دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی) - جلسه 6 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 6 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 2 مرداد 1402 6 محرم 1445

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


آغاز سخن و ادعیه مأثوره

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.

السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.

یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

مسئله فقهی: راه‌رفتن در حین وضو و احکام مسح

به صورت مکرر از ما سؤال کرده‌اند نکته‌ای را که معلوم می‌شود یک مسئله شرعی را به درستی متوجه نشده‌اند. بعضی تصور کرده‌اند و بر اساس آن تصور سؤال می‌کنند که اگر کسی در میان وضو راه برود، آیا وضویش باطل می‌شود؟ یا گاهی به ما می‌گویند که شنیده‌ایم بیش از پنج قدم یا بیش از هفت قدم نباید در میان وضو راه رفت! این‌ها هیچ‌کدام درست نیست.

در وضو، چه شما در یک مکان ساکن باشید و چه حرکت بکنید، تفاوتی نمی‌کند. در شستن صورت و دست‌ها، چه دستتان بر روی صورتتان حرکت بکند و چه دست را ثابت نگاه دارید و سر را زیر دست حرکت بدهید، همین مقدار که صورت شما شسته بشود کافی است. یا در دست‌ها، هم می‌شود شما دست چپ را بر روی دست راست بکشید و پایین بیاورید —‌همان‌گونه که به طور معمول وضو می‌گیرید‌— و هم می‌شود دست چپ خودتان را ثابت نگاه دارید و دست راست را زیر آن حرکت بدهید؛ این هم امکان‌پذیر است.

اما در «مسح»، حتماً باید دست، سر را مسح بکند؛ یعنی باید سر نسبت به دست ساکن و بی‌حرکت باشد و حرکت از آنِ دست بر روی سر باشد. اگر سر زیر دست حرکت بکند، در حقیقت این سر است که دست را مسح کرده است، نه اینکه دست سر را مسح نموده باشد، و این مسح بی‌فایده است. اگر هر دو با هم نیز حرکت بکنند —‌هم دست به سمت پایین بیاید و هم سر به سمت بالا برود‌— چنانچه این‌گونه هم باشد، باز هم فرموده‌اند این مسح کفایت نمی‌کند. باید سر نسبت به دست ساکن باشد و دست بر روی سر حرکت بکند، اگرچه حرکت‌های بسیار مختصر سر مشکلی ایجاد نمی‌کند.

اینکه بعضی افراد تصور کرده‌اند در میان وضو نباید راه رفت، نکته‌ای است که در مورد مسح سر و مسح پا وجود دارد و آن را با این مسئله خلط کرده‌اند. در هنگام راه رفتن، به طور طبیعی پاها در حال حرکت هستند؛ از این رو هیچ‌گاه نمی‌شود در حال حرکت، شما با دستتان روی پایتان را مسح بکنید، زیرا همواره پا کف دست را مسح خواهد کرد. پس به این دلیل باید در یک نقطه بایستید. اما این قاعده مربوط به هنگام مسح است؛ نه اینکه میان مسح سر و مسح پا نتوان راه رفت. شما می‌توانید مسح سرتان را در زیرزمین این مکان و در وضوخانه به جا آورید، سپس از پله‌ها بالا بیایید و مسح پایتان را بکشید؛ چنانچه موالات از بین نرود، مشکلی برای مسح پای شما به وجود نمی‌آید.

در مورد مسح سر نیز معمولاً در حال راه رفتن می‌توان سر را نسبت به دست ثابت نگاه داشت، اگرچه کل بدن در حال حرکت باشد.

بنابراین، اینکه برخی تصور کرده‌اند در حال وضو نباید راه رفت، هیچ مبنایی ندارد. تنها در هنگامی که دارید راه می‌روید مسح پا را نمی‌توانید انجام دهید، زیرا پا عملاً به دلیل حرکت کردن زیر دستتان حرکت می‌کند؛ اما در غیر این مورد، شما می‌توانید از ابتدای وضو تا پیش از مسح پا پیوسته راه بروید؛ در حین راه رفتن صورت را بشویید، دست‌ها را بشویید و حتی سرتان را مسح بکنید، منتها برای مسح پا باید توقفی داشته باشید تا بتوانید پشت پا را مسح نمایید.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

شرح خطبه الوسیلة: پی‌آمدهای فراموشی لغزش‌های خویشتن

«مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ»؛ اگر کسی در عیب خود دقت بکند، در این صورت از نظر ذهنی دیگر درگیر عیوب دیگران نخواهد بود تا پرداختن به عیب دیگران برای او دغدغه اصلی بشود، بلکه مسئله اصلی‌اش عیب خویشتن و برطرف کردن و اصلاح آن نقایص می‌گردد.

عکس این قاعده را نیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) به بیانی دیگر مطرح فرموده‌اند:

«وَ مَنْ نَسِیَ زَلَلَ نَفْسِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَلَ غَیْرِهِ.»

اگر کسی خطاهای خودش را فراموش بکند، خطاهای دیگران در نظر او بسیار بزرگ جلوه خواهد کرد.

