دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی) - جلسه 4 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 4 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 31 تیر 1402 4 محرم 1445

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


آغاز سخن و ادعیه مأثوره

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.

السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.

یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

مسئله فقهی: شستن اعضا از بالا به پایین در وضو

از موارد دیگری که گاهی دیده می‌شود که افراد متدین مسئله شرعی را چون درست متوجه نشده‌اند، گاهی به زحمت بی‌جهت می‌افتند، این است که آب در وضو، در جاهایی که باید شسته بشود، از بالا به پایین باید شسته بشود.

منظور از بالا به پایین این است که صورت از رستنگاه تا به چانه در این جهت شسته بشود؛ و الا اگر کسی خوابیده باشد و در خواب کاملاً افقی باشد، از آسمان به زمین که به صورت عمودی نمی‌تواند بشوید. دستش را مثلاً در کاسه آب می‌زند و از رستنگاه به سمت پایین که می‌کشد، صورتش را از بالا به پایین شسته است.

در همین جا که می‌خواهد بشوید، دقت عقلی و دقت خارج از متعارف نباید بکند که دقیقاً اولین نقطه، این محلی باشد که مو روییده می‌شود. شما در همین شستن، وقتی آب را به قسمت بالای پیشانی می‌ریزید و دست می‌کشید، همین مقدار کفایت می‌کند برای از بالا به پایین شستن.

بعضی‌ها در شستن صورت، صورتشان را به شکل گرد می‌شویند؛ دستشان را در صورت خودشان این‌گونه می‌چرخانند. این هم باز از بالا به پایین شستن است و مشکلی برای وضو ندارد.

همین‌طور در مورد شستن دست‌ها. این پژواک (اکوی) بلندگو را قطع کنید.

از بالا به پایین یعنی از آرنج به سمت نوک انگشتان. ولو اینکه شما دست را به سمت بالا بگیرید و دست را بکشید از آرنج به سمت نوک انگشتانِ دست، درست است؛ ولو اینکه آب برمی‌گردد از این طرف، اما آن جهتی که شما می‌شویید از آرنج به سمت انگشتان است. لذا آن آبی که برمی‌گردد مشکلی برای وضوی شما پدید نمی‌آورد. شما از بالا به پایین دارید در حقیقت می‌شویید، ولو اینکه دستتان به سمت آسمان باشد؛ مشکلی در وضو پدید نمی‌آورد.

در همین دست هم شما اگر بخواهید بعضی جاها را دقت بکنید، که مثلاً این گوشه شصتتان را بخواهید این‌گونه بشویید، قسمتی از اینجا به سمت بالادست کشیده می‌شود. این دقت‌ها در وضو اصلاً معتبر نیست. همین که عرفاً بگویند شما از آرنج به سمت نوک انگشتان می‌شویید، کفایت می‌کند و بیش از این مقدار دیگر برای دقت لازم نیست.

از اینجا معلوم می‌شود اینکه سؤالی را بعضی افراد گاهی از ما می‌پرسند که داشتیم وضو می‌گرفتیم، یک‌باره دستمان خورد و رفت به سمت بالا؛ آیا با رفتن دست به سمت بالا وضو باطل می‌شود؟ جواب این است که خیر. حتی اگر کسی عمداً این کار را بکند، یعنی عمداً دستش را به سمت بالا ببرد، این حرکت، وضو به حساب نمی‌آید. آن حرکتی وضو به حساب می‌آید که از بالا به پایین، یعنی از آرنج به سمت نوک انگشتان باشد. اگر برعکس آن، کسی دستش را بکشد و به نیت وضو دست بکشد، بدعت است و معصیت کرده است؛ ولی در عین حال وضویش باطل نیست. یک معصیتی این وسط مرتکب شده چون چیزی را در دین خدا اضافه کرده است، که معمولاً ما چنین مقدار —‌خدای‌نکرده‌— حماقتی نداریم که بیاییم وسط وضو چنین کاری را انجام بدهیم. اگر اتفاقی می‌افتد، یا به صورت سهوی است که دستمان می‌خورد و می‌آید به سمت بالا، یا اگر عمداً هم هست مثلاً برای این است که من اینجا مانعی می‌بینم و می‌خواهم این مانع را مثلاً با ناخنم فعالیتی بکنم که از بین برود و هی دستم را روی اینجا بالا و پایین می‌کنم؛ این اصلاً به نیت وضو نیست که بخواهد قاعده از بالا به پایین شستن در وضو را بر هم بزند.

