جلسه 4 دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
تاریخ برگزاری: 28 خرداد 1405 3 محرم 1448
دعای آغازین و سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع)
«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لا سِیَّما مَولانا وَ سَیِّدِنا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، الحُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ المَهدِیّ، اَرواحُنا لَهُ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم. اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
احکام فقهی: تمایز میان وسواس و احتیاط شرعی
مسئلهٔ شرعیای که عرض میکردیم در دو شب گذشته، در ارتباط با وسواس بود. عرض کردیم که کثیری از متدینین فرق بین وسواس و احتیاط را نمیدانند. احتیاط یک امر مطلوبی است و وسواس یک امر نامطلوبی است. اگر فرق این دو از یکدیگر بازشناخته نشود، آن وقت یا احتیاط به جای وسواس شمرده میشود که خیلی از اوقات اینگونه است، و افراد آنجایی که حتی واجب است احتیاط کنند، به نام اینکه وسواسی نشوند چه بسا ترک وظیفه میکنند؛ و بعضی از جاهای دیگر هم آنها با اینکه حُسنی دارد احتیاط و خیلی هم سخت نیست، آن کار بهتر را انجام نمیدهند.
خب، وسواس چیست؟ گفتیم وسواسی کسی است، نه آن نوع از وسواس که شخص اصلاً نمیتواند اقدامی انجام بدهد؛ کسانی که این مقدار وسواس دارند، اینها داخل در بحثهای فقهی نمیشوند؛ چون نمیتواند، حالا باید برود خودش را درمان کند. تکنیکهایی دارند روانشناسها و روانپزشکها برای اینکه افراد را از این حالت قفل شدن، که میخواهد مثلاً نماز بخواند زبانش بند میآید، آنها روشهایی دارند که آموزش میدهند، بر اثر تمرین میشود افراد از این حالت فاصله بگیرند، گاهی هم دارو میدهند روانپزشکها.
آنجایی که وسواس منشأ تکرار عمل میشود، آنجا جایی است که تو بحثهای فقهی مورد نظر است. گفتیم آدم وسواسی طبق آن که توی بحثهای فقهی است، مسئلهٔ شرعی را بلد است، تکلیف خودش را میداند چیست؛ حمد و سوره را میداند چیست، میداند در وضو کدام قسمتها را باید بشوید، میداند در غسل شستوشو در دو یا سه قسمت از بدن باید واقع بشود، محدودههایش را هم کاملاً میداند؛ ولی زمان اجرا که میرسد، یا دیرتر از دیگران که مسئله میدانند اطمینان پیدا میکند، یا زودتر از آنها شک میکند و به اسباب غیرعقلایی این شک برایش پدید میآید؛ این آدم را به او میگویند وسواسی.
اگر این شخصی که این شک برایش پیش آمده، حالا اختیاراً به آن توجه کند، ترتیب اثر بدهد، این همان کاری است که تو روایات هست، اسمش اطاعت شیطان است. و این عدم اطمینان و این شکش هم سبب میشود که برمیگردد و کار را تکرار میکند، دلش راضی نمیشود به اینکه به همین شکل ادامه بدهد؛ این فرد اسمش میشود وسواسی.
این وسواس مطلوب نیست؛ تو هیچ بابی، نه وضو، نه نماز، نه غسل، نه طهارت، نه نجاست، نه حج، نه بقیهٔ چیزها، هیچکدام منشأ تکلیف نمیشود. و اگر تو رسالهها نوشتند «باید شخص اطمینان کند»، نه مثل چنین فردی را مورد نظر دارند؛ و اگر گفتند مثلاً احکام شک تو نماز آوردند و گفتند که اگر کسی مثلاً شک بین رکعات نماز بکند وظیفهاش این است، این شامل حال این فردی که اینگونه هست نمیشود؛ این افراد تو هیچ جا شکشان اعتبار ندارد.
اما چند تا مثال باز هم بزنم: مثلاً فرض کنید کسی حمد و سوره بلد است بخواند، دیگران را هم حتی میتواند راهنمایی کند که تصحیح میکند حمد و سورهٔ آنها را؛ ولی آن حمد و سورهای که میخواهد بخواند، زمانی که میخواند اطمینان نمیکند که طبق وظیفهاش دارد عمل میکند. این عدم اطمینان سبب میشود که برگردد و آن آنچه خوانده را یک بار دیگر بگوید؛ این کار برای او سبب اطمینان خاطر میشود، تا تکرار نکند دلش آرام نمیگیرد. در اینجا به ما توصیه کردهاند، تو روایات هم داریم، که شما بیتوجهی کنید به این شکها، به این عدم یقینها بیتوجهی کنید؛ اگر اینچنین باشد، از شما شیطان دست برمیدارد بعد از یک مدتی.
