دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)، هیئت مصباح الهدی - جلسه 3 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 3 دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)

تاریخ برگزاری: 13 مهر 1395 2 محرم 1438

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


آغاز مجلس، قرائت دعای فرج و زیارت عاشورا

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، 

وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِیتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله‌الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

احکام واجبات رکنی و غیر رکنی در نماز

ما در نماز دو دسته واجب داریم: واجباتی که رکن شمرده شده‌اند و واجبات غیر رکنی.

فرق این دو دسته در این است که واجبات غیر رکنی اگر سهواً کم بشوند — یعنی انجام نشوند؛ سهواً یعنی از روی فراموشی، این واجب انجام نشود — یا سهواً و از روی فراموشی اضافه بشوند، نماز باطل نمی‌شود.

ولی واجبات رکنی اگر سهواً هم کم بشوند و انجام داده نشوند، و از وقت جبرانش هم بگذرد، نماز باطل می‌شود. منتها چون سهو و غفلت و فراموشی بوده است، معصیت نیست، ولی نماز باطل می‌شود.

بیشتر فقها فرموده‌اند اگر رکن سهواً اضافه هم بشود، نماز باطل می‌شود.

البته واجب، چه رکنی، چه غیر رکنی، این‌گونه است که اگر کسی عمداً بر خلاف انجام بدهد، عمداً اضافه کند یا عمداً کم بکند، نماز باطل می‌شود.

اما فرق رکن با غیر رکن از واجبات، در فراموشی است؛ که اگر به خاطر فراموشی، رکنی کم بشود یا زیاد بشود، باطل می‌شود نماز، ولی اگر غیر رکن باشد، کم بشود یا زیاد بشود، باطل نمی‌‌شود. در بعضی از موارد، جبران دارد پس از نماز، در بعضی از موارد جبران هم ندارد، ولی به هر صورت نماز باطل نیست.

واجبات رکنی در نماز، فرموده‌اند پنج تا است:

  1. یکی نیت است،

  2. یکی تکبیرة‌الاحرام است،

  3. سوم رکوع است،

  4. و چهارم قیام متصل به رکوع است،

  5. پنجم هم دو سجده است؛ دوتایی با هم رکن است، نه یک‌یک سجده‌ها.

البته از این پنج تا، فقط دو تای آن قابل اضافه شدن است. مثلاً نیت قابل تکرار نیست، توجه کردید؟ نیت قابل اضافه شدن نیست — اشتباه کردم، سه تای آن قابل اضافه شدن است — نیت قابل اضافه شدن نیست، قیام متصل به رکوع هم به تنهایی قابل اضافه شدن نیست، مگر اینکه خود رکوع هم اضافه بشود که خود رکوع آن وقت خودش رکن است. ولی تکبیرة‌الاحرام، رکوع، و دو سجده، قابل هم کم شدن، هم اضافه شدن است. نیت و قیام متصل به رکوع می‌شود کم بشود، ولی اضافه نمی‌تواند بشود.

بسیار خوب، اگر کسی سهواً تکبیرة‌الاحرام نگوید، یا حواسش پرت بشود و نیت نکند، نمازش باطل است. البته این مسئله نباید برای کسی ایجاد وسواس بکند، بگوید: «من نیت را مثل اینکه فراموش کردم.» همین که می‌داند دارد چه کار می‌کند، کدام نماز را می‌خواند، همین اسمش نیت است. نیت این نیست که من به زبان بیاورم؛ نیت حتی این نیست که من خطور بدهم آن نماز را در قلبم. اکنون همه‌ی شما کارهایی که دارید می‌کنید و حواستان هست نیت است؛ همه‌تان با نیت نشسته‌اید اینجا، عرایض من همه‌اش با نیت است، چون می‌فهمم دارم چه می‌گویم، شما هم همه می‌دانید دارید چه کار می‌کنید، همه‌تان می‌دانید نشسته‌اید، نوع نشستنتان را هم می‌دانید چیست؛ این اسمش نیت است. منتها در بحث نماز، ما علاوه بر اینکه می‌دانیم چه می‌کنیم، باید آن عمل را هم به خاطر خدای متعال انجام بدهیم. و این چیز سخت و دشواری نیست. قابل اضافه شدن هم نیست، ولی قابل کم شدن هست.

