جلسه 10 دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 16 مرداد 1402 20 محرم 1445
جلسهٔ دهم: احکام لُقطه و اموال گمشده، آثار تکوینی اعمال و مقتل حضرت اباعبدالله الحسین و حضرت علیاصغر (علیهما السلام)
دعای آغازین و زیارت
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
احکام فقهی مال گمشده (لُقطه)
اگر مالی که میدانیم مال خودمان نیست، ما بر آن تسلط پیدا کردیم، مثلاً این مال را برداشتیم و این مال حالت گمشده دارد، یعنی معلوم است صاحبش آن را گم کرده است. دیروز مسئلهای که گفتیم، آن مالی است که گم نشده است؛ یکمرتبه یک خانمی میبیند در میان ظرفهای خانه، یک بشقاب دیگری هم هست که میداند مال خودش نیست، اما صاحبش آن بشقاب را گم نکرده است. معلوم است به نحوی وارد این ظرفها شده است، منتها آن نحو را نمیدانند.
اما یک وقتی هست که مال، مالِ گمشده است. مثل اینکه من در خیابان گمان میکنم چیزی مال خود من است و آن را برمیدارم؛ سپس میبینم مال من نیست. یا مثلاً در یک مکان عمومی، همین الان منزل آقای دکتر غفاری، اینجا که الان ما حضور داریم، در این دهه که رفتوآمد هست در این حسینیه، در اینجا یک چیزی را میبینم که میدانم مال خودشان نیست؛ معلوم است کسی که به اینجا آمده، این را جا گذاشته یا از دستش افتاده است.
اگر آن چیزی که الان با آن مواجه هستیم حالت گمشده داشته باشد:
-
در صورتی که آن را برنداریم، اگر برنداریم ضامن نمیشویم.
-
اما اگر به گونهای است که به میان اموال ما آمده، طوری است که مثلاً الان در این خانه جا گذاشته است آن شخص و رفته است، و این خانه هم بالاخره درِ آن بسته میشود و صاحبش نمیتواند بیاید و آن را بردارد.
در چنین فرضی که مال حالت گمشده داشته باشد و ما یا آن را برداشته باشیم یا به عهدهٔ ما افتاده باشد، در این حالت:
حالت اول: ارزش کمتر از یک مثقال نقره اگر ارزش این مال، ارزشش کمتر از یک مثقال نقره است، اگر کمتر از این مقدار است و ما صاحبش را نمیشناسیم، پیگیری هم بکنیم با یک پیگیریِ عادی پیدایش نمیکنیم، در این صورت آن مال را میشود به عنوان صدقه به فقیر شرعی داد و دیگر این عمل را شارع به عنوان رد کردن به صاحبش پذیرفته است.
فرض بفرمایید در این روزها، کلاه کودک جا میماند مثلاً، یا فرض کنید خودکار جا میماند؛ ارزشش زیاد نیست. اینها را میشود داد به مؤسسات خیریه، فرض کنید اباصالح، که خودِ همین چیزها را به فقرا بدهند. اگر خودشان هم مستقیماً فقیری را نمیشناسند، به مؤسسهٔ مطمئنی که خودِ همینها را میدهد به فقیر، میشود داد تا آنها این کار را انجام بدهند.
حالت دوم: ارزش بیش از یک مثقال نقره و بدون نشانه اگر ارزشش بیشتر از یک مثقال نقره است، در صورتی که ارزشش بیشتر از یک مثقال نقره باشد، این سؤال را باید انسان برای خودش مطرح کند که: آیا این چیزی که الان پیدا شده است، نشانهای دارد که صاحبش بتواند با آن نشانه، با بیان آن نشانه به آن دست یابد؟
فرض کنید مثل اینکه کیف پول جا مانده باشد، محتویات این کیف میشود نشانهاش؛ محتویات آن. اگر اینچنین باشد، اگر ارزشش در مجموع بیشتر از یک مثقال نقره باشد (که مثقال نقره الان نمیدانم چقدر است، این را دیگر باید با تغییر شرایط زمانی و آن منطقهای که انسان زندگی میکند، از اهلش پیگیری کرد)، اگر یک پولِ مثلاً یک کیف پولی، یا مثلاً یک کیف زنانه پیدا شده باشد، یا مثلاً ممکن است یک چادر گرانقیمتی جا مانده باشد در یک مجلس روضه مثلاً، که ارزشش بیشتر از یک مثقال نقره است، اگر اینچنین باشد خیلی وقتها در اینها میشود نشانه داد و آن را پیدا کرد؛ یا انگشتر جا مانده است، یا یک قطعه طلا است. اینها نشانهای دارد که صاحبش میتواند با دادن نشانه، که مثلاً میگوید این قطعه طلا حدوداً وزنش چقدر است، شکل و شمایلش چگونه است، گردنبند است، دستبند است، گوشواره است، چگونه است؛ اینها را میتواند با دادن علائمش، به آنها دسترسی پیدا کند.
