جلسه 2 دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
تاریخ برگزاری: 12 مهر 1395 1 محرم 1438
آغاز مجلس و قرائت دعای فرج و زیارت عاشورا
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ.
(صلوات حضار)
وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةاللهالأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
(صلوات حضار)
احکام سهو و فراموشی در جهر و اخفات نماز
اگر کسی جایی که موظف و مکلف است به اینکه ذکری را یا قرائتی را بلند بخواند یا آهسته بخواند، این مسئله را رعایت نکرد از سر حواسپرتی و فراموشی، نماز او صحیح است؛ چه بعد از نماز بفهمد، یا بعد از اینکه آن ذکر یا آن قرائت به پایان رسیده متوجه بشود، یا در همان اثنا، در همان حالی که دارد میخواند متوجه بشود.
منتها اگر در حالی که میخواند متوجه شد که مثلاً اکنون حمد و سوره را باید آهسته بخواند — این نماز ظهر است، باید آهسته بخواند — و دارد بلند میخواند، از آنجایی که متوجه و متذکر میشود آهسته میخواند؛ لازم نیست بازگردد از ابتدای حمد بلند بخواند.
گاهی است افراد میخواهند بلند بخوانند، یکباره صدایشان میگیرد، نه اینکه قطع میشود یک قسمتی، صدایشان میگیرد، یک بخشی، مثلاً حرفی آهسته گفته میشود؛ لازم نیست که مجدداً بازگردند و آن را به صورت بلند بخوانند. یا گاهی میخواهد آهسته بخواند، یکباره یک جایش بلند میشود صدایش؛ نیاز به تکرار ندارد. در فرضی که سهواً انسان به جای بلند خواندن آهسته بخواند، یا به جای آهسته خواندن بلند بخواند، نمازش صحیح است و نیاز به هیچ جبرانی ندارد.
حکم جهل به احکام جهر و اخفات و وظیفه مأموم در جماعت
در فرضی که مسئله بلد نباشد شخص، نه اینکه حواسش نبوده است، بلد نبوده است اینجا وظیفهاش چیست، و بر خلافِ وظیفه رفتار کند در خصوصِ آهسته و بلند خواندن — که از آن فقها تعبیر به اخفات و جهر میکنند؛ اخفات یعنی آهسته خواندن، جهر یعنی بلند خواندن — اگر کسی مسئله بلد نبود و بر خلاف وظیفه رفتار کرد، این نمازی که خوانده است چه حکمی دارد؟
جواب میدهند فقها که در خصوص این مورد، اگر شخص جاهل به وظیفهاش بوده است، نمازش صحیح است؛ ولی اگر در یاد گرفتن وظیفهاش کوتاهی کرده است، به خاطر آن کوتاهی مؤاخذه میشود، یعنی معصیت کرده است. ولی نمازی که خوانده است نیاز به تکرار ندارد.
مثالی بزنم که در ضمن این مثال یک نکته هم ضمناً عرض کرده باشم؛ اگر کسی در جماعت مأموم است و در یک وضعیتی است که حمد و سوره میخواند — حالا یا باید بخواند، مثل کسی که یک رکعت عقب است از امام، یا دو رکعت عقب است، حمد و سوره را وقتی میخواند باید بلند بخواند... ببخشید، حمد و سوره را باید بخواند — این شخص در جماعت وقتی حمد و سوره را میخواند، هر نمازی باشد باید آهسته بخواند، چه مرد باشد چه زن.
وظیفهی بلند خواندنِ حمد و سوره را در فرادا باید انسان رعایت کند، یا اگر امام جماعت است، امام باید رعایت بکند؛ ولی مأموم هر وقت حمد و سوره میخواند باید آهسته بخواند، چه مرد باشد چه زن. چه نمازی که میخواند نماز صبح باشد، یا ظهر، یا عصر، یا مغرب، یا عشا؛ مأموم همیشه حمد و سورهاش را آهسته باید بخواند.
یک جایی هم مستحب است مأموم حمد و سوره بخواند؛ آن جایی است که در جماعت، نمازِ صبح است یا مغرب یا عشا است که امام بلند میخواند، صدای حمد و سورهی امام به مأموم نمیرسد اصلاً، مأموم هیچ چیزش را نمیشنود، حتی به نحو مبهم هم نمیشنود؛ مثل جماعتی که خیلی مفصل است و امام هم از میکروفون و بلندگو استفاده نمیکند. این شخص مثلاً در صف پانزدهم، شانزدهم قرار دارد، جماعت مفصلی است؛ مستحب است مأموم در اینجا حمد و سورهاش را بخواند، نه به نیتِ نمازِ فرادا، به همین نیت جماعت. اینجا هم که مأموم حمد و سوره... حمد و سوره را میخواند، به شکل استحبابی — نخواند هم اشکالی ندارد، ولی اگر میخواهد بخواند و این مستحب را رعایت کند — لازم است که حمد و سورهاش را آهسته بخواند.
