جلسه 2 دهه اول محرم سال 1444 (1401 شمسی)
تاریخ برگزاری: 9 مرداد 1401 2 محرم 1444
مقدمه، دعای فرج و سلام بر حضرت سیدالشهدا (ع)
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا اَبَا عَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ اَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ اَلسَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى اَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى اَصْحَابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیةالله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
اقسام ید و تصرف در مال غیر (ید امانی و ید عدوانی)
عرض شد که مالی که در اختیار ما قرار میگیرد، که ملک دیگری است و مال خودمان نیست، این مال یا در دست ما بهصورت امانت است که در این صورت دست ما را میگویند «ید امانی»، یا اینکه ما دستمان و یدمان، «ید عدوانی» است. اگر بهشکل امانت نباشد، در حقیقت تصرف ما تصرف غیر جایز و عدوانی میشود. اینها با هم یک تفاوتهایی دارد.
اما آنجایی که مال در دست ما امانت است، امانت دو جور میتواند باشد: یک وقت امانت از طرف صاحب آن است، یک وقت مالک و صاحبش به ما امانت نداده است، ولی شارع ما را امین شمرده است؛ به ما میگوید شما امین هستید.
خب، آنجایی که خود مالک در اختیار ما قرار میدهد، مثل اینکه میگوید این را حفظ کن، امانت است، ودیعه است؛ خب، این مال از طرف صاحبش پیش من امانت است. اثر عمدهٔ این مسئله در آن وقتی است که خسارتی به مال میخورد، یا مال تلف میشود و از بین میرود. اگر ید ما ید عدوانی باشد ضامن هستیم، و اگر ید ما ید مالکی (امانی) باشد ما ضامن نیستیم.
انواع امانت: امانت مالکی و امانت شرعی
خب، آنجایی که ما امین شمرده میشویم، خودش دو جور است: یک وقتی که مالک به ما میدهد و یک وقت شارع. مالک هم یک وقتی که میدهد، صریحاً میگوید: «آقا، این امانت است، این را نگه دار تا من بروم و بیایم»، درست است؟ یا مثلاً مسافرت میرود، فامیل شما یا همسایهٔ شما، طلاهایش، طلاهای خانمش را میگذارد پیش شما و میگوید: «این طلاها باشد پیش شما امانت». خب، این شکل صریحِ امانت است.
گاهی هم نه، اسم امانت ندارد؛ میدهد که شما از آن استفاده کنید، منتها نه استفادهای که ملک خودتان باشد. چیزی را از همسایه، ظرفی را از همسایه میگیرید و میخواهید مصرف کنید و این ظرف را برگردانید. خب، او اگر شما را امین نشمارد که به شما نمیدهد؛ اینجا آنکه به شما داده، دست شما دست امانت است، ید امانی است. یا مثلاً مال را مالک به اجاره میدهد؛ اجاره که میدهد، یعنی اینکه مستأجر را امین شمرده است، پس ید مستأجر هم ید امانی است. همینطور در بعضی موارد دیگر مثل رهن و مضاربه که کمتر محل ابتلاست. این جاها مالک خودش به امانت میدهد.
اما یک جاهایی مالک امانت نمیدهد، بلکه شارع ما را امین میشمرد. آنجا کجاست؟ یک جا آنجایی است که مال بهصورت اتفاقی، بهصورت قهری در دست ما آمده است. مثلاً باد لباس خانهٔ همسایه را در خانهٔ شما آورده است؛ خب، قهراً آمده است. یا سیل مثلاً یک چیزی را در خانهٔ شما آورده است؛ اینجا ید شما ید امانی است. اگر شما مراقبتهای عادی را بکنید و درعینحال به آن لطمه بخورد، شما ضامن نیستید.
