جلسه 3 دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 9 مرداد 1402 13 محرم 1445
جلسهٔ سوم: تفاوت دِین و عین، اقسام عزاداری و احکام بدعت
دعای آغازین و زیارت
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
تفاوت میان «عینِ مال» و «دِین» در معاملات و روابط مالی
گاهی میشود یک مالی، یک جنس مشخصی از کسی پیش ما هست. گاهی مال معینی نیست؛ ما بدهکار به کسی میشویم. در فرض دوم، اینکه ما بدهکاریم، اسمش را میگذارند «دِین». ولی مورد قبلی، مثل اینکه فرض کنید فرش کسی پیش من است، آن میشود مالی که دارای مالک است [عین خارجی].
ما فعلاً راجع به دِین صحبت کنیم؛ انشاءالله بعضی از روزهای آینده راجع به مالی که مال دیگری هست، راجع به او هم یک عرایضی را عرض میکنیم. اما دِین، اینها با هم یک احکامی دارند مشترکند، یک احکامی دارند متفاوتند. آنجایی که آدم به کسی مدیون میشود؛ حالا ممکن است یک معاملهای کرده باشد، در معاملات ما معمولاً بهای کالا، قیمت کالا، دِینی است که میآید به گردن ما. معمولاً اینگونه است، مگر آنجایی که به قول معروف تاخت میزنیم. مثلاً شما زمینتان را با یک خانهای معاوضه میکنید؛ آنجا دیگر دِین نیست، یک مال خارجی در مقابلش هست. اما معمولاً چگونه است؟ دِین میآید به گردن ما؛ مثلاً این خانه را میخریم به، فرض بفرمایید، یک میلیارد تومان؛ یک میلیارد میشود بدهی من به شماِ فروشنده، درسته؟
گاهی این دِین به خاطر خرید و فروش پیش میآید. گاهی این دِین به خاطر، عرض به حضورتان که، اجاره پیش میآید؛ من خانهٔ شما را اجاره میکنم یک ساله، به ماهی مثلاً ده میلیون تومان، یک سالش میشود صد و بیست میلیون تومان. من بعد از این قرارداد، یعنی در هنگام قرارداد، صد و بیست میلیون تومان به شما بدهکارم. مال خارجی وجود ندارد که من به شما بدهم، بلکه من بدهی دارم به شما.
جای سومی که پیش میآید از این دِینها (من موردها را بگویم، بعضیهایش را امروز، تا بعد فردا یک خرده وارد احکامش بشویم)، جای سومی که بدهی پیش میآید، آنجایی است که من، عرض به حضورتان که، از شما قرض میگیرم. قرض که میگیرم، صد میلیون تومان شما به من قرض میدهید؛ آن چیزی که شما به من میدهید باید پول باشد، من باید قبضش بکنم، باید بگیرم او را تا صدق قرض بکند. و الا شما چک به من بدهید، یک چکی بدهید که تویش نوشته صد میلیون تومان بابت فلانی، اگر این باشد این فقط سند است؛ با این، من به شما بدهکار نمیشوم مگر اینکه بروم این پول را از بانک بگیرم، آن وقت من به شما بدهکار میشوم.
ولی وقتی گرفتم، به شما بدهکار میشوم؛ اینجور نیست که فرش من، خانهٔ من، ماشین من، حقی از شما در اینها باشد، توجه کردید؟ بعضی تصور میکنند اگر من با قرضی که گرفتم رفتم فرش خریدم، خانه خریدم، نمیدانم ماشین خریدم، اینها ملک آن قرضدهنده است یا حقی از او در اینها است! هیچ حقی و ملکی از قرضدهنده در فرش و ماشین و نمیدانم مبل و صندلی که من خریدم وجود ندارد، من فقط به ایشان بدهکارم.
مورد دیگری که از این قبیل وجود دارد، آنجایی است که من، عرض به حضورتان که، در آنجایی است که من به شما خسارتی وارد میکنم، یا ضربهای به شما بزنم که شرعاً به شما بدهکار بشوم دیه را. اینجا باز مال خارجی، هیچیک از اموال من درگیر این ماجرا نیست؛ من به شما چی هستم؟ بدهکارم. و الا مال خارجی درگیر این موضوع نیست.
