دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)، منزل آقای حبیبی دوست - جلسه 10 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 10 دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)

تاریخ برگزاری: 8 شهریور 1399 9 محرم 1442

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.



افتتاحیه و ادعیه آغازین

أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرَضِیهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً».

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَ عَلى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ».

«یا لَیْتَنا کُنّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً».

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیّةالله الاعظم، مولانا الحجّة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

احکام شرعی: تعریف عقد عُمریٰ و تفاوت آن با صلح به شرط عُمریٰ

یکی از عقودی که در فقه مطرح است، عقد «عُمریٰ» است که با الف مقصوره می‌نویسند؛ شبیه به نگارش واژهٔ موسیٰ.

عُمریٰ به چه معناست؟ عُمریٰ به این معناست که مالک یک منزل به فردی می‌گوید: مادام‌العمرِ من یا مادام‌العمرِ شما، شما می‌توانی بدون پرداخت هیچ‌گونه اجاره‌بهایی در این مکان ساکن شوی؛ یعنی در حقیقت یک سکونت رایگان. منتها زمان آن، یا به مدت طول عمر خودِ مالک است که خانه را در اختیار می‌گذارد، یا به مدت طول عمر بهره‌بردار است. این قرارداد را «عقد عُمریٰ» می‌نامند.

امروزه در میان مردم اصطلاحی تحت عنوان «صلحِ عُمریٰ» رواج یافته است. ما در فقه اصطلاحی به عنوان صلح عُمریٰ نداریم و این تعبیر از نظر فنی نادرست است. آنچه در واقعیت محقق می‌شود این است که به عنوان مثال، آقایی به همسرش می‌گوید: «من این خانه را اکنون با عقد صلح به شما تملیک می‌کنم».

عقد صلح، قراردادی کاملاً مستقل از عُمریٰ است. در عقد عُمریٰ، طرف مقابل صرفاً حق سکونت دارد؛ یعنی نمی‌تواند خانه را به اجاره واگذار کند، نمی‌تواند آن را به فروش برساند، و نمی‌تواند افراد دیگری را در آن ساکن سازد، بلکه فقط خودِ او حق سکونت رایگان دارد. در عقد عُمریٰ اصلاً انتقال مالکیت عینی صورت نمی‌پذیرد و عین ملک همچنان در تملک مالک اولیه باقی می‌ماند.

اما در عقد صلح، عینِ خانه منتقل می‌شود؛ حال یا صلح یک‌طرفه است یا صلح دوطرفه.

  • صلح یک‌طرفه: آن است که مالک مصالحه می‌کند این ملک متعلق به طرف مقابل باشد و او نیز قبول می‌کند.

  • صلح دوطرفه: آن است که مثلاً مالک می‌گوید: «من این خانه را به شما صلح می‌کنم به شرط این‌که شما نیز یک سورهٔ یاسین یا یک سورهٔ حمد برای والدین من قرائت کنی». چنانچه طرف مقابل این تعهد را بپذیرد، انجام آن بر او واجب می‌شود و عقد صلح نیز کاملاً صحیح است.

حال در این میان، این آقا که خانه را به موجب عقد صلح به همسرش واگذار می‌کند، شرطی را در ضمن قرارداد می‌گنجاند و می‌گوید: «من این ملک را به تو صلح می‌کنم، به شرط آن‌که من مادام‌العمر بتوانم در خانهٔ تو سکونت داشته باشم». یعنی: «تو پس از آن‌که مالک شدی، باید با من یک عقد عُمریٰ منعقد سازی تا من مادام‌العمر حق سکونت داشته باشم». بنابراین، نام درست فقهیِ این عمل، «صلحِ به شرط عُمریٰ» است که مردم کلمهٔ «شرط» را حذف کرده و از آن به «صلح عُمریٰ» تعبیر می‌کنند.