یک وقتی است که مالک خودش میدهد، ولی حواسش نیست. مثلاً یک کیفی را به شما میدهد که در این کیف یک خودکاری است، یک چیزی است که او خودش خبر ندارد. خود مالک داده است، ولی بیاطلاع است. یا مالک به شما میدهد، ولی فکر میکند که دارد درست میدهد، در شمارش اشتباه میکند؛ بیشتر از آن مقداری که باید به شما بدهد، میدهد؛ ده تا از این جنس باید میداد، دوازده تا داده است. این دو تای اضافه در دست شما امانت است و شارع شما را اینجا امین شمرده است؛ این هم فرض دیگری است در این زمینه.
یک وقت هم هست که نه، کلاً مالک در این زمینه حتی ممکن است ناراضی هم باشد، ولی شارع شما را مجاز به تصرف میداند. مثلاً مالی که یک جایی گم شده است؛ اگر یک جایی مال گم شده است و شما با آن برخورد میکنید، میتوانید برندارید، بلکه مستحب هم هست که، یا مکروه است برداشتن آن یا مستحب است برنداشتن آن، اما درعینحال جایز است بردارید. وقتی این مال را برمیدارید، شما در اینجا یدی و تصرفی در این مال پیدا کردهاید، آن وقت این مال در دست شما امانت میشود.
خب، اینها هرکدام با یکدیگر تفاوتهایی دارد که انشاءالله تفاوتهایش را روزهای آینده به عرض شما عزیزان خواهم رساند. خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همهٔ ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر علیهالسلام، حضرت نرجس خاتون سلاماللهعلیها، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
(صلوات حضار)
بررسی آیهٔ خمس و تفاوت ماهوی خمس با زکات
خب، آیاتی که اگر امشب خدا توفیق بدهد از سورهٔ مبارکهٔ انفال تلاوت خواهیم کرد، یکی از آن آیات این است:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».
بدانید آنچه شما از غنیمت به دست میآورید، هرچه به دست میآورید، یکپنجمِ آن غنیمت از آنِ خدا، پیامبر و اقربای پیامبر است، و برای، و نیز برای فقرا و مساکین و ایتام و کسانی که در راه ماندهاند.
خب، این آیهٔ مبارکه مورد بحث و گفتگوهای خیلی زیادی در مباحث فقهی شده است و در شیعه و سنی هم دربارهٔ این آیه بحثهایی وجود دارد. نکتهای که من میخواهم عرض بکنم این است که: این آیهٔ شریفه، با اینکه یک بار بحث خمس در قرآن آمده، ولی بحث خمس نسبت به بحث زکات یک تفاوتی دارد. زکات یک مالی است که مصارف مشخصی دارد، که خدای متعال در سورهٔ مبارکهٔ توبه بیان کرده است:
«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ».
هشت مورد مصرف برای زکات وجود دارد و پیامبر خدا و ائمهٔ هدی علیهمالسلام هم اگر قدرت داشته باشند، اینها مطالبه بکنند زکات را، باید به آنها داد و آنها موظفند در همان هشت مسیر خرج بکنند.
اما خمس حساب دیگری دارد. روایاتی داریم که خدا خمس را در مال مردم قرار داد بهجای زکات. زکات در مال مردم تعبیر شده به «اوساخِ اموال»، یعنی چرک مال است. کسی که زکات در مالش است و نمیدهد، وقتی میخورد، مالِ چرکآلود دارد میخورد و خب، یک آثار بدی هم خواهد داشت. اما خمس حسابش... در روایاتی داریم که امام علیهالسلام فرمود که این چرک مال مردم نیست، بلکه این مالی است که خدا، حقی است که خدا در مال مردم برای خودش و پیامبر و ائمه و ساداتِ فقیر قرار داده است و این حالت چرک ندارد؛ آنها چرک مال مردم را نمیگیرند، بلکه اینها حقی است که خدا قرار داده و اگر کسی این حق را نپردازد، در حقیقت مال این بزرگواران را یکجورهایی غصب کرده و گرفته است.
