دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی) - جلسه 7 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 7 دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 13 مرداد 1402 17 محرم 1445

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


جلسهٔ هفتم: احکام تمکین و مهریه، حقیقت توکل و ذکر مصیبت اسب بی‌صاحب

دعای آغازین و زیارت

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].

احکام دِین مطالبه‌نشده و مهریهٔ زوجه

اگر بدهی، زمانش رسیده است یا از اول این بدهی زمان نداشته است، در صورتی که طلبکار خودش مطالبه نمی‌کند و راضی است که بدهکار تأخیر کند در دادن دِینش، در اینجا تأخیر برای بدهکار معصیت نیست.

مثالش چیست؟ مثالش طلب‌هایی است که بسیاری از خانم‌ها پس از ازدواج از همسرشان دارند؛ مهریه طلب دارند، ولی مطالبه هم نمی‌کنند که شوهر بدهد به او. حتی اگر شوهر هم داشته باشد، ولی چون زن مطالبه نمی‌کند، بر مرد واجب نیست که فعلاً بپردازد. بله، اگر او مطالبه کند، باید مرد بدون اوقات‌تلخی و بدون آزار و اذیت، هر مقدار از مهریه را که می‌تواند بپردازد و در این کار تأخیر هم نکند.

حق حبس زوجه در مهریه و تمکین

خب، من در اینجا این نکته را عرض بکنم (توی پرانتز من این را بگویم؛ برای حضاری که الان در خدمتشان هستیم محل ابتلا نیست، ولی برای بعضی موارد حالا ممکن است بعضی‌ها صدا یا تصویر ما یا هر دو را داشته باشند، این نکته را عرض می‌کنم که خوب است به آن توجه بشود):

زن نمی‌تواند تمکین نسبت به شوهرش نداشته باشد و مشروط کند تمکینِ خود را به اینکه تمام مهریه را بگیرد؛ چنین چیزی برای زن جایز نیست، بلکه باید همکاری در این زمینه، در زمینهٔ استمتاعات را با شوهرش داشته باشد، حتی اگر مرد به او مهریه‌اش را هم نمی‌پردازد. مگر در یک جا، و آن اولین مقاربت است که با زن می‌خواهد صورت بگیرد. در اولین مقاربت (نه استمتاعات غیرمقاربت)، در اولین مقاربت، زن مجاز است که امتناع کند از همکاری و مشروط کند به گرفتن تمام مهریه. اگر در بار اول زن چنین مطالبه‌ای نکند، برای بارهای بعدیِ مقاربت حق ندارد که امتناع کند از همکاری با شوهرش، و در این زمینه بخواهد این را به قول معروف یک اهرم فشاری بکند برای اینکه مهریه را مطالبه کند. در اولین مقاربت می‌شود؛ در بقیهٔ موارد، در بارهای بعد او نمی‌تواند این کار را انجام بدهد.

این مسئله یک وقت‌هایی برای، به‌خصوص مثلاً دخترانی که تازه ازدواج می‌کنند و شوهرشان از آن‌ها، عرض به حضورتان که، مطالبه‌ای در این زمینه دارد، گاهی زن می‌تواند شرعاً از این موضوع استفاده بکند و تمام مهریه را مطالبه کند. من توصیه نمی‌کنم که این کار را انجام بدهند یا ندهند، ولی داریم مسئلهٔ شرعی‌اش را عرض می‌کنیم.

خب، این در پرانتز؛ برگردم به خود مسئله‌ای که می‌خواستم بگویم: اگر خانم با اینکه مهریه طلب دارد، ولی مطالبه فعلاً نمی‌کند، در این صورت مرد هم می‌تواند تأخیر کند. اما اگر مطالبه کرد، باید مرد فوراً در آن حدی که توانش را دارد (که توان‌داشتنش را هم روزهای قبل گفتیم، امروز مختصر تکرار می‌کنیم)، اگر می‌تواند، باید اقدام به دادن مهریه بکند، ولو بخشی از آن را انجام بدهد؛ این اقدام را باید حتماً داشته باشد.

معنی توان چیست؟ گفتیم حداقل شأن خود را مرد حساب می‌کند؛ هرچه مازاد بر او از نقد و جنس دارد، این‌ها را باید ببیند چه مقدار است، این مقدار را باید حالا یا خودش را به زن بدهد در ازای آن طلبی که زن دارد از مهریه (مثلاً بگوید: این مقدار را من می‌دهم در ازای سی تا سکه‌ای که از مجموع صد و ده تا سکه شما طلب داری، و او بپذیرد این را به جای آن دِین) یا اینکه این‌ها کلاً برود واقعاً تبدیل کند و به عنوان بخشی از مهریه به زن بپردازد. این کار برای مرد واجبه اگر می‌تواند؛ اگر نه، بیش از حداقل شأنش ندارد، اینجا زن است که باید صبر کند تا مرد توان پرداخت پیدا بکند.

