دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی) - جلسه 6 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 6 دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)

تاریخ برگزاری: 30 خرداد 1405 5 محرم 1448

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


دعای آغازین و سلام بر حضرت سیدالشهدا (ع)

«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین، لا سِیَّما مَولانا وَ سَیِّدِنا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، الحُجَّةِ ابنِ الحَسَنِ المَهدِیّ، اَرواحُنا لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین اِلی یَومِ الدّین.»

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم. اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]

احکام فقهی: احکام نیت وضو و استثنای وضو پیش از خواب

اگر وضویی که انسان می‌گیرد از نظر شرعی وضویی صحیح باشد، به جز در یک مورد که وضو صحیح است ولی با آن نمی‌توان نماز اقامه کرد (در دو مورد... ببخشید، اشتباه کردم، در همان یک مورد، با مورد دیگری اشتباه شد)، در غیر از همان یک مورد، در سایر موارد، این وضویی که انسان گرفته است هنگامی که صحیح باشد، هر عملی را که از نظر شرعی مشروط به طهارت است می‌تواند با آن انجام دهد.

به عنوان مثال، شما برای نماز صبح وضو گرفته‌اید، ولی این وضو تا نماز ظهر باطل نشده است؛ با آن می‌توانید نماز ظهر را نیز بخوانید. برای نماز مغرب و عشا وضو گرفته‌اید و وضویتان تا اذان مغرب باقی مانده است؛ باز هم می‌توانید با آن نماز مغرب و عشا را اقامه کنید، با وجود این‌که هنگام نیت، قصد نماز ظهر و عصر را داشته‌اید. برای تلاوت قرآن کریم وضو گرفته‌اید، می‌توانید با آن هر عمل واجب یا مستحب دیگری را انجام دهید؛ با همین وضویی که برای تلاوت قرآن گرفته‌اید، نماز واجب را نیز می‌توانید اقامه فرمایید.

همین‌طور وضویی که برای مثال برای زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) یا حضرت رضا (صلوات الله علیه) می‌گیرید؛ چنانچه برای این زیارت‌ها وضو بگیرید، با آن می‌توان نماز واجب، نماز مستحب و تمامی این موارد را به جا آورد.

تنها یک مورد استثنا است و آن موردی است که شخص پیش از خواب جُنُب شده باشد؛ برای آن‌که کراهت خواب او برطرف شود، فرموده‌اند وضو بگیرد. این وضو، وضویی است که اثر آن صرفاً رفع کراهت خواب است، ولی اثر دیگری ندارد؛ نه با آن می‌توان نماز خواند، نه می‌توان با قرآن کریم تماس حاصل کرد، و نه بر اسماء خداوند و دیگر اموری که مشروط به طهارت است دست کشید.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت فرماید و حسن عاقبت را نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور مادر بزرگوار امام عصر (صلوات الله علیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم]

میزان اعتدال در دینداری و پذیرش مرجعیت معصومین (ع)

عرض شد که عموم انسان‌ها تمایل دارند به شکلی بهنجار، طبیعی و در حالت میانه‌روی زندگی کنند. اما در این‌که نقطهٔ تعادل در کجاست و معیار تعادل چیست، در این نقطه دقت چندانی به خرج نمی‌دهند. بسیاری از افراد، نظر عموم مردم، نگاه و قضاوت افراد، به ویژه هم‌سالان را برای نوجوانان و جوانان، ملاک تشخیص اعتدال قرار می‌دهند.

در حالی که اگر شما وارد ساحت دینداری شدید، معنایش این است که اعتدال را از دین و از صاحبان دین اخذ می‌کنید: «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ»؛ من جنگ، صلح، دوستی و دشمنی و تمامی این‌ها را با معیار شما می‌سنجم. «وَ مُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَ حَوَائِجِی وَ إِرَادَتِی فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی»؛ این عبارت بسیار شگفت‌انگیزی است. خداوند رحمت کند فردی را که سنگ مزارش در قبرستان شیخان قم است و بر سنگ مزار او نگاشته‌اند که پیش از وفات، آخرین کلامش همین جمله بوده است: «وَ مُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَ حَوَائِجِی وَ إِرَادَتِی فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی».