جایگاه خمس در روایات و حق اهلبیت (ع)
در روایات ما داریم، یک وقتی کسی از امام صادق علیهالسلام پرسید که:
«مَا أَیْسَرُ مَا یَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟»
آن سبکترین چیزی که مردم جدی نمیگیرندش، خیلی سبک است در نظر مردم، ولی درعینحال با همان چیز جهنمی میشوند، چیست؟
«مَا أَیْسَرُ مَا یَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟»
حضرت فرمود:
«أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ وَ نَحْنُ الْیَتِیمُ».
مال یتیم خوردن، ولی منظور از یتیم، ما هستیم. یتیم دو تا معنا دارد: یکی از معانیاش یعنی کسی که پدر از دست داده، سرپرست از دست داده است، و یک معنی یتیم یعنی بیهمتا. گاهی در فارسی هم میگویند «دُرّ یتیم»؛ نمیدانم دیدهاید یا نه، دُرّ یتیم یعنی آن دُرّی و آن گوهری که همتا ندارد، مشابه ندارد. به این عنوان به پیغمبر خدا یتیم گفته شده، به این عنوان به اهلبیت علیهمالسلام یتیم گفته شده است. بله، در آیهٔ قرآن هست که خدا تو را یتیم یافت و مردم را بهسوی تو پناه داد، در سورهٔ مبارکهٔ ضحی. این یتیم به این معنای دوم در اینجا به کار میرود. فرمود: «نَحْنُ الْیَتِیمُ». مال فرد بیهمتا را میخورند و سبک هم میشمارند. در ذهنشان این است که: «بابا، امام زمان علیهالسلام کل دنیا مال اوست، همهٔ هستی را خدا به او داده است، حالا ما یک مختصری را اگر از مال آن حضرت... اگر از ایشان درخواست میکردیم، حتماً به ما این مقدار که هیچ، دهها مقابل هم میداد، پس این خیلی مهم نیست». اینگونه بیاهمیت میشمارند، ولی همین چیز آنها را جهنمی میکند.
بلکه در روایت داریم که وقتی قیامت موقفِ محاسبهٔ اموال میشود—که ظاهراً قبل از موقف محاسبهٔ اعمال است؛ موقف محاسبهٔ اموال قبل از موقف محاسبهٔ اعمال است و تا حسابهای مالی صاف نشود اصلاً نوبت به این مورد دوم نمیرسد، بله—در موقف محاسبهٔ اعمال اعلام میشود که هر کسی که در دنیا طلبکار بوده است از دیگری، برود طلبش را بگیرد از آن بدهکار. خب، آنجا دیگر نه سند میخواهد، نه شاهد میخواهد، نه عرض به حضورتان که میشود انکار کرد؛ همهچیز رو است دیگر، «یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ». آنجا دیگر جای انکار ندارد. خب، بدهکارها آنجا خیلی اوضاعشان وخیم میشود.
امام علیهالسلام فرمود که سختترین موردی که در مطالبهٔ اموال وجود دارد، آن زمانی است که:
«یَقُومُ صَاحِبُ الْخُمُسِ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ خُمُسِی».
آنجایی که صاحب خمس، که حجت هر زمانی باشد، برمیخیزد و به خدا میگوید: «خدایا، خمسم را به من ندادند آنهایی که، یک عدهای که باید میدادند». خیلی بر افراد گران تمام میشود این مسئله.
خمس ملک امام علیهالسلام است، ولی بهعنوان امام، نه بهعنوان یک شخص حقیقی. یعنی مثلاً حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام که شهید شد، امام هشتم علیهالسلام به وکلای پدرشان نامه نوشتند که: اموالی که بهعنوان وجوهات شرعیه پیش شما، بهعنوان خمس پیش شما هست، آنها ملک پدر من بود، ولی آن بین ورثهٔ پدر من تقسیم نمیشود؛ تمام آن اموال به حجت خدا و به امام بعد از پدرم میرسد که من هستم، لذا همهاش را باید به من تحویل بدهید. امروز هم اینگونه است؛ خمس مال امام زمان علیهالسلام است و ملک مقام آن حضرت، که اگر فرضاً، بر فرض، امام سیزدهمی میبود و امام دوازدهم از دنیا میرفت، تمام این اموال را باید به امام بعدی تسلیم میکردند. خمس چنین حالتی را دارد.
