جلسه 23 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 30 فروردین 1402 28 رمضان 1444
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»
«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
احکام شرعی: ضوابط تصرف در موقوفات و اموال خیریه
از جمله مواردی که سبب میشود انسان بدهکار بشود و مظلمه به گردنش بیاید، آنجاست که در مالی که وقف شده یا برای کار خیری قرار داده شده، انسان تصرفی بکند که آن تصرف، مطابق با آن جهت وقف یا آن جهتی که برای آن جهت آن مال قرار داده شده، این تصرف با آنها هماهنگ نباشد.
باید چیزی که وقف میشود یا چیزی که برای یک امر خیری قرار داده میشود — که به آن صدقهٔ برای جهت میگویند — باید در همان راستا در آن تصرف بشود. اگر تصرفی بشود خلاف آن مسیر، این کار معصیت است؛ و اگر آن تصرف یک قیمتی داشته باشد، در این صورت باید این شخص بداند که به گردنش مظلمه آمده و باید جبران بکند.
مثالی که وجود دارد این است که — مثال من بخواهم بزنم — فرض کنید یک دانشجو وقتی کتابی را از کتابخانهٔ دانشگاه به امانت میگیرد، ظاهر این برنامه به این صورت است — میخواهد دانشگاه خصوصی باشد، میخواهد دولتی باشد، یا ممکن است از یک کتابخانهٔ خصوصی برود کتابی را به امانت بگیرد — ظاهرش این است که خودِ این شخص باید استفاده کند. این را در اختیار دیگری قرار بدهد که او استفاده بکند، این میشود تصرفی که مورد نظر آن واقف یا آن کسی که این برنامه را به این صورت به جریان انداخته و کتاب را برای آن کتابخانه خریداری کرده و تهیه کرده، در آن راستا قرار ندارد. ولو اینکه کسی اینجا نیاید و مؤاخذه نکند، مچ طرف را نخواهد بگیرد، ولی نباید کسی در خلاف آن جهت تصرف بکند.
همینطور بعضی جاها هست که جنبهٔ وقف دارد و باید در آنجا در همان مسیر وقف عمل بشود. اگر خلاف وظیفه عمل کنند و تصرف کنند، آنجا میشود در حقیقت از جمله مواردی که هم معصیت است و هم بر گردنشان مظلمهٔ عباد میآید. چه باید کرد در این موارد؟ انشاءالله شب آخر در فرض حیات و توفیق عرض خواهم کرد که اگر چنین مظالمی به گردن آمده، جبرانش به چه صورت خواهد بود؛ انشاءالله شب پایانی به عرض میرسانم.
خداوند متعال همهٔ ما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
کتاب شریف خصال و دستهبندی احادیث بر اساس اعداد
امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خدای متعال آزمایشهای متعددی کردند. روایت بلندی است در کتاب شریف خصال در عدد هفت؛ چون کتاب خصال، روایاتش بر اساس عدد است: باب یک، باب دو، سه، چهار، پنج، همینطور هست تا عدد چهارصد و اینها هم دارد. این اعدادی که در روایات آمده، بر اساس این اعداد، روایات را مرحوم صدوق دستهبندی کرده است. خب آن زمانی که رایانه نبوده، آن زمانی که این امکانات جستجو نبوده، این کار نشاندهندهٔ تسلط خیلی زیاد مرحوم ابنبابویه، شیخ صدوق (رضوانالله علیه) داشته و واقعاً یک کار خیلی بزرگی بوده در آن زمان.
در عدد هفت در کتاب خصال، یک گفتگویی است میان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و — اگر اشتباه نکنم — برخی از علمای یهود؛ که در آنجا از امیرالمؤمنین (علیه السلام) میخواهد که شما به چه جهتی وصیّ پیغمبر خاتم هستید؟ بیان میکند حضرت که کسی که وصیّ پیغمبر هست، هفت امتحان در زمان حیات آن پیغمبر باید بدهد و باید هفت امتحان پس از آن پیغمبر بدهد. و حضرت این امتحانات را برای خودشان چه در زمان حیات رسول خدا، چه بعد از رحلت و شهادت رسول خدا برمیشمارند؛ و برخی از این موارد را امام هادی (صلواتالله و سلامه علیه) در زیارت غدیریه پرداختند.