فرض کنید اگر کسی در این مواردی که عرض کردم که مأموم نمازش را... حمد و سورهاش را باید آهسته بخواند، مسئله بلد نبود و فکر میکرد که باید بلند بخواند و بلند خواند؛ این شخص به خاطر یاد نگرفتن مسئلهاش معصیت کرده است اگر پیگیری نکرده است وظایف شرعیاش را، ولی نمازی که خوانده است صحیح است. پس اگر کسی در جهر و اخفات نماز اشتباه بکند، سهو بکند، یا اینکه مسئله بلد نباشد بر خلاف وظیفه رفتار بکند، نمازی که خوانده است صحیح است و نیاز به تکرار داخل وقت یا قضای نماز خارج وقت ندارد.
خدای متعال همهی ما و شما را با وظایف بندگیمان، هم توفیق آشنایی و هم توفیق التزام و عمل تا آخرین لحظهی عمر مرحمت بفرماید.
به پیشگاه مقدس و منور والدِ بزرگوارِ امام عصر (علیهالصلاةوالسلام) حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
(صلوات حضار)
یادآوری حدیث بیست خصلت محبت اهلبیت (ع)
عرض شد که ابوسعید خدری از رسول گرامی خدا نقل کرده است که در محبتِ اهلبیتِ آن بزرگوار بیست خصلت وجود دارد؛ ده تای آن در دنیا ظاهر میشود، ده تای آن هم اثر اخروی است. این حدیث ارزش آن را دارد که انسان بر تکتک این فقراتش تأمل کند و دربارهی هر کدامش یک بحث مستقلی ارائه کند؛ منتها من چنین قصدی را ندارم.
دیشب حدیث را خواندم. یک بار آن عناوین را من تکرار میکنم تا عزیزانی که در خدمتشان نبودیم، این عناوین را در ذهن داشته باشند؛ بعد راجع به یکی دو تا از آنها یک توضیح مختصری عرض کنم، بحث را امشب تمام کنم، وارد بحث دیگری بشویم.
آن بیست خصوصیت اینها بود که ده تای آن در دنیا است. ده تای دنیا:
-
«زهد»؛ یعنی بیرغبتی به دنیا.
-
«حرصِ بر عمل»؛ به عمل کم، شخص قانع نمیشود وقتی محبت اهلبیت در دلش زیاد میشود. پیوسته دوست دارد بیشتر به وظایف دینیاش بپردازد و کار بیشتری انجام بدهد؛ نهتنها دلزده نمیشود از کارش، بلکه پیوسته دوست دارد برای خودش زمینههای جدیدی در جهت مسائل دینی باز کند.
-
سومین اثر محبت اهلبیت (علیهمالسلام) چیست؟ «وَالْوَرَعُ فِي الدِّينِ»؛ که این را قدری میخواهم دربارهاش عرایضی امشب عرض کنم.
-
«وَالرَّغْبَةُ فِي الْعِبَادَةِ»؛ نسبت به عبادات، مثل نماز، مثل روزه، یا عبادات مستحبی، مثل زیارت، مثل دعا، توسل، دل میدهد به آن، نه از سر اسقاط تکلیف کار را انجام بدهد، بلکه اقبالِ قلب دارد به آن. این اثر محبت به اهلبیت (علیهمالسلام) است.
-
اثر پنجم: «وَالتَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ»؛ محبت اهلبیت در دل باشد، شخص موفق میشود قبل از مرگ توبه کند.
-
ششم: «وَالنَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْلِ»؛ آدمی که اهل محبت به اهلبیت است، شبخیزی دارد، سحرخیزی دارد، و این سحرخیزیاش را با یک نشاطی هم انجام میدهد، نه از سر کسالت.
