دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی) - جلسه 4 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 4 دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 10 مرداد 1402 14 محرم 1445

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


احکام دِین مؤجّل و حالّ، بررسی فقهی ابکاء و تعزیه

دعای آغازین و زیارت

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].

احکام دِین: تفکیک دِین مؤجّل و دِین حالّ

دیروز عرض شد که گاهی مال خاصی، یک جنس مشخصی از دیگری نزد ما قرار می‌گیرد؛ یک وقت است که ما دِین به کسی پیدا می‌کنیم، مال مشخصی نیست، بلکه ذمهٔ ما نسبت به دیگری مشغول می‌شود.

دِین، گفتیم در جایی مثل آنجایی که خسارت می‌زنیم به دیگران، ضربه‌ای می‌زنیم که دیه برمی‌دارد، معامله‌ای می‌کنیم که تویش بدهکار می‌شویم، می‌خریم چیزی را و پولش را نه اسکناس خاص، بلکه رقم به آن طرف بدهکار می‌شویم، اجاره می‌کنیم جایی را که باید به صورت ماهیانه به شخص چیزی بپردازیم، یا قرض می‌گیریم؛ این می‌شود دِین.

در مورد مال احکامی است، در مورد دِین هم احکامی است؛ بعضی از این احکام هم با هم مشترکند، ولی گاهی با هم تفاوت دارند. اول دِین را بگوییم که شاید بیشتر محل ابتلا است.

دِین و بدهی، دو جور است:

  1. دِین مؤجّل (مدت‌دار): یک وقت است که دِین و بدهی، در هنگامی که بخواهد تحقق پیدا کند، یعنی آن زمانی که من می‌خواهم مدیون بشوم به شما، زمان معین می‌شود برای بازپرداختش؛ مثل قرض. من از شما قرض می‌گیرم مثلاً ده میلیون تومان، معلوم است که باید شش ماه دیگر بدهم، یا معلوم است که باید ماهی یک میلیون تومان مثلاً بپردازم. این قرض، بدهی من به شما است بعد از اینکه گرفتم؛ مال خاصی از اموال من درگیر نیست و چیزی از اموال شما در اموال من نیست، من بدهکارم به شما.

    خب در اینجا، هنگامی که من به شما بدهکار شدم، از همان اول زمان معین شده است که من کی بپردازم. یا من جنس را از شما نسیه می‌خرم؛ این فرش را به من می‌فروشید مثلاً به بیست میلیون تومان، و من معلوم است که بنا است یک سال دیگر به شما این بیست میلیون تومان را بدهم. تا قبل از یک سال، فقط من به شما بدهکارم؛ نه شما این فرش را مالکید، نه شما می‌توانید از اموال دیگر من چیزی را ادعا کنید؛ تا یک سال باید شما صبر کنید. این دِین مؤجّل است؛ مؤجّل را با همزه می‌نویسند: «مُؤَجَّل»، روی واوش یک همزه می‌گذارند، مؤجّل می‌خوانند؛ یعنی دِین و بدهیِ دارای مدت.

  2. دِین حالّ (فوری و بدون مدت): اما گاهی است که دِین، مؤجّل نیست، زمان ندارد. وقتی زمان نداشته باشد، به آن می‌گویند دِین «حالّ»؛ لامش هم مشدد است، حالّ از حلول می‌آید؛ یعنی آن دِینی که زمان ندارد. مثل چه؟ مثل آنجایی که من خسارت می‌زنم به شما، یا سهواً مثل این تصادفاتی که اتفاق می‌افتد، یا خدای‌نکرده عمداً؛ مثل، عرض به خدمتتان که، دیه‌هایی که پدید می‌آید. دست من حتی سهواً خورده به صورت شما و سرخ شده صورت شما؛ اگر یک هم‌چین اتفاقی افتاده، گرچه من سهواً برایم این مسئله پیش آمده، ولی به شما یک و نیم مثقال شرعیِ طلا بدهکارم. زمان بازپرداختش کی است؟ زمان ندارد، توجه کردید؟ دِینش مؤجّل نیست، حالّ است؛ الان، همین الان من به شما بدهکارم.

