جلسه 7 دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
تاریخ برگزاری: 17 مهر 1395 6 محرم 1438
آغاز مجلس، قرائت دعای فرج و زیارت عاشورا
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ،
وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةاللهالأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام موارد وجوب سجدهی سهو
کیفیت سجدهی سهو در نماز چگونه است، و سجدهی سهو در کجاها واجب میشود؟
اول سؤال دوم را عرض بکنیم که سجدهی سهو کجا بر عهدهی نمازگزار میآید؟
اگر کسی در نماز چیزی بگوید، در حالی که حواسش نبوده است که در حال نماز است، یا به هر صورت از دهانش خارج بشود کلامی که نه مصداق ذکر باشد، نه قرآن و نه دعا، از اینها خارج باشد و یک حرفی هم باشد — نه اینکه فقط یک صدایی مثلاً صاف بکند، سرفه بکند، اینها نه — بلکه یک چیزی بگویند گفته است؛ اگر چنین چیزی را بگوید شخص، لازم است بعد از نماز دو سجدهی سهو انجام بدهد. مثلاً مثل چه؟ اینکه کمرش مثلاً درد میکند، میآید برود سجده، بدون اختیار، بدون اینکه حواسش باشد، میگوید: «آخ!» یک آخ میگوید. حواسش بود نمیگفت، ولی اکنون گفته است. این کلمه موجب میشود که بر او سجدهی سهو واجب بشود.
همینطور اگر جایی که در نماز نباید سلام بدهد، سلام بدهد. مثلاً رکعت دوم، به اشتباه بعد از تشهد سلام هم میدهد، و قبل از اینکه روی خود را از قبله برگرداند، یا مبطل دیگری را انجام بدهد، یادش میافتد که سلام او نابجا بوده است، سلام نابجا گفته است؛ اینجا برمیخیزد بقیهی نماز را میخواند، پایان نماز دو سجدهی سهو انجام میدهد.
اگر جایی وظیفهاش این بود که بنشیند، ولی به اشتباه برخیزد این شخص، یا اینکه وظیفهاش برخاستن بود نشست؛ اگر قیام نابجا بکند، یا قعود نابجا بکند، اینجا هم لازم است که دو سجدهی سهو بعد از پایان نماز انجام بدهد.
همینطور اگر یک سجده را فراموش کند — اگر دو سجده را فراموش کند که نمازش باطل است، چون دو سجده رکن است — اگر یک سجده را فراموش کند و محل جبرانش هم گذشته باشد — یعنی بعد از رکوع رکعت بعد متوجه بشود که یک سجده را در رکعت قبل به جا نیاورده است — اینجا هم پس از پایان نماز، اول یک سجده به نیت سجدهی قضا انجام میدهد، بعد دو سجدهی سهو باید انجام بدهد.
مورد دیگر، تشهدی است که فراموش میکند و زمان جبرانش هم میگذرد؛ یعنی بعد از اینکه وارد رکوع رکعت سوم میشود، یادش میافتد که رکعت دوم تشهد نگفته است. در اینجا پس از پایان نماز، تشهدش را بگوید، بعد از آن دو سجدهی سهو به جا بیاورد.
بلکه بسیاری از فقها احتیاط واجب کردهاند که هر چیزی که تو نماز سهواً زیاد انجام بدهد، یا سهواً از واجبات نماز کم انجام بدهد و جای جبران هم نداشته باشد؛ مثل اینکه میرود سجده، یادش میرود ذکر بگوید، بلند میشود. یا میرود سجده در حالی که سرش استقرار پیدا کرده بود، مثلاً فرض کنید در حرم حضرت رضا (علیهالسلام) یکدفعه جمعیت فشار میآورد میآید رویش، این بیاختیار یکدفعه سر خودش را از سجده بلند میکند. اینجا هنوز ذکر را نگفته است، ذکر در سجده انجام نشده است. برای هر چیزی که زیادی انجام بدهد، یا کم انجام بدهد، دو سجدهی سهو بعد از نماز انجام بدهد و به جا بیاورد.
جاهایی که سجدهی سهو بود اینها بود: کلام نابجا، قیام نابجا، سلام نابجا، و یک سجدهی فراموششده، و تشهد فراموششده؛ بلکه در هر کم یا زیاد بودنی از واجبات نماز که سهواً انجام میشود، دو سجدهی سهو به جا بیاورد.
