جلسه 1 دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
تاریخ برگزاری: 25 خرداد 1405 29 ذیحجه 1447
دعای آغازین و سلام بر اهل بیت (ع)
«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لا سِیَّما مَولانا وَ سَیِّدِنا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، الحُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ المَهدِیّ، اَرواحُنا لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم. اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
احکام فقهی: شک در وجود مانع پس از وضو و غسل
گاهی پیش میآید که شما پس از پایان وضو، متوجه میشوید بر بخشی از اعضای وضو مانعی قرار دارد؛ یا پس از اینکه غسلتان تمام شد و از حمام بیرون آمدید، مشاهده میکنید مانعی روی بدنتان وجود دارد. در این حالت، تکلیف آن وضو یا غسلی که انجام دادهاید چیست؟
پاسخ این است: اگر این مانع را پس از پایان مشاهده میکنید و واقعاً شک دارید که این مانع متعلق به چه زمانی است و نمیدانید چه هنگام پدید آمده است؛ برای مثال، اگر بخواهم نمونهای بیان کنم (نمونهای برای دانشآموزان که البته مثالی اشتباه است، اما با وجود نادرست بودن، جهت تقریب به ذهن مثال میزنم): دانشآموزان و دانشجویان تصور میکنند خودکار مانع وضو است، در حالی که چنین نیست. مانع به چیزی اطلاق میشود که در صورت وجود، مانع رسیدن آب به پوست بدن گردد. اگر پزشک به شخصی بفرماید دست شما دارای بیماری پوستی است و نباید آب به آن برسد و او دستش را خطخطی کند و به صورت عادی بشوید، پزشک بعداً به او چه خواهد گفت؟ بله، میگوید به حرف من گوش نکردی و آب را به پوست دستت رساندی؛ من تأکید کرده بودم آب نرسد. اگر بگوید با خودکار کشیدهام، به او میخندد؛ بنابراین خودکار مانع نیست.
حال فرض کنید لاک غلطگیر بر روی پوست باشد که یا قطعاً مانع است یا در مانع بودن آن تردید وجود دارد. شخصی وضو میگیرد و پس از اتمام وضو متوجه میشود مقداری لاک غلطگیر روی دست او باقی مانده است؛ یا غسل او به پایان رسیده و از حمام خارج شده است (نه در زیر دوش، چرا که در میانهٔ غسل حکم متفاوتی دارد).
اگر پس از پایان وضو مانعی در اعضا مشاهده کردید و واقعاً ندانستید این مانع چه زمانی به وجود آمده است؛ مانند اینکه دانشآموز هم پیش از وضو با لاک غلطگیر کار کرده باشد و هم پس از آن، یا به خاطر نیاورد که پس از وضو نیز از آن استفاده کرده یا تنها پیش از وضو بوده است، ولی احتمال بدهد که این مانع پس از وضو حادث شده باشد؛ در این صورت، طبق نظر اکثر فقهایی که شما بزرگواران از ایشان تقلید میفرمایید، فتوایشان این است که این وضو صحیح است و نیازی به اعاده ندارد.
برخی از فقها میفرمایند باید احتمال توجه به اعضا در حین وضو نیز وجود داشته باشد؛ افزون بر اینکه نمیداند چه زمانی پدید آمده است، احتمال دهد که هنگام وضو توجهی هم به دست خود داشته است (صرف وجود این احتمال کفایت میکند). اما اگر یقین دارد در تاریکی مطلق وضو گرفته و هیچگونه توجهی نداشته است، برخی فقها میفرمایند این وضو صحیح نیست. ولیکن اگر احتمال توجه بدهد و احتمال ایجاد مانع پس از وضو را نیز در نظر داشته باشد (که در غالب موارد چنین است)، آن وضو و غسل صحیح بوده و تکرار آن لازم نمیباشد.
خداوند متعال به ما و شما در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت را نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (صلوات الله علیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
مفهوم تعادل و نسبی بودن مفاهیم
برخی مفاهیم و نکات وجود دارند که در نیکو بودن آنها و ضرورت حرکت انسان به سوی آنها در اصل اختلافی نیست، اما هنگامی که پای مصادیق به میان میآید، تفاوتهای بسیار زیادی پدیدار میشود.
یکی از آن مفاهیمی که همگان تمایل دارند به آن نائل آیند و به آن صفت آراسته گردند، صفت «تعادل»، «نرمال بودن»، «اعتدال» و «میانهروی» است. در نقطهٔ مقابل، «افراط» و «تفریط» همواره برچسبی ناپسند، زشت و نامطلوب خورده است.