این مطلب یک تتمه‌ای دارد که ان‌شاءالله در فرض حیات و توفیق، فردا به عرض سروران و عزیزان خواهم رساند.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید [حضار: الهی آمین] و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].

ارتباط با امام عصر (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) و توقیعات شریف

خب، روز روزِ جمعه است و متعلق به وجود مقدس حضرت بقیة‌الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است؛ و هر زمانی که ما در نظر بگیریم، اقتضای توجه و توسل به ساحت مقدس این بزرگوار را دارد. نه زمان دارد توجه به امام زمان، نه مکان، نه شرایطی؛ بلکه ذکر امام زمان (علیه السلام) ذکر خدا است، کما اینکه در روایت داریم «إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ»، و ذکر خدا در هر حالی خوب است؛ در هیچ حالی نیست که انسان به یاد خدا... اقسام یاد خدا [نباشد]؛ رو بگوید من تو این حال دیگر خوب نیست یا تو این شرایط یا تو این زمان یا تو این مکان بهتره که اینجا یاد خدا یا یاد ولیّ خدا نباشم؛ هرگز این‌گونه نیست.

اما در مورد روز جمعه، این مناسبت بیشتر است و به یک بیان، چون سفره‌دار امروزِ روزهای هفته، ولیّ خدا امام زمان (علیه الصلاة و السلام) است، کما اینکه در زیارتی که قبل از منبر شما توفیق داشتید و خواندید، خود را در حقیقت سر سفرهٔ امام زمان (علیه السلام) آوردید و از آن حضرت خواستید که هم از شما پذیرایی کنند («فَضِفْنِي»)، و هم شما را در پناه خویش داشته باشند («فَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي»)؛ هم به پناه آن بزرگوار رفتید، هم بر سر سفرهٔ آن حضرت نشستید. در چنین فرضی که آدم سر سفرهٔ کسی می‌نشیند، چه مادی و چه معنوی، هم عقل و هم شرع اقتضا می‌کند که انسان به سفره‌دار، به صاحب سفره توجه بکند و یک وقت مشغول نعمت نشود از صاحب خانه، و از صاحب سفره در غفلت باشد.

البته خودِ همین توجه، خودِ همین تذکار و توسل به آن بزرگوار ولو قلبی، خودش یکی از همین نعمت‌های تو همین سفره است؛ یعنی این‌گونه نیست که هر که از گرد راه برسد بخواهد توسل بکند. خودِ شما شاید دیده باشید برای خودتان: گاهی می‌خواهید یک توجهی به وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) پیدا کنید، این‌قدر مشغله، این‌قدر کارهای مزاحم، این‌قدر شرایط متفاوت پیش می‌آید، زمان سپری می‌شود و شما ببینید که در آن شرایط، در آن وضعیت، توفیق پیدا نکردید برای این کار. اگر توجهی هم به سوی آن بزرگوار هست، خودش یک‌نوع پذیرایی است از شما، که اجازه داده شده، توفیق داده شده به وجود مقدس آن حضرت توجه کنید.

البته در این توجه، آن کس که نصیب بیشتری می‌برد باز خودِ شمایید؛ یعنی این‌گونه نیست که بعضی ممکن است تصور کنند که حجت خدا به دلیل اینکه در روایات بیان شده که غریب است، وحید است، طرید است، شرید است و تنها است، ما اگر به حضرت توجه کنیم، یک‌جور رفتیم حضرت را از تنهایی درآوردیم! یک‌جوری حضرت، غریب‌نوازی کردیم! یک‌جور به آن حضرت ترحم کردیم! این تصورات، تصورات درستی در مورد حجت خدا نیست. ائمهٔ ما (علیهم السلام) با خدا بوده‌اند و خدا با آن‌هاست؛ آن توسلات، آن توجهات، ما را در حقیقت مورد عنایت خدا قرار می‌دهد و ما بیشتر... ما هستیم که استفاده می‌کنیم.

در توقیعات وجود مقدس مولای ما، حضرت بقیة‌الله (علیه السلام)، این‌طور آمده است که حضرت در توقیعات زمان غیبت صغری است، که حضرت می‌فرماید طی یک توقیعی به یکی از وکلای خودشان، که خبر شک و تردید تعدادی از شیعیان نسبت به وجود ما رو خدا به ما داده؛ خدا من را مطلع کرده که برخی از شیعیان بعد از حادثهٔ غیبت، این‌ها گرفتار شک و تردید شدند نسبت به وجود ما: «فَغَمَّنَا ذَلِكَ»، این مسئله سبب شده که ما، منِ حجت خدا، ناراحت بشوم، مغموم بشوم، غصه‌دار بشوم. بعد بلافاصله بعدش این تذکر را دادند: «لَكُمْ لَا لَنَا»، اما این غم و اندوه، این ناراحتی به خاطر چی است؟ «لَكُمْ لَا لَنَا»، به خاطر خودِ شماست، نه به خاطر ما! بعد حضرت توضیح دادند که یعنی چه؛ فرمودند: «لِأَنَّ اللَّهَ مَعَنَا وَ لَا حَاجَةَ بِنَا مَعَ اللَّهِ إِلَى أَحَدٍ»؛ چون خدا با ماست همیشه؛ ما وقتی خدا را داریم، دیگر به کسی احتیاج نداریم، به کسی احتیاج نداریم.

