جلسه 5 دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
تاریخ برگزاری: 29 خرداد 1405 4 محرم 1448
دعای آغازین و سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع)
«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لا سِیَّما مَولانا وَ سَیِّدِنا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، الحُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ المَهدِیّ، اَرواحُنا لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم. اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
احکام فقهی: تمایز میان وسواسی و کثیرالشک و کنترل افکار
شخص وسواسی را تعریف کردیم؛ امشب میخواهیم عرض کنیم که تفاوت فردی که وسواسی است با کثیرالشک در چیست؛ زیرا کثیرالشک دارای احکام متفاوتی است. بر طبق فتوای بسیاری از فقها، کثیرالشک صرفاً در نماز نباید به شکهای خود اعتنا کند؛ اما شخص وسواسی در تمام ابواب و در همهٔ زمینهها شک او بیاعتبار است. بنابراین تفاوت این دو باید مشخص شود که وسواسی به چه کسی اطلاق میگردد تا با کثیرالشک اشتباه نشود.
همانگونه که در شبهای گذشته بیان شد، وسواسی به کسی گفته میشود که وظیفهٔ خود را میداند و مسئلهٔ شرعی را فرا گرفته است؛ ولی هنگامی که میخواهد در عمل آن را پیاده کند، یا دیرتر از سایرین اطمینان حاصل میکند (دیگران زودتر به اطمینان میرسند)، یا زودتر از دیگران شک میکند؛ به نحوی که اگر این شک را به دیگرانی که همانند او احکام را میدانند عرضه کند، آنها میگویند این شک بیهوده است و شکی بیدلیل به شمار میرود. خودِ فرد نیز متوجه این امر میشود و میگوید من میدانم وضعیتم اینگونه است، اما در عین حال شکی دارم؛ به مجرد اینکه میگوید میدانم و در عین حال شک دارم، این شک از نوع وسواس است.
بیان شد که راهحل آن نیز بیتوجهی است، نه آنکه بخواهیم مانع ورود این شک شویم؛ اگر شما بخواهید با فشار مانع شوید، نتیجه معکوس خواهد شد و بیشتر به آن بها میدهید. به شخصی گفته بودند اگر دعا کنی و در دعایت به یاد خرگوش سفید نیفتی، دعای تو مستجاب میشود؛ فقط باید مراقب باشی یاد خرگوش سفید نیفتی! آن شخص هر اندازه تلاش کرد تا یاد خرگوش سفید نیفتد، ممکن نشد! یعنی در حقیقت اگر شما بخواهید فکری نیاید و تصمیم بگیرید که آن فکر خطور نکند، در حقیقت خود را به پیشواز آن فکر بردهاید.
این موضوع از نشانههای ناتوانی ما انسانها است؛ ما انسانها در یک نقطه بسیار ناتوان هستیم و آن نقطه، مهار کردن افکارمان است. ذهن ما در حقیقت شبیه به یک پایانه مسافربری است؛ از سمتی وارد میشود و از سمت دیگر خارج میگردد؛ هیچ اختیاری در آن نداریم. اینجاست که خداوند متعال به برخی افراد در دمیدن افکار پسندیده و نیات نیکو توسط فرشته کمک میرساند. در میانهٔ بحث، اشاره به این نکته نیز مناسب است، هرچند از پیش بنا بر ذکر آن نداشتم، اما به جهت تناسب موضوع عرض میکنم: «إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَیْنِ»؛ هر قلبی (که مرکز درک و فهم است) دارای دو گوش است: «أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْمَلَکُ، وَ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ». در یک گوش فرشته میدمد؛ نفث با «ث» به معنای دمیدن و فوت کردن است. در یک گوش فرشته میدمد و در گوش دیگر، وسواس خناس.