خب، در دِین حالّ، هر زمانی که مطالبه بکند طلبکار و قدرت پرداخت داشته باشد بدهکار، باید بپردازد. زمان تویش مطرح... وقتی نباشد، زمان نداشته باشد، هر لحظه‌ای می‌تواند طلبکار مطالبه کند. البته اگر مطالبه کرد و بدهکار قدرت پرداخت نداشته باشد، باید طلبکار صبر کند، توجه کردید؟ اما هر زمان که بخواهد، اگر داشته باشد او، هر زمان بخواهد باید بدهد.

بررسی فقهی مهریه و شرط «عندالمطالبه»

خب، یکی از مواردی که دِین‌ها معمولاً حالّ است و مؤجّل نیست (یعنی زمان ندارد)، مهریه‌هایی است که الان به صورت کلی معین می‌شود. مثلاً این خانم هفتاد تا سکه، صد و ده تا سکه، چهارده تا سکه، پنج تا سکه یا ارقام بالاتر، این‌ها را به عنوان مهریه برایش معین می‌کنند. خب این مهریه حالت جنس مشخص نیست؛ یک وقت می‌گویند سه دانگ از آپارتمان واقع در فلان آدرس، آن دیگر دِین نیست، آن کاملاً یک مال مشخص است. اما یک وقت می‌گویند باید به این خانم صد و ده تا سکه مهریه‌اش به او داده بشود. این خانم، طلبی که دارد حالّ است، مؤجّل نیست؛ زمان ندارد، مگر اینکه تو همان عقد شرط شده باشد که این خانم اگر بخواهد مطالبه کند، باید مثلاً فلان تاریخ مطالبه کند؛ تا فلان تاریخ، بدهکار (مرد) می‌تواند امتناع کند از دادن مهریه، که معمولاً چنین شرطی را نمی‌کنند. اما اگر این شرط را کردند، آن وقت این مهریه تبدیل می‌شود به دِین مؤجّل، دِین زمان‌دار.

خب در اینجا، این خانم هر وقت مطالبه کند مهریه‌اش را، در صورتی که مرد داشته باشد، باید بپردازد و مجاز نیست مرد برای تأخیر دادنِ مهریه؛ باید بلافاصله اقدام بکند. ولی اگر نداشته باشد مرد بپردازد، در اینجا وظیفهٔ زن است که صبر کند و مطالبهٔ خودش را به تأخیر بیندازد. این شرطی که الان توی عقدها می‌کنند که «مهریه عندالمطالبه است»، این شرط باطل است، این شرط بیخود است. بعضی‌ها حتی اصرار دارند که نه، عندالاستطاعه نیست، عندالمطالبه است؛ خیر، همیشه استطاعت برای دادنِ بدهی (حالا چه در مهریه، چه در جاهای دیگر؛ فرض کنید من قرض می‌گیرم از شما، من اگر در قرضی که گرفتم زمان معین نشده، الان هم شما می‌توانید مطالبه کنید، ولی اگر من الان استطاعت و توان پرداخت ندارم، باید شما صبر کنید). پس آنچه که می‌نویسند که «عندالمطالبه است، نه حتی عندالاستطاعه»، گاهی تصریح مثلاً می‌خواهند بکنند، این شرط مشروع نیست؛ بلکه بدهی‌های مربوط به مهریه‌ها، این‌ها باید مرد استطاعت داشته باشد، بعد بپردازد؛ وگرنه زن اگر بخواهد فشار بیاورد به مرد که به من مهریه را بده، این فشار آوردنش مشروع نیست. این مسئله یک تتمه‌ای دارد که ان‌شاءالله فردا عرض می‌کنم، یعنی خصوص مهریه یک تتمه‌ای دارد، فردا خدمتتان ان‌شاءالله به عرض خواهم رساند.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید [حضار: الهی آمین] و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].

