جلسه 3 دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 30 تیر 1402 3 محرم 1445
آغاز سخن و ادعیه مأثوره
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ اللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ.
السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.
یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
مسئله فقهی: احکام آب خارجی در وضو
از موارد دیگری که گاهی مشاهده میشود مسئله شرعی در آن زمینه به درستی فهمیده نشده است، موضوع آب خارجی در وضو است. متدینین شنیدهاند که اگر آب از خارج وارد وضو بشود، این وضو باطل میگردد؛ اما این سخن را به درستی ندانستهاند و متوجه نشدهاند که موضع و مورد آن کجاست.
مورد این مسئله آنجایی است که عرض میکنم: اگر شما وضو گرفتید، صورت را شستید، دست راست را نیز کامل شستید، و شستشوی دست چپتان هم به طور کامل پایان یافت، اکنون باید با رطوبتی که در کف این دو دست باقی مانده است، مسح سر و مسح پاها را بکشید. البته برخی از فقها فرمودهاند اگر از رطوبت ساعد نیز برای مسح سر و پا استفاده کنید کفایت میکند، اما این فتوا بر خلاف احتیاط است. همان وضویی را که آموختهاید به جا آورید؛ یعنی مسح سر و روی پای راست با کف دست راست، و مسح روی پای چپ با کف دست چپ.
حال اگر شستشوی دست چپ شما پایان یافت، چنانچه آبی از خارج بیاید و به دستان شما اضافه بشود و بخواهید با آن مسح بکشید —چه منحصراً با آن آب و چه در صورت آمیخته شدن آن با رطوبت دست— این مسح برای وضو کفایت نمیکند.
به همین جهت فرمودهاند اگر جلوی موهای سر شما با شستشوی صورت خیس شده است، هنگام مسح سر چنانچه دست به آن رطوبت برسد، آب خارجی وارد دست شده است. با اینکه آن آب متعلق به شستشوی صورت در همین وضو بوده است، ولی شما موظفید مسح را صرفاً با رطوبت باقیمانده در دستها بکشید. بنابراین، اگر رطوبت موی سر با دست آمیخته شود و سپس با همان قسمت از دست بخواهید مسح پا بکشید، وضو صحیح نخواهد بود؛ مگر اینکه با قسمتهای دیگر دست که با رطوبت مو تماس نداشته است، مسح پا را انجام دهید. صرفِ اصابت دست به رطوبت پیشانی در پایان مسح سر، وضو را باطل نمیکند، بلکه باید مراقب باشید برای مسح پا از آن موضعِ آمیختهشده استفاده نکنید.
از این نکته معلوم میشود افرادی که هنگام مسح پا دست چپ خود را به لبه روشویی تکیه میدهند تا نیفتند، چون آن قسمت از لبه روشویی خیس است و آب خارجی با رطوبت کف دست چپ آمیخته میشود، دیگر نمیتوانند با آن دست مسح پای چپ را بکشند و از این جهت وضویشان دچار اشکال و بطلان میگردد.
همچنین در خصوص بستن شیر آب؛ اگر دست چپ شسته شد و پس از اتمام شستشو، دست خیس به شیر آبِ مرطوب اصابت کند و آب جدیدی به کف دست برسد، مسح باطل خواهد شد. اما اگر پیش از اتمام شستشوی دست چپ شیر آب را ببندید، چون هنوز در حال شستن هستید، آن آب جزو آب وضو محسوب میشود و مانعی ندارد. یا اگر زیر باران وضو میگیرید، تا زمانی که شستشوی دست چپ تمام نشده است، نیت میکنید که آب باران نیز جزو آب وضو باشد؛ اما پس از پایان شستشوی دست چپ، دیگر نباید دست را زیر بارش باران نگاه داشت تا آب خارجی وارد دست نشود.
