جلسه 6 دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
تاریخ برگزاری: 16 مهر 1395 5 محرم 1438
آغاز مجلس، قرائت دعای فرج و زیارت عاشورا
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ،
وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةاللهالأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
حق کاملاً با شماست و بابت این اشتباه مکرر و غیرقابلتوجیه عذرخواهی میکنم. هیچ بهانهای وجود ندارد؛ با اینکه تأکید کرده بودید زبان سخنرانی فارسی است، خروجی عربی تولید شد.
احکام استقرار و آرامش بدن در نماز
تمام اذکار نماز و قرائتهایی که باید در نماز نمازگزار داشته باشد، همه لازم است که در حالی که بدنش در استقرار و آرامش است گفته بشود. اگر عمداً یا از سر بیتوجهی، یعنی از سر بیمبالاتی و بیاعتنایی، اذکار نماز را یا قرائت نماز را در حالی داشته باشد که بدنش استقرار و آرامش پیدا نکرده باشد، نمازش باطل است.
مثلاً در حال تکبیرةالاحرام باید بدن عرفاً آرامش داشته باشد. اینکه میگویند استقرار، یعنی کسی از بیرون نگاه کند بگوید این شخص آرام است بدنش؛ نه در حال تکان خوردن و جنبوجوش و حرکت. در این زمینه هم خیلی نباید دقت عقلی کرد؛ یعنی انسان نباید همانند این ستون بشود که دیگر هیچ حرکتی نداشته باشد. اگر یک حرکت مختصری که افراد حتی زمانی که کاملاً ایستادهاند، اگر در آفتاب باشند، سایهی آنها را نگاه کنید میبینید یک چند میلیمتری این سایه عقب و جلو میرود، معلوم میشود که این کاملاً ایست... آرامش و استقرار ندارد؛ اینها ضرر ندارد، چون عرف میگوید این شخص آرام است.
این مورد را در تمام موارد — یعنی این شرط را در تمام موارد تکبیرةالاحرام، حمد و سوره، در حال رکوع، سجده، تشهد، سلام — باید داشت. فقط در ذکر «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» که ذکر مستحبی است، یا جایگزینهای او مثل «اللهم ربی بحولک و قوتک اقوم و اقعد و ارکع و اسجد» که به جای آن بحول الله میشود گفت؛ اگر در این مورد استقرار نداشته باشد شخص، اشکالی ندارد، بلکه اصلاً بحول الله و اذکار جایگزینش را باید در حال حرکت گفت.
اما سایر اذکار، چه اذکار و قرائتهای واجب، چه مستحب، باید بدن استقرار داشته باشد. منتها اگر در ذکر مستحب استقرار ندارد، به عنوان آن عمل مستحب به حساب نمیآید، یک ذکری گفته است؛ ولی اگر بدن استقرار نداشته باشد در ذکر واجب، اصلاً تکلیفش را انجام نداده است و نمازش را اگر به همین صورت خوانده باشد، نمازش باطل است. لذا کسانی که با سرعت نماز میخوانند، اینها باید حواسشان باشد که سرعتشان نباید استقرار آنها را از بین ببرد.
اگر استقرار نمازگزار در حال تکبیرةالاحرام حتی سهواً هم از دست برود، اصل نمازش شروع نمیشود، باید نماز را... ببخشید، اشتباه کردم، این را باید یک چیز دیگری میگفتم، این را اشتباه گفتم. استقرار در حال تکبیرةالاحرام هم باید باشد، عمداً نباید ترک بشود؛ سهواً اگر گفت و تمام شد، اشکالی ندارد. آن قیام در حال تکبیرةالاحرام است که اگر سهواً ترک بشود، نمازش باطل است.
این استقرار باید باشد، منتها در غیر حال سجده، استقرار بدن و آرامش بدن منظور غیر دستها است. لذا شما در حال تکبیرةالاحرام دستتان اگر حرکت بکند، ضرری به استقرار بدنتان نمیزند؛ و اگر این حرکت دست یک مقدار بدن را هم حرکت میدهد، اشکالی ندارد، مگر اینکه شخص یک حرکت خیلی سریعی به دستش بدهد که کلاً بدنش هم از آرامش بیفتد. اما اینکه به آرامی دست خود را بلند میکند میگوید «الله اکبر»، این ضرری به تکبیرةالاحرام، به استقرار در حال تکبیرةالاحرام نمیزند، بلکه جزء مستحبات تکبیرةالاحرام و مستحبات بقیهی تکبیرات نماز هست.