بررسی مستحبات عزاداری: بُکاء و اِبکاء و تفاوت آن با تظاهر

عرض شد در روزهای گذشته که عزاداری‌هایی که در میان ما مرسوم است، این‌ها بعضی‌هایش از مواردی است که ائمهٔ ما (علیهم السلام) صریحاً از آن‌ها نام برده‌اند، توصیه کرده‌اند برای ثواب ذکر کرده‌اند، و معلوم است به عنوان یک امر مستحب دینی، مطلوبِ شارع است؛ مثل بُکاء، مثل گریستن. این کار اگر کسی انجام بدهد، یعنی خدا به او توفیق بدهد، خب می‌تواند به قصد یک کار دینی انجام بشود. البته تو بعضی از روایات داریم هیچ چشمی گریان نمی‌شود مگر اینکه رحمت خدا قبل از گریان شدنِ آن چشم، شامل حال صاحب چشم می‌شود. این عمل این‌قدر، گریه در پیشگاه خدا محبوب است که خدای متعال پیش از آنکه اشک از چشم بیرون بیاید، آن فرد را و قلب آن گریه‌کننده را مورد لطف و مرحمت خودش قرار می‌دهد.

سؤال یکی از حضار: «مطلقِ گریه‌کننده؟ همهٔ آدم‌ها؟»

پاسخ استاد: در... این مسئله در مورد مؤمنین و مؤمنات است، و الا خب عمر سعد هم تو کربلا گریه کرده است. نه، منظور از مثلاً اسمایی که خدای متعال در ضمن اسماءالله، توی دعای مشلول داریم: «یا راحم العبرات»؛ ای کسی که به اشک‌ها و به گریه‌ها ترحم می‌کنی. این اشک، این رحمت‌ها، رحمت‌های ویژهٔ مؤمنین است، نه اینکه بگوییم حالا هر کسی، هر جایی، هر اشکی که ریخت مورد ترحم حق‌تعالی واقع می‌شود؛ نه، این‌گونه نیست.

خب، عرض به حضورتان که رحمت الهی شامل حال این فرد می‌شود تو بُکاء. یا «اِبکاء»، گریاندن؛ کاری که توفیقش را آقایان مداحین و ستایشگران اهل بیت (علیهم السلام) و برخی روضه‌خوان‌ها دارند، که با ذکر فضائل و مناقب اهل بیت یا مصائب آن‌ها، دیگران را به گریه می‌اندازند. این هم توی روایات هست: «مَنْ بَکَى أَوْ أَبْکَى فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛ اگر کسی بگرید یا بگریاند، بهشت از آنِ او است.

عنوان سوم «تَباکی» است، که دیروز گفتیم به معنی تعمّد البکاء است؛ یعنی گریه‌اش نمی‌آید این فرد، اگر به یاد حادثهٔ دیگری بیفتد، اگر به خودش فشاری بیاورد، ولو مختصر چشمش تر می‌شود، این را می‌گویند تباکی؛ تعمّد البکاء. نگوییم خب من که فعلاً گریه‌ام نمی‌گیرد، پس همین‌جوری بنشینم تماشاچی باشم؛ نه، این هم جزء موارد مطلوب دین است: «مَنْ بَکَى أَوْ أَبْکَى أَوْ تَبَاکَى فَلَهُ الْجَنَّةُ». این سه تا عنوان حول‌وحوش گریستن توی روایات ما هست.