بنابراین مبطل بودن آب خارجی به این معنا نیست که اگر نفر کناری با شتاب وضو گرفت و قطرهای آب به دست شما پاشید وضویتان باطل شود؛ خیر، چنانچه آن قطره پیش از پایان شستشوی دست چپ اصابت کند، آن را نیز جزو آب وضو به شمار میآورید و دست را میشویید. تنها پس از اتمام شستشوی دست چپ است که باید مراقبت نمایید رطوبت دست با آب دیگری مخلوط نشود.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (صلوات الله علیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیها السلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
ادامه شرح خطبه الوسیلة: راههای دستیابی به صفت قناعت
خطبة الوسیلة همان خطبهای است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بنا بر نقل مرحوم کلینی و مرحوم صدوق (رضوان الله علیهما) هفت یا نه روز پس از شهادت پیامبر در مسجد ایراد فرمودند. بخش دوم آن محاکمه غاصبان خلافت و اثبات ولایت بود، و بخش نخست آن حاوی معارف توحیدی، اخلاقی و احکام دینی بود.
در جلسات پیشین، چهار فراز از کلام امیرالمؤمنین پیرامون فضیلت قناعت تشریح شد مبنی بر اینکه قناعت مایه بینیازی و حرص و زیادهطلبی سرآغاز رنج و گرفتاری است. قناعت به معنای تنبلی و عدم فعالیت نیست؛ در روایات «باب استحباب الإجمال فی الطلب» آمده است که انسان باید در طلب معیشت، تلاشی معقول و مشروع داشته باشد، اما به حد کفافِ عرفی بسنده کند و حرص نورزد.
اگر کسی بخواهد به حقیقت این فضیلت دست یابد، چه اموری را باید در خود تقویت کند؟
-
امر اول: دعا و تضرع به درگاه خداوند: اینکه انسان صرفاً برای نیازهای مادی نظیر خانه و درمان بیماری دعا نکند؛ اگرچه این دعاها نیز خوب است، اما مهمتر و ضروریتر از آن، طلب اموری است که در خانه قبر و ابدیت به کار انسان میآید. انسان باید برای ریشهدار شدن قناعت در وجودش اصرار و الحاح ورزد، همانگونه که در ادعیه مأثوره وارد شده است: «اللَّهُمَّ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی»؛ خدایا مرا به آنچه روزیام ساختهای خشنود و قانع بدار.
-
امر دوم: مقایسه پیوسته خود با فرودستان مادی: انسان هرگز نباید در امور دنیوی به بالادست خود چشم بدوزد. اگر انسان به امکانات برادر، همسایه، همکلاسی یا حتی شاگرد سابقش که اکنون ثروتمند شده است بنگرد، روحیه قناعت در او زایل شده و حسرت و زیادهخواهی جایش را میگیرد و حتی شکر زبانی او نیز از حقیقت تهی میگردد. روایات تأکید دارند که دیدن و «نظر افکندن» —که نگاه همراه با دقت و حسرت است— را بر فرادستان ببندید و همواره به کسانی بنگرید که از امکانات کمتری برخوردارند. در قرآن کریم نیز خطاب به پیامبر اکرم آمده است: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى»؛ یعنی چشم به خوشیهای زودگذر دیگران مدوز که اینها برای امتحان آنان است و رزق پروردگارت پایدارتر است. در سیره پیامبر اکرم نقل است که به کاروان شتران گرانقیمتِ عشار نیز با دقت نمینگریستند و بر سادگی معیشت و نان جوین خویش شاکر بودند.
-
امر سوم: یادآوری مرگ و فرجام جهان: هر آنچه انسان از مال، مقام، تجملات و احترامات در دنیا داراست، تنها تا زمانی است که این نفس میآید و میرود؛ به مجرد قطع شدن آن، حتی نام انسان به «جنازه» تبدیل میشود و همه عناوین دنیوی رنگ میبازد. در روایت آمده است: «إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ مَا قَدَّمَ وَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَکَ»؛ یعنی مردم میپرسند چه ارثی باقی گذاشت، ولی فرشتگان میپرسند چه عمل صالحی پیش فرستاد؟ وقتی انسان بداند در حلال دنیا حساب و در حرام آن عِقاب است، دیگر فزونی اموال برایش دغدغه نخواهد بود. پیامبر اکرم فرمودند جبرئیل کلید تمام گنجهای زمین را آورد و گفت چنانچه همه را برگیری ذرهای از پاداش آخرتت کاسته نمیشود؛ حضرت پرسیدند پس از آن چه خواهد شد؟ پاسخ داد: مرگ؛ حضرت فرمودند پس نیازی بدان ندارم؛ میخواهم روزی سیر باشم و شکر کنم، و روزی گرسنه باشم و از پروردگارم طلب نمایم.