اما پرسش اینجاست که ما چه زمانی و با چه معیاری متعادل به شمار میآییم؟ تعادل را باید از کجا و بر اساس چه شاخصی تشخیص داد؟
برخی حقایق وجود دارند که چه سایر امور باشند و چه نباشند، قابل شناخت هستند؛ مانند انسان، گوسفند، خرگوش، حیوانات، کوه، دشت، بیابان و دریا. حتی اگر پدیدهٔ دیگری در جهان نباشد، مفهوم «دریا» معنادار است؛ محلی که آب فراوانی در آن گرد آمده باشد.
اما برخی از مفاهیم اینگونه نیستند و اموری «نسبی» محسوب میشوند؛ همواره باید مبدأ مقایسهای برای آنها در نظر گرفت؛ مانند گرم، سرد، تند، کند، زیاد، کم، شدید و ضعیف. اینها مفاهیمی نسبی هستند. اگر بگویید این فضا گرم است، باید مشخص شود نسبت به چه چیزی سنجیده شده است؛ نسبت به دمای فریزر سنجیده شده یا نسبت به گرمای ساعت دوازده ظهر در میانهٔ خیابان؟ بلند، کوتاه، کم و زیاد نیز همگی چنین هستند.
ما تمایل داریم انسانهایی باشیم که اهل افراط و تفریط نباشند؛ افراط، تفریط و میانهروی همگی مفاهیمی دارای مبدأ مختصات هستند. بدین معنا که نقطهای را به عنوان مبنا تعیین میکنیم؛ اگر از آن فراتر رفتیم، افراط نامیده میشود و اگر فروتر ماندیم، تفریط خوانده خواهد شد. تا مبدأ مقایسه مشخص نگردد، تعریف اعتدال، افراط و تفریط امکانپذیر نخواهد بود.
یکی از مواردی که بدون توجه کافی دچار خطای بسیار میشویم یا ما را به اشتباه میاندازند، استفاده از همین مفاهیم است. به عنوان نمونه گفته میشود فلان شخص بسیار افراطی است؛ این برچسب در حقیقت قضاوتی است که دربارهٔ او صورت میگیرد. مبدأیی در نظر گرفته شده و او با آن سنجیده شده و در نهایت به افراط، تفریط یا رفتار نرمال منسوب میشود. برخی روانشناسان پیوسته به دنبال آن هستند که افراد را در حد «نرمال» قرار دهند؛ اما نقطهٔ نرمال و حد وسط کجاست؟
پیامبر و اهل بیت (ع) به عنوان معیار حقیقی اعتدال
اگر دقت کنیم، متوجه میشویم مبدأ مقایسهها غالباً متفاوت است و ما پیش از هر چیز باید موضع خویش را روشن سازیم.
بسیاری از معاصران انبیاء، آنها را انسانهایی افراطی و غیرعادی میپنداشتند و معتقد بودند انسان نرمال چنین رفتاری ندارد. اما معنای ایمان آوردن به پیامبر، باورمندی به دین و حجت خدا دانستن امام زمان (علیه السلام) و پدران گرامیشان این است که مبدأ مقایسه برای انسان نرمال، این بزرگواران هستند. مبدأ سنجش در این نقطه قرار دارد، نه در جای دیگر.
اگر بخواهیم مقایسهای داشته باشیم: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا میزانَ الاَعمال»؛ تعادل را باید در آن جایگاه محاسبه کرد. شاید بگویید این کار دشواری است؛ اما اگر مسیر را پی بگیرید، آنچنان که تصور میشود هراسناک و نشدنی نخواهد بود.
البته نرمال زیستن نیازمند زحمت و مراقبت است؛ درست مانند افرادی که مراقب سلامتی خود هستند و از هر خوراکی ناسالمی مانند چیپس و نوشابه پرهیز میکنند. خداوند مرحوم علامه طباطبایی را رحمت فرماید؛ ایشان هرگز لب به این دست خوراکیها نمیزدند و تا سن نود و یک سالگی از سلامت مزاج برخوردار بودند تا اینکه به بیماری سرطان وفات یافتند. ایشان در سن هفتاد سالگی با چالاکی بسیار حرکت میکردند؛ در فصل تابستان به جای رفتن به تفریحگاه، به دلیل دشواری تنفس در هوای گرم تهران به درکه و روستاهای اطراف میرفتند و در آن شیبهای تند کوهستانی با سرعت بالا از کوه بالا میرفتند. ایشان به سلامت مزاج اهمیت میدادند و مراقبت میکردند. برخی میخواهند به راحتی در نقطهٔ تعادل قرار گیرند، در حالی که تعادل مستلزم پرداخت هزینه است.
