جلسه 2 دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 8 مرداد 1402 12 محرم 1445
جلسهٔ دوم: تکمیل بحث تقاص و بررسی شعائر و ایام مذهبی
دعای آغازین و زیارت
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
احکام جابهجایی کفش و وسایل در مجالس (تقاص یا مال غیر)
اگر در این مجالس عمومی مثل مجالس روضه، مجالس دعا، مجالس عروسی، کفش شما جابهجا شد یا مثلاً در بعضی از مراسم چادر خانمها جابهجا میشود و امثال اینها، دو حالت وجود دارد:
-
حالت اول (سرقت و امکان تقاص): یک حالت این است که معلوم است طرفی که کفش شما را برده یا چادر این خانم را برده است، معلوم است اشتباه نکرده و حالت سرقت و دزدی دارد؛ چون آن چیزی که باقی مانده و به جا مانده، اصلاً ربطی به آن چیزی که برده است ندارد. در این صورت، آن مسئلهای که دیروز به عنوان تقاص گفتیم، اینجا مطرح میشود. آن فرد مالی از اموال شما را برده و حالت سرقت دارد؛ باید برگرداند، چون برنمیگرداند، حالا این چیزی که از مال او در اختیار شما هست، این را شما حق تملک دارید. البته این ارزشش خیلی کمتر از آن کفش یا آن چادر است، ولی در عین حال دیروز عرض کردیم که اگر بدهی وجود داشته باشد یا مالی را کسی برده باشد که:
-
یک: میداند که مال خودش نیست.
-
دو: میتواند بدهد، ولی بدون عذر شرعی نمیدهد، دِین را ادا نمیکند یا آن مال را برنمیگرداند، یا اصل بدهی را انکار میکند ولی قلباً میداند که این مال، مال شما است.
در چنین فرضی شما مجازید که از اموال آن فرد تا سقف آن مقداری که طلب دارید، تملک بکنید. این عمل را به آن میگویند تقاص و این تقاص، عملی است هم عقلایی و هم از نظر شرعی جایز است. پس اگر معلوم است که کفش شما را بردند و یک چیز بیربطی جایش گذاشتند، در اینجا شما لازم نیست پابرهنه به خانه بروید؛ میتوانید همین کفشِ ماندهرس را بپوشید و تملک بکنید، یا آن خانم آن چادری که مانده را میتواند بردارد و استفاده کند. این حالت اول که معلوم است او این مال را دزدیده است.
-
-
حالت دوم (اشتباه و عدم جواز تصرف بدون رضایت): اما حالت دوم آنجایی است که شما میبینید این کفش، کفش شما نیست؛ این چادر را خانم میبیند که مال او نیست، ولی معلوم است که اشتباه کرده آن طرف. فرض کنید کفش در همان حوالیِ کفش شما است، یک خرده سایزش تفاوت دارد؛ و بعضیها هم هستند که یک خرده بیتوجهاند نسبت به کفشی که میپوشند و حالا یا حواسشان نیست یا کمدقتاند، هرچه که میخواهد باشد. آنجایی که اشتباه میشود، اینجا دیگر جای تقاص نیست، بلکه این مال، مال دیگری است؛ گرچه او مال شما را برده، ولی شما حق تصرف در مال دیگری را ندارید، مگر اینکه اطمینان کنید که او راضی است که شما در این مال تصرف کنید. اگر چنین اطمینانی را دارید، میتوانید این کفش را بپوشید یا آن خانم میتواند آن چادر را بردارد؛ اما اگر چنین اطمینانی نداشته باشید، نمیتوانید در این چادر یا آن کفش تصرف بکنید. اگر این را شما برداشتید و گرفتید، ضامن هم هستید؛ در صورتی که صاحبش را میشود پیدا کنید، لازم است پیدا کنید. اگر صاحبش را مأیوسید که پیدا بشود، در این صورت باید این کفش یا این چادر را به فقیر شرعی از طرف صاحبش صدقه بدهید و از مجتهد عادل یا نمایندهٔ او در امور حسبیه هم شما اجازه بگیرید. این تکلیف آن مواردی که در این روضهها و در این مجالس عمومی، کفش یا چادر جابهجا میشود.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید [حضار: الهی آمین] و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
یادآوری تعریف بدعت و نسبت آن با نیت دینی
دیروز یک نکتهای را عرض کردیم که اگر چیزی بخواهد بدعت در دین باشد، یا باید صریحاً گفته بشود که این جزء دین است، یا گفته بشود این حلال است، این حرام است، یا گفته بشود این جزء دین نیست؛ یا باید بیان بشود، یا اگر دارد عمل میشود، بنای آن شخصی که عمل میکند و اعتقاد قلبیاش این باشد که این جزء دین است.