اگر نشانه دارد، یک حکم دارد؛ اگر نشانه ندارد (مثلاً فرض کنید یک سکهٔ تمام بهار آزادی افتاده است اینجا، سکهٔ تمام بهار آزادی گم شده است اینجا؛ خب، یا در کوچه برداشتهاید شما، اگر برندارید هیچ ضامن نیستید، اما اگر برداشته باشید، خب این سکه با سکههای مشابهاش قابل تشخیص نیست که این سکه مال این آقاست یا آن سکه مال آن آقا؛ یا فرض بفرمایید یک دسته پول نو، فرض کنید از این صد هزار تومانیها، یک دسته پول نو صد عدد از اینها، ده میلیون تومان افتاده است در یک جایی؛ با اینکه پولها شماره دارد، ولی کسی معمولاً حواسش به شمارهٔ پول نیست، یعنی شما اگر پولی هم داشته باشید در جیبتان، شمارههایش را ندارید)، این موارد میشود فاقد نشانه.
اگر چیزی که پیدا شده است ارزشش بیشتر از یک مثقال نقره است و نشانه ندارد، با تفحص عادی هم صاحبش را پیدا نمیکند، در این صورت این را هم به فقیر شرعی صدقه که بدهد، تکلیفش را انجام داده است شخص. این دسته پول مثلاً ده میلیون تومانی را میدهد به فقیر شرعی و دیگر تکلیفش انجام شده است؛ البته وقتی میخواهد صدقه بدهد، از مجتهد عادل اجازه میگیرد. این صورت دوم است.
صورت اول این بود که قیمتش کمتر از یک مثقال نقره است؛ صورت دوم این است که قیمتش به یک مثقال نقره رسیده یا بیشتر است، اما اگر نشانه ندارد، باز این مورد مثل مورد قبل است، در هر دو مورد صدقه میدهد به فقیر شرعی، از مجتهد عادل هم اجازه میگیرد.
حالت سوم: ارزش بیش از یک مثقال نقره و دارای نشانه فرض سوم آنجایی است که ارزشش بیشتر از یک مثقال نقره است و نشانه هم دارد، مثل همان انگشتر، مثل قطعه طلا، مثل کیف پول؛ در چنین جاهایی لازم است که تا یک سال اعلان کند، در جایی که احتمال میدهد صاحبش رفتوآمد کند. مثل فرض کنید مکانهای عمومی؛ یک مغازهای است، احتمال رفتوآمد آن شخص به آنجا میرود. در این روزگار که مردم سواد دارند، یک برگهای را از آن مغازهدار تقاضا کند که یک برگه نصب کند مبنی بر اینکه یک قطعه طلا پیدا شده است، یا کیف پول پیدا شده است. نشانهاش را البته نباید بیان بکند؛ کلیتش را میتواند بیان بکند، بگوید: یک قطعه طلا پیدا شده است، یک مقدار پول پیدا شده است. اگر این را نصب کنند در آنجا تا یک سال هم بماند، یا در مساجد یا جاهای دیگر این را معرفی کنند در طول یک سال؛ اگر صاحبش پیدا شد، به او میدهند، یعنی کسی که آمد و نشانهاش را گفت؛ اگر پیدا نشد، در این صورت به فقیر شرعی صدقه بدهند و از مجتهد عادل هم اجازه میگیرند.
البته این مسئله یک ادامهای دارد که اگر کسی محل ابتلایش است، به رسالهای که باید به آن رساله مراجعه کند، یعنی رسالهٔ مرجع تقلید مراجعه بفرمایید؛ ادامهٔ مسئله در آنجا ذکر شده است.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید [حضار: الهی آمین] و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
آثار مشهود و نامحسوس اعمال انسان
عرض شد که کارهای ما دارای آثاری است؛ بعضیهایش خیلی ساده قابل مشاهده و قابل تجربه است، بعضیهایش یک مقداری اثرش مخفی است ولی با تجربه قابل دسترسی است، که علوم خیلی وقتها در این زمینه با توجه به آزمایشها و با توجه به تجربهها مشخص میکنند که اثر درازمدتِ مثلاً خوردن این ماده یا استفاده از آن، یا استفاده نکردن از آن چیست.