به بیان دیگر، خدا شما را بدون منِ ولیّ عصر (علیه السلام) توی دستگاهش راه نمی‌دهد. تقربی به سوی خدا، بدون اینکه شما من را همراه خودتان در عقیده و در دل داشته باشید، خدا هیچ‌گونه راهی برای نزدیک‌شدن شما به خودش قرار نداده است، درست؟ «أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاءُ؟» آن وجه‌اللهی که اولیای خدا فقط به او توجه می‌کنند، او کجاست؟ «أَیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی لَا یُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ؟» آن باب، آن در به سوی خدا، یعنی تقرب به سوی خدا، آن کجاست؟ «الَّذِی لَا یُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ»، آن بزرگواری که اگر کسی بخواهد به خدا توجه کند، فقط از طریق اوست.

حضرت فرمود: شما به ما محتاجید؛ خدا شما را راه نمی‌دهد به سوی خودش، نزدیک نمی‌کند، مگر چه؟ مگر اینکه شما ما را داشته باشید. اما ما را بدون شما قبول دارد؛ یعنی اگر منِ فائق، شما بزرگوارانی که الان در خدمتتان هستیم، حتی سرور ما حاج آقای مدرسی، ایشان، بنده و شما، و بزرگ‌تر از ماها، اگر اسم ما خدای‌نکرده از زمرهٔ دوستان ولیّ عصر (علیه السلام) و ارادتمندان و شیعیان آن حضرت خط بخورد، این‌جور نیست که خدا از نمرهٔ امام زمان کم کند و حضرت را دور کند از دستگاهش یا کمتر به خودش نزدیک کند؛ هیچ این خبرها نیست، بله؟ ما همه بشویم جزء ارادتمندان آن حضرت، بشویم جزء یاوران و ان‌شاءالله شیعیان نمره یکِ آن بزرگوار، خالصِ خالص باشیم، نمرهٔ آن حضرت، تقرب آن حضرت در پیشگاه خدا همان قدره که اگر تمام ما به کلی از دستگاه آن حضرت بریم بیرون. اما خدا یک نفر از ما را بدون ولیّ عصر (علیه السلام) اجازهٔ تقرب به خودش نمی‌دهد.

این‌قدر این بزرگوار رئوف و مهربان و دلسوز است که می‌بیند اگر ما دستمان از دامن او کوتاه بشود، خدا ما را راه نمی‌دهد، دلش می‌سوزد به حال ما؛ لذا اگر کسی دستش را از دامن آن حضرت بردارد، غصه‌دار می‌شود که این چرا خودش را بدبخت کرد، توجه کردید؟

یک طبیب، یک پزشک را در نظر بگیرید که برای بیماری حاضر است مجانی درمان کند، مردم هم غیر از او هیچ پزشکی را ندارند؛ وقتی می‌بیند که مردم راه درمانی جز از طریق او ندارند و سراغش نمی‌آیند، اگر خیلی صفت انسانیِ بزرگی داشته باشد، دلش می‌سوزد به حال مردم؛ اما نه به خاطر اینکه می‌گوید مریدهای من کم شدند، او به مریدها هیچ احتیاجی ندارد، بلکه نگران و ناراحته که این‌ها در اثر بیماری دارند هلاک می‌شوند.

این توجه را اگر ما داشته باشیم، این‌گونه نیست که وقتی باد تو کله‌مان بیفتد که: بله، من در خانهٔ حجت خدا رفتم، من غریب‌نوازی کردم، من آن حضرت را از حالت طرید و وحید و غریب و شرید بودن نجات دادم؛ نه، هرگز این‌گونه نیست! بلکه از این طرفه: اگر ما توانستیم این کار را بکنیم، حتی یک بار بگوییم «السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان»، اگر این را گفتیم و با حضور قلب گفتیم، با نیت خالص گفتیم، این را باید بدانیم این از همان لقمه‌هایی است که سرِ همین سفره، حجت خدا قرار داده و به ما اجازهٔ استفاده از آن را داده است.

پاسخ به شبههٔ انتقام‌جویی و تبیین معنای قرآنی انتقام

خب، من یک نکته‌ای اینجا عرض بکنم و زیاد زمان را از شما بزرگواران نگیرم، که ان‌شاءالله به برنامه‌های توسل و دیگر برنامه‌هایی که دارید ان‌شاءالله مشغول بشوید.

