ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی) - جلسه 7 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 7 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 9 فروردین 1402 7 رمضان 1444

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


افتتاحیه و ادعیه آغازین

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»

«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]

احکام شرعی: قصد قطع روزه و تردید در نیت

اگر فردی در روز ماه مبارک رمضان، یا روزهای دیگری که روزه می‌گیرد، همین که قصد کند: «من دیگر روزه‌دار نیستم»، از همان لحظه روزه‌اش از بین می‌رود و دیگر روزه نیست. منتها در غیر ماه رمضان، تا پیش از ظهر در روزهای قضا، یا در روزهای مستحب حتی تا پایان روز — در روزهای قضا تا پیش از ظهر و در روزهای مستحب تا آخر روز — مجدداً می‌تواند نیت کند که روزه است.

اما در ماه رمضان، چنانچه کسی چنین قصدی بکند، دیگر روزه‌اش باطل می‌شود. البته نباید چیزی بخورد و پس از ماه رمضان نیز باید قضا کند؛ و خودِ این قصد، از آنجا که باطل‌کنندهٔ روزه است، حرام می‌باشد.

عموم متدینانی که قصد روزه گرفتن دارند، چنین فکری و چنین نیتی نمی‌کنند. این مسئله بیشتر مخاطبش کسانی است که این‌ها گاهی روزه می‌گیرند و گاهی نمی‌گیرند؛ چندان مشخص نیست می‌خواهند چه کنند. آن افراد باید بدانند صرف اینکه فقط از ابتدای اذان صبح تا مغرب چیزی نخورند کافی نیست، بلکه این نیت نیز باید وجود داشته باشد.

بلکه اگر فردی در این حالتی که دارد، مردد هم بشود که: «من روزه باشم یا نباشم؟» — همانند کسانی که عرض کردم چندان اهل روزه نیستند و رفیقشان به آنان پیشنهاد می‌کند: «حالا امروز روزه نگیر!» و این فرد هم مردد می‌شود که حالا روزه را بگیرد یا نگیرد — اگر به چنین تردیدی هم بیفتد، این فرد روزه‌اش باطل می‌شود.

این مسئله افراد را به یک نکته متوجه می‌سازد که مایلم آن نکته را عرض کنم: گاهی حالِ شخص دگرگون می‌شود؛ اصلاً نمی‌داند با این حال مکلف به روزه هست یا خیر. نمی‌داند روزه برایش زیان دارد یا ندارد؛ یا این حالی که در او وجود دارد نمی‌داند حالی است که اصلاً مکلف به روزه هست یا نه؛ و از این جهت به تردید می‌افتد. چنانچه برای کسی این‌گونه تردید پیش بیاید، روزه‌اش باطل نمی‌شود. این غیر از آن مورد پیشین است که بیان نمودیم.

یا به عنوان مثال، از شهر خارج شده و رفته است و به محلی رسیده است؛ نمی‌داند چنانچه به اینجا برسد، روزه‌اش باطل می‌شود یا باطل نمی‌شود؛ مسئله را نمی‌داند. یا مسئله را می‌داند ولی نمی‌داند اینجا کیلومترِ چند است که روزه‌اش در اینجا باطل است یا باطل نیست. چنانچه یک چنین تردیدهایی برای کسی پدید آید، روزهٔ او باطل نمی‌شود. آنکه گفته‌اند تردید در نیت بکند، مربوط به این مواردی که اشاره کردیم نیست.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و عاقبت‌به‌خیری را نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]

محاصرهٔ سخت مدینه در غزوهٔ احزاب و تزلزل ضعیف‌الایمان‌ها

عرض شد که در ماه شوالِ سال پنجم پس از بعثت [هجرت]، جنگ احزاب یا جنگ خندق اتفاق افتاد. و از جمله فضایلی که حضرت امام هادی (صلوات‌الله علیه) برای جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) برمی‌شمارند در زیارت غدیریه، حضرت اشاره می‌کنند به «یَوْمَ الْأَحْزَابِ»؛ «إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا».

