شفای بیمار مسیحی به عنایت امام رضا
پذیرایی ویژه در مهمانسرای حرم مطهر رضوی
شخصی نقل کرد که وقتی وارد مضیفخانه (مهمانسرای) حضرت رضا (علیهالسلام) شدم، دیدم برخلاف روزهای دیگر که معمولاً غذای سادهای مانند چلوخورشت و حداکثر یک ماست داده میشود و مخلفات دیگری ندارد، آن روز پذیرایی بسیار شاهانه و همراه با مخلفات فراوان است.
از سرکارگرِ آنجا علت را جویا شدم؛ گفت: مهندسی اهل بلژیک آمده و گفته است: «من خرج یک هفتهٔ این مهمانخانه را میدهم، ولی باید پذیرایی شاهانه باشد» و این سفره، نتیجهٔ نذر اوست.
مناقصهٔ تأسیسات حرم و حضور مهندس بلژیکی
پرسیدم: چطور شده که او چنین نذری کرده است؟
توضیح داد: آستان قدس رضوی گاهی برای برخی از تأسیسات حرم مطهر (مانند تأسیسات سرمایش و گرمایش) مناقصه برگزار میکند. هر سال شرکتی برنده میشود و در آن سال، یک شرکت بلژیکی در مناقصه برنده شده بود.
کارشناسان آن شرکت — که مسلمان هم نبودند — برای بررسی دستگاهها و موقعیت به مشهد آمده بودند. همراه آنان، مهندسی بلژیکی و مسیحی حضور داشت. هنگامی که او را در صحنها میگرداندند تا موقعیت را نشان دهند، نگاهش به پنجره فولاد افتاد. دید عدهای از بیماران آنجا نشستهاند و خوابیدهاند و با طناب و نخ به پنجره دخیل بستهاند.
از مترجم پرسید: «اینجا چه خبر است؟»
مترجم گفت: «اینجا بیماران میآیند و به این آقا متوسل میشوند».
مهندس پرسید: «نتیجه هم میگیرند؟»
مترجم پاسخ داد: «خیلی زیاد نتیجه گرفتهاند».
توسل عجیب با کراوات به پنجره فولاد
در این فاصله، برای مترجم کاری پیش آمد و چند قدم عقبتر رفت. مهندس بلژیکی که با کراوات آمده بود، جلو رفت و کراواتش را باز کرد و آن را به پنجره فولاد گره زد!
کیفِ این مهندس نزد همان مترجم بود. مترجم نقل میکند:
کمی عقبتر ایستاده بودم که ناگهان تلفن همراه مهندس زنگ خورد. در ابتدا پاسخ ندادم، اما تماس مکرراً تکرار شد و شماره نشان میداد که از خودِ کشور بلژیک است. تلفن را برداشتم تا بگویم ایشان در دسترس نیست. خانمی پشت خط بود و به همان زبان صحبت کرد.
گفتم: «موبایل نزد من است و خودِ مهندس کمی جلوتر است؛ امری دارید؟»
خانم با اضطراب گفت: «میخواهم خبر خوشحالکنندهای به او بدهم؛ اتفاق عجیبی افتاده است!»
پرسیدم: «چه اتفاقی؟ بگویید تا من به او برسانم».
گفت: «ما دختری ۱۶ ساله داریم که از بدو تولد فلج کامل بود. هرکجا او را برای درمان بردیم نتیجهای نگرفتیم و در این ۱۶ سال حتی یک قدم هم نتوانسته بود راه برود؛ اما همین چند دقیقه پیش، ناگهان از جایش برخاست و شروع به راه رفتن کرد! میخواستم این خبر خوش را سریع به همسرم بدهم».
اجابت فوری و نذر پذیرایی
مترجم میگوید: به جلو آمدم و دیدم بندِ کراواتِ مهندس هنوز به پنجره فولاد بسته است. گوشی را به دستش دادم و او با همسرش صحبت کرد. بعد از شنیدن ماجرا، با تعجب و یقین گفت: «کاری که باید میشد، شد!»
سپس به شکرانهٔ این معجزه و عنایت حضرت رضا (علیهالسلام)، نذر کرد که هزینهٔ یک هفته پذیرایی شاهانه از زائران در مهمانسرای حرم را تقبل کند.
بیت پایانی
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
یا اباالحسن! یا علی بن موسی الرضا (ع)...