تو بعضی روایات تعبیر اینجوری آمده: «لَا تُعَوِّدُوا الْخَبِیثَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ»؛ نگذار آن موجود خبیث، آن شیطان، عادت کند بر تو. و خلاصه وقتی بخواهی با او مقابله کنی، راهش این نیست که افکار خودت را کنترل کنی؛ از نظر عادی تو بیتوجهی میکنی، عملاً برنگرد به تکرار آن عمل، و همان را ادامه بده تا آخر؛ اگر اینچنین باشد، شما بعد از مدتی شیطان ازتان دور میشود.
اما احتیاط کجاست؟ احتیاط در جایی است که شخص وظیفهٔ خود را نمیداند یا واقعاً اطمینان ندارد. آنجایی که وظیفهاش را نمیداند، آنجا جای احتیاط است. منتها اگر وظیفهٔ شرعی، مسئلهٔ شرعی را بلد نیست، مثلاً رفته یک جایی نمیداند وظیفهاش نماز شکسته است یا وظیفهاش نماز تمام است، مسئله بلد نیست؛ این شخص باید دو تا نماز را بخواند به نیت ما فی الذمّه. نمیتواند به یکی اکتفا کند بگوید من اگر این را بخوانم و آن یکی دیگر را، وسواسی میشوم؛ نه، وسواس مال اینجا نیست! وسواس مال آن افرادی است که میدانند وظیفهشان را، ولی در پیاده کردن آن وظیفه دچار یکهمچین شکهای بیجا یا عدم اطمینانها میشوند، که گفتیم اینها اگر بیتوجهی کنند به آن شکها و مثل متعارف عمل بکنند کافی است، ولو اینکه اطمینان به انجام وظیفه هم برای آنها پدید نمیآید.
احتیاط یک امر مطلوبی است، یک جاهایی هم واجب میشود، مثل آنجایی که وظیفهٔ خودش را شخص نمیداند. بله، بعضی جاها احتیاط واجب نیست؛ همانجاهایی که توی رسالهٔ مرجع شما نوشته «احتیاط مستحب است»، یا گفته احتیاط واجب است ولی اعلمِ بعد از او این احتیاط را مستحب دانسته، شما میتوانید تو این جاها، و بهتر هم هست که به همان جانب احتیاط عمل کنید؛ ولی اگر کسی نخواهد بکند، اشکال ندارد. این احتیاط در اینجا اصلاً اسمش وسواس نیست.
مثالهایش هم تو نماز متعدد است؛ مثلاً شما توی نماز، رکعت اول بعد از سجدهٔ دوم اینکه بنشینید و بعد بلند بشوید (کاری که به طور عادی انجام میدهید)، این را فقها خیلیهایشان احتیاط مستحب میدانند؛ یعنی شما مثل اهل سنت میتوانید از سجده مستقیم بلند شوید، اما این خلاف احتیاط است، یعنی بهتر این است که شما بنشینید و بعد بلند شوید. از این احتیاطات من میتوانم الان هفت هشت ده تا برای شما نقداً تو احتیاطهایی که انجام میدهید و احساس بدی هم بهتان دست نمیدهد، چون به شما اصلاً نماز را اینجوری از ابتدا آموزش دادند، وضو را از ابتدا اینجوری به شما تعلیم کردند؛ در چنین مواردی احتیاط میکنید شما و این احتیاط یک امر مطلوبی است، چندان هم سخت نیست.