این صلحِ به شرط عُمریٰ کاملاً صحیح است و اشکال شرعی ندارد، مشروط بر آن‌که نیت و قصد طرفین منطبق بر همین حقیقت باشد. در این وضعیت، چون ملک از زمان قرارداد به مالکیت همسر درآمده است، پس از فوتِ شوهر، این خانه دیگر جزء ماترک و ارثِ به جامانده از او محسوب نمی‌شود. از سوی دیگر، چنانچه همسر زودتر از شوهر از دنیا برود، چون در ضمن عقد صلح شرط عُمریٰ شده بود، این آقا می‌تواند تا زمانی که زنده است در آن خانه سکونت رایگان داشته باشد (البته در صورتی که مدت عُمریٰ به اندازهٔ عمر شوهر معین شده باشد؛ زیرا اگر به مدت عمر همسر مقید شده باشد، با فوت زن پایان می‌یابد). اثر این حق سکونت این است که اگر روزی این خانه تخریب شود و از قابلیت سکونت ساقط گردد، آقا هیچ حق مالکیتی در عرصه و اعیان ندارد و نمی‌تواند ادعایی بکند.

امکان درج شرط خیار فسخ مادام‌الحیات در صلح

نکتهٔ دیگر این است که افرادی که با عقد صلح اموال خود را به همسر یا فرزندان واگذار می‌کنند، می‌توانند علاوه بر حق سکونت، شرط دومی نیز قرار دهند و بگویند: «مادام‌العمر که من زنده هستم، حق فسخ این عقد صلح را دارم».

بنده در این خصوص توصیه‌ای به انجام دادن یا انجام ندادن ندارم، بلکه صرفاً حکم فقهی آن را بیان می‌کنم که چنین شرطی صحیح و نافذ است. اگر فردی این شرط را بگنجاند، در صورت بروز اختلاف یا نگرانی، می‌تواند مادامی که در قید حیات است صلح را فسخ کرده و ملک را به نام خود بازگرداند؛ حتی اگر همسر زودتر فوت کند، چون حق فسخ به عمرِ خودِ مصالح (مرد) مقید بوده است، بعد از فوت همسر نیز می‌تواند قرارداد را فسخ کند. اما اگر مادامی که زنده است صلح را فسخ نکند، آن ملک به طور قطعی در مالکیت همسر تثبیت می‌شود و با فوت هر دو، به وراثِ آن خانم انتقال می‌یابد و به وراثِ اختصاصیِ آقا ارثی از آن نخواهد رسید.

خطبهٔ متقین: «قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ»

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبهٔ همام در توصیف ویژگی‌های اهل تقوا می‌فرمایند:

«عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ».

«قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ، وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ».

دل‌های اهل تقوا پیوسته محزون است؛ گزند و شرّی از آنان به مردم نمی‌رسد و دیگران از ناحیهٔ آنان در امان هستند؛ پیکرهایشان نحیف و لاغر است؛ و نیازها و خواسته‌هایشان در زندگی بسیار اندک و سبکبار است.

بررسی مفهوم حزن ممدوح و حزن مذموم

در خصوص عبارت «قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ»، از مجموع آیات قرآن و روایات اهل‌بیت استفاده می‌شود که ما دو گونه حزن داریم: حزن ناپسند (مذموم) و حزن پسندیده (ممدوح). تفاوت این دو به این برمی‌گردد که غم و اندوه انسان متوجه چه امری باشد.

فرق «خوف» و «حزن» در این است که خوف نسبت به پیشامدهای تلخ و ناگوار آینده مطرح می‌شود، در حالی که حزن به وقایع گذشته و آنچه از دست رفته یا حاصل نشده تعلق می‌گیرد.

  • حزن مذموم: حزنی است که انگیزه و ریشهٔ آن امور زودگذر مادی و دنیوی باشد.

