جلسه 5 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 1 مرداد 1402 5 محرم 1445
آغاز سخن و ادعیه مأثوره
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.
السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.
یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. صلوات دیگری محبت بفرمایید.
مسئله فقهی: احکام نیت قطع در روزه، غسل و وضو
مسئلهای که امروز میخواهم عرض کنم، به دو سه باب از ابواب فقهی اشاره دارد که شاید به این شکل، عموم شما عزیزان نشنیده باشید. پژواک (اکوی) بلندگو را لطفاً قطع کنند.
آن مسئله این است: در روزه، اگر کسی در میان روز نیت کند که من دیگر روزه نیستم، چنانچه قصد کند روزه نباشد، یا حتی تردید بکند که آیا در ادامه روز، روزه باشد یا نباشد، همین که از آن نیت اولیه روزهاش جدا میشود —چه بگوید روزه نیستم و چه دچار تردید گردد— همانجا روزهاش باطل میشود. اگر در ماه مبارک رمضان باشد، حتی اگر بار دیگر به نیت روزه بازگردد در حالی که چیزی هم نخورده باشد، روزهاش باطل شده است و باید یک روز پس از ماه رمضان قضا کند، منتها چون کاری از مبطلات را عملاً انجام نداده و چیزی نخورده است، کفاره بر او واجب نیست. از این موضوع تعبیر میکنند به «نیت قطع» یا «نیت قاطع». یعنی همین که قصد میکنم دیگر روزه نباشم، میگویند نیت قطع است؛ روزه را قطع میکنم و میبُرم. نیت قطع در روزه، مبطل روزه است.
همینطور نیت قاطع در روزه مبطل است؛ اگر من در حال روزه با اینکه میدانم و در یادم هست که روزهدار هستم، قصد کنم آب بنوشم، به محض اینکه چنین قصدی میکنم روزهام باطل میشود ولو اینکه عملاً آب را ننوشم؛ چرا که آب نوشیدن قاطع است، یعنی مبطل روزه است. پس هم نیت قطع در روزه مبطل است و هم نیت قاطع؛ درست؟ با همین توضیحی که عرض شد.
در مورد غسل، مسئله برعکس است؛ یعنی شما غسل را آغاز کردهاید، سر و گردنتان را شستهاید، سپس قصد میکنید که دیگر غسل نکنید. سر و گردن شما غسل داده شده است؛ شما چه چنین نیتی بکنید و چه نکنید، نیت قطع در غسل، مبطل غسل نیست. توجه فرمودید؟ نیتِ اینکه من دیگر نمیخواهم ادامه بدهم، سبب بطلان غسل نمیشود.
پس نیت قطع در روزه مبطل روزه است، ولی نیت قطع در غسل مبطل غسل نیست؛ این دو مورد روشن شد؟
اکنون سؤالی درباره وضو —و همچنین درباره نماز— مطرح میشود که اگر من در حال وضو گرفتن باشم و در میانههای وضو نیت کنم که دیگر نمیخواهم وضو بگیرم، اگر نیت کنم که این وضو را ادامه ندهم و از ابتدا وضوی دیگری را آغاز کنم در حالی که اعضای قبلی هنوز مرطوب است و خشک نشده و موالات از بین نرفته است، آیا نیت قطع در اینجا مانند روزه سبب بطلان وضو میشود، یا مانند غسل است که نیت قطع سبب بطلان وضو نخواهد بود؟ سؤال را توانستم به درستی طرح کنم؟
بسیاری از افراد میآیند و میپرسند که ما در میانه وضو از وضوی خودمان خوشمان نیامد، آن را رها کردیم و خواستیم از نو وضو را آغاز کنیم؛ آیا کاری که این افراد انجام میدهند کار درستی است؟ یعنی آیا واقعاً با این قصد، وضو از نو آغاز میشود یا خیر؟
عموم فقها میفرمایند اگر کسی در وضو نیت کند که نمیخواهم وضو را ادامه دهم و میخواهم از ابتدا آغاز کنم، این قصدش بیفایده است و شبیه غسل است. همانطور که در غسل اگر سر و گردن را شستید و سپس از ادامه غسل منصرف شدید، سر و گردن غسلدادهشده باقی میماند و اکنون باید بدن را غسل بدهید، در وضو نیز اگر صورت و دست راست را شستهاید و موالات وضو هنوز برقرار است و صورت و دست مرطوب است، چنانچه قصد کنید که وضو را ادامه ندهید، میفرمایند این قصد بیاثر است. همچنان وضوی شما برقرار است و شما موظفید همان وضو را تا پایان ادامه دهید.