تکبیرة‌الاحرام نماز قابل اضافه شدن است؛ یعنی اگر من «الله اکبر» گفتم، شرعاً صحیح بود، بعداً به خاطر اینکه به دلم بچسبد، حق ندارم یک تکبیرة‌الاحرام دیگر بگویم. اگر این تکبیرة‌الاحرام دوم را بگویم، اثرش این است که نماز قبلی من باطل می‌شود، آن وقت من فکر می‌کنم نماز دومم شروع می‌شود؛ نه، نماز دوم من هم شروع نشده است. با این تکبیرة‌الاحرام دوم، من هم نماز قبلی را باطل می‌کنم، هم نماز بعدی‌ام شروع نمی‌شود، مگر بعد از این تکبیر دوم، یک تکبیر سومی بگویم. البته شکستن نماز واجب جایز نیست در حال اختیار؛ در یک موارد خاصی می‌شود نماز واجب را شکست، در غیر آن موارد جایز نیست. اگر کسی تکبیرة‌الاحرام گفت، شرعاً باید بنا بگذارد که آن تکبیرة‌الاحرام صحیح است، مجاز نیست که این تکبیر را یک بار دیگر تکرار کند چون رکن است و توجه به آن دارد. البته حالا واجب غیر رکنی هم بود، چون توجه داشت حق اضافه کردن نداشت؛ ولی به هر صورت، تکبیرة‌‌الاحرام را نمی‌شود اضافه ما مجدداً بگوییم.

در مورد رکوع هم، اگر سهواً کم بشود، و من در سجده‌ی دوم بفهمم، نماز من باطل است. در نماز آیات گاهی پیش می‌آید که افراد متوجه می‌شوند در سجده‌ی دوم که به جای پنج رکوع، چهار تا انجام داده‌اند، یکی کم گذاشته‌اند. اگر در نماز آیات این اتفاق بیفتد، در سجده‌ی دوم بفهمم، دیگر نماز باطل است؛ اگر در سجده‌ی اول بفهمم، نمازم باطل نیست، بازمی‌گردم و می‌ایستم، می‌روم به رکوع پنجم، بعد می‌آیم دو سجده را انجام می‌دهم، به خاطر این یک سجده‌ی اضافه‌ای که انجام دادم، در پایان نماز، دو سجده‌ی سهو به جا می‌آورم؛ که ان‌شاءالله نحوه‌ی سجده‌ی سهو را یکی از شب‌های آینده به عرض شما عزیزان خواهم رساند.

خدای متعال همه‌ی ما و شما را با وظایف بندگی‌مان، هم توفیق آشنایی و هم توفیق التزام و عمل به احسن وجه مرحمت بفرماید.

به پیشگاه مقدس و منور والدِ بزرگوارِ امام عصر (علیه‌الصلاة‌والسلام)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیهاالسلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

(صلوات حضار)

ارکان و رسالت مجالس مذهبی و منابر

ما بر حسب استخاره بنا گذاشتیم که در شب‌های باقی‌مانده از این دهه را، این دهه را در این مجلس محترم درباره‌ی یک بیماری مهلک قلب به نام «قساوت»، عرایضی عرض کنیم.

البته چند سال قبل، در دهه‌ی اول محرم، قبل از اینکه من به هیئت مصباح مشرف بشوم، در ایام محرم، من این بحث را کردم. منتها یک نکته‌ای را باید به آن توجه کرد، و آن این است:

بحث‌هایی که بر سر منابر گفته می‌شود، آن‌هایی‌اش که به درد گوینده و شنونده می‌خورد، از سه موضوع خالی نیست، از سه موضوع نباید بیرون باشد:

رکن اول: عزاداری و ذکر مصیبت (روضه)

موضوع اول: بحثِ خودِ عزاداری است. هر مقداری که روضه خوانده بشود، و هر چه هم تکراری باشد، بلا مانع است، بلکه اصلاً باید روضه‌ها را تکراری خواند. چرا؟ چون حادثه‌ی کربلا، آنچه اتفاق افتاده بود، به یک شکل اتفاق افتاده بود. البته گاهی زوایای آن حادثه ممکن است برای افراد تازگی داشته باشد بازگوییِ آن، ولی به هر صورت یک حادثه است و نمی‌شود این حادثه را به آن اضافه کرد یا کم کرد. باید همان روضه‌ها را خواند؛ و یکی از چیزهایی که تجربه شده این است که مردم با همان روضه‌های تکراری گریه می‌کنند و شور و حال و — عرض به حضورتان که — توجه پیدا می‌کنند.