-
امر چهارم: محبت به اهلبیت و دلدادگی به امام عصر (علیه السلام): اگر شعله محبت ولیعصر (سلام الله علیه) در قلب آدمی برافروخته شود، تمام تعلقات حقیر دنیوی را میسوزاند و از دل میزداید. دلدادگی به حجت خدا، ارزش اعتباریات مادی را در نظر انسان به کلی ساقط میکند و انسان را از حرص و طمع نجات میبخشد.
حکایت مداح اهلبیت و عنایت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)
از جناب آقای حاج غلامرضا سازگار شنیدم که رفیقی مداح به نام آقای افشار داشت که به بیماری سختی در ناحیه پا و زانو مبتلا شده بود و هفتاد روز در بیمارستان بستری بود، به گونهای که قادر به برخاستن از بستر نبود. تیم پزشکی پس از معاینات، به زبان انگلیسی با یکدیگر تبادل نظر کردند و هماتاقی وی که زبان میدانست به او گفت: پزشکان متفقالقول شدهاند که این پا راه درمانی ندارد و فردا باید قطع گردد.
مرحوم افشار میگفت: در آن غربت، دست به دامان اباعبدالله الحسین و دختر خردسال آن حضرت شدم. در دل شب در همان بستر، مجلسی دو نفره میان خود و خدا برپا کردم و اشعار مرحوم صامت بروجردی را خواندم و از سوز دل گریستم. ناگهان پردهها کنار رفت و دیدم حضرت اباعبدالله الحسین در حالی که دست در دست دختر خردسالی دارند، وارد اتاق شدند.
سیدالشهدا به من فرمودند: آقای افشار، من این اشعار صامت را دوست دارم؛ بخوان تا گریه کنم.
عرض کردم: چشم؛ و خواستم در همان حال خوابیده بخوانم، که حضرت فرمودند: خوابیده نخوان، برخیز و بخوان!
عرض کردم: آقا، هفتاد روز است پاهایم توان حرکت ندارد؛
فرمودند: هنگامی که ارباب میگوید برخیز، میتوانی!
برخاستم و ایستاده شروع به مرثیهخوانی کردم و دیدم امام حسین بلندبلند گریه میکنند...
پس از لحظاتی به خود آمدم و دیدم در حالی که بر روی پاهایم روی تخت ایستادهام، پزشکان و پرستاران دور تخت حلقه زدهاند و همگی اشک میریزند. پس از عکسبرداری مجدد، پزشکان با شگفتی اعلام کردند هیچ اثری از بیماری در پا وجود ندارد و مرا مرخص کردند. یک هفته بعد برای احوالپرسی از بیماران بازگشتم؛ گفتند از آن شب، به برکت عنایت امام حسین، تمام بیماران بخش شفا یافته و مرخص شدهاند...
یا اباعبدالله... تمام این جمع محتاج عنایات دختر سه ساله شما هستند؛ همان دختری که در کنج خرابه وقتی روپوش را از روی طبق کنار زد، محاسن غرق خون پدر را مشاهده کرد و ناله زد: «مَنْ ذَا الَّذِی أَیْتَمَنِی عَلَى صِغَرِ سِنِّی؟ مَنْ ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَکَ؟ مَنْ ذَا الَّذِی خَضَّبَ شَیْبَتَکَ بِدِمَائِکَ؟» بابا، چه کسی محاسنت را به خون سرت رنگین کرد...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1445 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: منزل آقای حبیبی دوست
- دسته بندی: 1445