پس در وضو، از بالا به پایین شستن در صورت، یعنی از رستنگاه مو به سمت چانه، آن هم به صورت عرفی است؛ در دست‌ها هم یعنی از آرنج به سمت نوک انگشتان، آن هم به حالت عرفی است. دقت‌های عقلی در اینجا ملاحظه نمی‌شود؛ و اگر اتفاقاً دست بر خلاف آن هم کشیده بشود، یا حتی عمداً هم دست برعکس بیاید، چون نیت وضو ندارد، در این کار نه وضو باطل می‌شود و نه معصیتی رخ داده است.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

شرح خطبه الوسیلة: قناعت، طمع و اسباب لغزش در گناه

در فقراتی که از «خطبة الوسیلة» امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره قناعت بود، نکاتی را روز گذشته و روز ماقبل آن به عرض رساندیم. در همین ارتباط، امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید:

«وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ.»

اگر کسی به اندازه کفاف خودش —‌به آنجایی و به آن حداقلی که دیگر نیازی به دیگران نداشته باشد و او را بسنده باشد‌— به همین مقدار اکتفا بکند، در زندگی خودش آسایشی را فراهم می‌سازد؛ و خود را از پریشانی حال و حالت آشفتگی به سوی آرامش و راحتی سوق می‌دهد.

بعد امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ»؛ اما کسانی که این‌گونه نیستند و به حد کفاف اکتفا نمی‌کنند، خودشان کلید سختی و تعب و ناراحتی را در زندگی خویش به دست گرفته‌اند.

ما در روایاتمان گاهی مطالبی داریم که موجب تعجب است؛ حتی این امر در زمان معصومین (علیهم السلام) هم سبب شگفتی بود.

مرحوم کلینی در کافی نقل می‌کند که زمانی پیامبر مکرم خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، با جمعی عبور می‌کردند، به بادیه‌نشینانی رسیدند؛ چند خیمه آنجا برپا بود و زندگی ساده‌ای داشتند و شتر و گوسفندی نگهداری می‌کردند. حضرت فردی را فرستادند که اگر ممکن است به ما مقداری شیر بفروشید یا بدهید. آنان عذرخواهی کردند و به فرستاده پیامبر گفتند: خدمت پیامبر خدا سلام برسانید و عرض کنید ما تنها به اندازه نیاز خودمان شیر داریم و چون اضافه نداریم، از پذیرفتن معذوریم. پیامبر خدا پس از شنیدن این پیام، دعا کردند: «خدایا، به آنان مال فراوان و فرزندان بسیار مرحمت فرما» و مالشان فزونی یابد.

کاروان عبور کرد و به چادرنشینان دیگری رسید. از آنان نیز تقاضای شیر کردند. این گروه نه تنها کاسه شیر خود را آوردند، بلکه بره‌ای را هم ذبح کردند و خدمت پیامبر خدا تقدیم نمودند و عرض کردند: یا رسول الله، دارایی ما همین بود؛ اگر بیش از این هم داشتیم خدمت شما تقدیم می‌کردیم. آن گروه اول آن‌گونه برخورد کردند و این گروه دوم به این صورت.

هنگامی که کار اینان به اینجا رسید، حضرت دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ ارْزُقْهُمُ الْکَفَافَ»؛ خدایا، به اینان روزیِ بسیار مده، بلکه به مقداری روزی عطا کن که در حد کفاف و گذران زندگیشان باشد! اصحاب تعجب کردند و عرض کردند: یا رسول الله، این گروه که به شما این‌چنین محبت کردند، در حقشان این‌گونه دعا فرمودید؛ اما برای آن گروه نخست که چیزی ندادند، دعایی کردید که همه ما آرزو داریم در حرمان بفرمایید! پیامبر خدا فرمودند: «دعای برتر و بهتر، همین دعای دوم است؛ روزیِ کفاف؛ به اندازه‌ای که انسان محتاج دیگران نشود، در همین حد؛ نه مازاد بر آن».

سپس خود حضرت فرمودند: «من برای خودم و برای اهل‌بیتم از خداوند همین مقدار را درخواست کرده‌ام و دعا می‌کنم که: اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْکَفَافَ».

