جلسه 3 دهه اول محرم سال 1444 (1401 شمسی)
تاریخ برگزاری: 10 مرداد 1401 3 محرم 1444
طلیعه، دعا برای فرج و سلام بر اهلبیت (علیهمالسلام)
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه، به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً، وَ قَائِداً وَ نَاصِراً، وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ. یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أَرْوَاحُنَا لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفِدَاء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام فقهی امانتداری و ضوابط ضمانت (ید امانی)
اگر کسی امین باشد در مورد مالی، و بدون اینکه کوتاهی بکند، بدون اینکه زیادهروی بکند، افراط و تفریطی داشته باشد، خسارتی به آن مال وارد بشود، ضامن نیست؛ مگر اینکه با او شرط شده باشد که این مال را به شما میدهیم و در فرضی که خسارت وارد شد، شما باید آن خسارت را جبران بکنید. اگر چنین شرطی شده باشد، در این صورت باید به آن شرط عمل بشود. اما اگر چنین نباشد، چنین شرطی نباشد و خسارتی وارد بشود، در این صورت اگر آن فردی که امین بوده هیچ تعدی و تجاوزی نکرده، کوتاهی هم نکرده، ضامن نیست.
خب، مواردِ این قضیه محل ابتلایش متعدد است. من به عنوان مثال عرض میکنم: فرض کنید شما لباس خودتان را دادید به خشکشویی. بعد، این خشکشویی آتش گرفته و آتشسوزی در آن اتفاق افتاده، لباس شما از بین رفته یا خسارتی به آن وارد شده است. اینجا اگر آن فردی که متصدی خشکشویی هست—حالا یا مالک آن مغازه است یا مستأجر است، به هر صورت آن کسی که طرفِ حسابِ شما بوده است—اگر او در مورد این آتشسوزی هیچ تقصیری نداشته و این آتشسوزی اتفاق افتاده، شما مجاز به این نیستید که خسارت مربوط به این لباس را از او مطالبه کنید. او ضامن نیست در این زمینه، وقتی کوتاهی نکرده است.
البته اگر اختلاف بشود، یعنی شما بگویید او کوتاهی کرده، خودِ او مدعی باشد که هیچ کوتاهیای صورت نگرفته، اینجا نزاع شما را باید قاضی شرع حل بکند بین شما، و او... باید قاضی شرع قضاوت بکند، کسی که صلاحیت دارد قضاوت بکند. ولی اگر خودِ او، خودِ آن فرد بین خود و خدا میداند که هیچ کوتاهیای نکرده و این آتشسوزی اتفاق افتاده، شرعاً به شما بدهکار نیست. و اگر شما هم این را میدانید که او کوتاهی نکرده است، نمیتوانید شما از او خسارت بگیرید، مگر اینکه قبلاً چنین شرطی باشد.
یا آن وقتها که کتاب مردم بیشتر میخواندند، یا الان دانشجوها بالاخره کتاب گاهی در کارشان هست—البته از بس این کتابهای دیجیتال و اینها آمده، دیگر آنها هم خیلی به سمت کتابهای حقیقی نمیروند—ولی اگر کتابی را دانشجویی، دانشآموزی، کسی از کتابخانهای به امانت بگیرد، اگر خسارتی به این کتاب وارد بشود در حالی که کوتاهی نکرده باشد، ضامنِ این خسارت نیست و آن کتابخانه نمیتواند از این شخص خسارت بگیرد؛ مگر اینکه شرط شده باشد.
البته در ذهن مردم این مسئله برعکس است؛ چون فکر میکنند همیشه آدمها ضامن هستند در صورتی که خسارت وارد بشود، فکر میکنند نیاز به تصریح ندارد؛ در حالی که مسئله از جهت شرعی برعکس است. فردی که امین هست، مال را در اختیار میگیرد، شرعاً ضامن نیست، مگر اینکه تصریح به خلاف بشود؛ نیاز دارد که بیان بشود، وگرنه بدون بیان نمیشود او را... از او خسارت گرفت.