من همین‌جا تو پرانتز بگویم: گاهی ابکاء فقط کار آقای فخار نیست که ذکر مصیبت بکند، کار روضه‌خوان نیست؛ بلکه کار مستمع هم هست. مثلاً چه؟ خب این آقایان مداح‌ها یکی از چیزهایی که دارند، این است: اگر مستمعشان با آن‌ها همراهی کند، به قول خود آقایان مداح‌ها می‌گویند ناله‌ها را آزاد کنید، درست؟ اگر یک هم‌چین کاری بشود، مثلاً نام مقدس سیدالشهدا (علیه السلام) را همه با هم با سوز ببرند، این مسئله سبب می‌شود که برخی از این افراد حالت بُکاء بر سیدالشهدا پیدا کنند. این‌هایی که این کار را می‌کنند دارند ابکاء می‌کنند، توجه کردید؟ این آقایان که اگر رو منبر می‌گویند که بیایید همه روضه‌خوان امام حسین بشویم، حرف درستی است این حرف. اینکه می‌گویند آقا بیایید سینه بزنید و دم بدهید، گاهی شما تجربه کرده‌اید که مداح به تنهایی که می‌خواند گریه نمی‌آید، ولی وقتی دسته‌جمعی می‌خوانند، یک همهمهٔ عمومی پدید می‌آید، این حالت پدید می‌آید. کسانی که در این کار مشارکت می‌کنند، داخل در آن روایت می‌شوند؛ می‌شوند چه؟ «مَنْ بَکَى أَوْ أَبْکَى أَوْ تَبَاکَى فَلَهُ الْجَنَّةُ». این‌ها اگر در این کار قصد قربت بکنند (که ان‌شاءالله می‌کنند)، آن روایت شامل حالشان می‌شود، روشنه؟ پس این‌جوری نیست که بگوییم این آقا دارد از خودش درمی‌آورد؛ نه، واقعاً اینجا به قصد قربت و به عنوان یک کار دینی، نه بدعت، به عنوان یک کار دینی شخص وقتی این کار را می‌کند، مستمع وقتی این کار را می‌کند، این کمک می‌شود به ابکاء.

حتی من این‌جوری بگویم: اگر آقایان مداح‌ها شروع می‌کنند به خواندن، بلندگو را می‌گذارند رو حالت اکو، وقتی این‌جوری می‌شود، تأثیر این خواندن بیشتر می‌شود؛ یعنی در ابکاء چی است؟ کمک می‌کند. کسی که این کار را انجام می‌دهد، حالا آقای صفویِ ما، وقتی که برود این بلندگو را بگذارد رو حالت اکو، اگر همین سبب بشود که یک نفر ولو مختصر اشک چشمش به خاطر این کار ایشان از چشمش اشک بیشتر بیاید، اگر این بشود، ایشان در... می‌تواند نسبت به این کار قصد قربت کند، بگوید یک امر دینی است؛ ابکاء دارم می‌کنم، درسته؟

مشروعیت تعزیه و شبیه‌خوانی به عنوان ابکاء

مثال دیگر ابکاء چیست؟ تعزیه‌ها است؛ تعزیه است، درسته؟ بعضی از جاها هست تو ایران، شاید تو عراق هم این‌جوری باشد، اصلاً مردمش با روضه به طور مستقیم به قول معروف حال نمی‌کنند؛ باید تعزیه به پا بشود، باید ببینند. یک نمادی از امام حسین، یک نمادی از حضرت عباس؛ باید یک قنداقه‌ای باشد، رو دست بگیرند، تا بیشتر متذکر بشوند، درست؟ و از آن طرف هم خب نمادهایی مثل عمر سعد و خولی و شمر و آن خبیث‌ها. اگر این کار را آن‌ها انجام می‌دهند به طریق درست، یک وقت هتک اهل بیت (علیهم السلام) نباشد، یک وقت یک‌جوری نباشد که، عرض به حضورتان که، مثلاً اختلاط محرم و نامحرم تویش پدید بیاید، نگاه به زنانِ اهل بیت (علیهم السلام) را اگر می‌خواهند به نمادشان بیاورند یک‌جوری نباشد که مردم نگاه به نامحرم رو بهش مبتلا بشوند؛ اگر این ضوابط را رعایت بکنند و کسی در اینجا به گریه بیفتد، بله؟ گاهی بعضی تعزیه‌ها هست وسطش تبدیل به روضه می‌شود و اصلاً تعزیه ادامه پیدا نمی‌کند؛ از بس تحت تأثیر قرار می‌گیرند آدم‌ها، یک‌دفعه مثلاً آن کسی که نماد امام حسین است، دارد می‌گوید «هل من ناصر ینصرنی؟ هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟»، یک‌دفعه جمعیت، بعضی‌هایشان به قول ما احساساتی می‌شوند و همون‌جا به جای اینکه تماشاچی باشند، می‌ریزند تو صحنهٔ تعزیه و اصلاً تعزیه را به هم می‌ریزند! خودِ آن افراد نه تنها منقلب می‌شوند، اون‌هایی که تعزیه را دارند اجرا می‌کنند و دیگران تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این موارد هیچ مشکلی ندارد؛ می‌شود نسبت به این ابکاءها، این‌ها را همه را از مصادیق ابکاء باید دانست، توجه کردید؟ این‌ها هیچ مشکلی ندارد.