کیفیت و احکام به جا آوردن سجدهی سهو
اما کیفیت سجدهی سهو چگونه است؟ کیفیت سجدهی سهو به شکل احتیاطیاش اینگونه است که عرض میکنم: باید بعد از نماز برود به سجده. البته بهتر است که یک «الله اکبر» هم بگوید؛ واجب نیست، ولی خوب است این کار را بکند، «الله اکبر» بگوید، برود سجده.
در سجده میتواند به ذکر صلوات، یا به اولین سلام: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ»، این ذکر را بگوید؛ منتها قبل از این صلوات، یا قبل از این «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته»، یک «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ» هم بگوید. یعنی میرود سجده چه میگوید؟ «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ». و بهتر است این را بگوید؛ صلوات هم میتواند انتخاب بکند، ولی این سلام بهتر است.
در سجده میگوید و سر از سجده برمیدارد، مینشیند؛ بدنش که آرام شد، مجدداً میرود سجده، همین ذکر را تکرار میکند. و مینشیند، تشهد را میخواند، سلام آخر را میدهد. این شکل احتیاطیِ سجدهی سهو است که در جاهایی که گفتیم سجدهی سهو باید انجام بدهد یا احتیاطش این است که انجام بدهد، به این صورت اگر عمل کند، به وظیفهی خودش انشاءالله عمل کرده است.
خدای متعال همهی ما و شما را با وظایف بندگیمان، هم توفیق آشنایی و هم توفیق التزام و عمل به احسن وجه مرحمت بفرماید.
به پیشگاه مقدس و منور والدِ بزرگوارِ امام عصر (علیهالصلاةوالسلام)، یعنی حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
(صلوات حضار)
حقیقت قلب سلیم در روز رستاخیز
«وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ * يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ».
خدایا! در آن روزی که انسانها را از قبر خارج میسازی، مرا آن روز به خود وامگذار. آن روزی که «لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ»، آن روزی که هیچ مالی و هیچ فرزندی و فرزندانی نمیتوانند نفعی به حال شخص داشته باشند. تنها چیزی که آن روز میتواند به سود شخص کار بکند، این است که شخص با خودش قلب سلیم در قیامت آورده باشد. قلب سلیم.
از امام صادق (علیهالصلاةوالسلام) پرسیدند که یعنی چه این قلب سلیم که میتواند کمک بکند به اشخاص؟ این به دردشان میخورد. اموال، هر چه در دنیا ثروت داشته است، خب، از راه حرام به دست آورده، آنجا باید تازه مؤاخذه هم بشود و جوابی هم ندارد برای مال حرام. اگر از راه حلال باشد، محاسبهاش میکنند که از کجا به دست آوردی.
در روایت داریم دو مؤمن را میآورند در قیامت، هر دو از نظر رتبهی ایمانی مساویند. یکی از نظر امکانات مادی در دنیا دارای وسعت و مکنت و شرایط خوبی بوده است، ثروتمند بوده است؛ یک کسی هم بوده است که آه در بساط نداشته و تنگدست بوده است. اینها میرسند به جایی که محاسبهی مال میخواهد صورت بگیرد. نفر دوم عرضه میدارد که: «خدایا! به من چیزی در دنیا ندادی که حالا بخواهی اینجا حسابش را پس بکشی!» او بقیهی مواردش هم رفع و رجوع شده، و میفرستند او را به بهشت.
نفر دوم را نگه میدارند، و از او میپرسند: «مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَفِيمَ أَنْفَقْتَهُ؟» دو تا سؤال را باید جواب بدهد: یک، از کجا آوردهای؟ دو، آن که به دست آوردهای، کجا خرج کردهای؟ در آن روایت دارد که این شخص را به قدری نگه میدارند که حساب اموالش را پس بدهد، که در آن صحرا هی عرق میریزد؛ اگر عرقِ او را در یک حوضی جمع بکنند، به اندازهی این حوض پر میشود که اگر چهل شتر از این بخورند، سیراب میشوند! در روایت اینطور است.
خب، مال آن روز به درد نمیخورد، مالی که در دنیا بوده است. تازه این مسئله را هم ضمناً دارد: «فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَفِي حَرَامِهَا عِقَابٌ». اما فرزند چه؟ تعلق به فلان طایفه، به فلان عشیره، خیلی عرب به داشتن فرزند و فرزندان مینازید و احساس تفاخر عجیبی میکرد. خدا میفرماید: این هم به درد هیچکس نمیخورد؛ پسرِ کی هستی، پدرِ کی هستی، این هم به درد نمیخورد.
فقط چه؟ «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ». فقط قلب سلیم اگر آورده باشی، او برای تو میتواند مفید باشد. از امام صادق (علیهالصلاةوالسلام) نقل شده که حضرت فرمود: قلب سلیم، «هُوَ الْقَلْبُ الَّذِي سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا»؛ آن قلبی که در امان مانده و سالم بوده است از حب دنیا. این قلب، آنجا به نفع شخص میتواند یک کاری برایش بکند.
