دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی) - جلسه 2 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 2 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 29 تیر 1402 2 محرم 1445

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


آغاز سخن و ادعیه مأثوره

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.

السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.

یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

مسئله فقهی: احکام شستشوی دست و صورت در وضو

از جمله مواردی که بسیاری از متدینین مسئله شرعی را در آن مورد درست متوجه نشده‌اند، این موردی است که می‌خواهم عرض کنم. این پژواک (اکوی) بلندگو را قطع کنید.

آن مورد این است که در رساله‌ها نوشته شده است که شستن صورت و دست‌ها در وضو، مرتبه اول واجب است، مرتبه دوم مستحب است، و مرتبه سوم حرام است. بعضی افراد تصورشان از مرتبه اولِ شستن، ریختن آب در نوبت نخست است و گمان می‌کنند مرتبه دوم با مشت دومی که بر صورت یا بر دست‌ها می‌ریزند آغاز می‌شود و این هم مرتبه دوم به حساب می‌آید؛ و اگر یک مشت آب دیگر بریزند، مرتبه سوم می‌شود و عمل حرامی مرتکب شده‌اند. در حالی که اصلاً منظور این نیست.

منظور از مرتبه اولِ شستن این است که آن عضو —‌حال صورت باشد، یا دست راست، یا دست چپ‌— شستشوی نوبت اول آن واجب است؛ یعنی باید به طور کامل شسته بشود. تا زمانی که شستشوی نوبت اول به پایان نرسیده است، یعنی عضو به طور کامل شسته نشده باشد، در حقیقت اصلاً مرتبه دوم خودبه‌خود آغاز نمی‌شود؛ نه اینکه شما با ریختن یک آب دیگر به قصد مرتبه دوم، مرتبه دوم را آغاز کرده باشید، این‌گونه نیست. بلکه باید مرتبه اول به پایان برسد، یعنی عضو کاملاً شسته بشود تا پس از آن، زمینه برای شروع مرتبه دوم باز گردد.

بنابراین به عنوان مثال، اگر فرض بفرمایید بنده در حال وضو گرفتن باشم و دست خود را به صورتی نگاه دارم که اکنون آقایان مشاهده می‌فرمایند؛ یعنی به جای اینکه دست را کاملاً به سمت پایین نگاه دارم، از ناحیه آرنج دستم را به سمت بالا خم کنم. آب را با دست دیگرم بر روی این دست می‌ریزم. اگر پنجاه بار یا پانصد بار هم من آب بر روی قسمت آرنج بریزم، بخش‌های پایین دست من شسته نمی‌شود و نشسته باقی می‌ماند، زیرا دستم به سمت بالاست. پس من حتی در بار پانصدم که دارم آب می‌ریزم، همچنان در مرتبه اول شستشو قرار دارم.

زمانی که من دست را به طور کامل شستم و دیگر جایی از آن باقی نمانده باشد که هنوز نشسته باقی مانده باشد، وقتی به این نقطه رسیدم، تازه شستشوی مرتبه اول به پایان می‌رسد. آن هم طبق فتوای برخی از فقها؛ بعضی از فقها می‌فرمایند چنانچه عضو به صورت کامل هم شسته شد، ولی شما همچنان به قصد مرتبه اول یک بار دیگر آب بریزید، باز هم در مرتبه اول به سر می‌برید. اما برخی دیگر از فقها در این بخش می‌فرمایند دیگر این‌گونه نیست و وقتی عضو به طور کامل شسته شد، خودبه‌خود مرتبه دوم آغاز می‌گردد.