من مثال بزنم و یادآوری کنم بحث دیروز را، آن وقت یک خرده میخواهیم راجع به بعضی از نکات در اطراف این موضوع بحث بکنیم. دیروز گفتیم نماز در خانه فرق میکند تا نماز در مسجد؛ شما اگر بروید نماز را در مسجد بخوانید به این نیت که دین گفته نماز در مسجد افضل است، شما کار درستی انجام دادید؛ چون این مسئله در دین آمده است. اما اگر در خود مسجد شما بگویید من در محراب مسجد نماز میخوانم، فضیلت بیشتری دارد تا مثلاً وسط مسجد؛ اگر چنین نیتی بکنید، این نماز شما مصداق بدعت میشود. چرا؟ چون در دین نیامده است که در مسجد، نماز در محراب افضل است از نماز در جای دیگر مسجد. البته این حالت اگر قلباً کسی نیت کند، میشود بدعت. اما اگر شما دوست دارید که اینجا بیشتر نماز بخوانید، توجه کردید؟ این تقید را هم دارید، همیشه هم دارید؛ اما از شما بپرسند میگویید اینکه من در مسجد نماز میخوانم به امر خدا است و مال دین است، اما اینکه در مسجد من محرابش را انتخاب میکنم، این سلیقهٔ من است، درسته؟ من دوست دارم این سلیقه را ادامه بدهم؛ این اسمش بدعت نیست.
انگیزه و مقاصد جانبی در تقیدات شخصی
البته گاهی این تقیدهایی که افراد دارند، گاهی میشود یک انگیزههای دینی هم پشتش باشد. مثالش چیست؟ مثالش این میشود که مثلاً فرض بفرمایید ما اگر بیاییم و مردم را برای اینکه تجلیل کنند از مقام حضرت امام صادق (علیه السلام) بخواهیم دور هم جمع کنیم، این مجلس ما قطعاً یک مجلس خداپسندانه است و دین هم توصیه کرده است. چرا؟ چون در دین ما داریم این همه روایاتی که مجلسی که ذکر ما و یاد ما در آن میرود، آن مجلس، مجلسِ نزول ملائکه است؛ ملائکه میآیند آنجا و متبرک میکنند خودشان را، انشاءالله این مجلس ما از آن مجالس باشد. و وقتی اینها، این فرشتگان به سوی آسمان میروند، آنقدر معطر هستند با اینکه عالم فرشتگان عالمی است پر از عطر، ولی عطری که اینها از مجلس اهل بیت (علیهم السلام) و ذکر آن بزرگواران، ذکر فضائل و مناقب آنها میبرند، یک عطر و بوی فوقالعادهای است که برای آسمانیان خودش جای تعجب دارد. خب این روایت که قریب به مضمونش را عرض کردم یا مشابه اینها که فرمود «إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ»، یکی از اقسام ذکر خدا یاد ما ائمه است. امام صادق (علیه السلام) حالا اگر دور هم جمع بشویم دربارهٔ فضائل، مناقب، سخنان آن بزرگوار، سیره و روش زندگی آن حضرت گفتگو بشود، سؤال بشود، جواب بشود، درس داده بشود یا موعظههایی بر اساس فرمایشات امام صادق (علیه السلام) مطرح بشود، میشود مجلس، مجلسِ ذکر خدا؛ و ذکر خدا قطعاً جزء دین خدا است، لذا میشود قصد قربت کرد و این را به عنوان یک مجلس دینی داشت.