-
اثر هفتم: «وَالْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ»؛ اصلاً برای گرهگشایی کارهایش به امکاناتی که در دست مردم است توجه نمیکند. مختصر عرض بکنم: اکنون خیلی از جوانها توقع دارند که پدرشان برایشان یک آستینی بالا بزند در امر ازدواج، چشم به او دارند — توجه کردید؟ — که او گره را باز کند. وقتی محبت اهلبیت میآید در دل کسی، به مال پدرش هم توجه ندارد. نه اینکه اگر پدرش اقدامی کرد، محبتی نسبت به او کرد، این قبول نکند؛ نه، قبول نکردن یک نوع خلاف ادب است. این چشمداشت ندارد. لذا نگاه نمیکند که پدر برای آن برادرش چه کار کرده است، نسبت به آن خواهرش چگونه رفتار کرده است، اینگونه نگاه نمیکند. اگر یک چیزی میخواهد، گداییاش را در خانهی خدا میکند، به خدا نگاه میکند.
-
«وَالْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَنَهْيِهِ»؛ اثر هشتم این است که نسبت به امر و نهی خدا خیلی مراقب است که پا روی خط نگذارد، قرق خدا را نشکند. این واجبات، این محرمات، اینها خط قرمزهای خدا است که دور ما کشیده است، ما از آن رد نشویم. یکی از آثار محبت اهلبیت این است که چنین چیزی در شخص زنده میشود.
-
و اثر نهم: «بغض دنیا» است.
-
و اثر دهم: «السَّخَاءُ»؛ یعنی شخص اهل بذل و بخشش میشود. نه یک آدم بخیلِ خسیسِ ممسکی بشود که خیرش به مردم نرسد؛ نه، خیلی راحت به دیگران کمک میکند.
یک سؤال من اینجا طرح بکنم. دیگر دنبالهی روایت را نمیخوانم؛ دیشب خوانده بودم و ترجمه کرده بودم آثار اخرویاش را، که هر کدام از آن آثار در آخرت یک امر بسیار عجیب و بسیار پرارزش است، منتها وقتی ما برویم آن طرف، ارزشش را میفهمیم.
تشکیکی بودن مراتب محبت اهلبیت (ع) و آداب برخورد با روایات
اما نسبت به آثار دنیا، شما ممکن است یک سؤال بکنید که اگر این ده اثر از محبت اهلبیت در دنیا ظاهر میشود، ما چطور در اینهایی که ارادت به اهلبیت دارند نمیبینیم این ده تا را؟ بله؟ این روایت دروغ است؟ یا مطلب جور دیگری است؟
من اینجا در پرانتز یک نکتهای را بگویم، و آن این است. در... این مطلب، جملهی معترضه است، ولی بسیار بسیار مهم است و خودش در یکی از این مواردی که در این روایت آمده، حفظ امر خدا و محافظت از نهی خدا، مؤثر است. ما روایات فراوانی داریم که اگر از ما اهلبیت به شما سخنی رسید که شما نتوانستید ابتدا آن را درکش بکنید، احساس کردید این پذیرفتنی نیست؛ اگر چنین سخنی، چنین حدیثی، چنین روایتی، چنین نقلی از ما به شما رسید و شما نتوانستید ابتدا تصدیقش بکنید، سرعت نکنید در اینکه بگویید این دروغ است. زود نگویید این جعلی است. بلکه یک مقدار تأمل کنید.
بعد از تأمل، و خیلی از اوقات رجوع به خود روایات، گاهی معنای یک روایت را روشن کردهاند. معنای روایت را روشن کردهاند. من به عنوان مثال بگویم برای شما: شیعه و سنی از وجود شریف پیغمبر خدا، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نقل کردهاند که پیامبر اکرم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ». خدا حضرت آدم — جد همهی ما، پدر همهی بشر — خدا آدم را بر صورت... بر صورت خودش آفرید؛ «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ». ما باشیم و این حدیث، میگوییم مگر خدا قیافه دارد که همقیافهی او حضرت آدم را آفریده است؟ بله؟ مردد میشود چه بیانی است.
اگر به روایات مراجعه کنیم، یک وقتی میبینیم در روایات اتفاقاً همین سؤال را کردند؛ اگر اشتباه نکنم کسی از امام رضا (علیهالسلام) پرسید که آیا اینکه نقل میشود در مردم که «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ» حرف درستی است؟ پیغمبر واقعاً جد شما چنین سخنی را فرموده است؟ چون ظاهرش... ما نمیتوانیم تصدیقش بکنیم. حضرت فرمود: بله، جدم فرمودهاند این را، منتها داستانش این بود: یک جوانی رد شد از پیشِ روی پیغمبر خدا، پیغمبر اشاره کردند به آن... به صورت آن جوان، به اصحاب رو کردند فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ»؛ خدا حضرت آدم را به این قیافه آفریده است. درست است؟ آن جوان رد شد، مردم چهرهاش را دیدند، فرمود به چهرهی این جوان خدا حضرت آدم را آفریده است. حالا بعد که نقل شده است، آن مقدمهاش را، بله، راویها یادشان رفته است، حالا چگونه شده است، حذف شده است؛ ما این روایت را همینگونه نگاه کنیم بدون توضیح امام رضا، نمیتوانیم بپذیریم.
