جلسه 8 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 10 فروردین 1402 8 رمضان 1444
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»
«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
احکام شرعی: شرایط سفر در اثنای روز و وجوب امساک تا زمان تحقق سفر شرعی
این مسئله را عرض کنیم که اگر فردی قصد مسافرت در میانهٔ روز را دارد، تا پیش از آنکه شرایط شرعی مسافرت برای او پدید آید، باید همچنان نیت روزه را داشته باشد و امساک را نیز رعایت کند. صرف اینکه مثلاً ساعت ده حرکت قطار یا پرواز فرودگاه او است، اینگونه نیست که تا ساعت ده او روزهدار نباشد و بتواند مبطلات و اموری را که موجب بطلان روزه میشود مرتکب گردد.
هنگامی که شخص مسافر شد، آن زمان است که از حالت روزهداری خارج میشود. از اینجا معلوم میشود که اگر فردی، خدایناکرده، یکی از مبطلات روزه را عمداً مرتکب شود و سپس بخواهد به مسافرت برود، اینگونه نیست که کفاره از عهدهٔ او ساقط گردد؛ کفاره بر عهدهٔ او مستقر میشود. باید ابتدا شخص مسافر شود، سپس میتواند این مبطلات و مفطرات را انجام دهد.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و عاقبتبهخیری را نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
تقابل تمام ایمان با تمام شرک در نبرد خندق
در جنگ احزاب، تا این نقطه را دیشب عرض کردیم که چند تن از شجاعان عرب و از کفار و مشرکان، نظیر عمرو بن عبدود، و چند تن دیگر همچون عکرمة بن ابیجهل، نوفل بن عبدالله، و برخی دیگر که هر یک در زمرهٔ افراد بسیار پهلوان در میان عرب به شمار میآمدند، از بخشی که باریکتر بود توانستند با اسب به این سوی خندق بجهند. این مسئله موجب تضعیف شدید روحیهٔ مسلمانان، بیش از پیش، گردید.
پیامبر مکرم خدا فرمودند: چه کسی حاضر است با اینان درافتد؟ البته در آغاز، عمرو بن عبدود به میدان آمد و هماورد طلبید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) تنها فردی بودند که اعلام آمادگی کردند. پیامبر خدا به ایشان فرمودند: «یا علی، این عمرو بن عبدود است!» حضرت نیز عرض کردند: «یا رسولالله، من هم علی بن ابیطالب هستم».
پیامبر خدا عمامهٔ خویش را بر سر امیرالمؤمنین بستند، زره خود را بر تن ایشان پوشاندند، در حق ایشان دعا کردند و امیرالمؤمنین را روانه فرمودند. این جمله را نیز پیامبر خدا فرمودند: «بَرَزَ الْإِیمَانُ کُلُّهُ إِلَى الشِّرْکِ کُلِّهِ»؛ تمام ایمان در برابر تمامی شرک اکنون قرار گرفته است.
رشادت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و شکست هیمنهٔ کفر در هلاکت عمرو بن عبدود
امیرالمؤمنین با او روبهرو شدند و سه پیشنهاد به وی ارائه دادند:
-
فرمودند یا بیا و مسلمان شو؛
-
یا اگر مسلمان نمیشوی، از نبرد با پیامبر خدا منصرف شو؛
-
و اگر هیچیک را نمیپذیری، سوار بر اسب نباش؛ پیاده شو تا پیاده با هم بجنگیم.
او مردی بسیار مغرور بود. همانطور سوار بر اسب، شروع به تحقیر امیرالمؤمنین نمود؛ با عباراتی که نمیخواهم بازگو کنم، تعابیری بسیار اهانتآمیز. در زبان فارسی تعبیر میکنیم که «هنوز دهانت بوی شیر میدهد»؛ من چنین و چنان هستم، تو کیستی؟ شروع به اینگونه سخن گفتن با امیرالمؤمنین نمود که: «من با پدرت دوست بودم، خوش ندارم دستم به خون پسرش آلوده شود».
از این سخنان بر زبان راند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پاسخی به او فرمودند: «این حرفها را کنار بگذار؛ قصد من این است که تو را به خاطر خدا و در راه خدا از میان بردارم؛ از اسب پیاده شو». او پیاده شد و برای اینکه شجاعت خویش را نشان دهد، با شمشیر پیهای اسب خود را برید؛ یعنی من دیگر تصمیم به بازگشت و سوار شدن ندارم.
این دو با یکدیگر گلاویز شدند و گردوغبار به آسمان برخاست، به گونهای که مسلمانان از دور فرجام کار را نمیدیدند. عمرو شمشیر خود را به سوی سر امیرالمؤمنین فرود آورد؛ حضرت با وجود آنکه سپر گرفتند، او به سبب قدرتی که داشت سپر را با شمشیر به دو نیم ساخت و شمشیر به فرق امیرالمؤمنین (علیه السلام) اصابت کرد. امیرالمؤمنین در این وضعیت، ضربتی به پای او زدند و پای او قطع شد و بر زمین افتاد؛ حضرت بیدرنگ بر سینهٔ او نشستند.
