دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی) - جلسه 9 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 9 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 5 مرداد 1402 9 محرم 1445

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


آغاز سخن و ادعیه مأثوره

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.

السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.

یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

مسئله فقهی: شک در پرداخت خمس سال‌های گذشته

افرادی که اهل پرداخت خمس هستند، گاهی شک می‌کنند که در محاسبه خمسشان، آیا فلان جنس را هم به حساب آورده‌اند یا نه، یا فلان پول را داخل در درآمد سال گذشته‌شان قرار داده و در پایان سال تخمیس کرده‌اند، یا اینکه جا مانده و اشتباه شده است.

گاهی پیش می‌آید که افراد شک می‌کنند که خمس چیزی را پرداخت کرده‌اند یا پرداخت نکرده‌اند.

در چنین فرضی که شک در اصلِ پرداخت خمس وجود دارد، وظیفه این است که آن مال را تخمیس بکنند، خمس آن مال را بپردازند و نمی‌توانند بگویند ما سال گذشته حساب کرده‌ایم.

بله، چنانچه شک آن‌ها از جنس وسواس باشد —‌یعنی شکی که غیرعقلایی است؛ مثلاً معلوم است در مجموعه‌ای همه اموال در کنار هم بوده‌اند و این یکی اگر بخواهد از قلم افتاده باشد، از جهت عقلایی احتمال چنین امری وجود ندارد‌— در آنجا لازم نیست حساب بکنند؛ چرا که وسواس در هیچ بابی از ابواب فقهی منشأ تکلیف واقع نمی‌شود، از جمله در باب خمس.

اما اگر از جهت عقلایی واقعاً منشأ و مبنایی برای شک وجود دارد که شاید این مال جا مانده باشد، چنانچه پس از تفحص متوجه نشود که بالاخره خمسش را پرداخت کرده است یا خیر، باید خمس آن را بپردازد و نمی‌تواند در اینجا بنا را بر این بگذارد که من خمس آن مال را پرداخت کرده‌ام.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

عظمت مصیبت شهادت اباعبدالله الحسین (ع) و حقیقت انتقام الهی

از امام ششم (علیه الصلاة و السلام) به صورت متعدد نقل شده است که:

«لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ مَا کَانَ، ضَجَّتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَى اللَّهِ بِالْبُکَاءِ»؛

هنگامی که بر سرِ امام حسین (علیه السلام) آن وقایع رخ داد و کار به آنجا رسید که رسید، فرشتگان به پیشگاه خداوند متعال ضجه زدند و گریستند. و به درگاه حق شکایت کردند و عرضه داشتند: «یَا رَبِّ هَذَا الْحُسَیْنُ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکَ»؛ پروردگارا، این حسین است، برگزیده تو و فرزند دختر پیامبر تو؛ آیا کاری انجام نمی‌دهی؟!

«فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ قَالَ: بِهَذَا أَنْتَقِمُ لِهَذَا»؛

خداوند متعال از مقام نوری و مقامات پیش از خلقتِ جسمانیِ امام عصر (علیه الصلاة و السلام)، در آن عالم اَظِلّه و اشباح، از چهره آن حضرت پرده برداشت و آن وجود مقدس را در آن مقام به فرشتگان نشان داد و فرمود: با این بزرگوار، انتقام خون حسین را خواهم گرفت.

قیام و کار مختار که چند سال پس از واقعه کربلا رخ داد، حرکتی نبود که بتواند جبران‌کننده شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه الصلاة و السلام) باشد. زیرا آنچه در شهادت امام حسین (علیه السلام) واقع شد، امری بسیار شگفت‌آور و فوق‌العاده عظیم بود که سراسر عالم آفرینش را تکان داد.

ضربه‌ای که با این شهادت به عالم خلقت وارد آمد، پیامدهایش طبق روایات همچنان ادامه دارد و قلوب مؤمنان نیز بر حسب مراتب ایمانی، این داغ و اندوه مستمر را درک می‌کنند.