اما در عین حال به ما گفتهاند حق ندارید شما رد کنید، بگویید دروغ است؛ نفرمایید جعلی است، ساختگی است. این سخن، جرئت میخواهد. و فرمود اگر چنین کاری کسی بکند، این در یکی از مراتب کفر به خدا است. چون ما داریم سخنانی که گاهی یک توضیح اندکی در کنارش میدهیم، آن سخن کاملاً قابل قبول میشود. یک کتاب دارد مرحوم صدوق (رضواناللهعلیه) — دیشب گفتم، این نکته را فراموش کردم بگویم، دیشب میخواستم بگویم فراموش کردم، اکنون میگویم — مرحوم صدوق کتابهایش تماماً ابتکاری است. تمام کتابهایش موضوعش ابتکاری است؛ یعنی سابقه قبلاً ندارد، شبیه این کتاب تألیف نشده است. خیلی آدم خوشذوقی بوده است. یکی از کتابهایی که او دارد، کتاب «معانی الأخبار» است. چاپ هم شده است، هست در دست و بال. در این کتاب چه کار کرده است؟ آمده است روایتهایی که روایتهای دیگر را معنا کرده است جمعآوری کرده است. توجه میکنید؟ اکنون شما با امکانات کامپیوتری این کار را نمیتوانید بکنید، توجه کردید؟ کتاب معانی الأخبار دم دستتان نباشد، اگر توانستید چنین کاری بکنید! نمیشود. تبحر او و تسلط او بر روایات در آن عصر، در آن زمان، سبب شد او بتواند یک چنین مجموعهای را فراهم بکند.
و خیلی وقتها، آدم یک روایت را اولش میبیند خیلی معنی عجیب و غریبی دارد؛ بعد از امام (علیهالسلام) که سؤال کردند، حضرت یک توضیحی دادند، میبینید چه معنی قشنگی پیدا میکند، خیلی زیبا. لذا فرمود شما حق ندارید به مجرد اینکه یک روایت را دیدید و احساس کردید قابل قبول نیست، با مبانی دیگر نمیسازد، رد کنید. چه کار کنید؟ فرمود: رد کنید به ما، نه روایت را مردود بشمارید؛ توجه کردید؟ یعنی بگویید گویندهاش بهتر میداند که چه گفته است، من بلد نیستم؛ توجه کردید؟
گذشته از اینکه بنا هم نبوده است در اسلام که همهچیز برای همهکس قابل فهم باشد؛ بعضی از چیزها اساساً فهمش یک مرتبهای از ایمان را میخواهد، که اگر آن مرتبه نباشد شخص درست درک نمیکند. مثلاً ما داریم که — این روایت را من میگویم باعث تعجب خود من، چه بسا برای شما... من چون عادت دارم به این حرفها، ممکن است زود تعجب نکنم، ولی خیلی از شما تعجب ممکن است بکنید — فرمود: مؤمن اینگونه است که «اجتنب والله عن الحلال الصافی». بعضی از حلالها یک مقداری در آن یک اگر و امایی دارد، بعضی از حلالها حلالی است که هیچ شبههای در آن ندارد؛ فرمود مؤمن از این حلالهای صافی هم اجتناب میکند! خیلی از افراد تعجب میکنند که دیگر این چرا؟ یک مرتبهای از ایمان را اگر انسان واجد نباشد، اینجا در فهم این روایت لنگ میزند. بنا نبوده است همهچیز برای همهکس باشد، بعضی از چیزها برای بعضی از افراد است.
من پرانتز را میخواهم ببندم، خلاصه کنم: خیلی از اوقات ما مواجه میشویم با یک چیزی، برایمان نقل میشود، در قرآن کمتر است، در روایات زیاد است، که ابتدا برای ما پذیرشش ممکن نیست. در مقابل چنین چیزهایی زود نگوییم این دروغ است، این جعلی است. بله؟ اکنون متأسفانه یکی از روشهایی که حتی در رشتههای الهیات و امثال این چیزها در دانشگاههای ما هست و مرسوم است، کشف احادیث جعلی است! آن هم با همین چیزها! توجه کردید؟ با همین معیارها! کشف احادیث جعلی اینگونه میکنند، بعد اسم خودشان را میگذارند محقق! امام (علیهالسلام) فرمود: این کار جایز نیست؛ وقتی نفهمیدید: «فَرُدُّوهُ إِلَيْنَا»، رد کنید به ما، توجه کردید؟ و بگویید گویندهاش داناتر بوده است به آنچه گفته: «هُوَ أَعْلَمُ بِمَا قَالَ»، او آنچه گفته است بهتر میداند، درست است؟ نفهمی را به خودتان بزنید. پرانتز را ببندم. پرانتز را ببندم. بسیار خوب.
