دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)، منزل آقای حبیبی دوست - جلسه 6 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 6 دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)

تاریخ برگزاری: 4 شهریور 1399 5 محرم 1442

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.



فيما يلي تفريغ كامل ودقيق ومفصل لمحاضرة «الجلسة 6» (جلسه ۶)، مصاغاً باللغة الفارسية الرسمية الفصحى، وبالترتيب النصي ودون أدنى تلخيص أو اختصار:

افتتاحیه و ادعیه آغازین

«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا أبِی القاسِمِ مُحَمَّد،

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

وَ عَلی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لاسیّما مَولانا بَقیّةِ اللهِ فی أرَضِین، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی أعدائِهِم أجمَعین إلی یَومِ الدّین.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَ عَلى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

یا لَیْتَنا کُنّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً.

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیّةالله الأعظم، مولانا الحجّة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

احکام شرعی: حکم خمس در خرید تدریجی مسکن و پس‌انداز

«امشب مسئله‌ای را به دلیل این‌که سؤال کرده‌اند، مسئلهٔ شرعی‌مان را بر همین سؤال قرار می‌دهیم. پرسیده‌اند که: کسی در آپارتمانی به صورت مشترک با فرد دیگری زندگی می‌کند و می‌خواهد سهم خود را کامل کند و کل آپارتمان را مالک شود. مقداری سکه و ارز دارد که سال بر آن گذشته و خمس آن را پرداخت نکرده است، تا شاید بتواند سهم شریک را خریداری کند و گویا فعلاً امکان دیگری نیز برای این منظور ندارد. آیا این کار مشروع است، یا این‌که ابتدا باید خمس را بپردازد و با باقیماندهٔ آن وارد معامله با شریک شود که طبیعتاً سهم کمتری را تملک خواهد کرد؟

باید عرض کنیم که در این‌جا، این مسئله تا آن‌جا که بنده اطلاع دارم، فتوای اکثر فقهای زمان ما بر این است که اگر پول، سکه، ارز یا هر چیز دیگری را شخص بیش از یک سال ذخیره کند تا بخواهد جنسی را که مورد نیازش است بخرد، نظر بیشتر فقهای زمان ما این است که چون در همان سالی که این‌ها تهیه شده با آن کالای مورد نیاز خریده نشده است، در حقیقت مشمول تعلق خمس است و ابتدا باید تخمیس شود، سپس با باقیماندهٔ آن هر آنچه می‌خواهند خریداری کنند.

اما اگر همین مسئله به صورت دیگری رخ دهد، فتوای بسیاری از فقها برعکس است؛ و آن زمانی است که شخص مسکن را به صورت تدریجی خریداری می‌کند یا به بیانی می‌سازد. برای مثال کسانی که مجموعه‌های آپارتمانی را می‌سازند، شخص با آنان وارد معامله می‌شود و در طی چند سال پول واریز می‌کند تا بتواند یک واحد آپارتمان را تملک نموده و در آن ساکن شود. اگر غیر از این روش نمی‌تواند مالک شود و به خانهٔ ملکی نیز نیاز دارد و چنین رویه‌ای نیز در شهر و منطقهٔ او متعارف است، در این صورت، این پرداخت‌های تدریجی — که به تدریج سهم خود را از زمین و بنا اضافه می‌کند، هرچند چند سال به طول بینجامد — فرموده‌اند بر این شخص لازم نیست که خمس این موارد را به صورت تدریجی بپردازد.