این نکته را باید ما بدانیم که گرچه مقام امیرالمؤمنین در یک رتبهای است که فوق تصور ما، و بلکه بالاتر از ما و حتی از عبارات زیارت جامعه و دیگر روایات استفاده میشود که بالاتر از حتی درک انبیاء هم هست؛ اما در عین حال باید بدانیم که به حکم آیهٔ قرآن: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ»، به صرف اظهار ایمان، کار تمام نمیشود. خدا هر کسی را در هر مرتبهای که هست، از نبی خاتم که اول مخلوق اوست و برتر مخلوق اوست، تا پس از او امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اولیای خودش را هم حتی آزموده؛ و این آزمایشها برای آن بزرگواران، یک آزمایشهای بسیار سخت و دشواری بوده است.
فتنهٔ صفین، قرآن بر نیزه کردن و تنهایی ولیّ خدا
یکی از آن آزمایشها را امام هادی (علیه السلام) در این زیارت برمیشمارند: «ثُمَّ مِحْنَتُکَ یَوْمَ صِفِّینَ، وَقَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِیلَةً وَمَکْراً، فَأَعْرَضَ الشَّکُّ، وَعُزِفَ الْحَقُّ، وَاتُّبِعَ الظَّنُّ».
خب، دقت بکنید؛ یک مثالی بعضی از علمای شیعه زدهاند، این مثال تا حدی بحث را نزدیک میتواند بکند به ذهن ما؛ البته هر مثالی از یک جهت مقرب میتواند باشد، ولی از جهاتی همان مثال میتواند مبعد باشد. لذا فقط باید آن جهت مقربش را در نظر گرفت، نه اینکه در همهٔ جهات، ما مثل را بخواهیم و مثال را بخواهیم تطبیق کنیم.
افراد عادی، فرض کنید اگر دو نفر با همدیگر حرف و گفتگویشان میشود، دعوایشان میشود، نزاعشان میشود؛ خب یکی این به او میگوید یک سخن ناروایی، او در جواب این میگوید و مسئله اگرچه برای اینها یک مقداری سنگین میآید، ولی به هر صورت در ردیف یکدیگرند و رد میشود مسئله. خیلی چیز پراهمیتی از جهت حتی مسائل انسانی نیست، نزاعهایی است که پیش میآید، گرچه ما باید خودمان را کنترل کنیم؛ اما یک اموری است که خیلی چیز عجیب و غریبی نیست.
اما اگر کسی باشد در اوج نزاهت، طهارت، علم، تقوا و فضائل؛ این بزرگوار مواجه باشد با کسانی که نفهمی و جهل و آلودگیهای مختلف اخلاقی، اینها را در یک مرتبهٔ بسیار پستی قرار داده؛ و این شخص مبتلاست به چنین افرادی و باید اینها را تحمل کند. باید اینها را باهاشان تعامل کند، اینها را نباید از درگاه خودش براند، باید اینها را سرپرستی کند، اینها را رسیدگی به حالشان بکند. خود این مسئله، یک مسئلهٔ بسیار دشواری است، یک امتحان بزرگی است.
امتحانات افراد عادی توی پول است، توی شهوت است، توی مثلاً صدای زیبای فلان خواننده و ترانهخوان و یا اموری از این قبیل است. اما کسانی که در آن رتبه قرار دارند، اصلاً روح را، صحبت ناجنس عذابی است الیم؛ خودِ همین مصاحبت برای آنها خیلی دردناک است. خب، حالا اگر این بزرگواری که میخواهد چنین افرادی را هدایت بکند، این افراد به سرسختی و یک لجبازی بیفتند، این مسئله برای او دشواریاش دوچندان، بلکه دهچندان میشود.