یک نکته‌ای را من بگویم اینجا: در روزگار ما گاهی مورد سؤال و پرسش قرار می‌گیرد؛ روزگار ما روزگاری است که مردم خیلی دنبال بحث‌های اخلاقی‌اند، و گاهی تو بحث... یعنی بعضی‌ها به اخلاق در مقابل دین یک‌جور اهمیت بیشتری می‌دهند؛ در حالی که نمی‌دانند که اخلاق، اگر کسی بخواهد دیندار واقعی باشد، باید کاملاً آدمِ اخلاقی باشد. نمی‌شود دیندار باشد کسی و دروغ هم بگوید؛ دروغ این‌گونه نیست که فقط یک گناه اخلاقی است، نه، اگر کسی دروغ بگوید، در حقیقت دینش کاهش پیدا کرده است. همین‌طور مال مردم خوردن، همین‌طور باادب بودن، با نزاکت کلام بودن، همین‌طور سرّ مردم را فاش نکردن، همین‌طور آزار ندادن دیگران؛ این‌ها جزء امور الزامی در دین است. این‌گونه نیست که شما بتوانید دیندار باشید و همسایه‌ات را هم بیازاری؛ این‌گونه نیست که شما بتوانید دیندار باشید و تو زندگی همسرتان، فرزندانتان از دست شما به ستوه آمده باشند. یک آزار از مرد به زن برسد یا از زن به شوهر برسد، دارد خلاف شرع می‌کند، جایز نیست؛ «این خانم، خانمِ منه، پس من می‌توانم هر رفتاری با او داشته باشم»، این‌گونه نیست؛ یا «این مرد، شوهر این خانمه، پس این خانم دیگر حدود و ثغور شرعی را نخواهد رعایت بکند»، این خبرها نیست. یعنی این‌گونه نیست که بحث اخلاق را ما در یک جای دیگری بخواهیم بررسی کنیم، بحث دین منحصر باشد به طهارت و نجاست و صوم و صلاة و حج و امثال این چیزها؛ این‌گونه نیست، بلکه دین یک مجموعه‌ای است همهٔ این‌ها را در بر دارد.

البته بعضی از مباحث اخلاقی جزء واجبات است، جزء الزامیات است؛ بعضی از مباحث اخلاقی جزء مستحبات است، مثل انفاقاتی که انسان در دین علاوه بر خمس و زکات و کفاراتی که باید بدهد، باید... به بحث احسان که می‌رسد، صدقه و انواع احسان‌ها، این‌ها می‌شود جزء مستحبات؛ امر اخلاقی است که تو دین حکمی برایش معین شده است. به هر صورت، الان یک‌جوری بحث‌های اخلاقی دارد یک‌جور مشتری بیشتری پیدا می‌کند در مقابل دین، که گفتیم این تقابلش غلط است.

ولی حالا تو همین جا بعضی یک نکته‌ای را بیان می‌کنند و کرده‌اند، تو بعضی کتاب‌ها، تو بعضی نوشته‌ها، تو بعضی از سخنان هست؛ به هنگام عاشورا و ماه محرم و ماه صفر، یک‌قدری این اشکال را گاهی ترویج می‌کنند و آن این است: که می‌گویند یکی از خصوصیات بدِ اخلاقی، نداشتن گذشت است و اینکه انسان برود انتقام بگیرد! بهتر است که انسان از کسی که به او بدی کرده، بگذرد؛ عفو و گذشت یک صفت اخلاقی است و انتقام، یک کار غیراخلاقی است. این را به عنوان یک اصل می‌گیرند و بعد می‌آیند می‌گویند که: شیعیان یکی از صفاتی که برای امام زمان (علیه السلام)، برای امام زمانشان قائلند، این است که آن حضرت منتقم خون امام حسین است؛ می‌گویند این کار، کارِ غیراخلاقی است که او می‌خواهد بکند! بلکه باید حالت عفو و گذشت داشته باشد. یعنی چه حجت خدا بخواهد بیاید و برای تشفی خاطر خودش دست به شمشیر ببرد؟! این یک سؤالی است که بعضی طرح کرده‌اند، این‌ور و آن‌ور هم گه‌گاه مطرح می‌شود؛ این آیا اعتراض واردی است یا نه؟

