اثر تحویل دادن جنس در صحت برخی معاملات
شرطیت قبض در برخی معاملات شرعی
در بعضی از معاملات شرعی، اگر بخواهد اثری که طرفین مورد نظرشان هست محقق بشود، لازم است که قبض صورت بگیرد؛ یعنی آنچه که مورد معامله است، باید تحویلِ طرف مقابل بشود.
اغلب معاملات اینگونه نیستند؛ شما مثلاً میتوانید از کسی خانهای که مثلاً او در کاشان دارد، شما اجاره کنید ولی الآن هم به شما تحویل ندهد. مثلاً شما برای از ابتدای مهر اجاره میکنید به مدت یک سال، و الآن هم تحویل شما نداده؛ ایرادی ندارد، این معامله صحیح است. بر او البته پس از این قرارداد واجب است که در وقت خودش این جنس را و این مال را در اختیار شما قرار بدهد؛ باید این کار را بکند.
در خرید و فروشها اغلبش — نه تمامش — شرط صحت معامله، قبض و اقباض نیست. یعنی مثلاً اگر این خانه را حاج آقای حبیبدوست به من بفروشند، رقم معامله معلوم است؛ اگر معامله نقدی است مشخص است، اگر معامله نسیه است معین است که در چه اقساطی من باید به ایشان بپردازم. به مجردی که قرارداد ما — چه شفاهی چه کتبی — انجام بشود، این خانه میشود ملک من و بر ایشان واجب است که خانه را به من تحویل بدهند. درست؟ مالکیت من نسبت به این خانه متوقف نیست که ایشان این خانه را به من بدهند.
در خرید و فروش اینگونه است، در اجاره به یک همچنین صورتی است (البته بعضی از انواع خرید و فروش اینطور نیست، ولی در این مثالی که زدم اینگونه است). اغلب معاملاتی که در خرید و فروش ما داریم اینچنین است.
لزوم قبض در هبهٔ عین خارجی و تفاوت آن با هبهٔ دِین
ولی بعضی از معاملات، صحتش — یعنی دارای اثر بودنش شرعاً — متوقف بر این است که آن جنسی که مورد معامله است، آن تحویلِ طرف هم داده بشود. مثل کجا؟ مثل هبه در عین، نه هبهٔ در دِین که دیشب گفتیم.
دیشب گفتیم که اگر طلبی شما داشته باشید از کسی، و آن شخص طلب شما را به شما ببخشد یا حلال کند، فرق نمیکند، در هر دو صورتش به قبول شما متوقف نیست؛ شما حتی اگر قبول هم نکنید دیگر به او بدهکار نیستید و او از شما طلبکار نیست، و این حالت حلال کردن یا به تعبیر فقهی ابراء دارد، ابراء ذمه میکند. این میشود «هبهٔ دِین»؛ این مورد بحث نیست، این را بگذارید کنار.
ما یک «هبهٔ عین» داریم؛ مثلاً فرض کنید این فرش را حاج آقای حبیبدوست به من میبخشند، هبه میکنند. اگر هبه بخواهند بکنند، خب به قبول من شرط است. این عین خارجی است؛ یعنی یک چیزی در عالم بیرون وجود دارد (در دِین چیزی در عالم خارج نیست، فقط ذمهٔ من مشغول بود نسبت به شما، که شما هم بخشیدید یا حلال کردید، تمام شد رفت پی کارش).
اما آنجایی که عین خارجی است — یعنی یک چیزی هست در خارج: این خانه، این ماشین، این فرش، این قطعه طلا، این سکه — در چنین جاهایی اگر بخواهد مالکیت محقق بشود شرعاً: ۱. علاوه بر اینکه به طرف مقابل ما اعلام میکنیم و او قبول میکند، یا حتی با او قرارداد امضا میکنیم و مینویسیم، طرفین هم زیرش را امضا میکنند، ۲. علاوه بر این، باید این جنس تحویلِ طرف مقابل هم داده بشود.
اگر تحویل داده نشود، هنوز مالک این عین همان شخص اول است؛ شخص دوم مالک نیست.
آثار حقوقی و فقهی عدم اقباض (ارث و خمس)
اثر این مسئله هم خیلی زیاد است. در روزگار ما خیلی وقتها:
-
پدران میروند اموالشان را میبخشند به فرزندانشان،
-
یا آقایان و شوهران میآیند یک املاکی را به همسرانشان میبخشند،
ولی تحویل آنها نمیدهند؛ به آنها اقباض نمیکنند، یعنی همان کلمه تحویل دادن؛ این کار را نمیکنند. اگر این تحویلندادن همینجور استمرار داشته باشد تا این آقا فوت کند یا این پدر از دنیا برود، اینجا آنچه که انجام شده — ولو سند در دست این خانم یا در دست فرزندان است — اینجا معاملهای صورت نگرفته، این فرزندان یا آن خانم مالک نیستند. (اینجا بحث زن و شوهری نیستها، باز بعضی خانمها فکر نکنند باز داستان، اسلام طرف مردها را گرفته، زنها را نگرفته؛ اینطوری نیست، این داستان بخشش است؛ عکسش هم باشد همین است: اگر یک خانمی عینی را ببخشد به شوهرش، یک زنی ببخشد به مرد، ولی تحویل نداده باشد، اگر تحویل ندهد همچنان این مال در ملک آن شخص است؛ از دنیا برود میرود جزء ماترک او).