پس هر چه ما شنیدیم، هر چه که به مذاق ما یا با آنچه که میفهمیم سازگاری ندارد، زود نگوییم باطل است. حالا بازگردم در این روایت. سؤال این است که اگر ابوسعید خدری از امام... از وجود شریف پیغمبر خدا حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نقل میکند که ده خصوصیت، ده فضیلت در محبت اهلبیت (علیهمالسلام) هست در دنیا و ده تای آن در آخرت است، میگوییم خوب ما ده تای آخرت را نفهمیدیم و هنوز نرفتیم بررسی کنیم، آزمایش کنیم ببینیم هست یا نیست؛ اما ده تای در دنیا را میبینیم خیلیها امام حسین (علیهالسلام) را دوست دارند و این چیزهایی که پیغمبر خدا فرموده است بر اساس این نقل، ما میبینیم ندارند. بله؟ زهد اولیِ آن است؛ خوب خیلیها ندارند، یعنی بیرغبتی به دنیا نیست. تازه در این روایت «بغض الدنیا» هم هست! بعضیها نسبت به دنیا علاقهمندند، بعضیها بیعلاقهاند، بعضیها از آن طرف، متنفر از دنیا هستند. ما میبینیم خیلی از آنهایی که محبت اهلبیت دارند، جزء گروه اول هستند؛ یعنی علاقه دارند به دنیا، شدید. پس این مطلبی که در این روایت هست چیست؟
جواب این است که: محبت از جمله اموری است که دارای مراتب است. بعضی از چیزها یا هست یا نیست، بله؟ فرش، این فرش، هست یا نیست، بله؟ اما بعضی از چیزها به قول اهل منطق اینها وجود تشکیکی دارند؛ یعنی مرتبه دارند، مثل نور. نورِ ضعیف داریم، قوی داریم، قویتر داریم، تا میرسد به نور خورشید، از نور خورشید آیا قویتر و روشنتر داریم؟ دیگر باید از فیزیکدانها بپرسیم، من بلد نیستم. بین نور شمع و نور خورشید، همه نور هستند، ولی اینها دارای مراتب هستند. از جهت نور بودن اینها مشترک هستند، منتها قوی و ضعیف دارند. محبت از امور تشکیکی است؛ یعنی دارای درجات است. اگر ما این ده خصوصیت را بخواهیم پیدا بکنیم، این ده خصوصیت از یک نصابی باید محبت برود بالاتر تا اینچنین بشود.
گاهی هم میشود که خدای متعال تجربهاش را به ما میدهد؛ یعنی گاهی شده است، به خودتان مراجعه کنید میبینید کموبیش این تجربه را کردهاید، که در یک شرایطی، محبتِ امام عصر (علیهالصلاةوالسلام)، محبت سیدالشهدا یکگونه در دل شما است که واقعاً در آنجا اگر شما به خودتان مراجعه کنید، میبینید نسبت به دنیا واقعاً بیعلاقهاید، واقعاً در آن لحظه اینچنین هستید، به سایر لحظات من کاری ندارم. این مربوط به این است که محبت در آن رتبه قرار گرفته است؛ اگر از آن رتبه بیاید پایین، دیگر دارای آن اثر نیست.
آدمهایی که خیلی زرنگ هستند، سعی میکنند که محبتشان از آن نصاب پایینتر نیاید. وقتی اینگونه بشود، آن وقت یک فردی میشوند که این خصوصیاتی که در این روایت شمرده شده است، در آنها تجلی بیشتری دارد و میبینیم جمع میشود در وجود او. توجه میکنید؟ جمع میشود. پس این روایت در حقیقت آن مراتب بلند عبا... مراتب بلند محبت را میگوید.