اما حالا چرا ما بیست و پنجم شوال، سالگشت شهادت آن بزرگوار، این کار را میکنیم و وقتهای دیگر معمولاً ما چنین کاری نمیکنیم؟ مثلاً یک دفعه فرض بفرمایید که یازدهم ماه ربیعالثانی را بیاییم بگوییم ایها الناس جمع بشوید، مجلس میخواهیم منزل آقای دکتر غفاری بگیریم راجع به امام صادق (علیه السلام) میخواهیم گفتگو بکنیم؛ ما این کار را چرا آنجا نمیکنیم، ولی بیست و پنجم شوال انجام میدهیم؟ جهتش این است که به مردم اگر بگوییم بیست و پنجم شوال داریم دور هم جمع میشویم، شهادت امام صادق (علیه السلام) است و این مناسبت در پیش است، مردم خیلی سادهتر جمع میشوند. اما اگر یازدهم ربیعالثانی ما این کار را بخواهیم بکنیم، مجلسمان کمتر مورد اقبال مردم قرار میگیرد. پس ما قیدی داریم که ایام شهادت امام صادق (علیه السلام)، روز قبل، روز بعد، پنج روز، ده روز، ما یک دههٔ صادقیه مثلاً میگیریم؛ ولی محور که این چیست؟ شهادت امام صادق (علیه السلام) است، چون این محور مردم را جذب میکند، درسته؟ کمتر دیگر نیاز دارد واسه مردم توضیح و توجیهی در بین باشد. مثلاً شهادت امام جواد (علیه السلام) است، شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است؛ ما این مناسبتها را اگر بزرگ میداریم و مقیدیم در این مناسبتها مشکی بپوشیم، مجلس روضه به پا کنیم، مجلس وعظ و بیان مناقب و فضائل اهل بیت به پا کنیم، اگر ما چنین تقیدی داریم، این تقید را به دین نسبت نمیدهیم. یعنی اگر کسی از ما بپرسد: آقا، بعد از امام صادق (علیه السلام)، موسی بن جعفر (صلوات الله علیه)، فرزند آن حضرت، بیست و پنجم شوال مجلس گرفت؟ میگوییم: نه، نقل نشده است یک همچین چیزی. آیا حضرت رضا (علیه السلام) این کار را کردند که بگویند الآن بیست و پنجم شوال است و ما میخواهیم برای شهادت امام صادق (علیه السلام) مجلس داشته باشیم؟ میگوییم: چنین چیزی به دست ما نرسیده است.
ولی آیا کاری که ما میکنیم هم بدعت است؟ جواب این است که کاری که ما میکنیم دو وجه، دو جهت تویش هست؛ یک کار میکنیم، دو جهت تویش دارد:
-
جهت اول (دینی): جهت اولش چیست؟ اینکه مجلس ما مجلس ذکر امام صادق و بیان فضائل و مناقب آن حضرت است؛ این جهتش دینی است، توجه کردید؟ قصد دین، میگوییم این جزء دین است. این همه در آیات و این همه در روایات دربارهٔ ذکر خدا آمده، در آیات قرآن هم هست.
-
جهت دوم (سلیقهٔ موجه): خب، اما جهت دومش اینکه چرا این زمان است؟ چرا این زمان است؟ میگوییم آقا فعلاً ما این را به دین نسبت نمیدهیم که بگوییم چون امام رضا (علیه السلام) فرموده بیست و پنجم شوال را بزرگ بدارید، ما هم همین کار را میکنیم؛ ما این را به دین نسبت نمیدهیم، اما یک سلیقهٔ موجهی است که ما داریم در این زمینه.
اگر چنین چیزی باشد، ما این تقیدمان را خواهیم داشت، ولی اسم این کار بدعت نیست. مثل آنجایی که شما این چیز را انتخاب میکنی که همیشه بروی نمازت را این گوشهٔ مسجد بخوانی، در محراب بخوانی، آن قسمت بخوانی؛ یا در این مسجدِ محل شما بیشتر علاقه دارید که نماز بخوانید تا آن یکی مسجد دیگر. حالا با اینکه آن مسجد دیگر ممکن است به شما نزدیکتر هم باشد، اما اینجا فرض کنید که یک جهت دیگری دارد؛ فرض کنید امام جماعت اینجا سرعت نمازش با آنچه که شما میپسندید هماهنگتر است، یا دوستان دیگری دارید. این جنبهها اگر هست، تقید شما را سبب میشود، ولی شما این قیدها را به نام دین و به نیت دینی انجام نمیدهید؛ وقتی اینجور باشد، این کار اسمش بدعت نیست.