معنای این سخن آن است که اگر فردی در حالی که دو بار صورت و دو بار دست راست و دو بار دست چپ را شسته است، در پایان دست چپ نیت کند که من نمیخواهم وضو را ادامه دهم و از نو شروع به شستن صورت بکند، هم وضوی قبلیاش را باطل میکند و هم وضوی جدیدش صحیح نخواهد بود! چرا وضوی قبلی را باطل میکند؟ زیرا با آب جدیدی که روی صورت و دست میریزد، آب خارجی به دست چپ وارد میسازد و نمیتواند با آن مسح بکشد. چرا دومی باطل است؟ زیرا اصلاً دومی آغاز نشده است؛ چرا که وضو اول هنوز موالاتش برقرار بوده و به پایان نرسیده است.
به این ترتیب، اگر کسی در میانه وضو از نیتش بازگردد، باید یکی از این دو کار را انجام دهد: یا همان وضو را تا پایان ادامه دهد ولو اینکه در ظاهر از آن خوشش نیامده باشد، و پس از اتمام، چنانچه خواست از ابتدا وضوی جدیدی بگیرد؛ یا اینکه تا هر جا که پیش رفته است، تمام اعضای شستهشده را به طور کامل خشک کند و پس از رفع رطوبت، از ابتدا وضو بگیرد.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
شرح خطبه الوسیلة: عیبجویی و خودشناسی
درباره بحث قناعت مطالب دیگری نیز وجود دارد که فعلاً از آن صرفنظر میکنم و اگر در آینده توفیقی دست داد، عرایض دیگری تقدیم خواهم کرد.
اکنون به فقرات دیگری از فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) در «خطبة الوسیلة» بپردازیم:
«أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ، وَ مَنْ نَسِیَ زَلَلَ نَفْسِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَلَ غَیْرِهِ.»
ای مردم! اگر کسی در عیوب نفس خود «نظر» کند —یعنی دقت و تعمق نماید— از عیوب دیگران صرفنظر خواهد کرد و بدان نخواهد پرداخت؛ و هر کس لغزشهای خود را به فراموشی بسپارد، خطاهای دیگران در نظرش بسیار بزرگ جلوه خواهد کرد.
در روزهای گذشته عرض کردم که در زبان عربی، «رؤیت» با «نظر» تفاوت دارد. رؤیت یعنی نگاه گذرا و دیدن؛ اما نظر یعنی دیدنِ همراه با دقت، اندیشه، تفکر و تعمق. مثال زدم که وقتی انسان میخواهد آینهای بخرد، تنها خود را در آن نگاه نمیکند، بلکه به خودِ آینه مینگرد که آیا موج دارد یا ندارد، شفاف است یا کدر، و جنس آن چگونه است؛ این نگاه همراه با دقت را «نظر» میگویند.
در قرآن کریم نیز میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»؛ یعنی با دقت و تعمق بنگرید که برای فردای قیامت چه پیش فرستادهاید، نه با نگاهی سرسری و عبوری که در نگاه سطحی، انسان غالباً نمره قبولی به خود میدهد.
حال اگر کسی در خودش به درستی تأمل کند: «مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ»، نتیجهاش چه خواهد شد؟ نتیجه این خواهد بود که: «اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ»؛ یعنی نسبت به عیوب دیگران فراغت مییابد و ذهنش از نقصهای دیگران رها میشود.
اما چگونه انسان به عیب نفس خویش پی میبرد؟ امام صادق (علیه الصلاة و السلام) میفرمایند: «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَى عُیُوبِهِ»؛ هر کس به حسابرسی خویشتن بپردازد، بر عیوب خویش واقف و آگاه میگردد. در روایت دیگر آمده است که محاسبه نفس باید نظیر «مُحَاسَبَةَ الشَّرِیکِ شَرِیکَهُ» باشد؛ مانند شریکی که مو به مو تمام دخل و خرج، نقد و نسیه، و سود و زیان را از شریکش طلب میکند و به یک گزارش کلی و اجمالی رضایت نمیدهد.
به ما دستور دادهاند خویشتن را اینگونه محاسبه کنید؛ نگویید من که اهل نماز هستم، روزهخواری نمیکنم، از دیوار خانه کسی بالا نرفتهام و مرتکب شرب خمر نشدهام، پس همهچیز تمام است! این نگاهِ اجمالی است.
اما در محاسبه دقیق، انسان باید به جزئیات اعمالش بنگرد: آیا آنجایی که امر به معروف و نهی از منکر کردم، تمام شرایط شرعیاش را رعایت نمودم، یا اینکه در قالب نهی از منکر، مؤمنی را تحقیر کردم که خودِ این کار، منکری تازه بود و نیاز به نهی از منکر داشت؟ آیا خمس مالم را دقیق بر اساس موازین دادم، یا پیش خود فکر کردم چون به محضر اهلبیت ارادت دارم، مبلغ ناچیزی میدهم و بقیهاش را خودشان میبخشند؟! آیا در کارهای خیرم اخلاص وجود داشت یا رگههایی از خودنمایی و ریا در آن بود؟
اگر انسان چنین محاسبه موشکافانهای انجام دهد، عیوب خود را آشکارا میبیند.
