جلسه 4 دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
تاریخ برگزاری: 14 مهر 1395 3 محرم 1438
آغاز مجلس، قرائت دعای فرج و زیارت عاشورا
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةاللهالأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام واجبات رکنی و غیر رکنی در نماز
عرض شد که واجبات نماز به دو دستهی رکنی و غیر رکنی تقسیم میشود. واجبات رکنی نماز آن واجباتی است که اگر سهواً هم فراموش بشود یا اضافه بشود — طبق فتوای مشهور فقها — نماز باطل میشود و باید از ابتدا نماز را مجدداً آغاز بکند. اما واجبات غیر رکنی سبب بطلان نماز نیست اگر سهواً فراموش بشود.
گفتیم واجباتی که رکن است: نیت است، و تکبیرةالاحرام، رکوع، و قیام متصل به رکوع، و دو سجده. قیام متصل به رکوع، قیامِ بعد از رکوع نیست که شما سر از رکوع برمیدارید و میروید سجده. البته ایستادنِ پس از رکوع واجب است، ولی واجب رکنی نیست. آن واجبی که به عنوان رکن شمرده شده است، این قیامِ بعد از رکوع نیست؛ یعنی اگر شما سهواً این قیام را ترک کردید، رفتید از سجده... قبل از اینکه قیام کامل بکنید، رفتید — ببخشید — از رکوع سر برداشتید و قیامتان کاملنشده رفتید به سجده، سهواً این اتفاق افتاد، نماز شما صحیح است.
قیام متصل به رکوع، بعضی فکر میکنند آن سکوتی است که بعد از حمد و سوره یا بعد از تسبیحات اربعه، شخص انجام میدهد تا به رکوع برود، یا اگر در جماعت به امام ملحق میخواهد بشود در حالی که امام در رکوع است، فکر میکنند بعد از «الله اکبر»ی که مأموم میگوید، باید اندکی مکث بکند و بعد از آن به رکوع برود، و اسم این مکث در حال قیام را بعضی فکر میکنند قیام متصل به رکوع است؛ اینگونه نیست. بلکه قیام متصل به رکوع، قیامی است که به معنی این است که از حال ایستاده انسان باید به رکوع برود؛ یعنی آن حالتی که متصل به رکوع است نباید حالت غیر قیام باشد.
شما ممکن است بگویید مگر میشود حالت غیر قیام هم پیدا بشود؟ بله. کجا؟ مثلاً فرض کنید کسی رکوع را فراموش کند و برود به سمت سجده؛ آن پایینها یادش بیفتد که رکوع نکرده است. اگر به همان حالت خمیده بلند بشود بیاید در رکوع، نمازش باطل میشود. چرا؟ چون حالتی که متصل به رکوع است دیگر قیام نیست.
یا مثلاً کسانی که نماز واجب میخوانند، مثلاً روز جمعه مستحب مؤکد است که انسان در نماز ظهر، سورهی جمعه و منافقین بخواند، عموم متدینین هم این دو سوره را حفظ نیستند، و میتوانند از روی قرآن تلاوت کنند. خب، قرآن را شخص میخواند، مانعی ندارد وسط نماز انسان به نیت اینکه قرآن را از روی زمین بردارد خم بشود و بردارد، شروع کند به قرآن خواندن، سورهی جمعه را بعد از حمد بخواند، به این صورت: خم میشود، برمیدارد، باز میکند، میخواند، ایرادی ندارد. بعد از آنکه تمام شد، حالا میبندد، میخواهد قرآن را بگذارد زمین؛ خم میشود میگذارد زمین، اگر از همانجا بگوید خوب راه را نزدیک کند، برود همانجا در رکوع؛ اگر یک چنین کاری بکند، حالتی که متصل به رکوع است دیگر حالت قیام نیست، از ایستاده نرفته است به رکوع. اینجا وظیفهاش این بوده است که وقتی قرآن را گذاشت زمین، حالا به طور کامل بایستد، بعد برود به رکوع. پس معنی قیام متصل به رکوع این است.
