دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی) - جلسه 7 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 7 دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)

تاریخ برگزاری: 31 خرداد 1405 6 محرم 1448

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


دعای آغازین و سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لا سِیَّما مَولانا وَ سَیِّدِنا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، الحُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ المَهدِیّ، اَرواحُنا لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.»

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم. اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]

احکام فقهی: شستن دست و صورت از بالا به پایین در وضو

در وضو، شستن صورت و دست‌ها از بالا به پایین لازم است. در مذهب شیعه این‌گونه است؛ اهل سنت ترتیب را در خودِ یک عضو لازم نمی‌دانند. صورت را از بالا به پایین، از پایین به بالا، چپ به راست، این‌ها می‌شویند. دست را هم همین‌طور، بلکه بعضی از آن‌ها معتقدند و فتوایشان این است که اصلاً وضو از نوک دست شروع می‌شود تا به آرنج؛ از این طرف آب می‌ریزند.

در مذهب شیعه از بالا به پایین است؛ و همین جا هم عرض کنم یک جمله‌ای که برای اهل دقت شاید مفید باشد: اگر آیهٔ قرآن فرموده است «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»، معنیش این نیست که دستتان را تا مرفق که آرنج باشد بشویید، بلکه «یَد» الی المرافق را خدا گفته بشویید. عرب از نوک دست به مچ می‌گوید «یَد»، از مچ... از نوک انگشت تا آرنج را هم می‌گوید «یَد»، از نوک دست تا کتف را هم می‌گوید «یَد». این کدام‌یک از دست‌ها را باید شست؟ تا مچ بشوییم کافی است، یا تا آرنج، یا تا کتف را باید شست؟ خدا می‌فرماید «أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» را باید بشویید؛ یعنی این «الی» قیدِ مغسول است، نه قیدِ غسل. این در پرانتز، حالا هر کس هم نفهمید عیب ندارد، به مسئلهٔ شرعیمان ربطی ندارد.

در مذهب شیعه از بالا به پایین باید شست، ولی این از بالا به پایین شستن یک امر عرفی است. معنیش این نیست که هر نقطه‌ای که پایین‌تر قرار دارد، حتماً باید دیرتر از بالاتر شسته بشود که آن وقت آدم مجبور بشود زیگزاگ صورتش را بشوید، این‌جوری نیست. بلکه معنیش این‌جوری است که وقتی شما می‌شویید، می‌گویند از بالا به پایین دارید می‌شویید.

بنابراین، مثلاً حالا خانم‌ها ممکن است ببینند یا نبینند نمی‌دانم، ولی شما در دست وقتی که دست می‌کشید، می‌توانید این‌جوری دست بکشید، انگشت شستتان را... به دقت نگاه کنید می‌بینید این قسمت می‌آید بالا شستنش، می‌بینید؟ این‌جوری می‌شود. این دقت‌ها در وضو مطرح نیست؛ چرا؟ چون وقتی شما می‌شویید تا پایین بعد این‌جوری می‌کنید، عرفاً کسی نگاه کند می‌گوید از بالا به پایین دارید می‌شویید، نه از پایین؛ هیچ قسمتی را نمی‌گوید از پایین به بالا می‌شویید. همین مقدار برای از بالا به پایین شستن کافی است.

بله، اگر شما، به خصوص این نوجوان‌ها که اوایل وضو گرفتنشان می‌شود، زیاد آرنجشان خشک می‌ماند؛ می‌شویند دستشان را، بعد آن وقت بهشان می‌گویند آرنجت خشک مانده است. آرنج را آیا فقط دست بکشد کافی است، یا باید دست بکشد و بیاورد تا پایین؟ این کار که بیاورد تا پایین، بعضی فقها فتوا دارند، بعضی‌ها هم احتیاط می‌کنند. فقط این‌جوری نکند که اینجا را دست بکشد؛ یا در صورتش اگر صورتش را تا پایین شست، بعد کنار چشمش دید قی کرده، فقط کنار چشمش را دست نکشد؛ اینجا را که دست کشید، از اینجا دست بکشد بیاید تا پایین که از بالا به پایین به این صورت صدق به طور کامل کرده باشد.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]

میزان اعتدال و انحرافات پس از سقیفه

بحث ما این بود که ما چه‌جوری زندگی کنیم که از افراط و تفریط دور باشیم، یک آدم نرمالی باشیم، یک آدم متعادلی باشیم؛ تصمیمات ما توش افراط و تفریط، زیاده‌روی یا کم‌کاری نباشد. لباسمان، سر و شکلمان، زندگیمان، چیدمان زندگیمان، کارمان، کسبمان، رفتارمان با دیگران، تفریحمان، جدیمان، همهٔ این‌ها چه‌کار کنیم که افراط نباشد، تفریط نباشد؟

جواب این بود که اگر شما پذیرفتید دین را به عنوان یک راه و روش زندگی که خدا معین کرده برای بشر، اگر این‌جوره، معنیش این است که اعتدال را دین معین می‌کند. خط میانه را پیامبر خدا مشخص می‌کند، ائمهٔ هدی (علیهم السلام) معین می‌کنند؛ اگرچه مردم در این زمینه به طور عادی نظر دیگری دارند.