در حال قرائت و تسبیحات اربعه، اگر دست حرکت بکند عمداً، نماز باطل نیست؛ البته از ثواب نماز کاسته میشود که من با دستم مثلاً لباسم را مرتب کنم، دکمهام را ببندم، باز کنم، یا جایی از بدنم را بخارانم و امثال اینها، ولی در عین حال این حرکت دست، حتی عمدی هم که صورت میگیرد، باعث بطلان نماز نیست.
در رکوع هم مستحب است که شما دستها را بر سر زانوها بگذارید و دستتان هم آرامش داشته باشد. اگر این کار را نکردید، یکی از دو دست یا هر دو را از روی زانو برداشتید و دست را حرکت دادید، ثواب رکوع شما کم میشود، ولی در عین حال نماز شما صحیح هست.
در سجده ولی شما دستتان را نباید تکان بدهید. در سجده، حرکت دست، شبیه حرکت خود بدن، ضرر میزند به آن شرطی که باید در سجده رعایت بشود. در حال ذکر، شما باید در سجده هم بدنتان آرام باشد، هم دستتان. حتی اگر میخواهید مثلاً دست خودتان چسبیده به بدن است میخواهید یک قدری باز کنید دستتان را، شما ذکر را قطع میکنید، دستتان را باز میکنید، و بعد ذکر سجده را ادامه میدهید یا شروع میکنید به گفتن؛ در حالی که دارید ذکر میگویید دست خود را در سجده تکان ندهید. در تشهد هم باز شما اگر دستتان را حرکت بدهید اشکالی ندارد.
پس مسئلهی امشب ما این شد که در نماز باید بدن استقرار داشته باشد در تمام اذکار واجب و مستحب؛ اما در این اذکار واجب، دست میتواند حرکت بکند و اشکالی ندارد، مگر در سجده که دست در سجده نباید حرکت داشته باشد و همانند بدن باید آرام باشد.
البته در یک مورد، با اینکه ذکر واجب نیست، در دو مورد استقرار بدن و آرامش لازم است: و آن کجاست؟ یکی پس از رکوع، بلند شدن از رکوع است؛ باید پس از اینکه از رکوع بلند شد، بدن یک لحظه آرامش پیدا کند در حالی که قیام کامل هست، نه اینکه خمیده ایستاده باشد. باید در حالی که بدن کاملاً ایستاده است، یک لحظه بدن آرام باشد، ولو اینکه ذکر «سمع الله لمن حمده» یا «الله اکبر» نگوید. همینطور بین دو سجده هم باید بدن یک لحظه در حال نشسته، آرامش کامل داشته باشد و بعد به سجده برود، ولو اینکه «الله اکبر» یا استغفار را بین دو سجده نگوید. بقیهی موارد، بدن زمانی لازم است استقرار داشته باشد که ذکر میگوید یا قرائت میکند.
لذا اگر شما در نماز جماعت ایستادهاید، امام دارد حمد و سوره میخواند، شما مأموم هستید، شما استقرار بدنتان واجب نیست؛ میتوانید آنجا یک قدری بدنتان را حرکت بدهید عمداً، چون ذکر و قرائت واجب ندارید و سکوت دارید میکنید. همینطور اگر خودتان به صورت فرادا نماز میخوانید، وسط حمد و سوره یا اواسط تسبیحات اربعه، یا در اثنای تشهد، شما قطع میکنید آن قرائت یا ذکر را، یک قدری مثلاً جابهجا میشوید و حرکت میدهید بدن را، بقیهاش را میخوانید، این ایرادی ندارد.
در حال قیام پس از رکوع و نشستن بین دو سجده، خودِ این استقرار در آن حال لازم است، ولی در بقیهی موارد استقرار زمانی لازم است که دارید ذکر یا قرائت را در نماز انجام میدهید.
خدای متعال همهی ما و شما را با وظایف بندگیمان، هم توفیق آشنایی و هم توفیق التزام و عمل تا آخرین لحظهی عمر به احسن وجه مرحمت بفرماید.