تمامی گروه‌ها از مشرکان و یهودیان و سایر گروه‌ها دست به دست هم دادند. دیشب عرض کردیم جمعیتی در حدود ده هزار نفر حمله‌ور شدند به مدینه، و پیامبر خدا نیز با مشورتی که با سلمان فرمودند، گرداگرد مدینه را خندق حفر کردند. چون محاصره کرده بودند، به تعبیر قرآن: «إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ»؛ آن هنگامی که از بالا و پایین، دشمن به سوی شما حمله‌ور شده بود.

«وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا». آن‌چنان نگرانی و خوف و ترسی پدید آمده بود که گویی دل‌ها و قلب‌ها به گلوگاه‌ها رسیده بود، و گویی ترس این‌گونه وجود مسلمانان را در بر گرفته بود. «وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ در اینجا مسلمانان به گمان‌های ناروا رفتند، و این گمان‌ها را در مورد اسلام و پیامبر در ذهن آوردند که مبادا اصلِ آن دروغ باشد، مبادا اصلِ آن باطل باشد؛ این قبیل افکار به ذهن مسلمانان خطور کرد.

«هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِیداً». مؤمنان به امتحان و آزمایش درآمدند و تزلزل شدیدی در میان آنان روی داد. «وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً». از این موقعیت، منافقانی که نفاق آشکار داشتند یا آنان که نفاقشان در دل‌هایشان پنهان بود، این موقعیت را موقعیت مناسبی دیدند برای اینکه شروع به سم‌پاشی در میان مسلمانان کنند و از آن اعتقاد ضعیفی هم که داشتند، کاسته شود.

آنان چه گفتند؟ گفتند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً»؛ خداوند و رسولش به ما وعده‌ای دادند که این وعده‌ها پوچ است؛ این‌ها فریبی بیش نیست، ما را فریب دادند.

خب، «وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا». عده‌ای از آنان کار را جلوتر هم بردند و فریاد می‌زدند که: حالا عده‌ای از مهاجران هستند، این‌ها به مدینه آمده‌اند؛ شما انصار که اهل مدینه هستید، برگردید! واژهٔ «مدینه» را هم به کار نبردند؛ چون واژهٔ مدینه یعنی شهر، و اصلِ نامِ این شهر «یثرب» بود. به مناسبت هجرت پیامبر خدا، نام این شهر شد «مدینة الرسول»، و بعدها مضاف‌الیه آن را در بسیاری از اوقات حذف می‌کردند و می‌گفتند «اهل المدینه». به جای اینکه بگویند اهل مدینه — که تجلیلی از پیامبر خدا باشد — تعبیر قدیمی را به کار بردند؛ گفتند: «یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ»؛ شما که جا و منزل دارید، در اینجا چرا برای جنگیدن ایستاده‌اید؟ برگردید به خانه‌هایتان! حالا مهاجران جا و مکانی ندارند، شما که مکان دارید بروید؛ «فَارْجِعُوا»!

عده‌ای هم شروع کردند به بهانه‌جویی کردن: «وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَاراً»؛ این‌ها آیات قرآن است که در سورهٔ مبارکهٔ احزاب، امام هادی (علیه السلام) دارند آن‌ها را برمی‌شمارند. عده‌ای هم شروع کردند به ساختن بهانه‌های دروغین که: خانه‌های ما حفاظ درستی ندارد، ما نگران همسر و فرزندانمان هستیم؛ برویم و به آنان رسیدگی کنیم. با این بهانه می‌خواستند از میدان جنگ و از این رویارویی فرار کنند.

البته هنوز نبرد آغاز نشده بود، و تا پایان نیز درگیریِ سراسری رخ نداد. خداوند می‌فرماید: «وَکَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ»؛ خداوند مؤمنان را کفایت کرد و جنگِ عمومی اتفاق نیفتاد. اما آنان که نمی‌دانستند کار به کجا خواهد کشید، مدام یکایک عقب‌نشینی می‌کردند.

خب، این افراد از ناحیهٔ منافقان بودند؛ چه آنانی که نفاق آشکار داشتند و چه آنانی که نفاق پنهان داشتند، افراد ضعیف‌الایمان یکایک رفتند.

غربت مؤمنان در عصر غیبت و ارزش پایداری در دین

من در اینجا این تذکر را عرض کنم؛ دیشب هم اشاره کردم که در دوران غیبت حجت خدا، ولیّ عصر (علیه الصلاة و السلام)، خداوند بنا دارد که مؤمنان را بیازماید. در اینجا نیز یک مصداق از «هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ» است. اینجا هم زمان آزمایش مؤمنان است، و این آزمایش از جهتی دشوارتر از آزمایش زمان حیات رسول خدا و ائمهٔ هدی (علیهم الصلاة و السلام) است.