در مورد دیگر هم که باز مثالش هست این را عرض بکنم، دیگر مثالهای دیگرش بماند؛ آنجایی که مرد زنی را به عقد خودش درمیآورد. وقتی مرد زن را به عقد خودش درمیآورد، معمولاً الآن اینگونه است که یک مال خارجیِ مشخصی را به عنوان مهریه قرار نمیدهند. مثلاً میگویند چهارده تا سکه، صد و ده تا سکه، پانصد سکه؛ حالا دیگر ارقام مختلفی که میگویند. ممکن است من در خانهام چهارده تا سکه هم داشته باشم؛ یک وقت میگویم آن چهارده تا سکه را میآورم در مجلس عقد، میگویم: این چهارده تا سکه، مهریهٔ شما باشد. اگر اینجور باشد، من یک سکههای دیگری را نمیتوانم بیایم بدهم به او؛ باید چه باشد؟ همین مال خارجی را من بدهکار... من اینجا بدهکار میشوم و آن خانم همینها را باید مطالبه کند، من هم همینها را باید بدهم. اما اگر گفتم نه، چهارده تا سکه (حالا من در خانهام دارم، ندارم)، آن که مهمه، دِینی است که من پیدا میکنم به این خانم بعد از این عقد. بله، گاهی هست که مثلاً مهریه را یک مال خارجی قرار میدهند؛ سه دانگ از آپارتمان فلانجا، مهریهٔ این دختر است، درسته؟ آنجا دیگر بدهی و دِین مطرح نیست، بلکه مال خارجی است که به آن خانم داده میشود.
اینها با هم یک احکامی، عرض کردم، مشترک دارند، یک احکام اختصاصی برای هر یک از اینها هست. شاید بد نباشد که ما با این موارد آشنا باشیم؛ گاهی مطالباتی که ما میکنیم از طرف مقابل، بر غیر آن ضوابطی است که در احکام شرع آمده است؛ خداینکرده مبتلا به این مطالبات نشویم، یا گاهی ما، عرض به حضورتان که، یک مشکلاتی را حتی برای خودمان ممکن است به وجود بیاوریم به خاطر ندانستن مسئلهٔ شرعی؛ که انشاءالله اگر عمری و توفیقی بود، روزهای بعد ما عرض میکنیم.
پرسش و پاسخ دربارهٔ قرض کالا یا فروش نسیه
پرسش یکی از حضار: «آقا، ببخشید؛ مثلاً برای بعضی از نیازمندها برای اینکه پول رو خرج دیگری نکنند، ما نیازشون رو خودمون میریم جنس میخریم و بهشون میدیم به عنوان قرض. این توی فرمایش شما، او اون مال رو الان بدهکاره یا پولش رو باید بده؟»
پاسخ استاد: وقتی شما مثلاً میروید به کسی مثلاً ده کیلو برنج به عنوان قرض میدهید، او به شما برنج بدهکار است، نه پولش را. بله، بعداً میتوانید به هنگامی که او میخواهد بدهیاش را، که برنج است، به شما بدهد، میتوانید در آنجا توافق کنید: به جای برنج من پول میگیرم، به جای برنج گندم میگیرم، به جای برنج یک چیز دیگر میگیرم. به هنگام ادا و بازپرداخت آن بدهی اولیه، میشود توافق جدیدی صورت بگیرد. اما اگر شما برنج به او قرض دادید، واقعاً قرض دادید و میخواهید پس بگیرید، نه اینکه صوری قرض به او... که او زیادهروی نکند ولی بعد نمیخواهید بگیرید. این که شما قرض... به نام قرض میدهید یا او تصور میکند قرض است، این دیگر قرض نیست چون شما قصد بازپسگیری ندارید.
اگر شما قصد بازپسگیری دارید نسبت به خود برنج، میشود قرض. اما اگر میدهید و او باید در زمان خودش که وعده میکنید، او باید پول به شما بدهد، این همان فروش است. شما میفروشید به او به یک قیمت مشخصی؛ خب مثل جنس نسیه میماند، که او میخرد از شما و در تاریخ مشخص باید بهای آن کالا را به شما پس بدهد.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید [حضار: الهی آمین] و حسن عاقبت نصیب همهٔ ما بگرداند [حضار: الهی آمین]. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (صلوات الله علیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید [صلوات حضار].