وسواس در زبان عربی به معنای وسوسهگر است. در فارسی وسواسی میگوییم، اما وسواس یعنی همان کسی که افکار مشوش را القا میکند. خناس نیز به معنای بسیار پنهانشونده است؛ یعنی در ذهن من و شما میدمد، ولی بلافاصله خود را پنهان میسازد. وقتی به آن برمیگردید و دقت میکنید، اثری از آن نمیبینید و بسیار سریع ناپدید میشود. در این هنگام است که میپنداریم این فکر از خودِ ما سرچشمه گرفته است؛ ولی هنگامی که مجدداً بازمیگردیم، درمییابیم که در جان ما القا شده است.
فرشته، افکار نیکو و نیات پسندیده را القا مینماید. اگر به ذهن شما خطور کرد که برای حضرت امام حسین (ع) عزاداری کنید، لباس مشکی بپوشید و بر سر و سینه بزنید و به خاطر خداوند این عمل را انجام دهید، این فکری که در ذهن شما پدیدار شده است از جانب فرشته است که مبدأیی الهی دارد. و چنانچه به ذهن شما کاری نادرست، ناپسند یا خلاف شرع خطور کند، القای همان وسوسهگرِ پنهانشونده است. در ادامهٔ روایت آمده است: «وَ یُؤَیِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَکِ»؛ خداوند اهل ایمان را به وسیلهٔ آن فرشته تأیید میکند. با افزایش تعداد این افکار نیکو، گرایش انسان به همان سمت تقویت میشود.
شخصیت انسان متأثر از همنشینان اوست و نزدیکترین همنشین هر فرد نیز همراه خود اوست. افکار انسان، بهترین و مداومترین همنشین او به شمار میروند؛ همان چیزی که در خلوت و تنهایی نیز با اوست. البته همنشینان بیرونی نیز تأثیر بسزایی دارند. مطالبی که شخص میخواند، تصاویری که میبیند و اموری که با آنها آمدوشد دارد، همنشینان او هستند. اگر همنشینان فرد نیکو باشند، او نیز نیکو میگردد؛ و چنانچه افکار فرد اصلاح شود، خود او نیز انسانی پسندیده خواهد شد.
اگر افکاری که توسط وسواس خناس القا میشود رو به فزونی بگذارد، شخص در مواجهه با آنها اثر میپذیرد. طبق فرمودهٔ امیرالمؤمنین (ع): «کَثْرَةُ الْفِکْرِ فِی الْبِرِّ تَدْعُو إِلَیْهِ»؛ یعنی مداومت در اندیشهٔ نیکو، انگیزهٔ اعمال خیر را فزونی میبخشد. از سوی دیگر: «مَنْ کَثُرَ فِکْرُهُ فِی الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَا»؛ یعنی اگر کسی بسیار دربارهٔ گناه بیاندیشد، رغبت و انگیزهٔ او به سمت معصیت متمایل میشود. به بیان شاعر: «ای برادر تو همه اندیشهای / مابقی خود استخوان و ریشهای». اصل و اساس وجودی، همان است که در قلب و جان انسان جریان دارد. آنان که پیوسته در اندیشهٔ امام زمان (عج) هستند، منش و خوی ایشان را کسب میکنند؛ و آنان که همواره به یاد فلان چهرهٔ مشهور ورزشی یا غیرورزشی هستند، خصلتهای همان افراد را بازتاب میدهند.
نخستین خطور یک فکر در ذهن در اختیار انسان نیست، ولی ادامه دادن و پذیرایی کردن از آن به عهدهٔ خودِ فرد است. اگر به فکر مجالی داده شود، زمینهٔ تکثیر افکاری از همان دست فراهم میشود؛ اما با بیاعتنایی، ریشهٔ آن خشکیده خواهد شد.
به مسئلهٔ شرعی بازگردیم: وسواس به این معناست که شخص تکلیف خود را میداند، اما در هنگام پیادهسازی خیلی زودتر از معمول شک میکند؛ و در موعدی که دیگران بر اساس روال عادی اطمینان پیدا میکنند، شخص وسواسی همچنان در تردید باقی میماند. به عنوان نمونه، فردی اظهار میداشت که همسرم هنگام غسل کردن شانزده ساعت زیر دوش میایستد و میگوید یقین پیدا نمیکنم! زمان زیادی را صرف قصد کردن میکند و مدتی طولانی را به شستن سر و گردن اختصاص میدهد.