به این بخش دوم کار چندانی ندارم، اما بخش اول آن مورد نظر من است؛ اینکه بعضی افراد فکر می‌کنند اگر یک بار آب از این سمت دست و یک بار از آن سمت بریزند، دیگر هیچ آب دیگری نباید به عضو برسد و الا چنانچه برسد مرتبه سوم محسوب می‌شود، این پندار، تصوری نادرست است؛ بلکه فهم صحیح از مسئله همان است که عرض شد. یعنی اگر عضو به طور کامل به نیت وضو شسته شد، در این صورت شستشوی مرتبه اول به پایان می‌رسد یا محقق می‌گردد و اکنون برای مرتبه دوم نیت می‌کند، و با ریختن آبِ بعدی شستشوی مرتبه دوم آغاز می‌شود که باز هم باید به طور کامل شسته شود تا همچنان مرتبه دوم به شمار آید؛ و چنانچه پس از آن بخواهد عضوی را عمداً اضافه‌تر بشوید، حرام خواهد بود که اگر این امر در دست چپ رخ دهد، موجب می‌شود که ادامه وضو و مسح نیز باطل شود که این موضوع، بحث دیگری است و فعلاً وارد آن نمی‌شوم.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

شرح خطبه الوسیلة: قناعت و غنای نفس

از جملاتی که امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) در «خطبة الوسیلة» —‌که دیروز شرح آن را بیان کردم؛ خطبه‌ای که حضرت هفت یا نه روز پس از شهادت و رحلت رسول خدا در مسجد آن بزرگوار ایراد فرموده بودند‌— بیان فرمودند و مرحوم کلینی و مرحوم صدوق (رضوان الله علیهما) هر دو آن را نقل کرده‌اند، این چهار جمله است که خدمتتان عرض می‌کنم:

«لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقَنَاعَةِ (أَوْ مِنَ الرِّضَا بِالْقُوتِ)، وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقُنُوعِ، وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ، وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ.»

هیچ مالی در برطرف ساختن فقر و ناداری، به اندازه رضایت قلبی به قناعت مؤثر نیست؛ و هیچ گنجی پرسودتر و پرمنفعت‌تر از قناعت وجود ندارد؛ و چنانچه کسی به مقداری که برای او کفاف زندگی محسوب می‌شود بسنده کند، توانسته است آسایش را برای خود به دست آورد و در زندگی‌ای بی‌دغدغه و آرام ساکن شود؛ «وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ»، اما کسانی که این‌گونه نیستند و زیاده‌طلبی می‌کنند، در حقیقت خودشان کلید سختی و ناراحتی را به زندگی خویش وارد ساخته‌اند.

این روایت را عرض کنم: «أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، خداوند متعال به حضرت داوود پیامی داد و وحی فرستاد که مرحوم ابن فهد حلی (رضوان الله علیه) در کتاب «عدة الداعی» این روایت را آورده است. در آن روایت —‌که مقداری طولانی است‌— آمده است: «إِنِّی خَلَقْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ (یا إِنِّی جَعَلْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ) وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا فَلَا یَجِدُونَهَا أَبَداً»؛ یعنی منِ پروردگار، راحتی و آسایش صددرصد را در بهشت قرار داده‌ام، اما مردم راحتی و آسایش مطلق را در دنیا جستجو می‌کنند و هیچ‌یک از آنان هرگز آن را نخواهد یافت؛ زیرا اساساً اینجا جای آسایش محض نیست.

مشابه همین عبارت، در ادامه همان وحی به حضرت داوود آمده است که فرمود: «إِنِّی جَعَلْتُ الْغِنَى فِی الْقَنَاعَةِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا یَجِدُونَهَا أَبَداً»؛ یعنی مردم ثروت و بی‌نیازی را در فزونی مال جستجو می‌کنند، در حالی که منِ پروردگار بی‌نیازی را در قناعت نهاده‌ام. مردم در پی چیز دیگری می‌روند و می‌پندارند اگر مال فراوان داشته باشند، دارای غنا و بی‌نیازی خواهند بود؛ از این رو هرچه تلاش می‌کنند بدان دست نمی‌یابند، زیرا حقیقتِ بی‌نیازی در جای دیگری است.

این فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز بیانگر همین معناست: «لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقَنَاعَةِ»؛ هیچ مالی بهتر از خشنودی به قناعت، فقر را دور نمی‌سازد. «وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقُنُوعِ»؛ هیچ گنجی پرمنفعت‌تر از قناعت نیست؛ و اگر کسی به همان اندازه کفاف زندگی‌اش بسنده کند، به همان آسایشی که در دنیا برای او مقدر شده است نائل می‌آید و از لذت واقعی زندگی بهره‌مند می‌شود. و چنانچه فردی برخلاف این مسیر گام بردارد، «وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ»، آن کسی که خواسته‌ای فراتر و طمعی بیشتر را دنبال می‌کند، در حقیقت شخصِ خود را در رنج و ناراحتی و مشقت می‌افکند.