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید اگر کسی به چنین روزی‌ای بسنده کند —‌البته گاهی روزیِ مازادی بدون رنج و «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» به دست انسان می‌رسد، نظیر ارث، که حکمش جداست‌— وقتی انسان خودش در مقام تلاش است، بهترین روزی آن است که انسان را از دراز کردن دست نیاز پیش دیگران بی‌نیاز سازد، اما در حد همان حداقل و کفاف: «مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ».

اگر کسی به این مقدار بسنده کند، «فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ»، خودش اسباب آسایش و آرامش را فراهم کرده است؛ «وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ»، در جایگاهی سکنی گزیده که درگیری آن کمتر و آرامش آن بیشتر است.

سپس به دنبال آن می‌فرماید اگر کسی بخواهد بیش از این مقدار را پیگیری کند، «وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ»؛ کسانی که زیاده از حد را پی می‌گیرند، در حقیقت خودشان آسایش و آرامش را کنار می‌زنند و در زحمت می‌افتند.

ما به اندازه معقول و مشروع موظف به تلاش برای معیشت خود هستیم. اما حد آن کجاست؟

حرکت ما باید معقول باشد، چنان‌که در روایات تعبیر شده است: «فَوْقَ کَسْبِ الْمُضَیِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِیصِ»؛ نه آن‌گونه باشد که بگویند انسانی تنبل و ضایع‌کننده عمر است، و نه آن‌چنان که او را انسانی بسیار حریص و طمع‌کار بخوانند.

در این فاصله، به ما توصیه شده است که جانب پایین را برگزینیم؛ «باب استحباب الإجمال فی الطلب». اینکه انسان به آن حداقل معقول و متعارف در کسب روزی اکتفا کند، استحباب دارد. آن راحتی صددرصد و بی‌دغدغه، تنها در بهشت است و در این دنیا وجود ندارد و نباید به دنبال راحتی مطلق در دنیا گشت. تمام آسایش‌های دنیا نسبی است و انسان‌ها با هم تفاوت دارند؛ میزان سختی‌ها در تقدیر افراد یکسان نیست. اما آن مقداری از آرامش که دست‌یافتنی است، رمزش در گرو پیگیری رزق در حد کفاف است.

سپس حضرت فرمودند: «وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَأْسَفْ عَلَی مَا فِی یَدِ غَیْرِهِ». اگر کسی پس از تلاش مشروع و معقول، به آنچه خداوند روزی‌اش ساخته است رضایت دهد، دیگر به آنچه در دست دیگران است حسرت و تأسف نمی‌خورد. آنچه خداوند بخشیده را مایه رضایت می‌داند و همین امر او را در زندگی آرام قرار می‌دهد. صلواتی عنایت بفرمایید.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) دو جمله دیگر نیز بعد از «وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ» فرموده‌اند:

«وَ الْحِرْصُ دَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوبِ، وَ الشَّرَهُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ.»

خداوند متعال پیرامون ما خطی کشیده است که همان واجبات و محرمات دینی و قرق‌گاه‌های الهی است؛ به ما فرموده‌اند گرچه تکویناً می‌توانی از این حدود عبور کنی، ولی خودت را چنان ناتوان فرض کن که گویی اصلاً توان گذر از این خط را نداری.

به فردی گفتند مال مردم را نمی‌شود خورد؛ پاسخ داد: ما خوردیم و شد! معنای «نمی‌شود خورد» این است که خداوند خط قرمزی کشیده تا تو خودت را نسبت به دست‌اندازی به اموال مردم ناتوان بدانی، گرچه در خارج قدرت بر آن را داری؛ و نقطه امتحان الهی دقیقاً در همین‌جاست.

گاهی افراد خط قرمز خداوند را رد می‌کنند و گناه مرتکب می‌شوند و چون می‌بینند بلافاصله بلایی نازل نشد و حتی اوضاع مادی‌شان بهتر شد، کار خود را توجیه می‌کنند؛ در حالی که این همان سنت «استدراج» و مهلت دادن است. قرآن کریم می‌فرماید: «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً»؛ درهای نعمت را به رویشان می‌گشاییم، سپس ناگهان آنان را فرامی‌گیریم و مجازات می‌کنیم.