در پرانتز من بگویم: یک وقتی یک کسی به امام صادق (علیه السلام) — اگر اشتباه نکنم — عرضه داشت که آقا، مثلاً فلان افراد یا فلان کس خیلی آدمی است که از نظر ایمانی، از نظر آلودگیهای مختلف اخلاقی در یک جایی است که ما خیلی احساس میکنیم فاصله دارد از ما؛ به این دلیل ما میخواهیم اصلاً او را از جمع خودمان حذفش کنیم، طردش کنیم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر بنا بر این باشد، ما باید زودتر شما را رد کنیم بروید؛ ما باید شما را زودتر رد کنیم.
خدای متعال در بحث امر به معروف، نهی از منکر، ارشاد جاهل، در اینجاها البته در حدی که خودمان آلوده نشویم، خودمان به گناه مبتلا نشویم، ولی ما را موظف کرده به این تعاملها. یکی از بزرگترین ابتلاءات امیرالمؤمنین (علیه السلام) این بود که بهترین خلق خدا بود، «علیٌ خیرُ البشر»؛ و خدا او را مبتلا کرد به «شرّ البشر»، با اینها مواجه شد و باید با اینها تعامل میکرد.
و وقتی که اینها رفتند جزو اتباعش شدند، پیروانش شدند، آدمهایی که تعصب داشتند نسبت به اینها، امیرالمؤمنین باید اینها را سرپرستی میکرد، همراهی میکرد با اینها؛ اینها را تا میشد — یعنی طبق چارچوبی که خدا برای او معین کرده بود — حضرت تحمل بکند و تعامل کند باهاشان. این یک محنت و یک امتحان بزرگ امیرالمؤمنین، محنت یعنی امتحان.
یا امیرالمؤمنین، یکی از امتحانات تو جنگ صفین بود؛ که در برابر تو — که «علیٌ تفسیرُ کتابالله»، پیامبر خدا فرمود در غدیر خم: شما میخواهید قرآن را، ظاهرش را، باطنش را، تأویلش را، تنزیلش را، عامش را، خاصش را، ناسخش را، منسوخش را، هر چه که میخواهید، این بزرگوار است — در برابر او کاغذهایی را سرِ دست گرفتند: «رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِیلَةً وَمَکْراً». همین امر سبب شد که این دور و بریهای شما — که عرض کردیم آنها سنیان، یک شب دیگری گفتیم، سنیانی بودند که مخالف عثمان و معاویه بودند، معتقد بودند بعد از آن دو، احق به خلافت علی بن ابیطالب است — اینها گرفتار شک شدند و از حق فاصله گرفتند و به ظن و گمان روی آوردند.
مقایسهٔ مظلومیت علی (علیهالسلام) با هارون (علیهالسلام) و ماجرای گوسالهٔ سامری
اینجا امام هادی (علیه السلام) عرضه میدارد که: «یا امیرالمؤمنین، أَشْبَهْتَ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَى عَلَى قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ»؛ مشابه همین داستان برای حضرت هارون اتفاق افتاد، که بر بنیاسرائیل او را امارت داد، گفت سخن او را باید بشنوید در نبود من؛ ولی «فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ»، از کنار او کنار رفتند و متفرق شدند.
و هارون فریاد میزد: «وَهَارُونُ یُنَادِی بِهِمْ وَیَقُولُ: یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی، قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَى»؛ هر چه فریاد میزد که این سامری و این گوسالهٔ او یک آزمایش است، مگر شما نباید حرف مرا گوش کنید و شما مأمور به این نیستید؟ در جواب، آنها گفتند که ما همین رأیی که داریم، داریم؛ به تو هم کاری نداریم، صبر میکنیم تا خود موسی برگردد.