حالا شما در نظر بگیرید، یک فردی محب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است، عاشق امام حسین است، دلدادهی امام رضا است، شیفتهی امام زمان است؛ آن وقت این آدم، این خصوصیات را در کنار یکدیگر داشته باشد، نگاه کنید: آدمی است که نسبت به دنیا زهد دارد؛ در انجام تکالیفش خیلی حریص است و اصلاً به کم قانع نیست، لذا وقت خودش را تلف نمیکند، درست است؟ پیوسته دوست دارد کار خیر انجام بدهد، برای خودش پیوسته کار خیر میتراشد؛ ورع در دین دارد، ورع برای این آدمها یعنی اجتناب از شبهه. چون ورع یک پایهای دارد و یک مرتبهی بالاتری؛ ورع هم از همان مقولات تشکیکی است، یعنی دارای مراتب است. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود که: «أَصْلُ الْوَرَعِ تَجَنُّبُ الْآثَامِ»؛ اصل ورع، آن پایه و ریشهی ورع، گناه نکردن است. اصل ورع آنجا است. ولی در عین حال، مرتبهی بالاتر هم دارد؛ فرمود مرتبهی بالاتر چیست؟ «وَالْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ»، آنجایی که نمیداند چگونه میشود، اوضاع روشن نیست، در آنجا وارد نمیشود. حرام است؟ حلال است؟ نکند اینجا دین من را میبرند؟ بله؟ «وَالْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ». میخواهد برود سفر خارج از کشور، اول فکر نمیکند که اگر مدرک بگیرد با این مدرک بعداً چقدر میتواند درآمد داشته باشد، چه جایگاهی دارد؛ اول فکر میکند که آیا میرود آنجا مثلاً جایی هست که بتواند دینش را حفظ کند؟ اگر شبهه دارد، میگوید رهایش کن، عطایش را به لقایش بخشیدم. البته دیگران او را ممکن است سرزنش کنند، درست است؟ سرزنش کنند: «وَالْوَرَعُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ»، میایستد آنجا.
«وَالْوَرَعُ فِي الدِّينِ، وَالرَّغْبَةُ فِي الْعِبَادَةِ»؛ یک آدمی است که نسبت به عبادت خیلی دل میدهد، حواسش پرت نیست، خیلی علاقهمند است، اقبال قلب دارد. و «وَالتَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ»؛ اینکه قبل از مرگش اگر یک اشتباهاتی دارد، اینها را جبران میکند. «وَالنَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْلِ»؛ آدمی است که اهل شبخیزی است و خیلی گرم هم با خدا رابطه دارد در آن فاصله. و به مردم هم کاری ندارد، طمعی به مردم ندارد؛ لذا اهل دزدی نیست، اهل خیانت، اهل جنایت، امثال این چیزها نیست. و نسبت به امر و نهی خدا خیلی مراقب است؛ لذا هیچوقت دروغ نمیگوید، هیچوقت مسخره نمیکند، هیچوقت آبروی کسی را نمیبرد، اهل تجسس نیست، اهل نیش زدن نیست، و نسبت به دنیا حتی حالت ادبار و حالت فرار از دنیا دارد، و خرج هم میکند تا آنجا که میتواند؛ دستش در جیبش است، برای دیگران خارج میکند. شما در نظر بگیرید چنین کسی، همهی اینها را از بابت محبتِ امام عصر (علیهالسلام) و پدرانش پیدا میکند؛ این آدم دیگر چه کم دارد؟
لذا فرمود، اگر شما اینگونه نگاه کنید، فرمود: «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ؟»؛ آیا دین غیر از محبت چیز دیگری هم هست؟ به آن درجه که میرسد، این آثار اینچنین در شخص پدید میآید. این، اثر یا آثار محبت اهلبیت (علیهمالسلام) در دنیا؛ و حالا آثار اخروی، در جای خودش، انشاءالله وقت دیگری بحث کنیم.
راههای افزایش محبت و مفهوم انس با اهلبیت (ع)
چیزی را سال گذشته گفتم، امسال یادآوری میکنم؛ قسمت پایانیِ عرض امشب من باشد، و آن این است: چگونه میشود محبت را زیاد کرد؟ راههای محبت، افزایش محبت، متعدد است. اگر شما به واقع در این راهها حرکت بکنید، اصلاً خودِ این راهها برای شما وقتی میروید، برایتان راههای جدید هم جلو پایتان میگذارد؛ راههای مشروع، نه راههای نامشروع. منتها شما باید پایتان را بگذارید در این مسیر. گفت:
تو پای در راه نِه و هیچ مگوی
خود راه بگویدت که چون باید رفت
درست است؟ اینچنین است. اگر عمل بکنید، متوجه میشوید.