تداوم بحث بدعت: نیت دینی در برابر تقید شخصی
ما طی این دو روز گذشته خواستیم این نکته را عرض بکنیم که اگر ما به بعضی از کارهایی که به مناسبتهای دینی انجام میدهیم تقید داریم، یعنی همیشه یکجور رفتار میکنیم یا روشهای متفاوتی عمل میکنیم، ولی از این چارچوبها بیرون نمیرویم، همیشه اسم این بدعت نیست. بلکه این اگر ما عملی را انجام بدهیم به این نیت که ما این کارمان به عنوان دین دارد انجام میشود، چون دین گفته ما داریم انجام میدهیم، و آن کار با همهٔ خصوصیاتی که ما داریم به دین نسبت میدهیم، یا اصلش در دین نیست یا این قیودش در دین نیست، ما یک همچنین کاری بکنیم، این میشود بدعت.
مثال روز اول زدم، دیروز هم تکرار کردم، امروز هم باز بیان میکنم؛ مثالی است که میتواند گویا باشد. گفتیم نماز در خانه ثواب دارد؛ اما همین نماز در مسجد چیست؟ ثوابش بیشتر است. مسجد بازار باشد، ثوابش دوازده برابر نماز در خانه است بر حسب روایات. اگر مسجد محله باشد، ثوابش بیست و پنج برابر است. مسجدهای بازار خلاصه از نصف مسجد محله هم یک خرده کمتر است ثوابش. اگر مسجد، مسجد جامع باشد، صد برابر گویا است. اگر مسجد، مسجد کوفه یا مسجد قبا باشد، یا مسجدالاقصی باشد، هزار برابر؛ یعنی هر یک رکعت نمازی که شما در مسجد کوفه میخوانید، هزار برابر نمازی است که در منزل میخوانید.
اگر خدا به شما توفیق بدهد و مدینهٔ منوره مشرف باشید و مسجد پیامبر مکرم خدا، ثواب هر رکعت نماز شما ده هزار برابر هست نسبت به منزلتان. و جالب این است که گاهی آدم مدینه مشرف است، حوصلهاش نمیآید که برود مسجدالنبی نماز بخواند؛ با اینکه عموم هتلها در مدینه برای حجاج، نزدیک میگیرند، مثل مکه نیست که دور باشد؛ ولی گاهی آدمها حوصلهشان نمیآید بروند مسجد پیامبر خدا نماز بخوانند. حتی در قسمتهای توسعهیافتهٔ مسجد پیامبر خدا هم نماز ظاهراً همان ثواب ده هزار رکعت نماز را دارد. البته یک نکتهای هست در آنجا که من حالا عرض میکنم.
در مسجدالحرام، ثواب نمازی که شما میخوانید، صد هزار برابر آن نمازی است که شما در هتل میخوانید، در خانهتان بخوانید. خب، شما اگر صرف وقت کنید، پول بدهید، هزینه کنید، خودتان را به زحمت بیندازید که بگویید: من میخواهم بروم مسجدالحرام نماز بخوانم، و این را به عنوان دین که دین خدا اینگونه است انجام بدهید، بدعتی نکردید؛ چون متن دین خدا همین است، درسته؟
اما اگر رفتید در مسجدالحرام، رفتید گفتید: من میخواهم رو به ناودان طلا نماز بخوانم، من میخواهم رو به مستجار... اینجا یک خصوصیت اضافهای دارد؛ اگر یک همچین چیزی باشد و این مطلبی که شما بخواهید انجام بدهید، حالا ولو برای یک بار یا برای همیشه، اگر قصد اضافهای نسبت به آنجا بکنید و این، آن قصد اضافه در دین نیامده باشد، اصلاً نمازتان باطل است؛ چون چنین چیزی در دین خدا نیست.