بله، اگر احتیاط برای کسی برسد به نقطهای که زندگی او مختل بشود، یا زندگی دیگران دچار اختلالی بشود، آنجا احتیاط دیگر مطلوب نیست؛ اما تا وقتی به آنجا نرسیده، احتیاط مطلوبه؛ بعضی جاها هم که آنجایی است که مسئله بلد نیست، اون احتیاط واجب میشود. اینکه بعضی جاهای دیگر هم احتیاط واجبه، یعنی دیگر نمیشود کاریش کرد، مواردش را من الان نمیتوانم همه را بشمارم؛ ولی به هر صورت احتیاط با وسواس، ما سعی کردیم در این دو سه شب تفکیک کنیم، امیدوارم که چنین چیزی را توانسته باشم در ذهن شریف شما تصویر کرده باشم.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم] خب عزیزان یک صلوات دیگری بفرستند و جلوتر تشریف بیاورند: [صلوات مجدد حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
تفاوت قوانین متغیر بشری با احکام ثابت الهی و جایگاه محاسبهٔ نفس
بحث ما بر سر این بود که عموم انسانها، یا بگوییم همهٔ افراد، اینها به دنبال این هستند که در شکل متعادل زندگی کنند، نرمال باشند، از افراط و تفریط فاصله بگیرند؛ اما دیدگاههای افراد برای اینکه تعیین کنند که اصلاً طبیعی بودن، نرمال بودن، میانهرو بودن، خارج از حد افراط و تفریط بودن، اینها اصلاً معیارش چیست، اینها با هم دیدگاهها خیلی زیاد تفاوت دارد.
اگر کسی دیندار شد، اگر کسی خداباور و پیامبرباور و امامباور شد، این معنایش این است که من در تعیین نقطهٔ تعادل، تسلیم خدا و پیامبر و اولیاء خدا هستم؛ این معنایش این است. دیگر از خودش ابراز نظر جدیدی در این باب نمیکند. بله، اگر جایی خودِ دین اظهار نظری نکرد و نکتهای را نگفت، آنجا معلوم میشود تعیین تعادل را به عقلا سپرده، افراد عادی؛ اما اگر جایی تعیین کرد، اگر اینچنین شد، معیار همان میشود. تمام مردم دنیا به صورت دیگری بگویند، زمانه عوض بشود، معیار همان است که آنها گفتند، تغییر نمیکند.
یکی از تفاوتهایی که قوانین الهی با قوانین بشری دارد این است: تو قانونهای بشری که تصویب میکنند توی حالا مجالس و پارلمانها و دولتها، تو سیستمهای خودشان مشخص میکنند، رفتار عمومی، خواست عمومی معیار و میزانه. مثلاً فرض کنید که برای اینکه خیابان را یکطرفه کنند یا دوطرفه، هر چند وقت یک باری بررسی میکنند که تعداد تخلفاتی که میکنند ماشینها چهجوری است؛ وقتی خیلی تخلف میکنند، میفهمند که مردم بیجهت که تخلف نمیکنند، این راه را بهتر میبینند؛ یکدفعه میبینید این خیابان را دیگر حالا ورودممنوعش را معکوس میکنند، از این طرف میکنند یکطرفه، یا دوطرفه بودنش را از بین میبرند. با فشار مردم و با رأی آنها تغییر میکند قانون.
اما خدا اینجوری نیست؛ تمام مردم یکجور حرف بزنند و رأیشان به صورتی باشد، خدا قانونش را عوض نمیکند، سرِ جای خودش هست. چرا؟ چون قوانین الهی بر اساس حکمتها و مصلحتهایی است که مجموع دنیا و آخرت و همهٔ جوانب را در نظر میگیرد، خواست افراد در این مسئله دخالتی ندارد. آدمها ممکنه یک خواستههایی هم داشته باشند، حتی ممکنه خواستههای خودشان را توجیه علمی هم بکنند؛ اما علم و دانش بشری محدود به حداکثر دنیای ماست، این حداکثره؛ تازه علم چنین ادعایی را هم ندارد که بتواند تو همین دنیا همهٔ جوانب را بسنجد؛ چنین ادعایی را معمولاً دانشمندانی که دانش خوبی دارند، ادعا نمیکنند. به قول آن دانشمند، این شعر را سرود، گفت: «تا بدانجا رسید دانش من / که بدانم همی که نادانم»؛ یعنی آنهایی که خیلی خوب دانشمند هستند، تازه میفهمند که یک گوشهای از عالم را میفهمند و چقدر همین گوشه عجیب و غریبه، تا چه برسد بخواهند احاطه به همه چیز داشته باشند.