همین‌طور موارد دیگری که می‌تواند اشک مردم را دربیارد. بله، یک مداح، یک تعزیه‌گر، یک واعظ، یک روضه‌خوان، نمی‌تواند بیاید چیزهای دروغ بخواند، توجه کردید؟ دروغ نباید بخواند، توجه کردید؟ آنجا خط قرمز است. «مردم اشکشان با روضهٔ صحیح نمی‌آید، باید روضهٔ دروغ بخواند مداح؟» مداح این کار را نباید بکند. گفتیم تمام مستحبات، تا وقتی مستحبه که وارد حریم حرام‌ها نشود؛ این فقط مخصوص بحث روضه نیست، مال جاهای دیگر هم هست.

مرز شرعی میان مستحب و حرام در ادخال سرور و کمک به دیگران

اگر مثلاً یکی از... من مثال‌هایی بزنم: اگر فرض بفرمایید ما بخواهیم دل مؤمنی را شاد بکنیم، «ادخال سرور در قلب مؤمن» از مستحبات بسیار مؤکد است. ما یک مؤمنی را، مؤمن هم نه منظور مقدس اردبیلی‌ها، نه فقط شیخ انصاری و سلمان فارسی و این‌ها، که ما دنبال یک آدم‌های هم‌چین قریب‌الاسم برگردیم؛ نه، مؤمن، یعنی همین مردم شیعهٔ عادی، توجه کردید؟ آن‌هایی که حداقل ایمان را دارند، یعنی اعتراف دارند به امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا امام زمان، ولو اینکه مثل فرض کنید بنده آلوده به گناه به یکی، دو تا، پنج تا، ده تا یا خیلی از گناهان هستند؛ اما آن اعتراف قلبیه را دارند، مؤمن در اینجا معنیش این است. ادخال سرور در قلب مؤمن چه است؟ از مستحباته، از آن چیزهایی است که در قیامت فوق‌العاده است ثوابش، فوق‌العاده است، چیز عجیب و غریبی است.

خب، اما این ادخال سرور این‌جوری نیست که من بگویم که این خانم، این آقا حالش خوب نیست، اگر یک ترانه گوش بدهد، خیلی خوشحال می‌شود، بله؟ و من یک ترانه بگذارم او گوش کند؛ چون شنیدن غنا حرامه، نمی‌توانم بگویم من ادخال سرور در قلب مؤمن کردم، درسته؟

من نمی‌توانم بیام، فرض کنید اگر یک کسی، یک مؤمنی که شراب هم می‌خورد، الان بنده خدا دسترسی ندارد به شراب، من بیام کمکش کنم و بگم بالاخره دارم ادخال سرور در قلب مؤمن می‌کنم! یا «عون الضعیف من افضل الصدقة»، کمک کردن به آدمی که توان ندارد از بالاترین صدقات است، من برم عرض به حضورتان که یک جوری، یک آب‌جویی، یک آب‌شنگولی به قول بعضی‌ها واسه‌اش تهیه کنم که کمکش کنم؛ این کمک نیست، این یعنی مستحب نیست، این حرامه، توجه کردید؟ ما باید توجهی به این نکات داشته باشیم.

