جلسه 8 دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 14 مرداد 1402 18 محرم 1445
جلسهٔ هشتم: احکام رد مظالم، حقیقت انتقام الهی و مرثیهٔ حضرت زینب در قتلگاه
دعای آغازین و زیارت
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
احکام دِین مجهولالمالک و رد مظالم
اگر انسان بدهکار هست، منتها طلبکار خود را نمیشناسد (میداند بدهکار است، ولی نمیداند چه کسی از او طلبکار است)؛ یا اینکه میداند چه کسی است، منتها نمیداند این فرد کجاست و این اطمینان را هم دارد که اگر بگردد پیدایش نمیکند؛ یا یک فرض سومی هم هست: اینکه میداند طلبکار کیست، ولی... و احتمال یا حتی اطمینان هم دارد اگر بگردد پیدایش میکند، یا حتی جایش را میداند کجاست، ولی بخواهد بدهیاش را به او بپردازد، برای او یک هزینهٔ خیلی زیادی دارد یا برای او عسر و حرج فوقالعادهای دارد.
در این سه فرض، آن بدهیای که دارد را باید به فقیر شرعی صدقه بدهد از طرف آن طلبکار، و در این کاری که میکند از مجتهد عادل یا نمایندهٔ او اجازه بگیرد. این کار در شرع، در حکم و به منزلهٔ رد کردن این بدهی به خود صاحبمال است، که به آن میگویند «رد مظالم».
پس مسئله چه شد؟ در سه فرض ما بدهی را میتوانیم به صاحبمال نپردازیم، به آن کسی که از ما طلبکار است؛ میتوانیم به او نپردازیم، بلکه در اینجا در این سه فرض باید به دیگری بپردازیم:
-
فرض اول: من میدانم طلبکار دارم، ولی نمیشناسمش؛ یادم نیست، اسناد و مدارک را گم کردهام؛ یا میدانستهام، الان به کلی فراموش کردهام. این فرض اول است که نمیدانم طلبکار من کیست.
-
فرض دوم: آنجایی که طلبکار را میشناسم، ببینمش تطبیقش میکنم؛ ولی کجاست نمیدانم، و اطمینان هم دارم که با گشتن پیدایش نمیکنم. مثلاً فرض کنید من همین مقدار میدانم که این در کلاس مثلاً پنجم دبستان با من همکلاس بوده است؛ الان هم ببینمش مثلاً میشناسمش، یا میدانم با هم همسفر مکه بودهایم. ولی بهخصوص در گذشته که آدمها به شکل کاروانی حرکت نمیکردند که حالا اسناد و مدارکشان پیش مدیر کاروان بماند، نه، به شکلهای قدیمیتر که خود آدمها یکدیگر را توی سفر گاهی پیدا میکردند و همسفر میشدند، بعد از سفر هم از هم جدا میشدند و دیگر از یکدیگر هیچ اطلاع و خبری نداشتند؛ اینها اگر همدیگر را ببینند تطبیق میکنند، ولی اگر حالا من به آن همسفر خودم بدهکار بودم و جدا هم شدیم و دیگر هیچچیزی از او، آدرسی، راه تماسی هم ندارم، در این صورت اطمینان دارم که گشتن و جستوجوی من بیفایده است. در این فرض هم من باید آن مقدار بدهی را به فرد دیگری بدهم، یعنی به فقیر شرعی.