چرا؟ چون افراد هنگامی که به محضر پیامبر خدا شرفیاب می‌شدند، وقتی آن حضرت را زیارت می‌کردند، وقتی امیرالمؤمنین و ائمهٔ هدی (علیهم السلام) را می‌دیدند، برای آنان آرامش خاطری حاصل می‌شد؛ از بس که وجود پرعظمتِ این انوار الهی، آیه و نشان بزرگ پروردگار بود. امیرالمؤمنین فرمودند: «مَا لِلَّهِ آیَةٌ أَعْظَمُ مِنِّی»؛ خداوند اصلاً نشانه‌ای والاتر از من ندارد. وقتی کسی امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا پیامبر خدا را می‌دید، درمی‌یافت که این بزرگواران حجت خداوند هستند، و امر چندان دشوار نبود.

در پرانتز بگویم: زمانی فردی از تابعین به عبدالله بن مسعود گفت: ما حسرت می‌خوریم؛ ثوابی که شما اصحاب پیامبر از زیارت رسول خدا نصیبتان شد، نصیب ما نشد. عبدالله بن مسعود به او گفت: ما اصحاب پیامبر، اتفاقاً به شما حسرت می‌خوریم! پرسید: چگونه؟ گفت: علتش این است که امر پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله): [صلوات حضار] «کَانَ بَیِّناً لِمَنْ رَآهُ»؛ اگر کسی پیامبر را مشاهده می‌کرد، حقانیتِ امر برای آن بیننده کاملاً روشن و آشکار می‌شد و پی می‌برد که ایشان حجت خداوند است. شمایی که پیامبر را ندیدید و به او ایمان آوردید، ایمانتان ارزشمندتر است.

از این جهت بله، ارزش آن بیشتر است. البته در همان زمان نیز چنانچه عبدالله بن مسعود توجه می‌کرد، درمی‌یافت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسخهٔ دوم و نفسِ پیامبر خدا بودند. ولی همان‌گونه که پیامبر خدا فرموده‌اند، روزی آن حضرت آهی کشیدند و فرمودند: «آه شَوْقاً إِلَى إِخْوَانِی»؛ چقدر مشتاق دیدار برادرانم هستم! عده‌ای از اصحاب گفتند: مگر ما با شما چه نسبتی داریم؟ آیا ما برادران شما نیستیم؟ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». حضرت فرمودند: شما اصحاب من هستید؛ برادران من کسانی هستند که می‌آیند — خوب دقت کنید — فرمودند: نه مرا دیده‌اند و نه جانشینان مرا دیده‌اند؛ آنان از روی سیاهی بر روی سپیدی به من ایمان می‌آورند؛ یعنی همین آثار مکتوبی که از دین آن حضرت در اختیار ما قرار دارد.

اینان ثبات ایمان دارند؛ آنان برادران من هستند. در این دوران که ما از زیارت حجت خدا محروم هستیم و خداوند متعال این‌چنین مقدر فرموده است، این محرومیت برای ما خسارت است؛ اما به بیان امروزی‌ها، می‌توان این تهدید را تبدیل به فرصت نمود. از این جهت که اگر کسی در همین دوران، در ایمان خویش پایداری و ثبات قدم یابد و به آنچه می‌داند ملتزم باشد — چه در باور، چه در عمل و رفتار، چه در خُلق و خوی و چه در سایر جنبه‌ها — چنانچه کسی چنین ثبات قدمی داشته باشد، ارزش کار او برتر از کسانی است که در رکاب پیامبر خدا حضور داشتند.

البته در همان زمان پیامبر خدا نیز گمان نکنید که کار بسیار هموار و ساده بوده است؛ خیر: «زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِیداً». پس از ظهور امام زمان (علیه السلام) نیز مردم با امتحانات بسیار سختی روبه‌رو خواهند شد؛ خداوند بنا دارد که بندگان را بیازماید. اینکه گمان کنیم دین‌داریِ بسیار روان، ساده و بدون مشکلی را تجربه خواهیم کرد، تصوری نادرست است. خداوند می‌فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ».

