جلسه 1 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 28 تیر 1402 1 محرم 1445
آغاز سخن و ادعیه مأثوره
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.
السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.
یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
تصورات نادرست پیرامون استطاعت حج
برخی تصورات درباره استطاعت حج در اذهان، حتی در ذهن بسیاری از متدینین وجود دارد که این تصورات درست نیست.
بعضی تصور میکنند اگر جوان هنوز ازدواج نکرده است و مخارج ازدواج را در پیش دارد، به همین دلیل که هنوز ازدواج نکرده، مستطیع برای حج نیست و باید ابتدا ازدواج بکند و بعد به حج برود. این تصور، تصور رایجی است ولی تصوری باطل است و درست نیست.
بله، اگر جوانی در موقعیتی قرار دارد که ازدواج نکرده است و به خاطر عدم ازدواج، خوف وقوع در گناه دارد و تنها راه حفظ خویشتن را در ازدواج کردن میبیند، آن وقت در صورتی که مال او به هر دو نرسد و تمکن انجام هر دو را نداشته باشد، در اینجا ازدواج برای او مقدم است. اما صرف نیاز او به ازدواج یا صرفاً در سن ازدواج بودن، برای اینکه این جوان بگوید من مستطیع نیستم، کافی نیست.
بله، باز هم تکرار میکنم؛ اگر به گناه میافتد و تنها راه این باشد که خودش را با ازدواج کردن از گناه دور نگاه دارد، در این صورت مستطیع نیست. اما اگر میتواند از راههای دیگر خود را از گناه دور کند؛ مثلاً رفاقت خود را با جمعی که اکنون با آنهاست قطع کند و رفاقتهای جدیدی برای خود پدید آورد، یا بتواند محل شغل و محل کارش را عوض کند، یا با شنیدن مواعظ بتواند بر شهوت خود مسلط بشود و خود را از حرام دور بدارد، این شخص ابتدا باید حج خود را برود و مکهاش را به جا آورد. نمیتواند با شرایط فعلی که دارد، به دلیل اینکه میگوید من به گناه میافتم، ادعا کند که مستطیع نیست. بله، اگر تنها راه در امان ماندن از معصیت، ازدواج باشد، در این صورت آن شخص ابتدا باید ازدواج کند و سپس چنانچه استطاعتش باقی بود، برای حج اقدام نماید.
یک تصور دیگر شبیه به این، در مورد خانهدار بودن وجود دارد. بعضی تصور میکنند افراد تا زمانی که مستأجر هستند و خانه ملکی ندارند، مستطیع به شمار نمیروند. این تصور نیز تصوری نادرست است. اگر کسی مستأجر است ولی میتواند اکنون به مکه برود، بازگردد و به زندگیاش ادامه دهد و در حال حاضر نیز به واسطه اجارهنشینی در عسر و حرج بسیار شدیدی قرار ندارد، مستطیع است. بله، اگر کسی اجارهنشین نباشد، برای او آرامش خاطر بیشتری وجود دارد و این موضوع روشن است؛ ولی این آرامش خاطر به گونهای نیست که شرط استطاعت واقع شود؛ یعنی اینطور نیست که انسانها ابتدا باید از جهت مسکن خاطرشان آسوده گردد و سپس بخواهند به مکه بروند. چنین تصوری نادرست است.
