جلسه 10 دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
تاریخ برگزاری: 3 تیر 1405 9 محرم 1448
دعای آغازین و زیارت آلیاسین
«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لا سِیَّما مَولانا وَ سَیِّدِنا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، الحُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ المَهدِیّ، اَرواحُنا لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.»
زیارت آلیاسین دارای دو بخش است؛ بخشی از آن سلام بر حضرت است و بخش دوم دعاست. برخی بر این باور هستند که بخش اول مقدمهای برای بخش دوم است؛ چه بسا زمینهای باشد تا پس از عرض سلام و ارادت به پیشگاه امام عصر (علیه السلام) – که خود فرمودهاند هرگاه خواستید به ما توجه کنید، این فقرات را بخوانید – پس از جلب توجه حجت خدا به خودمان، زمینه برای دعا فراهم شود. چون بخش دوم را نخواندند، بنده بخش دوم را میخوانم؛ با من همراهی بفرمایید و هنگامی که به لقب مخصوص آن حضرت رسیدیم، انشاءالله همگی قیام کنیم و پس از آن به صورت نشسته ادامه میدهیم:
«اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ اَن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ نَبِیِّ رَحمَتِک، وَ کَلِمَةِ نورِک، وَ اَن تَملَاَ قَلبی نورَ الیَقین، وَ صَدری نورَ الایمان، وَ فِکری نورَ النِّیّات، وَ عَزمی نورَ العِلم، وَ قُوَّتی نورَ العَمَل، وَ لِسانی نورَ الصِّدق، وَ دینی نورَ البَصائِرِ مِن عِندِک، وَ بَصَری نورَ الضِّیاء، وَ سَمعی نورَ الحِکمَة، وَ مَوَدَّتی نورَ المُوالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَیهِمُ السَّلام، حَتّی اَلقاکَ وَ قَد وَفَیتُ بِعَهدِکَ وَ میثاقِک، فَتُغَشِّیَنی رَحمَتُک، یا وَلِیُّ یا حَمید.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ حُجَّتِکَ فی اَرضِک، وَ خَلیفَتِکَ فی بِلادِک، وَ الدّاعی اِلی سَبیلِک، وَ القائِمِ بِقِسطِک [قیام حضار]، وَ الثّائِرِ بِاَمرِک، وَلِیِّ المُؤمِنین، وَ بَوارِ الکافِرین، وَ مُجَلِّی الظُّلْمَة، وَ مُنیرِ الحَقّ، وَ النّاطِقِ بِالحِکمَةِ وَ الصِّدق، وَ کَلِمَتِکَ التّامَّةِ فی اَرضِک، المُرْتَقِبِ الخائِف، وَ الوَلِیِّ النّاصِح، سَفینَةِ النَّجاة، وَ عَلَمِ الهُدی، وَ نورِ اَبصارِ الوَری، وَ خَیرِ مَن تَقَمَّصَ وَ ارْتَدی، وَ مُجَلِّی العَمی، الَّذی یَملَاُ الاَرضَ عَدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ وَ ابنِ اَولِیائِک، الَّذینَ فَرَضتَ طاعَتَهُم، وَ اَوجَبتَ حَقَّهُم، وَ اَذهَبتَ عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرتَهُم تَطهیراً. اَللّهُمَّ انصُرهُ وَ انتَصِر بِهِ لِدینِک، وَ انصُر بِهِ اَولِیائَکَ وَ اَولِیائَهُ وَ شیعَتَهُ وَ اَنصارَه، وَ اجعَلنا مِنهُم. اَللّهُمَّ اَعِذهُ مِن شَرِّ کُلِّ باغٍ وَ طاغ، وَ مِن شَرِّ جَمیعِ خَلقِک، وَ احفَظهُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ وَ عَن یَمینِهِ وَ عَن شِمالِه، وَ احرُسهُ وَ امنَعهُ مِن اَن یُوصَلَ اِلَیهِ بِسوء، وَ احفَظ فیهِ رَسولَکَ وَ آلَ رَسولِک.