روایت دیگری عرض بکنم: موسیٰ (علیهالصلاةوالسلام) در مناجاتی به خدای متعال عرض کرد: «یا رب، مَنْ أَهْلُكَ الَّذِينَ تُظِلُّهُمْ فِي ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّكَ؟» «فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: الطَّاهِرَةُ قُلُوبُهُمْ». خدایا، آنهایی که به تو وابستهاند، اهل تو هستند، به تو تعلق دارند، که تو اینها را در پناه عرش خودت میگیری در آن روزی که پناهی جز پناه تو نیست، آنها کیانند؟ جواب آمد: «الطَّاهِرَةُ قُلُوبُهُمْ»؛ آنهایی که دلشان پاک است.
پیوند ظاهر و باطن و تأثیر محرمات بر قساوت قلب
البته آن کسی که دلش پاک است، عملش نمیشود ناپاک باشد؛ چرا؟ چون ما هم باطنمان در ظاهرمان اثر میکند، هم ظاهرمان در باطنمان. نمیتوانیم یک دیواری بکشیم بگوییم: این یک حساب دارد، آن یک حساب دیگری دارد؛ نه، اثر میگذارد. شما اگر بترسید — ترس یک امر روحی و روانی است — چهرهتان رنگش میپرد، بله؟ چهرهتان رنگش میپرد. وقتی خوشحال میشوید، چهرهتان شاداب میشود. وقتی غمگین میشوید، قیافهی شما درهمفرورفته میشود، درست است؟
باطن در ظاهر، ظاهر در باطن اثر میکند. وقتی شما مریض میشوید، خلق و خوی شما هم چیست؟ تغییر میکند، حوصلهتان کم میشود. حوصلهتان کم میشود. حوادث خارجی در روح ما اثر میکند، ما در جسممان اثر میکنیم، اینگونه است.
لذا در روایت دارد: کسانی که — حالا محل ابتلای شما نیست انشاءالله، گرچه یک خبرهای پراکندهی بدی گهگاه به گوش ما میرسد، انشاءالله آن خبرهایی که به ما میرسد مال مخاطبان ما نیست، ولی دانستنش خوب است — در روایت داریم: اولین قطرهای که از شراب کسی مینوشد، اثر اولش این است که قلبش گرفتار قساوت میشود. ولو اینکه میخواهد امتحان کند ببیند اینها... آنهایی که زهر مار میکنند، آخر برای چه این کار را میکنند؟ گاهی طرف از این طریق فریب شیطان را میخورد.
یادم است یک وقتی این را گفتم برایتان، حالا تکرار میکنم: از آن وقتی که از طریق سوریه، زمان صدام ملعون، مشرف میشدند زوار به عراق و برمیگشتند؛ خب، رفتن و برگشتن، باید در دمشق توقف میکردند. خب، تلویزیون آنجا دیگر وصل بود به تلویزیون ترکیه و خب خیلی امور در آن بود. یکدفعه دیدند یک بندهی خدایی، یک آقایی، دارد شُو میبیند مال ترکیه! به او گفتند: «آقا، بالاخره این قضیه با کربلا چهجوری جمع میشود؟» گفت: «میخواهم ببینم این پدرسوختهها چه میگویند!» یعنی برای خودش جور کرده توجیهش این است که میخواهد ببیند این پدرسوختهها چه میگویند! خیلی از اینهایی که گرفتار مواد مخدر میشوند، میخواهند ببینند آنهایی که رفتند در این وادی، خب برای چه رفتند؟ میرود، دیگر خودش برنمیگردد، یعنی دیگر نمیتواند برگردد. لذا به ما گفتند آن نقطهی اول را هم تست نکنید، به آزمایش کردنش نمیارزد. به آزمایش کردنش نمیارزد.
در روایت داریم: اولین قطرهای که از خمر و شراب از گلو پایین میرود، اثرش این است که در قلب یک قساوتی میآید. در روایت و بعضی روایات دیگر داریم که روح ایمان از او خارج میشود، و دیگر این روح به او برنمیگردد؛ وقتی برمیگردد، یک روحی در درجهی ایمانی پایینتر به او بازخواهد گشت، مگر اینکه این موفق به یک توبههایی بشود که آن توبهها را ما در خواب و خیال هم تقریباً نمیبینیم که انجام بدهیم! از آن توبهها، درش باز استها، اما حالا کسی که در این یک قدم نتوانسته است جلوی خود را بگیرد، بعداً میتواند از آن توبههایی که شب تا به صبح زار بزند، ضجه بزند، گریه کند، ناله کند، خوابش نبرد، نه آرامش داشته باشد، نه قراری، و دائم در اضطراب باشد، این از آن فکرهای عجیب و غریب است!