این در مورد قیام متصل به رکوع بود. در مورد سجده هم فرمودهاند سجدتین با هم رکن است؛ یعنی اگر دو تا سجده را از یک رکعت، شخص فراموش بکند، نمازش باطل میشود، یا دو سجده سهواً اضافه بشود — دو سجده اضافه بشود — اگر اینچنین باشد، آن وقت نماز شخص باطل میشود. که البته کمتر این اضافه شدن یا کم شدن در مورد دو سجده اتفاق میافتد. ولی اگر سهواً یک سجده فراموش بشود، در صورتی که قبل از رکوع رکعت بعد بفهمد، باید بازگردد آن یک سجدهاش را انجام بدهد که دو سجده کامل بشود و بعد اعمال را پیدرپی انجام میدهد؛ اگر در این میان ایستادنی انجام شده، قیام نابجایی انجام شده، به خاطر این قیام نابجا باید دو سجدهی سهو بکند، که انشاءالله دو سجدهی سهو را، کیفیتش را یک شب دیگری به عرض خواهم رساند.
خدای متعال همهی ما و شما را با وظایف بندگیمان، هم توفیق آشنایی و هم توفیق التزام و عمل به احسن وجه مرحمت بفرماید. به پیشگاه مقدس و منور والدِ بزرگوارِ امام عصر (علیهالصلاةوالسلام)، حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
(صلوات حضار)
معرفتالله و بیارزشی دنیا در چشم عارفان
ما آفریده شدهایم تا بندگی خدا کنیم، و ثمرهی این بندگی خدا این است که معرفتِ حق تعالی نصیبمان بشود. و اگر آن معرفت نصیب ما بشود، میفهمیم که هیچ گوهری و هیچ شیئی به ارزش این معرفت نیست. البته باید به آن نقطه رسید تا این مسئله را خوب درک کرد.
امام صادق (علیهالسلام) در بیانی فرمود: «لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي فَضْلِ مَعْرِفَةِ اللَّهِ، لَمَا مَدُّوا أَعْيُنَهُمْ إِلَى مَا مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الْأَعْدَاءَ مِنْ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا، وَلَكَانَتْ دُنْيَاهُمْ عِنْدَهُمْ أَقَلَّ مِمَّا يَطَؤُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ». اگر مردم میدانستند ارزش معرفتالله چیست، اگر این را درک میکردند، هرگز به نعمتهای فریبندهای که خدا نصیب دشمنانش کرده است، هرگز چشم نمیدوختند و نگاه نمیکردند به آن؛ آرزویش را هم نمیکردند تا چه برسد به سمتش حرکت بکنند. و دنیای آن دشمنان خدا در نزد اینان که معرفت خدا نصیبشان شده و ارزشش را فهمیدهاند، دنیای آنها در چشم اینها ارزشش کمتر از چیزهایی است که حتی اینها زیر پا له میکنند؛ توجه کردید؟ از این هم کمارزشتر است.
منتها این روایت شریف که در کتاب کافی آمده، در جلد آخر کافی، در روضهی کافی نقل شده، دارای نکاتی است که اهل دقت میتوانند در فقرات این روایت دقت بکنند و پیامهایی را از آن دریافت کنند. این مسئله نصیب کسی است که در این وادی گام زده باشد، به آن رسیده باشد؛ وصفشدنی نیست، اینجوری نیست که قصهاش را بگویند، افراد شیفتهاش بشوند؛ باید رفت و از این جرعه نوشید، باید رفت و از این حلوا تناول کرد. وگرنه حلوای تنتنانی، تا نخوری ندانی! داستانش اینگونه است؛ با قصه کار درست نمیشود.
همانطور که شما در بعضی از اوقات، یک چیزهایی را — به خصوص شما که در عزای حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) سابقه دارید و تازهکار نیستید — شماها دیدید یک وقتهایی یک موجی از محبت امام حسین (علیهالسلام) در دل شما میآید، که آن موجی که در دل شما میآید، برایتان زیباترین ساعات زندگیتان بوده است، که با هیچ چیزی قابل معاوضه آن ساعات نیست. این را شما تجربه میکنید و تجربه کردهاید، و حتی خیلیها به امید تجربهی بار بعدی اساساً شرکت میکنند در مجالس امام حسین (علیهالسلام).