-
فرض سوم: کجاست؟ آنجایی است که من بدهکار هستم، طرف را هم میشناسم، طلبکار را؛ به او هم دسترسی دارم، اما اگر بخواهم بدهیام را به او بدهم، برای من یک سختی فوقالعادهای دارد یا برای من هزینهٔ خیلی بالایی دارد. مثلاً من میدانم این فرد رفته کشوری، فرض کنید اکوادور، آنجا ساکن آنجا شده است، یکی از فامیلهای خود من ساکن اکوادوره. این بدهی را من چهجوری به او برسانم؟ به چه شکلی؟ اصلاً هیچ راهی من ندارم؛ یا اگر بخواهم این کار را بکنم، یک هزینهٔ خیلی سنگینی است، از اینجا پاشم برم، ویزا بگیرم، بخواهم تا آنجا برم بدهی را بدم؛ این هزینهٔ بسیار زیادی را بر من تحمیل میکند. در چنین جایی که من طرف را میشناسم، بهش هم... جاش هم میدانم، ولی دسترسی به او یا برای من هزینهٔ زیادی دارد یا برای من عسر و حرج شدیدی دارد، در این فرض هم من آن بدهی را دیگر واجب نیست به خودش بدم؛ باید چه کار کنم؟ باید به فقیر شرعی صدقه بدم و از فقیه عادل هم اجازه بگیرم.
این کار را برای من در دین به عنوان رد کردن این بدهی به صاحبش تلقی کردهاند. اگر بعداً به طور اتفاقی هم پیدایش کردم این فرد را، من در حقیقت بدهیام به او ادا شده است؛ دیگر نیازی نیست که من یک بار دیگر به او بپردازم.
البته اینها همه در فرضی است که بدهی وجود داشته باشد؛ اما اگر من یک مالی را تو کوچه پیدا کنم، آن داستانش متفاوته که انشاءالله فردا در فرض حیات و توفیق، به عرض خواهم رساند.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید [حضار: الهی آمین] و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (صلوات الله علیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
پاسخ به شبههٔ تعقیب قضایی در برابر انتقام عاشورا
ممکن است بعضی این اشکال را بکنند، کما اینکه این اشکال را کردهاند: که اگر در کربلا جنایت شده است، این جنایتها باید از طریق معقول و مشروع پیگیری بشود. آن هم کی باید پیگیری کند؟ کسی که ولیّ دم است، کسی که فرزند یا از نسل آن افراد مظلوم است؛ دیگران چرا خودشان را دخالت میدهند؟ و میآیند بهخصوص با لعن و سبّ آن افرادی که قتل و جنایت انجام دادند، میآیند او را مورد تعرض قرار میدهند.
این اشکال را ممکن است کسی اینجوری تقویت بکند و بگوید: شما اگر دزد، دزد آمد خانهتان، گرفتید، حق ندارید حتی یک سیلی تو صورتش بزنید! سیلی که هیچ، شما نمیتوانید او را حتی هتکش بکنید، فحشش بدهید؛ حتی نمیتوانید به او اهانت در کلام انجام بدهید. شما فقط باید او را تحویل مقامات صالحه بدهید تا رسیدگی کنند که این چه مقدار از شما دزدی کرده و حقتان را بگیرید؛ بقیهاش را خود دادگاه مجازاتش را طبق قانون معین میکند. ولی شما حق ندارید توی اینجا بیایید و زبان به بد و بیراه گفتن به او بگشایید؛ مشابه این در کربلاست. چرا شما میآیید لعن میکنید قاتلان امام حسین را؟ این کار یکجور خلاف اخلاق، بلکه خلاف شرع است! این حرف آیا پایهای دارد یا نه؟
در جواب ما عرض میکنیم که گاهی همین افرادی که اینگونه راجع به داستان کربلا میگویند «به شما چه ربطی دارد»، خودِ این افراد تو جامعهٔ خودشان اگر یک حادثهای پیش بیاید و حاکمیت مثلاً یک رفتاری را داشته باشد نسبت به بعضی از افراد که اینها نپسندند، مصداق ظلم و جنایت اینها بدانند، آن وقت بعد معترض میشوند به آقایان مراجع، به آقایان نمیدانم علما، که چرا شما ساکتید؟ چرا شما به مردم تسلیت نگفتید؟ اینها... چرا شما دخالت نکردید؟ این حرف با او چهجوری سازگار میشود؟ این مطالبه چهجوری میتواند در مقابل آن اعتراضی که کردند، قابل قبول بشود؟ آنجا هم بگوید: به ما ربطی ندارد؛ یکی به یکی ظلم کرده، ولیّ دم دارد، برود از طریق قانونی تعقیب کند؛ حتی به آن فردی که رفتار حالا نادرستی به فرض داشته، ما حق هیچگونه اعتراضی و حق هیچگونه اهانتی نداریم. چطور اینجا کلی اهانت میکنید، کلی خودتان را طلبکار میدانید؛ ولی به امام حسین که میرسد، میگویید به ما چه؟ بله، این دو تا چهجوری با هم قابل جمعه؟ این اولاً.