به پیشگاه مقدس و منور والدِ بزرگوارِ امام عصر (علیهالصلاةوالسلام)، یعنی حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
(صلوات حضار)
نظم مجلس و ترغیب به نزدیکتر نشستن به منبر
من از عزیزانی که در قسمت عقب مجلس هستند، بلکه عزیزانی که این میانه هم نشستهاند، تقاضا کنم که یک قدری فشردهتر بنشینید؛ چون با این شکل نشستن، فکر میکنم حدود ده دقیقه، یک ربع دیگر جا کم بیاید و بعد نظم مجلس به هم بخورد. با تقدیم سه صلوات به محضر امام عصر (علیهالسلام)، هر چه میتوانید به منبر نزدیک بشوید.
(صلوات حضار)
(حاج آقا پناهی بیایید جلو، برخیزید بیایید.)
یک صلوات دیگری محبت بفرمایید:
(صلوات حضار)
حقیقت ذکر و روشنایی دل
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلَاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ، وَتُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ». خدای متعال یاد را، ذکر را، سببی قرار داده است تا دلها نورانی بشوند و زنگار از روی آن گرفته بشود؛ چیزهایی را که قبلاً نمیدید، حالا میتواند ببیند؛ و چیزهایی که قبلاً نمیشنید، حالا برای او قابل شنیدن میشود.
این ذکری که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اینجا میفرماید، منظور ذکرِ خودِ خدای متعال و هر آن چیزی است که داخل در مجموعهی ذکر خدا است. ذکر، اصلش به معنی یاد است، و در نفس ما این امر قابل تحققه. البته به زبان هم میشود جاری بشود؛ گاهی زبان ما به چیزی حرکت میکند و چیزی را میگوید که دل همراه او هست، گاهی ما چیزی را میگوییم ولی دلمان جای دیگر است.
آن چیزی که در بحث ذکر، پایهی اصلی برای تأثیر در این جهت است، آن ذکر قلبی است. البته گاهی خدای متعال از سر لطف و مهربانی و از سر منتش، از ما بندگان ذکر قلبی را با اینکه میتوانست بخواهد، نخواسته است. مثلاً نمازهایی که ما میخوانیم، اصل این نماز برای ذکر و یاد خداست: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي»؛ نماز را برای یاد من برپا بدار.
ولی اگر خدا تکلیف میفرمود که باید نمازی که بندگان من میخوانند از ابتدا تا انتها کاملاً در یاد من باشند از جهت قلب و حضور قلب داشته باشند، تقریباً این نماز برای ما یا ناشدنی بود یا از آن تکالیف خیلی شاق و سخت بود برایمان. اینجا خدای متعال یک لطفی کرده است، یک عنایتی کرده است، و گفته است: شما این نماز را به الفاظ بگویید، برای اسقاط تکلیف کفایت میکند. و همین هم اگر کسی نخواند، گرفتاریهای فوقالعادهای برای او هست، فوقالعاده زیاد.
اصلاً این نماز، ولو همین نمازی که لقلقهی زبان است، شخص میخواند، اگر همین را نخواند، از مرتبهی ایمان وارد اولین مراتب کفر میشود؛ منتها نه کفری که نجس بشود شخص. مرزی که بین ایمان و کفر هست، همین نماز است. نمازِ بیتوجه که من میخوانم، میآیم در جرگهی مؤمنین؛ اگر درجهی توجه من برود بالا، بخشی از نماز من در آن حضور قلب باشد، من درجهی ایمانیام میرود بالا. اگر همین نماز بیتوجه را نخوانم، میروم در وادی کفر و اول مرتبهی کفر را پیدا میکنم؛ و در اینجا البته بقیهی احکام کفر بر من جاری نمیشود، یعنی اینگونه نیست که من نجس بشوم، ذبیحهی من پاک نباشد، ازدواج من با مسلمان باطل باشد و امثال اینها، اینجوری نیست؛ ولی به هر صورت روایاتی داریم که ما بین ایمان و کفر، حد فاصلش نماز است.
همین نمازی که بیتوجه میخوانیم، به شرطی که درست بخوانیم؛ والا اگر نماز را درست نخوانیم، ضایع بکنیم، مثل نماز نخواندن است، خودِ نماز ما را نفرین میکند، میگوید: «ضَيَّعْتَنِي ضَيَّعَكَ اللَّهُ»؛ تو من را ضایع کردی، خدا تو را تضییع کند، به تو توجهی نکند.