البته مسئله هم در فرض نخست که پول را کنار می‌گذارد (چه پول، چه سکه و دلار)، و هم در مورد دوم، محل اختلاف فتاوا است. بنده به این دلیل که بنا ندارم بر روی منبر با وجود تمام احترامی که برای همهٔ مراجع عظام قائل هستم، نام بزرگوارانی را ببرم، مسئله را به صورت کلی عرض کردم که این موضوع محل اختلاف است. اما فردی که پرسش نموده‌اند، بنا بر فتوای مرجع بزرگواری که مد نظر ایشان بوده است، اگر پول را ذخیره کند — چه ریال، چه ارز و سکه — باید تخمیس نماید و ان‌شاءالله با پرداخت خمس، خداوند برکت خواهد داد و در آینده می‌تواند مایحتاج خود را فراهم سازد.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همهٔ ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ادامه شرح خطبهٔ متقین: «وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ»

«"مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ". سخن اهل تقوا حق، شایسته و به‌جاست. پوشش و لباس هر کارشان اقتصاد و میانه‌روی است؛ لباسی که هم از آسیب پیشگیری می‌کند و هم مایهٔ زینت است. رفتارهای آنان از این خصوصیت برخوردار است که میانه‌روی در آن حاکم است و این اعتدال سبب می‌شود کار زیبا شود و از آفات دور گردد.

"وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ"؛ سیره و روش و رفتار آنان، تواضع و فروتنی است. گرچه "مَشْی" به معنای راه رفتن عادی نیز به کار می‌رود، اما به سلوک در زندگی نیز مشی گفته می‌شود و ظاهراً در این‌جا همان معنای عام اراده شده است؛ یعنی رفتار اهل تقوا، رفتاری متواضعانه است.

تواضع از ریشهٔ "وضع" به معنای فرود آوردن و پایین آوردن است، در مقابل "رفع" که به معنای بالا بردن می‌باشد. تواضع را باید به معنای فروتنی، کوچک شمردن خود و پایین آوردن خود معنا کنیم.

ما یک تواضع در برابر خداوند متعال داریم، و یک تواضع در برابر خلق خدا.

۱. تواضع در برابر خداوند متعال

در برابر خداوند متعال، هر نوع سرکشی، گردن‌فرازی، منم زدن و هر چه از این قبیل باشد، ناپسند و مذموم است؛ حتی اگر از جنس معصیت و حرام اصطلاحی نباشد. ما در برابر پروردگار چه هستیم؟ آنچه داریم متعلق به اوست، تمام نعمت‌ها ملک او به شمار می‌رود و ما به نوعی در این میانه امانت‌دار هستیم. مالکیت استقلالی نداریم؛ بلکه خداوند این نعمت را عطا فرموده و هر لحظه اراده کند می‌تواند بازپس گیرد.

روایت تواضع در برابر حق و حدیث نبوی

تواضع در برابر خدا یعنی تسلیم محض بودن. از رسول گرامی اسلام، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، روایتی نقل شده است: "مَا لِي لَا أَرَى عَلَيْكُمْ حَلَاوَةَ الْعِبَادَةِ؟"؛ چه شده است که من بر شما شیرینی و حلاوت عبادت را مشاهده نمی‌کنم؟ عرض کردند: "وَ مَا حَلَاوَةُ الْعِبَادَةِ؟"؛ حلاوت عبادت چیست؟ حضرت فرمودند: "التَّوَاضُعُ"؛ تواضع.

بندگی وقتی به نقطهٔ فروتنی حقیقی در برابر حق برسد، شاخ شانه کشیدن انسان در برابر پروردگار شکسته می‌شود و عمل به دستورهای الهی، انسان را متواضع می‌سازد. این تواضع در برابر خدا، عبادت را شیرین و دلنشین می‌کند.

در حدیث آمده است: "طُوبَى لِمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ فِي غَيْرِ مَنْقَصَةٍ وَ أَذَلَّ نَفْسَهُ فِي غَيْرِ مَسْکَنَةٍ"؛ خوشا به حال آن کس که بدون نقص و کم‌وکاستی برای خدا تواضع کرد و نفسش را ذلیل پیشگاه پروردگار نمود.