و این مربوط به یک نکته‌ی دیگری است گویا: در بحث هنر، اگر کسی بخواهد هنرمندی داشته باشد، باید پیوسته تنوع در کارش باشد، یکی از بنیان‌های اساسی در هنر، تنوع است. و اگر تنوع نداشته باشد، کار شخص تکراری می‌شود، دیگر از سکه می‌افتد. اما روضه‌ی امام حسین این‌گونه نیست؛ تکرارش، برای قلوب آماده، همان... شما دیدید خیلی وقت‌ها فقط نام امام حسین (علیه‌السلام) برده می‌شود و در خود شما تأثیر بسیار جدی می‌کند، در حالی که این نام نامی است که شما با او کاملاً آشنایید. اساساً بحث گریه یک مقداری‌اش اصلاً زمینی نیست، از آسمان است؛ یک‌جورهایی اگر به ما یک توجهی نکنند اصلاً اجازه‌ی اشک ریختن پیدا نمی‌کنیم، توجه کردید؟ این‌گونه نیست که هر کس از در بیاید تو، بتواند آن اشک‌های مورد نظر را بریزد.

و لذا اصلاً به مداحانتان، به روضه‌خوان‌هایتان فشار نیاورید که: «این شعرها تکراری است، این‌ها چرا شما عین روضه‌ی پارسال را می‌خوانید؟» خب بگذارید بخواند؛ ده سال یک‌جور روضه بخواند، بیست سال یک‌جور روضه بخواند. اگر شما آمادگی داشته باشید، با همان روضه‌های تکراری هم منقلب می‌شوید. منبر باید یک بخش مهمش روضه باشد، و این در آن تکرار هیچ اشکالی ندارد، بلکه حسنش هم همین است. البته ممکن است یک شاعری ذوقی به خرج بدهد، شعر جدیدی بسراید، مداح سبک تازه‌ای از سبک‌های مشروع را به کار بگیرد؛ این‌ها اشکالی ندارد، ولی شما به دنبال آن محتوا باشید.

خدا رحمت کند گذشتگان را، بعضی‌هایشان اصلاً گوش نمی‌کردند ببینند این مداح چه می‌خواند؛ همین که می‌رفت در وادی روضه و امام حسین، این‌ها گویا سیمشان وصل می‌شد، دیگر به اینکه چه می‌خواند کاری نداشتند، این‌ها گریه‌ی خودشان را می‌کردند. شما اگر ندیده بودید از این آدم‌ها، من دیده بودم. خدا رحمت کند، اسم دو نفر را بیاورم که شاید بعضی از شما اسم آن‌ها را شنیده باشید، اغلبتان که مسلماً ندیدید آن‌ها را: یکی مرحوم آقا میرزا ابوالقاسم عطار بود که من دیده بودم او را، مرد عجیبی بود؛ یکی هم مرحوم آقا میرزا اسماعیل اربابی بود. این‌ها، بعضی از حاضرین که اکنون در مجلس هستند دیده‌ بودند آن‌ها را، و آن‌ها اصلاً همین‌گونه بودند؛ کاری نداشتند که روضه‌خوان چه می‌خواند، این‌ها کار خودشان را می‌کردند. این‌ها سیمشان وصل بود، انگار فقط مثل انبار باروتی که فقط منتظر یک جرقه است، یک‌دفعه این‌ها منفجر می‌شدند، آتش می‌گرفتند، کار خودشان را می‌کردند. خوب است آدم این‌گونه بشود، به این سمت‌وسوها نزدیک بشود.

و من زندگی کردم با یکی از این دو بزرگوار، یک مدتی به مناسبتی شب و روز با او زندگی می‌کردم. باور کنید که اینکه عرض می‌کنم اغراق نیست: بالای نود درصد حرف‌هایش حرف‌های به درد بخور بود، حتی در گفت‌وگوهای عادی. از خواب که برمی‌خاست، اگر چیزی می‌خواست، اگر کاری می‌خواست، همه‌اش در وادی خدا و امام زمان (علیه‌السلام) و ائمه‌ی هدیٰ و همه‌اش در این چیزها، فکر و ذکرش در این چیزها بود. خب کسی که خیلی این‌گونه باشد، به آن جاها هم نزدیک می‌شود، و واقعاً هم اهل معصیت نبود؛ هیچ گناهی را ما ندیدیم، من ندیدم در آن مدتی که با او زندگی کردم، با اینکه موقعیت‌هایش پیش می‌آمد، گناه در زندگی و بساطش نبود.

بسیار خوب، این بخش اول؛ لذا از تکراری بودن هیچ وحشتی نباید کرد.

رکن دوم: افزایش دانش دینی مخاطب

نکته‌ی دوم که در منابرِ به درد بخور باید باشد، این است که به دانش ما بیفزاید، به دانش مخاطب؛ یک حرف جدید به او یاد بدهد. اگر بلد نیست، او یاد بگیرد، درست است؟ از مطالبی که به درد دینش می‌خورد؛ حالا یا در بعد اعتقادش یا در بعد عملش، باید به دانش مخاطب افزوده بشود. این هم بخش دوم؛ مطالب جدید بگوید، نه جدید بسازد بگوید، از آیات و روایات مطالبی بگوید جدید. البته ممکن است برای نفر اول جدید باشد، برای نفر دوم جدید نباشد؛ ولی در مجموع باید یک تعلیم هم در کار گوینده باشد.