این یک لطفی است از جانب خدا به ما، که یک تکلیف سنگینی را از روی دوش ما خدا اینجوری برداشته است. البته خب وقتی ما نماز با توجه هم نخوانیم، از یک برکاتی هم محروم خواهیم بود؛ اینجوری نیست که هم تکلیف را سبک کرده باشند، و هم وقتی ما نماز بیتوجه میخوانیم، آن آثار فوقالعادهی نماز هم در ما ظاهر بشود، دیگر اینچنین نیست. هر که بیشتر میخواهد، هزینهاش را بپردازد و برود قلب خود را در نماز حاضر کند. حضور قلب یعنی حاضر کردن دل در نماز؛ در خود نماز باشد، جای دیگر نباشد.
و امام (علیهالسلام) فرمود که هر کس به هر مقدار حضور قلب در نماز داشته باشد، خدا همان مقدار از نمازش را قبول میکند، بقیهاش میشود اسقاط تکلیفش؛ بقیهاش میشود اسقاط تکلیفش. حتی امام (علیهالسلام) در روایت دارد که فرمود: اگر نیمی از نماز تو با حضور قلب باشد، نصفِ نمازت مقبوله؛ اگر ثلثش باشد، ثلثش؛ اگر ربعش باشد، همان یکچهارمش؛ به همان درصد مقبول واقع میشود.
ولی اثری که اثر جلاءِ قلب باشد، اثر نورانی کردن قلب باشد، اثر رقت در قلب باشد، آن مالِ یاد قلبی است. نکتهی مهمی در اینجا هست و آن این است: اگر کسی فقط به ذکر قلبی اکتفا کند و آنچه از نماز یا بقیهی مراسم عبادت که خدای متعال این اعمال را قرار داده که در او اذکاری هست، اینجوری نیست که شما در این بگویید: «من چون قلبم خیلی متذکر خداست، پس به این مراسم عبادت خیلی توجه نمیکنم و لزومی ندارد نماز را بخوانم، چون قلب من با خدا پیوند دارد!» اگر قلبت پیوند دارد، همان خدا روی حکمتی، چه بدانی، چه ندانی، برای تو این تکلیف را قرار داده که باید یک جایی آن ذکر قلبی را به الفاظ بیاوری؛ و الفاظش هم همین است، نماز، با همین خصوصیات تشریع شده است و این را خدا به آن اهمیت جدی داده است.
حج هم همینجور است. شما باید بروی و این مراسم را انجام بدهی؛ خیلیهایش هم نمیفهمیم اصلاً در حج یعنی چه؟ که ما یعنی چه ظهر روز نهم ذیحجه تا غروب آفتاب برویم در یک بیابانی، آقایان با دو تا پارچهای که یکی روی دوش، یکی به کمر بستند، بنشینند آنجا و باشند تا غروب آفتاب؛ این میشود بندگی خدا! بعد هم از آنجا حرکت کنید بروید یک صحرای دیگر، آن طرفتر ده کیلومتر فاصله است، میشود صحرای مزدلفه یا مشعرالحرام، آنجا هم بینالطلوعینِ فردا صبحش باید باشید با همان حالت؛ و بعد هم بروید یک صحرای آن طرفتر، که فاصلهاش حدود پانصد متر با آنجاست، آنجا هم سه تا سنگ هست، شما باید به هر کدام... به آن آخری هفت تا سنگ بزنید!
مفهوم خیلی روشنی ما نداریم. بعضیها میآیند یک توضیحاتی میدهند، از آن برداشتهای ذوقی میکنند؛ اما این برداشتهای ذوقی، غیر از آن است که واقعیت داشته باشد، همچین خیلی روشن نیست، مگر امام معصوم (علیهالسلام) بفرماید که او بیان را باید بدون هیچگونه شک و تردیدی بر دیدهی قبول گذاشت. خدا اینها را به عنوان نزدیک شدن ما به او قرار داده، واجب هم کرده است، واجب هم کرده است.