وَ اَظهِر بِهِ العَدل، وَ اَیِّدهُ بِالنَّصر، وَ انصُر ناصِریه، وَ اخذُل خاذِلیه، وَ اقصِم قاصِمیه، وَ اقصِم بِهِ جَبابِرَةَ الکُفر، وَ اقتُل بِهِ الکُفّارَ وَ المُنافِقین، وَ جَمیعَ المُلحِدین، حَیثُ کانوا مِن مَشارِقِ الاَرضِ وَ مَغارِبِها، بَرِّها وَ بَحرِها، وَ املَا بِهِ الاَرضَ عَدلاً، وَ اَظهِر بِهِ دینَ نَبِیِّکَ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه، وَ اجعَلنَا اللّهُمَّ مِن اَنصارِهِ وَ اَعوانِهِ وَ اَتباعِهِ وَ شیعَتِه، وَ اَرِنی فی آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ ما یَأمُلون، وَ فی عَدُوِّهِم ما یَحذَرون، اِلهَ الحَقِّ آمین.»
«اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا له الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
احکام فقهی: شرایط و مراتب نماز نشسته به هنگام بیماری
گاهی به دلیل عوارضی در ناحیهٔ کمر یا پا، نخستین گزینهای که افراد برای اقامهٔ نماز برمیگزینند، نماز نشسته است. گاهی نیز به تشخیص پزشک استناد میکنند. تشخیص پزشک در جایگاه تخصصی خود معتبر است، لکن باید مشخص شود در چه محدودهای اعتبار دارد.
از پزشک باید سؤال شود که اقامهٔ نماز به صورت عادی، در چه بخشی و نسبت به کدام عضو زیانآور است؛ او در این زمینه متخصص است و چنانچه اظهار نظر کند، سخن وی پذیرفته میشود. فقها نیز بر اساس همان نظر قضاوت میکنند و میفرمایند باید دقیقاً پرسیده شود که ادای کدام جزء از نماز موجب آسیب به بدن است؛ و الا صرف اینکه پزشک بگوید «نماز را نشسته بخوانید»، کفایت نمیکند.
حالات مسئله متفاوت است: گاهی فرد قادر است تکبیرةالاحرام، حمد، سوره و رکوع را ایستاده به جا آورد و برای او آسیبی ندارد؛ لکن در هنگام سجده، به دلیل فشار به چشم یا مهرههای کمر، نمیتواند به میزان معمول به سمت زمین خم شود. در این حالت، وظیفهٔ او نماز نشسته نیست؛ بلکه باید حمد و سوره را ایستاده بخواند، رکوع را نیز به صورت ایستاده ادا کند، و برای سجده اگر پزشک اجازه میدهد، مهری را بر روی سطحی مرتفع نظیر یک چهارپایه بگذارد و سجده را بر آن به جا آورد.
حالت دیگر این است که فرد میتواند سجده را به طور کامل انجام دهد، اما بین دو سجده نشستنِ دوزانو و تا کردن زانوها برای او خطر دارد. در این وضعیت، میتواند سجده کند و پس از سجده پای خود را دراز نماید یا به پهلو قرار دهد، سپس سجدهٔ دوم را به جا آورد؛ نشستن دوزانو حتی در حالت عادی نیز واجب نیست و شکل نشستن تفاوتی ایجاد نمیکند.
چنانچه تا کردن زانو به طور کلی زیانآور باشد، نباید برای بین دو سجده زانو خم شود، بلکه اندکی بدن را به عقب متمایل میسازد. اگر به تشخیص پزشک، فشار بر کاسهٔ زانو به صورت مطلق مضر باشد، شخص باید ایستاده نماز را آغاز کند، رکوع را انجام دهد، و صرفاً برای سجده، نماز را بر روی صندلی یا با اشارهٔ سر اقامه نماید. لکن نشستن بین دو سجده را اگر میتواند، بر زمین بنشیند نه بر روی صندلی، مگر اینکه نشستن بر زمین نیز مقدور نباشد.