رکن سوم: تذکر و موعظه

مطلب سومِ منابر به درد بخور این است که آنچه که می‌داند مخاطب، به او تذکر بدهد. چون علم این‌گونه است: «الدَّرْسُ حَرْفٌ وَالتَّكْرَارُ أَلْفٌ»؛ یک بار گفته می‌شود ولی باید زیاد تکرار بشود. چرا؟ چون به خصوص علوم دینی به این‌گونه است که اگر تکرار نشود، اگر تذکر در کنارش نباشد، افراد فراموش می‌کنند، در ابهام می‌رود، یک مقداری کم‌رنگ می‌شود، بعد از مدتی فرد تردید می‌کند در اصلش؛ لذا باید گفته بشود.

از شنیدن مسائل تکراری هرگز نباید ما خسته بشویم. آنچه مثلاً در اموری شبیه بحث غدیر برای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) جشن می‌گیرید، شما باید همان مطالب را بگویید؛ اگر نگویید و اگر نشنوید — به صورت جدی باید بشنوید — اگر جدی نشنوید، بعد از مدتی برایتان تردید پدید می‌آید. چرا هم حالا بماند علتش، ولی این یک امر کاملاً مشهودی است. لذا باید مقداری از آنچه که انسان می‌شنود، تذکر باشد نسبت به همان چه که می‌داند؛ به خصوص در اموری که در آنجاها شیطان وسوسه‌ی بیشتری می‌کند.

یکی از چیزهایی که ما را در برابر شیطان تقویت می‌کند، شنیدنِ مکرر است که از آن تعبیر می‌کنند به موعظه. موعظه چیزی است که خیلی وقت‌ها می‌دانم، ولی همان چه می‌دانم، همان را به من یک بار دیگر که می‌گویند من را زنده می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به فرزندش نامه نوشت که: «يَا بُنَيَّ، أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ»؛ قلبت را زنده کن با موعظه. یعنی رهایش کنی می‌میرد، رهایش کنی پژمرده می‌شود؛ برای شادابی باید موعظه را بشنود، به همان چیزهایی که می‌داند یک بار دیگر باید به گوشش بخورد.

بسیار خوب، اگر منبر از این سه تا مطلب بهره داشت خوب است، اگر هم مطالب دیگری بود، من نمی‌دانم بر اساس آنچه در دین ما هست، دیگر بقیه‌اش می‌شود حرف‌هایی که آن‌چنان ضرورتی ندارد گفتنش و شنیدنش. باید نافع باشد منبر؛ نفعش هم در این سه بعد و سه جنبه است.

بحث قساوت قلب را ممکن است بعضی از عزیزان برای اولین بار از من بشنوند، و می‌دانم که خیلی‌ها آن عرایضی که من چند سال قبل داشتم، حتماً نشنیده‌اند، به اقتضای سنینی که اکنون من در برابر خودم می‌بینم؛ خیلی‌ها نشنیده‌اند. خیلی‌ها ممکن است خبر نداشته باشند از اصل وجود چنین فایلی، و یا اگر خبر داشته باشند، مثل خیلی از چیزهای دیگر که بنا دارند بشنوند و نشنیده‌اند، این هم جزء همان‌ها است، در همان ردیف‌ها است؛ لذا خیلی از افراد نشنیده‌اند. بعضی‌ها هم که شنیده‌اند، آن مطالب، جنسش یک مطالبی است که از نوع تذکار و تذکر است، از آن‌هایی است که اگر یک مدت انسان نشنود، فراموشش می‌شود، و اگر بشنود، برای او می‌تواند به اذن خدا مفید باشد. من به استخاره این بحث را عرض می‌کنم، البته یک خرده‌ای بحث‌های تازه‌تری هم بر اساس آیات و روایات ان‌شاءالله تقدیم می‌کنم.

حقیقت قلب در معارف اسلامی و مفهوم قساوت

اما مقدمه‌ای را می‌خواهم برای این بحث عرض بکنم که این مقدمه خیلی مهم است:

بحث قساوت قلب... قساوت قلب؛ منظور از این قلب، این تکه گوشتی که در طرف چپ سینه‌ی افراد عموماً قرار داده است، نیست؛ این قلبِ بدن است. ما یک قلب دیگری داریم که آن قلب، حالاتی دارد که با او ما خیلی کارها باید بکنیم و خیلی امور برای ما هست.