پیشتر عرض شد که زمان لازم برای یک غسل کامل به همراه شستوشوی حاشیهای نهایتاً دو دقیقه الی یک دقیقه و نیم است. بیش از این مقدار آب ریختن، مشمول وسواس خواهد بود.
اما کثیرالشک کسی است که شک او منشأیی عقلایی دارد، ولیکن فراوانیِ این شک در او فراتر از حد معمول است. اگرچه کثیرالشکها نیز در صورت تداوم معمولاً به وادی وسواس کشیده میشوند؛ ولی تا پیش از ورود به آن مرحله، کثیرالشک محسوب میشوند. فتوای عمدهٔ فقها بر این است که کثیرالشک صرفاً در خودِ نماز نباید به شک خود اعتنا کند؛ هرچند برخی دیگر از فقها عدم اعتنا را به تمامی ابواب فقهی تعمیم میدهند. بیاعتنایی بدین معناست که بنا را بر سمتی میگذارد که تکلیف کمتری بر عهدهٔ او قرار میگیرد. به عنوان مثال، اگر میان دو رکعت و سه رکعت به طور مساوی مردد باشد، بنا را بر رکعت سوم میگذارد؛ اما در صورت تردید میان چهار رکعت و پنج رکعت، چون بنا گذاشتن بر پنج رکعت موجب بطلان یا ایجاب سجدهٔ سهو است، بنا را بر رکعت چهارم میگذارد.
خداوند متعال ما و شما را در طریق طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت فرماید و سرانجام نیکو را نصیب یکایک ما گرداند. به پیشگاه منور مادر گرامی امام عصر (عج)، حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]
مفهوم تعادل و مرزهای الهی در روابط و احکام
بیان گردید که عموم افراد مایل هستند زندگی متعادل و صحیحی داشته باشند و از افراط و تفریط دوری گزینند؛ لکن بر سر اینکه نقطهٔ اعتدال کجاست، اختلافات فراوانی وجود دارد.
اگر کسی به خداوند، پیامبر و ائمه (علیهم السلام) ایمان آورده باشد، معنای ایمان این است که تعیین مرزهای اعتدال را به پیامبر و ائمه واگذار نماید. آنان شاخص انسان بهنجار و معتدل را مشخص میکنند. هر جا وظیفهای برای ما معین فرمودند، انجام دادنِ آن به منزلهٔ قرار گرفتن در مدار اعتدال است و ترک آن ورود به وادی افراط به شمار میرود. قرآن در این زمینه تعبیر «عادُون» یعنی متجاوزان از حدود را به کار میبرد.
به عنوان مثال، در آیات سورهٔ مؤمنون و سورهٔ معارج در توصیف اهل ایمان آمده است: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ». اهل ایمان غریزهٔ جنسی خود را مهار میکنند و صرفاً در چارچوب حلال و مشروع اقدام مینمایند که در آن ملامتی نیست؛ ولی فراتر از این چارچوب، هرگونه لذتجویی، افراط و تجاوز از حدود بندگی قلمداد میشود.
ممکن است در محیطهای دانشگاهی یا کاری عدهای با اتکا به آمار بگویند دوران این سخنان به سر آمده است و بخش قابل توجهی از جوانان پیش از ازدواج مرتکب گناهانی چون خودارضایی میشوند؛ اما این آمارها هرگز شاخص اعتدال محسوب نمیشود.