بنابراین، به صَرفِ درد کمر یا پا، نباید به نماز نشسته روی آورد؛ بلکه باید دقیقاً روشن شود کدام حرکت برای کدام عضو زیان دارد، و تنها به همان مقدار اکتفا شود.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت را نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (صلوات الله علیه)، حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم] خواهشمندم برادران با ذکر یک صلوات به منبر نزدیکتر شوند: [صلوات مجدد حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
مرزهای تعادل در زیست اخلاقی مؤمنانه
بسیاری از اوقات، اشخاص به سبب هراس از افتادن در ورطهٔ افراط یا تفریط و خروج از اعتدال، رفتارهایی در پیش میگیرند که با موازین دینی انطباق ندارد؛ با این توجیه که انسان باید متعادل باشد. به عنوان نمونه، پس از ایام عزاداری به اقداماتی روی میآورند تا به پندار خود تعادل روحی را حفظ کنند.
تعادل امری پسندیده است، اما اگر دین را پذیرفتهایم، تعیین نقطهٔ اعتدال و میانهروی بر عهدهٔ دین است، نه بر عهدهٔ برداشت عموم جامعه. همانند مربی کارکشتهای که فراتر از زاویهٔ دید بازیکنان، تمام جوانب میدان را تا واپسین لحظات زیر نظر دارد، دین نیز با اشراف بر تمام سرای دنیا و آخرت، حد تعادل را مشخص میسازد.
گاهی برخی افراد در رفتار اجتماعی مدعی اخلاقمداری هستند، اما در عمل ملتزم به دین نیستند. انسان متدین اگر دینداریاش کامل باشد، به طور قطع فردی کاملاً اخلاقی خواهد بود؛ زیرا از دروغ، نیرنگ، غش در معامله، فحاشی، بدگمانی، و هرگونه اذیت و آزار به مردم و همسایگان پرهیز میکند. ایذای مؤمن از گناهان کبیره است. حتی بلندی صدای تلاوت قرآن یا نوحه نباید از حد متعارف فراتر رود و موجب سلب آسایش دیگران گردد.
تفاوت بنیادین میان نگاه دینی و دیگر دیدگاهها در این است که مؤمن، خداوند متعال و سرای آخرت را حقیقتی زنده میداند؛ نه خدایی خیالی و ساختهٔ اوهام. دیدگاهی که خداوند را صرفاً دستمایهٔ تخلیهٔ احساسی بدون تکلیف بداند، فرسنگها با توحید فاصله دارد. داستان عامیانهٔ «موسی و شبان» که در مثنوی آمده، در هیچیک از متون اصیل روایی شیعه یا اهل سنت و حتی در تورات وجود ندارد و سند معتبری برای آن یافت نمیشود. خدایی که در آن داستان تصویر میشود، منفعل و عاری از تدبیرِ شریعت است.
خدای حقیقی آن است که سیدالشهدا (علیه السلام) در پیشگاه او به عالیترین درجات خشیت میرسد؛ هنگامی که به حضرت عرض کردند: «مَا أَعْظَمَ خَوْفَکَ مِنْ رَبِّکَ!» چقدر خوف تو از پروردگارت عظیم است؛ فرمودند: «لَا یَأْمَنُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا مَنْ قَدْ خَافَ اللَّهَ فِی الدُّنْیَا»؛ در قیامت ایمن نخواهد بود مگر کسی که در این دنیا از خداوند بیم داشته باشد.
معاد نیز سراسر حساب و کتاب است، نه آنگونه که همگان با غفلتْ مزارها را بیاستثنا «آرامگاه» مینامند؛ زیرا طبق فرمودهٔ پیامبر (ص): «الْقَبْرُ إِمَّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ، أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّیرَانِ». کسی که بدعتی شوم و گناهی پایهگذاری کند، بار گناه تمامی عاملان به آن تا قیامت بر دوش او خواهد بود: «فَعَلَیْهِ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا».