در اینجا بعضیها نه تنها خسارت را مطالبه میکنند، یعنی بالاتر از خسارت را میخواهند مطالبه کنند. مثلاً اگر این کسی که کتاب را گرفته، کتاب مثلاً آب بریزد رویش و برگها و جلدش عیبی پیدا بکند، گاهی او را میخواهند ملزم بکنند که برود... برود یک کتاب نو بخرد بیاورد! اگر شرط شده باشد هم، آن شرط که خسارت را جبران بکند، این باید مابهالتفاوت کتاب فعلی با کتاب قبلی را بپردازد؛ نه اینکه برود یک کتاب جدید بخرد بیاورد بدهد! اگر این باشد، این دیگر... مگر اینکه باز شرط شده باشد که اگر چنین اتفاقی بیفتد، آن وقت شما باید یک کتاب نو و جدید بدهید. اگر چنین چیزی را شرط نکردهاند، به طریق اولی نمیتوانند مطالبه بکنند.
موارد از این قبیل زیاد است. من باز مورد سومی را بگویم: مثلاً شما کارگری را آوردید در خانه که نظافت بکند در خانه، و این بدون اینکه کوتاهی بکند چیزی از دستش میافتد، یا مثلاً پایش به جایی میگیرد میخورد زمین، چیزی میشکند. اگر شکست، چون او را شما امین شمرده بودید، خودتان آورده بودید و الان این کوتاهی هم نکرده در این کار، در اینجا ولو آنچه که از دست او افتاده و شکسته یا آسیب دیده یک چیز گرانقیمتی باشد، شما حق مطالبه مابهالتفاوت هم نیستید، تا چه برسد بخواهید از او مطالبه کنید که یک نو بخرد بگذارد سر جایش! مشابه اینها متعدد است و ما در زندگیمان میبینیم که با آن مکرر مواجه هستیم. باید نسبت به این موارد حتماً توجه داشته باشیم.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیهالسلام)، حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
اطاعت از پروردگار، حقیقت مالکیت الهی و حدود اختیارات انسان
خب، آیاتی که از سوره مبارکه انفال شبها بنای بر تلاوت داریم، امشب این آیات را انشاءالله توفیق پیدا کنیم تلاوت خواهیم کرد: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ». از خدا اطاعت کنید و از رسولش، و با یکدیگر به نزاع برنخیزید که در این صورت، آن قوه و قدرت شما یا آن پیروزیای که خدا برای شما نصیب فرموده از دستتان میرود؛ و باید صبر کنید که خدا همراه با صابران است.
من یک نکتهای را عرض بکنم، بد نیست اینجا ما بدانیم، یک وقتهایی مفید فایده واقع میشود. خدا در قرآن میفرماید که باید از من اطاعت کنید. اطاعت از خدا، حکم عقل است. عقل میگوید این خدایی که همه چیز را به تو داده، مالک توست و مالک همه چیز در عالم. هیچ مالکی غیر از خدا وجود نداشته و ندارد. همه ملکیتهایی که ماها داریم نسبت به همه چیز، یک روزی باطل میشود؛ یک روزی هم اصلاً چنین ملکیتی و مالکیتی برای ما نبود.