اینها نصیب آن کسی است که تو این وادی بوده است؛ والا آنهایی که اصلاً این مسئله را به هیچ وجه درک نکردهاند، شما هر چه برای آنها بیان بکنید، آنها فقط به عقل شما میخندند. احساس میکنند شما خرافاتی شدهاید، احساس میکنند شما اصلاً دارید چرند و پرند میگویید! ولی شما این را میدانید.
البته داستان معرفتالله با این موضوع با هم در یک وادی است، در یک مسیر است؛ منتها معمولاً ما آن درجات پایینش، این مسئله را ادراک کردیم و بهمان دادهاند، درجات بالاترش مسئله یک تفاوتهای جدیتری در آن هست، که آن هم باز باید نصیب فرد بشود، والا قصهاش را شما بخواهید بگویید، نمیشود؛ نه گفتنی است، نه شنیدنی. این فقط یک آدرس مبهمی میشود داد، آن هم همینجوری که امام صادق (علیهالسلام) آدرس مبهم را اشاره کردهاند که اگر مردم میدانستند، حاضر نبودند حتی نگاه کنند، برانداز کنند که دیگران از چه نعمتهایی، از چه امکاناتی، از چه شرایطی برخوردارند، و اصلاً وارد این بحث نمیشدند. تمام آنچه که آنها داشتند یکجا در نزد اینها از خاکی که زیر پا له میکنند و بیارزش میدانند و رد میشوند، تمام آنها از این پستتر است.
حالات قلب: رقت و قساوت
این مسئله لازمهاش این است، بر اساس آیات و روایات، نصیب کسی میشود که قلبش از یک رقّتی برخوردار باشد. قلب رقیق اینگونه است، نه قلبی که سخت و سفت شده است. حالتی که ما باید به او برسیم و آن اوج انسانیت است، آن قلب رقیق است، که البته در آنجا علاوه بر اینکه ما نسبت به خلق خدا بسیار مهربان و دلسوز میشویم، در عین حال جنبهای که داریم نسبت به خدای متعال، همان قصهی معرفتالله با این توضیحی که اشاره کردم است.
نسبت به آن نقطهی اوج، که ما نمیدانیم دقیقاً کجاست، که یک درجاتی است درکش هم برای ما اکنون دشوار است، از آنجا هر کس هر مقدار فاصله بگیرد، به نسبت فاصلهای که گرفته، قلبش مقداری سختتر شده است. این سختتر شدن میآید تا به یک درجهای از این طرف میرسد؛ یک جایی میرسد که دل سخت میشود، حتی از سنگ هم سختتر! که آیهی قرآن بیان میکند که قلوب بنیاسرائیل و یهود اینگونه شده است؛ که سنگ واکنش نشان میدهد در مورد خشیت خدا، اما دل اینها هرگز تکان نمیخورد. توجه کردید؟ اینگونه است.
و قلب به دلیل اینکه بین این دو تا نقطه خیلی میتواند تقلب داشته باشد — یعنی دگرگونی داشته باشد — به آن به همین دلیل «قلب» گفته میشود. امیرالمؤمنین (علیهالصلاةوالسلام) فرمود که: «لِلْقَلْبِ لَمَّتَانِ»؛ قلب دو جور خطور دارد: «لَمَّةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَلَمَّةٌ مِنَ الْمَلَكِ». یک خطوراتی از ناحیهی شیطان میآید، یک خطوراتی از ناحیهی فرشته میآید. اما خطوراتی که از ناحیهی فرشته میآید چیست؟ «أَمَّا الَّتِي مِنَ الْمَلَكِ فَهُوَ الْفَهْمُ وَالرِّقَّةُ، وَأَمَّا الَّتِي مِنَ الشَّيْطَانِ» آنی که از ملک است، فهم و رقت است؛ یعنی قلب مطلب را میفهمد و بعد نرم هم میشود. اما آنی که از شیطان است، آن قساوت است: «الْقَسْوَةُ»، قلب سخت میشود.
رقت از ناحیهی خدا و با واسطهی فرشتگان به شخص داده میشود برای عموم افراد؛ البته برای اولیای معصوم خدا نمیدانیم، شاید خودِ خدا قلب آن اولیائش را متولی است و خدا با قلب امام زمان (علیهالسلام) چه بسا بیواسطه عمل میکند؛ آن مراتب را ما اصلاً درک نمیکنیم، راجع به آن هم صحبت بهتر است نکنیم چون اساساً در حد و اندازهی ما نیست. اما از مرتبهی معصومین که بیاییم پایین، باز هم نسبت به اینجایی که اکنون هستیم، حالت پیشرفتِ بینهایت ممکن است.