هنگامی که عیوب خود را یافت و روی آنها تمرکز کرد: «اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ». در زبان عرب، اگر فعل «اشتغل» با «بـ» یا «فی» به کار رود، به معنای درگیر شدن و مشغول شدن است؛ اما اگر با «عن» بیاید، درست معنای عکس میدهد؛ یعنی از آن امر منصرف و فارغ شد. کسی که عیب خود را شناخت و دید دستش در پیشگاه خداوند خالی است، دیگر ذهنش درگیر عیوب دیگران نمیشود. این سخن هرگز به معنای ترک وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه منظور این است که دغدغه ذهنیاش عیبجویی از دیگران نخواهد بود.
بسیاری از نزاعهای خانوادگی و گلایههای میان زن و شوهر به همین دلیل رخ میدهد؛ آقا مدام نقایص و خطاهای همسرش را در ذهن مرور میکند و همسر نیز همین کار را در قبال شوهر انجام میدهد و هر دو میپندارند که بدبختترین انسان روی زمین هستند! چرا؟ چون از خطاهای خود غافلاند. کلام امیرالمؤمنین دقیقاً این است: «وَ مَنْ نَسِیَ زَلَلَ نَفْسِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَلَ غَیْرِهِ»؛ هر کس لغزشهای خود را فراموش کند، لغزشهای دیگران در چشم او بسیار بزرگ جلوه میکند. اما اگر من عیب خود را بنگرم، متوجه میشوم که خودم نیز خالی از نقص نیستم.
اگر کسی به محاسبه نفس نپردازد، با تعریف و تمجید دیگران دچار فریب میشود («کَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِالثَّنَاءِ عَلَیْهِ») و به تکبر مبتلا میگردد. اما کسی که در عیوب نفس خود تعمق کند، میبیند در برابر آنچه باید باشد، توشهای ندارد و دل به عبادات ناقصش نمیبندد و از سرزنش دیگران و دغدغهمندی بیهوده درباره لغزشهای مردم فارغ میگردد.
گریز به روضه: شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (علیه السلام)
روز پنجم محرم، متعلق به توسل به یتیم امام حسن مجتبی، حضرت عبدالله بن الحسن (سلام الله علیه) است. نوجوانی که هنگام شهادت پدر بیش از یک سال نداشت و پدر را به خاطر نمیآورد. پس از شهادت امام مجتبی، سیدالشهدا (علیه السلام) کفالت یتیمان برادر را بر عهده گرفتند و عمو برای آنان حکم پدر را داشت، و امام حسین نیز گاه به سبب یتیمی، فرزندان برادر را بر فرزندان خویش مقدم میداشتند.
عصر عاشورا فرارسید؛ یاران همگی فدا شدند، جوانان بنیهاشم به شهادت رسیدند، حتی طفل شیرخوار نیز بر روی دستان امام غرقه به خون شد، و نوبت به خود اباعبدالله الحسین رسید. حضرت پس از نبردی سنگین، از اسب بر زمین افتادند: «فَهَوَیْتَ إِلَى الْأَرْضِ سَرِیعاً»...
حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) چندین بار میان خیمهها و گودال قتلگاه آمد و شد نمودند و امام به ایشان اشاره میفرمودند که به خیمه بازگردد. در این میان، ناگاه نوجوانی یازدهساله از خیمهگاه خارج شد: «فَخَرَجَ مِنَ الْفُسْطَاطِ غُلَامٌ یُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ».
امام تا او را دیدند، صدا زدند: «یَا أُخْتَاهُ احْبِسِیهِ»، خواهرم این کودک را بازدار و نگذار بیاید!
عمه دوید تا او را بگیرد، اما کودک از دست عمه میگریخت و در آن دشت فریاد میزد: «وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی»، به خدا سوگند من از عمویم جدا نخواهم شد!
خود را به میان گودال قتلگاه رساند. دید ابجر بن کعب ملعون با شمشیر آخته به سمت اباعبدالله هجوم آورده است. این کودک برای دفاع از عمو سلاحی نداشت؛ دستان نازکش را پیش آورد و روی سر عمو حائل کرد و فریاد زد: «یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أ تَقْتُلُ عَمِّی؟» ای ناپاکزاده، آیا میخواهی عموی مرا بکشی؟
نانجیب شمشیر فرود آورد... دست کودک به پوستی آویزان شد... ناله زد: «یَا أُمَّاهُ!» مادر، دستم را قطع کردند...
سیدالشهدا او را در آغوش کشیدند و بر سینه فشردند و فرمودند: ای یادگار برادر، اندکی صبر کن، اکنون به پدرت ملحق میشوی...
در حالی که در آغوش عمو بود، حرمله ملعون تیری رها کرد و گلوی عبدالله را نشانه گرفت...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: 1445