چه ملکیتهای اعتباری، مثل اینکه من مالک این خانه هستم، شما مالک آن ماشین هستید، آن یکی مالک لباسش است. چه این ملکیتها که اینها یک روزی قطعاً زائل میشود؛ همین که نفس من قطع شد، تمام اموال من از ملک من بیرون میرود. چیزی که من حق دارم، آن مقداری است که من را با آن تجهیز ضروری بکنند، به مقدار ضروریات؛ نه اینکه حالا پلوخورش هم بخواهند بدهند در مراسم ترحیم و هفت و چهلم و این حرفها، آنها باز ملک من، اولاً نیست. پول سدر و کافور و قبر، آن هم یک جای معمولی، نه اینکه من بگویم من قبرم... حتماً من باید پایین پای امام رضا (علیهالسلام) آن هم در حرم دفن بشوم که چند میلیارد مثلاً باید هزینه بشود؛ اینچنین نیست! بلکه یک قبر معمولی؛ این مقدار از اصل مال من، مال من است. بقیهاش دیگر مال من نیست. اگر وصیتی کرده باشم تا سقف یکسوم ماترک من نافذ است، بقیهاش هم بستگی دارد که این وارث قبول بکند یا نکند؛ قبول بکند باید انجام بدهد، اگر قبول هم نکند، هیچ.
ولی سرانجام، همه اینها یک روزی، این ملکیتها به کلی باطل و زائل میشود؛ هر که هر چقدر میخواهد داشته باشد. به تعبیر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: «حُکِمَ عَلَى مُکْثِرِهِمْ مِنْهَا بِالْفَاقَةِ»؛ آنهایی که خیلی هم از دنیا اهل اکثارند، یعنی زیاد اموال دارند، محکومند یک روزی به فقر. بالاخره این را هیچکس نمیتواند از آن فرار بکند، چون کسی در دنیا ماندنی نیست.
این ملکیتها که از این قبیل است. ملکیتهای دیگری که از این رتبهاش بالاتر است و اعتباری نیست، یک ملکیتهای حقیقی است؛ ولی این ملکیتهای حقیقی، این ملکیتها هم تاریخ دارد، تا جایی که خدا اجازه بدهد هست، بقیهاش دیگر... بدون اذن خدا اصلاً کسی مالک نیست. الان بنده مالک قدرت این... قدرتی که در دستم هست، هستم. من واقعاً وقتی خودم را مییابم، احساس میکنم الان قدرت دارم دستم را بالا ببرم، بیاورم پایین. شما میبینید خیلی چیزها را خدا به شما الان داده؛ میتوانید الان سخنانی را بیان بکنید. یا چیزهایی هم خدا به شما قدرت نداده؛ اگر به شما بگویند به زبان اسپرانتو یک جملهای بگویید، شما نمیتوانید بگویید، چون چنین قدرتی خدا به شما عطا نکرده است. الان شما باید بروید آن سرِ عالم، چون به شما طیالارض داده نشده است.
اگر داده بشود یا داده نشود، یک روزی هم این را از ما میگیرند. مرگ اصلاً به یک بیان، باطل کردن همه این ملکیتهاست. منی که الان احساس میکنم میتوانم ببینم، آن وقت دیگر نمیبینم؛ آن وقتی که به لحظه مرگ برسم، هیچ چیزی را از خودم نمیتوانم دفع بکنم و مالک هیچی نیستم.
پس ما مِلک خداییم، تمام مالکیتهای ما همهاش به اذنالله است و مادامی است که خدا این تملیک را میکند. ملکیتهای اعتباریمان هم که مثل همین مالکیت فرش و لباس و خانه و اینهاست، که اینها هم گاهی قبل از مرگ از ملک ما خارج میشود، به دلایلی خارج میشود، که حالا فعلاً نمیخواهیم وارد آن قسمتها بشویم.