انسان دیندار دنیا و آخرت را توأمان محاسبه میکند. برخی لذتها و خروج از حدود شرعی ممکن است در ظاهر خوشایندی چندروزهای به همراه داشته باشد، اما همانند مواد مخدر خماری سخت و ابدی در پی خواهد داشت. خط اعتدال آنجاست که دنیا و آخرت، هر دو در نظر گرفته شوند.
شب عاشورا و اعلام وفاداری اصحاب سیدالشهدا (ع)
در شب عاشورا، حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بیعت را از دوش یاران برداشتند و به صراحت فرمودند: «هَذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً...» این شب تاریک فرا رسیده است، از این تاریکی استفاده کنید و بروید؛ این قوم جز با من، با هیچکس کاری ندارند. هر یک از شما دست یکی از اهل بیت مرا نیز بگیرد و از این معرکه خارج شود.
چراغها را خاموش کردند تا رفتنیها بی هیچ خجالتی بروند و رفتند. به نقل از حضرت سکینه (سلام الله علیها)، برخی حتی بدون خداحافظی گریختند. اما آنان که خط اعتدال و توحید را در همراهی با سیدالشهدا یافته بودند، بر جای ماندند.
هنگامی که چراغ روشن شد، نخستین کسی که سکوت را شکست و وفاداری خویش را اعلام کرد، قمر بنیهاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود. سپس از میان اصحاب، زهیر بن قین برخاست و عرض کرد: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّی قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ، ثُمَّ قُتِلْتُ حَتَّى أُقْتَلَ کَذَا أَلْفَ مَرَّةٍ، وَ أَنَّ اللَّهَ یَدْفَعُ بِذَلِکَ الْقَتْلَ عَنْ نَفْسِکَ وَ عَنْ نُفُوسِ هَؤُلَاءِ الْفِتْیَانِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ»؛ به خدا سوگند دوست دارم هزار بار کشته شوم، بدنم را قطعهقطعه کنند و خاکسترم را بر باد دهند و باز زنده شوم، اگر بتوانم جان شما و این جوانان بنیهاشم را حفظ کنم!
سپس محمد بن بشیر حضرمی، از یاران یمنی حضرت، با خبر اسارت فرزندش در مرزهای ری مواجه شد. به او گفتند فرزندت در بند افتاده است و با فدیهای سنگین آزاد میشود. امام حسین (ع) به او فرمودند: «أَنْتَ فِی حِلٍّ مِنْ بَیْعَتِی، فَاذْهَبْ وَ اعْمَلْ فِی فِکَاکِ وَلَدِکَ»؛ تو در رفتن معذوری، برو و پسرت را آزاد کن.
اما محمد بن بشیر پاسخ داد: «أَکَلَتْنِیَ السِّبَاعُ حَیّاً إِنْ فَارَقْتُکَ!»؛ درندگان بیابان مرا زنده زنده بدرند اگر لحظهای از شما جدا شوم! من غصهٔ فرزندم را به زودی فراموش خواهم کرد، زیرا تا ساعاتی دیگر در رکاب شما به فیض شهادت خواهم رسید.
همچنین دو برادری که از یک مادر و پسرعموی پدری یکدیگر بودند (سیف بن مالک و مالک بن انس)، در شب عاشورا در حالی که میگریستند نزد امام آمدند. امام با تعجب پرسیدند: چرا گریه میکنید؟ مگر نمیدانید فردا جایگاه شما بهشت است؟ پاسخ دادند: «لَا عَلَى أَنْفُسِنَا نَبْکِی، وَ لَکِنْ نَبْکِی عَلَیْکَ!»؛ ما بر حال خویش گریه نمیکنیم، گریهٔ ما برای تنهایی و غربت شماست؛ میبینیم که دشمن حلقهٔ محاصره را بر شما تنگ کرده و کار از ما برنمیآید!