لذا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: «تَرْكُ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنَ التَّوْبَةِ»؛ اگر کسی بخواهد برگردد به آن نقطهی قبلیاش، خیلی سختتر است تا اینکه در آن نقطهی اول گناه نکند. اگر این نقطه برایش خیلی سخت میآید، بداند که بخواهد برود و برگردد، خیلی سختتر از این دشواری است که اکنون دارد احساس میکند: «تَرْكُ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنَ التَّوْبَةِ». ما فکر میکنیم فقط گناه این است که یک چیزی برای ما در یک جایی مینویسند، توبه هم این است که خط میزنند، هیچ اتفاق دیگری هم نمیافتد؛ خب میگوییم انجام میدهیم، بعد هم میگوییم ببخشید خدایا، العفو، خط میزنند، دوباره هر وقت اشتهایمان کشید میآییم همین کار را میکنیم، تا آخر هم پروندهمان پاک است! اینجوریها نیست.
پس اگر دل بخواهد پاک باشد، باید عمل پاک باشد؛ نمیشود از آنجا... آنجا خراب باشد، ولی در اینجا بخواهد یک طهارت قلبی باشد. آن که قلبش پاک است، یعنی عملش هم صحیح و درست است. «طَهِّرُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ دَنَسِ الشَّهَوَاتِ، تُدْرِكُوا رَفِيعَ الدَّرَجَاتِ»؛ بیایید جانهای خود را از این کثافت و پلیدی شهوات پاک کنید. این کار را بکنید، بعد از او به درجات خیلی بلندی دست پیدا میکنید، به درجات خیلی بلندی.
حدیث نبوی دربارهی رِین و زنگار قلب
خب، این روایت بعدی که میخواهم بخوانم، از وجود نازنین رسول گرامی خدا، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم):
(صلوات حضار)
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَذْنَبَ كَانَتْ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فِي قَلْبِهِ، فَإِنْ تَابَ وَنَزَعَ وَاسْتَغْفَرَ صُقِلَ قَلْبُهُ مِنْهَا، وَإِنِ ازْدَادَ زَادَتْ، فَذَلِكَ الرَّانُ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ: كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ».
مؤمن اینگونه است که قلبش در ابتدا نورانی است. البته این نور میشود اضافه بشود با اعمال صالحه؛ شمع نور دارد، خورشید هم نورانی است. قلب مؤمن در ابتدا نورانی است، یک درجهای از نور را دارد. خب، اگر به جای عمل صالح، حرامی را و گناهی را مرتکب بشود، یک نقطهی سیاهی، حالا کوچک یا بزرگ، روی این قلب نورانی قرار میگیرد. حالا اگر او توبه کند، توبهای که بتواند این اثر را بکند از روی قلب: «وَنَزَعَ»، و استغفار بکند، اگر بتواند این کار را بکند: «صُقِلَ قَلْبُهُ مِنْهَا»، قلبش صیقل داده میشود از او.
اما اگر ادامه بدهد، گناهش را زیاد کند، آن نقطه پیوسته گسترش پیدا میکند. و این حضرت فرمود: این همان چیزی است که خدای متعال در آن آیهی شریفه در سورهی مطففین بیان فرموده: «كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ»؛ اینها اعمالشان سبب شده است که روی قلبشان یک زنگاری گرفته است.
وقتی شما مثلاً یک فلز خیلی صیقلیای داشته باشید، فرض کنید که شمشیری که کاملاً صیقلی باشد، نورانی است و بازتاب نورش خیلی زیاد است. اما وقتی که زنگ میزند و زنگار میگیرد، دیگر آنجوری نیست، تاریک است، نور را بازنمیگرداند مثل قبل، تاریک میشود. قلب هم همینجور است: اولش نورانی است، بعد کمکم میآید رویش چیزهایی قرار میگیرد، دیگر کاملاً زنگار میگیرد روی او: «كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ».
اعمال ما، کلام ما، افکار ما حتی، روی قلب ما تأثیر میگذارد. هر عمل اختیاری تأثیر میگذارد؛ بلکه بعضی از حوادث غیر اختیاری هم تأثیر سوء میگذارد بر قلب. حتی ممکن است ما نتوانیم از آن حوادث غیر اختیاری فاصله بگیریم، آنها هم تأثیر میگذارد.