همه خواهان اعتدال، دوری از افراط و تفریط و پرهیز از تندروی و کندروی هستیم. از آنجا که این مفاهیم نسبی هستند، مبدأ مختصات باید آشکار گردد. هنگامی که به پیامبر ایمان میآورید، مبدأ سنجش انسان نرمال با قطبنمای ایشان تعیین میشود. در غیر این صورت، ممکن است فردی بگوید فلانی روزی پنج نوبت نماز میخواند و این زیادهروی است؛ دو رکعت بخواند کفایت میکند. معیار هر چه باشد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. معنای تعادل همین است.
بسیار پیش میآید که جامعه، شیطان، نفس، دوستان و رسانهها این معیار را از چنگ انسان میربایند و الگوی دیگری جایگزین میکنند؛ به گونهای که فلان چهرهٔ مشهور معیار تعادل قرار میگیرد؛ چه در پوشش، چه در ژستها و چه در رفتارها. اما حقیقت دینداری این است که مبدأ سنجش را در پیامبر خدا (ص) و امام زمان (عج) قرار دهیم؛ نه تنها در نماز و روزه، بلکه در تمام ساحتهای زندگی.
هنگامی که معیارها دگرگون شود، طبیعتاً گروهی دیگر را به عدم تعادل و خروج از اعتدال متهم میکنند. بر اساس معیار خودشان درست قضاوت میکنند، اما مشکل در نادرست بودن معیار بنیادین آنهاست.
روایت جابر بن عبدالله انصاری و تفاوت معیارها
جابر بن عبدالله انصاری در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جوان بود. پیامبر به او بشارت دادند که عمر طولانی خواهد داشت و پنجمین وصی ایشان را که همنام خود حضرت است درک خواهد کرد؛ و فرمودند هرگاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان.
پنجمین وصی، حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) بودند. جابر نخستین بار که امام را از پشت سر دید، متوجه شد راه رفتن ایشان چقدر به پیامبر خدا شباهت دارد. هنگامی که ایشان را شناخت، سلام پیامبر را به محضرشان ابلاغ کرد و مدتی با حضرت مأنوس بود.
روزی امام باقر (علیه السلام) برای اصحاب خود روایتی نقل فرمودند مبنی بر اینکه جابر به من عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، اگر امروز ابوذر و سلمان زنده بودند، هیچیک از این یارانی را که من در کنار شما میبینم، به عنوان شیعهٔ شما به حساب نمیآوردند و میگفتند اینها بیهوده نام شیعه بر خود نهادهاند. و از سوی دیگر، اگر ابوذر و سلمان زنده بودند، هیچیک از اطرافیان شما آن دو بزرگوار را عاقل نمیدانستند و میگفتند دو دیوانهاند؛ انسان نباید اینگونه زندگی کند.»
ملاحظه میفرمایید که معیارها تا چه پایه تفاوت میکند. انسانها در بسیاری از اوقات، ناخودآگاه خویشتن را مورد قضاوت قرار میدهند؛ در لحظاتی که دچار عذاب وجدان یا دگرگونی احوال هستند، خود را نمیپسندند.
معیار تعادل کجاست؟ معنای دینداری، اخذ نقطهٔ تعادل از پایگاه دین، حجت خدا، کتاب و سنت است. از این رو، ممکن است بانویی به سبب آشکار شدن حتی یک تار مو به شدت دچار ناراحتی و رنج درونی گردد، در حالی که فردی دیگر با ظاهری متفاوت چنین احساسی نداشته باشد. الگوی آن بانو، حضرت فاطمهٔ زهرا (سلام الله علیها) و حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) است.
الگوی او دختری است که وقتی بر پیکر خونین و بیسر پدر بزرگوارش حضرت سیدالشهدا (ع) حاضر شد، با وجود شدت علاقه به پدر، نخستین شکوهاش خطاب به سر مطهر این بود: «اُنظُر اِلی رُؤوسِنَا المَکشوفَة»؛ به سرهای برهنهٔ ما بنگر. این بانو معیار رفتار خویش را اهل بیت قرار داده است، در حالی که دیگری شاید ادعا کند رفتارش نماد تجدد و تمدن است.