  • حزن ممدوح: حزنی است که متوجه امور اخروی و کوتاهی در بندگی باشد، یا پیوندی با حزن اولیای الهی داشته باشد.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارهٔ حزنِ ناپسندِ دنیوی می‌فرمایند:

«مَا بَالُکُمْ تَفْرَحُونَ بِالْیَسِیرِ مِنَ الدُّنْیَا تُدْرِکُونَهُ، وَ لَا یَحْزُنُکُمُ الْکَثِیرُ مِنَ الْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ، وَ یُقْلِقُکُمُ الْیَسِیرُ مِنَ الدُّنْیَا یَفُوتُکُمْ».

چه شده است شما را که با دست یافتن به اندکی از متاع ناچیز دنیا چنان شادمان و سرمست می‌شوید، اما وقتی از فیوضات و درجات عظیم آخرت محروم می‌مانید، هیچ اندوهی بر دلتان نمی‌نشیند؟ و اگر فرصت کوچکی از منافع دنیا از دستتان برود، دچار اضطراب، قلق و بی‌قراری می‌شوید؟

از سوی دیگر، در مدح حزن الهی روایات فراوانی وارد شده است؛ از جمله:

«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ کُلَّ قَلْبٍ حَزِینٍ»؛ خداوند هر قلب محزونی را دوست می‌دارد.

و نیز: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِثْلِ طُولِ الْحُزْنِ»؛ خداوند به چیزی همانند اندوهِ پیوسته و طولانی بندگی نشده است.

در توصیف سیمای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که ایشان همواره «بُشروجه» و گشاده‌رو بودند و با برخوردی بسیار دلنشین و گیرا با افراد مواجه می‌شدند. به گونه‌ای که هر کس مدتی کوتاه با ایشان همنشین می‌شد، اگر پیش‌تر به آن حضرت ارادت داشت، محبتش افزون می‌گردید و اگر کینه‌ای در دل داشت، عداوتش زایل می‌شد. با این حال در روایات آمده است که اگر کسی با ژرف‌نگری به چهرهٔ مبارک ایشان می‌نگریست، هاله‌ای از اندوه معنوی را در عمق چهرهٔ آن حضرت مشاهده می‌کرد. اندوه پیامبر هرگز متوجه دنیا نبود، بلکه ناشی از ادراک عظمت بارگاه ربوبی و هدایت امت بود.

اسباب حزن و عوامل برطرف‌کنندهٔ آن

اندوه ناپسند دنیوی از چند عامل ناشی می‌شود:

  1. کوتاهی در وظایف بندگی: امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلِیَ بِالْهَمِّ»؛ هر کس در انجام وظایف و تکالیف خود تقصیر کند، به غم و اندوه گرفتار می‌شود. گاهی انسان بدون این‌که علت بیرونی برای افسردگی خود بیابد، احساس سنگینی و کسالت روحی می‌کند که ریشه در کوتاهی‌های عملی او دارد.

  2. دنیاطلبی و وابستگی مادی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: هر کس بزرگ‌ترین دغدغه‌اش دنیا باشد، خداوند چهار خصلت را قرین دل او می‌سازد:

    • احساس فقری که هیچ‌گاه به بی‌نیازی منتهی نمی‌شود؛ زیرا فقر قلبی بسیار آزاردهنده‌تر از کمبود مالی واقعی است.

    • آرزوهایی دور و دراز که هیچ‌گاه به پایان آن‌ها دست نخواهد یافت.

    • غصه‌ای همیشگی که لحظه‌ای از جان او جدا نمی‌گردد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیانی دیگر هشدار داده‌اند:

«أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّکُمْ فِی دَارِ تَرَحٍ لَا فِی دَارِ فَرَحٍ»؛ ای مردم، شما در سرایی سرشار از غم و زحمت جای گرفته‌اید، نه در سرای عیش و شادمانی مطلق. دنیا ذاتاً با مشقت آمیخته است و اگر انسان غصهٔ آخرت را در دل جای ندهد، غصه‌های حقیر دنیا بر دلش چیره خواهند شد.

در نقطهٔ مقابل، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کلید شادابی باطنی را چنین ترسیم فرموده‌اند:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِی الْیَقِینِ وَ الرِّضَا، وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ».