چون ملک امام هم هست، یک وقتهایی هم صلاح میداند میبخشد این خمس را، یک وقتهایی مصلحت میداند، چون ملک خودش است. زکات را نمیتواند امام ببخشد؛ زکات را باید امام بگیرد و در آن مصارف هزینه بکند. اما خمس را میتواند امام چنین کاری بکند. بعضی از سالها هم ائمه علیهمالسلام کرده بودند، یا نسبت به بعضی از اقشار گاهی این کار را کرده بودند؛ زمان حضور این کار را انجام داده بودند. از حضرت جوادالائمه علیهالصلاة و السلام یک نامهای هست که در کتاب وسائل نقل شده است، که ایشان نوشتند که امسال که سال ۲۲۰ قمری است—فقط هم حکم مال امسال است و مال سالهای دیگر نیست—چون خشکسالی شده و زراعت کشاورزان محصول زیادی نداشته است، ما خمس را از آنان نمیخواهیم، از طوایف دیگر هم نمیخواهیم، از بعضی از کسبوکارها و بعضی از پیشهها ما خمس میخواهیم، امسال هم یکدوازدهم میخواهیم، یکپنجم هم نمیخواهیم. بعد هم تصریح میکنند این مال امسال است و ربطی به سالهای دیگر ندارد.
بررسی روایات تحلیل خمس و رفع یک شبهه
خب، در اینجا یک نکتهای را من عرض بکنم و آن این است که: بعضی افراد تصور کردهاند که امام زمان علیهالسلام خمسشان را در زمان غیبت حلال کردهاند نسبت به شیعه، و اینجا یک اعتراضی هم میکنند به فقها که: «به چه مناسبت با اینکه روایت داریم از امام زمان که حضرت فرمود من خمس را حلال کردم، چرا فقها هنوز به گرفتن خمس مشغولند و میگویند خمس واجب است؟»
من در اینجا نمیخواهم یک بحث طلبگی بکنم، بحثش مفصل است؛ اگر کسی خواست، من در دفتر مسجد کتابی دارم در بحث خمس که مباحث فقهی استدلالی هست، این سؤال با حواشیای که دارد در آن کتاب قریب به صد صفحه بحث شده است، که روایاتی در اینجا هست و طریقهٔ جمع روایات و بحثهای طولانی در این زمینه. من بهطور خلاصه عرض بکنم و آن این است که—چون این سؤال مطرح است، من این سؤال را عرض میکنم و پاسخش را تقدیم میکنم—ما در این روایات باید دقت کنیم که کدام خمس را حلال کردهاند: خمس اولِ کار را یا خمس پایان کار؟ اگر دقت بکنیم میبینیم خمس اول کار است. شما ممکن است بگویید مگر یک خمس اول کار هم وجود دارد؟ بله، یک وقتی وجود دارد، و آن این است: فرض بفرمایید یک کسی باید در پایان سال مالش را خمس میداد، و نداده است خمسش را؛ حالا میآید آن مال را به شما میبخشد، یا میآید آن مال را به شما میفروشد. در حقیقت این مالی که میفروشد، یکپنجمش را مالک نیست، چهارپنجمش را مالک است. چهارپنجمش میآید در ملک شما، اما آن یکپنجم چیست؟ در ملک شما نمیآید، چون مال دیگری است، مال غیر را فروخته است؛ خمس در خود مال است، درست است؟