اما خدای متعال قوانینی که دارد، این قوانین بر اساس حکمتهایی است که نه تنها آن گوشه، بلکه همهٔ جوانب دنیا و آخرت، مال خود شما و حتی دیگر انسانها، گذشتگان و آیندگان؛ اعمال ما در گذشتگان اثر دارد، در آیندگان تأثیر دارد، در طبیعت اثر دارد، در طبیعت اثر دارد؛ خیلی بیش از آن چیزی که ما تصور میکنیم، اعمال و رفتار ما دارای آثار و پیامدهاست؛ و این نکته را توی آیات قرآن ما مکرر میبینیم، مکرر میبینیم.
خب، این مسئله را انشاءالله به این شکل شبهای دیگه به نحوی من ادامه خواهم داد؛ شواهدی از قرآن میآورم، نمونههایی از روایات را خدمت شما انشاءالله عرض خواهم کرد، تا ما بدانیم که اگر پذیرفتیم پیامبر و خدا و اولیاء معصوم خدا را، اگر پذیرفتیم، باید بفهمیم که خیلی بیش از آنچه ما درک میکنیم در عالم حقایقی وجود دارد که همهاش آنجاست، یک بخش اندک و خیلی کوچکی را به ما دادند؛ ما نباید با این یک نخود فهمی که داریم، یکدفعه همهٔ جغرافیای وظایف خودمان را تشخیص بدهیم و نقطهٔ تعادل را بخواهیم ما معین بکنیم؛ هرگز اینجوری نیست.
اهمیت محاسبهٔ روزانهٔ نفس و فضیلت توبه
به همین دلیل است که ما رو به خسران میرویم؛ فرمود حضرت رضا (علیه السلام): «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفِلَ عَنْهَا خَسِرَ»؛ اگر کسی به خوبی به حساب خودش رسیدگی کند، سرانجام سود میبرد؛ اما اگر کسی در غفلت است و این کار را نمیکند، در نهایت یک آدمی است که هی کم میشود سرمایهاش و سرانجام اهل خسران است.
باید آدم این رسیدگی را به خودش داشته باشد؛ حتی تو بعضی روایات داریم این رسیدگی باید در شبانهروز حداقل یک بار باید انجام بشود، حداقل یک بار باید انجام بشود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ کُلَّ یَوْمٍ» یا «کُلَّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ»؛ اگر کسی هر شبانهروز یا هر روز به حساب خودش رسیدگی نکند، از ما نیست.
ما خیلی وقتها نگران میشویم اگر محاسبه کنیم خودمان را، چون رو جزئیات دقت کنیم میبینیم که خیلی جاها را باید مثل اینکه اصلاح کنیم؛ رو همون نقطه هم اتفاقاً برای ما اگر روشن بشود و این شهامت را داشته باشیم که این محاسبه را داشته باشیم، رو به پیشرفت میرویم، اصلاح میکنیم خودمان را.
روایت است از امام باقر (علیه الصلاة و السلام): «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا، فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَهَا». در نظر بگیرید یک کسی دارد سفر میرود، توی شب تاریکی که هیچ نور ماه یا ستارهای نیست، تو آن سفرهای قدیم که با حیوان و بارَش هست؛ میآید مثلاً فرض کنید برود حالا کاری انجام بدهد، هم شترش را، هم حیوانش را، هم بارَش را، هم تمام آنچه دارد را گم بکند تو آن تاریکی؛ چشم هم کار نمیکند که بخواهد بگردد با چشم پیدا کند، تو آن سیاهی تاریک شب، قافله هم میخواهد برود؛ آنجا چقدر این اضطراب پیدا میکند، بله؟ و اگر به طور اتفاقی او زاد و راحلهٔ خودش را پیدا کند چقدر خوشحال میشود؟ امام باقر (علیه السلام) فرمود: خدا از آن مرد هم بیشتر خوشحال میشود و مشتاق توبهٔ بندهٔ خویش است.
