ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی) - جلسه 1 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 1 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 3 فروردین 1402 1 رمضان 1444

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


افتتاحیه و ادعیه آغازین

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صَلَوَاتِ حُضَّار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»

«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صَلَوَاتِ حُضَّار]

احکام شرعی: شرایط قصد اقامت ده‌روزه و روزه‌داری در سفر

یک مسئلهٔ کوتاه شرعی عرض کنم؛ چون ایام مسافرت به مناسبت تعطیلات نوروز نیز هست و بعضی از عزیزانی که ممکن است صدای من را دریافت کنند یا در سفر باشند یا قصد مسافرت داشته باشند، بعضی نکات را عرض می‌کنم. خیلی کوتاه، امشب به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم.

اگر کسی می‌خواهد جایی در ماه رمضان روزه بگیرد، فقط در فرضی ممکن است روزه بگیرد که یا در وطنش باشد یا در جایی باشد که آنجا ده روز قصد اقامت داشته باشد. یعنی از ابتدا باید قصد جدی داشته باشد که ده شبانه‌روز آنجا می‌ماند. اگر در طول روز وارد شده است، ده تا بیست و چهار ساعت که می‌شود دویست و چهل ساعت، آنجا باید توقف داشته باشد. اگر شب وارد می‌شود، حداقل غروب روز دهم را درک بکند. یک چند ساعتی ممکن است کمتر آنجا باشد ولی باید غروب دهمین روز را از هنگامی که وارد می‌شود چنین قصدی را داشته باشد.

اگر از ابتدا احتمال می‌دهد که این دویست و چهل ساعت را نمی‌تواند پر کند، به دلیل اینکه مثلاً ممکن است او را بخواهند که جایی برود، یا ممکن است مثلاً اطرافیانش موافقت نکنند که بماند، یا دهمین غروب را نتواند آنجا درک بکند؛ اگر چنین اطمینانی را نداشته باشد، از ابتدا این شخص اینجا نه نمازش تمام است، نه می‌تواند روزه‌اش را در ماه رمضان بگیرد. اینکه شخص، معلق و مشروط بکند بودنش را در یک جا، به اینکه اگر فلان حادثه پیش نیاید، اگر مثلاً من را از شهرم یا از محل کارم احضار نکنند و امثال این‌ها، اگر چنین شرطی باشد، نشان می‌دهد این فرد ده روز در آنجا اقامت ندارد.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صَلَوَاتِ حُضَّار]

زیارت غدیریه و آثار ذکر فضایل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

زیارت غدیریهٔ حضرت امام هادی (علیه الصلاة و السلام) را در دو سال گذشته فقراتی از این زیارت را مبنای عرایضمان قرار داده بودیم که در اوصاف و مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. به بعضی از فقرات این زیارت باز می‌پردازیم و ان‌شاءالله از رهگذر اوصاف امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ضمن اینکه خود این اوصاف را گفتن و شنیدن، اگر قصد قربت در آن باشد، و یا نوشتن و منتشر کردنش، خود این، انسان را به خدا نزدیک می‌کند و بر حسب روایات، خودش موضوعیت دارد؛ حتی اگر انسان، فضائل و مناقب آن حضرت را می‌داند، باز هم بشنود، با دقت بشنود و اگر می‌نویسد، قبلاً نوشته باشد، باز هم بنویسد.

همهٔ این موارد گرچه این‌چنین است، ولی فواید و آثار این امور فقط منحصر به داشتن آن ثواب نیست، بلکه از رهگذر این ذکر فضائل و مناقب، ان‌شاءالله برای فردی که این فضیلت‌ها را بیان می‌کند و آن‌کس که می‌شنود، ان‌شاءالله در صورتی که قصد قربتی باشد، در تهذیب و تطهیر نفس و در تزکیهٔ انسان مؤثر است.

این مطلب در زیارت جامعه هست، جاهای دیگر هم هست که: «وَجَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا (یا طِیباً لِخُلُقِنَا) وَطَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَتَزْکِیَةً لَنَا وَکَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا».

آن‌قدر این بزرگواران در پیشگاه خدای متعال ارزشمند و دارای ارج و مقام هستند که اگر کسی بر این‌ها درود و صلوات بفرستد، یا نسبت به این‌ها اظهار ارادت بکند و در دوستی این‌ها یک گامی بردارد، این مسئله هم سبب طهارت نفسش می‌شود، هم سبب تزکیه‌اش می‌شود و هم در خلقش و در خُلقش مؤثر می‌شود. اگر انسان به این فواید هم توجه بکند، آن وقت می‌فهمد که بیان این فضائل و مناقب می‌تواند چقدر در تربیت نفس یا در تربیت غیر مؤثر باشد.