بررسی برپایی دههها و مجالس عزاداری متعدد
من با این توضیحی که دادم، یک سؤال را پاسخ خواستم بدهم، و آن سؤال این است که: گاهی بعضی میآیند اعتراض میکنند این همه در دین هی بدعت میگذارند، دههٔ صادقیه میگذارند، دههٔ موسویه میگذارند، دههٔ فاطمیهٔ اول، دوم؛ هی اینها کجای دین است؟ جواب چیست؟ جواب این است که آقا جان، این مجالس، دو جنبه تویش وجود دارد:
-
جنبهٔ اول: جنبهٔ ذکر فضائل، مناقب، مجالس تعظیم شعائر دینی، مجالس ذکر مصائب این بزرگواران است؛ این جنبهاش دینی است.
-
اما اینکه چرا این کار مثلاً دربارهٔ حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) چرا در ماه رجب، دههٔ آخر ماه رجب دارد صورت میگیرد؟ میگوییم: بیست و پنجم رجب شهادت موسی بن جعفر (علیه السلام) است، اگر ما اینجا مجلس به پا بکنیم، مردم سادهتر جمع میشوند؛ مردم با آمادگی بیشتری میآیند راجع به حضرت موسی بن جعفر مطلب میشنوند. چون اینجوری است، ما این قید را داریم، ولی اسم این قید را نمیگذاریم یک امر دینی؛ میگوییم آقا سلیقهٔ ما است، ولی این سلیقه، سلیقهٔ خوبی است، سلیقهٔ موجهی است. پس این دههها اسمش بدعت نیست.
این سؤال که «آقا، امام حسین روز عاشورا شهید شده است؛ حداکثر هم ائمه (علیهم السلام) که نقل شده است، از اول محرم تا روز عاشورا اقامهٔ عزا میکردند؛ شما شیعیان چرا دو ماه تو سر و صورت خودتان میزنید؟ به سر و سینهٔ خودتان میکوبید؟ شما شیعیان ایران ۶۰ روز این کار را میکنید، شیعیان پاکستان که ۶۸ روز این کار را میکنند؛ یعنی ۸ روز همین مجالس روضهشان و همین مجالس عزاداریشان ادامه دارد، یعنی انتهای عزاداری آنها شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در هشتم ماه ربیعالاول است؛ میخواهند بگویند این بدعت است، در دین خدا نیست!»
جواب این است که هر وقت مجلسی برای سیدالشهدا (علیه السلام)، برای پیامبر خدا، برای امام مجتبی، برای عرض به حضورتان امام هشتم (علیه السلام)، برای سایر معصومین تشکیل بشود، هر زمان تشکیل بشود، قصد انتساب به دین در این مجالس میشود کرد. اما اینکه چرا ما این مجموعه را نسبت به آن تقید داریم، چرا شش دهه روضه در ایران برگزار میشود، چرا در پاکستان نزدیک هفت دهه این کار انجام میشود، میگوییم: این یک سلیقهای است که این سلیقه در آنجا جا افتاده است. کسی هم نمیآید بگوید آقا دیگر تمام شد، اینجا ایام عزای سیدالشهدا دیگر بعد از اول ربیع باید شادی کرد؛ این حرف، حرف کاملاً عوامانه و بیجا و بیپایهای است.
همیشه ذکر سیدالشهدا، ذکر مصائبش، ذکر مراثی آن حضرت و اقامهٔ عزا برای آن حضرت همیشه مطلوب است؛ با واجبی در تعارض نیفتد، بله؟ شما به خاطر عزاداری سیدالشهدا به حرام نیفتید، واجبتان مورد لطمه قرار نگیرد؛ هر زمان، هر مکان، در هر شرایطی شما ذکر مصائب سیدالشهدا (علیه السلام) بکنید، روایات تأیید میکند، دین تأیید میکند. اینکه «آقا پایانش ماه صفر است، نمیدانم دیگر در ماه ربیع نباید این کار را کرد»، اینها غلط است، حرف بیخودی است؛ همیشه مطلوب است. شما در مجلسِ حتی بزرگداشت موالید ائمه، یعنی جشن ولادت آن بزرگواران، در آنجا هم ذکر مصائب بکنید، کاملاً به جا است؛ چرا؟ چون ذکر خدا است، توجه کردید؟
آن روایاتی که بیان میکند ثواب اشک بر امام حسین، ثواب ابکاء بر امام حسین علاوه بر بکاء، آن روایات نمیگوید مال چه زمانی است، مال چه مکانی است؛ همیشگی است. بله، یک قاعدهٔ کلی داریم که «إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا»؛ هر وقت یک امر مستحبی آمد و خواست با واجب در تعارض بیفتد، اگر اینچنین است شما باید رها کنید. این مال تمام مستحبات است؛ شما اگر برای کمک به فقرا رفتی و درب خانهٔ آنها خواستی آذوقه بدهی، ولی نمازت قضا شد، این مستحب را، بله؟ باید رها کنی، چون این مستحب دارد مزاحم واجب شما میشود. اما اگر چنین مزاحمتی نیست، تمام مستحبات را میشود انجام داد، در فرضی که از مسیر حرام صورت نگیرد و مزاحم هیچ واجبی هم نشود.