وقتی ما ملک خداییم، همه عالم هم ملک خداست، دنیا مالکی و جهان و عالم مالکی غیر خدا ندارد، خدا... این خدای مالک، حکیم هم هست. یک قوانینی را میگذارد در عالم و گذاشته است. این قوانین معنیش این است که: آقای محترم، ای خانم بزرگوار، شما با اینکه مالک هستید، یک کارهایی میتوانی بکنی، نباید بکنی. قدرتت را در اینجاها نباید صرف بکنی، یا در یک جاهایی باید قدرتت را حتماً خرج بکنی. نمیتوانی اگر بچهات مثلاً میخواهد کار حرام انجام بدهد، بیتفاوت بمانی؛ بگویی من گذاشتم دینش را خودش انتخاب بکند! باید در آنجا شما امر به معروف بکنی، نهی از منکر بکنی، البته با ضوابطش. یک وقت آنقدر امر به معروف و نهی از منکر را بیابرو کردیم بعضی از ماها، که الان اسمِ خودِ امر به معروف یکجور منکر شده! یکجور نهی از منکر خودش جزء منکرات به حساب آمده، از بس ما بد رفتار میکنیم. در حالی که اینگونه نیست. اگر ما به درستی امر به معروف و نهی از منکر میکردیم همهمان، به درستی، نه به صورتی که خودِ آن امر به معروف منکر باشد یا خودش نهی از منکر بخواهد، خودش اینگونه نشود.
امام علی (علیهالسلام) فرمود اگر اینگونه میبود، امنیت کل عالم را میگرفت، کسبوکارها رونق پیدا میکرد و خیرات شامل حال مردم میشد. این البته در فرضی که به شکل عمومی انجام میشد. خب، این انجام نشده است. اما اگر به شکل عمومی انجام نشده، معنیش این است که حالا این مادر نسبت به این دختر، این پدر نسبت به این پسر هیچ وظیفهای ندارد؟ نه، در حد محدود که دارد. حالا بقیه جاها نمیشود این کار را در حد وسیع و گسترده انجام داد، به شکل محدود که باید انجام داد.
تمثیل رابطه خدا و بندگان به طبیب و بیمار و اثر وضعی گناهان
پس خدا... خدای حکیم به این جهت که ما را به یک نقطه بلندی برساند، دستوراتی دارد. دستورات خدا را اگر اینگونه نگاه کنیم، خیلی هم دوستداشتنی میشود. این تعبیر را پریروز هم کردم، امروز حالا به بیان دیگری میگویم: از وجود مقدس پیامبر خدا، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) [صلوات حضار] این بیان نقل شده است که فرمود: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ، أَنْتُمْ کَالْمَرْضَى وَ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ، فَصَلَاحُ الْمَرِیضِ فِیمَا یَعْلَمُهُ الطَّبِیبُ وَ یُدَبِّرُهُ، لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یَقْتَرِحُهُ». مردم! شما نسبتتان با خدا، نسبت بیمار است و پزشک. مصلحت بیمار را باید در حوزه علمِ آن پزشک جستوجو کرد. باید ببینیم او چه میگوید، او چه میداند، چه تجویزی میکند. «لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یَقْتَرِحُهُ»، نه اینکه باید دید که این بیمار چه دلش میخواهد، چه اشتها میکند؛ اینچنین نیست.
ما اگر رابطه خودمان را با خدا اینگونه ببینیم، آن وقت نسبت به خدا خوشبین میشویم. دستورات خدا را یک دستوراتی میبینیم که در جهت مصلحت ماست، در جهت بهبود وضع ماست؛ نه برای اینکه ما را خواستهاند گرفتار بکنند. این نگاه اگر باشد، هم عقل میگوید باید حرف خدا را گوش کرد چون خدا مالک است، و هم میگوید بهترین دستور، دستور خداست چون خدا خدای حکیم است.
من اگر فکر میکنم مصلحت در اینجاست، بقیه هم به من همین توصیه را میکنند، ما مگر چقدر از عالم را میدانیم؟ چه خبر داریم؟ چه میدانیم چه جوری است در عالم؟ بله؟ ما نمیدانیم چه جوری است. خیلی از آثار افعال ما اصلاً آثار ناپیداست؛ آثاری است که ما نمیتوانیم به صورت عادی آنها را پیگیری کنیم. ولی پیامبر خدا میفرماید اینگونه هست، این آثار وجود دارد. این آثار وجود دارد. در همین آیاتی که امشب انشاءالله تلاوت میکنیم این هست که: «ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».
