حق فسخ دارد. اگر خریدار به هر دلیلی معامله را فسخ نکرد، معامله پابرجا میماند. در خصوص مطالبهٔ ارش (مابهالتفاوت) در خیار عیب، برخی فقها گرفتن مابهالتفاوت را جایز دانستهاند، اما اکثر فقها میفرمایند پیش از تصرف کالا، خریدار تنها حق فسخ اصل معامله را دارد و ارش تنها پس از ایجاد تصرف در کالا متصور است.
اما در یک جا غش موجب بطلان اصل معامله میشود (هم معصیت است و هم باطل): جایی که جنسی کاملاً مغایر به نام جنس اصلی فروخته شود؛ مثل اینکه به جای طلا، فلز زردرنگ بیارزشی تحویل داده شود. در این صورت معامله از ریشه باطل است، فروشنده مالک آن وجه نمیشود و تصرف در آن جایز نیست؛ آن کالا نیز متعلق به فروشنده است و خریدار تنها با رضایت او حق تصرف دارد. البته اگر فروشنده وجه را پس ندهد، خریدار میتواند از باب تقاص آن را بابت طلبش بردارد.
اگر عیار طلا پایینتر باشد (مثلاً به جای عیار ۱۸، عیار ۱۴ بفروشد)، غش و معصیت است، اما تا زمانی که خریدار معامله را فسخ نکرده، معامله صحیح است و تصرف در پول جایز است. ولی اگر کلاً طلای ساختگی و آبطلا باشد، معامله باطل است.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی تا پایان عمر ثابتقدم بدارد و حسن عاقبت نصیب ما و ذریهمان بگرداند. به پیشگاه والدین بزرگوار امام عصر (عج)، بهویژه حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها) صلوات بلندی اهدا بفرمایید.
ادامه شرح خطبه متقین: «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ» و ابعاد نیت در کلام
قصد داشتم امشب فراز بعدی کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) یعنی «وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ» را مطرح کنم، اما با توجه به گفتوگوهایی که پیرامون «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ» مطرح شد، به نظرم رسید یادآوری چند نکته پیرامون صواب بودن سخن خالی از فایده نیست؛ زیرا زبان همواره محل ابتلا است.
سخن صواب یعنی سخن حق، لایق، شایسته و خالی از خطا که حداقل نیازمند رعایت شش جنبه است: محتوا، واژهها، لحن، بهجا بودن، اندازه و نیت.
ابعاد نیت و مسئلهٔ ریا در گفتار
در مسئلهٔ نیت دو بحث وجود دارد:
-
آیا سخن حتماً باید قربه الی الله باشد، و اگر جنبهٔ خودنمایی پیدا کرد چه حکمی دارد؟
-
اگر نیت الهی نباشد، آیا کلام از دایرهٔ صواب خارج شده و باطل و ناصواب میگردد؟
ریا یعنی خودنمایی، مطرح کردن خود پیش دیگران و کشیدن خود به رخ جامعه. این عمل در غیر مواردی که خداوند دوست دارد، از نظر عقلی و اخلاقی مذموم است: «تَزْکِیَةُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ قَبِیحٌ». ستودن خود — چه با زبان و چه با عمل — قبیح شمرده شده است.
اگر عملی از واجبات دینی باشد که صحت آن مشروط به قصد قربت است (مانند نماز)، ریا در آن نهتنها عمل را باطل میکند، بلکه معصیت کبیره است. در روایات آمده که در قیامت فرد ریاکار را با چهار عنوان ندا میدهند: «یَا غَادِرُ» (ای فریبکار)، «یَا کَافِرُ» (ای کافر)، «یَا فَاجِرُ» (ای تبهکار)، «یَا خَاسِرُ» (ای زیانکار)!
اما اگر نیت نشان دادن به دیگران، هدفی مشروع و مورد تأیید دین باشد، ریا محسوب نمیشود و ایرادی ندارد؛ مانند اینکه شخص در منزل بلند نماز بخواند تا فرزندانش به نماز تشویق شوند، یا مادری عملاً نماز خواندن را به دخترش آموزش دهد، یا فردی در جمع وضو بگیرد تا طریقهٔ صحیح وضو را تعلیم دهد. این موارد نه تنها عمل را باطل نمیکند، بلکه دارای دو جنبهٔ مثبت است: خود عمل، و تشویق و آموزش دیگران. در صدقهٔ آشکار نیز همینگونه است؛ اعلام پرداخت صدقه یا مشارکت مالی با هدف الگوگیری و ترغیب دیگران، اگر خالصانه و بدون انگیزهٔ خودستایی باشد، بسیار پسندیده است.
در سخن گفتن نیز اگر بیان سخن با انگیزهٔ تعلیم، تذکر و بیداری غافلان باشد، هیچ مانعی ندارد و ممدوح است. در اموری که مشروط به قصد قربت نیست، ریا به معنای فقهی بطلان نمیآورد ولی از نظر اخلاقی ناپسند است؛ مگر آنکه وجههٔ اعلام صلاحیت یا انجام وظیفه داشته باشد. مثلاً پزشکی که تخصص و عنوان خود را در تابلو درج میکند، این خودنمایی نیست بلکه لازمهٔ رجوع بیماران و شناخت تخصص او است و اگر به قصد خدمت به خلق باشد اجر نیز دارد.
اگر کسی در سخن دینی قصد خودنمایی داشته باشد، سخنش از درجهٔ کمال و صواب دور میافتد؛ و اگر این خودنمایی به حد تفاخر و تحقیر مؤمنان برسد، حرام و معصیت میگردد.