اما ماورای این آثار، یک آثار دیگری هم برای افعال هست. اینها گاهی اثرش در دنیا است، بر خود ما، بر خود ما. گاهی اثرش در این دنیا است، بر خود ما نیست؛ بر نزدیکان ما است، یا بر هر دوی ما است. یا گاهی در، عرض به حضورتان، اطرافیان به معنی کسانی که ما با آنها معاصر هستیم و همزمان با آنها داریم زندگی میکنیم، بر آنها اثر میگذارد. گاهی این اثر بر آیندگان است، اینچنین است؛ گاهی این اثر بر آنهایی است که از دنیا رفتهاند. گاهی این اثر بر ملائکه است، گاهی این اثر بر جنیان است. گاهی این اثر بر طبیعت است، گاهی این اثر مربوط به عالم برزخ است، گاهی این آثار مربوط به عالم قیامت است.
خداوند یکی از چیزهایی که به انبیا و اولیا داده، این است که به آنها آموخته است که اعمالی که بشر انجام میدهد تا کجا دارای اثر است، توجه کردید؟ تا کجا دارای اثر است. مثلاً شما اگر قرآن بخوانید، اثرش در عالم برزخ برای پدر و مادرتان ظاهر میشود. قرآن را شما میخوانید، به پدر و مادرتان روح و رحمت میرسد. حتی شما که پدر و مادر مؤمن داشتهاید؛ اگر مؤمنی پدر و مادرش در حال کفر از دنیا رفته باشند، این مؤمن قرآن میخواند، اثرش کاهش عذاب از پدر و مادرش میشود. این اثر را با آزمایش تجربی نمیشود اثبات کرد، درست است؟ ولی چرا ما این را میگوییم؟ چون امام صادق (سلام الله علیه) بیان فرمودهاند؛ چون بیان کردهاند میپذیریم؛ روشن است؟
اثر کارها فراوان از این مثالها گذشته است. شما اگر از خوف خدا گریه کنید، اگر اینگونه بشود، فامیلهای شما، قوم و قبیلهٔ شما، عشیرهٔ شما، طایفهٔ شما، اینها اصلاً در حال غفلت هستند، خواب هستند اصلاً، شما در تاریکی شب از خوف خدا دارید استغفار میکنید و گریه میکنید، اثرش برای آن انسانِ در خوابی که آن طرف هست، حتی ممکن است یک شهر دیگری باشد، اثر گریهٔ شما برای او هم هست، توجه میکنید؟ بر او هم تأثیر میگذارد.
آداب حضور در حرم و حقوق ملائکه و جنیان
گاهی این آثار در ملائکه ظاهر میشود. ملائکه هم موجودات ذیشعوری هستند، آنها هم حق و حقوقی دارند برای خودشان. همانطور که من مزاحم دیگر انسانها نباید بشوم و این مزاحمت کار غلطی است، مزاحم ملائکه هم نباید بشوم، آنها را هم نباید آزار بدهم. بعضی از کارهای ما برای آنها ایجاد مزاحمت میکند؛ شما ممکن است تعجب کنید.
امام صادق (علیه الصلاة و السلام) فرمودند: جدم حسین بن علی (علیه السلام) در کربلا وقتی به آن بلیه مبتلا بود، کار به نقاط خیلی سخت و اسفباری که رسید، چهار هزار فرشته از خداوند درخواست کردند که: پروردگارا، به ما اجازه بده ما به یاریِ این ولیّ ممتاز تو بشتابیم. به آنها اجازه داده شد؛ مشروط به اینکه خودِ سیدالشهدا (علیه السلام) اجازه بدهد و بخواهد. اینها فرود آمدند از آسمان، نصرت خودشان را عرضه کردند بر حضرت اباعبدالله، حضرت نپذیرفتند، نپذیرفتند. اینها برگشتند به آسمان تا کسب اجازه کنند؛ پروردگارا، به ما اجازه بده، این بار بدون اذن ولیّ تو ما او را یاری کنیم؛ چون خیلی در حالت فوقالعاده مظلومیتی قرار داشت آن حضرت. وقتی اجازه به آنها داده شد، برگشتند؛ در روایت آمده است: «فَوَجَدُوهُ قَتِيلاً»، دیدند کار تمام شده است. اینها از آن لحظه تا الان و تا زمان ظهور ولیّ عصر (علیه السلام)، از کنار مزار سیدالشهدا (علیه السلام) جدا نمیشوند، و به صورت دائمی هم گریه میکنند، به گونهای که خسته هم نمیشوند از این گریستن.