جواب این است که یک نکته‌ای را بگویم تا به واژهٔ انتقام برسم: بعضی از واژه‌ها تو فارسی که به کار می‌رود، از عرب آمده، ولی وقتی از عرب آمده تو زبان فارسی، یک تغییری پیدا کرده این معنا؛ دقیقاً به آن معنا به کار نمی‌رود. گاهی اصلاً به یک معنی دیگری به کار می‌رود؛ مثلاً ما کلمهٔ «رشد» تو فارسی به کار می‌بریم، لغت را از عرب گرفتیم، اما رشد مثلاً می‌گوییم این درخت رشد کرده، این بچه رشد کرده، رشد این بچه خوب نیست، خوب است؛ اصلاً عرب این کلمهٔ رشد را برای این وضعیت، تغییر وضعیتی که بچه در طی ماه‌های اولیه و سال‌های اولیهٔ زندگیش دارد به آن کلمهٔ رشد اصلاً به کار نمی‌برد! ما رشد را از عرب گرفتیم، ولی به یک معنی دیگری به کار می‌بریم. آن که تو اینجا عرب به کار می‌برد «نُمُوّ» است؛ ما گاهی می‌گوییم رشد و نموّ، دوتایی را با هم به کار می‌بریم، هر دوتایش را از عرب می‌گیریم، اما کلمهٔ نموّ را به معنی عربی‌اش به کار می‌بریم، کلمهٔ رشد را به معنی عربی‌اش به کار نمی‌بریم.

از این واژه‌ها متعدد است توی، عرض به حضورتان که، زبان فارسی، که از عرب می‌آید ولی معنایش دگرگون می‌شود. گاهی معنایش به کلی تغییر نمی‌کند، بلکه یک خرده‌ای تغییر می‌کند؛ مثلاً کلمهٔ «حیله»، حیله یعنی چه؟ مکر؛ مکر یعنی چه؟ آهان، معنیش فریبه، درسته؟ تو فارسی، حیله را به معنی فریب، یعنی یک راه گریزی که نامشروعه ولی طرف استفاده می‌کند، از حیله همین را به کار می‌بریم، درسته؟ ولی حیله در لغت عرب، معنیش فریب نیست؛ حیله در لغت عرب معنیش «چاره» است، چاره، راه حل، توجه کردید؟ راه حل؛ راه حل اگر راه حلِ مشروع و موجه باشد، ایرادی دارد؟ نه. توی آقایان بزرگوارانی که فقه خوانده‌اند، می‌دانند توی بحث‌های فقها، کلمهٔ «حِیَلِ ربا» داریم ما؛ یعنی حیله‌هایی که برای ربا مطرحه. حیله را اگر به معنی فارسی‌اش بگیریم، می‌گوییم: عجب! این آقایان فقها به مردم پدرسوختگی و فریبکاری و، عرض به حضورتان که، راه‌های فرار غیرقانونی دارند یاد می‌دهند! اما اینجا فقها حیله را به معنی چه به کار برده‌اند؟ به معنی عربی‌اش؛ یعنی چه؟ یعنی آنجایی که واقعاً یک معامله‌ای را از ربا و حرام واقعاً درمی‌آورد می‌کند چه؟ حلال؛ نه اینکه غیرواقعی باشد. پس کلمهٔ حیله از آن‌هایی است که از عرب می‌آید تو عجم، می‌آید تو فارسی، ولی معنایش یک خرده تغییر می‌کند؛ از چاره‌جویی غیرمشروع که ما اراده می‌کنیم، کلمهٔ حیله معنای وسیع‌تری دارد، معنیش چاره است؛ راه‌های چارهٔ مشروع و راه‌های حل مشروع وجود دارد. ما اصولاً زندگیمان حیله است؛ یعنی چه؟ حیله به معنی عربی‌اش، یعنی چه؟ ما همه‌اش در مقابل مشکلاتیم؛ مگه ما همه‌اش داریم فریب می‌دهیم دیگران را؟ نه، خیلی وقت‌ها داریم چاره‌جویی می‌کنیم. این خیابان، این مسیر ترافیکه، حیلهٔ ما (در عرب معنیش چیه؟) اینکه ما از یک مسیر دیگری برویم. این کار، همین‌جور، حتی فرض کنید یک زنی می‌خواهد زنا بدهد و پول بگیرد؛ چاره‌اش چیست؟ اینکه اگر این زن، شرایط البته عقد و ازدواج باید باشد، اگر او به عقد موقت همین مرد دربیاید، زمان معلوم باشد، همان اجرت هم به عنوان مهریه قرار داده بشود، آن عملی که عرش خدا را به لرزه می‌آورد، همان عمل می‌شود عمل مستحب، و بعد از اینکه طرفین جنب شدند، تو روایت دارد که به قطرات آبی که روی بدن این‌ها بعد از غسل می‌ماند، ملائکه تبرک می‌جویند! یعنی حیله است دیگر این، حیله به معنی عربی‌اش؛ یعنی چاره است، به همان مقصود می‌رسند منتها از راه مشروعش.