شعر سعدی و شمول انسانی فاجعهٔ کربلا
ثانیاً، باید به این نکته توجه کرد که از سعدی میدانید که (اگر نمیدانید بدانید)، شعر معروف سعدی در بعضی از جاهای سازمان ملل حتی نوشته شده و به عنوان یک چیزی که مقبول همهٔ ملتهاست، پذیرفته شده که «بنیآدم اعضای یکدیگرند»:
«بنیآدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار»
این شعر را به عنوان یک چیزی که عین منشور بینالملل، که شعر خوبی هم هست، در کلیتش قابل قبوله؛ ولی عرض به حضورتان که این میرسد به امام حسین (علیه السلام)، میرسد به اهل بیت، مثل اینکه این بزرگواران نستجیر بالله جزء بنیآدم نبودهاند که اگر به اینها ظلم بشود، دیگران نباید دردشان بیاید! ولی اگر به مردم فرض کنید که کجا و کجا ظلم بشود، مطالبه میکنند که چرا این افراد مظلوم واقع شدند و خودشان را مدعی تلقی میکنند؛ این دو تا اینها با هم قابل جمع نیست. این اولاً؛ ثانیاً، باید به این نکته توجه کرد که گاهی هست که ظلم به صورت غیرمستقیم به دیگران میشود، به صورت غیرمستقیم.
آثار پایدار جنایتهای تاریخی و تباهی نسلها
فرض بفرمایید توی جامعهای بنا بوده با از طریق انتخابات سالم، یک فردی بیاید سرِ کار که شایستگی علمی، اخلاقی، عملی، مدیریتی، و شایستگیهای دیگر را داشته؛ توانسته بیاید فرض کنید که زعیم آن جامعه بشود؛ حالا زعیم آن جامعه، نخستوزیرش است، رئیسجمهورش است، صدراعظمش است، هر کی میخواهد باشد؛ یا نه، یک افرادی انتخاب میشدند که آن افراد توی پارلمان، توی مجلس آن کشور، اینها صاحبصلاحیت بودند. اگر روند انتخاباتی به خوبی برگزار میشد تو آن کشور، تو آن جامعه، یک افراد ذیصلاح میآمدند و حاکمیت را به دست میگرفتند. در صورتی که یک اخلالی بعضی ایجاد بکنند، یک کاری بکنند آن افراد صاحبصلاحیت نیایند، دیگرانی بیایند که اون شایستگیها را ندارند؛ از نظر علمی بیسوادند، از نظر مدیریتی آدمهای غیرلایقند، از نظر امانت آدمهای غیرامینیاند، از نظر اخلاقی مورد تأیید نباشند. اگر یک همچین چیزی اتفاق بیفتد، بعد تو جامعه فرض بفرمایید که کمبودهایی پدید بیاید، تو جامعه یک اخلالی پدید بیاید، که میدانید که گاهی بعضی از اخلالها چندین نسل را تحت تأثیر قرار میدهد، بله؟
اگر یک همچین چیزی باشد، آدمهایی اومدند سرِ کار که بلد نبودند، به موقع باید مثلاً سیلبند درست میکردند در یک جاهایی، و یک همچین کاری را نکردند چون دانشش را نداشتند، یا چون منافعشان جور دیگری اقتضا میکرده از این مسئله صرفنظر کردند، و نسلهای متعددی در اثر سیلابها تحت تأثیر واقع شدند؛ و آن سیلها توانسته خیلی از تأسیسات اساسی و بنیادی را