و از این مسئله اصلاً نباید انسان نگران باشد؛ وقتی شما دین را پذیرفتی، وقتی پیامبر را پذیرفتی، وقتی امام را پذیرفتی، معنیش این است که شما از آن‌هایی که نپذیرفتند فاصله گرفتید. بله، آن‌هایی که نمی‌پذیرند، آن‌ها برایشان بعضی از موارد، نه همهٔ موارد، بعضی از مواردی که در دین ما هست، این‌ها به عنوان یک افراط‌گری تلقی می‌شود و اعتراض هم می‌کنند.

ما باید ببینیم معیار مال از کجاست، آن معیارمان چیه؛ اگر این معیار دینه، پس قضاوت عموم می‌رود کنار. شما فکر می‌کنید امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان یک آدم غیرطبیعی جلوه نمی‌کرد در عهد خودش و در زمان خودش؟ اصلاً روی این‌که امیرالمؤمنین رفتارهای غیرطبیعی دارد و زیادی سخت‌گیره، خشنه، امیرالمؤمنین... اصلاً به این بهانه گذاشتندش کنار!

آمدند به پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از این‌که آب‌ها از آسیاب افتاد توی سقیفه... خب، امیرالمؤمنین بیعت نکرده بودند. آمد برای امیرالمؤمنین ابوعبیدهٔ جراح، شروع کند توضیح دادن که چرا مردم رفتند سراغ شخص دیگر و شما را رها کردند. توضیحی که داد این بود که: اولاً سن شما... خیلی شما جوانی، هنوز نیاز به کسب تجربه داری؛ ۳۳ سال فرق می‌کند تا یک کسی ۶۰ ساله؛ این اولاً. ثانیاً شما به قول امروزی‌ها جایگاه مردمی نداری؛ درسته؟ چرا؟ چون در هر خانه‌ای توی مکه و مدینه بزنند، شما شمشیرتان به یکی از اعضای آن خانواده یا اقوام نزدیکشان خورده است؛ پدری، برادری، پسرعمویی، دایی‌ای، کسی بالاخره گرفتار تیغ شما شده است؛ لذا همه نسبت به شما از این جهت یک دلزدگی و دلخوری و یک حالت تنفری رو دارند. باید یک کسی باشه که مقبولیت عمومی داشته باشه، به شما نداری؛ اما آن کسی که گذاشتند جای شما، هم سنش سن بهتریه، هم آزارش به مورچه نرسیده است! حالا تعبیر من اینه ها، ولی او می‌خواست همین را بگوید؛ هیچ‌کس هیچ‌کس از او مطالبهٔ هیچ خونی رو نمی‌کنه.

و این نکتهٔ سوم، یعنی که این نکته بالاتر بود؛ گفت که شما خیلی سخت می‌گیری نسبت به احکام شرع. اگر یک جایی حکم شرعی باشه، اصلاً کوتاه نمی‌آیی؛ این‌که نمی‌... با این شکل که نمی‌شه با مردم مواجه شد که! یک کسی باید باشه که قدری خلاصه نرمش داشته باشه؛ شد شد، نشد هم نشد! به این سه دلیل امیرالمؤمنین را گذاشتند کنار. کسی را انتخاب کردند که به نظر خودشان او دیگر نرمال بود، توجه کردید؟ هم سن و سالش، هم جایگاه اجتماعیش، و هم از نظر رفتاری رفتار نرمال‌تر و طبیعی‌تری داشت.

خب، اینجا حالا ما باید چی... چه‌کار بکنیم؟ اگر معتقدی «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ»، علی و حق از یکدیگر جدا نمی‌شوند، اصلاً علی دورِ حق دائم می‌چرخه، حق هم دائم در محوریت امیرالمؤمنین در حال گردشه، اصلاً این‌ها از هم جدایی ندارند؛ اگر این‌چنینه، خب مردم دنیا یک چیزی می‌گویند دیگر، می‌گویند. به انبیاء اعتراض افراط‌گری زیاد بوده است؛ حالا اگر شما می‌خواهی پیرو انبیاء باشی، بعد همه شما را تصدیق کنند تو این زمینه، خب دیگه این جمع بین کوسه و ریش‌پهن بودنه! هم باشه هم نباشه!