حکایت هشدارآمیز طبرسی در احتجاج: انفاق با مال سرقتی

من تو همین جا، تو پرانتز، آن روایتی که مرحوم طبرسی (رضوان الله علیه) در احتجاج نقل کرده را بگویم، که شاید در ذهن بعضی از عزیزان باشه این روایت، ولی این مصداق این بحثه.

یک وقتی، زمان امام صادق (علیه السلام)، پیش حضرت خیلی تعریف می‌کردند از زهد و تقوا و عبادت یک آدمی. حضرتم سکوت می‌کردند. می‌گفتند آقا این عجیبه، غریبه، چه جوری نسبت به دنیا بی‌رغبته، چقدر نسبت به انجام عبادت اهتمام داره و امثال این چیزها. تا اینکه بعد از مدتی، توی کوچه، حضرت با یکی از اصحابشان گویا بودند، اون بنده خدا که جزء مریدهای همین شخص بود، به حضرت گفت: آقا، این... این آقاست. خلاصه حضرت با او مواجه شدند، او متوجه امام صادق (علیه السلام) نشد. حضرت او را زیر نظر گرفتند؛ دیدند رفت درِ مغازهٔ نانوایی، اون نانوا در حالی که روش اون طرف بود و حواسش پرت بود، این از نانوایی دو تا قرص نان رو برداشت، گذاشت تو جیبش! همین آدمِ زاهد، عابد، هم‌چین مورد تعریف و تمجید!

بعد رد شد از جلوی مغازهٔ نانوایی، رفت یک مغازهٔ میوه‌فروشی بود، اون میوه‌فروش هم در حالی که در غفلت بود، این دو تا انار برداشت، گذاشت تو جیبش و به سرعت از آنجا دور شد. حضرت او را تعقیب کردند؛ دیدند رفت و رفت تا رسید به یک منطقه‌ای که فقیرنشین. یک قرص نان داد به یک فقیر، یک قرص نان داد به یک فقیر دیگه، یک انار هم داد به فقیر سوم، یک انار دیگه هم داد به فقیر چهارم.

کارش که به اینجا رسید، امام صادق (علیه السلام) آمدند جلو. فرمودند که: من از دم نانوایی تا اینجا کارهای تو رو زیر نظر داشتم. نگید کار حضرت تجسسه؛ نه، تجسس مال چیه؟ امور مخفیه است، بله؟ ولی امور آشکار، شما تو خیابان دارید می‌رید، آشکارا دارید می‌رید دیگه، اگه من نگاه کنم شما کجا دارید می‌رید، اسم این تجسس، بله؟ نیست. این جزء مواردی که قرآن نهی کرده «وَ لَا تَجَسَّسُوا»، این دیگه داخل اون چون آشکاره، درسته؟ آشکاره.

حضرت فرمود: من از دم نانوایی تا اینجا در پی تو بودم؛ کاری که کردی چیه؟ گفت: من طبق قرآن عمل کردم! حضرت فرمود: کجای قرآن اینه؟ گفت: قرآن می‌گه: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا»؛ اگر کسی حسنه انجام بدهد، ده برابر خدا به او اجر می‌ده، اما کیفر و مجازات سیئه و گناه فقط یه دونه است. من چهار تا انفاق کردم در راه خدا، به قصد قربت؛ چهار تا انفاق، چهار تا ده تا می‌شه چهل تا. چهار تا هم دزدی کردم، بله؟ چهار تا رو از اون چهل تا کم کنی، سی و شش تا می‌مونه؛ پس من طبق قرآن عمل کردم!

حضرت به او نهیب زدند، فرمودند: «وَیْحَکَ!» وای بر تو! این چه جور قرآن‌فهمیه؟ قرآن‌فهمیِ بدون رجوع به اهل بیت (علیهم السلام)، توش از این حرف‌ها هم درمی‌آید، بله؟ توش از این حرف‌ها هم درمی‌آید.