بنابراین خطوط قرمز الهی به این معنا نیست که با نخستین خطا، فوراً سیلی بخوریم. بله، اولیای خاص الهی با اندک تأخیری گوشمالی می‌بینند —‌همان‌گونه که نقل شده جناب سلمان چون در جریان تجدید بیعت و تراشیدن سر با اندکی تأخیر حاضر شد، تا پایان عمر به گردن‌درد مبتلا گشت‌— زیرا از انسان‌های بزرگ انتظار بسیار فراتری می‌رود. اما در مورد عموم مردم، خداوند شتابی در مجازات نمی‌کند و انسان‌ها از روی طمع و زیاده‌خواهی به حریم گناه نزدیک می‌شوند. ریشه دروغ، خیانت یا ریاکاری در بسیاری از اوقات، همان طمع و زیاده‌طلبی است.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ الْحِرْصُ دَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوبِ»؛ وقتی انسان زیاده‌طلب شد و به حدود الهی بسنده نکرد، این حرص او را به «تقحم» یعنی فرورفتنِ بی‌محابا و نسنجیده در گناهان می‌کشاند.

سپس فرمود: «وَ الشَّرَهُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ»؛ و اگر آن زیاده‌خواهی به اوج خود برسد و به «شَرَه» (آزمندی لجام‌گسیخته) تبدیل شود، جامع تمام عیب‌ها و زشتی‌ها خواهد بود؛ چرا که ریشه تمام معاصی، گردن ننهادن به حدود الهی است.

گریز به روضه: حبیب بن مظاهر، شهادت مسلم بن عوسجه و وفاداری حُرّ

امروز در مجالس حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) از اصحاب باوفای آن حضرت یاد می‌کنند. به ذهنم رسید ذکری از جناب حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه (سلام الله علیهما) داشته باشیم.

روایت شده است که مسلم بن عوسجه در بازار کوفه به دنبال خرید رنگ برای خضاب کردن محاسن سفیدش بود. حبیب بن مظاهر با او روبه‌رو شد و فرمود: چه می‌خواهی بخری؟ گفت: خضاب برای محاسنم. حبیب او را به کناری کشید و فرمود: من تو را به خضابی راهنمایی می‌کنم که هرگز زایل نگردد و جاودان بماند! سپس نامه اباعبدالله الحسین را نشان داد و گفت: امام به کربلا رسیده است؛ من عازم هستم، تو هم بیا تا محاسن خود را با خون سرمان در راه او خضاب کنیم...

هر دو پیرمرد شجاع، با وجود موانع، خود را در ایام محرم به کربلا رساندند و حضورشان موجب شادی و قوت قلب اهل‌بیت گردید. حبیب شخصیتی بود که امام حسین در وصف او فرمودند: شبی یک ختم قرآن به جا می‌آورد.

روز عاشورا پس از نبردی جانانه، هنگامی که مسلم بن عوسجه در میانه میدان بر زمین افتاد و در خون غلتید، حضرت سیدالشهدا به همراه حبیب بر بالین او حاضر شدند. حبیب به او گفت: ای مسلم، شهادت تو بر من بسیار گران است، اما تو را به بهشت بشارت می‌دهم؛ اگر می‌دانستم پس از تو زنده می‌مانم، دوست داشتم به من وصیت کنی.

مسلم با رمقی اندک و صدایی ضعیف، با دستش به سوی اباعبدالله الحسین اشاره کرد و آخرین کلماتش را بر زبان آورد: «أُوصِیکَ بِهَذَا...»؛ یعنی وصیت من تنها این آقا است، مبادا تا پای جان دست از یاری او برداری...

از سوی دیگر، ماجرای تحول جناب حُر بن یزید ریاحی نیز درسی ماندگار است. او که با بستن راه، دل دختران و کودکان امام را لرزانده بود، در صبح عاشورا چنان دگرگون شد که چکمه‌هایش را بر گردن آویخت، پای‌برهنه و سرافکنده به پیشگاه امام آمد و عرضه داشت: «هَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ؟» آیا برای من راه بازگشتی هست؟

امام با آغوش باز او را پذیرفتند و به وی مژده آمرزش دادند. حُر به میدان شتافت و پس از دلاوری‌های بسیار، هنگامی که غرق در خون بر زمین افتاد، اباعبدالله الحسین خود را به بالینش رساندند، سر خونین او را بر دامن گرفتند، دستمالی بر شکاف پیشانی‌اش بستند و فرمودند: «أَنْتَ حُرٌّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ»...

ای کاش دستمال دیگری هم بود تا سر متلاشی‌شده قمر بنی‌هاشم را نیز می‌بستند...

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00