مثلاً استماع غنا حرام است؛ یعنی گوش فرادادن، گوش کردن. بله، با همان که میخواهیم ببینیم این پدرسوختهها چه میگویند و با همان داستان که عرض کردیم! استماعش حرام است. ولی سماعش حرام نیست؛ یعنی به گوش من بخورد حرام نیست. معنیش چیست؟ معنیش این است که اگر همسایهی ما اهل بزن و بکوب باشد، صدایش میآید، یک وقتی است که ما این را به عنوان توفیق اجباری تلقی میکنیم! میگوییم: «خب، بالاخره اینجا که هستیم، چرا خرج کنیم؟ بقیه خرجش را میکنند، ما هم اینجا بالاخره استفادهاش را میکنیم!» اگر این باشد، این استماع است. این همان است که آن بندهی خدا به امام صادق (علیهالسلام) عرض کرد که: «همسایهی من اهل مجالس غنا و امثال اینها است، موقعیت توالت منزل ما یکجوری است که خوب آنجا صدا میآید؛ من گاهی که میروم آنجا برای قضای حاجت، عجله نمیکنم. سر صبر کارم را انجام میدهم و استفاده از وقت میکنم! در ذهنم هم این است که بالاخره من که نرفتم آنجا برای این کار، فقط یک خرده عجله نکردم».
امام (علیهالسلام) — این روایت خیلی هم سندش معتبر است و بر اساس او فقها فتوا میدهند — حضرت فرمود که: «تو مرتکب ذنب عظیمی شدی! قُمْ فَاغْتَسِلْ»، برخیز و غسل توبه بکن، و استغفار کن؛ اگر با این حال بمیری، خیلی وضعت خراب است، خیلی وضعت خراب است! «أَمَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؟» مگر نشنیدهای این آیه را که در سورهی مبارکهی اسراء است، که خدا هم از گوش میپرسد، هم از چشم، هم از دل، این کاری که داری میکنی آخر به چه نیت داری میکنی؟
استماعش جایز نیست، ولو اینگونه. ولی سماعش حرام نیست؛ یعنی اگر همسایهی ما همچین برنامهای دارد، من هم واقعاً نمیخواهم بشنوم، ولی این صدا میآید در خانهی ما، من هم به آن توجه نمیکنم، این میشود سماع. استماع یعنی گوش فرادادن، گوش دادن. الان شما دارید عرایض من را گوش میدهید، درست است؟ اگر یک ماشینی جلوی مجلس یک بوقی هم بزند، این بوق در مجلس بپیچد، این صدایش به گوش شما میرسد، این میشود سماع و نه استماع. سماع غنا حرام نیست؛ یعنی من نباید خانهام را عوض کنم، بروم یک جایی که اصلاً این سر و صداها نیاید، نه، من واجب نیست، همینجا در خانه هستم. اما همین که این صدا از خانهی همسایه میآید در خانهی من، بالاخره یک سری از غبارها، یک سری از زنگارها را با خودش میآورد و بین من و اهل منزل تقسیم میکند خود به خود، درست است؟ و من نمیتوانم کاریاش بکنم.
آنهایی که قلب خیلی صافی دارند، نسبت به این موارد هم سعی میکنند استغفار کنند. و روایتی که از وجود شریف پیغمبر خدا حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم):
(صلوات حضار)
نقل شده که حضرت فرمود: «إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي، وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً»؛ آن روایت را به این حمل میکنند؛ یعنی حضرت فرمود که: روی قلب من یک پردهی خیلی نازکی میافتد و از آن نورانیتش کم میشود، و من هر روز هفتاد بار از خدا طلب مغفرت میکنم. طلب مغفرت یعنی یک چیزی که خدا اثر این مسئله را از من دور کند.
گاهی وظیفهی شخص این است که برود با بعضی از اهل معصیت حتی صحبت کند، گفتوگو کند؛ این معاشرت، ولو وظیفهاش هست، ولی بالاخره یک بازتابی از او به شما دارد. اینجور نیست که شما رویینتن باشید، نه، تأثیر میگذارد. اگر با آدمهای خوب بنشینی، تأثیر خوب میبینی؛ با آدمهای ناجور بنشینی، ولو وظیفت باشد، روحت کدر میشود. البته امثال بنده این حرفها را شاید اصلاً نفهمند؛ چون داستانشان اصلاً از یک جا به بعد کلاً مرخصند اصلاً، هیچ چیز! روی پشت فیل پشهای نشسته بود، بعد خواست پشه گفت: «ببخشید، زحمت شد، بار اضافهای شد!» فیله گفت: «موقعی که آمدی اصلاً نفهمیدیم که حالا بخواهی بروی، بخواهی معذرتخواهی کنی!» داستان ما هم خیلیهایش، بنده اینجوریام، مال شما انشاءالله اینطوری نیستید.