ممکنه کسی بگوید که آقا، بالاخره خدا علاوه بر دین، علاوه بر حجت خارجی، یک حجت باطنی به نام عقل هم قرار داده است: «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَةً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ»؛ فرمایش حضرت موسی بن جعفر است که مضمونش را همه قبول دارند. که دو حجت خدا بر مردم قرار داده است: یک حجت در درون افراد، یک حجت در بیرون. حجت بیرونی پیامبران و حجج الهی و ائمهٔ معصومین (علیهم السلام) هستند، اما یک حجت هم در درون و در نفس شماست و او چیه؟ عقل شماست. می‌گویند: خب ما با عقلمان اگر یک جا تشخیص دادیم، دیگه پس تمومه دیگر؛ به‌خصوص که الان در عهدی که هستیم دسترسی به معصوم نداریم.

دیشب شما گفتید، یعنی اعتراض به من ممکنه کسی بکنه که آقا دین، قرآن و سنتش متن روزنامه‌ای نیست، کتاب واکنی بخوانی همه‌کس بخواهد همه‌چیزش را بفهمد، این‌جوری نیست؛ بلکه این متون بعضیاش خیلی ساده است، بعضیاش هم خیلی دشوار و سخته. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر عربی بلد باشند، با یک کتاب لغت کارش را می‌سازند، بلدند رد کنند؛ اگر کسی چنین اعتقادی رو داره، بعد از عاشورا تشریف بیارد من در خدمتشون باشم، چند تا روایت می‌گذارم جلوش، بلکه بعضی آیات قرآن می‌گذارم جلوش؛ اگر تونست معنا کنه و نه این‌که ببافه ها، از عهدهٔ سؤالاتی که من می‌کنم به عنوان یک پرسشگر عادی، اگر برآمد، بله، من غیر از این‌که خودم را خلع لباس می‌کنم، عرض به حضورتون که خیلی کار... اسم خودم را عوض می‌کنم کلاً! این‌جوری نیست، متن متنِ روزنامه‌ای نیست، توجه کردید؟

خانم‌های متدین پشت پردهٔ ما احکام خاص خودشان را، من روایت مرسلهٔ یونس را می‌گذارم جلویشان، درسته؟ آن که مدرک دکتری داره، از الان تا یک هفته بعد بهش فرصت می‌دم بره این را معنی کنه بیاره، این احکام رو خودش می‌تونه لای این‌ها دربیاره، یا نمی‌تونه؟ چرا ائمه این‌جوری صحبت کردند؟ یک حکمتی داشته؛ رمز هم نیست، ولی شما وقتی می‌روی توش می‌بینی مثالش مثال همان چیزهایی است که دیشب گفتم. شما فیزیک و شیمی مدرسه‌تان، تو کتاب‌هایتان فارسی نوشته بود، بله؟ تمام این علائم هم می‌توانید بخوانید: آلفا، بتا، گاما، نمی‌دانم F ،M، تو شیمی علامت اختصاری عناصر، همهٔ این‌ها را می‌شود؛ اما وقتی شما می‌خوانی بعد از یک مدتی، بدون معلم بخوانی می‌شود چی؟ یک چیزهای عجیب و غریبی درمی‌آوری ازش می‌فهمی! معلم برایمان توضیح می‌دهد، بعد این کتاب برایتان واضح می‌شود؛ کتاب رمز نیست، مثل کتب رمل و اسطرلاب نیست.

این متون، متون روزنامه‌ای نیستند، توجه فرمودید؟ متن روزنامه‌ای نیست؛ متنی است که عمق دارد. اگر کسی آخرت برایش مهم باشد، به سادگی در دین خدا اظهار نظر نمی‌کند. یکی از چیزهایی که بسیار ارزان است ولی بسیار گران تمام می‌شود، اظهار نظر در احکام الهی است: «وَ الْمَرْءُ عَمَّا قَالَ مَسْئُولٌ».

اگر سقیفه اتفاق نیفتاده بود، هیچ اختلافی در هیچ حکمی از احکام خدا و در هیچ آیه‌ای از کتاب خدا پدید نمی‌آمد. ابن‌عباس بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) از جانب امام مجتبی (ع) والی بصره شد. خطبه‌ای خواند و فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّکُمْ لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ، وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ، لَمَا عَالَ وَلِیُّ اللَّهِ، وَ مَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِی حُکْمٍ مِنْ أَحْکَامِ اللَّهِ، وَ لَا فِی فَهْمِ آیَةٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ»؛ اگر شما آن کسی را که خدا جلو انداخته بود جلو می‌انداختید، و آن را که خدا عقب رانده بود عقب می‌راندید، اولاً هیچ مؤمنی فقیر نمی‌شد («لَمَا عَالَ وَلِیُّ اللَّهِ»)، و ثانیاً دو نفر در حکمی از احکام خدا و فهم آیه‌ای از قرآن اختلاف نمی‌کردند. اما سقیفه چشمهٔ زلال را گل‌آلود کرد و اصلاح کامل این مسیر به دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود.