فقط مایل هستند مزاحم نداشته باشند. مزاحم چیست یا بن رسول الله؟ چه کسی میتواند مزاحمت با آنها داشته باشد؟ فرمودند: کسانی که در حرم جدم حسین (علیه السلام) حرفهای متفرقه میزنند، مانع گریهٔ این ملائکه هستند، مزاحم ملائکه هستند! بنابراین از آداب زیارت امام حسین (علیه الصلاة و السلام) این است که در حرم امام حسین با یکدیگر احوالپرسی نکنید؛ سلام و علیک، میخواهی ببینی این آقا چه زمانی آمده است؟ چگونه آمده است؟ تا چه زمانی میخواهد بماند؟ یا هتلش کجاست؟ جایش کجاست؟ خط عراقی دارد؟ ندارد؟ تمام اینها را ببر بیرون از حرم؛ در اینجا مزاحم اینها نشو. اینها اینگونه هستند. اینها چیزهایی است که ما با چشم ظاهر نمیبینیم، ولی کلام معصوم است.
گاهی انسان مزاحم موجودات دیگر است؛ جنیانِ مؤمن گاهی تحت تأثیر ما قرار میگیرند، گاهی جنیان غیرمؤمن تحت تأثیر قرار میگیرند. اگر شما «بسم الله» را بلند بگویید در خانهتان هنگام ورود به منزل: «بسم الله الرحمن الرحیم»، کلید در را بزنید و بیایید داخل، با «بسم الله الرحمن الرحیم» با صدای رسا، اثرش این میشود که جنیانی که شرور هستند، اینها دور میشوند. به اتاق میخواهید وارد بشوید: «بسم الله الرحمن الرحیم»؛ از اتاق میخواهید وارد هال بشوید: «بسم الله الرحمن الرحیم». با صدای بلند قرآن خواندن، یک طایفهای از اینها را از خانه دور میکند. خواندن سورههای چهارقل به صورت خاص، در دفع اینها و کاهش آزار آنها میتواند مؤثر باشد.
منظور من این خیالاتِ برخی افراد نیست که هر حادثهای که اتفاق میافتد در زندگیشان، به جن و پری و به موجودات عجیبوغریب دائماً میخواهند نسبت بدهند؛ اما اگر یک زمانی چنین چیزی هم باشد، با دستوراتی که ائمه (علیهم الصلاة و السلام) راهنمایی فرمودهاند، شرّ آنها دفع میشود؛ اعمال ما حتی بر اینها نیز اثر دارد، توجه کردید؟ اثر دارد بر اینها.
اثر جاودانه و جهانشمول مصیبت کربلا
اعمالی که ما انجام میدهیم، این اعمال دارای آثار مشهود، محسوس و قابل تجربه است؛ و اعمالی هم هست که ما نمیتوانیم اثرش را به راحتی بفهمیم. گاهی اوقات یک عملی را انسانها انجام میدهند، که اثرش به گونهای است که در کل عالم خلقت ظاهر میشود. چه کسی این را میفهمد؟ همان کسی که خداوند او را بر همهٔ این عوالم آگاهی بخشیده است. او میفرماید این ماجرا با بقیهٔ موارد فرق میکند، این ماجرا با بقیهٔ قضایا کاملاً متفاوت است؛ صورت ظاهرش یکی است، اما در واقع این خیلی تفاوت دارد.
ما تا آن حدی که درک میکنیم، اینها را مشابه یکدیگر میبینیم؛ لذا ممکن است بگوییم: آقا، در کربلا اگر جنایت کردند، خب راه عاقلانهاش این است که جنایتکاران را بازداشت کنند و اینها را به دادگاه صالحهای تحویل بدهند، آنها را محاکمه کنند، مجازات کنند، دیگر مجازاتی بالاتر از اعدام، مجازاتی بالاتر از شکنجهها... حبس ابد با اعمال شاقه، دیگر بالاتر از اینها که نیست؛ آنها را انجام بدهند، تمام بشود و برود؛ گمان میکنند این واقعه مثل بقیهٔ جنایتها است.