یک زنگاری میآید روی قلب به خاطر عمل اختیاری. آنهایی که به خاطر اعمال اختیاری این زنگارها میآید، این زنگارها خیلی روی من تأثیر بدی میگذارد، و آن وقت اعمال بعدی من را تحت تأثیر خودش قرار میدهد. عملی که من بعداً میخواهم انجام بدهم، چون با یک قلبی است که گرفتار رین و گرفتار این زنگار شده، این عمل دیگر یک عملی نیست که من را بتواند خیلی بالا ببرد. آن وقت همان عمل ناشایستِ بعدی، مجدداً زنگار میآورد، همینجور اینها با همدیگر در یک تعاملی، تا مگر خدای متعال یک جایی کمک بکند.
چهار عامل میرانندهی دل
یک روایت دیگر هم میخواهم بخوانم که این روایت را ابتدایش را عرض میکنم، توضیحش باشد فردا شب، که فرمود چهار چیز است که در قلب آنقدر اثر بد میگذارد که قلب را حتی به حالت مرگ میرساند: «أَرْبَعَةٌ يُمِتْنَ الْقَلْبَ»؛ چهار چیز است که قلب را حتی از آن حالت زنگار آن طرفتر هم میبرد و میمیراند.
اولیاش: «الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ»؛ بقیهی مواردش که بحث «مُحَادَثَةُ النِّسَاءِ» است، آن را انشاءالله فردا شب عرض میکنم با توضیحی که لازم است در کنار مطلب، خدمت شما سروران و عزیزان بکنم.
گریز به روضه: شب هفتم محرم، غربت اصحاب و مصیبت تشنگی
خب، شب، شب هفتم عزای حضرت سیدالشهدا، ابیعبدالله الحسین (علیهالصلاةوالسلام) است. میدانید که در این چند روز، اینگونه بود که هزار هزار، دو هزار دو هزار، سه هزار سه هزار، لشکر به لشکریان عمر سعد اضافه میشد؛ ولی برای امام حسین، تک و توک آدمهایی میآمدند، خیلی کم، و بیشتر میرفتند از کنار امام حسین!
وقتی حضرت با حُر مواجه شدند، بعضی از اصحاب به امام حسین گفتند: «آقا، ما الان تعدادمان با لشکر حُر که هزار نفره، تقریباً برابری میکند؛ اجازه بدهید اینها را همینجا ما کارشان را بسازیم، موضوع را همینجا ختمش کنیم». که حضرت فرمود: «من شروعکنندهی به جنگ هیچوقت نیستم»؛ و اجازه نفرمود.
از این گزارش آنها نشان میدهد هزار نفر بودند اطراف امام حسین؛ اما این هزار تا، حضرت هی پرِ اینها را یکییکی باز میکرد، رفتنیها بروند. معصیت هم نکردند آنهایی که رفتند؛ چون وقتی خودِ امامِ حیّ و زنده، خودش میگوید بروید، دیگر گناه معنا ندارد. اما خب، معنی اینکه بروید، این نبود که شما مکلفید که بروید؛ معنیش این است که میتوانید بروید. یک عدهی زیادی رفتند. یک نفر هم البته ماند، یک عبدالله نامی، عبدالله بن ابیالمشرقی، که با امام حسین قرار کرد که: «من تو روز عاشورا میمانم تا جایی که احتمال بدهم دفاع من نسبت به شما مؤثر است؛ از آنجا به بعد اجازه داشته باشم که بروم». حضرت فرمودند: «باش». و او رفت، وسط روز عاشورا رفت. این تنها کسی بود که بود شب عاشورا، و روز عاشورا رفت. آن هم چون با اجازهی حجت خدا بود، معصیتی نکرده بود.
اما وقتی شما میروید کنار آن ضریح نمادین در کربلای معلیٰ — که انشاءالله خدا به آبروی خود سیدالشهدا هر چه زودتر نصیب جمع ما مکرر در مکرر بفرماید — وقتی میروید آنجا، شما «بِأَبِي أَنْتُمْ وَأُمِّي» که میگویید، دیگر آن رفتنیها مخاطب شما نیستند؛ همینها که بودند، که خیلیهایشان اسمشان را هم ما حتی در خاطره نداریم یا و خیلی از شما یک بار هم حتی اسمش را نشنیدهاید. ولی آنها آدمهایی بودند عاشق امام حسین.