موضع‌گیری شیعیان در برابر انحرافات و عظمت اخلاص

ما باید دین را از مسیر فقاهت بگیریم، اما بدانیم که راه رسیدن به حقایق ناب، تمسک تام به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. در روایات آمده است: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً»؛ اگر بر طریق ولایت علی و ائمه معصومین استقامت می‌ورزیدند، آنان را از علم کثیر و گوارا سیراب می‌کردیم.

شیعیان مخلص در طول تاریخ، در سخت‌ترین شرایط این راه را حفظ کردند. شیعیان منطقهٔ کشمیر هند و پاکستان، در غیرت تشیع و محبت به اهل بیت زبانزد هستند.

یکی از تجربیات شخصی خودم این بود که جمعی از شیعیان پاکستان آمده بودند تهران و از من خواستند برایشان صحبت کنم. مترجم داشتند؛ به من گفتند اگر نام اهل بیت را می‌بری، با احتیاط ببر؛ این‌ها تاب شنیدن ندارند و منقلب می‌شوند! این‌ها افراد تحصیل‌کرده هم بودند. من نام مبارک امام جواد (علیه السلام) را بردم، اشک از دیدگانشان جاری شد؛ نام امام حسن مجتبی (ع) را بردم، گریه سر دادند.

در همان مناطق، در تعزیه‌ای که برپا می‌کردند، هیچ‌کس حاضر نمی‌شد نقش حرمله را بر عهده بگیرد. گفتند تعزیه بدون حرمله نمی‌شود؛ به هر کس گفتند، قبول نکرد. سرانجام پیشنهاد کردند یک فرد هندو را بیاوریم و به او پولی بدهیم تا این نقش را اجرا کند؛ او که از ماجرای کربلا بی‌خبر است.

هندو را آوردند، تیر و کمان به دستش دادند و گفتند: فلان آقا که تعزیهٔ امام حسین را می‌خواند، کودکی را روی دست می‌گیرد و شعری می‌خواند؛ شعرش که تمام شد، تو تیر را رها کن!

آن شعر چه بود؟ «ضامن شدم بر مادرش / تا تر نمایم حنجرش رحمی به حال مضطرش / گیرید و سیرابش کنید»

هندو ایستاد؛ تعزیه آغاز شد. تعزیه‌خوان، طفل را روی دست گرفت و این ابیات را خواند. همه منتظر بودند هندو تیر را بیندازد، اما دیدند تیری پرتاب نشد! تعزیه‌خوان گمان کرد شاید او متوجه نشده است، مجدداً شعر را با سوز تکرار کرد.

نگاه کردند دیدند اصلاً آن مرد هندو در صحنه نیست! لحظاتی بعد دیدند پردهٔ تعزیه را کنار زد، در حالی که کاسهٔ آب کوچکی در دست داشت دوان‌دوان وارد شد... صدا زد: شما چه قومی هستید؟! طفل شیرخواره‌ای تشنه است و برای او تقاضای آب می‌کنند، شما می‌خواهید با تیر و نیزه پاسخش را بدهید؟!

روضهٔ شب هفتم: شهادت مظلومانهٔ حضرت علی‌اصغر (ع)

آقا سیدالشهدا (علیه السلام) در روز عاشورا داشت با مردم همین‌گونه سخن می‌گفت... سخنان حضرت ادامه داشت که ناگاه تیر حرمله کلام امام را قطع کرد...

آن‌هایی که با گوشت برهٔ نوزاد سر و کار داشته‌اند می‌دانند، گوشت به قدری لطیف و نازک است که اگر نوک چاقو به آن بخورد، گوشت شکافته می‌شود... گلوی علی‌اصغر بسیار نازک بود، بسیار لطیف بود... تیر که کارش سوراخ کردن است، این تیر کار شمشیر را انجام داد: «فَذَبَحَهُ مِنَ الْأُذُنِ إِلَى الْأُذُنِ، وَ مِنَ الْوَرِیدِ إِلَى الْوَرِیدِ»...

آقا سیدالشهدا خون‌های این طفل را به کف دست گرفت و مقداری را به سوی آسمان پاشید... قطره‌ای از آن خون‌ها به زمین بازنگشت... مقداری از این خون‌ها را به قنداقهٔ علی مالید، بخشی را هم به محاسن شریف خویش زد...

با خدا شروع کرد به سخن گفتن: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ»؛ خدایا، چون تو می‌بینی، این مصیبت سنگین برای من قابل تحمل است... از عالم بالا نیز ندا آمد: «دَعْهُ یَا حُسَیْنُ، فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِی الْجَنَّةِ»؛ حسین جان، کودک را واگذار، همانا در بهشت دایه‌ای برای او مهیاست...

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00