یکی از کلماتی که از عرب وارد زبان فارسی شده و معنایش تغییر پیدا کرده، یعنی یک تغییر مختصری پیدا کرده، و این مسئله در این اشکالی که نقل کردم مورد غفلته، کلمهٔ «انتقام» است. انتقام در عرب به معنی «مجازات کردن» است. اصلاً خدا یکی از اسمایش چیست؟ «وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ»؛ خدا انتقام می‌گیرد. خدا نه از کسی عصبانی می‌شود، نه اگر کسی را عقوبت و کیفر بدهد برای تشفی خاطرشه که دلش خنک بشه! اصلاً این‌جوری نیست. خدا روی حکمتی توی دستگاه خلقت برای کسانی که نیکوکارند ثواب قرار می‌دهد؛ برای کسانی که اهل معصیتند، راه توبه را باز کرده، راه تذکر و بازگشت را باز کرده؛ بعد از همهٔ مهلت‌هایی که می‌دهد، اگر شخص دیگر نمی‌خواهد برگردد، خدا یک مجازات‌هایی برای این افراد قرار داده؛ اسم این مجازات می‌شود انتقام در لغت عرب. اصلاً کلمهٔ انتقام از ریشهٔ نِقمت می‌آید، نقمت در مقابل نعمت است، درسته؟ خدا هم انعام می‌کند، یعنی نعمت می‌دهد، هم انتقام دارد، یعنی یک جاهایی مجازات دارد. این مجازاتش به حکمتی که او دارد، گاهی فقط تو آخرت است، گاهی فقط تو دنیاست، گاهی هم تو دنیاست و هم تو آخرت است. آیهٔ قرآن می‌فرماید آن‌هایی که عیوب مؤمنین را می‌خواهند پخش کنند و دوست دارند که عیب مؤمن که دیگران خبر ندارند پخش بشود، خدا می‌فرماید این آدم‌ها: «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا»، آن‌هایی که دوست دارند عیوب در بین مؤمنین پخش بشود (یک عیبی من دارم، شما خبر داری این عیب مخفیه، شما این را دوست داری که خبر داری که فائق چه جوریه فلان غلط رو کرده یا فلان خصوصیت رو داره)، اگر شما دوست داشته باشی این رو پخش کنی، اگر این‌جور باشه، ما بالاخره تو اون مراتب پایین ایمان ان‌شاءالله قرار داریم، اگر این‌چنین باشه: «لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»، خدا عذاب دردناک خواهد داشت؛ چرا؟ چون شما می‌خواهید اونی که خدا می‌خواهد را رعایت نکنید و پخش کنید؛ که همون غیبت می‌شه دیگه، درسته؟ «لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ». خدا این حکمت را دارد که در بحث غیبت یک هم‌چین چیزی داشته باشد.

توی پرانتز بگویم: چه بسا بعضی از دردهای بی‌درمان روزگار ما، که ما هرچی به آسمان و زمین خودمان را می‌کوبیم، هرچی از این‌ور و اون‌ور می‌ریم، هیچ راهی برای حلش نمی‌بینیم و بسیار هم دردناکه برای ما، چه بسا باید این آیه ما را متذکر کند که ریشه‌اش تو زبان ماست؛ که ما همه‌اش پشت سر حسن و حسین و زید و عمرو و بکر و خالد همه‌اش صحبت می‌کنیم و احساس می‌کنیم مثل اینکه اتفاقی نمی‌افتد! «لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ».

خب، پس انتقام به معنی مجازات کردنه. مجازات خدا هم چیه؟ به معنی این نیست که خدا دلش خنک می‌شه؛ یک حکمتی دارد که خدا مجازات می‌کند آدم‌ها را بدون اینکه خدا بخواهد دلش خنک بشود. کسی که مؤمن واقعی باشد، چه ملائکه که مؤمنین واقعی‌اند، چه آن دسته از جنیان که ایمان دارند، چه آن‌هایی که در میان انسان‌ها در رتبهٔ کمال ایمان قرار دارند، این‌ها اگر خدا بهشان مأموریت بدهد که: من می‌خواهم فلان شخص را از بندگان خودم مجازات کنم، تو بیا این مجازات را برای آن‌ها واسطه شو و انجام بده؛ اگر مؤمن باشد، بی چون و چرا انجام می‌دهد، بله؟