در همان حال باز هم آن مرد مغرور به امیرالمؤمنین گفت: «لَقَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً عَظِیماً»؛ جایگاه بسیار بلندی نشستهای. امیرالمؤمنین (علیه السلام) کار او را تمام کردند. هنوز گردوغبار برپا بود که در تاریخ نقل شده است با صدای «الله اکبر» امیرالمؤمنین (علیه السلام)، مسلمانان دریافتند که کار به پایان رسیده است.
هنگامی که این اتفاق افتاد، همراهانی که با او آمده بودند گریختند تا بازگردند. همگی موفق به بازگشت شدند، اما نوفل بن عبدالله اسبش نتوانست از آن معبر بپرد و درون خندق افتاد. مسلمانان از بالا شروع به سنگباران او کردند. او از درون خندق فریاد زد: «این شیوه، نبرد مردانه نیست؛ مردانگی آن است که به پایین بیایید و با من بجنگید». هیچکس جرئت پایین رفتن نداشت؛ این امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند که فرود آمدند و با یک ضربت، او را نیز به درک فرستادند.
نصرت الهی و فرار احزاب در پی دلاوری حضرت علی (علیهالسلام)
این دو واقعه، به ویژه کشته شدن عمرو بن عبدود، سپاه قریش را به کلی در هم ریخت. پیامبر مکرم خدا نیز در نقطهای که بعدها مسجدی به نام «مسجد الفتح» در آن بنا شد، دست به دعا برداشتند، دو رکعت نماز گزاردند و از پروردگار مسئلت نمودند که بدون نیاز به درگیریِ مستقیم مسلمانان، امر مشرکان و کفار را کفایت فرماید.
به دنبال این دعا و رشادت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، تندبادی سهمگین وزید که بساط مشرکان و کفار را در هم کوبید. خیمههایشان از جا کنده شد و دیگها و آتشدانهایی که افروخته بودند سرنگون گردید. به گونهای که ابوسفیان ملعون گفت: ما مدتی در اینجا معطل شدیم — چراکه محاصرهٔ مدینه نزدیک به بیست و چهار یا بیست و هفت روز به طول انجامیده بود — بسیاری از چهارپایان خود را از دست دادیم، دستاوردی حاصل نکردیم، یهودیانی نیز که با ما بودند جدا شدند و در نهایت با این طوفان مواجه شدیم. این سخن ابوسفیان سبب شد که تمامی مشرکان و کفار از تصمیم بر جنگ منصرف شده و بازگردند.
خداوند متعال در قرآن میفرماید: «وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْراً وَکَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّهُ قَوِیّاً عَزِیزاً».
خداوند کافران را با تمام خشم و غیظی که داشتند ناکام بازگرداند، در حالی که به هیچ خیری دست نیافتند. و خداوند زحمت جنگ را از دوش مؤمنان برداشت و امر نبرد را کفایت نمود. تا آن زمان، سختترین نبرد همان جنگ احزاب بود، زیرا هرگز چنین سازوبرگ و جمعیتی توسط کفار و مشرکان گردآوری نشده بود. و در این پیکار، تنها فردی که پیروزی در پرتو شجاعت او رقم خورد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند و احوالات دیگران همانگونه بود که بیان گردید.
دلاوری امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در احد و وفاداری به پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله)
فراز بعدی که امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه از رشادتهای امیرالمؤمنین برمیشمارند، «یَوْمَ أُحُدٍ» است: «إِذْ یُصْعِدُونَ وَلَا یَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوهُمْ فِی أُخْرَاهُمْ».
چنانکه آگاهید، در جنگ احد به سبب خیانت افرادی که مأمور به حفظ تنگه بودند و آن را رها کردند، خالد بن ولید و عکرمة بن ابیجهل و دیگران از همان تنگه بر مسلمانان تاختند. در نبردی که مسلمانان پیشتر با دلاوری امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیروز شده بودند، ناگهان ورق برگشت و مغلوب و پراکنده شدند.
مسلمانان رو به فرار نهادند و به سمت کوه گریختند و از صخرهها بالا میرفتند. قرآن میفرماید و امام هادی (علیه السلام) نیز در این زیارت به پیشگاه جدشان امیرالمؤمنین عرض میکنند که مسلمانان میگریختند و به هیچکس اعتنا نمیکردند، در حالی که پیامبر از پشت سر آنان را فرامیخواندند که «من زندهام، من هستم». شایعهٔ شهادت پیامبر پیچیده بود، اما ایشان صدا میزدند که کشته نشدهام؛ با این حال، گوششان بدهکار نبود.
پیامبر تنها مانده بودند. «وَأَنْتَ تَذُودُ بَهْمَ الْمُشْرِکِینَ عَنِ النَّبِیِّ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ»؛ تو بودی ای امیرالمؤمنین که از رسول خدا محافظت کردی و مشرکان را از چپ و راست از حریم پیامبر دور ساختی.