برخی از مؤمنان این‌گونه هستند که همواره ماجرای امام حسین (علیه السلام) برای آنان مانند یک مصیبت تازه و جدید است. در مصائب عادی دنیا، اگر انسانی عزیزترین کسانش را هم از دست بدهد، پس از مدتی خاک سرد می‌شود و داغ فرومی‌نشیند؛ حتی در روایات آمده که حکمت الهی بر این قرار گرفته تا انسان‌ها مرگ عزیزانشان را فراموش کنند. اما در مصیبت سیدالشهدا (علیه السلام) قضیه کاملاً متفاوت است؛ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً»؛

از شهادت حسین (علیه السلام) در دل‌های اهل ایمان سوزش و حرارتی برپا می‌شود که هرگز تا ابد سرد و خاموش نخواهد شد.

این حقیقتِ شهادت اباعبدالله است و جبران حقیقی آن، تنها با ظهور حضرت ولی‌عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) محقق خواهد شد که عالم را دگرگون خواهد ساخت.

در این ساعات پایانی روز عاشورا —‌که عصر جمعه است و ساعاتی متعلق به وجود مقدس امام عصر (علیه السلام) به شمار می‌رود‌— سفارش شده است که دل‌ها متوجه وجود مقدس حجت خدا بشود و برای فرج ایشان دعا کنیم. خداوند را سوگند می‌دهیم به قطره‌قطره خون سیدالشهدا و اصحابش که در امر فرج و ظهور امام زمان تعجیل فرماید.

شرح خطبه الوسیلة: فانی بودن تفاخرهای مادی در میزان قیامت

نکته کوتاهی درباره بحث گذشته عرض کنم، گرچه امروز روز عاشوراست و بیشتر باید مقتل خوانده شود.

عرض کردیم که ما انسان‌ها گاه به اموری در این دنیا فخرفروشی می‌کنیم و خود را برتر از دیگران می‌بینیم. در حالی که وقتی پرده‌ها کنار برود و انسان به سرای دیگر منتقل شود، درمی‌یابد که هیچ‌یک از این اعتباریات در آنجا به کار نمی‌آید. لذا به ما دستور داده‌اند:

«أَخِّرْ نَوْمَکَ إِلَى الْقَبْرِ، وَ فَخْرَکَ إِلَى الْمِیزَانِ»؛

اگر می‌خواهی فخرفروشی کنی، آن را بگذار برای پای ترازوی عدل الهی در قیامت! آنجا که اعمال، عقاید و باطن انسان‌ها را وزن می‌کنند، معلوم خواهد شد که چه کسی دستش پر است و چه کسی دست‌خالی مانده است.

در پیشگاه الهی، صورت، مال، ثروت، مدارک علمی، شهرت، القاب و شمارِ هواداران و پیروان، هیچ‌کدام معیاری برای نجات به شمار نمی‌آید. در روایات آمده است چه بسا اولیای گمنامی از بندگان خدا که در این دنیا بسیار ناشناخته زیسته‌اند، اما در پیشگاه الهی دارای مقامی بس ارجمند هستند که دیگران بر آن رتبه غبطه می‌خورند.

آنچه انسان را از این تفاخرهای پوچ نجات می‌بخشد، دو چیز است: یکی یاد مرگ و سرای آخرت است که اعتباریات مادی را در نظر انسان می‌سوزاند؛ و دیگری، محبتِ حقیقیِ اهل‌بیت (علیهم الصلاة و السلام) است. دلی که سرشار از مهر امیرالمؤمنین و سیدالشهدا و امام عصر (علیهم السلام) باشد، دیگر ذهنش درگیر مقایسه‌های حقیر دنیوی نمی‌شود. در آن افق، نگاه انسان تنها به محبوب است و مبنای مقایسه‌ها دگرگون می‌گردد.

یکی از اصحاب اباعبدالله الحسین به نام محمد بن بشیر حَضرَمی، در شب عاشورا خبردار شد که فرزندش در مرز ری اسیر حکومت شده است و از او مال فراوانی برای آزادی طلب می‌کنند. سیدالشهدا (علیه السلام) به او فرمودند: «تو از بیعت من آزادی، برخیز و برو تا فرزندت را آزاد کنی».

اما او پاسخی داد که در تاریخ جاودانه شد؛ عرض کرد:

«أَکَلَتْنِیَ السِّبَاعُ حَیّاً إِنْ فَارَقْتُکَ!»؛

درندگان بیابان مرا زنده زنده بدرند و پاره‌پاره کنند اگر از تو جدا بشوم! پسرم اسیر شده باشد، من دست از دامن تو برنخواهم داشت!