از این‌جاها ما باید این درس را بگیریم و بیاموزیم که تنها راه تربیت فرزندانمان، تنها راه تربیت شاگردانمان و مخاطبانمان، و تنها راه تربیت ما، شنیدن صریح مواعظ الهی نیست. این هم می‌تواند کمک کند و مؤثر واقع بشود. البته کسانی که فقط تصور می‌کنند از این رهگذر انسان تزکیه می‌شود، آن‌ها هم این انحصاری که در ذهنشان هست، انحصار صحیحی نیست؛ آن‌ها هم باید ذهن خودشان را و فکر خودشان را تصحیح کنند. گاهی از این راه، گاهی از آن مسیر، همهٔ این‌ها به طهارت نفس ما و تقرب ما به سوی خدا ان‌شاءالله می‌تواند تأثیر بکند. البته قصد قربت در این‌ها بسیار مهم است که باید چه در گفتنش، چه در شنیدنش، چه در انتشارش، انسان قصد خودنمایی، قصد ریا، قصد سمعه و امثال این‌ها را نباید داشته باشد. ان‌شاءالله به برکت دعای ولی عصر (علیه السلام) در این ماه پربرکت، شما دارای این اخلاص خواهید بود و خواهید کوشید در این زمینه، ان‌شاءالله از تصدق شما هم خدا در گفتنش به من هم یک توفیق اخلاصی مرحمت بفرماید.

جایگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در علم تنزیل و تأویل قرآن

این جمله را عرض بکنیم: «وَأَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِیلِ وَحُکْمِ التَّأْوِیلِ وَنَصِّ الرَّسُولِ». یا امیرالمؤمنین، تو آن فردی هستی که علم تنزیل خاصه به تو داده شد، و حکم تأویل هم به تو اعطا شد، و نص و تصریح پیغمبر در حق تو صادر شد.

ما کلمهٔ تنزیل و تأویل را متعدد می‌بینیم که در روایاتمان آمده است و به معانی‌ای تأویل به کار می‌رود؛ اما آن وقتی که در برابر تنزیل به کار می‌رود، تنزیل در مقابل تأویل، گویا معنایش ظاهر و باطن قرآن باشد؛ کما اینکه در بعضی از روایات این‌چنین است.

قرآنی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع کرده بودند، که در کتاب کافی و در کتاب سلیم بن قیس و به جاهای دیگری از این کتاب ذکری هست و شرحی آمده، این کتاب چیزی بود که و قرآنی که آن حضرت جمع‌آوری کردند، قرآنی بود که در او علاوه بر تنزیل آیات، تأویل آیات هم گویا تا حدی بیان شده بود و یک حجم نسبتاً قابل‌توجهی را به خودش اختصاص داده بود. این قرآنی که الان در دست ما است، همان است که بر حسب آنچه در بین شیعه تلقی به قبول شده، همان است که از جانب خدای متعال بر پیامبر خدا نازل شده بود؛ اما جمع‌آوری این قرآن مأموریتی بود که پیغمبر خدا به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داد که آن حضرت بعد از اینکه آن بزرگوار را تجهیز فرمود و به خاک سپرد، حضرت از خانه خارج نشدند و اهتمامشان را گذاشتند روی اینکه قرآن را با این موارد در یک مجموعه‌ای — که در تعبیر روایت این است که در «ثَوب»ی، در پارچه‌ای — این مجموعه را جمع‌آوری کردند.