پیغمبر خدا مظهر رحمت بود، اما در عین حال یک جاهایی خدا آن حضرت را راهنمایی کرده بود که: این فرد خاص باید مورد مجازات قرار بگیرد. ابن ابی‌الحدید نقل می‌کند، می‌گوید: وقتی مکه فتح شد، پیغمبر خدا به همه امان داد، حتی به ابوسفیان؛ ابوسفیان رأس کفر، رأس شرک، این همه پیغمبر را اذیت کرده بود. ولی پیغمبر خدا چند نفر را استثنا کرد، چند نفر؛ گفت: این‌ها هر جا پیدایشان شد، هر کی پیدایشان کرد، باید آن‌ها را، آن فرد را بکشد؛ خدا نمی‌خواهد از جرم این‌ها بگذرد. چرا؟ توضیح نداد؛ خیلی از کارهای خدا حکمتش را ما درنمی‌یابیم. یکی از آن‌ها کسی بود که یکی از دختران پیغمبر خدا در حالی که حامله بود، او را یه‌جوری ترسانده بود که این دختر سقط کرده بود. پیغمبر خدا فرمود: این... هر کی این را پیدایش کرد، باید بکشدش؛ یعنی یک مجازاتی برای او. حکمتش چه بوده، ما نمی‌دانیم؛ ولی خدا می‌خواهد که او این مجازات را تو دنیا ببیند. اگر کسی به فرمان پیغمبر خدا عمل کرده بود، نه به عنوان اینکه من دلم خنک بشود، بلکه به این عنوان که داریم امر خدا را امتثال می‌کنیم، به این عنوان من این کار را انجام می‌دهم.

امام زمان (علیه السلام) انتقام‌گیرنده هست، ولی انتقام به معنی عربی‌اش را در نظر بگیرید؛ یعنی آن مجازاتی که خدا می‌خواهد به قاتلان سیدالشهدا (علیه السلام) و به آن‌هایی که یه‌جوری مشارکتی در این کار قبلاً داشتند، یا بعد از شهادت تو این کار با رضایت قلبی رضایت دادند (حتی روز عاشورا را روز جشن و پایکوبی و سرور و دست‌افشانیِ خودشان قرار دادند، که حتی امسال هم تو بعضی از کشورهای عربی این معنا در روز عاشورا وجود داشته، کارناوال شادی راه می‌اندازند اونجا؛ اون‌هایی که به شکرانهٔ کشته‌شدن و شهادت امام حسین می‌آیند شادی می‌کنند، و این‌ها اهل توبه هم نیستند)، این آدم‌ها را خدا می‌خواهد به حکمتی تو دنیا مجازات کند، و این اراده را خدا کرده که این مجازاتش از طریق کامل‌ترین مؤمنِ روزگار ما که امام زمان (علیه السلام) باشد انجام بشود. پس حضرت، مجریِ امر خداست تو این زمینه. این‌گونه نیست که حساب شخصی را با آدم‌ها تصفیه کنند حضرت؛ حساب، خداست، بحث حساب شخصی نیست؛ آن بزرگوار از طرف خدا به چنین چیزی مأمور است.

لذا به امام (علیه السلام) عرض کرد که: آقا، مهدیِ شما (سلام الله علیه) کی متوجه می‌شود که خدا راضی شده و دیگر دست از مجازات کردن برمی‌دارد؟ حضرت فرمود: قلب او قلب الهیه؛ «يُلْقَى فِي قَلْبِهِ الرَّحْمَةُ»، یک رحمتی را خدا در قلب او القا می‌کند؛ آن قلبِ متصل به مقام ربوبی و آن قلب ویژه، متوجه می‌شود که دیگر خدا ادامهٔ مجازات را دیگر نمی‌خواهد. او به فرمان خدا هم به مردم مهربانی می‌کند، هم به فرمان خدا آنجایی که خدا می‌خواهد مجازات می‌کند افراد را؛ و اسم این مجازات کردن می‌شود انتقام.

خودِ خدا در قرآن بارها خودش را منتقم دانسته، مثل همین آیه‌ای که خواندم: «وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ». یا تو بعضی از گناهان هست در بحث حج این آیه: «وَ مَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ»؛ بعضی از چیزهاست که اگر کسی انجام بدهد بار بعد، «فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ»، یعنی خداست دیگر، دفعهٔ بعد حسابش با خداست، خدا دیگر او را مجازات می‌کند. یا موارد دیگری که تو قرآن ما داریم؛ پس کلمهٔ انتقام را نه به معنی تصفیه حساب شخصی و تشفی خاطر و خنک‌شدن دل و امثال این‌ها نباید گرفت. امام زمان (علیه السلام) همان بزرگواری است که در دعای ندبه شما خواندید و می‌خوانید (و ان‌شاءالله خدا به شما این توفیق را بیشتر بدهد که با حضور قلب و توجه بیشتری این دعا را بخوانید و سوز شما را در این دعا بیشتر و بیشتر بفرماید): «أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلَاءَ؟» این طلب خون امام حسین و طلب‌کردنِ این مسئله، یک چیزی نیست که ما فکر کنیم که حالت شخصی و تصفیه حساب خصوصی دارد؛ بلکه تمام این‌ها تو دستگاه خداست، خدا این‌چنین می‌خواهد، خدا هم به حکمتی این را می‌خواهد؛ ما چه حکمت کار خدا را بدانیم، چه ندانیم، باید تسلیم امر خدا باشیم.