ولی امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: نه، اینگونه نیست؛ این مصیبت در آسمانها اثر گذاشته است، در اهل آسمانها اثر گذاشته است، هم در خودِ آسمان و هم در ساکنان آسمان؛ آن هم نه تنها بر یک گروه از آنها: «فِي جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»! بر زمین، بر خودِ کرهٔ زمین اثر گذاشته است، زمینیان هم تحت تأثیر قرار گرفتهاند. این مصیبت یک مصیبتی است که حتی بهشت را، که جایی جز سرور و شادی و آرامش نیست، بهشت را هم به گریستن و واکنش واداشته است؛ جهنم را تحت تأثیر قرار داده، جهنم هم گریسته است!
و فرمودند: «بَكَى عَلَيْهِ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»؛ همهٔ موجودات، دیدنیها و نادیدنیها، همهٔ آنها تحت تأثیر قرار گرفتند؛ و این تأثیر یک تأثیر پایدار هم هست، اینطور نیست که یک لحظه یا در یک مقطع مشخص فقط این اتفاق افتاده باشد؛ نه، این اثرش ادامه دارد. ما این اثر را نمیبینیم، با چشم ظاهر نمیبینیم؛ اما امام صادق میفرمایند: این اثر وجود دارد.
بعضی از این آثار را بیان میکنند، یک شواهد مختصری در خودمان مییابیم؛ گمان میکنم یک روز دیگر این نکته را عرض کردم، مثل اینکه پیامبر خدا فرمودند: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً»؛ این شهادت، در دلهای مؤمنان یک آتشی برافروخته است که این آتش تا پایان دنیا هرگز رو به سردی نمیگذارد. ما تا به این مقطع، در اهل ایمان این حقیقت را دیدهایم، درست است؟ در باطن خودمان هم این را مییابیم. هر سال وقتی موسم عزای سیدالشهدا (علیه السلام) فرامیرسد، اینطور نیست که تبلیغاتی مردم را وادار کند و برانگیزد در مورد اینکه بیایند عزاداری کنند، بیایند در مجالس شرکت کنند، یا عدهای بیایند هزینه کنند؛ چه کسی شما را به این کار وادار کرده است؟
بله، اگر در یک مجلسی اطعام بدهند، جمعیت بیشتری میروند؛ ولی اگر مجلسی هم در آن اطعام نباشد، مردم نمیروند؟ اینچنین پرشور سینه نمیزنند؟ برای چه میزنند؟ اینگونه با سوز و گداز میگریند، برای چه میگریند؟ این معنایش همان است که وقتی افراد به دل خودشان مراجعه میکنند، میبینند معجزهای است که پیامبر بیان فرمودهاند؛ ما پیامبر را ندیدهایم، معجزاتی مثل شقالقمر را هم از ایشان ندیدهایم، درست است؟ ولی بعضی از جلوهها از پیامبر، معجزهٔ پایدار است؛ یکی از آنها همین است. و جالب این است که این حرارت در دلهای مؤمنین قرار دارد.
روایت ابوبصیر: ندبهٔ حضرت زهرا و اهل آسمانها بر اباعبدالله الحسین
من این روایت را بخوانم: ابوبصیر خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد، روایتی است نسبتاً طولانی در کتاب شریف کاملالزیارات. حضرت میفرمایند: مادرم فاطمهٔ زهرا به همراه هزار پیامبر، به همراه هزار شهید و به همراه هزار صدّیق در آسمان، به یاد فرزندش حسین بن علی (علیه السلام) که میافتد، شروع میکند به گریستن، همه همراه با ایشان گریه میکنند؛ و همراه با این سه هزار برگزیده (هزار پیامبر، هزار شهید، هزار صدیق)، چند میلیون فرشته از مقربان و کروبیین، اینها هم همراهی میکنند؛ یک چنین مجلسی برپا میشود در آسمانها.
و هنگامی که مادرم شروع میکند به گریستن، همگان میگریند: «فَيَبْكِي لِبُكَائِهَا كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاءِ»؛ از صدای گریهٔ مادرم هر کس در آسمان است به گریه میافتد. و صدای نالهٔ مادرم به جهنم که میرسد، جهنم شروع میکند به جوش و خروش. ملائکه از قبل میدانند که اگر جهنم از یک حدی جوش و خروشش بیشتر بشود، مهار آن از کنترل خارج میشود و شعلهٔ آن به سوی دنیا زبانه میکشد؛ و اگر یک شعله از آن به دنیا برسد، تمام آنچه بر روی کرهٔ زمین است میسوزد و نابود میشود. لذا میآیند برای کنترل آن؛ گاهی در این مسیر، کار به جایی میرسد که جبرئیل میآید و با بال خویش بر جهنم میزند تا قدری آرام بگیرد.