شیعیان مکرر از ائمه میپرسیدند که اهل سنت خمس نمیدهند، اینها سرمایهشان خمسداده نیست و ما از اینها جنس میخریم؛ آیا ما تا میخریم، باید یکپنجمِ آن مال، تا میخریم را باید بدهیم؟ مثل جاهای دیگر؛ فرض بفرمایید بنده با برادرم شریکم در این فرش، درست است؟ نصف این فرش مال من است، نصفش مال برادرم است. من اگر این فرشم را به شما بفروشم، شما تا متوجه میشوید که من مالک نصف این فرش بودهام چه کار میکنید؟ اگر بخواهید به وظیفهتان عمل کنید، باید بلافاصله با برادر من تماس بگیرید و بگویید: «آقا، تکلیف ما را نسبت به این نصف فرش مشخص بکن». قبل از اینکه معین بکنید و توافق بکنید با برادر من که مالک یکدوم این فرش بوده است، حق تصرف در این مال ندارید. همین حالت هم در مالی است که آن مثلاً فرد سنی داشته است؛ یک جنسی را به شما میفروشد، این جنس چهارپنجمش را مالک است و یکپنجمش را مالک نیست، بله؟ اگر این روایاتِ مربوط به حلال کردن خمس نبود، باید شیعه تا این مال را از دیگری میگرفت همان اول کار خمسش را میداد، چون مالِ آن شخص، غاصب بوده است؛ روشن است؟ آن نفر قبلی غاصب بوده است نسبت به یکپنجم این مال. ولی این روایاتِ مربوط به تحلیل خمس، در آن نکتهای است؛ بیان میکند که شما نسبت به خمس اول کار، برای شما سخت نمیگیریم، این نسبت به شما حلال است، ولی ما یقهٔ همان فرد قبلی را قیامت میگیریم. روایات تحلیل خمس، پایان سال شما را ناظر نیست، بلکه آن اولین نقطهای است که شما مالک میشوید. حالا آن چه نکاتی در روایت هست که اینگونه برداشت میشود، آن دیگر بحث طلبگی میشود؛ اگر خواستید، یک وقتی باید در غیر فضای منبر این مسئله تعقیب بشود.
خمس حلال نشده است. من حتی این روایت را بخوانم بد نیست؛ البته مشابهش را ما داریم، مشابه این روایت داریم. یک کسی به امام هشتم علیهالسلام از حوالی شیراز—داریم از اهل فارس بوده است—از حوالی شیراز نامه نوشت و خیلی اظهار علاقه و ارادت کرد به حضرت رضا علیهالسلام: «ما فدایی شما هستیم، ما همهٔ وجودمان مال شماست، شما تمام قلب ما را اشغال کردهاید»؛ خلاصه کلی اظهار محبت کرد. آخرش گفت: «البته یک درخواستی دارم و آن اینکه خمس را نسبت به من حلال کنید»، یا «نسبت به ما حلال کنید». جواب امام رضا علیهالسلام خیلی جواب جالبی است؛ در کتاب کافی هست. حضرت فرمود که: این خیلی جای تعجب دارد که شما در مقام اظهار محبت لفظی هیچ کم نمیگذارید، آن نهایت اظهار محبت را میکنید، اما نوبت به مال که میرسد، آن مالی که خدا برای ما در اموال شما قرار داده است، وقتی نوبت به آنجا میرسد، اینگونه اهل سستی و خلاصه تهاون هستید. بعد حضرت فرمود—این عبارت در کافی هست—:
«لَا نَجْعَلُ، لَا نَجْعَلُ، لَا نَجْعَلُ لِأَحَدٍ مِنْکُمْ فِی حِلٍّ».
ما یک نفرتان را هم حلال نمیکنیم، که حلال نمیکنیم، که حلال نمیکنیم! توجه کردید؟ اینجور روایات هم هست در بین... و باید نسبت به این مسئله همه جدی باشند.