تو بعضی از احادیث قدسی هست، تعبیر این است: «کَمْ أُطِیلُ النَّظَرَ؟!»؛ من چقدر انتظارم را طولانی کنم برای اینکه شما بندگان به درگاه من برگردید؟ خدا منتظر توبهٔ بندگانش است. ما باید برویم التماس کنیم که خدا باب توبه را باز کند، ولی او از روی جود و کرمش این باب را باز کرده: «أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَى عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً، فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِهِ؟»؛ بعد از آنکه در را خدا باز کرده، حالا دیگر عذر آدمهایی که وارد نمیشوند دیگر چیست؟
به زینالعابدین (علیه السلام) گفتند حسن بصری این جمله را گفته که اگر کسی از عقوبت خدا نجات پیدا کند جای تعجب دارد؛ حضرت فرمود: دقیقاً برعکس است حرف او! اگر کسی گرفتار عقوبت خدا بشود جای تعجب دارد؛ اینهمه خدا اسباب مغفرت، اسباب آمرزش فراهم کرده، به بهانههای مختلف میخواهد بندگان خودش را ببخشاید و به درگاه خودش قبول کند، با وجود اینهمه بهانهها و اینهمه راهها، باز هم کسی گرفتار عقوبت خدا بشود دیگر جای تعجب دارد این آدم!
در قیامت وقتی گنهکاران را امر میکنند که ببرند به سوی دوزخ: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ»؛ بگیرید اینها را، ببندید، زنجیر کنید، زنجیری که هفتاد ذراع که حدود ۳۵ متر میشود، بپیچید او را کاملاً بهش، و او را بکشید به سمت دوزخ؛ داریم که قبل از اینکه وارد بشوند، به آن ملکی که دارد این کار را میکند به او میگویند: «إِئْذَنْ لَنَا نَبْکِی عَلَى أَنْفُسِنَا»؛ به ما اجازه بده ما یه خورده بر حال خودمان گریه کنیم. به آنها اجازه میدهند؛ گریه میکنند، منتها تو روایت دارد: «فَیَبْکُونَ دَماً»؛ از شدت ناراحتی خون گریه میکنند. آن وقت آن ملائکهای که همراه اینها هستند میگویند: «مَا أَحْسَنَ هَذَا لَوْ کَانَ فِی الدُّنْیَا!»؛ اگر این گریهها را تو دنیا کرده بودید، چقدر خوب بود این گریهها اگر آنجا انجام میشد.
امشب هم شب جمعه است؛ یکی از فرقهایی که شب جمعه دارد با شبهای دیگر این است: شبهای دیگر ثلث آخر شب که میشود، یکسوم پایانی که آغاز میشود، یک ملکی از جانب خدا شروع میکند به ندا کردن: «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَیْهِ؟» کسی هست توبه کند، توبهاش را بپذیریم؟ «هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ؟» کسی آمرزش نمیخواهد، منِ خدا بیامرزم او را؟ «هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیَهُ؟» کسی گدا نیست، کسی سؤال و حاجتی ندارد من به او عطا کنم؟ این ندا ثلث پایانی شب داده میشود. اما شب جمعه خدای متعال آن منادی را از ابتدای شب میگوید این فریاد را بزن، آنهایی که حالا در طول هفته هم جا ماندند، شب جمعه بیایند درِ خانهٔ من.
توبهٔ جناب حُرّ بن یزید ریاحی و ادب در پیشگاه امام
امشب شب جمعه است، شب حرّ بن یزید ریاحی، آن تائب بزرگ کربلاست. آدمی که در نقطهای قرار داشت که کاملاً در برابر حجت خدا بود. حرّ در اولین برخوردش با حضرت سیدالشهدا (ع) در منزل ذیحُسَم آمدند، یکی از اصحاب حضرت تکبیر گفت، گفتند چرا تکبیر گفتی؟ گفت نخلستان میبینم؛ بقیه گفتند اینجا نخلستانی نبوده؛ دقت کردند دیدند نیزههای برافراشته است و سپاهی به سمت ما میآید.
حرّ رسید، حضرت فرمود: «أَ لَنَا أَمْ عَلَیْنَا؟» تو آمدی به کمک ما یا آمدی میخواهی با ما مقابله کنی؟ گفت: «بَلْ وَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»؛ به خدا قسم من آمدم با شما مقابله کنم! صریحاً همون نقطهٔ اول گفت این را.
اما اینگونه است که گاهی خدای متعال به فردی توفیق توبه میدهد، جوری که از دورترین نقطه از تعادل، برسد به جایی که بشود جزو اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) و در رکاب آن حضرت به شهادت برسد.
حرّ در یک نقطهای این توفیق را پیدا کرد که بیاید خودش را بررسی کند؛ وقتی بدنش به لرزه افتاد، تو این محاسبه دید که کاملاً قافیه را باخته است. آمد پیش عمر سعد، گفت میخواهی چهکار کنی؟ عمر سعد گفت: جز شمشیر، جز درگیری، هیچ راه دیگری بین ما و حسین بن علی نیست.