گاهی انسان ناخودآگاه در برابر پروردگار به گزینش دست می‌زند؛ بخشی از فرمان پروردگار را که موافق میل اوست دقیق رعایت می‌کند و به بخش دیگر بی‌اعتنایی می‌ورزد، در حالی که در ارزیابی خویش خود را متدین می‌پندارد. گروهی به عبادات فردی اهمیت می‌دهند و در معاملات و حقوق مردم سهل‌انگارند؛ گروهی دیگر در مسائل اخلاقی مراقبند و واجبات دینی را سبک می‌شمارند. این تجزیهٔ دین، ناقص بودن بندگی و انحراف است. دین به عنوان برنامه‌ای واحد نازل شده که هم به افعال ظاهری انسان (افعال جوارحی) و هم به حالات قلبی و باطنی (افعال جوانحی) پرداخته است. بندگی راستین آن است که در همهٔ ابعاد، ارادهٔ الهی بر ارادهٔ خود ترجیح داده شود. تواضع کامل آن است که انسان پیش روی حق سر فرود آورد: "طُوبَى لِمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ فِي غَيْرِ مَنْقَصَةٍ".

فرمود: "عَلَیْکَ بِالتَّوَاضُعِ، فَإِنَّهُ مِنْ أَعْظَمِ الْعِبَادَةِ"؛ بر تو باد تواضع، که از والاترین عبادات است. خودِ این‌که انسان در برابر پروردگار احساس فقر و هیچ بودن داشته باشد، عبادتی بزرگ به شمار می‌رود که نقطهٔ مقابل آن تکبر در برابر خداست.

۲. تواضع در برابر خلق خدا

بخش دیگر، تواضع در برابر بندگان خداست. تا چه اندازه انسان باید در برابر مردم فروتن باشد؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیانی زرین فرمودند: "اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ، فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا"؛ خودت را ترازویی میان خود و دیگران قرار ده؛ هرچه برای خود می‌پسندی برای دیگران بپسند و آنچه برای خود نمی‌پسندی برای آنان نیز مپسند.

این اصل به این معناست که دیگران را همانند خود، انسان بداند. نه کمتر و نه برتر از خود احساس نکند؛ بلکه حقوق و احساسات آنان را شبیه خویش تلقی نماید. این امر فراتر از تعارفات کلامی ظاهری است که برخی به زبان ابراز خاکساری می‌کنند اما در رفتار تکبر می‌ورزند. تواضع حقیقی باید در میدان عمل متجلی گردد.

نشانه‌های رفتاری تواضع در سیرهٔ معصومان (ع)

حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: تواضع نعمتی است که به آن حسادت ورزیده نمی‌شود: "التَّوَاضُعُ نِعْمَةٌ لَا يُحْسَدُ عَلَيْهَا". مال، مقام، علم و محبوبیت حسادت برمی‌انگیزند، اما کسی بر تواضع حسد نمی‌ورزد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز فرمودند: ثمرهٔ تواضع، محبت و دوستی است؛ "ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّةُ"، در حالی که نتیجهٔ تکبر، دشنام و بدگویی خواهد بود: "وَ ثَمَرَةُ الْکِبْرِ الْمَسَبَّةُ".

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: "إِنَّ مِنَ التَّوَاضُعِ:

  • أَنْ يَرْضَى الرَّجُلُ بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ؛ این‌که انسان در مجالس هر جا خالی بود بنشیند و در پی صدرنشینی نباشد. سیرهٔ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که در مجالس، در اولین جای خالی می‌نشستند و جایگاه ویژه‌ای تعیین نمی‌کردند. (البته دیگران باید وظیفهٔ تکریم فرد محترم را به جا آورند، اما شخص خودش نباید توقع صدرنشینی داشته باشد).

  • وَ أَنْ يُسَلِّمَ عَلَى مَنْ يَلْقَى؛ در سلام کردن پیش‌دستی کند و چشم‌انتظار سلام دیگران نماند.