درست است که یک جاهایی ما باید لفظ را بگوییم، ذکر لسانی داشته باشیم، اما اصل تأثیر مال ذکر قلبی است: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلَاءً لِلْقُلُوبِ». اگر قلبی زنگار گرفته، اگر قلبی تاریک شده، اگر دلی سخت شده، اگر قلبی گرفتار قساوت شده است، راهش ذکر خداست، یاد خداست. و این یاد اگر تداوم پیدا کند، این آثار را شخص دقیقاً میفهمد؛ میفهمد که قلبش متفاوت است با چند وقت قبل شده که از یاد خدا غافل بوده است. اصل قساوت و سختی دل از دوری از یاد خدا و غفلت از یاد خداست؛ و اصل رقت قلب هم در ذکر خداست.
این را اگر به عنوان پایه قرار بدهیم در فرمایش امیرالمؤمنین، حالا یک نکته هم من اضافه عرض بکنم: امام صادق (علیهالصلاةوالسلام) فرمود: «إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ». یکی از اقسام ذکر خدا این است که ما خاندان را یاد کنید. خدا، ذکر فقط خودِ ذات اقدسش اثری که امیرالمؤمنین فرمود فقط آن ذکر، این یاد، این اثر را ندارد؛ بلکه ذکر خدا شعباتی دارد.
در روایات ما داریم که از اقسام ذکر خدا یکیاش ذکر مرگ است، یاد مرگ. حتی در روایتی است، در کتاب جامعالأخبار مرحوم شیخ صدوق (رضواناللهعلیه) نقل شده، که «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ ذِكْرُ الْمَوْتِ»؛ بالاترین بندگی این است که انسان یاد مرگ خودش بکند. داریم کسی که ذکر موت میکند، یاد خدا دارد میکند. کسی که یاد این میکند که چگونه در فکر این است که چگونه به دیگران کمک کند، چگونه به والدینش احسان کند، چگونه تکالیف خودش را انجام بدهد، این در یاد خداست، در یاد خداست.
ذکر خدا شعبی دارد. امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ»؛ ذکر ما خاندان، از اقسام ذکر خداست. چون این بزرگواران همهی هویتشان این است که حجتاللهاند؛ همهی معرفی که برایشان میشود کرد، معرفی واقعی، این است که اینها خلیفةاللهاند، اینها سفیر خدایند، نور خدایند، اینها یداللهاند، عیناللهاند، اذناللهاند، اینها اینگونهاند. و کسی به اینها توجه کند، در حقیقت به خدا توجه کرده است. خدا میخواهد که بندگان وقتی به سوی او میخواهند حرکت کنند، او را قصد کنند، از طرق این بزرگواران حرکت بکنند: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»؛ هر کس قصدش این است که به خدا نزدیک بشود، راهش این است که از شما شروع کند، از شما آغاز بکند.
اینها اینگونهاند؛ امام زمان (علیهالصلاةوالسلام) این وصف در حالشان آمده در دعای شریف ندبه، که دعای فوقالعاده عجیبی است: «أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ؟»؛ آن وجهاللهی که اولیاء به او توجه میکنند، بلکه فقط به سوی او توجه میکنند، او کجاست؟ «إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ». در دعا این نیست که «أین وجه الله الذی یتوجه الاولیاء الیه»؛ بلکه به قول ما طلبهها تقدیم ما حقه التأخیر یفید الحصر، این «الیه» جایش عقبتر بود، حالا که جلوتر آوردند یعنی فقط و فقط به سوی او؛ اولیای خدا فقط به پسر امام حسن عسکری توجه میکنند، چون میدانند به جز این طریق به سوی حق راهی نیست.
ذکر ائمه (علیهمالسلام) ذکر خداست. ذکر حجتِ حیّ خدا در این روز، و در هر شبی، در هر روزی، این ذکر، ذکر خداست. اگر شما خود را در حضور و محضر امام زمان (علیهالسلام) بیابید — کما اینکه در حضور و محضر آن حضرت هستید — یعنی شما غفلت خود را کنار بگذارید، آن واقعیتی که اکنون جاری و ساری است این را شما حتی برای دقایقی در خودتان پیاده کنید، بعد یک لحظه خود به خودتان بیایید میبینید آدمی هستید متفاوت با چند لحظه قبل.