اگر به عنوان مثال، فرزندی در خانه پدرش زندگی میکند و فعلاً نیز پدرش قصد ندارد او را از آنجا بیرون کند، و این فرزند به اندازهای که به مکه برود و برگردد تمکن مالی دارد، او مستطیع است؛ هرچند اگر در هر لحظه پدرش به او بگوید از اینجا بیرون برو، بیخانمان بشود و آن وقت نتواند زندگیاش را اداره کند. مادامی که پدر در حال حاضر بنایی بر چنین کاری ندارد و او میتواند زندگی خود را حتی با همین فرض ادامه دهد، این فرد مستطیع است. بنابراین در استطاعت حج، نه ازدواج شرط است و نه داشتن مسکن ملکی.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
خطبه الوسیلة امیرالمؤمنین (علیه السلام) و شرایط پس از رحلت پیامبر (ص)
حادثه بزرگ شهادت رسول گرامی خدا که اتفاق افتاد، پس از این واقعه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر حسب نقلهای متعدد و مکرری که به ما رسیده است، در منزل حضور داشتند و از منزل خارج نشدند تا به دستور پیامبر خدا، برای جمعآوری و تألیف قرآن کریم طبق آنچه رسول خدا دستور فرموده بودند، اقدام فرمایند.
بر حسب نقل مرحوم کلینی هفت روز، و بر اساس نقل مرحوم صدوق نه روز این امر به طول انجامید. پس از آن، حضرت به مسجد پیامبر خدا آمدند و خطبهای ایراد فرمودند. هفت یا نه روز از واقعه غصب خلافت سپری شده بود؛ غاصبان تا حد زیادی توانسته بودند پایههای کار خود را محکم کنند، اما همچنان باید متوجه این امر میبودند که امیرالمؤمنین حضور دارند و مردم خاطرههایی از جریان غدیر و دیگر مواردی را که پیامبر خدا به جانشینی آن بزرگوار تصریح فرموده بودند، در یاد دارند؛ این موضوع مسئلهای بزرگ در ذهن غاصبان خلافت به شمار میرفت.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز از سوی دیگر، از جانب پیامبر خدا مکلف بودند و پیامبر از آن حضرت تعهدی بسیار غلیظ و محکم گرفته بودند مبنی بر اینکه چنانچه اعوان و انصار جدی نیابند که آن حضرت را تا سرحد جان یاری و فداکاری کنند، حضرت مأمور بودند که برای احقاق حق خود دست به اقدام عملی و تند نزنند. خود آن حضرت نیز بر این مطلب بارها و بارها تأکید فرمودند که این عهدی بود که خداوند متعال به واسطه پیامبر از من گرفت تا اقدام تندی انجام ندهم.
اما این اقدام نکردن هرگز به این معنا نبود که حضرت از بیان حقانیت خویش، تبیین ضلالت و گمراهی مردم، و تشریح حقایق کنارهگیری فرمایند؛ خیر. پس از هفت روز یا پس از آن نه روزی که عرض کردم، حضرت به مسجد پیامبر خدا تشریف آوردند و خطبهای قرائت فرمودند.
مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) در جلد آخر کتاب کافی که به «روضه کافی» مشهور است، و مرحوم صدوق (رضوان الله علیه) در کتاب امالی، این خطبه را نقل کردهاند. البته این خطبه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است و مقدمه آن اینگونه است که جابر بن یزید جعفی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: من میبینم شیعیان شما اختلافات بسیار بزرگی با هم دارند و این اختلافات جان مرا میسوزاند؛ تعبیر وی این است: «قَدْ أَرْمَضَنِی اخْتِلَافُ الشِّیعَةِ»، یعنی گویی جان من از شدت حرارت گداخته شده و از این اختلاف شیعیان آتش گرفته است؛ ریشه این اختلافات از کجاست، با اینکه همه اینها به شما توجه دارند و به شما متمسک هستند؟
امام باقر (علیه السلام) با مقدمهای فرمودند که این حقیقت را برایت بیان خواهم کرد، اما ابتدا باید این ماجرا را بشنوی که هفت یا نه روز پس از رحلت رسول گرامی خدا، هنگامی که کار گردآوری و تألیف قرآن به پایان رسید، امیرالمؤمنین به مسجد آمدند و خطبهای ایراد فرمودند. این خطبه به «خطبة الوسیلة» معروف است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این خطبه بیانات خود را در دو بخش ارائه فرمودند:
بخش دوم خطبه، ناظر به تصریحاتی است که در آیات قرآن و فرمایشهای پیامبر اکرم در خصوص ولایت، امامت و حقانیت آن حضرت وارد شده بود، و امیرالمؤمنین با ذکر ضمیر تثنیه (دو نفر) به طور صریح به این موضوع پرداختند که آن دو نفر چگونه دقیقاً بر خلاف فرمودههای پیامبر عمل کردند و چه رفتارهایی نشان دادند.