  • وَ أَنْ يَتْرُکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کَانَ مُحِقّاً؛ در بحث‌ها و مجادله‌ها، لجاجت و بگو مگو را رها کند، گرچه حق با او باشد. این‌که انسان در گفتگوها فقط در پی اثبات و تحمیل سخن خود نباشد. مرحوم آیت‌الله خوانساری (رحمت الله علیه) در بحث‌های فقهی اگر مخاطب دو بار اشکال می‌کرد، بار دوم پاسخ می‌گفت و بیش از آن سکوت پیشه می‌نمود و اگر کلام طرف مقابل را صحیح می‌دید تصدیق می‌کرد و لجاجت نمی‌ورزید.

  • وَ لَا يُحِبَّ أَنْ يُحْمَدَ عَلَى التَّقْوَى؛ دوست نداشته باشد که دیگران او را بر پرهیزگاری و صفات نیک مدح و ستایش کنند. در پی دیده‌شدن، تمجیدطلبی و جلب توجه نباشد.»

گذشت و بخشش، اوج تواضع

«یکی دیگر از جلوه‌های بارز تواضع، داشتن روحیهٔ گذشت است. متواضع پیش از عذرخواهی طرف مقابل از تقصیر او می‌گذرد. برخی چنان متکبرند که حتی اگر خطاکار با التماس عذر بخواهد، او را می‌آزارند تا غرور خود را ارضا کنند. در نقطهٔ مقابل، انسان‌های متواضع حتی اجازه نمی‌دهند شخص عذرخواهی کند تا شرمنده نشود.

داستانی از مرحوم علامه طباطبایی نقل شده است: شخصی در موقعیتی رفتاری به شدت نامناسب و زننده با ایشان انجام داده بود. پس از مدتی آن شخص پشیمان شد و برای عذرخواهی به منزل علامه آمد. مرحوم علامه متوجه نیت او شده بود. در دیدار نخست اصلاً اجازه نداد او سخنی بگوید؛ از ابتدا شروع به صحبت کردند و وقت را پر نمودند تا او نتواند عذرخواهی کند و خجالت‌زده شود! بار دوم که آن فرد اصرار کرد تا عذرخواهی نماید، علامه دستش را گرفت، بوسید و فرمود: بین ما چیزی نبوده است و اصلاً بحثی میان ما وجود ندارد. این اوج تواضع و اخلاق الهی است.»

روضه و ذکر مصیبت حضرت قاسم بن الحسن (علیه السلام)

«صَلَّى اللَّهُ عَلَيْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.

نام مبارک امام حسن مجتبی (علیه السلام) در این دهه مظلوم واقع شده و کمتر برده می‌شود؛ اما شایسته است با یاد دو آقازادهٔ فداکار آن امام کریم، ادای دین و عرض ادبی به پیشگاه ایشان داشته باشیم. امشب به ساحت قاسم بن الحسن (علیه السلام) و در شب‌های بعد به مصائب دیگر یادگاران آن حضرت متوسل می‌شویم. روضهٔ قاسم بن الحسن روضه‌ای است که هم دل‌ها را به یاد امام مجتبی و هم به داغ اباعبدالله الحسین (علیهما السلام) محزون می‌سازد.

حمید بن مسلم، راوی حاضر در لشکر عمر بن سعد، می‌گوید: "خَرَجَ إِلَیْنَا غُلَامٌ کَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ"؛ دیدم نوجوانی به سوی میدان کارزار بیرون آمد که چهره‌اش همچون پارهٔ ماه می‌درخشید. لباس جنگی نپوشیده بود، زره و کلاه‌خودی در تن نداشت؛ پیراهن و ردایی بر تن کرده و نعلین بر پا داشت. حتی راوی می‌گوید: فراموش نمی‌کنم که بند نعلین پای چپ او باز بود. این تصویر نشان‌دهندهٔ آن است که این نوجوان یا زرهی اندازهٔ قامت کوچکش نیافته بود، و یا برای یاری عمو آن‌چنان شتاب داشت که مهلت درنگ نیافت.