سیرهٔ علما در ذکر مصیبت در دروس و امور روزمره
شما این کار را میخواهید در مجلس جشن انجام بدهید، میخواهید در مجلس روضه انجام بدهید؛ یا نه، خدا رحمت کند مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری (رضوان الله تعالی علیه)، مؤسس حوزهٔ علمیهٔ قم، ایشان مقید بود درسی که میخواهد شروع کند، درس طلبگی، معمولاً درس طلبگی با بسم الله الرحمن الرحیم و حداکثر یک خطبهٔ خیلی کوچک که خیلی ساده است، بعد از آن خود متن درس شروع میشود و هیچ حاشیهای هم ندارد. ولی مرحوم آقای حائری (رحمة الله علیه)، ایشان مقید بود که قبل از درسی، یک کسی یک ذکر مصیبت مختصری بکند، بعد درس را شروع کند؛ حتی درس فقه داشت و درس اصول، ایشان این دو تا درس را پشت سر همدیگر میگفت، با یک فاصلهای که این وسط استراحت میکرد. درس اول که میخواست شروع بشود، یک آقایی یک ذکر مصیبت مختصری میکرد، ایشان درسش را میگفت؛ تمام میشد، مینشست پایین منبر گویا استراحت بکند (حالا فرض کنید ممکن است یک آبجوشی هم به او میدادند یا نمیدادند، نمیدانم)، ولی درس دوم که میخواست شروع بشود، میگفت: آقا یک ذکر مصیبت بکن، دو مرتبه من درس را بگویم.
این تقید، حالا یک کسی ممکن است برای کارش این کار را بکند؛ شما میخواهید بروید در مغازه، بله؟ در مغازه، شما این کار را همان اولش فرض کنید یک سلام به حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، یک ذکر مصیبتی خودتان برای خودتان بکنید، همیشه لازم نیست که مداحی، یک مرثیهسرایی، یک روضهخوانی بیاید روضه بخواند؛ اینچنین چیزی لازم نیست. گاهی آدم میتواند خودش برای خودش حتی یک بیت از ابیاتی که از مرثیهها یاد گرفته، این را برای خودش بخواند به نیت ذکر مرثیه و ذکر مصیبت امام حسین (علیه السلام). این تقید را کسی داشته باشد، وارد محل کسب و کارش بشود؛ میخواهد وارد نماز بشود. خدا رحمت کند استاد اساتید ما را، ایشان میگفت: من اگر در نماز جماعت، اول نماز جماعت یک سلام به آقا سیدالشهدا (علیه السلام) بدهم، و به این نیت، به این یاد که اگر نماز جماعتی برپاست، اگر هنوز میشود نماز جماعت خواند و فضیلتی را از این راه به اذن خدا کسب کرد، این مال این است که سیدالشهدا (علیه السلام) در گرموگرم روز عاشورا، نماز ظهرش را به جماعت خواند، گرچه به نحو صلاة خوف بود، ولی این کار را او کرد؛ این نماز جماعت، ارثی و اثری از آن نماز جماعت است. ایشان میفرمود که من نمازی که قبلش به حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) چنین عرض ارادتی میکنم با یک «السلام علیک یا اباعبدالله»، با این کار، آن نماز جماعت من از یک توجه و یک حضور قلب و یک اثر دیگری برخوردار است؛ کسی نمیتواند بگوید این کار بدعت است. چرا؟ پاسخش عرایض قبلی من است؛ همیشه سلام بر امام حسین ذکر خدا است، درسته؟ همیشه اینگونه است و همیشه ذکر امام حسین خوب است به شرطی که منافاتی با یک واجب نداشته باشد. لذا وسط نماز کسی نباید «السلام علیک یا اباعبدالله» بگوید، نماز تویش این کار جایز نیست. نباید از طریق حرام باشد؛ که ما با دستگاه موسیقی و نمیدانم با آلات موسیقی اینها بیاییم سلام به حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بدهیم، این کار حرام است، جایز نیست. اما اگر شما سلام به امام حسین میدهید هر زمانی که خواستید، هر مکانی که خواستید، حرام هم انجام نمیدهید در این کار، و مستلزم کنار گذاشتن واجبی هم نیست، با او تزاحم ندارد، این سلام مطلوب است.