اما بخش اول خطبه، فرمایشهای حضرت پیرامون ابواب گوناگون معارف دینی است. در حقیقت با این بیانات در بخش نخست، حضرت میخواستند نشان دهند که:
آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رخ متاب
شما مرا با کسانی که آمدهاند و جای پیامبر بر منبر نشستهاند مقایسه کنید. حضرت معارف الهی را در موضوعات مختلف بیان فرمودند و به تعبیر دیگر خودِ امیرالمؤمنین، در واقع «اثاره عقول» کردند؛ یعنی آنچه را که عقلها درمییابند اما به سبب حجابهای شهوت، غضب و غفلت از آن بیخبر ماندهاند، به انسانها تذکر دادند.
یکی از راههایی که انبیا و ائمه برای اثبات حقانیت خود به کار میبردند، همین مسئله بود. معجزات همیشه از جنس امور حسی و عینی نبود؛ اینگونه نبود که همواره مانند حضرت موسی عصا بیفکنند تا اژدها شود، یا مرده زنده کنند، یا شقالقمر نمایند؛ این معجزات وجود داشته و کم هم نبوده است، اما در موارد فراوانی، با بیان حقایقی از جنس حکمت و معرفت، مخاطب را متوجه میساختند که ما حجت خداوند هستیم. یعنی معجزات دو گونه است: معجزات فعلی و معجزات قولی و کلامی. انسان هنگامی که این معارف را میشنود، درمییابد که چنین کلماتی محال است از زبان یک انسان معمولی خارج شود، بلکه پیوند او به عالم غیب متصل است و از سوی پروردگار تأیید شده است.
امیرالمؤمنین در ابواب گوناگون سخنانی از این دست فرمودند تا به مردم نشان دهند که خودتان بسنجید؛ آیا آن کسی که بر جای پیامبر تکیه زده باید گوینده این حقایق باشد یا فردی که تفاوت «هِرّ» را از «بِرّ» بازنمیشناسد؟ همان شخصی که وقتی در خصوص مطالب دینی از او سؤال کردند و حتی معنای لغوی آیه «وَ فاکِهَةً وَ أَبّاً» را پرسیدند که «اَبّ» با همزه و باء مشدد به چه معناست، با وجود اینکه خود عرب خالص بود، معنای این واژه را نمیدانست و چون عار داشت بگوید نمیدانم، شروع به مغالطهکاری کرد؛ در حالی که معنای «اَبّ»، چراگاه و گیاه است. مردم باید قیاس کنند که آیا چنین فردی شایسته رهبری است یا وجود مقدسی که حقایق و معارف گوناگون را تشریح مینماید؟
بخشی از این خطبه به مباحث عمیق توحیدی اختصاص دارد که شاید طرح آن در یک مجلس عمومی چندان میسر نباشد. اما از بخشی به بعد، امیرالمؤمنین جملاتی بسیار کوتاه، نغز و پرمحتوا را بیان فرمودند. به نظرم رسید در این روزهایی که به مناسبت عزای حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در این مکان مقدس و در محضر شما بزرگواران هستم، بخشی از این کلمات را که مستقیماً با زندگی روزمره و عمومی همه ما سر و کار دارد، قرائت کنم و ترجمه نمایم تا به برکت سیدالشهدا و عنایت امیرالمؤمنین (علیهما السلام) و دعای حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از این رهنمودها در زندگی خویش توشهای شایسته برگیریم.
پیش از آغاز این بخش، از همه شما عزیزان تقاضا میکنم برای شادی روح مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) صلواتی با کمال توجه اهدا بفرمایید.