آمد این کنار، بدنش شروع کرد به لرزیدن و حالت ترس و التهاب در او پدید آمد؛ یکی به او گفت: من خیلی تعجب میکنم که تو در چنین جایی به لرزه افتاده بدنت! اگر از من میپرسیدند شجاعترین فرد در میان سپاه عمر سعد کیست، من غیر از نام تو اسم هیچکس را نمیبردم؛ اما میبینم تو اینجوری هستی؟ او یک کلمه گفت، گفت: من خودم را بین بهشت و جهنم الان میبینم...
به بهانهای که اسبش را آب بدهد، حلقهٔ محاصره را شکست و آمد به سمت سیدالشهدا (علیه الصلاة و السلام). جملهای هم که به حضرت رسید گفت: «هَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ؟» آیا هنوز جای برگشت هست یا نه؟
یک جمله، یک کلمه سرزنش نکرد او را! «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ»؛ وقتی میخواهی بگذری، زیبا عفو بکن و صرفنظر بکن. صفح جمیل چیه؟ «العفو من غیر عتاب»؛ نگفت تو پدر ما را درآوردی، نگفت ما را بدبخت کردی؛ امام حسین نگفت به او ببین بچهها صدای العطششان بلند است... هیچ این حرفها را نزد! همین که او گفت «هل لی من توبة»، حضرت فرمود: «یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْکَ»؛ خدا توبهٔ تو را میپذیرد.
امروز هم اگر ما به امام زمان (علیه السلام) عرضه بداریم: یا بن الحسن، هل لی من توبة؟ پسر همان امام حسین به ما خواهد فرمود انشاءالله: «یتوب الله علیک، یتوب الله علیک».
روضهٔ شهادت جناب حرّ و گریز به قتلگاه امام حسین (ع)
عرض کرد: آقا، اجازه بدهید من همین الان بروم جانم را فدای شما بکنم؛ حضرت فرمود: نه، تو مهمان مایی، پیاده شو. او عرض کرد: نه آقا، بگذارید من بروم. اولین چیزی که به آن قوم گفت، نگفت من توبه کردم؛ گفت: ای مردم، چرا آب را به روی این بچهها بستید؟ این بچهها دارند از تشنگی تلف میشوند... هر چه موعظه کرد در آنها اثر نکرد، تا سرانجام تو درگیری، وسط میدان مجروح شد و افتاد زمین...
او را آوردند به پشت جبهه، نزدیک خیمهها... فدایت بشوم یا اباعبدالله، لحظات آخر بزرگوارانه آمد بالای سر این یار تازه توبهکردهاش... گویا حضرت بالای سر همهٔ اصحاب نمیرفت؛ چرا نمیرفت؟ حتی بعضی از اصحاب صدا هم نمیزدند آن حضرت را، چون میدیدند اگر صدا بزنند حضرت باید بیاید و خیلی حضرت مشغله دارد، لذا حاضر بودند تو غربت جان بدهند... اما این شهید، امام حسین را صدا نزد، خود آقا بزرگواری کرد و آمد بالای سر او...
سر او را به دامن گرفت؛ فرمود: «أَنْتَ حُرٌّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ»؛ مادرت خوب نامی بر تو گذاشته، تو حُرّی، آزادی... دستمالی را هم به سر او بست تا آن ضربهای که به سر او خورده، خونریزیاش کم بشود... در دامن سیدالشهدا جان به جانآفرین تسلیم کرد؛ خوشا به حال او!
ولی دلها بسوزد برای مولای غریبمان؛ لحظات آخر کسی نبود سر او را به دامن بگیرد... درون گودال... با خدا دارد مناجات میکند: «رِضاً بِقَضَائِکَ، تَسْلِیماً لِأَمْرِکَ، لَا مَعْبُودَ سِوَاکَ، یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ»... اما یکوقت متوجه بشود سینهاش سنگین شده... نگاه بکند ببیند آن خبیث روی سینهٔ او نشسته...
صَلَّی اللهُ عَلَیکُم یا أهلَ بَیتِ النُّبُوَّة.
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت لاتنسنا
- دسته بندی: 1448