نقطهٔ تعادل نزد اهل دین، حجت پروردگار است. این تعادل دارای یک نقطهٔ اصلی و یک طیف گسترده است که بحث واجب، حرام، مستحب و مکروه را در بر میگیرد و توضیح آن را به فردا شب موکول مینماییم.
فضیلت روز اول محرم و استجابت دعا
امشب، شب اول ماه محرم است. روایتی که بسیار شنیدهاید و از جهت سندی از معتبرترین روایات به شمار میرود، روایت «ریان بن شبیب» از امام رضا (علیه السلام) است.
ریان بن شبیب در روز اول ماه محرم بر حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) وارد شد. امام به او فرمودند: «أَصائِمٌ أَنتَ؟»؛ آیا امروز روزهدار هستی؟ عرض کرد: خیر. حضرت فرمودند: امروز روزی است که حضرت زکریا در آن پروردگارش را خواند و عرضه داشت: «رَبِّ هَب لی مِن لَدُنکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء» (آیه ۳۸ سورهٔ آل عمران). خداوند دعای او را مستجاب فرمود و به فرشتگان فرمان داد در حالی که او در محراب به نماز ایستاده بود، به او ندا دادند که خداوند تو را به یحیی بشارت میدهد.
سپس حضرت فرمودند: هر کس این روز را روزه بدارد و سپس دعا کند، خداوند دعای او را مستجاب خواهد کرد، همانگونه که دعای زکریا را مستجاب فرمود.
کسانی که در خانهٔ خداوند رفتوآمد مداوم دارند، از کوچکترین روزنههای امید بهره میجویند. درگاه الهی سرشار از فیض است. گروهی به ندرت درِ این خانه را میزنند و توقعات فراوان دارند؛ اما آنان که پیوسته در حال تضرع و گدایی به درگاه حق هستند، حقایق دیگری را درمییابند.
سپس حضرت سکوتی کردند و فرمودند:
«یَابنَ شَبیب، اِنَّ المُحَرَّمَ هُوَ الشَّهرُ الَّذی کانَ اَهلُ الجاهِلِیَّةِ فیما مَضی یُعَظِّمونَهُ وَ یُحَرِّمونَ فیهِ القِتال.»
مردم دوران جاهلیت با تمام خوی وحشیگری، حریمهایی را پاس میداشتند. استاد ما، مرحوم آیتالله شیخ محمدرضا جعفری (رحمة الله علیه) میفرمودند: از اقدامات سقیفه این بود که در برخی ابعاد، حتی خطوط قرمز دوران جاهلیت را نیز زیر پا گذاشتند و قبح اموری را که اهل جاهلیت از انجام آن شرم داشتند فرو ریختند؛ یکی از این موارد، واقعهٔ کربلا است.
مردم جاهلیت با فرارسیدن محرم شمشیرها را غلاف میکردند و آن را ماه احترام میشمردند؛ اما این امت، نه حرمت این ماه را نگاه داشتند و نه حرمت پیامبرشان را:
«فَما عَرَفَت هذِهِ الاُمَّةُ حُرمَةَ شَهرِها وَ لا حُرمَةَ نَبِیِّها، لَقَد قَتَلوا فی هذا الشَّهرِ ذُرِّیَّتَهُ، وَ سَبَوا نِساءَهُ، وَ انتَهَبوا ثَقَلَهُ، فَلا غَفَرَ اللهُ لَهُم ذلِکَ اَبَداً.»
اگر مسلمان بودند، باید حرمت پیامبر را حفظ میکردند؛ و اگر به رسم جاهلیت پایبند بودند، باید حرمت ماه محرم را پاس میداشتند. اما نه تنها هیچیک از این حدود را رعایت نکردند، بلکه ذریهٔ پیامبر را به شهادت رساندند، اهل بیت ایشان را به اسارت بردند و خیمهها را غارت نمودند. خداوند هرگز آنان را نیامرزد.
فرازهایی از سفارشهای امام رضا (ع) به ریان بن شبیب
سپس امام رضا (علیه السلام) شیوهٔ مواجههٔ شیعه با این مصیبت را تبیین میفرمایند. تعادل حقیقی در مکتب امام رضا (علیه السلام) تعریف میشود:
«یَابنَ شَبیب، اِن کُنتَ باکِیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ اَبی طالِب.»