خدای متعال در قرآن میفرماید، در آیهی دوم سورهی مبارکهی انفال: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ». در آیات قرآن باید تدبر کرد. «إِنَّمَا» یعنی حصر، یعنی فقط این است و جز این نیست؛ مؤمنان اینگونهاند، وصفشان سه چیز است در این آیه: «الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»، کسانی که یاد خدا که میرود، اصلاً «الله» که گفته میشود، قلبشان به حالت وجل و ترس میافتد. «وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا»، و وقتی آیات خدا تلاوت میشود، ایمان اینها میرود بالا، همان تلاوت ایمانشان را زیاد میکند. و بعد هم «وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»، به خدا توکل میکنند، بلکه فقط بر خدا توکل میکنند.
این مربوط به یک درجهای از ایمان است. من خودم را مقایسه کنم با این آیه، اگر میبینم نیستم اینگونه، بدانم خیلی راه جلوتر از من هست. آیهی قرآن تلاوت بشود، یعنی بگویند «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، ایمان شخص میرود بالا. قرآن تلاوت میشود، چه خودش بکند تلاوت، چه دیگری تلاوت کند بشنود، ایمانش میرود بالا. یاد خدا برود، «الله» کسی بگوید، «رب» بگوید، «رحمان» بگوید، «رحیم» بگوید، یاد خدا برود به نحوی، قلب او به حالت وجل میافتد. اگر من با آنجا فاصله دارم، یک درجهای از قساوت قلب را دارم، درست است؟ یک درجهاش را دارم. در بعضی روایات است که تمام گرفتاریهای انسان از سر و به خاطر قساوتش است.
این بازهاش خیلی زیاد است. از یک جا به بعد، این سختی و قساوت هشدار جدی است. تا یک جاهایی نیست؛ بله، ضرر میکند منتها ضرر از منفعت میکند، نه اینکه به هلاکت برسد. اما از یک جا به بعد چیست؟ کارش زار است، مایه را از دست داده است! کجاست که من از مایه ضرر میکنم؟ آنجایی که من گناه میکنم. وقتی گناه بکنم، خود این گناه — یعنی اقدام من به گناه و تصمیم من نسبت به گناه — ناشی از یک قساوت قلب است؛ بعد هم این گناه در من ایجاد قساوت هم میکند. یک قساوت دارم در تصمیمش، یک قساوت هم تأثیری است که روی من میگذارد؛ این دو تا قساوت. و این از آنهایی است که خطرناک است.
«الذَّنْبُ مَقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ»، خود گناه، قلب را سخت میکند. حالا اگر شما بخواهید از این قساوت دربیایید، راهش چیست؟ اولیش این است که تصمیم بگیری که این را جبران کنی. تا تصمیم جدی میگیری جبران کنی — یعنی توبه کنی — خود این مسئله سبب میشود که یک رتبه این قلب نرم بشود.
تصمیم به توبه آدم را نورانی میکند. خدا چه جوری است؟ «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ». آنی که میآید، قصد دارد در وادی توبه حرکت کند، خدا او را دوست دارد. به عددش خدا کاری ندارد، به بزرگیش هم کاری ندارد. «يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»، خدا تواب را دوست دارد، شاب هم باشد، یعنی جوان هم باشد. وقتی میگوید خدایا من واقعاً غلط کردم، من بد کردم، من پایم را از گلیم بندگی فراتر بردم، تو بیا ندیده بگیر، گذشته را جبران کن؛ تا این را جدی میگوید، اصلاً یکجور در همان نقطهی اول پذیرایی میشود از خدا.
در دعاهای ما نکات خیلی قشنگی است؛ در بعضی دعاها داریم: «أَذِقْنِي بَرْدَ عَفْوِكَ وَحَلَاوَةَ مَغْفِرَتِكَ». خدایا! تو وقتی بعضیها را میبخشی، خنکشان میکنی، چون آنها در جهنمند، متوجه نمیشوند؛ وقتی میآمرزی، اینها را خنک میکنی. خدایا، این خنکیِ عفوت را به کام من بچشان، من بچشم که آه، عفو خدا را چشیدم! «وَحَلَاوَةَ مَغْفِرَتِكَ»، خدایا، شیرینی مغفرتت را به من بچشان، آن شیرینی را به کام من برسان.