خداوند از روی حکمت و فضل خویش، راحتی، انبساط خاطر و نشاط را در یقین و رضایت به قضای الهی قرار داده است؛ و اندوه و غم را در تردید و ناخشنودی از تقدیرات پروردگار تعبیه نموده است.

انسان‌های مؤمن و اهل تقوا، با وجود تحمل سختی‌های روزگار، به واسطهٔ برخورداری از روحیهٔ تسلیم و رضا، همواره شاداب و باوقار هستند.

آداب و جایگاه استثنایی روز عاشورا در مقایسه با سایر ایام

در طول سال، ائمهٔ اطهار (علیهم السلام) بر بزرگداشت تقویمیِ روزهای شهادت خودشان اصرار متمرکز نورزیده‌اند؛ به طوری که برگزاری مجالس تعزیت در هر زمانی از ایامِ منتسب جایز و مأجور است.

اما در تمام تقویم اسلامی، تنها دو روز است که معصومین با تأکید ویژه‌ای حفظ حرمت و زنده نگه داشتن آن را مطالبه فرموده‌اند:

  1. روز عید غدیر خم: در شادی و اعیاد، هیچ مناسبتی در کلام ائمه به اندازهٔ روز عید غدیر مورد اهتمام قرار نگرفته است. ثواب اطعام، افطار دادن به روزه‌داران و ترویج ولایت در این روز با ارقام شگفت‌انگیزی در روایات بیان شده است.

  2. روز عاشورا: در مناسبت‌های اندوه، روز دهم محرم جایگاهی کاملاً منحصر‌به‌فرد دارد. اهل‌بیت (علیهم السلام) اصرار داشته‌اند که در این روز، جریان عادی زندگی شیعه دستخوش تغییر شود و روح حزن و عزاداری حاکم گردد.

امام رضا (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند:

«پدرم با حلول ماه محرم خندان دیده نمی‌شد و اندوه بر سیمای ایشان غلبه داشت تا روز دهم؛ و هنگامی که روز عاشورا فرا می‌رسید، روز مصیبت، حزن و گریهٔ کامل ایشان بود».

روایت است که در این روز، از صبح تا هنگام عصر انسان چیزی نخورد و نیاشامد — البته بدون نیت روزهٔ شرعی، بلکه به رسم امساک و همدردی — و هنگام عصر، غذایی بسیار سبک مانند نان و آب یا شیر مصرف کند و به سراغ غذاهای مطبوع و لذیذ نرود؛ زیرا انسان داغدار هیچ میلی به طعام لذیذ پیدا نمی‌کند. عاشورا روزی است که شیعه باید ماکت واقعیِ غم کربلا را در رفتار، پوشش و معاشرت خویش پدید آورد.

روضه و ذکر مصیبت؛ پیوند جاودانهٔ حضرت زینب کبریٰ (س) با سیدالشهدا (ع) در شب عاشورا

از امشب که شب عاشوراست، ذکر هر مصیبتی باید با نام حضرت زینب کبریٰ (سلام الله علیها) همراه باشد؛ چرا که ایشان کانون و مدار مصائب کربلاست.

در کتاب شریف ریاحین‌الشریعه آمده است:

هنگامی که حضرت زینب (سلام الله علیها) تازه متولد شده بودند، روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد منزل شدند. حضرت صدیقهٔ طاهره (سلام الله علیها) با شگفتی عرضه داشتند:

«یا اباالحسن، این نوزاد وضع عجیبی دارد؛ هرگاه بی‌تابی و گریه می‌کند، در آغوش من و با نوازش‌های من آرام نمی‌گیرد و فقط زمانی ساکت می‌شود که برادرش حسین در کنار گهواره‌اش حاضر شود!»