حالا این بزرگوار، استادِ اساتید ما (رحمة الله علیه)، ایشان این تجربه را هم داشته که من هر وقت این کار را میکنم، آن نمازم از نمازهای جماعت دیگر، وضع و حال دیگری دارد؛ برای او اینچنین بوده و حالا خواسته چنین تقیدی هم داشته باشد. انشاءالله من و شما هم از این قیدها داشته باشیم تا به امید خدا و به عنایت سیدالشهدا (علیه السلام) و به دعای ولی عصر (صلوات الله و سلامه علیه)، به ما هم از آن طعامهای معنوی و از آن شرابهای معنوی بدهند و بخورانند و بنوشانند و ما هم بهرهمند بشویم از آن. پس این قیدهای ما، دههٔ فاطمیه، دههٔ موسویه، دههٔ صادقیه، نمیدانم شش دهه روضهخواندن، اینها چرا اینچنین است؟ میگوییم: آقا، اینها مصداق ذکر خدا است، از این جهت هیچوقت اینها را نباید ما کوچک بدانیم؛ ذکر خدا همیشه خوب است، در همه حال خوب است، و ذکر ائمه از مصادیق ذکر خدا است. چرا بیشتر ما این زمانها این کار را میکنیم؟ این تقید را ما به دین نسبت نمیدهیم. دیروز یادتان هست، گفتم «أشهد أن علیاً ولیالله» را فقها میگویند رها نکنید در اذان و در اقامه، ولی در عین حال وقتی میخواهی بگویی، این را به عنوان جزئیتِ اذان نگو. قید را داشته باش؛ عرض کردم مرحوم آقای حکیم (رضوان الله علیه) نوشته این شده شعار شیعه، و شیعه نباید شعارهای خودش را، و جایز نیست شعارهای خودش را از آن کوتاه بیاید؛ باید این شعارها را داشته باشد. این اگر شعار شیعه شده، وسط اذان یا اقامه هم دارد گفته میشود، نه وسط اذان این جمله مبطل اذان است که بگوییم آقا منافات با مثلاً این عبادت دارد، نه به عنوان یک عمل، نه مستلزم عمل حرامی است؛ پس این تقید را داریم، یعنی گفتن «أشهد أن علیاً ولیالله»، و در عین حال این تقید را به عنوان بدعت هم ما نمینامیم. این دو تا با هم باید از یکدیگر جدا بشود و حسابش از هم تفکیک بشود.
این تکملهٔ عرض دیروز؛ اما این بحث یک خرده ادامه دارد راجع به انواع عزاداریهای جدید مثل سینهزنی، زنجیرزنی؛ اینها آیا بدعت در دین است یا بدعت در دین نیست؟ آیا میشود در مورد اینها یک جنبهٔ دینی انسان بیان بکند؟ این را انشاءالله اگر عمری و توفیقی بود، فردا به عرض عزیزان به امید خدا خواهم رساند.
روایت یونس بن ظبیان دربارهٔ یاد امام حسین (علیه السلام)
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
این روایت را بخوانم؛ شاید اوقات دیگر هم از بنده این را شنیده باشید. راوی، شخصی است به نام «یونس بن ظبیان»؛ میگوید خدمت امام صادق (علیه السلام) مشرف بودم، به امام (علیه السلام) عرض کردم: یا بن رسول الله، من زیاد یاد جدتان حسین (علیه السلام) میافتم. حضرت به او فرمود که هر وقت یاد جدم حسین (علیه السلام) کردی، سه بار این جمله را تکرار کن:
«صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ».