ما روز اول مثال زدیم، گفتیم اگر شما نماز در خانهتان بخوانید یا بروید در مسجد، مسجد محلهتان، بیست و پنج برابر ثوابش بیشتر است؛ به این نکته میتوانید قصد قربت بکنید که: من نماز را در مسجد میخوانم که ثوابش و مقربیتش بیشتر است به خدا. اما اگر گفتید در مسجد میخواهم در محراب بخوانم حتماً، و به محراب مسجد هم شما چی؟ یک نکتهٔ اضافهتری به دین نسبت بدهید؛ اگر این کار را بکنید، این نماز شما ثواب که ندارد هیچی، میشود چه؟ بدعت، و حرام است؛ این کار جایز نیست.
اما این کار اگر شما در مسجد پیغمبر خدا بکنید: مسجد پیغمبر خدا میدانید که قسمتهای توسعهیافتهای دارد، یک قسمت مسجد اصلی است که روی ستونها هم نوشته «هذا حد مسجد النبی»، ولی همین قسمت مسجد النبی، یک قسمت روضه هم دارد که بین محراب و منبر است، درسته؟ اگر شما توانستید در مسجد النبی، بروید در قسمت روضه و به این نکته قصد قربت کنید، یعنی بگویید که: من از هتل آمدم و در مسجد النبی، و اضافهتر هم یک فعالیتی میخواهم بکنم، بروم در قسمت در روضه نماز بخوانم؛ این کار مشروع است، چرا؟ چون در دین آمده است. اما شما حالا در روضه که قرار دارید، حالا میخواهید بروید فرض کنید جلوی منبر بخوانید، یا کنارش یا اینور؛ اگر بخواهید به این چیزها قصد قربت اضافهای بکنید، یعنی این بخش را هم به دین نسبت بدهید، کارتان معصیت و حرام است، توجه کردید؟
خب، حالا ما ممکن است یک تقیدهایی واسه خودمان داشته باشیم؛ بیشتر دوست داشته باشیم نمازِ توی مثلاً محراب این مسجد را، یا دوست داشته باشیم که قسمت دست راست نماز بخوانیم، یا مثلاً من یادم است که مرحوم مثلاً عمویم، مرحوم پدرم، نمیدانم فلان بزرگ اینجا نماز خوانده، دوست دارم من همیشه اینجا نماز بخوانم، حال بهتری دارم. اگر من این کار را میکنم، ولی اگر از من بپرسند، من نمیگویم اینجا ثوابش بیشتر است؛ میگویم: من اینجا بیشتر علاقه دارم. اگر من چنین کاری را بکنم، اسمش بدعت نیست، روشنه؟ این ضابطه را خوب است ما بدانیم.
حالا میخواهم یک نکتهای بگویم، شما بفرمایید.
سؤال یکی از حضار: «بین محراب و روضه که فرمودید، روایت داریم. یه وقت هستش که ما میآییم پشت در خانهٔ فاطمهٔ زهرا، مثلاً در محراب تهجد، اینجا جایی بود که پیامبر تردد داشته، نماز میخونده، اینجا نماز میخونیم به خاطر قداستی که براش... مقید هستیم یا براش رجحان قائل هستیم.»
پاسخ استاد: ببینید، یک وقت هست که شما میگویید: من اینجا به یاد پیغمبر خدا بیشتر میتوانم بیفتم. اینجا یک جایی است که یقیناً قدم پیغمبر خدا در آنجا قرار گرفته و من دوست دارم جایی سرم را به سجده بگذارم که جای پای پیامبر محبوب من بوده است. اینها هر مقداریاش بخواهید شما داشته باشید، داشته باشید، هیچ مشکلی ندارد. اما اگر گفتید: دین خدا گفته اصلاً اینجا بخوان، بهتر از چهار متر آنطرفتر است؛ اگر این را شما قصد... حتی نگویید، قصد کنید، آن نماز شما به جای اینکه شما را به خدا نزدیک کند، شما را از خدا دور میکند. و فرقی هم بین نماز مستحب و واجب نیست.
اقسام هفتگانهٔ عزاداری در منابع دینی
خب، ما این را اگر توجه کردیم به آن، حالا یک نکتهای در مورد عزاداریها ما میبینیم. عزاداریهایی که ما نسبت به حضرت، به خصوص سیدالشهدا (صلوات الله علیه) انجام میدهیم، اینها خیلی متنوع است. آنچه که در دین ما، یعنی در لسان پیامبر و ائمه (علیهم السلام)، یا بگوییم در مجموع آیات و روایات آمده، در مجموع هفت تا عنوان است. هفت تا کار را به ما توصیه کردهاند نسبت به حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، بلکه سایر معصومین داشته باشیم:
-
اول: بُکاء: اولیاش چی است؟ عنوان «بُکاء» است؛ بُکاء یعنی گریستن.