امام زمان (علیهالصلاةوالسلام) اکنون میدانند تکتک ما داریم چه میکنیم. عرایض من، کلمه به کلمه، حرف به حرفش، حضرت شاهد و ناظر است؛ حتی میداند وجود شریف آن بزرگوار که من این عرایضم را به چه نیتی دارم میگویم، به چه قصدی دارم میگویم. شما دارید میشنوید، آیا به عرض من دارید توجه میکنید یا در فکر دیگری هستید؟ به چه قصدی دارید میشنوید؟ تمامش را میبیند، تمامش را میبیند. گذشتهی ما، حال ما، همه در حضور آن حضرت است.
یک کسی بود محضر امام صادق (علیهالصلاةوالسلام) بود، اهل خراسان هم بود. این مطلب در کتاب مناقبِ عالم بزرگوار، ابن شهرآشوب (رضواناللهتعالیعلیه) هست. میگوید: رجل خراسانی بود و مردم هم آدم خوبی میپنداشتند او را، اهل عبادت و قدس و تقوا میدانستند او را. در مجلسی نشسته بود، یک کسی از امام صادق (علیهالسلام) پرسید: «آقا، نظرتان راجع به آن دو نفر چیست؟»
امام (علیهالصلاةوالسلام) به این مضمون فرمود: «إِنَّهُمَا ظَلَمَانَا حَقَّنَا»؛ اینها در حق ما ستم کردند، «وَحَمَلَا النَّاسَ عَلَى أَكْتَافِنَا»؛ اینکه مردم جرئت کردند به گردهی ما سوار بشوند، راهش را اینها باز کردند، «فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمَا»؛ خدا هرگز آنها را نیامرزد، یا هرگز نخواهد آمرزید خدا آنها را. به همین دو سه جمله حضرت اکتفا کرد.
دارد که ابن شهرآشوب نقل میکند که این رجل خراسانی یک خرده همچین درهم رفت چهرهاش، معلوم بود که خوشش نیامد از جواب امام صادق (علیهالسلام). حضرت به او فرمودند که: از این سخن من خوشت نیامد؟ عرض کرد که: من انتظار داشتم تقوای شما مانع بشود از اینکه اینجوری صحبت بکنید! تقوا اقتضا دارد که قدری آدم احتیاط کند در این زمینه.
خب، این حرف برای کسی که حجت خدا نیست، درسته؛ من به شما بگویم آقا راجع به یک شخصی خبر نداری، به خودت نظر نده، بله؟ احتیاط کن؛ سکوت بهترین چیز است وقتی که آدم نمیداند. به حدس و گمان هم توجه نکن. اما دیگر پیشِ حجتِ خدا دیگر این حرف معنا ندارد! او با این جملهاش خواست بگوید شما شبیه بقیهاید، بهتر است احتیاط کنید، و من به این جهت خوشم نیامد از حرف شما.
امام (علیهالسلام) فرمودند: تقوا اینی نیست که تو میگویی به من. تقوا این است که وقتی که مردم به آدم اعتماد میکنند، و در یک شب تاریک کنار رود بلخ، کنیزشان را به آدم میسپارند که بروند یک کاری انجام بدهند برگردند، آدم به کنیز آنها خیانت نکند! تا این را حضرت گفتند، رنگ این بیچاره پرید. دید حضرت درست آدرسِ خودِ او را دادند.
به حضرت عرض کرد: آقا، چهل سال از این داستان گذشته است! حضرت فرمود: خب گذشته که گذشته است. یعنی چهل سال قبل، الان، فرق نمیکند؛ برای حجت خدا اینگونه است.
اگر برای لحظاتی من خود را در محضر امام زمان (علیهالصلاةوالسلام) بیابم و ببینم، بفهمم که حضرت حتی از نیت من، از خطورات ذهنی من آگاهند؛ چه میگویم، چه گفتهام، چه خوردهام، چه میخورم، چه شنیدهام، چه میشنوم، چه کار کردم، چه کارها نکردم؛ اگر این برای لحظاتی حتی برای من اتفاق بیفتد و خود را اینچنین ببینم، بعد یک بررسی خود را بکنم میبینم: اِ! یک مقدار از آن کدورت قلب من کاسته شده است. حالا اگر این تداوم پیدا کند، زیاد بشود، همانی میشود که امیرالمؤمنین فرمود: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلَاءً لِلْقُلُوبِ»؛ خدا ذکر خود را مایهی روشنی دل قرار داده است. و خیلی از چیزهایی که قبلاً حتی نمیفهمید، حالا دیگر میفهمد: «تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ، وَتَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ»؛ حالا یک حرفهایی قبلاً به گوشش نمیرفت، هر چه میگفتند، میگفت: برو بابا حوصله داری! حالا الان کاملاً میتواند بفهمد و درک بکند.