«زلل» با حرف «زاء»، جمع «زَلّة» و به معنای لغزش و خطاست. کسی که لغزش‌ها و خطاهای خود را از یاد می‌برد، «اسْتَعْظَمَ زَلَلَ غَیْرِهِ»، خطاهای دیگران در دیدگانش بسیار درشت و بزرگ جلوه می‌نماید.

این نکته بسیار حائز اهمیت است؛ چه در زندگی خانوادگی و چه در عرصه زندگی اجتماعی. اگر ما به این موضوع توجه نکنیم و خطاها و نقایص خودمان در نظرمان نباشد، خطاهای دیگران به شدت ما را آزار می‌دهد و اذیت می‌کند؛ به ویژه خطاهایی که در ارتباط با شخص ما انجام می‌دهند و به نوعی حقوق ما را تضییع می‌کنند. اما اگر خطاهای خودمان به صورت کاملاً جدی در نظرمان مجسم باشد، خطاهای دیگران —‌نه اینکه خطا نبینیم، زیرا همان‌طور که دیروز عرض کردم این روایات به معنای تعطیل کردن امر به معروف و نهی از منکر نیست‌— در نظرمان بزرگ نمی‌شود.

اگر من خطایی را در فردی مشاهده کردم و شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیز مهیا بود، وظیفه‌ام را باید انجام بدهم؛ زیرا چنانچه به سبب کم‌رویی، ترس از برچسب امل بودن، یا طمع به جلب نظر دیگران امر به معروف نکنم، خودِ این کار گناه و یکی از معایب بزرگ من است. کسی که پیوسته به عیوب خود توجه دارد، با شجاعت به اصلاح خود و انجام تکالیفش می‌پردازد.

معنای روایات این نیست که اصلاً کاری به دیگران نداشته باشیم، بلکه سخن در میزان «درگیری ذهنی» است.

گاهی در اختلافات میان زن و شوهر می‌بینید خانم در ذهنش مدام مرور می‌کند که شوهرم فلان خصلت‌های منفی را دارد و دغدغه اصلی‌اش ثبت معایب شوهر می‌شود؛ از این رو همواره احساس بدبختی می‌کند. از آن سو، شوهر نیز مدام عیوب همسرش را در خاطر ورق می‌زند و احساس تیره روزی می‌نماید. هر دو با هم زندگی می‌کنند، اما در افکار خود پیوسته گرفتار عیوب طرف مقابل هستند؛ چرا؟ چون از عیب‌های خود غافل شده‌اند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنْ نَسِیَ زَلَلَ نَفْسِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَلَ غَیْرِهِ»؛ هر کس لغزش‌های خود را فراموش بکند، لغزش‌های دیگران در چشم او عظیم می‌گردد. اگر به جای عیب‌جویی از همسر، فرزند، همسایه یا کارگزاران جامعه، هر کس ابتدا به سراغ عیب‌های خودش برود، غائله‌ها فروکش می‌کند.

پرهیز از نگاه ملامت‌آمیز و قضاوت قطعی درباره سرانجام افراد

نکته مهم دیگر این است که ما گاهی وقتی خطاهای دیگران را می‌بینیم، پرونده آن شخص را در پیشگاه خداوند می‌بندیم و حکم صادر می‌کنیم که این فرد اهل هلاکت و دوزخ است!

در جلد آخر کتاب کافی شریف (روضه کافی)، از امام صادق (علیه السلام) در بیانی خطاب به حفص بن غیاث نقل شده است که حضرت فرمودند:

«مَنْ ذَهَبَ یَرَى أَنَّ لَهُ فَضْلًا عَلَى الْآخَرِ فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛

اگر کسی در میان مردم این‌گونه گام بردارد و گمان کند که بر دیگری فضل و برتری دارد، او از مستکبران است.

راوی به محضر امام عرض کرد: گاهی موضوع برتری مادی در میان نیست؛ فخرفروشی بر سر مال و چهره و مقام و نژاد نیست؛ بلکه می‌بیند آن شخصِ دیگر گرفتار معصیتی آشکار است، در حالی که او از آن معصیت دور است و اهل نماز و حجاب است. آیا طاعت بر گناه برتری ندارد؟ پس فرد مطیع باید برتر از فرد عاصی باشد!

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ»؛ هرگز، هرگز، این‌چنین نیست! «فَلَعَلَّهُ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ»؛ چه بسا آن شخص گناهکار به واسطه امری بخشیده شده باشد، ولی تو را به سبب خطاهایت متوقف کنند و به حسابرسی دقیق بکشند!

طاعت همواره بر معصیت ترجیح دارد، اما تو حق نداری خودت را به عنوان شخصِ مطیع، از آن فردی که مرتکب معصیت شده است برتر بدانی؛ چرا که فرجام کار روشن نیست.

