ذکر مصیبت حضرت رقیه
ابتلای حنجرهٔ فرزند شیخ عباس قمی و دستور پزشک به سکوت مطلق
صاحب مفاتیحالجنان، مرحوم آقا شیخ عباس قمی (رضواناللهعلیه)، دو پسر داشتند؛ پسر دومشان چند سال پیش مرحوم شدند و پسر بزرگشان نیز که پیش از انقلاب در سنین نهچندان زیاد به رحمت خدا رفتند، اهل منبر و خطابه بودند و به ایشان «مرحوم آقا شیخ علی محدثزاده» میگفتند و بسیار مرد صالح و شریفی بودند.
از ایشان نقل شده است که زمانی دچار بیماری شدید حنجره و گلو شدند و نزد پزشک رفتند. پزشک پس از معاینه گفت:
«تارهای صوتی شما به شدت ملتهب و آسیبدیده است و به هیچ وجه نباید سخن بگویید؛ حتی نماز را به زبان نیاورید و تنها با اشاره و با گذراندن اذکار در قلب بخوانید، و جواب سلام کسی را هم ندهید (که معصیت نیست، زیرا سلامتی شما در مخاطرهٔ جدی است). اگر با خانواده کاری داشتی، روی کاغذ بنویس و دستشان بده».
مدتی این دستور را رعایت کردند و عملاً ارتباطشان با دیگران قطع شد و در خانه خانهنشین شدند.
اضطرار در آستانهٔ ماه مبارک رمضان و نجوا با سیدالشهدا (ع)
ایشان پیش از بیماری، برای ایام ماه مبارک رمضان جهت مجالس ظهر و شب وعدهٔ منبر داده بودند. با نزدیک شدن ماه رمضان دیدند با این وضعیت قادر به ادای وظیفه نیستند. از طرفی دلشان برای منبر، روضهخوانی و حال و هوای مجالس امام حسین (علیهالسلام) به شدت تنگ شد.
روزی پس از نماز ظهر و عصر، در دل با مولای خود حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به نجوا نشستند:
«یا بن رسولالله! عمری برای شما نفس زدم و روضهخوانتان بودم؛ آیا اکنون میخواهید مرا از درِ این خانه برانید و از جمع نوکرانتان حذف کنید؟»
بسیار گریستند و در همان حالِ انقلاب روحی، خوابشان برد.
رؤیای صادقه و دستور حضرت به قرائت روضهٔ حضرت رقیه (س)
در عالم رؤیا دیدند که مجلسی برپاست و وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) تشریففرما شدند.
خدمت حضرت شتافتند و عرض کردند: «آقاجان! به داد من برسید و اجازه دهید توفیق نوکریام ادامه یابد».
حضرت فرمودند: «به آن آقایی که دمِ در ایستاده است بگو روضهٔ دخترم را بخواند».
نگاه کردند و دیدند یکی از اقوامشان که سیدی متدین و اهل منبر بود دم در ایستاده است. نزد او رفتند و گفتند: «روضهٔ حضرت رقیه (س) را بخوان». او ابتدا گفت برایم دشوار است، اما گفتند آقا سیدالشهدا (ع) دستور دادهاند. نگاهش به حضرت افتاد و خودِ امام حسین (ع) نیز فرمودند: «بخوان؛ روضهٔ دخترم را بخوان».
آن سید شروع به خواندن روضه کرد و ایشان در همان عالم خواب به شدت گریستند. اندکی از روضه گذشته بود که با سر و صدای فرزندانشان در خانه از خواب بیدار شدند و از قطع شدن آن مجلسِ باصفا بسیار ناراحت شدند.
شفا و بهت پزشک معالج
هنگام عصر متوجه شدند وضعیت گلو و صدایشان به کلی دگرگون شده است. بلافاصله با پزشک تماس گرفتند و به مطب رفتند.
پزشک پس از معاینه و تطبیق با پرونده و تصاویر قبلی، با شگفتی گفت:
«این حنجره و گلو، حنجرهٔ دیروز نیست! دیروز وضعیت التهاب بسیار هولناک بود، اما اکنون هیچ اثری از بیماری در تارهای صوتی شما دیده نمیشود! چه کردهای؟»
ایشان ماجرای خواب و توسل به روضهٔ حضرت رقیه (س) را بازگو کردند. پزشک با شنیدن ماجرا خودکار را بر روی میز گذاشت، سرش را بر میز نهاد و به پهنای صورت هایهای گریست.
گریز به مصیبت حضرت رقیه (س) در خرابهٔ شام
قرآن کریم میفرماید: «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» (ضحی: ۹)؛ بر ملاطفت با یتیمان تأکید فراوان شده است، تا آنجا که در روایات آمده است اگر کسی از سر ترحم دست بر سر یتیمی بکشد، به تعداد موهایی که از زیر دستش میگذرد مورد عنایت و لطف پروردگار قرار میگیرد.
اما در خرابهٔ شام، نازدانهٔ اباعبدالله (ع) از خواب بیدار شد و بهانهٔ پدر گرفت. بانوان حرم و عمهاش زینب کبری (س) هر چه کوشیدند او را آرام کنند، داغ دلِ همگی تازه شد و شیون و ناله خرابه را فرا گرفت؛ حتی امام سجاد (ع) نیز خواهر کوچک را در آغوش کشیدند و گریستند.
یزید ملعون با شنیدن صدای ضجه، دستور داد سر بریدهٔ سیدالشهدا (ع) را در میان طشت طلا نزد این کودک ببرند. روپوش را که کنار زدند، دخترک سرِ پدر را در آغوش گرفت و ناله سر داد:
«مَنْ ذَا الَّذِي أَيْتَمَنِي عَلَى صِغَرِ سِنِّي؟ مَنْ ذَا الَّذِي قَطَعَ وَرِيدَكَ؟ مَنْ ذَا الَّذِي خَضَّبَ شَيْبَتَكَ بِدِمَائِكَ؟...»
(پدر جان! چه کسی در خردسالی مرا یتیم کرد؟ چه کسی رگهای گردنت را برید و محاسنت را به خون خضاب کرد؟...)
کوتاه و شنیدنیهای مرتبط
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: متفرقه
- برگزارکننده: متفرقه
- دسته بندی: توسل و ذکر مصیبت