گاهی انسان کاری را از این رو خطا میداند که امکان انجام کاری بهتر وجود داشته و او بهتر را رها کرده است. در گذشته بزرگانی بودند که حتی تمام سخنان شبانهروز خود را مینوشتند و شب هنگام بررسی میکردند تا ببینند کدام کلامشان محض رضای خدا بوده و کدام نبوده است. یکی از اساتید ما در آغاز طلبگی نکتهای به ما آموخت؛ شخصی برای استخاره آمد و پس از باز کردن قرآن از من پرسید این آیه چه میگوید؟ گفتم صاحب استخاره با آدم بدی مواجه میشود. ایشان فوراً تندی کرد و فرمود: به چه مجوزی چنین تعبیری کردی؟ تو با چه حجتی از هماکنون این آقا را نسبت به طرف معاملهاش بدبین میکنی؟ باید بگویی با کسی مواجه میشوی که آبتان در یک جوی نمیرود؛ زیرا الزاماً در اختلاف دو نفر، یکی بد و دیگری خوب نیست، بلکه عدم توافق مطرح است. این میزان از دقت در کلام لازم است.
رابطه صواب و خطا با ملاک شرع و عرف
صواب به معنای حق، سزاوار و ضد خطاست. پارهای از خطاها را عقل خود انسان تشخیص میدهد، اما در برخی مواضع این دین است که دخالت کرده و تکلیف سخن گفتن یا سکوت را معین میسازد.
برای مثال در امر به معروف و نهی از منکر، ممکن است عرف دخالت شخص را «فضولی» و نابهجا قلمداد کند، اما شارع امر کرده که اگر شرایط موجود است باید تذکر داده شود. در این حالت، سخن گفتن حق و صواب است، و سکوت کردن ناصواب و خطا خواهد بود. بنابراین ملاک صواب و خطا، ابتدا تکالیف الهی است و در مواردی که شرع سکوت کرده، تشخیص به عهدهٔ عقل و عرف نهاده میشود.
همین قاعده عینا در فراز «وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ» نیز جاری است. اقتصاد یعنی میانهروی و دوری از افراط و تفریط. جایی که دین دستور صریحی در رفتار صادر کرده، همان دستور حد اعتدال است؛ گرچه مردم آن را افراط یا تفریط بنامند. اما در مباحاتی که شریعت سکوت کرده، مصادیق اعتدال به تشخیص عقل و عرف موکول میگردد که شرح آن به جلسات بعد موکول میشود.
روضه و ذکر مصیبت حضرت رقیه (سلامالله علیها)
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ».
امیدواریم خدای متعال هرچه زودتر با فرونشاندن آتش فتنه و جنگ در منطقهٔ شامات و سوریه و با ریشهکن ساختن این بیماری فراگیر، توفیق تشرف به بارگاه حضرت زینب کبری و حضرت رقیه (سلامالله علیهما) را نصیب فرماید.
هنگامی که انسان وارد آن حرم نورانی در دمشق میشود و کنار آن ضریح مطهر میایستد، درون ضریح، مرقد کوچکی به چشم میخورد. در آن لحظه زائر دیگر نیازی به مرثیهخوان ندارد؛ خود آن ضریح کوچک روضهٔ مجسم است؛ دست در شبکهها میاندازد، سر بر ضریح میگذارد و بر غربت این دختر سه ساله اشک میریزد؛ بانوی بزرگواری که بسیاری از مؤمنان با توسل به دستان کوچک او، گرههای بزرگ زندگیشان را گشودهاند.
در حالت عادی رسم بر این است که وقتی کودکی پدر از دست میدهد، برای اینکه بیتابی نکند، عکسها و یادگاریهای پدر را از پیش چشم او دور میکنند و اگر بهانهٔ پدر گرفت، او را به نحوی سرگرم میسازند تا آرام گیرد؛ زیرا درک مرگ و داغ برای طفل سه ساله سنگین و طاقتفرساست.
اما در خرابهٔ شام با این طفل به گونهای دیگر رفتار کردند. وقتی بهانهٔ بابا گرفت، سر مطهر سیدالشهدا (علیه السلام) را در طبقی نهادند، پارچهای بر آن کشیدند و وارد خرابه کردند. کودک گمان کرد برایش غذا آوردهاند، فریاد زد: من غذا نمیخواهم، من بابایم را میخواهم!
وقتی روپوش از طبق کنار رفت، نگاهش به سر بریدهٔ پدر افتاد... همان پدری که او را در آغوش میگرفت و بر زانو مینشاند... سر مطهر را در آغوش کشید، به سینه چسبانید و با همان لحن شیرین کودکانهاش ناله سر داد:
«یَا أَبَتَاهْ، مَنْ ذَا الَّذِی أَیْتَمَنِی عَلَى صِغَرِ سِنِّی؟»
(بابا، چه کسی مرا در این سن کم یتیم کرد؟)
«یَا أَبَتَاهْ، مَنْ ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَکَ؟»
(بابا، چه کسی رگهای گردنت را برید؟)
«یَا أَبَتَاهْ، مَنْ ذَا الَّذِی خَضَّبَکَ بِدِمَائِکَ؟»
(بابا، چه کسی محاسن به خون خضابشدهات را به این حال انداخت؟)
بابا، کدام ظالم پیشانیات را شکست؟ کدام نامرد دندانهایت را خرد کرد؟
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ... لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: 1442