مثلاً در روایت داریم که آن قلب چهار تا چشم دارد، چهار تا چشم دارد؛ افراد عادی، حتی آدم‌های خوب، دو تا چشم از آن چهار تا چشمشان باز است: «وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا فَتَحَ لَهُ عَيْنَيْ قَلْبِهِ»؛ وقتی خدا به خاطر کسی... به صورت ویژه‌ای می‌خواهد، یک خیر خاصی را می‌خواهد به کسی برساند، آن دو چشم دیگرش را هم باز می‌کند. نتیجه‌ی آن باز شدن چیست؟ «فَيُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ»؛ حالا مسائل آخرتیِ خودش را هم می‌تواند ببیند، و آینده هم برای او، آینده‌ی اخروی‌اش هم قابل شهود می‌شود برایش.

این قلب این‌گونه است. این قلب حیات دارد، ممات دارد؛ این قلب ادبار دارد، اقبال دارد؛ این قلب رقت دارد و قساوت دارد. ما می‌خواهیم راجع به قساوتش بحث کنیم. البته اگر قلبی رقیق بشود، حتماً زنده هم هست. این قلبِ رقیق، ادبار ندارد نسبت به خدا و اولیای خدا و دین خدا، اقبال دارد، یعنی رو می‌آورد، رغبت دارد، نشاط دارد. این قلب، قلبی است که زمینه‌ی باز شدن آن دو تا چشم در آن فراهم می‌شود.

قلب در حالت عادی، بر اساس آیات و روایات، باید رقت داشته باشد، رقیق باشد، یعنی نازک، نرم. و اگر از آن نرمی فاصله بگیرد، به مقداری که فاصله می‌‌گیرد، می‌شود قاسی این شخص، قساوت پدید می‌آید؛ یعنی سخت می‌شود. درجات سختی هم متفاوت است؛ به هر مقدار که قلب سخت می‌شود، از بهره‌وری نسبت به نعمت‌های معنوی و هدایتیِ خدا دور می‌افتد. اگر بخواهند کسی را به او یک عنایت ویژه‌ای بکنند، قلبش را ابتدا از آن سختی درمی‌آورند، قلب را از آن سختی درمی‌آورند.

بسیار خوب، می‌‌خواهیم راجع به این بحث قساوت یک نکته‌ای را بگوییم و نکاتی در این چند شب باقی‌مانده ان‌شاءالله.

مقدمه‌ای که می‌خواهم عرض بکنم این است که: این بحث، اصلاً برای بعضی از اشخاص اساسش قابل درک نیست. اگر خودِ قلب از یک رتبه‌ای به بعد سخت بشود، به خودِ همین مبحث به دیده‌ی تعجب، بلکه انکار و تمسخر نگاه می‌کند! خودِ این را، توجه می‌کنید؟

یک مثال من بزنم: اگر فرض کنید که یک کسی به صورت مادرزادی نابینا به دنیا بیاید، به او شما هر چه بگویید «رنگ»، چه می‌فهمد؟ بله؟ هیچ، بله؟ هیچی نمی‌فهمد. منتها نابیناها یک‌جوری‌اند که می‌فهمند که تعدادشان چون کم است، خیلی‌ها از رنگ و از منظره، از چیزهای دیدنی، از این‌ها صحبت می‌کنند، اعتراف دارند که خودشان یک کمبودی دارند، بله؟ یک چیزی به اسم رنگ هست که آن‌ها درک نمی‌کنند، خودشان درک نمی‌کنند. اگر تعداد آدم‌هایی که نابینا بودند زیاد بودند، کم‌کم اصلاً فرض کنید شما اگر می‌رفتید توی یک شهری با پنج نفر دیگر شما چشم داشتید، همه‌ی اهل آن شهر نابینا و کور بودند، بعد شما از رنگ که صحبت می‌کردید، به شما چه نگاهی می‌کردند؟ می‌گفتند یک مشت آدمی آمده‌اند اینجا دارند هجویات می‌بافند! آخر رنگ چیزی است؟ مگر می‌شود باشد؟ چرا؟ چون همه کورند، چون همه نابینایند، درست است؟

آدم نابینا خودش درک نمی‌کند رنگ را؛ اگر امثال خودش زیاد باشند، رفته‌رفته نتیجه می‌گیرد که در دنیا یکی از خرافات عبارت است از رنگ! نیست؟

داستان قلب قاسی و قلب رقیق هم این‌گونه است. اگر از یک جایی به بعد قلب گرفتار قساوتی بشود، و هر چه هم نگاه می‌کند شخص اطراف خودش را، هم‌نشینانش را، رفقایش را، هم‌شهری‌هایش را، فامیلش را، هر چه نگاه می‌کند این‌گونه می‌بیند، وقتی این‌گونه می‌بیند، نتیجه می‌گیرد که اصلاً نقطه‌ای که ما هستیم همین نقطه‌ای است که باید همه باشند؛ اگر کسی از این حرف‌ها بزند، می‌گوید: «این آقا چه چیزی می‌گوید اصلاً؟!» اول تعجب می‌کند، بعد کم‌کم در عقل گوینده شک می‌کند، و شروع می‌کند به مسخره کردن. روشن است؟ این‌گونه است.