یک عمرو بن خالد ازدی هست؛ این روز عاشورا آمد به امام حسین این جمله را گفت. عرض کرد: «آقا، من میخواهم کشته بشوم؛ چرا؟ چون نمیتوانم تحمل کنم که شما... غربت شما را نمیتوانم تحمل کنم! ببینم شما تنها میشوید در برابر اینها، اصلاً من میخواهم این صحنه را نبینم، لذا اجازه بدهید بروم». این حرفها گفتنش آسان است، اما آنها گفتند و عمل کردند. گفتند و عمل کردند. رضوان خدا بر آنها باد، بزرگوارانی که ما هر وقت یادشان میکنیم، امام هشتم (علیهالسلام) فرمود: بگویید «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا»؛ ای کاش ما با شما بودیم، به آن رستگاری ما هم دست پیدا میکردیم.
خب، لشکر عمر سعد هی اضافه میشدند. تا مثل فردایی، فردا یک نامه آمد از عبیدالله به عمر سعد. تو آن نامه این نوشته بود که: «حُلْ بَيْنَ الْحُسَيْنِ وَبَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ، فَلَا يَذُوقُوا مِنْهُ قَطْرَةً»؛ یکجوری مانع شو بین حسین و آب فرات، که او حتی به قطرهای از آب فرات هم دسترسی پیدا نکند!
خدا این داعشیها را لعنت کند و زودتر شرشان را کم کند، انشاءالله راه سوریه باز بشود، بروید شما بعد از زیارت قبر حضرت زینب، بروید شهر رِقّه؛ که قبر جناب عمار آنجاست و اویس قرنی. خیلی قبرهای باصفایی دارند. آدم احساس میکند وقتی میرود در حرم اینها، انگار رفته در نجف. من یک بار توفیق تشرف داشتم، خاطرهاش خیلی خوب در ذهنم مانده است. این جایی که اینها شهید شدند، با رودخانهی اصلی فرات حدود دو کیلومتر فاصله است. جهت این مسئله هم این بوده است که تو این... اینجا محل وقوع جنگ صفین است.
آقا امیرالمؤمنین با لشکریانش که آمدند، حضرت فرمود: «برویم کنار فرات، آنجا لشکر را پیاده کنیم، آنجا محل خودمان را قرار بدهیم». اطرافیان و سربازان امیرالمؤمنین نپذیرفتند، گفتند: «آقا، اینجا بهتر است»، اون فاصلهی دو کیلومتری؛ هر چه حضرت اصرار کردند، نپذیرفتند. حضرت مجبور به تسلیم بود، اینجا پیاده کرد لشکر را. لشکر معاویه رسید، اول کاری که کردند رفتند و فرات را بستند. رودخانه از هر جایش نمیشود آب برداشت، باید یک جایی باشد که بتوانند به آن دسترسی پیدا کنند؛ رفتند آنجایی که دسترسی پیدا میکنند میگویند مشرعه، رفتند مشرعه را بستند.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یک خطبهی خیلی پرشوری حضرت خواند و افراد را تحریک کرد که: «شما اگر بمیرید بهتر از این است که زنده باشید؛ اینقدر بیغیرتید که آب را نمیگذارند شما به آب دسترسی پیدا کنید؟! حمله کنید، بگیرید مشرعه را». یک حملهای کردند، سپاه معاویه کنار رفت، مشرعه باز شد. همانها که گفتند اینجا را اتراق نکنیم، اینجا به امیرالمؤمنین گفتند: «ما الان میبندیم آب را، مقابله به مثل میکنیم». حضرت فرمود: «نه! آب یک چیزی است که خدا بر همه حلال کرده است؛ با ما جنگ دارند، دارند، ولی آب نباید از آنها بسته بشود، آب نباید بسته بشود».
خب، فردا مقابله به مثل کردند؛ همان سپاه بنیامیهای که امیرالمؤمنین آب را به رویشان باز گذاشت، حالا آمدند آب را بستند! لذا یک مصیبتی پدید آمد...
که وقتی جبرئیل خواست برای آدم ابوالبشر داستان کربلا را بگوید، غیر از شهادت امام حسین، فقط رو مصیبت عطش تکیه کرد: «وَلَوْ تَرَاهُ يَا آدَمُ وَهُوَ يَقُولُ: وَا عَطَشَاهْ!» ای آدم، اگر تو باشی میبینی که حسین از فرزندان توست، او فریاد «وَا عَطَشَاهْ» خودِ امام حسین خواهد زد! آنقدر تشنگی بر او ثقیل و سخت میشود که وقتی نگاه به آسمان میکند، دیگر آسمان در نظرش تیره و تار به نظر میآید...