لزوم اهتمام و تربیت فرزندان بر ادای حقوق مالی
من به پدرانی که فرزندانی را تحت تربیت دارند توصیه میکنم که اینها را از همان کودکی عادت بدهید و بگویید که: «در اموال تو خمس است، خمس اموالت را بیا بپرداز»، ولو قبل از بلوغ. او مکلف نیست، ولی اگر بداند که از همان وقت خمس به مالش تعلق میگیرد و پدرش دارد همراهیاش میکند، اگر اینگونه بشود، این یک نوع تربیت است. بعدها که بوی پول زیاد به مشام او میخورد و او را خیلی، عرض به حضورتان که، شیفتهٔ خودش میکند، به این سادگی نیست پرداخت خمس؛ باید شخص به این معنا عادت بکند.
و این نکته را نسبت به کل انفاقات باید بدانید. در روایت هم دارد که اگر پدر میخواهد صدقهای حتی بدهد، بدهد دست بچهاش که بدهد، بچهاش این کار را بکند. اگر این کار را بکند، اگر هشتاد دست—در روایت داریم—هشتاد دست هم بچرخد، همهٔ این هشتاد نفر این وسط بهره میبرند از این صدقهای که داده میشود. این در بحث صدقات است؛ در بحث خمس هم باید به این نکته توجه کرد.
و اگر کسی در این زمینه بدهی دارد، قبل از اینکه زیاد فکر بکند باید اقدام کند؛ چون در روایات داریم وقتی آدم میخواهد نسبت به بدهیهای مالی خودش اقدام کند، هفتاد جور شیطان، یا هفتاد جور عرضم به حضورتان که بهانه میآید و ذهن را گرفتار میکند. قبل از اینکه اینها در ذهن رسوخ کند، باید از آن فرار کرد و زودتر پرداخت بکنیم. آثار و برکات معنوی این مسئله خیلی زیاد خواهد بود، علاوهبر اینکه آثار مادی هم دارد.
فلسفهٔ پرداخت خمس و تطهیر نفوس
من به مناسبت آیهٔ خمس یک نکات کلیای در این زمینه عرض کردم که افراد به آن بیتوجه نباشند. گاهی شنیده میشود که بعضیها اهل نماز هستند، اهل روزه و مجالس و اینها، ولی در این زمینه به وظایفشان عامل نیستند، یا گاهی هم میخواهند عمل کنند یکجوری سرِ خودشان کلاه میگذارند و آنجور که باید نمیپردازند.
امام صادق علیهالسلام فرمود که ما اگر خمس را از شما میگیریم نه بهخاطر نیاز ماست، بلکه فرمود:
«وَ إِنِّی لَمِنْ أَکْثَرِ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَالاً»
من وضع خودم خیلی خوب است؛ بعضیتان یک درهم میآید میدهد من میگیرم از او، بعضیها دو درهم میدهند میگیرم از آنها. چرا میگیرم؟
«مَا أُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا لِأُطَهِّرَکُمْ»
وقتی من از شما میگیرم، این سبب میشود که شما پاک بشوید، شما طهارت پیدا میکنید، نه اینکه این طرف نیازی باشد. خدا اهلبیت علیهمالصلاة و السلام را مستغنی کرده است از خلقش. دین خدا وابسته به پرداخت مال من و شما، بله، نیست. دین خدا گشته و چرخیده است؛ آنکه این وسط ضرر میکند، آنکه زیان میبیند، آن کسی است که به وظایفش در این زمینه بهدرستی عمل نمیکند. این نکتهٔ خیلی مهمی است؛ جملهٔ امام صادق علیهالسلام که فرمود من قصدم تطهیر شماست، نه اینکه اینجا بناست ما یک منبع درآمدی را داشته باشیم که به آن نیازمند باشیم، به این صورت نیست.
خب، عرض من راجع به بحث خمس تمام است و دیگر بیشتر از این اقتضای امروزِ مجلس ما شاید نباشد که در این زمینه عرضی بکنیم.