امید است هرگز دچار بلا و محنت نشوید؛ اما گاهی تقدیر الهی بر نزول مصیبت بر بنده قرار میگیرد، مصیبتهایی سخت نظیر فقدان عزیزان یا فرزندان. آنجا که اشک شما جاری میشود، اگر بنا بر گریستن داری، بر حسین بن علی گریه کن.
سپس حضرت به ذکر مصیبت پرداختند:
«فَاِنَّهُ ذُبِحَ کَما یُذبحُ الکَبش، وَ قُتِلَ مَعَهُ مِن اَهلِ بَیتِهِ ثَمانیَةَ عَشَرَ رَجُلاً، ما لَهُم فِی الاَرضِ شَبیهون.»
او را همچون گوسفند سر بریدند، و همراه او هجده تن از اهل بیتش به شهادت رسیدند که در سراسر زمین نظیری برای آنان نبود.
«وَ لَقَد بَکَتِ السَّماواتُ السَّبعُ وَ الاَرَضونَ لِقَتلِه.»
آسمانهای هفتگانه و تمامی طبقات زمین بر او گریستند. قرآن در ماجرای نابودی قوم فرعون در سورهٔ دخان میفرماید به دلیل بیارزشی آنان، «فَما بَکَت عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الاَرض»؛ نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین. اما امام هشتم میفرمایند بر شهادت امام حسین (ع)، تمامی آسمانها و زمین گریستند. جد بزرگوارشان امام صادق (علیه السلام) به ابوبصیر فرمودند نه تنها آسمان و زمین، بلکه هر آنچه دیدنی و نادیدنی است بر حسین (علیه السلام) گریست.
چهار هزار فرشته برای نصرت آن حضرت فرود آمدند؛ اما هنگامی رسیدند که کار از کار گذشته بود و امام به شهادت رسیده بودند. در مقاتل آمده است که راوی جنگ بیان میکند: گویی خداوند در دل هیچیک از آنان ذرهای رحم قرار نداده بود. فرشتگان با سر و رویی ژولیده و غبارآلود نزد مزار شریف ایشان ماندگار شدند و تا قیامت پیوسته میگریند.
در روایات آمده است هنگامی که به حرم حضرت سیدالشهدا مشرف شدید، سخنان متفرقه نگویید. اگر میخواهید با یکدیگر سخن بگویید، از حرم خارج شوید. در آنجا فقط باید به دعا، تلاوت قرآن، نماز، زیارت و ذکر مصیبت مشغول بود؛ چرا که سخنان بیهوده، مایهٔ مزاحمت برای آن چهار هزار فرشتهٔ گریان است که خستگیناپذیر بر مزار امام اشک میریزند.
امام رضا (ع) ادامه دادند: پدرم از پدرش و او از جدش نقل فرمود که پس از شهادت جدم حسین، آسمان خون و خاک سرخ بارید. در اسناد تاریخی انگلستان نیز ذکر شده است که در سال ۶۱ هجری، زنانی که لباس شسته بودند، مشاهده کردند پارچهها به لکههای خونآلود و گل سرخ آغشته شده است.
سپس حضرت به فضیلت این اشک اشاره فرمودند:
«یَابنَ شَبیب، اِن بَکَیتَ عَلَی الحُسَینِ حَتّی تَصیرَ دُموعُکَ عَلی خَدَّیک، غَفَرَ اللهُ لَکَ کُلَّ ذَنبٍ اَذنَبتَهُ، صَغیراً کانَ اَو کَبیراً، قَلیلاً کانَ اَو کَثیراً.»
مرحوم شیخ جعفر شوشتری روایات را در این باب گردآوری کرده و آورده است: همین که در دل احساس لرزش کنی، حالت گریه به خود بگیری، چشمت نمناک شود، قطرهای در چشمانت حلقه زند و خارج نشود، یا به اندازهٔ بال مگسی اشک از دیدگانت بیرون آید، پاداش برای تو ثبت میشود. و اگر این اشک بر گونههایت روان گردد، خداوند تمام گناهانت را، خرد یا کلان، اندک یا بسیار، به برکت این اشک بر حسین بن علی (ع) خواهد آمرزید.
«یَابنَ شَبیب، اِن سَرَّکَ اَن تَلقَی اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا ذَنبَ عَلَیک، فَزُرِ الحُسَین.» اگر میخواهی پاک و بیپرواندهٔ گناه با خداوند دیدار کنی، به زیارت حسین برو.
