خطبه امام سجاد هنگام ورود به مدینه
فرود کاروان اهلبیت (ع) در آستانهٔ مدینه و مأموریت بشیر بن جذلم
حضرت امام زینالعابدین (علیهالسلام) هنگامی که با کاروان به نزدیکی مدینه رسیدند، دستور فرمودند کاروان فرود آید و خیمهها برپا شود.
سپس حضرت رو به بشیر بن جذلم کردند و فرمودند: «پدرت بهرهای از شعر داشت، آیا تو نیز میتوانی شعر بگویی؟»
عرض کرد: «آری ای فرزند رسول خدا».
حضرت فرمودند: «پس وارد مدینه شو و مردم را از ورود ما باخبر ساز».
مرثیهسرایی بشیر در مسجدالنبی
بشیر میگوید: وارد مدینه شدم و چون به مسجد پیغمبر (ص) رسیدم، با صدای بلند گریستم و این اشعار را سرودم:
يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ بِهَا
قُتِلَ الْحُسَيْنُ فَأَدْمُعِي مِدْرَارُ
الْجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبَلَاءَ مُضَرَّجٌ
وَ الرَّأْسُ مِنْهُ عَلَى الْقَنَاةِ يُدَارُ
(ای اهل مدینه! دیگر مدینه جای ماندن نیست؛ مدینهٔ بیحسین ارزش ماندن ندارد. اگر از من میپرسید حسین کجاست، میگویم: پیکر او پارهپاره بر خاک کربلاست و سرِ مقدسش بر فراز نیزهها در شهرها و دیارها گردانده میشود...)
خروج بانوان مدینه و شیون همگانی
همین که مردم این اشعار را شنیدند، سراسیمه بیرون آمدند. پرسیدند: «چه خبر شده است؟» گفتم: «زینالعابدین و زینب کبری با کاروانشان آمدهاند».
هیچ زن پردهنشین و باحجابی در مدینه نماند مگر اینکه با موهای پریشان و صورتهای خراشیده، بر سر و صورتزنان از خانه بیرون آمدند و با ندای «واویلا» و «واثبوراه» به استقبال زینالعابدین و زینب کبری (علیهماالسلام) شتافتند.
حضور امام سجاد (ع) در جمع مردم
بشیر نقل میکند: چون به خیمهها بازگشتم، جمعیت به قدری اطراف خیمهٔ امام سجاد (ع) انبوه بود که با دشواری خود را نزدیک کردم. پس از اندکی، امام از خیمه بیرون تشریف آوردند. غلامی همراه حضرت بود که چهارپایهای در دست داشت و آن را نهاد.
همین که امام سجاد (ع) بر فراز آن قرار گرفتند و چشم مردم به ایشان افتاد، صحرا از ناله و ضجه آکنده شد. خودِ حضرت چنان میگریستند که مانند ابر بهار از دیدگان مبارکشان اشک فرو میریخت. حضرت با دستمالی پیوسته اشکهای خود را پاک میکردند، اما سیل اشک امان نمیداد...
متن خطبهٔ امام زینالعابدین (ع) در ورودی مدینه
سپس حضرت با دست اشاره فرمودند و چون همه ساکت شدند، پس از حمد و ثنای الهی این خطبه را ایراد فرمودند:
«أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ ابْتَلَانَا بِمَصَائِبَ جَلِيلَةٍ وَ ثُلْمَةٍ فِي الْإِسْلَامِ عَظِيمَةٍ؛
قُتِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ عِتْرَتُهُ، وَ سُبِيَ نِسَاؤُهُ وَ صِبْيَتُهُ، وَ دَارُوا بِرَأْسِهِ فِي الْبُلْدَانِ مِنْ فَوْقِ عَامِلِ السِّنَانِ،
وَ هَذِهِ الرَّزِيَّةُ الَّتِي لَا مِثْلَهَا رَزِيَّةٌ...»
(ای مردم! خدای متعال ما را به مصائب بزرگی آزمود و شکافی عظیم در اسلام پدیدار گشت؛ اباعبدالله و عترتش را به شهادت رساندند، زنان و کودکانش را به اسارت بردند و سرِ مبارکش را بر فراز نیزهها در شهرها گرداندند؛ و این مصیبتی است که همانندی ندارد...)
«أَيُّهَا النَّاسُ، فَأَيُّ رِجَالَاتٍ مِنْكُمْ يُسَرُّونَ بَعْدَ قَتْلِهِ؟
أَمْ أَيَّ عَيْنٍ مِنْكُمْ تَحْبِسُ دَمْعَهَا؟
وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِقَتْلِهِ، وَ بَكَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا، وَ السَّمَاوَاتُ بِأَرْكَانِهَا، وَ الْأَرْضُ بِأَرْجَائِهَا، وَ الْأَشْجَارُ بِأَغْصَانِهَا، وَ الْحِيتَانُ فِي لُجَجِ الْبِحَارِ، وَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ، وَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعُونَ...»
(ای مردم! کدامین مردان از شما پس از قتل او شادمان خواهند بود؟ یا کدامین چشم است که اشکش در سوگ حسین جاری نگردد؟ در حالی که آسمانهای هفتگانه، دریاها با امواجشان، آسمانها و زمین با ارکانشان، درختان با شاخههایشان، ماهیان در اعماق آبها، فرشتگان مقرب و همهٔ آسمانیان بر او گریستند...)
«أَيُّهَا النَّاسُ، أَيُّ قَلْبٍ لَا يَنْصَدِعُ لِقَتْلِهِ؟ أَمْ أَيُّ فُؤَادٍ لَا يَحِنُّ إِلَيْهِ؟ أَمْ أَيُّ سَمْعٍ يَسْمَعُ هَذِهِ الثُّلْمَةَ الَّتِي ثُلِمَتْ فِي الْإِسْلَامِ؟
أَيُّهَا النَّاسُ، أَصْبَحْنَا مَطْرُودِينَ مُشَرَّدِينَ مَذُودِينَ شَاسِعِينَ عَنِ الْأَمْصَارِ، كَأَنَّا أَوْلَادُ تُرْكٍ أَوْ كَابُلَ، مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ اجْتَرَمْنَاهُ، وَ لَا مَكْرُوهٍ ارْتَكَبْنَاهُ...»
(ای مردم! کدامین دل است که از شهادت او پارهپاره نشود؟ ای مردم، ما راندهشدگان، آوارگان و دورافتادگان از شهر و دیار گشتیم، گویا که فرزندان کفر بودیم و هرگز مسلمان نبودهایم، بی آنکه جرمی مرتکب شده یا کار ناپسندی کرده باشیم...)
«وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ النَّبِيَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تَقَدَّمَ إِلَيْهِمْ فِي قِتَالِنَا كَمَا تَقَدَّمَ إِلَيْهِمْ فِي الْوِصَايَةِ بِنَا، لَمَا ازْدَادُوا عَلَى مَا فَعَلُوا بِنَا!
فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ...»
(به خدا سوگند! اگر پیامبر به جای آنکه سفارش به نیکی و رعایت حرمت ما را میکرد، دستور میداد که با ما بجنگند و ما را بکشند، بیش از این ستمی که بر ما روا داشتند نمیتوانستند بکنند! «فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»...)
کوتاه و شنیدنیهای مرتبط
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: متفرقه
- برگزارکننده: متفرقه
- دسته بندی: توسل و ذکر مصیبت