نسبت به امام زمان (صلواتاللهوسلامهعلیه) اینگونه است داستان. اگر شما این موقعیت دههی محرم را قدر بدانید، و عنایاتی که در عالم خلقت هست، این عنایات را از آن بهره ببرید، برایتان خیلی فواید خواهد داشت.
حزن اهلبیت (ع) در ماه محرم
این نکته را کوتاه بگویم، انشاءالله یک شب دیگر یک خرده بیشتر عرض بکنم. امام هشتم (علیهالسلام) فرمود: «كَانَ أَبِي إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَا يُرَى ضَاحِكًا وَلَا مُتَبَسِّمًا»؛ وقتی ماه محرم وارد میشد، نهتنها پدرم نمیخندید، بلکه تبسم هم از لبان شریف پدرم رخت برمیبست. هر که با حضرت مواجه میشد، آثار غم و اندوه و حزن از چهره و ظاهر پدر من کاملاً ظاهر بود؛ «حَتَّى يَمْضِيَ مِنْهُ عَشَرَةُ أَيَّامٍ، فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصِيبَتِهِ وَحُزْنِهِ وَبُكَائِهِ»؛ تا روز دهم محرم، که آن روز، روز مصیبتش بود، روز اندوهش بود، و روزی بود که از بامداد همینجور پیدرپی اشک میریخت و این جمله را با خودش تکرار میکرد: «هَذَا يَوْمٌ قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ (علیهالسلام)».
روایات ما میگویند که قلوب اهل ایمان تحت تأثیر حجت خداست؛ لذا اگر او قلبش شاد بشود، شادیش تأثیر میکند در این قلوب، اگر محزون و غمناک بشود، غمش تأثیر میکند. اگر شما میبینید که در دههی محرم حوصلهی خندیدن ندارید، حالت حزن دارید، حالت اندوه دارید، دوست دارید یک کسی برای شما روضه بخواند، یا نه، فقط بنشینید کنار یکدیگر و گریه کنید، اگر اینجوریه، انشاءالله این پرتوِ حزنِ قلبیِ امام زمان (علیهالسلام) روی قلب شماست.
در پاکستان، یک عزاداریهای جالبی میکنند؛ یک نوع عزاداری اینجوری است: جمع میشوند، فقط یک کاسه آب میگذارند وسط، هی به آب نگاه میکنند، هی گریه میکنند. حالا که قلوب شما بیشتر تحت تأثیر قلب مقدسِ قلبِ عالم امکان، ولی عصر (علیهالسلام) است، از این موقعیت استفادهی بیشتری بکنید. عرضم تمام.
گریز به روضه: شب ششم محرم و مصیبت حضرت قاسم بن الحسن (ع)
ما خیلی شنیدیم حوادث کربلا را، و خوب هم هست که زیاد میشنویم؛ اما گاهی بعضی از چیزها هست که میشنویم، بعد دقّتمان راجع به آن کم میشود.
نوجوان، آن هم در حد سیزده ساله، این اگر صحبت مرگ برایش بشود، به صورت طبیعی از آن ناراحت و گریزان و متنفر است. اما چهجوری است آنهایی که در کمند امام حسین میافتند؟ آنهایی که اصلاً در... امام حسین صیدشان میکند، متفاوت میشوند. پرسید امام حسین (علیهالسلام) از او، که: «كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ؟» این سؤال را کی حضرت کرد؟ وقتی که دیگر همهی رفتنیها رفته بودند، و اصحاب ماند... آن ماندنیها ماندند، که تا آخر هم ماندند. حضرت فرمود: «شما فردا شهید میشوید»؛ حوادث را برای آنها ترسیم کرد حضرت.