برخی از امور در این دنیا به گونه‌ای هستند که اگر انسان خودِ آن را داشته باشد، اما احساس آن را در درونش نداشته باشد، گویی هیچ ندارد. پاره‌ای از مسائل چنین وضعیتی دارند؛ مقوله «امنیت» از این قبیل است.

کسانی که در نقاط مختلف دست به بمب‌گذاری یا اقدامات انتحاری می‌زنند، مگر چند نفر را از میان می‌برند و به چند نفر آسیب می‌رسانند؟ ان‌شاءالله که هیچ‌گاه چنین حوادثی رخ ندهد، اما اگر فرض کنید در این کلان‌شهر چند میلیونی تهران، یکی دو حادثه از این دست رخ دهد و مثلاً پنجاه نفر آسیب ببینند، پنجاه نفر در مقایسه با پانزده میلیون نفر رقم قابل توجهی نیست؛ اما مقصود عاملان این اقدامات از بمب‌گذاری‌ها چیست؟ هدف آنان این است که احساس امنیت را از جامعه سلب کنند. وقتی احساس امنیت از میان برود، بودنِ خودِ امنیت مانند نبودن آن خواهد شد. امنیت باید برقرار باشد، اما «احساس امنیت» مرتبه‌ای والاتر است که وجود آن ضرورت دارد.

در موضوع سعادت و خوشبختی نیز امر بر همین منوال است. اگر فردی خوشبخت باشد اما احساس خوشبختی در درونش شکل نگرفته باشد، گمان می‌کند که انسان بسیار بدبختی است؛ بنابراین احساس آن نیز باید وجود داشته باشد.

یکی دیگر از اموری که احساس آن باید در جان آدمی پدید آید و حتی اهمیت آن از وجود مادی‌اش بیشتر است، «احساس دارایی و غنا» است؛ اینکه انسان احساس کند دارد، بی‌نیاز است و دست‌تنگ نیست. اگر این احساس در درون نباشد، افراد هر اندازه مال و ثروت نیز در اختیار داشته باشند، گویی هیچ ندارند.

آن ثروت و غنایی که در قلب و جان آدمی جای دارد، به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام): «لَا غِنَى كَغِنَى النَّفْسِ» یا «غِنَى النَّفْسِ أَشْرَفُ الْغِنَى»؛ یعنی بالاترین دارایی آن است که شما در باطن و نفس خودت احساس بی‌نیازی کنی. مقولاتی نظیر امنیت، خوشبختی، سلامت و ثروت، الزاماً نیازمند ادراک و احساس قلبی هستند.

آقایان و بانوانی که کارمند بوده‌اند و به سن بازنشستگی می‌رسند، پس از مدتی بیکار ماندن دچار بیماری می‌شوند. یکی از علل مهم ابتلای آنان به کسالت این است که وقت فراوان دارند و به سبب همین فراغت، مدام با خود فکر می‌کنند؛ احساس می‌کنند زانویشان تیر می‌کشد، کمرشان نسبت به گذشته حالتی متفاوت یافته است، یا سرشان اندکی گیج می‌رود؛ به سبب همین بیکاری پیوسته درباره جسم خود منفی فکر می‌کنند و در نهایت واقعاً بیمار می‌شوند! اما همین فرد تا چند ماه پیش یا سال گذشته از نظر جسمانی چندان افتی نکرده بود؛ ولی از آنجا که کار و تلاش داشت، اصلاً فرصت نمی‌کرد بیندیشد که آیا سرش درد می‌کند یا خیر، بلکه تمام تمرکزش بر انجام وظیفه‌اش بود، درست است؟ احساس سلامت و احساس امنیت باید وجود داشته باشد تا انسان نعمتی را حقیقتاً نعمت به شمار آورد، وگرنه احساس ناداری خواهد کرد.