ما وقتی به دستورات خدا عمل نکنیم، ما عالم خلقت را میریزیم به هم! اوضاع را ما دگرگون میکنیم. هر گناهی، هر معصیتی، آشفته کردن اوضاع طبیعت است. در عالم طبیعت هم اثر میکند؛ هر گناهی. اینکه من الان اینجا یک دروغ میگویم، لازم هم نیست که حالا از آن دروغهای خیلی شاخداری باشد یا دروغهایی باشد که مردم خیلی زیان ببینند؛ همین جا من اگر یک دروغ بگویم، حتی به شوخی—که دروغِ به شوخی هم گفتند جایز نیست—اگر من دروغ به شوخی بگویم، یک آثاری در عالم خلقت دارد؛ بعضیهایش محسوس است برای ما، و کثیری از این آثار هم نامحسوس است.
ما حداکثر میتوانیم راجع به چند تا اثر از کارمان مسئله را پیگیری بکنیم؛ بقیهاش را که نمیدانیم! ما چه میدانیم که این عمل ما شب اول قبر برای ما چه اثری را میگذارد؟ ما نمیدانیم در عالم برزخ چه اتفاقی برای ما میافتد؛ ما نمیدانیم آن را. اگر خدا را خدای... خدای حکیم بدانیم و خدای مالک بدانیم، میفهمیم که این دستورات بهترین چیزهاست برای ما. آن وقت اینطور باشد، ما گلهمند نیستیم از این تکالیفی که خدا برای ما قرار داده است. «أَطِیعُوا اللَّهَ»های قرآن، تذکر و هشدار به ماست که عقلت هم همین را میگوید ها! و دنبال این باش که از خدا اطاعت بکنی.
دو شأن پیامبر اکرم (ص) در اطاعت و حقیقت توفی کافران
اما در این آیه اینچنین بود: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ». شما غیر از خدا، از پیامبر هم باید اطاعت بکنید. خب، اطاعت از پیامبر در کنار خدا، این یعنی چه؟ خب، پیامبر دو تا شأن دارد: یک شأنش این است که میآید حرفهای خدا را برای ما میگوید، چون ما که با خدا ارتباط مستقیم که نداریم، به ما که وحی نمیشود. این قرآن هم اگر ما میگوییم کلامالله است، پیامبر خدا برای ما بیان کرد که اینها کلامالله است؛ بله؟ اگر پیامبر خدا مثلاً سوره «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» را نمیآورد، ما نمیگفتیم مثل اینکه این یک خرده کم دارد، آقا باید خودت اضافهاش بکنی! ما نمیتوانستیم بگوییم؛ بله؟ یا اگر در سوره مبارکه الرحمن، ۳۱ بار خدا این آیه را تکرار فرموده: «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»، اگر پیامبر خدا میگفت که ۳۲ بار گفته خدا، ۳۳ بار گفته، باز هم ما میپذیرفتیم؛ اگر میفرمود ۳۰ بار گفته، باز هم قبول میکردیم. ما ارتباط مستقیمی با خدا نداشته و نداریم. پیامبر یک شأنی دارد، شأنِ لسانالله بودن است؛ از طرف خدا دارد حرف میزند. حالا گاهی آنچه که از طرف خدا میگوید، میگوید اینها عین کلام خداست؛ گاهی هم میگوید این مضمون مضمونی است که خدا بیان کرده است.
اما تا اینجا اطاعت از پیامبر، در حقیقت اطاعت از خداست؛ این همان «أَطِیعُوا اللَّهَ» است. اینکه خدا در قرآن مدام میگوید «أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ»، «أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ»، از پیامبر هم اطاعت کنید، این کجاست؟ آنجاست که او یک امر و نهیی را خودش دارد. خدا به او اجازه داده که امر و نهی بکند و اگر او امر و نهی بکند، قطعاً باید حرف پیامبر را افراد بشنوند و نمیتوانند از این موضوع تخلف بکنند: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ». این قضیه قابل ادامه است، بماند انشاءالله یک وقت دیگری بخواهیم این را بگوییم.
«وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ». بعد از چند آیه خدا میفرماید: «وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلَائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ * ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ». ای کاش میدیدی پیامبر ما! «وَلَوْ تَرَىٰ» به معنی ای کاش میدیدی است، یا اگر تو میدیدی که چگونه ملائکه جان کفار را توفی میکنند. توفی یعنی بهطور کامل گرفتن: «إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلَائِکَةُ»، جانشان را بهطور کامل میگیرند؛ در حالی که «یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ»، در حالی که اینها را در صورت اینها میکوبند و بر پشت اینها میزنند! «وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ»، به ایشان خطاب میشود که عذاب آتش را بچشید.
بعد خدا بلافاصله میفرماید: «ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ این به خاطر نتیجه کار شماست: «ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ». اعمال شما سبب شده که یک همچنین مرگی برای شما تقدیر بشود. این همان نکتهای است که اشاره کردم: بعضی از کارهای ما اثرش نامحسوسِ اینجاست، ولی در هنگام مرگ ظاهر میشود اثر؛ بله؟ در هنگام مرگ. چگونه مرگ را بمیرد شخص؟
قبض روح کافران، ماجرای احتضار سید حِمیَری و آثار توبه
در روایت دارد که ابراهیم خلیلالله به ملکالموت، حضرت عزرائیل، گفت: تو با چه قیافهای، با چه چهرهای میروی برای جان... قبض روح کفار؟ چگونه میروی؟ گفت: نمیتوانی تو تحمل بکنی. گفت: یکجوری سعی میکنم تحمل بکنم؛ به من نشان بده. گفت: روی خودت را برگردان، مجدد بچرخ به این سمت. ابراهیم (علیهالسلام) روی خودش را که برگرداند، مجدد که برگشت، یک وضعیتی دید که از هوش رفت؛ ابراهیم خلیلالله! از هوش رفت. چهره عجیبی که این با این وضعیت میرود سراغ کفار برای گرفتن جان آنها. خودِ دیدنِ این وضعیت برای آنها عذاب فوقالعاده است. حالا اگر همراه او ضربههایی که در صورت بزنند—که بدترین جایی که به آدمها ضربه میخورد، در صورت است دیگر، میدانید—در صورت بخورد و از... هم از جلو هم از عقب بکوبند به او، و به او بگویند این «ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ»، این نتیجه اعمال توست.
آن چیزهایی که گفته شده بود، شوخی گرفتی؛ گفتی حالا شاید هم نباشد، اینها چه بسا خرافات بافتن و ساختن است. وقتی اینگونه باشد، خب رعایت نکردی، رسیدی به اینجا: «ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ». خدا عادل است، به هیچ بندهای ظلم نمیکند. خدا به هیچ بندهای ظلم نمیکند.
چرا اینجا خدا تعبیر «ظَلَّام» به کار برده؟ بعضی گفتند به دلیل اینکه ظلم مختصر هم از خدا، ظلمِ خیلی عظیم و زیاد به حساب میآید؛ مثل یک لکه سیاهی میماند که روی پارچه سفید باشد، که شما میگویید این چقدر کثیف است! چون توقع میرود که هیچ نقطه نامناسبی روی این پارچه نباشد، هیچ نقطه سیاهی نباشد. خدا هم توقع... که هیچگونه ظلمی نکند، و خدا هیچ ظلمی نمیکند. اگر اینجا اینچنین است، این نتیجه اعمال شخص است: «إِنَّمَا هِیَ أَعْمَالُکُمْ رُدَّتْ إِلَیْکُمْ»؛ اینها همان اعمالی است که به سوی شما بازگردانده میشود، «رُدَّتْ إِلَیْکُمْ».