روضهٔ شب عاشورا و وداع جانسوز در خیمهگاه
در خیمهها غوغایی برپا بود؛ کودکان و اهل حرم میدانستند که این آخرین شبی است که سایهٔ پدر و عمو بر سر آنان قرار دارد. به نقل از حضرت سکینه (س)، آن شب هیچ چشمی در خیمهها به خواب نرفت.
حبیب بن مظاهر وقتی دید عمهٔ سادات حضرت زینب (س) نگران وفاداری اصحاب هستند، از خیمه بیرون آمد و اصحاب را گرد آورد. بنیهاشم نیز آمدند، اما حبیب به آنان گفت: به خیمهها بازگردید، این سخن میان ما اصحاب است. سپس همگی شمشیرها را برهنه کردند و در برابر خیمهٔ زینب کبری (س) ایستادند و بانگ وفاداری سر دادند و اعلام کردند که تا آخرین قطرهٔ خون خویش ایستادهاند. حضرت زینب (س) در حق آنان دعای خیر فرمودند.
اما عصر عاشورا فرا رسید... تمام یاران و بنیهاشم به شهادت رسیدند. «فَلَمَّا رَجَعَ الْحُسَیْنُ إِلَى الْمُخَیَّمِ، مُنْکَسِراً، حَزِیناً، بَاکِیاً، یُکَفْکِفُ دُمُوعَهُ بِکُمِّهِ»؛ هنگامی که سیدالشهدا از سوی علقمه به سوی خیمهها بازگشت، آثار شکستگی و حزن عمیق در سیمایش آشکار بود؛ با آستین اشکهای خود را پاک میکرد و ندا میداد: «أَمَا مِنْ مُغِیثٍ یُغِیثُنَا؟ أَمَا مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟»
خبر شهادت علمدار کربلا به خیمهها رسید. صدای نالهٔ زینب بلند شد: «وَ أَبَتَاهْ! وَا عَبَّاسَاهْ! وَا ضَیْعَتَنَا بَعْدَکَ یَا أَبَا الْفَضْلِ!» مرحوم شیخ رضا سراج میفرمود در این هنگام دختران به انتهای خیمه رفتند و گفتند: گوشوارهها را از گوشهایمان بیرون آورید...
سپس نوبت به آخرین وداع سیدالشهدا رسید. اهل حرم و کودکان همگی از خیمه بیرون دویدند و گرداگرد اسب امام حلقه زدند. حضرت زینب (س) صدا زد: «یَا أَخِی، اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟»؛ برادر، آیا تسلیم مرگ شدهای؟ امام فرمودند: «کَیْفَ لَا یَسْتَسْلِمُ لِلْمَوْتِ مَنْ لَا نَاصِرَ لَهُ وَ لَا مُعِینَ؟!»؛ چگونه تسلیم نشود آن کس که هیچ یار و یاوری برایش باقی نمانده است؟!
زینب کبری سخنی بر زبان آورد که تا قیامت جگرها را میسوزاند؛ عرض کرد: «فَرُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا!»؛ برادر جان، پیش از آنکه به میدان بروی، ما را به حرم جدمان مدینه بازگردان؛ مبادا پس از تو ما را اسیر بیابانها کنند! امام در پاسخ فرمودند: «هَیْهَاتَ! لَوْ تُرِکَ الْقَطَا لَنَامَ»؛ افسوس که اگر صیاد مرغ قطا را رها میکرد، در آشیانهٔ خود میآرامید!
در این میان، دختر ده سالهاش حضرت سکینه ایستاده بود و همانند ابر بهار اشک میریخت... پدر تاب دیدن اشک چشمان دخترش را نداشت؛ از اسب فرود آمد، «وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ»؛ او را در آغوش کشید، به سینه چسبانید و با دستان مبارکش اشک از چشمان او پاک میکرد و میفرمود: «لَا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً / مَا دَامَ مِنِّی الرُّوحُ فِی جُثْمَانِی»؛ دخترم، تا زمانی که جان در بدن دارم، با این اشکهایت دلم را به آتش مکش...
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت لاتنسنا
- دسته بندی: 1448