آیا معنای این عبارت را می‌دانید؟ معنای آن این است که من در تمامی احوال، در همهٔ امورم («فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی»)، در همهٔ کارهایم، شما را پیش از خواسته‌های خود مقدّم می‌دارم. این به معنای آن است که معیار کیست؟ امام معصوم. معنای آن این است که من باید خود را با آن نقطه تنظیم کنم.

زیارات، روایات و آیات قرآنی که قرائت می‌کنیم، آکنده از این تعابیر است که معیار، حجت خدا و دین خدا است. اما در این‌که ما چگونه خودِ این معیار را به دست بیاوریم، در خودِ این مسیر نیز افراط و تفریط وجود دارد. در این زمینه نیز باید از مسیری رفت که خودِ دین اجازه داده است.

متنی که از دین در دسترس ما قرار دارد، قرآن کریم و روایات است. این متون با متن روزنامه‌ها، کتاب‌های داستان، رمان‌ها یا خاطرات تفاوت دارد. آن نوشته‌ها و مکتوباتی هستند که عموم افراد با خواندن آن‌ها، به طور کامل در جریان مقصود و مراد گوینده یا نویسنده قرار می‌گیرند. اما اجازه دهید سؤالی بپرسم: کتاب فیزیکی که شما در دورهٔ دبیرستان خوانده‌اید، به زبان فارسی نوشته شده بود یا انگلیسی یا اسپرانتو؟ به زبان فارسی نوشته شده بود. پس چرا معلم در کلاس درس حاضر می‌شد و همان مطالبی را که به زبان مادری نگاشته شده بود تدریس می‌کرد؟ علت آن است که اساساً این مباحث، از قبیل مباحث روزنامه‌ای و داستان‌های خودآموز نیستند که بتوان به صورت انفرادی مطالعه کرد و به پیش رفت.

این امر ناشی از آن نیست که گمان کنید امروزه فقها و علما برای خویش حریمی قائل شده‌اند و گفته‌اند دیگران وارد این محدوده نشوند؛ خیر، از زمان حضور خودِ معصومین (علیهم الصلاة و السلام) نیز چنین وضعیتی وجود داشته است. تعبیر «زمان حضور معصومین» صحیح‌تر از «زمان معصومین» است؛ زیرا اکنون نیز زمان امام زمان (عج) است، بلکه دورهٔ غیبت و حضور با یکدیگر تمایز دارند.

ما به دنبال شناخت رأی معصوم هستیم، ولیکن از همان زمان حضور که معصومین در دسترس بودند، تمامی افرادی که به محضر امام مشرف می‌شدند، همهٔ آنان به تمام آنچه امام می‌فرمودند پی نمی‌بردند. خودِ بزرگواران می‌فرمودند: «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرِ فَقِیهٍ»؛ ما سخنان بسیار پرمغز و عمیقی بیان می‌کنیم، ولی بسیاری افراد این سخنان را فرا می‌گیرند و نقل می‌کنند، اما خود متوجه عمق آن جریان نمی‌شوند. و گروهی نیز مصداق «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ» هستند؛ فردی مطلب را از ما می‌شنود و به شخص دیگری انتقال می‌دهد که او بهتر درک می‌کند.

آنان که به خوبی درک می‌کردند، در همان دوران فقیه نامیده می‌شدند؛ اصطلاح فقیه پدیده‌ای متأخر نیست. مرحوم کَشّی (رضوان الله تعالی علیه) که در عصر غیبت صغری و اوایل غیبت کبری و معاصر با مرحوم کلینی می‌زیست، کتاب بسیار مفصلی در علم رجال داشته است که اصل آن از میان رفته و تلخیص آن توسط شیخ طوسی به نام «رجال کشی» برجای مانده است. در طول تاریخ به سبب دشمنی‌ها، بسیاری از اسناد، مدارک و کتب شیعه از میان رفته است.