خب، و خدا میفرماید که بنا نبود از اول که این اتفاق بیفتد، بلکه: «ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». از اول بنا بود که آدمها در رنج و سختی نه زندگی کنند، نه بمیرند و نه محشور بشوند. از اول بنا بود که روی یک روال درستی حرکت بکنند؛ ولی خودِ انسانها عالم خلقت را ریختند به هم، تعادلش را از بین بردند. وقتی تعادل را از بین بردند، دنیایشان آسیب دیده، هنگام مرگشان همینطور، برزخشان، قیامتشان اوضاع به شدت درهمریخته شده است. اما اگر بههمریخته: «ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ».
قبل از انقلاب یادم هست که این آیه و مشابه این آیه را میخواندند برای اینکه بگویند برای اینکه مثلاً اوضاع اجتماعی تغییر بکند، حتماً باید آدمها خودشان یک تغییری در خودشان پدید بیاورند و اقداماتی در این جهت بکنند. اگر این مطلب اصلش هم صحیح بود، ولی به این آیه نباید استناد میشد؛ چون تمام آیاتی که از این قبیل هست که خدا تغییر نمیدهد اوضاع را مگر اینکه مردم تغییر بدهند، این همهاش در جهت منفی است؛ یعنی خدا اوضاع مثبت را هیچوقت عوض نمیکند. نه اینکه اگر مردم هر تغییری بخواهند پیدا کنند، ولو در جهت مثبت، باید خودشان حرکت بکنند؛ این حرف اگر حرف درستی هم هست، ولی به این آیات نمیشود استناد کرد. این آیات همهاش در این زمینه است که اوضاع آدمها خوب است، خودشان ناسپاسی میکنند نسبت به این نعمتها، بدون اینکه... که این ناسپاسی نعمتها سرانجام برای آنها نتیجهاش این میشود که خدا نعمتهای دیگر را از آنها میگیرد. این نعمتها میتواند نعمت در دنیا باشد، میتواند نعمتی باشد که در هنگام جان دادن باشد، یا نعمتهای بعدی، مالِ عالم برزخ و قیامت و اینها باشد.
بعضی از گناهان حتی هست بر حسب بعضی روایات، که اثرش حتی بعد از توبه هم تا حدودی باقی میماند، تا حدودی باقی میماند. سید حِمیَری، شاعری بود که یک پیشینه—عرض به حضورتان—غیرشیعی داشت و جزء کیسانیه بود. بعداً شیعه شد. وقتی هم که شیعه شد، خیلی به این تشیعِ خودش افتخار میکرد و حتی شعری هم سرود: «تَجَعْفَرْتُ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ»؛ یک قصیدهای دارد که با این مصراع شروع میشود که: من جعفری شدم به نام خدا، «تَجَعْفَرْتُ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ». و اشعار خیلی خوبی هم میسرود برای اهلبیت (علیهمالسلام). و گاهی هم که شعر میسرود، به او صله هم میدادند. گهگاه هم به امام صادق میگفت: آقا من شعر نگفتم که صله بگیرم، من شعر برای خدا گفتم؛ شما اگر اصرار ندارید، من این صله شما را نگیرم که کاملاً برای خدا بماند. گاهی هم امام میپذیرفتند حرف او را. خلاصه ارتباط داشت با حضرت.
در عین حال، گاهی هم یک—عرضم به حضورتان که—لبی تر میکرد! یک... بله، بعضی نوشیدنیهایی که متأسفانه در روزگار ما هم... خب، شماها انشاءالله محل ابتلایتان نیست، ولی شنیده میشود که حتی بعضی از افرادی که اهل نماز و اینها هم هستند، به این سمتوسو، ولو به عنوان تفریحی، به سمتش میروند؛ که خیلی آثار بدی دارد، که حالا میخواهم هم یکیش را عرض بکنم. البته بعد از مدتی او توبه کرد. توبه کرد و دیگر نمیرفت به این سمتوسو.