سال گذشته این را عرض کرده بودیم؛ اگر بخواهید محبت اضافه بشود، کلیدش «یاد» است: «الذِّكْرُ مِفْتَاحُ الأُنْسِ». این روایتِ سه کلمهای از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، در آن خیلی حرفها است. شما اگر ذکر خدا، ذکر اولیای خدا را زیاد داشته باشید، با خدا و اولیای خدا مأنوس میشوید. وقتی با فوتبالیستها زیاد یاد آنها میکنید، مأنوس با آنها میشوید؛ روحتان با آنها همتراز میشود. با هنرپیشهها هم همینطور، بله؟ «الذِّكْرُ مِفْتَاحُ الأُنْسِ»؛ کلیدِ مأنوس شدن، یاد است. شما یاد هر چیزی بیشتر بکنید، همانگونه به همان سمت میروید. اینکه خیلی به ما گفتند ذکر خدا بکنید، ذکر اولیای خدا بکنید، یکی از آثارش همین است؛ اصلاً همرنگِ آن میشوید. نمیتوانید همرنگ نشوید، نمیتوانید.
اگر کسی ذکر را نه فقط به زبان در حالی که قلب در غفلت است — آن نه — آن وقتی که شما ذکر را به زبان و به قلب جاری میکنید، و اگر حتی زبان هم خاموش است، در دل، یاد کسی یا چیزی میکنید، با او در حقیقت دارید انس میگیرید. انس هم که پیدا کنید، محبت میرود بالا، میرود بالا. و جالب این است که غیر از خدا و اولیای خدا، اینها با هر چیز دیگری شما انس بگیرید، نامردی میکنند! رفاقتش کوتاهمدت است، رفاقتش همراه با شائبه است. اما امام زمان (علیهالسلام) اینگونه نیست؛ اگر کسی با او رفیق بشود، خوب میفهمد که امام زمان در محبت خیلی جوانمرد است، بسیار باوفا است. کسی اگر با امام حسین انس بگیرد، میفهمد که بهتر از امام حسین رفیق در دنیا وجود ندارد، وجود ندارد؛ توجه کردید؟
چون یکی از خصوصیات آدمهای خیلی خوب این است که اینها رعایت رفیقشان را خیلی زیاد میکنند؛ نه به خاطر رفیقشان به دیگران ظلم کنند، نه، ولی رفاقت میکنند یکطوری که در آن رفاقت، شخص احساس میکند گویا این بزرگوار فقط با او رفیق است! از خصوصیاتِ خود نبی اکرم این بود. یک صلواتی بفرستید:
(صلوات حضار)
این خصوصیت را امیرالمؤمنین میفرماید؛ فرمود کسانی که در محضر حضرت بودند، اگر از مجلس میآمدند بیرون، میپرسیدی از آنها، میگفت گویا پیغمبر خدا احساسش این بود که گویا در این مجلس فقط به من توجه داشت! همه این حرف را میزدند. این مربوط به آن رفاقت عجیبی است که دارند. شما اگر با امام زمان رفیق بشوید، احساس میکنی امام زمان مال شما است، مال شما است. در حالی که یکی دیگر هم که عاشق و دلدادهی امام عصر (علیهالسلام) میشود، او هم همینطور است.
ممکن است اکنون شما این تفسیرش را درست نفهمید، اما پایتان را در این میدان بگذارید تا متوجه داستان بشوید. امام حسین (علیهالسلام) وقتی با او رفیق میشوید، طوری است که احساس میکنی انگار اصلاً در دامن حضرت، در آغوش حضرت قرار میگیرید. و خود این مسئله، سبب ازدیاد محبت میشود، و دیگر این سیل ادامه دارد تا یک جاهایی که دیگر نمیدانم چگونه میشود! گفت:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل باشم از آن
باید پا را در این وادی گذاشت و در این مسیر حرکت کرد؛ آن وقت میبینید که اینجا یک وادیِ فوقالعاده عجیبی است. عرض من در باب محبت تمام؛ گرچه این داستان، هر چه دربارهاش گفته بشود، باز هم زوایای زیادی دارد.