در آن کتاب تصریح شده است که شیعیان اجماع و اتفاق‌نظر داشتند بر این‌که شش تن از یاران امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فقیه بوده‌اند و بر فقاهت آنان نام می‌برد: زُراره، محمد بن مسلم، جمیل بن دراج، معروف بن خربوذ، ابوبصیر و معاویة بن وهب؛ و می‌نویسد «وَ أَفْقَهُهُمْ زُرَارَةُ». این نشان می‌دهد که علاوه بر علمیت، بحث اعلمیت نیز در میان شیعیان آن زمان مطرح و مشخص بوده است. همچنین از اصحاب امام کاظم (ع) شش تن مانند صفوان بن یحیی و دیگران را به عنوان فقیه یاد می‌کند و می‌گوید «وَ أَفْقَهُهُمْ صَفْوَانُ». از اصحاب امام رضا (ع) نیز شش فقیه را نام می‌برد: فضل بن شاذان، محمد بن ابی‌نصر بَزَنطی و دیگران، و می‌فرماید «وَ أَفْقَهُهُمْ فَضْلُ بْنُ شَاذَانَ».

تمایز این فقیهان با دیگران در این بود که وقتی مطلبی نقل می‌شد، با تکیه بر ضوابطی که ائمه آموزش داده بودند، متوجه تقیه در روایات می‌شدند. به عنوان نمونه، شخصی در مدینه نزد امام صادق (ع) آمد و گفت فردی فوت کرده، وارث او یک دختر است و وصیت نموده مابقی اموال به خویشاوندان او در شام داده شود. امام به او فرمودند طبق وصیت عمل کن. در مذهب شیعه با وجود یک دختر، تمامی ارث به او می‌رسد و به عَصَبه (خویشاوندان پدری) چیزی تعلق نمی‌گیرد، بر خلاف اهل سنت. آن شخص به کوفه نزد زُراره رفت و پاسخ امام را بازگو کرد. زُراره بلافاصله گفت: امام در مقام تقیه چنین پاسخی داده‌اند و تمام مال متعلق به آن دختر است. سال بعد آن مرد به امام صادق (ع) عرض کرد زراره این‌گونه گفت و من به سخن او عمل کردم؛ حضرت فرمودند: «احسنت» و تأیید نمودند. زراره با قرائنی فهمیده بود که شرایط سخن، تقیه‌ای بوده است.

بنابراین، شناخت احکام دین امری ساده نیست که با خواندنِ صرفِ یک روایت حاصل شود؛ بلکه به کار تخصصی و فقاهت نیازمند است.

اهمیت تکالیف شرعی و پرهیز از سهل‌انگاری در احکام

برخی گمان می‌کنند مسائل شرعی چندان اهمیتی ندارد. فردی نزد امام باقر (ع) آمد و عرض کرد: خمره‌ای بزرگ از روغن حیوانی داشتم که موش کوچکی در آن افتاده و مرده است؛ با این روغن چه کنم؟ (در اقلیم گرم حجاز، روغن‌ها معمولاً مایع بودند و به سرعت نجس می‌شدند). انتظار داشت امام بفرمایند چون موش کوچک بوده است، اطراف آن را بردار و باقی را مصرف کن. امام فرمودند: تمام این روغن غیرقابل استفادهٔ خوراکی است.

آن شخص تلاش کرد مسئله را کوچک جلوه دهد و گفت: موش بسیار ریزی بوده است! حضرت فرمودند: «إِنَّکَ لَمْ تَسْتَخِفَّ بِالْفَأْرَةِ، وَ لَکِنِ اسْتَخْفَفْتَ بِدِینِکَ»؛ تو در واقع موش را کوچک نشمرده‌ای، بلکه دین خود را کوچک و بی‌اهمیت دانسته‌ای!

اگر برای فردی دین و آخرت حائز اهمیت باشد، در احکام شرعی بی‌محابا نظر نمی‌دهد و سخن نمی‌گوید. اظهارنظر در مباحث دینی بدون تخصص، در ظاهر هزینه‌ای ندارد؛ زیرا دولت‌ها از سخن گفتن مالیاتی دریافت نمی‌کنند، اما در آخرت بسیار گران تمام می‌شود: «وَ الْمَرْءُ عَمَّا قَالَهُ مَسْئُولٌ»؛ انسان در برابر آنچه بر زبان رانده بازخواست خواهد شد. در آنجا سؤال خواهد شد بر چه اساسی حرامی را حلال، یا واجبی را غیرواجب اعلام کرده‌اید؟ آیات قرآن در این خصوص برخوردی بسیار قاطع دارند.