«اِن سَرَّکَ اَن تَسکُنَ الغُرَفَ المَبنِیَّةَ فِی الجَنَّةِ مَعَ النَّبِیّ، فَالعَن قَتَلَةَ الحُسَین.» اگر تمایل داری در درجات والای بهشت همنشین پیامبر باشی، قاتلان حسین را لعنت کن.
«اِن سَرَّکَ اَن یَکونَ لَکَ مِنَ الثَّوابِ مِثلَ ما لِمَنِ استُشهِدَ مَعَ الحُسَین، فَقُل مَتی ما ذَکَرتَهُ: یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فَاَفوزَ فَوزاً عَظیماً.» اگر میخواهی در ثواب شهدای در رکاب حضرت شریک باشی، هرگاه یاد شهیدان کربلا افتادی بگو: ای کاش با آنان بودم و به رستگاری بزرگ میرسیدم.
«اِن سَرَّکَ اَن تَکونَ مَعَنا فِی الدَّرَجاتِ العُلی مِنَ الجِنان، فَاحزَن لِحُزنِنا وَ افرَح لِفَرَحِنا، وَ عَلَیکَ بِوِلایَتِنا.» اگر خواهان همنشینی با ما در مراتب بالای بهشت هستی، در اندوه ما اندوهگین و در شادی ما شادمان باش؛ و بر تو باد تمسک به ولایت ما.
روضه و گریز به مصیبت حضرت زهرا (س) و عصر عاشورا
امشب، در نخستین شب ماه محرم، قصد داریم بر در خانهٔ مادرمان حضرت فاطمهٔ زهرا (سلام الله علیها) برویم.
امام صادق (علیه السلام) به ابوبصیر فرمودند: آنان که بر جدم حسین گریه میکنند، در حقیقت مادر ما فاطمه را یاری میرسانند. سپس به او فرمودند: آیا دوست نداری از یاریکنندگان فاطمه باشی؟
«صَلَّی اللهُ عَلَیکِ یا مَولاتِی یا فاطِمَةُ الزَّهراء.» بیبیجان، ما از مدتها پیش چشمانتظار فرا رسیدن این ماه بودیم تا در سوگ فرزندت حسین (علیه السلام) گرد هم آییم، اشک ماتم بریزیم و تسلایی بر قلب شما باشیم.
سلام ما بر آن لحظهای که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پس از خاکسپاری فاطمه، دست از خاک قبر شست: «فَلَمّا نَفَضَ یَدَهُ مِن تُرابِ القَبر، هاجَ بِهِ الحُزن، وَ اَرسَلَ دُموعَهُ عَلی خَدَّیه.» غمهای عالم به دل علی هجوم آورد و اشک از دیدگان مبارکش سرازیر شد.
«ثُمَّ حَوَّلَ وَجهَهُ اِلی قَبرِ رَسولِ الله.» رو به سوی مرقد مطهر پیامبر کرد و به دردِدل پرداخت: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسولَ الله، عَنّی وَ عَنِ ابنَتِکَ النّازِلَةِ فی جِوارِک، اَلسَّریعَةِ اللِّحاقِ بِک. قَلَّ یا رَسولَ اللهِ عَن صَفِیَّتِکَ صَبری، وَ رَقَّ عَنها تَجَلُّدی.» ای رسول خدا، شکیباییام در فراق دردانهٔ تو پایان یافته و توانم از کف رفته است.
اگر امیرالمؤمنین (ع) اینگونه عقدهٔ دل پیش پیامبر گشود، دخترش زینب نیز در کربلا هنگامی که بر بالین پیکر قطعهقطعه و بیسر برادر حاضر شد، پناهی جز رسول خدا نیافت. صدا زد:
«یا جَدّاه! یا رَسولَ الله! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماء، مُقَطَّعُ الاَعضاء، مَسلوبُ العِمامَةِ وَ الرِّداء، وَ بَناتُکَ سَبایا.» ای جد بزرگوار، ای رسول خدا، درود فرشتگان آسمان بر تو باد؛ این پیکر به خون غلطیده، حسین توست؛ این تن پارهپاره، حسین توست؛ این دستوپازده در خون، حسین توست.
«صَلَّی اللهُ عَلَیکُم.»
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت لاتنسنا
- دسته بندی: 1448