همین‌جوری حتی، عرض به حضورتان که، چه بسا با اون‌هایی که آمده بودند کربلا، اون‌ها هم همین‌جوری کاسب بودند در خانهٔ خدا، بله؟ خب، امام حسین رو کشتیم، این یک سیئه است، بله؟ بعداً می‌ریم به شکرانهٔ این کار، حالا یا به دنبال این کار، می‌ریم یک مسجد تو کوفه می‌سازیم؛ چهار تا مسجد ساخته شد تو کوفه بعد از کربلا. خب، مسجد دیگه؛ هر کی بیاد تو این مسجد نماز بخونه، بله؟ ثوابش مال ما تا دامنهٔ قیامت! چقدر حسنه می‌شه؟ حالا یه دونه هم سیئه است، یه دونه کم می‌شه، بقیه‌اش می‌شه کاسب‌تر. این‌جوری می‌شه دیگه، بله؟

حضرت فرمود که: این چه جور قرآن‌فهمیه به قول ما؟ مگه این آیهٔ قرآن رو نخوندی: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»؛ فقط و فقط خدا از اهل تقوا می‌پذیره. اگه تو انجام این کار تقوا نداشته باشی، اصلاً خدا نمی‌پذیره. من دروغ بخوانم که مردم گریه کنند؟ خود دروغ معصیته، درسته؟ اصلاً خدا نمی‌پذیره.

من فیلم درست کنم واسه امام حسین، توش زن آرایش‌کرده، توش عرض به حضورتان که موسیقی‌های حرام، توش صحنه‌های باطل، توش یه جاهایی که هتک اهل بیت (علیهم السلام) هست، باشه؛ ولی خب در کنار این مردم هم گریه می‌کنند، بله؟ این فیلم رو خدا... «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»، درسته؟ خدا فقط از آدم‌های با تقوا می‌پذیره. «من چه کار دارم مردم گریه‌شون می‌آد یا نه؟ من قصدم ابکاء مردمه، به قصد قربت»؛ انجام شد، شد؛ نشد، بله؟

سیرهٔ امام صادق (علیه السلام) با جعفر بن عفان در شیوهٔ مرثیه‌خوانی

امام صادق (علیه السلام) یک مداحی اومد پیششون، گویا «جعفر بن عفان» بود، آمد خدمت حضرت؛ مداح بود. حضرت بهش فرمود که: انشدنی؛ یه خرده مرثیه بخوان واسه ما. این شروع کرد شعرها رو به صورت به قول ما دکلمه خواندن. حضرت فرمود: نه، «کَمَا تَرْثُونَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام»؛ کنار قبر جدم حسین (علیه السلام) چه جوری مرثیه می‌خونی؟ بله؟ چه جوری ناله می‌زنی؟ همون‌جوری بخوان. شروع کرد به خواندن؛ حضرت خیلی گریستند، اصحابم گریستند. بعد حضرت تمام که شد، فرمودند: ملائکه اینجا حاضر بودند، بیش از آنچه ما گریستیم، آن‌ها برای مرثیه‌خوانیِ تو گریستند. مردم گریه نکنند، نکنند، درست؟ اون ملائکه گریه می‌کنند، کافیه.

و اصولاً «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ»؛ نیت می‌کنه این آقای مرثیه‌خوان، این آقای روضه‌خوان، که مردم رو به گریه بیندازه. این نیتش «خیرٌ من عمله»، ولی از مسیر حرام نره جلو، از مسیر باطل. یه وقت یه جوری روضه رو نخونه که هتک سیدالشهدا (علیه السلام) بشه. این‌ها حدود و ثغورهایی است که واسه ما معین کردند.