گریز به روضه: ورود کاروان به کربلا و غربت حضرت زینب (س)
بسیار خوب، آخرین شبی است که کاروان در صحرا سرگردان است. نه به سمت مدینه اجازه دارد برود این کاروان، و نه راهش را به سمت کوفه ادامه میدهد؛ روی توافقی که با سپاه حُر شد، یک راه میانهای را طی دارند میکنند تا دستور از عبیدالله بن زیاد ملعون برسد که چه بکنند. امشب آخرین شبی است که در بیابانها سرگردان هستند. مثل فردایی، دارند حرکت میکنند، یکباره دیدند یک سوار دارد به سرعت میآید. هر دو سپاه متوقف شدند ببینند این به کدام سمت میرود؛ دیدند رفت به سمتِ سپاهِ حُر، یک نامهای را آن سوار درآورد داد به حر بن یزید ریاحی:
«ای حُر، جعجع بالحسین!» از این لحظه به حسین سخت بگیر، او را اجازهی حرکت نده، و در یک جایی او را پیاده کن که در آن... که آنجا نه آبادی باشد و نه آب! آنجا پیادهاش کن.
این حادثه همزمان شد با اینکه سیدالشهدا (علیهالسلام) بر مرکبی که سوار بود، میخواست حضرت حرکت بدهد این حیوان را، هر چه هی میکند این حیوان را، حرکت نمیکند. گاهی میشود حیوان به یک دلیل نامعلومی حرکت نمیکند، اخلاقش عوض میشود؛ پیاده میشوند، سوار یک مرکب دیگر میشوند. مرکب دوم را سوار شد حضرت، هی کرد، باز نرفت؛ سوم، چهارم، تا هفت مرکب!
حضرت فرمود: حالا بپرسید اینجا، این سرزمین نامش چیست؟ بعضی گفتند: «یقال لها غاضریة»، اینجا را غاضریه میگویند؛ بعضی گفتند نینوا میگویند، بعضی اینجا را قادسیه میگویند؛ یک کسی گفت: «یقال لها کربلاء...» تا این نام را شنید امام حسین، «فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاء»؛ یک نفس بلندِ سرد کشید حضرت، عرضه داشت: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلَاءِ...»
بعد حضرت رو کرد به اصحاب خودش، فرمود: «انْزِلُوا»، فرود بیایید؛
«هَا هُنَا مَنَاخُ رِكَابِنَا، وَمَحَطُّ رِحَالِنَا، وَمَقْتَلُ رِجَالِنَا، وَمَسْفَكُ دِمَائِنَا، وَمَذْبَحُ أَطْفَالِنَا...»
اینجا همانجایی است که باید خیمه و خرگاه ما برپا بشود، اینجا همانجایی است که خونهای ما را به زمین میریزند، اینجا همانجایی است که مردان ما را میکشند، اینجا همانجایی است که بچههای ما را سرشان را از بدن جدا میکنند...
بسیار خوب، قاعدهی سوار شدن بر شتر و پیاده شدن، غیر از سوار شدن بر بقیهی حیوانات مثل اسب و قاطر و بقیهی حیوانات است. بقیهی حیوانات یک رکابی دارند، پا در رکاب میگذارند و با آن پای دیگر را بلند میکنند پشت حیوان سوار میشوند، چون حیوان خیلی بلند نیست؛ ولی شتر اینگونه نیست. شتر در حالی که ایستاده است، کسی نمیتواند سوارش بشود یا از آن پیاده بشود، مگر خودش را از آن بالا پرت کند پایین! باید شتر را بخوابانند، بعد اگر بخواهد به راحتی سوار بشود، یا اگر به خصوص یک بانوی باحیا و محجبهای باشد، باید یک کسی بیاید جلو، پای خودش را، زانوی خودش را بگیرد، این خانم پا روی زانوی او بگذارد، دستش را بگیرد، تا این بانو بتواند سوار شتر بشود یا به این صورت بتواند پیاده بشود...
یا صاحب الزمان! چگونه میشود این روضه را خواند؟ چگونه میشود از ناموس خدا صحبت کرد؟ زینب کبریٰ را علیالقاعده برادران آمدند، پسرانش آمدند، برادرزادههایش آمدند، این بانو را پیاده کردند، با عزت و احترام داخل خیمهها قرار دادند؛ اما مگر چند روز گذشته بود؟ نُه روز دیگر میخواهد زینب از این سرزمین بیرون برود! یک کاروان شتر آوردند، شتران بیجهاز... زینب یکایک این بچهها را سوار کرد، زینالعابدین (علیهالسلام) را هم سوار کرد، بانوان دیگر را سوار کرد؛ تنها مانده بود با یک شتری که باید سوار او بشود! نگاه کرد دید دیگر در این دشت، در این صحرا هیچ محرمی ندارد! یک نگاه بکند به گودال قتلگاه:
محرم زینب رسیده وقت سواری
بر شتر من نه محمل و نه عماری
یا تو ز جا خیز یا بگو به علمدار
یا که به لشکر بگو روند کناری...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1438