پس این سخنان این‌چنین نیست که برای همه‌کس قابل درک و فهم باشد. ولی ان‌شاءالله شما عزیزان و ما به لطف خدا، به عنایت امام زمان (علیه‌السلام)، حالا دعای مادرمان بوده است، پدرمان بوده است، یک عنایتی بوده است، اجداد ما یک کاری کرده‌اند، یا خدای متعال یک تفضل ابتدایی کرده است، ما دیگر نمی‌دانیم چیست؛ ما به لطف خدا از آن گروه اکنون نیستیم. البته منِ فاقدِ گوینده، از خودم بگویم، شما به جای این کلمه‌ی من، فامیل خودتان را بگذارید، از جانب خودتان بشنوید؛ منِ فاقدِ گوینده نمی‌دانم که فردا — یا فردا که چه عرض کنم — چند لحظه بعد این قلب من به چه حالتی خواهد بود.

یکی از علت‌هایی که قلب را «قلب» نامیدند، در روایات هست: «لِشِدَّةِ تَقَلُّبِهِ»؛ چون خیلی بالا و پایین می‌رود. و چون این‌گونه است، آدم‌هایی که دارای قلب رقیق هستند، نعمت رقت قلب را دارند، از قساوت قلب فاصله دارند، یکی از نگرانی‌هایشان این است که خدا رها کند این‌ها را؛ اگر خدا رها کند، این رقت قلب می‌رود، جایش یک قساوتی می‌آید که قبلاً احتمالش را هم کسی نمی‌داد این‌گونه بشود، احتمالش را هم نمی‌داد، توجه می‌کنید؟ این قلب این‌گونه است؛ که خدا گاهی رها می‌کند، بدجور.

اکنون به لطف خدا و عنایت سیدالشهدا، ما آن‌گونه نیستیم، و این جای شکر دارد فوق‌العاده زیاد؛ ولی نمی‌شود به حال کنونی‌ام نه من، نه شما، اعتماد نمی‌توانیم بکنیم، چون نمی‌دانیم که بر چه خواهد شد.

پس بحث عمومی نیست که بیاییم آقا در دنیا با همه بخواهیم بر سر این مسئله گفت‌وگو داشته باشیم؛ یک عده‌ای درک نمی‌‌کنند، یک عده‌ای هستند می‌فهمند. ما داریم با همین افرادی که هم‌زبان هستیم داریم گفت‌وگو می‌کنیم. ولی می‌خواهیم در این هم‌زبانی یک نکات بیشتری را به یکدیگر تذکر بدهیم و اگر بشود با کمک آیات و روایات، نکات جدیدی هم بیاموزیم.

مراتب قساوت قلب و مواجهه با حقیقت معاد

چه افرادی هستند که اصلاً به رتبه‌ای رسیده‌اند که نمی‌فهمند این بحث‌ها را؟ قرآن می‌فرماید آن‌هایی که قلبشان گرفتار یک قساوتی از نوع سنگ، بلکه سخت‌تر از سنگ شده است؛ می‌شود قلب این‌گونه بشود که از سنگ هم سخت‌تر باشد. توجه می‌کنید؟

خدا می‌فرماید سنگ‌ها در روی کوه‌ها گاهی از خشیت خدا — «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» — بعضی از آن‌ها به خاطر خشیت خدا فرو می‌ریزند. البته این منافاتی با قانون جاذبه ندارد؛ قوانین طبیعی سر جایش خدا قرار داده است، ولی در کنار او یک امور معنوی هم باشد، هیچ مشکلی ندارد. همیشه نباید قوانین معنوی را ما جایگزین قوانین طبیعی بکنیم؛ این‌ها در یک راستا خدا قرارشان می‌دهد. خدا می‌فرماید بعضی از سنگ‌ها به خاطر خشیت الهی می‌افتند و یک تکانی می‌خورند، این قلب‌ها تکان نمی‌خورند! بعضی از کوه‌ها، شما می‌بینید از دل کوه سخت، آب و چشمه بیرون می‌آید؛ اما بعضی از دل‌ها هیچ اثر و تولید مفیدی برای هیچ‌کس، نه برای خودشان، نه برای دیگران، ندارند. قلب می‌شود به آن رتبه هم برسد.