اما اگر نه، یک کار مشروعی بخواهد انجام بدهد؛ این کار مشروع، مثل اینکه عرض به حضورتان که، عرض کردم بلندگو رو بذارن رو اکو، یا از مردم بخواد که: مردم، شما بگید. اینکه می‌گن این آقایون می‌گن تماشاچی نباشید تو روضه، حرف درستی است، توجه کردید؟ حرف درستی است. بعضیا تو روضه، آدابش رو رعایت نمی‌کنند؛ وقتی مرثیه می‌خوانند، انگار دارند قصه می‌شنوند، هیچ تغییری... حداقل حالت حزن به خودت بگیر. یکی از... یکی از توصیه‌هایی که اهل بیت (علیهم السلام) کردند، داشتن حالت حزنه؛ خود این مطلوبه، درسته؟ حالت حزن به خودت بگیر. مشارکت کن در این کار، که شما با اون آقای مداح، با این آقای روضه‌خوان، با بغل‌دستی‌هات که دارند ناله می‌زنند «حسین»، این‌ها رو همه با همدیگه یک ثواب مشترکِ ابکاء ببرید، تونستم عَرَضم رو برسانم؟

پس این مواردی که در بین ما مرسوم شده، من دارم این موارد رو می‌گم که این‌ها اسمش بدعت نیست. کسی نگه زمان امام صادق (علیه السلام) همخوانی نبوده، این‌چنین نبوده؛ ولی امام صادق (علیه السلام) به طور کلی فرموده: «مَنْ بَکَى أَوْ أَبْکَى»؛ اگر کسی بگرید یا بگریاند. خب این بگریاند، حالا لزوماً باید بشینه روی منبر یا روی مبل یا روی صندلی، یا باید بایسته و میکروفون دستش باشه؟ یا اینکه ممکنه شمایی که اونجا نشستی با سردادن ناله بر سیدالشهدا، با داد زدن، درسته؟ می‌گه آقا اشکت نمی‌آد، داد بزن؛ درست می‌گه این آقای مداح، این حرف‌هاش درسته. شما... من جدا کردم: بعضی از روضه‌هایی که می‌خوانند، اون روضه‌ها باید تصحیح بشه، اونو من ازش حمایت نکردم؛ اما از این موارد حمایت کردم، و این‌ها قابل حمایته و قابل تأییده. بحث باز هم در این زمینه قابل پیگیریه، ان‌شاءالله در فرض حیات و توفیق، فردا.

روضه و ذکر مصیبت گودال قتلگاه با استناد به زیارت ناحیهٔ مقدسه

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.

حاج آقای فخار رفتند به سمت گودال قتلگاه در، در روضه؛ من هم همون‌جا رو اشاره بکنم، منتها این مورد رو با فقراتی از زیارت ناحیه عرض بکنم.

در زیارت ناحیه داره که امام زمان (علیه الصلاة و السلام) بر حسب این نقل، جدش حسین (علیه السلام) خطاب می‌کند:

«فَهَوَيْتَ إِلَى الْأَرْضِ جَرِيحاً»؛ یا جداه! از روی اسب به زمین افتادی در حالی که مجروح شده بودی...

«تَطَؤُكَ الْخُيُولُ بِحَوَافِرِهَا، وَ تَعْلُوكَ الطُّغَاةُ بِبَوَاتِرِهَا»؛ یا جداه! هنوز روح در بدن مقدس تو بود، اون نانجیب‌ها اسب رو بر بدن شما تازاندند... اون خبیث‌ها با شمشیرهای برهنه می‌آمدند، پاهای این خبیثِ خودشون... با پاهای خبیث خودشون بر بدن شما...

«قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبِينُكَ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالانْبِسَاطِ وَ الانْقِبَاضِ شِمَالُكَ وَ يَمِينُكَ»؛ یا جداه! بدنت درد می‌کرد، دست و اعضای بدن خودتو باز و بسته می‌کردی، در حالی بود که عرق مرگ بر پیشانیِ شما نشسته بود...

تو همین حال اسب بی‌صاحب شما به سوی خیمه‌ها رفت: «وَ أَسْرَعَ فَرَسُكَ شَارِداً إِلَى خِيَامِكَ»...

اطلاعات

دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00