در مقاتل نگاشته‌اند وقتی قاسم از خیمه بیرون آمد و قصد میدان نمود، سیدالشهدا (علیه السلام) او را دید. آغوش گشود و یادگار برادر را به سینه چسبانید: "فَجَعَلَا یَبْکِیَانِ حَتَّى غُشِیَ عَلَیْهِمَا"؛ آن‌چنان عمو و برادرزاده گریستند که هر دو بی‌حال بر زمین افتادند!

سپس قاسم از عمو اجازهٔ میدان خواست، اما امام اذن نداد. چند لحظه پیش از آن، وقتی علی اکبر اجازه خواسته بود، بلافاصله اذن یافته بود؛ اما در رخصت دادن به امانت برادر درنگ می‌ورزید. "فَجَعَلَ الْغُلَامُ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ"؛ قاسم به پاهای عمو افتاد، دست‌ها و پاهای اباعبدالله را می‌بوسید و التماس می‌کرد. آن‌قدر اصرار ورزید تا دل عمو به رحم آمد و با چشمی گریان به او رخصت داد.

شاید این نوجوان سیزده‌ساله از این بیمناک بود که مبادا عمو پشیمان شود و اذن را پس بگیرد؛ لذا بدون سپر و کلاه‌خود شتابان رو به میدان نهاد. با همان سن کم وارد معرکه شد و شجاعانه نبرد کرد تا آن‌که سی و پنج تن از دشمنان را به هلاکت رساند.

حمید بن مسلم می‌گوید: در لشکر عمر بن سعد، عمرو بن سعد ازدی در کنار من ایستاده بود. نگاهی به نبرد قاسم کرد و گفت: به خدا سوگند بر این نوجوان یورش خواهم برد و داغش را بر دل عمویش خواهم گذاشت! به او گفتم: نکن! اطرافیانش کار او را تمام خواهند کرد. اما گوش نداد؛ از کمینگاه تاخت و شمشیری بر فرق قاسم فرود آورد!

قاسم از بالای اسب با صورت به روی خاک افتاد و فریاد برآورد: "یَا عَمَّاهْ! عَلَیْکَ مِنِّی السَّلَامُ"؛ عموجان، مرا دریاب!

سیدالشهدا (علیه السلام) همچون باز شکاری شتابان خود را بر بالین او رساند؛ اما گرد و غبار برخاست و نبردی شدید درگرفت. راوی می‌گوید گرد و غبار چنان بود که چیزی دیده نمی‌شد؛ "فَلَمَّا انْجَلَتِ الْغَبَرَةُ"؛ وقتی غبار میدان فرونشست، "فَإِذَا الْحُسَیْنُ قَائِمٌ عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ"؛ دیدم اباعبدالله غریبانه بر بالین قاسم ایستاده و به او نگاه می‌کند؛ "وَ هُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ"؛ دیدم قاسم پاشنه‌های پای خود را از درد بر خاک می‌ساید و در آستانهٔ جان دادن است...

سیدالشهدا با ناله‌ای جان‌سوز فرمود: "عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّکَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا یُجِیبَکَ، أَوْ یُجِیبَکَ فَلَا یَنْفَعَکَ"؛ به خدا سوگند بر عمویت بسیار گران و سخت است که او را صدا بزنی و جوابت را ندهد، یا جوابت را بدهد اما نتواند دردی از تو دوا کند! سپس فرمود: "هَذَا یَوْمٌ وَ اللَّهِ قَلَّ نَاصِرُهُ وَ کَثُرَ وَاتِرُهُ"؛ امروز روزی است که به خدا سوگند یاران عمویت اندک و دشمنانش بسیار شده‌اند...

راوی می‌گوید: دیدم امام، قاسم را در آغوش کشید؛ سینهٔ او را به سینهٔ خود چسبانید، در حالی که پاهای قاسم به خاطر سنگینی مصیبت یا قد کشیدن بر زمین کشیده می‌شد... نگاه کردم ببینم او را به کجا می‌برد؛ دیدم پیکر قاسم را به درون خیمهٔ شهدا برد و در کنار پیکر جوانش، علی اکبر، بر زمین نهاد...

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».»

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00