که بعد عرضه کردند و حضرت آوردند و آن‌ها قبول نکردند و حضرت هم این را دیگر عرضه نکردند و در اختیار عموم قرار ندادند. در آنجا، هم در کافی هست، هم در جاهای دیگر، حضرت آنجا این‌چنین بیان کرد: «فَنَادَى عَلِیٌّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِأَعْلَى صَوْتِهِ»؛ حضرت با صدای بلند، با بلندترین صداها حضرت مردم را خطاب کرد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی لَمْ أَزَلْ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) مَشْغُولاً بِغُسْلِهِ ثُمَّ بِالْقُرْآنِ». از وقتی پیامبر خدا از دنیا رفته، من دو کار بیشتر نداشتم: یکی تجهیز پیغمبر، غسل و لواحق غسل را، و بعد هم به قرآن مشغول بودم. «حَتَّى جَمَعْتُهُ کُلَّهُ فِی هَذَا الثَّوْبِ الْوَاحِدِ»؛ همهٔ این را در این مجموع، این پارچه‌ای که در اختیار من هست و پیش روی من هست، الان در این مجموعه همه‌اش را جمع کردم. «فَلَمْ یُنْزِلِ اللَّهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ آیَةً إِلَّا وَقَدْ جَمَعْتُهَا»؛ هیچ چیزی خدا بر پیغمبر از آیه‌ای نازل نکرد، مگر اینکه در این مجموعه من جمع کردم. «وَلَیْسَتْ مِنْهُ آیَةٌ إِلَّا وَقَدْ أَقْرَأَنِیهَا رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا»؛ هر آیه‌ای که در اینجا هست، پیغمبر خدا از من خواست که من بر او قرائت کنم و من قرائت کردم و حضرت تأویلش را هم به من آموخت. «عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا وَتَنْزِیلَهَا وَظَهْرَهَا وَبَطْنَهَا وَعَامَّهَا وَخَاصَّهَا وَنَاسِخَهَا وَمَنْسُوخَهَا». پیغمبر خدا به من فرمود این آیه راجع به چه نازل شده؛ تنزیلش را گفت، تأویلش را گفت، ظاهرش، باطنش، عامش، خاصش، ناسخش، منسوخش، تمامش را برای من گفت. «فَهُوَ هَذَا»؛ اینی که می‌بینید، همهٔ آن‌ها در آن است.

این جمله نشان می‌دهد که پس قرآن امیرالمؤمنین (علیه السلام) با این قرآن، اگر تفاوتی داشته در این چیزها تفاوت داشته، نه در اصل آن آیات؛ که الان اصل آن آیات در اختیار ما هست. آن مواردی که در قرآن حضرت بود این چیزها بود که در این قرآن موجود ما نیست.

خب، بعد حضرت فرمود که — یک سکوتی کرد حضرت — «ثُمَّ قَالَ عَلِیٌّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): لِئَلَّا تَقُولُوا غَداً: إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ»؛ این را من به شما می‌گویم تا شما فردا نگویید که خدایا، ما اصلاً نمی‌دانستیم یک چنین چیزی هست، ما غافل بودیم از آن. «وَلِئَلَّا تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ: إِنِّی لَمْ أَدْعُکُمْ إِلَى نُصْرَتِی، وَلَمْ أُذَکِّرْکُمْ حَقِّی، وَلَمْ أَدْعُکُمْ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمَتِهِ». فردا پیش خدا عذر نیاورید، نگویید که علی بن ابی‌طالب ما را به یاری خودش نخواند، و حقش را برای ما بیان نکرد، و ما را به قرآن با همهٔ تأویل و تنزیل و این‌ها، ما را دعوت نکرد. من این را به شما گفتم که در حقیقت، حجت را بر شما تمام کنم.

که بعد دنباله دارد که نپذیرفتند و چه مشکلاتی بعد پیش آمد، که من به آن دنباله‌اش الان کاری ندارم؛ ولی تصریح حضرت در آن جمع، که خدا این قرآن را که بر پیغمبر خودش نازل کرده، آن حضرت همهٔ خصوصیات این قرآن را برای من بیان کرده. حتی در بعضی روایات داریم که فرمود اگر پیغمبر خدا مرا به سفری می‌فرستاد و من در طول این سفر که بودم آیه‌ای نازل شده بود یا آیاتی، بعد که برمی‌گشتم پیغمبر خدا به من می‌فرمود، حتی می‌فرمود شب نازل شده، روز نازل شده، کجا بوده، در سهل بوده، در جبل بوده، در کجا بوده، همه‌اش را، خصوصیاتش را برای من پیغمبر بیان می‌کرد.

و همه‌وقت حضرت به این مطلب هم تصریح می‌کرد و هم یک جور افتخار می‌کرد، کما اینکه در شورای شش‌نفره‌ای که بعد از خلیفهٔ دوم تشکیل شد، حضرت آنجا یک مناشده‌ای دارند، یک در حقیقت استدلالی دارند و محکوم می‌کنند آن‌ها را که چرا شما حقی که خدا برای من قرار داده را نمی‌پذیرید؛ آنجا حضرت از جمله چیزهایی که بیان می‌کنند همین است که خدا به من توسط پیغمبرش علم تنزیل و تأویل قرآن را آموخته و به هیچ‌کس از شما و به دیگران هیچ نداده. این مطلب را آن‌ها تصدیق هم کردند، در عین حال بعداً نسبت به این موضوع باز سر تسلیم فرود نیاوردند. «أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِیلِ وَحُکْمِ التَّأْوِیلِ».