در موضوع غنا و مال نیز مسئله به همین صورت است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینجا بیان می‌فرمایند —‌چنان‌که روایات فراوان دیگری نیز مؤید آن است‌— که شما نباید در عالم ماده و در میان اسباب ظاهری به دنبال بی‌نیازی بگردید؛ چیزی در عالم خارج به نام مال و دارایی شما را مستغنی نمی‌سازد. گواه این سخن آن است که دارندگان اموالِ ده‌ها، صدها و میلیون‌ها برابر بیشتر از شما، باز هم به شدت به دنبال افزایش مال هستند و از صمیم قلب احساس می‌کنند چنانچه دست به فعالیت‌های مضاعف نزنند، گرفتار می‌شوند و روزگار تیره‌ای در انتظارشان خواهد بود؛ از این رو هرگز به این احساس بی‌نیازی دست نمی‌یابند، درست همان‌گونه که در روایت وحی به حضرت داوود بیان شد.

خداوند متعال می‌فرماید اگر انسانی مسیر قناعت را در پیش گرفت —‌به این معنا که تلاش لازم را انجام می‌دهد، در مسیر انجام وظایف از راه مشروع و معقول کوتاهی نمی‌ورزد، اما در مدار مشروع و در حد متعارف گام برمی‌دارد‌— چنانچه چنین کرد، در برابر هر آنچه خداوند به او بخشید خواهد گفت: این همان مقداری است که پروردگار نصیب من فرموده است: «نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا». بنا نیست انسان‌ها به صرف پرداخت هزینه به هر آنچه می‌خواهند برسند و بنا هم نیست که مقیاس دریافت درآمد صرفاً میزان تلاش بدنی باشد. گاهی خداوند با کار و زحمتی اندک، روزیِ وسیعی مقدر می‌فرماید و گاهی با وجود فعالیت‌های طاقت‌فرسا، روزی سخت و اندکی به مصلحت فرد رقم می‌زند. علل و حکمت‌های این تفاوت‌ها در تقسیم روزی، عموماً در این دنیا برای ما قابل درک کامل نیست. اما اگر کسی تلاش مشروعش را کرد و سپس به آنچه بهره‌اش شد راضی گشت و گفت همین مقدار برای من کافی است و بیش از این نمی‌خواهم، در این صورت خداوند احساس غنا و بی‌نیازی را نیز به او ارزانی خواهد کرد.

«لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقَنَاعَةِ»؛ اگر کسی به این مرتبه از قناعت دست یابد، بهترین سرمایه را برای ریشه‌کن کردن فقر به دست آورده است. و والاترین گنجینه‌ها را دارا خواهد شد: «وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقُنُوعِ»؛ که این همان تعبیر حضرت در نهج‌البلاغه است که فرمودند: «الْقَنَاعَةُ کَنْزٌ لَا یَنْفَدُ»؛ قناعت گنجی است که هرگز پایان نمی‌پذیرد.

حال این صفت ارزشمند را چگونه می‌توان تحصیل کرد و انسان چگونه به این جایگاه دست می‌یابد؟ آموزه‌هایی که در دین مبین ما ارائه شده است، در صورت پایبندی و عمل، انسان را به این افق نزدیک می‌سازد.

یکی از آن دستورها این است که فرموده‌اند: «لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فِی الْمَقْدُرَةِ»، یعنی در امور مادی و معیشتی به فرادستان خودت نگاه نکن؛ «وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَکَ»، بلکه به فرودستان و آنان که از تو امکانات کمتری دارند بنگر. خودت را از جهت سن و شأن و موقعیت با هم‌ردیفانت مقایسه نکن. مگو چرا برادرم این‌گونه است و من چنینم؟ چرا باجناق من یا خواهرم یا همسایه و هم‌کلاسی من به فلان مراتب مادی رسیده‌اند و من نرسیده‌ام؟ هر کس چشم به بالادستان خود بدوزد، نه تنها روحیه قناعت را از کف می‌دهد، بلکه نسبت به دارایی‌های خویش دچار ناخشنودی می‌گردد و در باطن به خداوند معترض می‌شود که چرا آنان چنان‌اند و من این‌گونه‌ام؛ این احساس تباه‌کننده در او زنده می‌شود. هرگز به بالادست خودت نگاه نکن؛ اگر خواستی قیاس کنی، با فرودستانت مقایسه کن و مگو چرا این‌چنینم. در برخی روایات آمده است اگر با هیچ‌کس نتوانستی خودت را قیاس کنی، شیوه زندگی خودت را با وجود نازنین پیامبر خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، مقایسه کن.