توی آن کشور در مثلاً پنجاه سال، صد سال، دویست سال بعد به کلی از بین ببرد و زمینهٔ زندگی صحیح را از آنها بگیرد؛ آیا شما نمیگویید آنهایی که روند انتخاباتی را توی دویست سال قبل دستکاری کردند، آنهایی که آمدند جابهجا کردند، آنهایی که آمدند نگذاشتند افراد صاحبصلاحیت در آن وقت بر سرِ کار بیایند، آیا شما این... آن افراد را مقصر در این بدبختیهایی که دویست سال، دویست و پنجاه، سیصد سال بعد دارد اتفاق میافتد نمیدانید؟ بله؟ میگویید فقط همان زمان مردم باید محاکمهشان میکردند، به ما چه ربطی دارد؟ یا اینکه نه، میگویید اگر یک همچین چیزی اتفاق افتاده، الان این مشکلات دارد پدید میآید، ریشهاش مال سیصد سال پیش است، ریشهاش مال پانصد سال پیش است؛ در وقت خودشان باید یک همچین کاری انجام میدادند. چون کسانی که سرِ کار بودند اینها صاحبصلاحیت نبودند، الان دیگر قابل اصلاح به این سادگی نیست. بله؟ به این سادگی نیست.
اگر فرض کنید یک آدمی را گذاشتند روی مثلاً مدیریت یک نیروگاه اتمی، و این نیروگاه اتمی را دانش کافی نداشته تا اداره بکند، مواد رادیواکتیو از این نیروگاه اتمی نشت کرده؛ این مواد رادیواکتیو تا چقدر اثرش میماند توی طبیعت؟ تو بعضی از تحقیقات میگویند تا چهار میلیون و نیم سال، چهار میلیون و پانصد هزار سال اثرش میماند؛ تا بخواهد طبیعت این را به کلی از بین ببرد. توی این فاصله، کشاورزی تحت تأثیر قرار میگیرد، دیگر محصولات درستحسابی اینجا به دست نمیآید؛ میگویند تو این فاصله، زاد و ولد و نوزاد... زاد و ولدها اختلال پیدا میکند؛ نوزادها یا معلول به دنیا میآیند، یا مبتلا به سرطان به دنیا میآیند، یا مبتلا به بیماریهای ریوی، امثال این چیزها؛ ما اینها را خواندیم و حالا بعضی از این گزارشهایی هم که من دارم میدهم دقیق نیست، ولی شما دقیقش بکنید. قطعاً نشت رادیواکتیو از یک نیروگاه هستهای میتواند یک جنایتی نه فقط به نسل موجود، آدمهای موجود، بلکه تا چندین سال و چندین نسل بعد هم رقم بزند.
خب، اگر یک کسی را آمدند و گذاشتند سرِ کار که او ازش چنین خطایی سر زد، آیا مردم یک میلیون سال بعد نمیتوانند بگویند حق خودِ ما هم ضایع شده و ما خودمان مدعی آن آدمهایی هستیم که یک میلیون سال قبل اینها بدون داشتن صلاحیت آمدند و این مرکز را اداره کردند، چنین جنایت پایداری الان ما بهش گرفتاریم؟ ما خودمان مجنیٌعلیهم، یعنی جنایت دارد به صورت مستقیم به ما صورت میگیرد، درسته؟ پس بعضی از جنایتها اینجوری است که آثار پایداری دارد؛ اینگونه نیست که اثرش فقط یک اثر موقتی باشد، آن هم شخصی بین دو نفر، مثل همین مثالهایی که زدم.