روضه و ذکر مصیبت ورود اسرا به کوفه و خطبهٔ حضرت زینب (علیها السلام)
خب، امروز مناسبتهایی وجود دارد؛ من این مناسبت را عرض میکنم، انشاءالله حاج آقای فخار همهمان را به فیض خواهند رساند.
حدود چهل سال قبل، آخرین خطبهٔ امیرالمؤمنین در کوفه در ماه رمضان سال... حدود بیست سال قبل، آخرین خطبهٔ امیرالمؤمنین در مسجد کوفه ایراد شد. آنهایی که سنشان بیشتر بود، تن صدای امیرالمؤمنین هنوز در گوششان بود. روز دوازدهم محرم سال ۶۱، یکدفعه ببینند یک صدایی که یادآور صدای امیرالمؤمنین است، مجدداً در کوفه پیچیده؛ نگاه کنند، ببینند دختر بزرگ امیرالمؤمنین در دروازهٔ کوفه دارد با مردم سخن میگوید. مردم گریه میکردند، فریاد میزدند، حالت عزاداری داشتند. همهٔ آنهایی که بودند اهل عناد و اهل دشمنی با اهل بیت نبودند، ولی خب کوفیان بیوفا بودند عمدتاً. اینکه شما شنیدهاید که دف میزدند، کف میزدند، هلهله میکردند، اینها بیشتر کار شامیها بوده و آن شهرهایی که تحت تأثیر شام بودند، ولی کوفه اینچنین نبوده است.
در عین حال، حضرت زینب (سلام الله علیها) یک اشارهای به مردم کرد: «فَأَشَارَتْ إِلَيْهِمْ أَنِ اسْكُتُوا»؛ یک اشارهای کرد که ساکت باشید. تو روایت دارد که نه تنها نفسها در سینهها حبس شد، حتی شتران هم گردن خود را حرکت نمیدادند و صدای زنگ شتران هم به گوش نمیرسید، یک سکوت مطلق. شروع کرد زینب کبری با مردم سخنگفتن: «يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ! يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ وَ الْمَكْرِ!» ای کوفیان، ای مکاران، ای خوددغلان، ای نیرنگبازان! «أَ تَبْكُونَ؟» دارید گریه میکنید؟! «فَلَا رَقَأَتِ الدَّمْعَةُ وَ لَا سَكَنَتِ الزَّفْرَةُ»؛ اشکتان، اشک چشمتان خشک مباد! نالههای شما هیچوقت به پایان نرسد!
«أَ تَدْرُونَ أَيَّ كَبِدٍ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَرَيْتُمْ؟» میدانید چه جگری از رسول خدا را پارهپاره کردید؟! «وَ أَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ؟» آیا میدانید چه خونی از آن بزرگوار را به زمین ریختید؟! «وَ أَيَّ حَرِيمَةٍ لَهُ هَتَكْتُمْ؟» آیا میدانید همین شما کوفیان، به خیمه و خرگاه پیغمبر خدا جسارت کردید و حمله کردید؟! «وَ أَيَّ كَرِيمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ؟» آیا میدانید هان؟ که چه دختران پردهنشینی از رسول خدا را شما در برابر مردمان در سر بازار آوردید؟!
بعضی گفتند زینب کبری داشت با مردم سخن میگفت، یک وقت لحن زینب عوض شد؛ به جای اینکه با مردم ادامهٔ سخن بگوید، یک وقت دیدند با جای دیگر حرف میزند. نگاه کنند، ببینند اشاره میکند به سر بریدهٔ برادر:
«يَا هِلَالاً لَمَّا اسْتَتَمَّ كَمَالاً / غَالَهُ خَسْفُهُ فَأَبْدَى غُرُوباً»
ای ماه یکشبهٔ زینب! چه دیر طلوع کردی و چه زود غروب کردی!
«مَا تَوَهَّمْتُ يَا شَقِيقَ فُؤَادِي / كَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَكْتُوباً»
عزیزم، حسین جان! فکر نمیکردم کار به جایی برسد که یک روزی سر تو بر سر نیزه و من در روی زمین...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت علم القرآن جعفری
- دسته بندی: 1445