بسیار خوب، آن‌ها کیانند؟ آن‌ها کسانی هستند که می‌گویند: «إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ»؛ می‌گویند ما همین زندگی... یک زندگی و یک مرگی اینجا داریم، بعد هم تمام می‌شود، آن هم که این تحولات را ایجاد می‌کند خدا نیست، همان قوانین طبیعی است. آن‌هایی که این‌گونه‌اند، قلبشان به شدت سخت است، نمی‌فهمند این چیزها را، آن‌ها این‌گونه‌اند.

یک عده‌ای نه، این‌گونه صحبت نمی‌کنند، خدا را معتقد می‌شوند، صحبت آخرت هم می‌کنند، ولی یک آخرت خاصی را صحبت می‌کنند! یک‌جور از آخرت ترسیمی دارند که این آخرت با نتیجه‌‌اش با آن‌هایی که منکر آخرتند، تفاوت زیادی پیدا نمی‌کند! یک عده‌ای می‌گویند اصلاً آخرت دروغ است، ما همین‌جا وقتی هم بمیریم هیچ و پوچ می‌‌شویم، تمام می‌شود، آخرین نقطه‌ی هویت ما آن لحظه‌ای است که نفس ما قطع می‌شود؛ این‌ها گرفتار قساوت قلبند. یک عده‌ای می‌گویند: نه، آنجا تمام نمی‌شود، ما وارد یک عالمی می‌شویم، ولی آن عالم این‌گونه نیست که ما جز خوبی و خوشی چیزی در آن پیدا کنیم؛ با یک خدای مهربانی مواجه، خودشان را می‌دانند که در آن عالم هیچ‌گونه برای آن‌ها چیز ناراحت‌کننده‌ای اصلاً نیست! بسیار خوب، این‌ها هم هر کاری بکنند، بالاخره آن طرف، آخرتشان به نظر خودشان تأمین است؛ این قلب‌ها هم گرفتار قساوتند، ان‌شاءالله روایاتش را می‌خوانیم.

آن قلبی از قساوت فاصله دارد که در نقطه‌ی اول این اعتراف را داشته باشد که: من یک آدمی نیستم که فقط در دنیا هستم، آخرت هم دارم؛ خدایی دارم، این خدا به من تکالیفی کرده، دستوراتی داده است، من می‌روم جایی که آنجا «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»؛ آنجا بازتاب اعمال اینجا است. اگر کسی چنین آخرتی را قبول داشته باشد، چنین آینده‌ای را پیش روی خودش ببیند، این قلبش اولین شرط رقت را پیدا می‌کند. چرا؟ چون تا به چنین چیزی معتقد بشود، این سؤال بزرگ می‌آید در ذهنش که: خب من چه با خودم دارم می‌‌برم؟ و آنجا من با چه چیزی مواجه می‌شوم؟ این برای او یک نگرانی پدید می‌آورد، و نقطه‌ی شروع رقت قلب از این نقطه است. بحث ما بماند برای فردا شب بقیه‌اش ان‌شاءالله.

این به عنوان یک مقدمه‌ای بود تا به بحث‌های بعدی برسیم.

گریز به روضه: شب سوم محرم و مصیبت حضرت رقیه (س)

بسیار خوب، شب سوم عزای حضرت سیدالشهدا، ابی‌‌عبدالله الحسین (علیه‌الصلاة‌والسلام) است. مجالسی که ما در آن توفیق شرف‌یابی و تشرف داریم، امشب را به آن دختر کوچک امام حسین (علیه‌السلام)، عمه‌ی سه چهار ساله‌ی امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) اختصاص می‌دهند.

بسیار خوب، ان‌‌شاءالله جوان‌های مجلس ما، آن‌هایشان که ازدواج کرده‌اند، خدا به آن‌ها فرزند بدهد و ان‌شاءالله فرزند دختر هم به آن‌ها می‌دهد، آن‌هایی هم که ازدواج نکرده‌اند، خدا وسایل ازدواج را برایشان فراهم کند و آن‌ها هم دختردار بشوند، تا خوب درک کنند که چه علاقه‌ای دختر کوچک به پدر دارد.

وقتی این بچه... بچه‌شان سه چهار ساله، این‌ها از راه می‌آیند، این بچه می‌دود می‌‌آید طرفشان؛ گاهی می‌آید پای بابا را می‌گیرد، این صورتش را می‌گذارد روی پای بابایش، با همین حالت آرامش می‌گیرد. وقتی این‌گونه شد، آن وقت شما یاد خرابه‌ی شام بکنید...