خداوند بنا بر آزمایش دارد و ما نمی‌توانیم با پروردگار در این زمینه معارضه‌ای داشته باشیم؛ باید تسلیم پروردگار بود. تنها در این موقعیت باید بسیار مراقب خود باشیم، به درگاه خداوند التجا بریم و متوسل به اولیای الهی باشیم تا در این فراز و نشیب‌ها، در این امواج و در این زلزله‌های دینی و ایمانی، قافیه را نبازیم. سخن امشب من در این حد کافی است؛ فردا شب ان‌شاءالله آیات را پی می‌گیریم و فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز احزاب را به عرض می‌رسانم.

توسل به باب‌الحوائج، حضرت جوادالائمه (علیه‌السلام)

امشب، دل‌ها را به گوشه‌ای از شهر بغداد، حرم مقدس دو امام بزرگوار، و پایین پای حضرت جوادالائمه (علیه الصلاة و السلام) متوجه می‌سازیم.

حضرت جواد (علیه السلام) را امام رضا همراه خویش به خراسان و مرو نبردند. سه سال میان این پدر و پسر جدایی افتاد. در نامه‌ای، امام رضا (علیه السلام) خطاب به فرزندشان مرقوم فرمودند: پسرم، شنیده‌ام غلامان هنگامی که می‌خواهند تو را از خانه خارج کنند، از درِ پشتیِ خانه خارج می‌نمایند تا کسی تو را نشناسد؛ چراکه در برابر درِ اصلی خانه نیازمندان و حاجتمندان ایستاده‌اند و برای اینکه تو با آنان روبه‌رو نشوی، تو را از درِ پشتی عبور می‌دهند. پسرم، دیگر این کار را تکرار مکن؛ بلکه از همان درِ اصلی خانه خارج شو، و هر کس دست نیاز به سوی تو دراز کرد، دست او را خالی رد مکن. به ارحام و بستگانت نیز دو برابر دیگران عطا و بخشش بنما.

از آن زمان تا به امروز و تا پایان جهان، جوادالائمه (علیه الصلاة و السلام) ملقب به «جواد» گشتند و توسل به آن وجود مقدس، در گشایش امور مادی تجربه‌شده و مجرب است.

امشب به درگاه این امام مظلوم التجا می‌بریم. برخی از اساتید و بزرگان به ما سفارش می‌فرمودند: هرگاه به حرم کاظمین مشرف شدید، از آنجا که این دو امام، پدر و فرزند امام هشتم هستند، از جانب امام رضا (علیه السلام) به محضرشان سلام دهید؛ و به این دو بزرگوار نیز عرض کنید: چنانچه ما به مشهد مشرف شدیم، از سوی شما به امام رضا (علیه السلام) عرض سلام خواهیم نمود. این پیوند را برقرار نمایید تا ان‌شاءالله مورد عنایت ویژهٔ این سه امام همام قرار گیرید.

ذکر مصیبت: شهادت جانسوز امام جواد (علیه‌السلام) و گریز به عصر عاشورا

این‌گونه مشهور است که امام جواد (علیه الصلاة و السلام) نیز همانند جد غریبشان امام حسین (علیه السلام)، با لب‌های تشنه از دنیا به شهادت رسیدند. هنگامی که آن زن ملعونه زهر را به حضرت خوراند، عطش شدیدی در وجود مبارک پدیدار گشت. حضرت طلب آب می‌فرمودند، اما آن ملعونه اجازه نمی‌داد حتی کنیزان برای حضرت آب ببرند...

سرانجام امام جواد (علیه السلام) با لبان تشنه جان به جان‌آفرین تسلیم فرمودند. پیکر مطهر را سه روز بر روی بام رها ساختند؛ اما کبوتران آمدند و بال در بال یکدیگر گشودند تا سایبانی بر بدن مطهر حجت خدا در برابر تابش آفتاب بسازند...

اما این کبوتران در کربلا کجا بودند؟ پیکر حجت خدا سه روز و دو شب بر روی خاک تفتیدهٔ کربلا افتاده بود: «مُلْقًى ثَلَاثاً بِلَا غُسْلٍ وَلَا کَفَنٍ»...

«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00