خب، حالا اگر اینجا جنایتی که در کربلا رفته، ما یک دعوای شخصی حساب کنیم که دو نفر با همدیگر گلاویز شدند، سرِ یک امری که حالا چی بوده، با همدیگر دعوا کردند، یکی هم بر دیگری ظلم و جنایت کرده؛ خب، آن مجنیٌعلیه، اونهایی که بر سرشان جنایت رفته بیایند با اولیای دمشان اقامهٔ دعوا کنند، شکایت کنند و حقشان را بگیرند از آنها، دیگران خودشان را دخالت ندهند؛ اگر ما جریان کربلا را این مقدار ببینیم در همین حد، اشکال خب وارده. اما اگر گفتیم: نه، با شهادت امام حسین (علیه السلام) یک فاجعهای بالاتر از نشت مواد رادیواکتیو از یک نیروگاه اتمی اتفاق افتاده؛ اصلاً عالم خلقت را ریخته به هم، منتها چشمهای آدمهای عادی تا یک جایی رو دیده و تونسته درک بکند.
تأثیر تکوینی عاشورا بر عالم خلقت و گزارش ابنعساکر
چشمهای آدمهای عادی در همون زمان هم دیدند که اوضاع آسمان و زمین به هم ریخته، همه دیدند اون وقت. تو منطقهٔ بیتالمقدس، یا بیتالمَقدِس اگر درستتر باشه تلفظش، در منطقهٔ بیتالمقدس اونجا هم شیعه نقل میکند، هم اهل سنت نقل میکنند؛ در تاریخ ابنعساکر، در تاریخ دمشقِ ابنعساکر هست، که در بیتالمقدس روز دهم محرم، مردم بیتالمقدس یک حادثهٔ عجیبی را دیدند که نه قبل از او مشاهده کردند، نه بعد از او؛ و آن حادثه این بود: تو خیابان، تو بیابان، تو اون منطقه راه که میرفتند، اگه پاشون به یک سنگی میخورد جابهجا میشد، زیرش خون تازه مشاهده میکردند! زیرش خون تازه! ابنعساکر شیعه نیست که بگیم با غیرت شیعیاش آمده نوشته؛ و جالب این است که کتاب او بعد از آنکه نوشته شد، کتاب تاریخ دمشق یک کتاب تاریخ مفصلیه، این کتاب تا سالها نسخهاش پیدا نمیشد؛ میدانستند ابنعساکر یک تاریخ دمشقی داره، تا اینکه چند دهه قبل، در بعضی از کتابخانههای استانبول نسخهاش پیدا شده و شروع شد به منتشر کردن آنها. توی اون تاریخ نوشته شده، نسخهاش هم توی کتابخانههای استانبول هست. این مسئله عرض کردم توی مدارک شیعی هم هست، در کتاب کاملالزیارات، در آن کتاب وجود دارد این که در زمین (حالا لازم نیست کل کرهٔ زمین باشه، یک بخشی از زمین هم باشه این عبارت درسته): «إن الأرض بکت علی الحسین علیه السلام دماً»؛ خون گریست زمین در مصیبت امام حسین علیه السلام. یعنی یک حادثهای است روی کرهٔ زمین هم تأثیر کرده، رو آسمان اثر کرده.
چشمهای عادی اینجوری میبیند، چشمهای عادی اینجوری؛ چشمهای عادی حتی میبیند که روز عاشورایی که الان نزدیک ۱۲۰۰ سال... ۱۱۰۰ سال... نزدیک ۱۴۰۰ سال از حادثهٔ کربلا دارد میگذرد (یک ۱۵-۱۶ سال... ۱۶ سال دیگه درست میشود ۱۴۰۰ سال بعد از کربلا)، هنوز که هنوزه، آن بخشی از تربتی که و خاکی که از خودِ قبر سیدالشهدا (علیه السلام) برداشته میشود، روز عاشورا تغییر رنگ پیدا میکند و عصر عاشورا هم این رنگش دوباره برمیگردد به شکل اولش. و این فقط برای روز عاشورا اتفاق میافتد؛ این یعنی اثر تو عالم طبیعت.