البته بیش از این می‌شود گفت؛ در این باب بماند ان‌شاءالله مطالب دیگر زمان‌های دیگر. از این جمله ما عبور کنیم تا ان‌شاءالله فردا شب عرض خودمان را نسبت به ادامهٔ این زیارت نورانی ان‌شاءالله ادامه بدهیم.

توسل و ذکر مصیبت: حضرت مسلم بن عقیل (علیه‌السلام)

شب اول ماه مبارک رمضان است؛ شب زیارتی حضرت سیدالشهدا، ابی‌عبدالله الحسین (علیه السلام) است. ماه مهمانی خدا با توجه به مقام مقدس حضرت ابی‌عبدالله الحسین (علیه السلام) آغاز می‌شود. پایان این ماه هم، شب پایان این ماه و شب عید فطر هم که خدا می‌خواهد این سفره را جمع کند، باز هم آن شب و آن شب‌ها، امام حسین (علیه السلام) محور است. رحمت خدا با حسین بن علی (علیه السلام) سفره‌اش باز می‌شود و با حسین (علیه الصلاة و السلام) این سفره جمع می‌شود. این معنی‌اش این است که خلق باید به خدا که توجه می‌کنند، بی امام حسین (علیه السلام) در خانهٔ او نروند. امام حسین (علیه السلام) یک همچنین مقام و منزلتی دارد.

خب، امشب که شب اول این ماه است، به ذهن رسید که همان‌طور که شب‌های اول ماه محرم یک جوری از سفیر امام حسین (علیه السلام) آغاز می‌کنند توسل را، و این توسل را یک بهانه‌ای می‌گیرند تا آن غریب کوفه‌ای که در گوشه‌ای تنها افتاد و بی‌یار و یاور بود، در خانهٔ او بروند و در حقیقت از او استجازه کنند تا به مقام منیع حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) توجه کنند. بعید هم نیست که از اینجا آغاز کردن بهتر باشد. یکی از اولیای خدا حاجتی داشت، خیلی متوسل شد؛ به او گفتند که اگر می‌خواهی حاجتت را بگیری، باید بروی کنار قبر مسلم بن عقیل. باید بروی در خانهٔ سفیر امام حسین، در خانهٔ او را در بزنی تا از آن طریق ما به تو بدهیم. گاهی این چیزها را انجام می‌دهند، گاهی این راهنمایی‌ها را می‌کنند تا افراد متذکر بشوند که این بزرگواران که جان خودشان را تقدیم سیدالشهدا کردند و در راه آن حضرت فدایی شدند، به این‌ها هم عالم توجه کند و این‌ها یک وقت مورد غفلت قرار نگیرند.

ما هم امشب برویم در خانهٔ این غریب کوفه که روی بام دارالاماره که قرار گرفت، در آنجا در، ظرف آبی را خواست؛ تشنه شده بود. جنگیده بود، خون زیادی از او رفته بود. تا ظرف آب را گرفت، آمد بنوشد، خونی شد. رها کرد و به کنار گذاشت؛ ظرف آب دومی دادند، باز هم خونی شد. بار سوم آمد یک جوری آب بخورد که خون داخل ظرف نریزد، کار بدتر شد؛ دندان‌های او ریخت توی ظرف آب. ظرف آب را پس داد؛ فهمید باید با لب تشنه جان به جان‌آفرین تسلیم کند.

شاید لحظات آخر بود که از سویدای دل، صدا زد مولای خودش امام حسین (علیه السلام) را؛ یک جور سلامی که این سلام حالت عذرخواهی از سیدالشهدا داشت: «آقا، من بودم که با نوشتن نامه شما را از مکه به سوی کوفه دعوت کردم؛ اما الان از شما عذر می‌خواهم: صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ».

مردم پایین آن دیوار ایستادند، نمی‌دانند چه حادثه‌ای اتفاق می‌افتد؛ یک وقت ببینند پیکر مسلم از بالای دارالاماره به زمین افتاد. این پیکر از آنجا به زمین افتاد، پیکر امام حسین (علیه السلام) هم، بدن آن حضرت هم از روی اسب به زمین افتاد. نانجیب‌ها آمدند در حالی که آن حضرت زنده بود: «تَطَؤُکَ الْخُیُولُ بِحَوَافِرِهَا، وَتَعْلُوکَ الطُّغَاةُ بِبَوَاتِرِهَا». امام زمان (علیه السلام) صدا می‌زند: یا جداه، در حالی که تو زنده بودی، اسب‌ها را بر پیکر تو تازاندند...

«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ».

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00