-
دوم: تَباکی: دومیاش «تَباکی» است. تباکی را بعضی فکر میکنند معنیش این است که آدم ادای گریهکردن دربیارد، تظاهر به گریهکردن است؛ در حالی که تباکی معنیش این نیست. تباکی معنیش این است که شما ولو به زحمت و به زور هم که شده، از خودتان اگرچه در حد اندک اشک بیرون بیاورید؛ «تعمّد البکاء» است. یعنی چه؟ مثلاً مثال بخواهم بزنم: اگر من گاهی هست حالت روحیام، شرایطی که دارم، خیلی وقتها هم عنایت خدای متعال هست، که من نام مقدس حسین بن علی (علیه السلام) را که میشنوم، نیاز به هیچ چیزی ندارم؛ نام آن بزرگوار دل من را میشکند، یا ذکر مصیبت کوچکی من را تحت تأثیر قرار میدهد، یا یک سلامی به آن بزرگوار که میکنم، من را منقلب میکند، اشک به راحتی میآید؛ این را میگویند بُکاء.
اما یک وقت هست که نه، اینجوری نیست؛ من احساس میکنم اون... این حالت را ندارم. اما در این حالت اگر من یک کاری بکنم اشک من ولو نه به شکل حالت اول، مختصر خارج بشود از چشمم. مثلاً فرض کنید من فرزند از دست دادم، من یک عزیزی را از دست دادم که خیلی دلم شکسته است؛ روضهخوان دارد روضهٔ علیاکبر امام حسین را میخواند، ولی من خودم را میبرم آن زمانی که مثلاً پسرم را داشتند دفن میکردند، به یاد فرزندم میافتم که فرزندم را از دست دادم، منقلب میشوم یک مقدار، تحت تأثیر قرار میگیرم؛ بعد اینجا عوض میکنم صحنه را در ذهنم، میگویم: بچهٔ من فدای علیاکبر حسین (علیه السلام)، دنیا فدای او باد! اشکی که از اینجا میخواست بیاید، ببرم به آن سمت؛ این را به آن میگویند تباکی، درسته؟ به ما توصیه شده تباکی کنید؛ یعنی اگر گریهتان نمیآید، خودتان را به گریه بیندازید، نه اینکه منافقانه تظاهر به، عرض به حضورتان که، گریه کنید. البته این آقایان مداحها گاهی میگویند توی روضههایشان که: اگر گریهتان هم نمیآید داد بزنید، نمیدانم یک... این کار را بکنید؛ این یک عنوان دیگر است، بحث تباکی نیست.
-
سوم: اِبکاء: پس یک بُکاء داریم، یک اِبکاء داریم [گریاندن دیگری].
-
چهارم: سرودن شعر: یک تباکی داریم؛ چهارمین چیزی که ما دربارهٔ امام حسین داریم، «سرودن شعر» است. بعضیها ذوق شعری دارند، شعر بگویند؛ «مَنْ قَالَ فِينَا بَيْتاً فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛ اگر کسی یک بیت شعر دربارهٔ ما بگوید، ثوابش بهشت است برای او، یا در بعضی روایات دارد که یک بیت در بهشت، خدا برای او منظور میکند؛ خودِ شعر سرودن.
-
پنجم: شعرخوانی (انشاد الشعر): پنجمین عنوان، «شعر خواندن» است؛ همان کارهایی که مداحها میکنند، درسته؟ شعر را ممکن است خودش نسروده باشد؛ دیگری گفته، شعر او را میخواند: «انشاد الشّعر»؛ این هم عنوان پنجم.
-
ششم: حُزن: عنوان ششم «حُزن» است؛ حزن، اندوه، توجه کردید؟
-
هفتم: اقامهٔ عزا: و عنوان دیگر، یک عنوان عام به نام «عزا» است؛ اقامهٔ عزا.
این عناوین در روایات ما هست.