و آن کس که بیش از همه و پیش از همه نسبت به امر خدا تسلیم بوده و هست و خواهد بود، وجود مقدس ولیّ عصر (علیه الصلاة و السلام) است. پس جریان کربلا اگر اتفاق افتاده و خون امام حسین باید انتقامش گرفته بشود، انتقام به این معنایی است که گفتیم، نه اینکه فکر کنیم امام زمان (علیه السلام) دارد یک کار غیر اخلاقی به معنی تشفی خاطر شخصی خودش می‌کند.

البته واقعاً حادثهٔ کربلا وجود مقدس امام زمان ما را واقعاً به آتش کشیده است؛ این‌گونه نیست که ما تصور کنیم که یک حادثهٔ کوچکی است، حضرت یک مختصری فقط ناراحته، نه، این‌گونه نیست! تشرفاتی که به محضر مقدس آن حضرت صورت گرفته، که به طرق معتبری ثابت شده، در آن تشرفات گاهی که شده حتی نام مقدس حسین (علیه السلام) که برده شده (مثل مرحوم حاج علی بغدادی، می‌گوید وقتی نام امام حسین علیه السلام برده شد، من دیدم اشک در دیدگان مقدس امام زمان علیه السلام حلقه زد)؛ نام آن حضرت، حضرت را تحت تأثیر قرار داده و می‌دهد. و گفته‌اند اهلش که وقتی آن حضرت شروع می‌کند به نالیدن برای جدش، ناله‌هایش خیلی جانسوزه، خیلی ناله‌های عمیق و دردناکیه؛ او می‌داند که چه اتفاقی افتاده و از عمق ماجرا اوست که مطلعه.

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.

روضه و ذکر مصیبت بازگشت ذوالجناح به خیمه‌گاه

خوب است روز جمعه است، ما با فقراتی که از زیارت ناحیه که منقول از قِبَل امام زمان (علیه الصلاة و السلام) است، عرض ادب به پیشگاه مقدس جد مظلومش حسین (علیه السلام) بکنیم؛ و در همین نقل فقرات زیارت ناحیه هم وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) را من مخاطب قرار بدهم که برای آن بزرگوار من ذکر مصیبت کنم، شما هم خودتان را در حضور و محضر امام زمان بیابید و لحظاتی مجلس را مجلسی بکنیم که گویا صاحب مجلس، صاحب عزا ایستاده و دارد عرایض من را حضرت به عنوان ذکر مصیبت می‌شنود، و به شما هم دارد نگاه می‌کند که شما در برابر این ذکر مصیبت چه می‌کنید و آیا از خودتان چه واکنشی نشان می‌دهید.

«وَ أَسْرَعَ فَرَسُكَ شَارِداً إِلَى خِيَامِكَ، قَاصِداً، مُحَمْحِماً بَاكِياً»... یا جداه! اسب بی‌صاحب تو دوان‌دوان، شیهه‌کشان، گریه‌کنان، به سوی خیمه‌های تو در حرکت بود...

«فَلَمَّا رَأَيْنَ النِّسَاءُ جَوَادَكَ مَخْزِيّاً، وَ رَأَيْنَ سَرْجَكَ عَلَيْهِ مَلْوِيّاً، خَرَجْنَ مِنَ الْخُدُورِ، نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ»... خانم‌ها از خیمه‌ها آمدند بیرون، سراسیمه... مواجه شدند با یال غرق به خون، مواجه شدند با زین واژگون... این‌ها با پای برهنه، در حالی که موها آشفته بود، به صورت خودشان می‌کوبیدند، فریاد می‌زدند...

«وَ إِلَى مَصْرَعِكَ مُبَادِرَاتٍ»؛ گویا این حیوان جلو حرکت می‌کرد، راهنمایی می‌کرد که آقا کجا افتاده؛ این خانم‌ها به دنبال می‌دویدند... این در حالی بود که «وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَى صَدْرِكَ»...

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ.

پروردگارا، در امر ظهور امام زمان ما تعجیل بفرما [حضار: الهی آمین]. قلوب ما را بیش از پیش متوجه ساحت اقدس آن بزرگوار بگردان [حضار: الهی آمین]. آن حضرت را از ما راضی و خشنود بدار [حضار: الهی آمین]. پروردگارا، هر کار و هر عملی که موجب رضایت آن بزرگوار از ما می‌شود، ما را به انجام آن موفق بدار [حضار: الهی آمین]. هر عملی که ما را از آن حضرت دور می‌سازد، ما را از ارتکاب آن عمل باز بدار [حضار: الهی آمین]. به آبروی امام زمان، از سرِ همهٔ ما، اموات ما، ذوی‌الحقوق ما، والدین ما، همهٔ ما رو مورد مغفرت و رحمت خودت قرار بده [حضار: الهی آمین]. دعاهایی که می‌فرمایند به هدف اجابت مقرون بگردان [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس امام عصر (علیه السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].

اطلاعات

دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00