آمار در اموری کارایی دارد که معیار دینی مشخصی برای آن وضع نشده باشد؛ نظیر تعیین میانگین و بازهٔ استاندارد ضربان قلب توسط پزشکان که از طریق نمونههای آماری به دست میآید. اگر در حوزهٔ سلامت، عارضهای در میان سی درصد جامعه شایع باشد، دیگر به عنوان بیماری شناخته نمیشود و رفتاری طبیعی به شمار میآید؛ اما کثرت معصیت در جامعه هرگز موجب مشروعیت یا عادی شدن آن نخواهد بود. اگر روزگاری برسد که درصد بسیار بالایی از افراد یک جامعه دچار بیحجابی و بیحیایی شوند، باز هم نقطهٔ اعتدال برای بانوی دیندار تغییر نخواهد کرد.
پیامبر اکرم (ص) به عمار یاسر فرمودند: «یَا عَمَّارُ، إِذَا سَلَکَ النَّاسُ مَسْلَکاً، وَ سَلَکَ عَلِیٌّ مَسْلَکاً آخَرَ، فَاسْلُکْ مَسْلَکَ عَلِیٍّ»؛ یعنی اگر تمام مردم راهی را برگزیدند و علی بن ابیطالب (ع) مسیر دیگری را پیش گرفت، تودهٔ مردم را واگذار و مسیر علی را انتخاب کن. با وجود اینکه در اقلیت ماندن هراسآور است، اما فرمودهاند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»؛ در مسیر هدایت به سبب اندک بودنِ رهروان دچار وحشت نشوید. البته ابتدا باید مسیر هدایت به درستی احراز گردد؛ و پس از روشن شدن حقیقت، کم بودن همراهان نباید موجب سستی شود.
وظیفهٔ ما در برابر دیگران ارشاد، امر به معروف و نهی از منکر است؛ لکن اگر شرایط تأثیرگذاری فراهم نبود، تکلیفی نخواهد بود. حتی اگر شخص احساس کند جامعه او را در خود هضم میکند و توان مقاومت ندارد، باید محیط زندگی خود را تغییر دهد و به نقطهای دیگر هجرت کند.
معیار حقیقی احکام از دین دریافت میشود؛ گناه، یعنی زیر پا گذاشتن مرزهای اعتدال الهی. مؤمن انسانی است که هم در اعتقاد و هم در عمل بر خط اعتدال سیر میکند. برای یافتن این خط نیز باید از مسیر معتبر آن که فقاهت است وارد شد. نمیتوان با استناد به یک روایتِ منفرد (برای مثال روایتی دال بر حلیت خمس برای شیعیان تا زمان ظهور)، وجوب خمس را نفی کرد؛ زیرا در مقابل آن، نامههای صریحی از امام رضا (ع) در کتاب شریف کافی وجود دارد که در پاسخ به درخواستی مشابه فرمودند: «لَا نَجْعَلُ، لَا نَجْعَلُ، لَا نَجْعَلُ أَحَدَکُمْ فِی حِلٍّ»؛ یعنی ما هرگز حتی یک نفر از شما را در خصوص پرداخت خمس حلال نمیکنیم. جمعبندی تخصصی میان این روایات که فقها صفحات متعددی را به بررسی سندی و دلالی آنها اختصاص دادهاند، کاری کاملاً کارشناسی است که صرفاً بر عهدهٔ فقهای متخصص قرار دارد و افراد غیرمتخصص صلاحیت استنباط مستقیم از یک روایت را ندارند.
ذکر مصیبت: فرزندان امام حسن مجتبی (ع) در کربلا
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) چهار فرزند پسر در کربلا حضور داشتند. یکی از آنان مجروح گردید و پس از شهادت سیدالشهدا (ع) هوشیاری خود را بازیافت و زنده ماند که همان «حسن بن حسن» معروف به «حسن مثنی» است؛ و تمامی سادات حسنی کنونی در سراسر عالم، از جمله مرحوم آیتالله بروجردی، از نسل و ذریهٔ ایشان و حضرت سکینه (سلام الله علیها) به شمار میروند.