آیا داستان ساحران زمان حضرت موسی (علیه السلام) را نخوانده‌ای؟ آنان با اراده رویارویی با پیامبر اولوالعزم و انجام بزرگ‌ترین گناه به میدان آمدند، اما در یک لحظه عنایت الهی دل‌هایشان را دگرگون ساخت و به سجده افتادند: «قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ». فرعون تهدیدشان کرد که دست و پایتان را بر خلاف یکدیگر قطع می‌کنم و شما را به دار می‌آویزم؛ اما آنان گفتند: باکی نیست، ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم و امید داریم از خطاهایمان درگذرد.

بنابراین، حسابِ اصلِ طاعت و معصیت جداست، اما حسابِ عاقبتِ انسان‌ها مجهول است. مؤمن تا واپسین دم همواره از سوء عاقبت ترسان است: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ». انسان نباید به چند رکعت نماز و نشستن در مجالس اباعبدالله الحسین غره بشود؛ چه بسا اموری که پیش می‌آید و همه بافته‌ها را پنبه می‌کند.

داستان تحولِ یک معاند با یک قطره اشک بر سیدالشهدا (ع)

گاهی خداوند متعال ناگهان چنان تفضلی به بنده‌ای می‌کند که محاسبات عقلی ما به آن راه ندارد.

فردی بود از اهل جسارت به شیعیان و بدگویی از امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ شیعیان را به تمسخر می‌گرفت. روزی شیعه‌ای را دید که به زیارت امیرالمؤمنین در نجف اشرف می‌رفت و حاجتی داشت. به او نیشخند زد و به ساحت امیرالمؤمنین جسارت کرد و گفت: از این استخوان‌های پوسیده کاری برنمی‌آید! دل آن شیعه به شدت شکست و گفت: شکایت تو را به امیرالمؤمنین خواهم برد.

آن زائر رفت و برگشت. آن فرد هتاک او را دید و به ریشخند گفت: دیدی هیچ نشد؟ زائر با متانت پاسخ داد: اتفاقاً پاسخ‌های بزرگی از حضرت داده می‌شود، اما وقتی شکایت تو را کردم، در عالم رؤیا یا مکاشفه به محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شدم و عرض کردم: آقا، پاسخی به دهان این فرد بزنید؛ حضرت فرمودند: او حقی بر گردن ما دارد که مانع از مواخذه‌اش می‌شود!

پرسیدم: آقا، او دشمن شماست، چه حقی؟

حضرت فرمودند: روزی او بر روی پل مسیّب، در جایی که آب دجله و فرات به هم می‌رسند ایستاده بود. ناگهان به یاد آورد که به امام حسین در کربلا آب ندادند، از روی غریزه و وجدان با خود زمزمه کرد: اگر بنا بر کشتن حسین هم بود، پیش از کشتن، آبی به او می‌دادند؛ و با این کلام، قطره اشکی از گوشه چشمش فرود آمد؛ همان یک قطره اشک، حقی بر ما ایجاد کرده است که ما فعلاً با او کاری نداریم!

تا این ماجرا برای آن مرد بیان شد، منقلب شد و ورق برگشت و گفت: به خدا سوگند در آن مکان خلوت احدی جز من و خدا حضور نداشت و هیچ چشمی آن اشک مرا ندیده بود؛ و از همان دم مسیر زندگی‌اش به کلی دگرگون شد.

گریز به روضه: شبیه‌ترین مردم به پیامبر خدا، حضرت علی‌اکبر (ع)

امروز که روز عاشوراست، در مجالس ذکر شهادت امام و اصحاب است، اما دل‌ها متوجه جوان رعنای اباعبدالله الحسین، حضرت علی‌اکبر (علیه السلام) می‌شود.

سیدالشهدا (علیه السلام) پس از اذن دادن به فرزندش، با نگاهی ناامیدانه از بازگشت، به قد و قامت علی نگریست: «ثُمَّ نَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنْهُ». محاسن شریف را در دست گرفت و رو به آسمان کرد و فرمود:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ، وَ کُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِیِّکَ نَظَرْنَا إِلَیْهِ».

خدایا، تو شاهد باش جوانی به سوی این قوم رفت که شبیه‌ترین مردم در چهره، اخلاق و گفتار به پیامبر تو بود؛ و ما هرگاه مشتاق دیدار رسولت می‌شدیم، به چهره او نگاه می‌کردیم.

علی به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه با لبانی تفته بازگشت. اما بار دوم وقتی روانه شد، دیگر بازنگشت. ناگهان صدایش از میانه لشکر بلند شد: «یَا أَبَتَاهْ، عَلَیْکَ مِنِّی السَّلَامُ...» پدر جان، خداحافظ؛ این جدم رسول خداست که مرا سیراب فرمود...

امام حسین خود را با شتاب به پیکر علی رساند؛ اما اسب، علی را به میان لشکر برده بود و چنان پیکرش مقطع‌الاعضاء شده بود که امام توان حمل او را به تنهایی نداشت. لذا فریاد برآورد:

«یَا فِتْیَةَ بَنِی هَاشِمٍ، احْمِلُوا أَخَاکُمْ إِلَى الْفُسْطَاطِ...» ای جوانان بنی‌هاشم، بیایید و پیکر برادرتان را به سوی خیمه‌ها ببرید...

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.»

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00