گفت: در حرم حضرت رقیه (سلام‌الله‌علیها) نشسته بودم، قبل از توسعه‌ی این حرم، قبل از انقلاب، مجموع حرم آن حضرت شاید به اندازه‌ی این حسینیه هم نبود. آن‌هایی که مشرف بوده‌اند می‌دانند؛ اصلاً حالت یک خانه‌ای داشت. وارد می‌شدی خانه، یک دو تا پله می‌خورد می‌رفتیم پایین، یک حیاط کوچکی بود، وسطش هم یک حوض خیلی مختصری، بعد دو تا پله می‌خورد می‌‌رفتی در یک اتاقی، اتاق شاید مثلاً چهار در پنج بود، خیلی اتاق بزرگی نبود، وسطش یک ضریح خیلی کوچکی بود، و یک قبر خیلی کوچکی در درون او، یک سالنی هم آن جلو طرف قبله بود که برای نماز خواندن گذاشته بودند؛ عرض کردم شاید مجموع این سالن بزرگ‌تر از کل آن خانه بود. و زوار هم خیلی کم می‌رفتند، مگر ایام زیارتی.

خدا رحمت کند بعضی از خیرین را که همه‌شان از دنیا رفتند، در ایران همت زیادی کردند، چه از جهت مالی، چه از جهات دیگر، همت بلیغی کردند تا بازسازی... نوسازی کردند این حرم را و به شکلی درآوردند که اکنون هست. خدا ان‌شاءالله هر چه زودتر شرّ این داعش و بقیه‌ی این تکفیری‌های بی‌دین و بی‌شرف را واقعاً از سر همه‌ی مردم، به خصوص شیعیان و مردم سوریه و عراق، کم و کوتاه بکند، این راه امنیتی پیدا کند. شهر دمشق که بروید، احساس بدی به شما دست می‌دهد، از بس در این شهر به امیرالمؤمنین جسارت کردند، از بس در این شهر ظلم کردند؛ ولی وقتی وارد حرم این خانم می‌شوید، احساس می‌کنید آمده‌اید در بهشت، آمده‌اید در بهشت.

گفت: من قبل از توسعه‌ی این حرم، در ایام خلوتی رفته بودم زیارت، زیارتم را کردم و در همان اتاق چهار در پنجی که گفتم، کنار ضریح نشسته بودم؛ فقط من بودم و خادمِ این آستان. نشسته بودیم، تکیه داده بودیم، یک‌دفعه یک آذری‌زبانی، ایرانی، وارد شد، یک چمدان هم همراهش بود، آمد کنار ضریح، چمدان را گذاشت، درش را باز کرد، درونش پر از اسباب‌بازی بود!

به زبان آذری عروسک اول را برداشت، گفت: «خانم، این را پسرم فرستاده...»

دومی را برداشت، گفت: «این را پسردایی‌ام فرستاده...» گذاشت کنار ضریح؛ سومی، چهارمی، پنجمی، همین‌طور کنار ضریح این‌ها را چید.

این خادم بغل دست من، به من اعتراض کرد: «این چه رسمی است شما ایرانی‌ها دارید؟ اینجا محل عبادت است، اینجا محل زیارت است؛ می‌خواهید یک چیزی هم اینجا بیاورید، باید قرآن بیاورید، باید مفاتیح بیاورید، باید زیارت‌نامه بیاورید، اسباب‌بازی چیست برداشته‌اید آورده‌اید اینجا؟»

من آنجا به او گفتم: «آخر رسم ما ایرانی‌ها با شما مردم شام فرق می‌کند... ما ایرانی‌ها وقتی بخواهیم بچه‌ای که بهانه گرفته ساکت کنیم، برای او اسباب‌بازی می‌آوریم؛ اما شما مردم شام، وقتی بخواهید بچه را ساکت کنید، سر بریده‌ی بابا را...»

همین که روپوش را از روی طبق برداشت، مواجه شد با سر بریده‌ی بابا... تا اینجا همیشه بابا او را بغل کرده بود، اینجا این دختر بود که بابا را بغل کرد... به سینه چسبانید، شروع کرد سخن گفتن با بابا:

«مَنْ ذَا الَّذِي أَيْتَمَنِي عَلَى صِغَرِ سِنِّي؟»

بابا، کدام ظالم من را در این کودکی یتیم کرده است؟

«مَنْ ذَا الَّذِي قَطَعَ وَرِيدَيْكَ؟»

بابا، به من بگو چه کسی رگ‌های گلوی تو را بریده است؟

«مَنْ ذَا الَّذِي خَضَّبَ شَيْبَتَكَ بِدِمَائِكَ؟»

بابا، کدام ظالم محاسن تو را با خونت خضاب کرده است؟...

اطلاعات

دهه اول محرم سال 1438 (1395 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00