امیرالمؤمنین فرمودند: نزد رسول خدا برویم تا علت را جویا شویم. پیامبر اکرم قنداقهٔ زینب را در آغوش گرفتند، نگاهی به چهرهٔ نوزاد افکندند و بی‌اختیار اشک از چشمان مبارکشان جاری شد و فرمودند: «میان این خواهر و برادر پیوندی ناگسستنی برقرار است که تا واپسین لحظات عمرشان امتداد خواهد یافت»...

وداع شب عاشورا و نجواهای جانسوز امام حسین (ع)

امشب، شب عاشورا، آخرین شبی است که این خواهر و برادر در کنار یکدیگر آرام گرفته‌اند.

حضرت سجاد، امام زین‌العابدین (علیه السلام)، ماجرا را چنین روایت می‌فرمایند:

«من در بستر بیماری بودم و عمه‌ام زینب از من پرستاری می‌کرد. پدرم در خیمهٔ مجاور نشسته بودند و جَوْن، غلام آزادشدهٔ ابوذر، مشغول تیز کردن و اصلاح شمشیر پدرم بود. در آن هنگام، شنیدم پدرم با حزنی عمیق این ابیات را زمزمه می‌فرمودند:

«یَا دَهْرُ أُفٍّ لَکَ مِنْ خَلِیلِ

کَمْ لَکَ بِالْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِیلِ

مِنْ صَاحِبٍ أَوْ طَالِبٍ قَتِیلِ

وَ الدَّهْرُ لَا یَقْنَعُ بِالْبَدِیلِ...»

من معنای ابیات را دانستم و دریافتم که پدرم خبر از پایان حیات خویش می‌دهد. بغض گلویم را فشرد، اما لب فروبستم و اشک در چشمانم نگاه داشتم تا عمه‌ام متوجه نشود. بار دوم و سوم که پدرم این اشعار را تکرار فرمودند، ناگاه عمه‌ام زینب متوجه مضمون کلام شد...

سراسیمه برخاست، بر صورت زد و گریبان درید و ناله زد: «وا ثکلاه! ای کاش مرگ من پیش از این فرارسیده بود و این روز را نمی‌دیدم!» و سپس بیهوش بر زمین افتاد...

پدرم شتابان به بالین خواهر آمدند، آب بر صورتش پاشیدند و او را به هوش آوردند و با مهربانی تسلی دادند:

«خواهرم، تقوا پیشه کن و شکیبا باش؛ جدم، پدرم، مادرم و برادرم حسن همگی از دنیا رفتند و آنان از من برتر و شایسته‌تر بودند. مراقب باش شیطان حلم و صبرت را نرباید»... و بدین ترتیب خواهر را آرام فرمودند.

اگر زینب در شب عاشورا تنها با شنیدن شعر فراق از هوش رفت، فردا عصر بر بالای تل زینبیه چه حالی داشت؟ آن زمان که به گودی قتلگاه نگریست و دید لشکری متراکم دور برادر حلقه زده‌اند:

«فِرْقَةٌ بِالسُّیُوفِ، وَ فِرْقَةٌ بِالرِّمَاحِ، وَ فِرْقَةٌ بِالْأَحْجَارِ، وَ فِرْقَةٌ بِالْخَشَبِ»؛

شمشیردار با شمشیر، نیزه‌دار با نیزه، گروهی با دامن‌های پر از سنگ و جماعتی با چوب و عصا بر پیکر عزیز زهرا فرود می‌آورند...

دست‌ها را بر سر گذاشت و فریاد برآورد:

«وا محمداه! وا علیاه!»

سپس رو به سوی عمر بن سعد کرد و فرمود:

«یَا ابْنَ سَعْدٍ! أَ یُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟»

(ای پسر سعد! اباعبدالله را در پیش چشمان تو می‌کشند و تو تنها نظاره می‌کنی؟)

آن نانجیب روی خود را برگرداند... و زینب در میان میدان ناله برآورد: «أَمَا فِیکُمْ مُسْلِمٌ؟» آیا در میان شما یک مسلمان یافت نمی‌شود؟...

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1442 (1399 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00