چهار گوهر اخلاقی: اسلام، تقوا، ورع و توبه
حضرت پس از بیانات توحیدی خویش، چنین فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَا شَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِسْلَامِ، وَ لَا کَرَمَ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَی، وَ لَا مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ الْوَرَعِ، وَ لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ.»
-
«لَا شَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِسْلَامِ»: ای مردم! هیچ شرافتی برتر و والاتر از اسلام نیست؛ چه اسلام را به معنای این شریعت مقدس بگیریم و چه به معنای لغوی آن که تسلیم بودن در پیشگاه خداوند است؛ چنانکه خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودهاند: «الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ». ریشه و اساس اسلام، تسلیم محض بودن در برابر خداوند است؛ اینکه انسان آنچه را مقدر شده است پذیرا باشد و در فرمانبرداری پروردگار تردید نکند.
در ماجرای هجرت امام حسین (علیه السلام) از مدینه و مکه به سوی عراق، افراد متعددی نزد حضرت آمدند و از ایشان خواستند که این سفر را انجام ندهند؛ برخی مانند عمرو بن سعید اشدق با نیت سوء این سخن را میگفتند چون از طرح ترور امام در مکه آگاه بود و میخواست حضرت را از مسیر بازدارد، و برخی دیگر با نیت خیرخواهانه اصرار میورزیدند؛ نظیر عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، و عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب کبری (علیها السلام).
پاسخ امام حسین (علیه السلام) به این افراد یکسان نبود؛ برخی را بیپاسخ گذاشتند، به برخی به اجمال فرمودند درباره آن تأمل میکنم، به دستهای فرمودند مأمور به تکلیفی از جانب پیامبر خدا هستم، و برای ابنعباس ماجرای رؤیای صادقه و کلام رسول خدا را بازگو کردند که فرمود: «اخْرُجْ إِلَی الْعِرَاقِ». اما نکته اساسی در یکی از تعابیر حضرت به ابنعباس است که فرمودند: هنگامی که من امر پیامبر اکرم را شنیدم، دیگر برایم اهمیتی ندارد که این امر به نفع شخصی من منتهی میشود یا به ظاهر به ضرر من؛ وقتی پیامبر خدا فرمود، من مأمور به تسلیم و اجرا هستم. ملاک شرافت بندگی، تسلیم بودن است. انسانها گاه برای گریز از تسلیم، به سراغ توجیه میروند؛ توجیهگری همواره وجود داشته و دارد، اما توجیه کردن با موجه بودنِ یک عمل کاملاً متفاوت است.
-
«وَ لَا کَرَمَ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَی»: هیچ کرامتی والاتر، نادرتر و ارزشمندتر از تقوا نیست. کرامت در نقطه مقابل لئامت (پستی) قرار دارد. انسان بزرگوار، خصلتهایی دارد که انسان لئیم فاقد آن است. بزرگترین کرامت این است که انسان خود را در محضر پروردگار، بندهای بیچیز بداند و حریم فرمانهای الهی را نشکند. انسان متقی بر خود خط قرمز میکشد و به حقوق دیگران و حدود الهی تعدی نمیکند؛ از این رو هیچ فضیلتی ارزشمندتر از پایبندی به حریم خداوند نیست.
-
«وَ لَا مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ الْوَرَعِ»: «معقل» یعنی پناهگاه و ملجأ؛ هیچ پناهگاهی محکمتر، امنتر و کارسازتر از ورع (پرهیز از محرمات) نیست. اگر انسان طالب عافیت حقیقی در دنیا و نجات از گرفتاریهای سهمگین در آخرت است، استوارترین سنگر، اجتناب از آن مواردی است که خداوند انسان را از ورود به آنها نهی فرموده است.