خدا کاری به این ندارد، بدترین گناه، مقابله با حجت خداست؛ ولی همین که حُر گفت: خدایا من بد کردم، تا این را گفت، جدی هم بود، خدا او را پذیرفت، امام حسین (علیهالسلام) او را پذیرفت.
مصیبت شب چهارم محرم و روضهی شهادت جناب حُر
تنها نبود حُر و پسرش که برگشتند روز عاشورا؛ روز عاشورا باز هم بودند در سپاه حُر. در مقاتل هست نام دو بزرگوار که برده نمیشود؛ من دوست دارم اسم اصحاب کربلا را ببریم. اینها گرچه مستغنیاند از اینکه نامشان برده بشود، خودشان چه بسا دوست داشتند در گمنامی بمیرند، در رکاب امام حسین؛ و فقط با امام حسین معامله کردند. ولی ما نامشان را ببریم: «عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ»، نام آنها را که میبریم، رحمت خدا نازل میشود.
لذا من نام دو نفر را میبرم، دو تا بودند، این دو تا هم برادر بودند: یکی سعد بن حرث یا حارث انصاری عجلانی است، و یکی هم برادرش ابوالحتوف بود، که او هم ابوالحتوف بن حرث یا حارث انصاری عجلانی است. اینها از قبیلهی بنیعجلان بودند، که تعداد قابل توجهی گویا از این قبیله جزء خوارج بودند اصلاً. خوارج آدمهای خیلی خبیثی بودند، خیلی خبیث! این ابوالحتوف و برادرش سعد، اینجوری بودند. اما تو آن نقطهی بسیار بد و قساوت قلب مهلک، چهجور شد؟ دارد در مقاتل که وقتی امام حسین (علیهالسلام) در یکی از دفعات، حضرت صدای خودش را بلند کرد: «هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنَا؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا؟» کسی هست به داد ما برسد؟ یک خداشناسی هست که خدا را در مورد ما رعایت کند؟ این دو تا برادر، همانجا گفتند: ما هستیم، آمدند...
خدا وقتی توبه میکند بنده، اینجوری است که توبهای که میکند شخص، او را خوب قبول میکند، هی سرزنش نمیکند که تو اینجوری بودی، تو که یه همچین سابقهی بدی داشتی. اگر کسی به سوی امام زمان (علیهالسلام) برگردد، حضرت لب به سرزنش و عتاب او باز نخواهد کرد، اصلاً نمیگوید تو با قلب من چه کار کردی! قربانت بروم یا صاحبالزمان...
حُر در میدان زخمی شد. اصحاب هنوز آنجا تعداد زیادی بودند، عدهای رفتند جلو، پیکر نیمهجان او را برداشتند آوردند نزدیک خیمهها. او بازم صدا نزد امام حسین را، نقل نشده است؛ خودِ آقا، آقایی کرد، آمد. سر حُر را به دامن گرفت... یا صاحبالزمان! جد شما با حُر اینچنین کرد... لحظات آخر، سر حُر به دامن سیدالشهدا بود. حضرت آن لحظهی آخر به او فرمود: «أَنْتَ حُرٌّ كَمَا سَمَّتْكَ أُمُّكَ»، چه اسم خوبی مادرت برای تو انتخاب کرد، اسم تو را گذاشت آزاد و آزاده...
لحظهی آخر حُر، سرش در دامن سیدالشهدا بود... من سؤال کنم: آقاجان! لحظهی آخر سر شما به دامن که بود؟! سر غلام را به دامن گرفتی، سر حُر را به دامن گرفتی... ای کاش تو را رها میکردند همانطور جان میدادی! اما نانجیبها یک لحظه تو را رها نکردند... ناگهان شمر ملعون وارد گودال شد... شما ببینی سینهی مبارکت سنگینی میکند، چشم باز کنی، ببینی نانجیب روی سینه نشسته است...
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1438