درختی در منطقهٔ زرآبادِ الموت قزوین، از سابق ایام بوده، الان هم هست، گرچه اغلب این درخت خشک شده ولی شاخههایی هنوز دارد، که روز عاشورا از این درخت قطرات خون میچکد؛ و مردم اون منطقه عزاداری خودشان را میآیند کنار این درخت انجام میدهند روز عاشورا. خب، این تأثیرات محسوسه.
اگر حالا امام صادق (علیه الصلاة و السلام) که چشمی فراتر از چشمهای عادی دارد، اطلاعی از ناحیهٔ خدا و به اذن خدا بیش از این مقدارها دارد، به شما بگوید این داستان فکر نکنی فقط در مورد این حدی است که شما میبینید، بلکه:
«لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَكَى عَلَيْهِ جَمِيعُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الْبِحَارُ وَ الْحِيتَانُ وَ الْجِبَالُ وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»؛ وقتی جدم حسین بن علی (علیه السلام) را شهید کردند، همهٔ آسمانیان تحت تأثیر واقع شدند و همه گریستند، همهٔ زمینیان اینها گریستند، حتی ماهیان دل دریا، حتی خودِ دریاها، کوهها؛ بعد حضرت عبارتش اینه: «بَكَى عَلَيْهِ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»؛ شما هرچه که دیدنی پیدا کنید، تحت تأثیر واقع شد، گریست؛ «وَ مَا لَا يُرَى»، آنچه که یا به خاطر ریز بودنش شما نمیبینید، یا به خاطر اینکه اصلاً جنسش یهجوریه که به چشم عادی نمیآید، چشمه دیگری باید داشت تا او را دید؛ تمام اینها گریستند و تحت تأثیر واقع شدند. اگر اینجور باشه، این جنایت میشود جنایتی بسیار بالاتر از نشت اورانیوم از یک نیروگاه هستهای، که اثرش مردم را در نسلهای مختلف تحت تأثیر قرار میده.
فرمود: ملائکهای که اطراف قبر حسین (علیه الصلاة و السلام) مقیمند، اینها دائم در حال گریستن بر آن حضرتند، جوری که خسته هم نمیشوند از این گریستن. فقط دوست دارند مزاحم نداشته باشند؛ مزاحم چیه یا بن رسول الله؟ کی میتونه مزاحمت با اونا داشته باشه؟ فرمود: اونایی که تو حرم جدم حسین بن علی (علیه السلام) حرفهای متفرقه میزنند، مانع گریهٔ این ملائکه هستند، مزاحم ملائکه هستند! لذا از آداب زیارت الحسین (علیه الصلاة و السلام) اینه که تو حرم امام حسین با همدیگه احوالپرسی نکنید، سلام و سلام. میخوای ببینی این آقا کی اومده؟ چه جوری اومده؟ تا کی میخواد بمونه؟ یا عرض به حضورتون که هتلش کجاست؟ جاش کجاست؟ تلفن عراقی داره؟ نداره؟ تمام اینا رو ببر بیرون حرم؛ اینجا چیه؟ مزاحمت با اینا نشو. اینا اینجوری اند.
اینا چیزهایی است که ما نمیبینیم، ولی صادقِ مصدّق بیان فرموده. وقتی آدم نگاهش به داستان عاشورا اینجوری باشه، میفهمه همهٔ موجودات مدعی میتوانند باشند بر قاتلان سیدالشهدا (علیه السلام)، همه میتوانند بگویند حقمون رو ضایع کردند، بله؟ حقمون رو ضایع کردند. همه در حقیقت یکجور ولیّ دم اند؛ منتها بله، وقتی به مراتب میخواد برسه، کسی مثل امام زمان (علیه السلام) ولیّ دم نیست، او به امر خدا و به اذن خدا در مرتبهای قرار دارد که حقش در این زمینه بالاتره؛ ولی اینجوری نیست که ما بیگانه باشیم، اصلاً هیچ ربطی نداشته باشیم.