وقتی خطاب حضرت عمومی بود که «شما شهید میشوید»، قاسم اول متوجه نشد که آیا این خطاب به بزرگترهاست فقط، یا شامل او هم میشود؟ لذا برخاست، عرض کرد: «یا عماه! وَأَنَا فِيمَنْ يُقْتَلُ؟»؛ من هم کشته میشوم؟ خب، امام حسین میداند که این سؤال او معنایش چیست؛ ولی خب در تاریخ بعداً ننویسند که یک پسر جوان سیزده ساله، برادرزادهی امام حسین، او ترسیده بود این سؤال را کرده بود! شاید ظاهر اولیهی سؤال هم همین بوده است، لذا امام حسین پرسید تا بماند در تاریخ، و بعداً اسباب یک تأمل جدی بشود برای همه.
حضرت فرمود: «كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ؟»
عرض کرد: «أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ!»
خیلی حرفها را میشود زد، اما در مقابل حجت خدا انسان چیزی بگوید که حجت خدا هیچی در پاسخ، بیان نکند و رد نکند، یعنی دقیقاً آن حرف درست است. وقتی این پاسخ را داد، حضرت فرمود: «بله قاسم جان، فردا همه، حتی شیرخوار من هم کشته میشوند...» وحشت کرد! گفت یعنی: «عموجان! میریزند تو خیمهها؟!» حضرت فرمود که: «تا وقتی من زندهام نمیریزند تو خیمهها، اما این شیرخوار هم کشته میشود. قاسمم، تو میدانی چهجور کشته میشوی؟ چهجور شهید میشوی؟ بعد از اینکه یک سختی خیلی زیادی بر تو رفت، بعد از آن شهید میشوی...» اصلاً نپرسید دیگر: عموجان، آن سختی چیه؟ همان بشارت «احلی من العسل» کافی بود.
خب، فردا از خیمهها آمد بیرون، بعد از اینکه آقا به علی اکبر بلافاصله اجازه داده بود، تا او اجازه خواسته بود، حضرت بلافاصله اجازه داد، در ذهنشان بود که او هم میآید تا اجازه میخواهد، امام حسین اجازه میدهد؛ از خیمه که آمد بیرون، تا چشم امام حسین به او افتاد، آغوش باز کرد، او را بغل گرفت... این عمو و برادرزاده، سر خودشان را روی شانهی یکدیگر گذاشتند: «فَجَعَلَا يَبْكِيَانِ حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهِمَا»؛ آنقدر گریه کردند تا از هوش رفتند! «ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عَمَّهُ فَأَبَى أَنْ يَأْذَنَ لَهُ»؛ حالا هر چه از عمو اجازهی میدان میخواهد، حضرت اجازه نمیدهد. اینجا چه کار کرد قاسم؟ «فَجَعَلَ الْغُلَامُ يُقَبِّلُ يَدَيْهِ وَرِجْلَيْهِ»؛ خم شد دستهای عمو را بوسید، افتاد روی زمین، پاهای عمو را...
آنقدر اصرار کرد تا آقا سیدالشهدا به او اجازه دادند. راوی میگوید: آنقدر عجله کرد، شاید میترسید عمو از این اجازهای که داده برگردد، که حتی میگوید: من یادم است که بند کفش خود را هم درست نبسته بود، رفت به سمت میدان. خودِ سیدالشهدا (علیهالسلام) در برابر این خیمهها مانند کسی که منتظر خبری است، هی در حال قدم زدن از این سو به آن سو میرود، ناگهان از میانهی میدان فریاد بلند شد: «يَا عَمَّاهْ! عَلَيْكَ مِنِّي السَّلَامُ!» عموجان، من هم رفتم، خداحافظ!
آقا مانند باز شکاری خود را به میانهی میدان رساند؛ آنجا یک عدهای آمدند تا میتوانند به جناب قاسم جسارت کنند، آقا سیدالشهدا به آنها حمله کرد. آنجا جنگ مغلوبه شد، گرد و غبار به آسمان رفته بود، دیگر کسی نمیدید آنجا چه خبر است. راوی میگوید من وقتی که غبار نشست — «فَلَمَّا انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ» — دیدم آقا سیدالشهدا ایستاده، دارد خیرهخیره جان دادنِ قاسم را تماشا میکند... این قاسم، پاشنههای پای خود را روی زمین میکشید...
آقا به او میفرمود: «عَزَّ وَاللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبُكَ، أَوْ يُجِيبُكَ فَلَا يَنْفَعُكَ»؛ عمو... عموجان! به خدا بر من سخته، تو من را صدا بزنی جواب ندهم، یا زمانی جواب بدهم که دیگر به حال تو فایده ندارد...
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1438