این زمانی است که مادر ما فاطمهٔ زهرا به حالت شَهقه میافتد، یعنی آنقدر بیتابانه گریه میکند که به هقهق میافتد... آرام هم نمیگیرد، مگر اینکه پدر بزرگوارشان، رسول گرامی خدا تشریف میآورند و ایشان را تسلی میدهند؛ تسلی دادن حضرت به چیست؟ میفرمایند: دخترم، خداوند سرانجام انتقام خون پسرت را با ظهور ولیّ عصر (علیه السلام) خواهد گرفت... و آن زمان است که آرام میگیرد تا نوبت بعد...
سپس حضرت به ابوبصیر فرمودند: «أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ فِيمَنْ يُسْعِدُ فَاطِمَةَ؟» آیا دوست نداری تو هم مادرم فاطمه را در گریستن یاری کنی؟ تا اینکه حضرت این جمله را فرمودند، بغض گلوی مبارک حضرت را فشرد، شروع کردند به گریستن؛ من هم به گریه افتادم، به گونهای که دیگر نتوانستیم با یکدیگر سخنی بگوییم؛ من برخاستم، از محضرشان رفتم و روز بعد آمدم.
به تعبیر آن شاعر: «گریهکن زهراست، ما سیاهیِ لشکریم»؛ اوست اقامهکننده و گریهکنندهٔ اصلی...
روضه و ذکر مصیبت حضور حضرت زهرا در محشر و گودال قتلگاه
و این ماجرا ادامه دارد؛ پیامبر اکرم فرمودند: دخترم، خداوند وقتی در روز رستاخیز تو را محشور میفرماید، میآیی و وارد صحرای محشر میشوی، به تو دستور داده میشود و خطاب میرسد که: تو نخستین کسی هستی که میتوانی وارد بهشت بشوی... در آنجا توقف میکنی؛ میفرمایند: نه، نگاهی به صحنهٔ قیامت میاندازی، ناگهان چشمت به فرزندت حسین بن علی (علیه السلام) میافتد، در حالی که ایشان بر سر پا ایستاده اما سر مبارک خویش را بر کف دست گرفته است... همین که این صحنه را میبینی، چنان فریادی در قیامت برمیآوری که قیامت دگرگون میشود... خلایق در آنجا نیز به گریه میافتند؛ گریه بر این مصیبت به این دنیا خاتمه نمییابد، بلکه در سرای قیامت نیز این اشک و عزا برقرار است. اثر این داغ تا به آنجا تداوم دارد.
ما در میان این خروش و امواجی که در کل عالم آفرینش به راه افتاده است، اگر خاشاک ناچیزی باشیم که همراه با این جریان حرکت کنیم، در این مسیر قرار بگیریم و به پیش برویم، آن هنگام است که انشاءالله این اظهار ارادتهای مختصر ما هم دور از نگاه صاحب عزا، حضرت فاطمهٔ زهرا نخواهد ماند؛ و به لطف خدا، این اعمال را با همهٔ کمبودها و کاستیها، با همهٔ عدم لیاقتهای ما، مورد تأیید و پذیرش قرار خواهند داد؛ و ما را به برکت این انتساب، مورد لطف و عنایت مینشانند.
نام مبارک مادرشان برده شد، روز پایانی این مجلس است؛ از صاحب عزا حضرت فاطمهٔ زهرا مدد بجوییم و استمداد بطلبیم... همان بانوی والامقامی که در میان در و دیوار ناله سر داد: «یا ابتاه! هکذا یفعل بابنتک و حبیبتک»؛ پدر جان، پس از همهٔ آن سفارشهایی که فرمودی، برخیز و نظاره کن با دخترت چه میکنند... «یا ابتاه! ما ذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه»؛ پدر، سر از تراب بردار و ببین این دو نفر با پارهٔ تنت چه میکنند... در آن لحظات، فاطمهٔ زهرا شکایت خویش را نزد پیامبر خدا عرضه داشت، به ایشان پناه برد و با ایشان سخن گفت.
گویا دختر خردسالشان زینب کبری نظارهگر همین ماجرا بود، که وقتی در کربلا آمد و وارد گودال قتلگاه شد، دید از همهجا دستش کوتاه شده است، ایشان نیز به رسول خدا استغاثه کرد؛ صدا زد: «یا جداه! صَلَّى عَلَيْكَ مَلِيكُ السَّمَاءِ! هَذَا حُسَيْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ»...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت علم القرآن جعفری
- دسته بندی: 1445