روایت ابوذر غفاری دربارهٔ عظمت مصیبت عاشورا
تازه البته گفتیم خیلی وقتها همین آقایونی که از این اعتراضات میکنند، اگر یک حادثهای یه گوشهای از دنیا اتفاق بیفته، به حق یا ناحق، خودشون مدعی میشن، بله؟ ما نمیخوایم در اون ادعاها بگیم درسته یا غلطه، ولی اگر کسی مبناش اینه، دیگه نباید اینجا مسئله رو بگه: به تو چه ربطی داره؟ اون، این کوچک دیدنِ اثر یک حادثه است که فکر کردند یک نزاع معمولیه بین دو نفر که حالا دادگاه هم باید بین اینها قضاوت کنه؛ در حالی که داستان بسیار بسیار فراتر از این، این جریانه.
این روایت رو پریروز یا روز قبلش خوندم اینجا، که راوی گفت که ابوذر گفت: اگر شما بدانید، ابوذر که حدود بیست سال قبل از کربلا داره حرف میزنه، گفت: که اگر شما بدانید که در کربلا چه اتفاق خواهد افتاد (هنوز اتفاق نیفتاده)، شما اینگونه خواهید بود که آنقدر بر حسین بن علی (علیه السلام) میگریید: «حَتَّى تَزْهَقَ أَنْفُسُكُمْ»؛ تا سرِ حد مرگ شما گریه خواهید کرد؛ «حَتَّى تَزْهَقَ أَنْفُسُكُمْ»، درسته؟ از ابوذر چنین سخنی، معلوم میشه تا اونجاها هم جا داره، تا اونجاها هم جا داره.
خب، عرضم تمام.
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
روضه و ذکر مصیبت نالهٔ جانسوز حضرت زینب (سلامالله علیها) در مقتل
«قَالَ الرَّاوِي: فَوَ اللَّهِ لَا أَنْسَى زَيْنَبَ بِنْتَ عَلِيٍّ وَ هِيَ تَنْدُبُ الْحُسَيْنَ بِصَوْتٍ حَزِينٍ وَ قَلْبٍ كَئِيبٍ»...
از وقایعنگاران کربلاست؛ میگه: من هر چیزی رو تو کربلا فراموش کنم، این حادثه رو فراموشم نمیشه: که دختر بزرگ امیرالمؤمنین آمد وارد گودال قتلگاه شد... یک نالهای زد، بسیار جانسوز... معلوم بود قلبش آتش گرفته؛ نالهای که از قلب آتشگرفته برمیخیزه...
یک خطاب کرد گویا اول با اون پیکرِ پارهپارهٔ بیسر، از سرِ تعجب پرسید: «أَ أَنْتَ أَخِي؟ أَ أَنْتَ ابْنُ أُمِّي؟» واقعاً تو برادرِ منی؟ واقعاً تو همون پسر پدر و مادرِ منی؟
بعد مثل اینکه با این صحنهٔ دلخراش که مواجه شد، رو کرد به مدینه به سوی جدش رسول خدا، شکایت رو به رسول خدا برد... خطاب میکرد: «يَا جَدَّاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! صَلَّى عَلَيْكَ مَلِيكُ السَّمَاءِ! هَذَا حُسَيْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَاءِ»...
یا رسول الله! این خونتپیده، حسینِ توست... یا رسول الله! این کسی که او را از پشتِ سر، سرش رو قطع کردند، حسینِ توست... یا رسول الله! این که همهٔ لباسهای او رو، عمامهٔ او، لباس او رو به غارت بردند، حسینِ توست...
بعد یک جمله هم راجع به خودش گفت؛ عرض داشت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا»؛ برخیز و ببین دخترانِ تو را به اسارت...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت علم القرآن جعفری
- دسته بندی: 1445