این دین ما اینجوری است؛ میفرماید: «لِكُلِّ كَبِدٍ حَرَّى أَجْرٌ»؛ آب دادن، نه تنها به انسانها، به حیوانات تشنه هم اجر دارد! به حیوانات تشنه... حتی در بعضی از موارد داریم که کسی به حیوانی چیزی داد، حضرت فرمود: «ثواب این، بهشت است؛ خدا بهشت را نصیب تو کرده است، جگر تفتیدهای از یک حیوانی را تو سیراب کردی».
بمیرم برای تو یا حسین...
جبرئیل به آدم گفت: «طِفْلُهُمْ يُمِيتُهُ الْعَطَشُ، وَكَبِيرُهُمْ جِلْدُهُمْ مُنْكَمِشٌ»؛ بعضی از کوچکترها که به خاطر تشنگی اصلاً جان میدهند در کربلا! بعد پوست بدن این بزرگترها جمع میشود به خاطر تشنگی؛ یک مصیبت فوقالعادهای بوده در کربلا عطش.
خب، دارد: «لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ (علیهالسلام)، لَمَّا نَظَرَ إِلَى أَصْحَابِهِ وَأَحِبَّتِهِ، فَلَمْ يَرَ أَحَدًا مِنْهُمْ»؛ وقتی حضرت یک نگاهی به اصحاب و اهلبیتش کرد دید هیچکس از آنها نمانده است، «نَظَرَ يَمِينًا وَشِمَالًا»، به سمت راست خودش نگاه کرد، به سمت چپ خودش نگاه کرد دید هیچکس نمانده است؛ «فَنَادَى: هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا؟ هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ فِي إِغَاثَتِنَا؟» کسی نیست به داد ما خاندان برسد؟ اجرش را از خدا بگیرد؟
دارد: «فَتَهَايَجْنَ النِّسَاءُ»؛ خانمها یکدفعه به ولوله آمدند... «فَجَاءَ الْحُسَيْنُ إِلَى بَابِ الْمُخَيَّمِ»، آقا سیدالشهدا آمد درِ خیمهها، «فَقَالَ: يَا أُخْتَاهُ»، حضرت خواهرش را صدا زد، مادرِ بچه را صدا نزد، فرمود: «خواهرم، نَاوِلِينِي بِوَلَدِيَ الصَّغِيرِ حَتَّى أُوَدِّعَهُ»؛ بچهی کوچک من را بیاور، میخواهم با او وداع کنم...
بعضی مقاتل دارد: همانجا حضرت بچه را که دادند نشست؛ تا آمد حضرت ببوسد او را، «فَقَبَّلَ... قَبْلَهُ السَّهْمُ»، قبل از اینکه حضرت لبش به صورت این بچه برسد، تیر سه شعبه به گلوی بچه خورد!
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ محمدتقی جعفری، استاد ما را؛ میگفت: این یک بچه بود، یک بچهی دیگر را هم امام حسین (علیهالسلام) او را برد به سمت میدان. هر دو تا بچه شبیه هم شهید شدند؛ یعنی دو تا تیر سه شعبه خرج دو تا بچهی امام حسین کرده حرمله! یکی کنار خیمهها، یکی هم آن بچهای که امام حسین (علیهالسلام) با خودش برد: «إِنْ لَمْ تَرْحَمُونِي فَارْحَمُوا هَذَا الرَّضِيعَ»؛ شما با من جنگ دارید، من با شما جنگ دارم، اگر به من رحم نمیکنید، به این بچه رحم کنید. «أَمَا تَرَوْنَهُ كَيْفَ يَتَلَظَّى عَطَشًا؟» نمیبینید چگونه از شدت تشنگی دهان خود را باز و بسته میکند؟
«فَبَيْنَمَا هُوَ يُخَاطِبُهُمْ»، هنوز آقا سیدالشهدا سخنش به پایان نرسیده بود، «إِذْ أَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ»، یک تیری سه شعبه، آن هم مسموم، به گلوی نازک این بچه نشست... آقا سیدالشهدا دید بچهای که توان حرکت ندارد ناگهان به جنبش آمد، نگاه کند ببیند تیر در گلوی بچه است...
اینجا تنها جایی است که امام حسین خودش را تسلی داده؛ عرضه داشت: «هَوَّنَ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ»؛ خدایا! چون تو میبینی این مصیبت را، آسان میشود برای من...
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1438