ورود کاروان سیدالشهدا (ع) به کربلا و ذکر مصیبت
اما برحسب تقویم، امروز روز دوم محرم و روزی است که کاروان سیدالشهدا علیهالسلام، که هشتم ذیحجه از مکه حرکت کرد و در بیابانها بود، امروز دیگر به آخرین منزلِ خود رسیده است؛ روز دوم محرم. پیش از امروز با سپاه حُر مواجه شده بود آقا سیدالشهدا علیهالسلام، و توافق کرده بودند که نه حضرت برگردد به مکه و نه بهسوی کوفه حرکت را ادامه بدهد، و نه توقف کند؛ راه سومی را طی کند، یک مسیر دیگری را برود تا حُر کسب تکلیف کند از عبیدالله بن زیادِ ملعون.
دارند سیر میکنند بعد از این توافق، تا مثل امروزی که در حال حرکت هستند، یکدفعه یک سواری از دور ظاهر شد که دارد با شتاب میآید. از وضعیتش پیدا بود که یک پیغامی دارد. هم سپاهیان امام حسین ایستادند ببینند این چهکار میخواهد بکند، هم لشکریان حُر. او آمد و از جلوی امام حسین گذشت بدون اینکه حتی سلامی به حضرت بکند، عبور کرد، رفت رسید به حُر و نامه را داد به حُر. نامه را باز کرد حُر، دید که از طرف ابنزیاد است:
«یَا حُرّ! جَعْجِعْ بِالْحُسَیْنِ»
حُر! سخت بگیر بر حسین بن علی. این نامه هر جا به دستت رسید، حسین را متوقف کن؛ فقط مواظب باش که نه در جایی که آبادی باشد او ساکن بشود، و نه نزدیک نهر آب. در یک بیابانی او را نگه دار که نه آبادی باشد، نه آبادانی، و منتظر دستور بعدی باش. آورندهٔ نامه هم مراقبت میکند که تو به این دستور عمل میکنی یا نه.
حُر آمد پیش امام حسین. به حضرت... حضرت اول اعتنایی نکردند. حُر گفت: «این شخص میخواهد کار من را گزارش بدهد». در اینجا زهیر به امام حسین علیهالسلام عرض کرد که: «آقا، من میدانم که سپاهی در راه است. اینها الآن تعدادشان با ما یکجور برابری میکند و ما برای شکست دادن اینها هیچ مشکلی نداریم؛ اجازه بدهید الآن کار اینها را تمام کنیم، قصه به پایان برسد».
سیدالشهدا علیهالسلام در جواب فرمود: «من کسی نیستم که جنگ را شروع کند؛ من شروعکنندهٔ جنگ هیچ وقت نیستم». جدش رسول خدا هم همینجور بود، امیرالمؤمنین علیهالسلام هم همینجور بود، امام زمان سلاماللهعلیه هم که تشریف بیاورند، او هم همینگونه خواهد بود؛ شروع به جنگ نمیکند.
خب، حضرت فرمود: «من به حرف تو کاری ندارم، حرکت کنیم». اما این بار شبیه آنچه در صلح حدیبیه اتفاق افتاد در منطقهٔ حدیبیه، که شتر پیغمبر خدا از حرکت بازایستاد، حضرت میخواست حرکت کند، شتر به امر الهی متوقف شد، اینجا هم شبیه همان حالت شد. حتی در نقل دارد که هفت بار حضرت مرکبِ خودشان را عوض کردند. معلوم شد که باید در این سرزمین ماندگار بشوند.
حضرت پرسیدند: «اسم این سرزمین چیست؟»
بعضی گفتند: «غاضریه»؛ بعضی گفتند: «نینوا»؛ بعضی گفتند: «شاطئالفرات»؛ اسامیای را گفتند.
یک نفر گفت:
«إِنَّهَا أَرْضٌ یُقَالُ لَهَا کَرْبَلَاءُ».
تا این جمله را آقا سیدالشهدا شنید،
«فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ»
حضرت یک آهی کشید و یک نفس بلندی کشید، عرضه داشت:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَالْبَلَاءِ».
بعد رو کردند به اصحاب، فرمودند:
«انْزِلُوا»
بار بگشایید، اینجا کربلاست؛ آب و خاکش با دل و جان آشناست.