-
«وَ لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ»: هیچ شفاعتکنندهای موفقتر و نجاتبخشتر از توبه نیست. شفیع چیزی یا کسی است که در کنار انسان قرار میگیرد تا او را به مقصود برساند. برای رهایی بنده خطاکار و رسیدن به سعادت ابدی، هیچ میانجیگری نافذتر از بازگشت راستین به درگاه الهی وجود ندارد.
سپس حضرت چهار عبارت دیگر بیان فرمودند:
«وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقَنَاعَةِ (أَوْ بِالْقُوتِ)، وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقُنُوعِ، وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ.»
انشاءالله در جلسه آینده ترجمه و تشریح این جملات را پی خواهیم گرفت.
گریز به روضه: حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام)
صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
چراغ عزای حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) یک بار دیگر برافروخته شد و به لطف پروردگار، حیات ما امتداد یافت تا این ایام حزنانگیز را درک نماییم، جامه سیاه بر تن کنیم و نام خود را در زمره عزاداران و سیاهیلشکرهای آستان حسینی ثبت کنیم؛ عزاداری مقدسی که به گواه روایات معتبر، در سراسر عالم آفرینش برپاست و تا قیام قیامت تداوم خواهد داشت.
در نخستین روز از ایام عزای حسینی، مرسوم است که از سفیر و پیشاهنگ کاروان عاشورا، حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) یاد شود؛ شهیدی که پیکر پاکش در کنار مسجد کوفه به خاک سپرده شد.
هنگامی که خبر شهادت جانسوز وی را در منزلگاه «زباله» به حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) رساندند، امام با حزن و تأسفی عمیق آیه استرجاع را تلاوت فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». سپس دختران خردسال مسلم را که خواهرزادگان حضرت بودند به حضور طلبیدند و با محبتی فوقالعاده آنان را مورد نوازش پدرانه قرار دادند؛ به گونهای که در برخی نقلها آمده است حضرت به آنان فرمودند: اگر پدرتان از دست رفت، من به جای پدر شما خواهم بود.
نوشتهاند حضرت سکینه خاتون ناظر این ماجرا بود، لذا در واپسین ساعات عاشورا به محضر پدر عرضه داشت: پدر جان، همانگونه که یتیمان مسلم را در آغوش کشیدی و نوازش کردی، مرا نیز در این واپسین لحظات نوازش بفرما.
مسلم را غریبانه به دارالاماره کوفه بردند. چشمانش غرق در اشک شد. طعنهزنندگان با زخم زبان گفتند: مرد جنگاور را با اشک ریختن چه کار؟ مسلم فرمود: گریه من برای جان خودم نیست؛ گریه من برای آن آقایی است که به اعتماد نامه من با اهلبیتش به سوی این دیار روانه شده است. سپس به محمد بن اشعث فرمود: اگر اندکی غیرت داری، پیکی روانه کن تا به حسین بن علی برسد و بگوید کوفیان پیمان شکستند و مکر ورزیدند؛ هرگز به کوفه میا.
لب و دندان مسلم به شدت مجروح شده بود و عطش امانش را بریده بود. قدحی آب طلبید؛ هر بار که خواست بنوشد، قدح از خون مبارکش رنگین شد و حتی دندانهایش درون ظرف افتاد. دانست که مقدر است با کام تشنه به دیدار معبود بشتابد.
پیکر بیسر آن مجاهد وفادار را از فراز دارالاماره به زیر انداختند...
مسلم در آخرین نفسها در اندیشه حسین بود، و امام حسین نیز در واپسین لحظات در گودال قتلگاه، نگاهی به چپ و راست افکند و چون یاوری نیافت، با صدای غریبانه فریاد زد: «یَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلٍ! وَ یَا هَانِیَ بْنَ عُرْوَةَ! یَا أَبْطَالَ الصَّفَا وَ یَا فُرْسَانَ الْهَیْجَاءِ! مَا لِی أُنَادِیکُمْ فَلَا تُجِیبُونِی...»
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: 1445