این سید حمیری افتاد به حال احتضار و داشت میمرد. یکمشت از آن رفقای سابقش که در گروه قبلی بودند همراهش بودند، بالاسرش بودند. بعضی از اصحاب امام صادق هم همراه بودند. دیدند این رویش سیاه شد! تا اینگونه شد، آن رفقای قبلیاش گفتند: این از راه حق منحرف شده، بالاخره سیاهرو باید بمیرد. یک مقدار گذشت، چهره او سفید شد و در حالی که پیش از این قدرت تکلمش را گویا از دست داده بود، در همان حال در حال احتضار به عقاید شیعه اعتقاد... اعتراف میکرد و به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه تا امام صادق (صلواتاللهعلیهم) اعتراف کرد، در حالی که صورتش خیلی سفید شده بود، و این اشعار را میخواند و از دنیا رفت.
راوی آمد پیش امام صادق (علیهالسلام) و به حضرت عرض کرد: من قصه مرگ سید حمیری را اینگونه دیدم. امام (علیهالسلام) فرمود که: این عاقبتبهخیر شد؛ اما آن حالتی که به او دست داد قبل از مرگ، که صورتش سیاه شد، این نتیجه آن دوران شرابخواری او بود. این نتیجه آن بود. توجه کردید؟ اینگونه که ما فکر کنیم که کاری را انجام میدهیم و بعداً پروندهاش بسته میشود، بله، ممکن است یک کسی یکنوع توبهای داشته باشد که این توبه واقعاً بهطور کلی جبران گذشته عمرش بشود. خب، عرضم تمام.
گریز به روضه و ذکر مصیبت حضرت رقیه (سلاماللهعلیها)
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.»
خاطرم هست شاید سال حدود هفتاد و هشت اینطورها بود که تازه مسیر عتبات از طریق سوریه باز شده بود. و باید از اینجا میرفتیم سوریه، از سوریه بالاخره با یک مقدماتی، یک سفر یکهفتهای بود که خب، تعدادی از آقایان و خانمهایی که اینجا الان مشرف... الان در خدمتشان مشرف هستیم، اینگونه مشرف شده بودند با یک تمهیداتی که اگر خاطرتان باشد، استخباراتِ عراق کلی دقت داشت و محدودیتها.
یادم هست که وقتی ما... من میخواستم که مشرف بشوم، خب، این صبیه اولِ ما آن وقت سن کمی داشت. تا قبلش متوجه نبود که من کجا میروم و چه جوری... چه اتفاقی میافتد. وقتی با مادرش آمد او به بدرقه ما به فرودگاه، از یک جا به بعد من نفهمیدم، این دختر متوجه شد که من میخواهم بروم سفر. وقتی متوجه شد، در حالی که آمد جلو و دستش را انداخت دور پای من، اینگونه، و من را بغل کرد و صورتش را گذاشت روی پای من و گریه میکرد.
او را بغل کردم، نوازش کردم. ولی برای من آن حالت هر وقت یادم میآید، متذکر این میشوم که دختر سیدالشهدا (علیهالسلام)، چهل روز... قریب به چهل روز است بابا را ندیده... خوابِ بابا را دیده... برای آرام کردنِ او، سرِ بابا را روی طبق گذاشتند و در حالی که روی او روپوشی کشیدند، آوردند. به این دختر چه گذشت وقتی روپوش را برداشت!
همیشه این بابا بود که دختر را بغل میکرد؛ اما اینجا کار برعکس شد. این دختر بود که بابا را در آغوش گرفت و سر بابا را به سینه چسبانید. شروع کرد با بابا سخن گفتن: «مَنْ ذَا الَّذِی أَیْتَمَنِی عَلَى صِغَرِ سِنِّی؟ مَنْ ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَیْکَ؟ مَنْ ذَا الَّذِی خَضَّبَ شَیْبَتَکَ بِدِمَائِکَ؟»؛ بابا! کدام ظالم مرا در این کودکی یتیم کرد؟ به من بگو چه کسی رگهای گلوی تو را بریده؟ چه کسی محاسن تو را با خون سرت خضاب کرده؟ صلیالله...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1444 (1401 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: 1444