سیدالشهدا جامه‌هایی گران‌بها به او بخشیدند و فرمودند این‌ها را بفرست تا فرزندت را رها سازند.

محبت حقیقی این‌گونه انسان را از خود، مال و فرزند فراتر می‌برد و جانش را فدای محبوب می‌سازد.

همچنین در نقل‌ها آمده است دو برادر به نام‌های عبدالرحمن و عبدالله، پسران عُروَة بن حَرّاق غِفاری، در روز عاشورا گوشه‌ای نشسته بودند و می‌گریستند.

سیدالشهدا (علیه السلام) نزد آنان آمدند و فرمودند: «ای برادرزادگانم، چرا گریه می‌کنید؟ میان شما و بهشت و حوریان، تنها لحظاتی فاصله است و به زودی به سعادت ابدی می‌رسید».

آنان عرض کردند: «مَا عَلَى أَنْفُسِنَا نَبْکِی»؛ ما بر جانِ خود گریه نمی‌کنیم؛ «وَ لَکِنْ نَبْکِی عَلَیْکَ»؛ گریه ما بر غربت و تنهاییِ شماست! ما می‌بینیم که لشکر دشمن شما را محاصره کرده است و ما توان و قدرتی نداریم تا شما را نجات دهیم...

محبتِ حقیقی اثرش این است که انسان را از اندیشه در سود و زیان خویشتن به کلی فارغ می‌سازد.

گریز به روضه: واپسین لحظات گودال قتلگاه

«فَوَقَفَ لِیَسْتَرِیحَ سَاعَةً وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ»؛

آقا سیدالشهدا پس از کارزاری سخت و جراحت‌های فراوان، برای لحظه‌ای ایستاد تا اندکی بیاساید...

«إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ»؛

ناگاه سنگی پرتاب شد و بر پیشانی مبارک امام نشست و پیشانی شکافته شد...

امام دامن جامه عربی را بالا آورد تا خون از چهره مبارک پاک کند: «فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ»؛

«إِذْ أَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِهِ»؛

در همان حال، تیری سه‌شعبه و زهرآگین بر سینه و قلب نازنین حضرت نشست...

فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ». سپس سر مبارک را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «إِلَهِی أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ بِنْتِ نَبِیٍّ غَیْرُهُ»؛ پروردگارا، تو می‌دانی این قوم مردی را می‌کشند که بر روی زمین فرزندی از نسل پیامبر جز او باقی نمانده است...

آن تیر از جلو بیرون نیامد؛ حضرت دست برد و تیر را از پشت سر بیرون کشید: «ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ»؛

خون مانند ناودان از سینه مطهر جاری شد: «فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَأَنَّهُ مِیزَابٌ»...

«فَضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ»؛ توان کارزار از امام گرفته شد...

تا آنکه صالح بن وهب ملعون با نیزه‌ای آمد و ضربتی بر پهلوی حضرت وارد کرد: «فَطَعَنَهُ عَلَى خَاصِرَتِهِ»؛

«فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ»؛

سیدالشهدا با صورت مبارک از اسب بر خاک داغ کربلا فرود آمد...

مرحوم سید بن طاووس می‌نویسد: لشکریان لحظاتی امام را رها کردند، زیرا هر قبیله‌ای می‌خواست ضربت آخر به نام دیگری ثبت نشود.

در این هنگام، شمر ملعون با صدایی رسا فریاد زد: «وَیْحَکُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِالرَّجُلِ؟ أَرِیحُوهُ!» وای بر شما، منتظر چه هستید؟ کار حسین را تمام کنید!

راوی می‌گوید: دشمنان چنان بی‌رحمانه به میان گودال ریختند که گویی خداوند ذره‌ای رحم در دل هیچ‌یک از آنان قرار نداده بود...

سنان بن انس ملعون آمد و نیزه‌ای در گودی گلوی اباعبدالله فرو برد...

نوشته‌اند امام با زحمت و مشقت، تن مطهر خود را تکانی داد و نیزه را از گلوی خویش بیرون کشید...

«وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ. وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.»

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00