روایتی از امام باقر (علیه السلام) وارد شده است که فرمودند: «إِیَّاکَ أَنْ تَطْمَحَ بَصَرَکَ إِلَى مَنْ فَوْقَکَ»؛ مبادا چشمت را بدوزی به آن کسی که از نظر امکانات بالاتر از توست؛ چشم به او مدوز، و اگر هم ناگاه نگاهت افتاد از آن گذر کن. ببینید خداوند در قرآن کریم دو بار خطاب به پیامبرش این‌چنین می‌فرماید: «فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ»؛ اموال و فرزندان فراوانی که به آنان داده‌ایم تو را شگفت‌زده و خیره نسازد. در موضعی دیگر نیز می‌فرماید: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى»؛ چشمت را به آنچه از زیبایی‌های زودگذر دنیا به گروه‌هایی از آنان بخشیده‌ایم مدوز، زیرا این بخشش‌ها برای آزمودن آن‌هاست، و روزیِ پروردگارت پایدارتر و بسیار بهتر است.

«فَإِنْ دَخَلَکَ مِنْ ذَلِکَ شَیْ‏ءٌ فَاذْکُرْ عَیْشَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»؛ اگر احیاناً شائبه‌ای در دلت راه یافت، شیوه زیست پیامبر خدا را به یاد آور؛ «فَإِنَّمَا کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ، وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ، وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ إِذَا وَجَدَهُ»؛ غذای پیامبر نان جو بود؛ اگر می‌خواست خورش یا شیرینی در کنار آن بگذارد تا نان خالی نخورد، از خرما استفاده می‌کرد؛ و هنگامی که هوا سرد می‌شد، از شاخه‌ها و برگ‌های درختان خرما برای برافروختن آتش و گرم شدن بهره می‌برد، آن هم «إِذَا وَجَدَهُ»، یعنی چنانچه می‌یافت! خودت را با پیامبر خدا بسنج؛ اگر چنین کردی، درمی‌یابی که خداوند چقدر به تو عنایت بیشتری داشته است.

این نکته، رمز بزرگی در زندگی است. ما گاه در عمل دچار خطا می‌شویم. یکی از راه‌هایی که در تربیت فرزندان و نسل آینده ما برای ایجاد روحیه قناعت فوق‌العاده مؤثر است، این است که آنان را با خانواده‌ها و افراد نیازمند آشنا سازیم. چیزی در اختیار فرزندمان قرار دهیم تا خود برود و آن را به نیازمند تقدیم کند. همنشینی با این قشر بسیار راه‌گشاست، همان‌گونه که رفت‌وآمد با بالادستان و ثروتمندان، ذهن و نگرش انسان را به تدریج دگرگون می‌سازد. «وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَکَ»؛ به فرودست نگاه کن تا انگیزه سپاسگزاری و قناعت در جانت شکوفا شود.

روایتی دیگر بخوانم و کلام امروزم را به پایان برسانم؛ صلواتی عنایت بفرمایید.

امام صادق (علیه السلام) در کتاب کافی شریف —‌که در کتاب محاسن برقی و مصادر دیگر نیز نقل شده است‌— فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ رَسُولَهُ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکُمْ»؛ خداوند پیامبران را به مکارم اخلاق و خصلت‌های بزرگوارانه زینت بخشیده است، پس خویشتن را بیازمایید؛ «فَإِنْ کَانَتْ فِیکُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ ذَلِکَ مِنْ خَیْرٍ»، اگر این خصال در شما هست، شکر خدا را به جای آورید و بدانید بهره‌ای از خیر نصیب شما شده است؛ «وَ إِلَّا تَکُنْ فِیکُمْ فَاسْأَلُوا اللَّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِیهَا»، اما چنانچه این صفات در شما یافت نمی‌شود، با زاری و تضرع از خداوند مسئلت کنید تا به شما عنایت فرماید.