بررسی مناسک جدید (سینهزنی، زنجیرزنی، نخلگردانی) و نسبت آنها با اقامهٔ عزا
خب، اما در روایات ما اصلاً صحبت سینهزنی نیست. در روایات ما بحث از زنجیرزنی نیست. دستهٔ عزاداری بیرون آوردن نیست، علم و کتل کشیدن، نخلکشی و، بله؟ اینها وجود ندارد. بله، در روایات ما حالا ممکن است یک عنوان «سیاهپوشیدن» هم بگوییم هست، که یک روایت ما در این زمینه داریم: سیاهپوشیدن. اما «سیاهپوشی کردن»، یعنی همین سیاهیها را به دیوار آویزان کردن، پرچم سیاه آویختن، اینها را ما نداریم در روایات.
ممکن است کسی بگوید: پس آقا اینها چون مردم اینها را به قصد ثواب انجام میدهند، اینها اسمش بدعت است؟ بُکاء بدعت نیست، اِبکاء بدعت نیست، تباکی بدعت نیست، حزن و خواندن شعر و شعر سرودن و اینها بدعت نیست؛ اینها چهجوری است این موارد؟ مثل سیاهپوشاندن، مثل سینهزنی، مثل، عرض به حضورتان که، حالا یک جاهایی هست که سنگزنی است (مناطق جنوب سنگ میزنند؛ حالا اینجاها مرسوم نیست، ولی آنجا رسم است یک همچین چیزی).
در هند یک رسمهای جالبتری هم هست که ما خیلی با آن ارتباط برقرار نمیکنیم؛ تو آتش میروند، و به عنوان عزاداری میروند تو آتش. و، عرض به حضورتان که، یک کتابی است اگر پیدا کردید خوب است بخوانید به نام «ارمغان هند و پاک»؛ نویسندهٔ این کتاب، خدا رحمتش کند، مرحوم آقای لنگرودی بود، یک عالم با تقوایی بود در قم. ایشان یک، یکی دو سفر، ظاهراً دو سفر به منطقهٔ شیعهنشین پاکستان و هند، در قسمت کشمیر و آنجاها سفر کرده بود؛ سفرش هم اصلاً طولانی بوده، مثلاً سه چهار ماهه طول کشیده، و خاطراتی از آن سفر را نوشته تحت عنوان «ارمغان هند و پاک»، یعنی ارمغان از هندوستان و پاکستان. آن کتاب خیلی نکات جالبی دارد؛ قبل از انقلاب هم نوشته شد، بعد انقلاب تجدید چاپ شد. و البته ایشان یک ویرایشی کرد بعد از انقلاب، یکی دو تا حکایتش چون خیلی سنگین بود واسه خوانندگان، آن یکی دو تا حکایت را حذف کرد؛ ولی همین کتاب تجدید چاپ شده، این کتاب جالبی است، کتاب خواندنی است انصافاً.
که ایشان در آن کتاب دارد که: یکی از آیینهایی که، آیینهای عزاداری که توی هندوستان در قسمت شیعهنشینش، یعنی در بخش شیعهنشین از کشمیر هندوستان وجود دارد، همین است که شیعیان میروند توی آتش! ذغال را گل میاندازند، توی فاصلهای فرض کنید دو سه متری، و یک مسیری است که پر ذغال گداخته است. و ثبت نام میکنند از قبل که افراد از اینجا بیایند از اینور بروند از آنور بیایند بیرون؛ یک تعدادی را اجازه میدهند این کار را بکنند. و ایشان میگوید: حتی موی پای هیچیک از اینها حالت کزکردگی هم پیدا نمیکند، تا چه برسد که بخواهد پاشون بسوزد در این فاصله! و عرض به حضورتان پایانش هم این آتش را با شیر خاموش میکنند، به جای آب، با شیر خاموش میکنند؛ و بعد، دودی از این میرود به آسمان، تو آسمان نام مقدس حسین بن علی (علیه السلام) یکجوری نقش میبندد. به عنوان یک خاطرهای از آنجا، من خیلی سال پیش این کتاب را خواندم، ولی این الان در ذهنم هست.