«هَاهُنَا مُنَاخُ رِکَابِنَا، وَ مَحَطُّ رِحَالِنَا، وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا، وَ مَذْبَحُ أَطْفَالِنَا، وَ مَقْتَلُ رِجَالِنَا».
اینجا همانجایی است که باید خیمه و خرگاه را برپا کنیم؛ اینجا همانجایی است که خون ما را بر زمین میریزند؛ اینجا همانجایی است که بچههای ما را سر میبُرند؛ مردان ما را میکُشند...
پیاده شدند. این یک ورود بود برای این کاروان به این سرزمین... چه کردند با این بزرگواران!
خلاصهٔ آنچه از این نقطه انجام دادند تا بازگشت به مدینه را، آقا زینالعابدین علیهالصلاة و السلام در خطبهای که قبل از ورود به مدینه حضرت ایراد کردند، خلاصهاش را بیان کردند. بشیر را فرستادند به مدینه، برود مردم را خبر کند. بشیر رفته برای مردم دو بیت شعر خوانده است:
«یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ بِهَا
قُتِلَ الْحُسَیْنُ فَأَدْمُعِی مِدْرَارُ
الْجِسْمُ مِنْهُ بِکَرْبَلَاءَ مُضَرَّجٌ
وَ الرَّأْسُ مِنْهُ عَلَى الْقَنَاةِ یُدَارُ»
مردم مدینه! دیگر این شهر جای ماندن نیست. حسین را کشتند؛ اشکهای دیدگان من پیدرپی در حال ریختن است. اگر از جسم حسین شما میخواهید خبر بگیرید، بدانید پارهپاره روی دشت کربلاست؛ و اگر از سرِ امام حسین میخواهید خبر بگیرید، بدانید خبر... سرِ او بر نیزهها در شهر و دیارها در حال گرداندن است.
مردم آمدند گفتند: «چه شده است؟» گفت: «زینالعابدین با زینب کبری آمدهاند، بیرون دروازهٔ مدینهاند». مردم هجوم آوردند به بیرون مدینه. خود بشیر میگوید: «من خودم را به زحمت رساندم به آنجا، سیل جمعیت آمده بوده است». زینالعابدین علیهالسلام از درِ خیمه آمد بیرون، یک غلامی پشت سر حضرت، یک چهارپایهای همراهش بود. آمد و حضرت همینجور گریه میکرد:
«وَ کَانَ یُکَفْکِفُ دُمُوعَهُ بِکُمِّهِ»
با آستین مبارکش مدام اشکهای خودش را پاک میکرد. وسط جمعیت این چهارپایه را گذاشت غلام، زینالعابدین رفتند روی آن چهارپایه. مردم همین که چشمشان به امام سجاد افتاد شروع کردند به ضجه زدن، ناله کردن. آقا زینالعابدین گریه میکرد، آنها میگریستند؛ صحرا پر از ناله و گریه و آه شده بود.
زینالعابدین بعد از یک مقداری اشاره کردند، مردم ساکت شدند؛ یک خطبهای خواندند... خلاصهاش، شاهد این خطبه خیلی عجیب است؛ حضرت آخرین جملاتی که گفتند این جمله بود:
«وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ النَّبِیَّ تَقَدَّمَ إِلَیْهِمْ فِی قِتَالِنَا کَمَا تَقَدَّمَ إِلَیْهِمْ فِی الْوَصِیَّةِ بِنَا لَمَا زَادُوا عَلَى مَا فَعَلُوا بِنَا».
مردم! این مقدار بدانید، اگر میخواهید بدانید با ما چهکار کردند: به خدا سوگند اگر پیغمبر خدا بهجای اینکه به ما سفارش میکرد، توصیه میکرد که با ما بجنگید، به ما ظلم کنید، هر کاری از دستتان میآید در تعدّی به ما بکنید، بیش از آنچه با ما کردند دیگر نمیتوانستند با ما کاری بکنند!
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1444 (1401 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: 1444