سپس حضرت اوصاف مکارم اخلاق را برشمردند که نخستینِ آن «یقین» و دومینِ آن «قناعت» است:

«الْیَقِینُ، وَ الْقَنَاعَةُ، وَ الصَّبْرُ، وَ الشُّکْرُ، وَ الْحِلْمُ، وَ حُسْنُ الْخُلُقِ، وَ السَّخَاءُ، وَ الْغَیْرَةُ، وَ الشَّجَاعَةُ، وَ الْمُرُوءَةُ، وَ الصِّدْقُ، وَ حُسْنُ الْأَمَانَةِ.»

عرضم برای امروز به پایان رسید و تتمه سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبة الوسیلة در صورت حیات و توفیق، برای فردا باقی بماند.

گریز به روضه: ورود به سرزمین کربلا و پریشانی حضرت زینب (س)

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.

امروز روز دوم محرم، روزی است که کاروان حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) از سرگشتگی در بیابان‌ها خارج شد و به واپسین منزلگاه خود رسید.

پس از رویارویی با لشکر حُر، بنا بر آن شد که کاروان امام نه بازگردد، نه وارد کوفه شود و نه در آن نقطه متوقف بماند، بلکه مسیر دیگری را برگزینند تا فرمان ابن‌زیاد برسد.

حضرت مسیری را پیمودند تا بدان‌جا که مرکب امام از حرکت ایستاد. اسب دیگری طلبیدند و سوار شدند، آن مرکب نیز متوقف شد. اسب‌های دیگر را آزمودند تا آنکه هفت مرکب را عوض کردند. وقتی هفتمین مرکب نیز قدم از قدم برنداشت، امام از نام آن دیار جویا شدند.

گفتند: غاضریه. فرمودند: نام دیگر آن چیست؟ گفتند: نینوا. فرمودند: آیا نام دیگری دارد؟ گفتند: شاطئ‌الفرات. فرمودند: نام دیگری ندارد؟ پیرمردی عرضه داشت: «یُقَالُ لَهَا کَرْبَلَاءُ»، اینجا را کربلا می‌نامند.

«فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ»؛ حضرت آه سرد و نفس عمیقی از سرِ حزن کشیدند و فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ».

سپس رو به یاران کردند و فرمودند:

«انْزِلُوا هَاهُنَا مَنَاخُ رِکَابِنَا، وَ مَحَطُّ رِحَالِنَا، وَ مَقْتَلُ رِجَالِنَا، وَ مَذْبَحُ أَطْفَالِنَا، وَ هَاهُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا.»

بار بگشایید که اینجا کربلاست؛ اینجا محل فرود کاروان، قتلگاه مردان و مدفن پیکرهای ماست...

کاروان فرود آمد. نقل شده است پس از مدتی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) با دلی آکنده از اندوه نزد برادر آمد و عرضه داشت: برادر جان، از وقتی قدم در این سرزمین نهاده‌ایم، تمام غم‌های عالم بر دلم هجوم آورده است؛ آیا می‌شود از این بیابان برویم و این مکان را ترک کنیم؟

امام گوشه‌ای از وقایع پیش رو را برای خواهر بازگو کردند. نوشته‌اند عقیله بنی‌هاشم نتوانستند تاب بیاورند و از هوش رفتند... آب آوردند و بر چهره حضرت زینب پاشیدند و ایشان را به هوش آوردند؛ امام حسین دست ولایت بر سینه خواهر نهادند و شرح صدر و آرامش به قلب حضرت سرازیر شد.

عرضه بدارم یا زینب کبری، شما در روز دوم تنها گوشه‌ای از این مصائب را شنیدید و چنان بی‌تاب شدید؛ چه گذشت بر دل شما در روز عاشورا، آن هنگام که بر تل زینبیه ایستادید و در میان گودال قتلگاه مشاهده کردید که دشمنان با شمشیر و نیزه و سنگ و چوب بر پیکر مطهر برادرتان هجوم آورده‌اند...

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00