فرزند دیگر ایشان حضرت قاسم (علیه السلام) است که همگان با روضهٔ ایشان آشنایی دارند. دو فرزند دیگر باقی میمانند: یکی جناب عبدالله بن الحسن (ع) که امشب به ایشان متوسل میشویم؛ و دیگری پسری است که نام او در برخی مقاتل ذکر نشده است، اما کنیهٔ ایشان «ابوبکر بن الحسن» ثبت گردیده است. اطلاق این کنیه یا نام بر برخی فرزندان اهل بیت بر اساس مصلحت و شرایط تقیه در آن برهههای تاریخی بوده است، نظیر نامگذاری یکی از فرزندان امیرالمؤمنین به نام عثمان بن مظعون جهت تمایز با دیگران.
امشب بر در خانهٔ آقازادهای مشرف میشویم که در هنگام شهادت پدر مظلومش امام حسن (ع)، بیش از یک سال از عمر شریفش نگذشته بود و او جناب «عبدالله بن الحسن» است. کودکی که خاطرهای از پدر به یاد نداشت و تحت سرپرستی و عاطفهٔ عموی بزرگوارش، حضرت سیدالشهدا (ع)، پرورش یافته بود؛ به گونهای که عمو برای او حکم پدری مهربان را داشت.
به دلیل نابودی بخش عمدهای از مدارک و مقاتل مشروح توسط دشمنان در گذر تاریخ، بسیاری از جزئیات رخدادهای کربلا ناگفته باقی مانده است، و از این رو در دعا میخوانیم: «وَ أَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ الْمِحْنَةِ»؛ یعنی با ظهور امام زمان (عج) است که ابعاد مصائب و ستمهای واردشده بر اهل بیت آشکار خواهد شد.
روضهٔ شب پنجم: شهادت مظلومانهٔ جناب عبدالله بن الحسن (ع)
سیدالشهدا (علیه السلام) بر بستر قتلگاه و درون گودال افتاده بودند... عمهٔ سادات، حضرت زینب کبری (س)، سراسیمه میان خیمهگاه و میدان در رفتوآمد بودند؛ و هر بار که میآمدند، حضرت با اشارهٔ دست میفرمودند: خواهرم، بازگرد...
در یکی از این لحظات، امام مشاهده فرمودند که کودک خردسال برادرش، عبدالله، دواندوان به سمت گودال میآید... امام با صدایی خسته صدا زدند: «یَا أُخْتَاهُ، احْبِسِیهِ، احْبِسِیهِ»؛ خواهرم، این کودک را نگاه دار و مگذار به میدان بیاید! زینب دستان خود را باز کردند تا مانع شوند، ولی کودک فریاد برآورد: «وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی!»؛ به خدا سوگند از عمویم جدا نخواهم شد!
کودک خود را رها کرد و بر بالین عموی مجروحش ایستاد... ناگاه دید ابحر بن کعب ملعون با شمشیر برهنه قصد حمله به سینهٔ امام را دارد... طفل سپری نیافت، ناچار دستان ظریف و نازک خود را بر فراز سر عمو حائل ساخت...
فریاد زد: «یَابْنَ الْخَبِیثَةِ، أَ تَقْتُلُ عَمِّی؟!»؛ ای ناپاکزاده، آیا قصد کشتن عموی مرا داری؟ آن بیرحم شمشیر را فرود آورد و دستان کوچک طفل قطع شد، به نحوی که به پوستی آویزان ماند... فریاد کودک بلند شد: «یَا أُمَّاهْ!»...
سیدالشهدا (علیه السلام) پیکر مجروح برادرزاده را در آغوش کشیدند و با کلماتی تسلیبخش فرمودند: برادرزادهام، اندکی صبر کن، چند لحظهٔ دیگر به آغوش پدرت حسن ملحق خواهی شد...
در همین حال که کودک در آغوش عمو بود، حرملهٔ ملعون تیر دیگری را چلهٔ کمان کرد و گلوی نازک عبدالله را هدف قرار داد...
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ.
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت لاتنسنا
- دسته بندی: 1448