حالا یک همچین آیینی در آنجا وجود دارد. من عرضم بیان آیینهای مختلف و شرح آنها نیست؛ سؤال این است که آیا این موارد بدعت است؟
جواب این است که یک عنوان آخری ما نامش را بردیم به عنوان «اقامهٔ عزا». این اقامهٔ عزا، هر مصداقی که پیدا بکند، این از... به شرطی که حرام نباشد، این کار، ولو اینکه این مصداق قبلاً هم نبوده است، الان مصداق اقامهٔ عزا باشد، چنین کاری مشروع است و از نظر دینی هیچ مشکلی ندارد.
بله، اگر کسی بیاید و بگوید: آقا بُکاء هم عنوان عزا دارد (اگر کسی گریه کند میگویند دارد چه کار میکند؟ میگویند دارد عزاداری میکند)؛ اگر در بُکاء دو تا قصد بکند: یکی اینکه من دارم عزاداری میکنم، یکی چه؟ گفتن گریه هم بکنید؛ دو تا عنوان را با همدیگر قصد میکنم. مثل اینکه میروم تو بخش روضهٔ مسجد النبی، هم مسجده، هم چی؟ بخش روضهٔ این مسجده. اگر من این کار را بکنم، دو تا قصد آنجا داشته باشم بدعت نیست. تو بُکاء، تو اِبکاء، تو تباکی، دو تا عنوان را قصد بکند: یکی عنوان عزا، یکی خودِ عنوان بُکاء؛ این مانعی ندارد.
در مورد سینهزنی، زنجیرزنی، دسته بیرون آوردن، علم و کتل کشیدن، امثال اینها، یک دانه عنوان را میشود قصد کرد، و آن چی است؟ همان عنوان «اقامهٔ عزا». این را توضیحش را بخواهم عرض بکنم، دیگر بحثمان میرود انشاءالله به فردا؛ امروز دیگر بیشتر از این مزاحم شما نباشم.
روضه و ذکر مصیبت مجلس یزید و جسارت به رأس مطهر
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
ذکری از مجلس یزید و حضور زینب کبری (سلام الله علیها) در آن مجلس رفت، من هم همین موضوع را ادامه بدهم. فرمود: ما دوازده نفر بودیم که به زنجیر و به طناب ما را بسته بودند. یک سر طناب به گردن منِ زینالعابدین (علیه السلام) بود، و یک سر طناب بازوی عمهام زینب کبری. میان ما هم ده تا از بچههای کمسنوسال را به طناب بسته بودند. از یک فاصلهای ما را میآوردند سمت... به سمت مجلس یزید. تو این فاصله، اگر ما ملاحظهٔ پای بچهها را میخواستیم بکنیم و آرام برویم، ما را تازیانه میزدند؛ اگر میخواستیم یک مقدار سریعتر برویم، بچهها زمین میخوردند...
به هر صورتی که بود، آمدیم این فاصله را طی کردیم، وارد مجلس یزید شدیم. نانجیب روی تخت خودش نشسته بود، بساطِ میگساری و شطرنج را هم جلوی خود داشت؛ سر مقدس جدم و پدرم حسین بن علی (علیه السلام) هم درون تشت طلا، پایینِ تخت او روی زمین قرار داشت. هر حرکتی که روی صفحهٔ شطرنج انجام میداد، یک جرعهای از آن مایعِ نجس زهرِمار میکرد... امام هشتم (علیه السلام) این بخش از روایت را دارد: وقتی این غلبه را میکرد، مقدارِ اضافهٔ او را از آن بالا میریخت روی سر حسین (علیه الصلاة و السلام)...
بعد نانجیب دستش را برد به سمت چوب خیزران؛ ابتدا به لبهٔ تشت کوبید، توجه مردم را که جلب کرد، توجه حضار را، بعد دیدند این چوب را به لب و دندان حسین بن علی (علیه السلام) میزند... ابتدا زینب کبری متوجه نشد، ولی بعد از لحظاتی وقتی متوجه شد، نگاهش که افتاد به این جسارت، زینبی که تا به اینجا صبر کرده بود و تحمل کرده بود: «فَأَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا وَ شَقَّتْ»؛ دست برد و گریبان چاک زد، فریاد میزد: «وا حُسَيْناه! وا حُسَيْناه!»
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه دوم محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت علم القرآن جعفری
- دسته بندی: 1445