مگر اینکه پس از فوت، آن ورثه راضی بشوند به آن معامله قبلی، به آن چیزی که آن شخص متوفی انجام داده و بعد این مال را هبه کنند، یعنی تحویل طرف بدهند؛ وقتی تحویل دادند، تازه از الآن این شخص مالک میشود.
آن وقت میدانید ثمرهاش نهتنها در بحث ارث ظاهر میشود، بلکه در بحث خمس هم ثمره بزرگی دارد:
-
اگر مرد ببخشد مثلاً مغازهاش را در حالی که دارد در آن کار میکند، میبخشد به همسرش ولی تحویل همسرش نمیدهد؛ اگر مالک شده بود این خانم، باید خمس این مغازه را میداد پس از یک سال، ولی الآن که مالک نشده هیچ وظیفه خمسی ندارد.
-
و پس از فوت، اگر بچهها، اگر وارثِ کل وراث آن متوفی، راضی به آن بخششِ قبل از فوت شدند و این مغازه را حالا تحویل این خانم دادند، از الآن این خانم میشود مالک؛ از الآن میشود مالک و یک سال بعد — چون این حالت سرمایه دارد — باید یک سال بعد خمسش را بدهد.
روشن است دارم چه میگویم؟ این ثمرهای است که زیاد اتفاق میافتد.
راهکار فقهی تحقق قبض (اخذ وکالت در تصرف)
البته یک راه حل خیلی سادهای دارد این مسئله؛ خیلی ساده، ولی این راه حل را باید افراد بدانند و با این، از این راه حل استفاده کنند، از این راه بروند تا نتیجهاش حاصل بشود:
فرض بفرمایید شما میخواهید یک خانهای را، یک زمینی را، یک مغازهای را، یا هر جایی را، میخواهید هم ببخشید به همسرتان یا به فرزندانتان، و هم میخواهید تا وقتی خودتان زندهاید آنجا استفاده کنید. اگر این کار را میخواهید بکنید که هم او مالک باشد که پس از فوت این نرود جزء ماترک شما، و هم اینکه شما بتوانید آنجا کسب و کاری انجام بدهید یا امرش بههرصورت در دست شما باشد:
۱. شما این ملک را میبخشید و به همسرتان یا به فرزندتان یا فرزندانتان اعلام میکنید، آنها هم قبول میکنند. ۲. از طرف آنها یک وکالت میگیرید؛ میگویید: «من حالا تصرفی که از اینجا به بعد در این ملک میکنم، به عنوان وکیل شماست؛ من وکیل شما در اینکه در این ملک تصرف کنم».
چون تحویل دادنِ آنچه بخشیده شده به خودِ شخصِ طرف مقابل لازم نیست که میگویند موهوبله؛ به آن موهوبله لازم نیست به خودش بدهید، به وکیلش هم بدهید دادید. و این وکیل لازم نیست حتماً غیرِ شخصِ بخشنده باشد یا واهب باشد؛ میتواند خودش باشد، منتها باید این وکالت را بگیرد، این اذن را باید بگیرد.
بگوید: «من مثلاً زمین فلانجا را به نام شما بچهها میزنم، سندش به نام شماست؛ اما تا وقتی خودم هستم، من بالاسر این زمینم، شما حق تصرف ندارید در آن، من استفاده میکنم؛ ولی الآن من این را به وکالت از شما در اختیار خودم میگیرم».
اگر این کار را بکنند، کار خیلی سادهای است و تحویل داده میشود.
محاسبه ارزش و خمس در مال موهوب با شرط استفاده واهب
البته آن وقت اثرش این است که بعداً باید این بچهها سرِ سال خمسیشان خمس این زمین را بپردازند؛ منتها خمس این زمین به چه صورت داده میشود؟ اگر پدر شرط کرده که خودِ من تا وقتی زندهام از این زمین استفاده میکنم یا از این مغازه، ارزشِ این مغازه یا این زمین خیلی کاهش پیدا میکند؛ دیگر به قیمت متعارف کسی نمیآید بخرد، بلکه چون مزاحم دارد، چون الآن نمیشود تحویل بدهد، به این دلیل قیمتش میآید پایین. ولی در عین حال، این قیمت را باید حساب کنند و به عنوان مبنای خمس در محاسباتشان مورد ملاحظه قرار بدهند.
دعا و صلوات پایانی
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند.
به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (صلواتاللهعلیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام مرتبط
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: معاملات