اکنون نیز در منطقهٔ احد شکافی وجود دارد که در ایام حج، مأموران سعودی مانع از تقرب زائران به آن میشوند. آنجا همان تنگهای است که امیرالمؤمنین پیامبر خدا را در آن مستقر ساختند تا از پشت سر محفوظ بمانند و خود حضرت از چپ و راست به دفاع برخاستند.
نقل کردهاند اگر کسی به آن شکاف وارد شود، هنوز بوی عطر ویژهای به مشام میرسد؛ اما آن فرومایگان برای محو آثار پیامبر و اهلبیت (علیهم السلام)، آن نقطه را مسدود نمودهاند. این رخدادها بیانگر رشادت امیرالمؤمنین در جنگ احد بود و ذکر غزوهٔ حنین به جلسات بعد موکول میگردد.
توسل به پیشگاه امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما السلام)
امشب، دلها را با پای جان به سامرا، به منزل شخصی امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما السلام) روانه میسازیم و مهمان خانهٔ خود این بزرگواران میشویم.
متوکل عباسی به اطرافیانش دستور داد در هر حالی که امام هادی (علیه الصلاة و السلام) قرار دارند، ایشان را بازداشت کرده و به کاخ بیاورند. مأموران شبانه هجوم بردند، در حالی که حضرت دستاری بر سر بسته، لباسی ساده بر تن داشته و بر روی حصیری مشغول تلاوت قرآن و نماز بودند. گفتند خانه را تفتیش کنید و هر سلاحی یافتید بیاورید؛ تمام خانه را جستوجو کردند و جز شمشیری که زیر سجادهٔ حضرت بود، نیافتند.
حضرت را در شرایطی به کاخ آوردند که بزم شراب برپا بود. حجت خدا و ولیّ پروردگار را وارد آن مجلس آلوده ساختند. متوکل ملعون حضرت را در کنار خویش نشاند و جامی از شراب به ایشان تعارف کرد.
روزگار بنگرید با ائمهٔ معصومین چه کرد! ذوات مقدسی که در اوج طهارت قرار دارند، به مجلسی کشانده شدند که حتی حضور در آن به جهت شرب خمر حرام است؛ چه رسد به نوشیدن آن. در شرع مقدس، تهیه، حمل، نگهداری، خرید و فروش، ساقیگری و حتی نشستن بر سر سفرهای که در آن شراب مصرف میشود، به کلی نهی شده است؛ اما حجت خدا را به چنین مکانی وارد ساختند.
حضرت امتناع فرمودند. متوکل اصرار ورزید و چون دید حضرت نمیپذیرند، گفت: «پس باید برای من شعر بخوانی». حضرت فرمودند: «من شعر اندک میخوانم». متوکل با لحن تهدید سخن گفت. در این هنگام، حضرت اشعاری در بیوفایی دنیا و فناپذیری پادشاهان قرائت فرمودند که ابداً با مجلس عیش او سازگاری نداشت.
این اشعار چنان کوبنده بود که مستی را از سر متوکل ربود، حالتی از دگرگونی بر او عارض گشت و اشک از دیدگانش جاری شد. پس از آنکه به خود آمد، با احترام امام هادی (علیه السلام) را بازگرداند. این امامی بود که او را به بزم شراب وارد ساختند و اینگونه نیز از آن مجلس خارج گردید.
ذکر مصیبت: ورود کاروان اسرا به کاخ یزید و جسارت به رأس مطهر سیدالشهدا (علیهالسلام)
دلها بسوزد برای مظلومیت امام سجاد (علیه السلام)! فرمودند ما ده تن بودیم، ده کودک و نوجوان... ریسمانی بر گردن من بود و سرِ دیگر آن بر بازوی عمهام زینب... کودکان نیز در میان این طناب بسته شده بودند. در این مسیر طولانی، اگر میخواستیم همپای کودکان گام برداریم با تازیانه ما را میزدند، و اگر شتاب میکردیم بچهها بر زمین میخوردند...
سرانجام ما را وارد مجلس یزید کردند. بساط عیش و میگساری مهیا بود؛ آن نانجیب شطرنج پیش روی خود نهاده بود و هنگام بازی، از آن مایع نجس مینوشید...
خاک بر دهانم! در روایتی از امام هشتم (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمودند: تهماندهٔ آن شراب نجس را بر طشتی میریخت که سر مطهر جدم اباعبدالله در آن قرار داشت...
سپس چوب خیزران به دست گرفت و ابتدا با طعنه بر آن نواخت؛ و هنگامی که توجه همگان جلب شد، حاضران دیدند که با چوب خیزران بر لب و دندان سیدالشهدا میزند...
نگاه زینب کبری که بر این صحنه افتاد، دیگر صبر از کف داد؛ بیتاب شد: «فَأَهْوَتْ إِلَى جَیْبِهَا وَشَقَّتْ»؛ دست برد و گریبان چاک زد...
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1444