اگر برای انسان، سعادت اخروی اهمیت دارد، باید دست خود را در دست حجت و ولیّ خدا و راهنمایان دین قرار دهد. ائمه و قرآن این تفکر را که صرفِ نیت پاک بدون پایبندی به جزئیات احکام کفایت می‌کند، به طور کامل رد می‌کنند.

فرزندان امام حسن مجتبی (ع) در واقعهٔ کربلا

بیش از هزار نفر از مکه همراه با امام حسین (علیه السلام) بودند، اما در مسیر به تدریج کاسته شدند تا این‌که در شب عاشورا تنها یاران مخلص و پایدار باقی ماندند. امام به آنان فرمودند: من اصحابی نیکوکارتر و باوفاتر از شما سراغ ندارم. سپس فرمودند: فردا تمام شما به شهادت خواهید رسید و حتی شیرخوار من نیز کشته خواهد شد.

از امام حسن مجتبی (علیه السلام) چهار فرزند پسر در کربلا حضور داشتند: نخست، «حسن مثنی» که مجروح شد، از کربلا جان به در برد و نسل سادات حسنی از ایشان باقی ماند. دوم، حضرت قاسم بن الحسن (ع). سوم، حضرت عبدالله بن الحسن (ع). چهارم، فرزندی که نام او در کتب به درستی ثبت نشده و با کنیهٔ «ابوبکر بن الحسن» شناخته می‌شود. انتخاب این کنیه‌ها یا نام‌ها در بیت اهل بیت، در مواردی به سبب شرایط تقیه در جامعهٔ آن روز بوده است؛ همان‌گونه که امیرالمؤمنین نیز به سبب نام صحابی جلیل‌القدر، عثمان بن مظعون، نام یکی از فرزندان خود را عثمان نهادند.

روضهٔ شب ششم: حضرت قاسم بن الحسن (ع)

هنگامی که سیدالشهدا (ع) در شب عاشورا خبر شهادت اصحاب و حتی طفل شیرخوار را دادند، جناب قاسم بن الحسن برخاست و پرسید: «وَ أَنَا فِیمَنْ یُقْتَلُ؟»؛ آیا من نیز در شمار کشته‌شدگان خواهم بود؟

امام حسین (علیه السلام) برای آشکار ساختن افق معرفت یاران خویش، از او پرسیدند: «کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؟»؛ مرگ در نگاه تو چگونه است؟ پاسخ داد: «أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ»؛ از عسل شیرین‌تر است!

امام فرمودند: بله، تو نیز به شهادت خواهی رسید؛ «بَعْدَ أَنْ تَبْلُوَ بِبَلَاءٍ عَظِیمٍ»؛ پس از آن‌که به بلایی بزرگ مبتلا شوی! نوجوان سیزده‌ساله دیگر نپرسید آن بلای عظیم چیست؛ همین که به شهادت در رکاب عمو می‌رسید، راضی و تسلیم بود.

روز عاشورا فرا رسید. هنگام وداع، صدای قاسم بلند شد: «یَا عَمَّاهْ، عَلَیْکَ مِنِّی السَّلَامُ»؛ عموجان، خداحافظ... امام مانند باز شکاری خود را به معرکه رساندند. راوی جنگ می‌گوید: گرد و غبار غلیظی برپا بود؛ هنگامی که غبار فرو نشست، منظره‌ای تکان‌دهنده دیدم: دیدم سیدالشهدا بالای سر قاسم ایستاده‌اند و با حسرت نگاه می‌کنند؛ «وَ الْغُلَامُ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ»؛ نوجوانی که در حال جان دادن بود و از شدت درد، پاشنه‌های پای خود را بر خاک می‌کشید... پیکر نازنین او زیر سم اسبان قرار گرفته بود...

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ.

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1448 (1405 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00