همین حالت نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در معنا اتفاق افتاد؛ هر چه حضرت فریاد زد، این قوم نفهم نپذیرفتند. صبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینجا، یک نکتهای را من فقط کوتاه بگویم و وارد توسل بشوم: ببینید، گاهی هست در زندگیهای ما یک فراز و نشیبهایی پیش میآید، بین زن و شوهر، بین پدر و فرزند، بین مادر و فرزندانش؛ گاهی یک جهالتهایی، یک نفهمیهایی، یک سوءرفتارهایی، سخنان ناروایی گفته میشود؛ چنان افراد برمیآشوبند، فکر میکنند دیگر به بدترین مشکلات عالم دچار شدند و مواجه شدند. یک نگاهی بکنند به مولایشان امیرالمؤمنین، که آن بزرگوار چه ابتلاءاتی داشت؛ وقتی کسی این موارد را نگاه میکند، برای او این مصیبتها — یعنی این ابتلاءات — میشود یک امر قابل تحملتری.
و این، یکی از فوائد دانستن فضائل امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) و ائمهٔ هدی (صلواتالله علیهم اجمعین) میتواند باشد. عرض امشب من تمام؛ ماه رمضان دارد میگذرد واقعاً، سفره دارد جمع میشود و ما میبینیم که دیگر به ایستگاه پایانی داریم میرسیم.
خوشا به حال آنهایی که خدای متعال آنها را در این ماه به لطف خودش، به عنایت صاحبالزمان (علیه السلام)، آنها را مورد مغفرت و عنایت خودش قرار داد؛ و هر کسی لحظاتی سر در گریبان خودش ببرد و ببیند که آیا نصیبی برد از این ماه، یا نصیبی نبرد؟
توسل به حضرت علیاکبر (علیهالسلام) و منزلت جوان کربلا
امشب برویم درِ خانهٔ جوان امام حسین (علیه السلام)؛ او را شفیع کنیم در خانهٔ پدر بزرگوارش، مادربزرگ مهربانش فاطمهٔ زهرا (سلامالله علیها)؛ و بخواهیم که اگر ما از آنهایی هستیم که جا ماندیم، اگر اینچنین بوده، این آخریها ما را هم سوار کنند، ما را هم سوار کنند.
خدا رحمت کند مرحوم حاج محمد علامه را، گفت که مداح بااخلاصی بود، جوانها شاید او را یادشان نیاید، من که خوب یادم میآید، تقریباً هم همسایه بودیم با آنها. خب یک آدم خیلی ویژهای بود، یاد حاجآقای غفارنژاد، ایشان که خب خریت این فن است میداند که او چه بود در این زمینه؛ گذشته از ذوق شعری که داشت و حافظهٔ فوقالعاده، معلوم بود که یک آدم واقعاً دلسوختهٔ اباعبدالله الحسین بود.
در کتابی که از خاطرات او هست، این قصه آمده است: میگوید یک دهه حرم قمر بنیهاشم، مرحوم حاج علیاکبر ترک که منبری معروفی بود، منبر میرفت، مداحیاش را من میکردم. یک شب روضه آنجا خیلی پرشور و حال شد؛ بعد از پایان منبر، یک کسی آمد به من گفتش که بیا من یک چیزی تو کربلا بهت نشان بدهم که خودم شاهدش بودم.
دستم را گرفت، آورد از حرم قمر بنیهاشم، پشت حرم امام حسین، یک مدرسهای بود که حالا در طرح توسعهٔ حرم الآن خراب شده، به نام مدرسهٔ حسنخان؛ مرا برد در آن مدرسه و یک حجرهای را به من نشان داد. گفت: این حجره، حجرهای است که من اولی که طلبه شدم، این حجره را به من دادند که من اینجا ساکن بشوم.
اولین شب جمعه، خب رفتم حرم سیدالشهدا، شب جمعه زیارت امام حسین؛ خدا روزی کند انشاءالله به زودی، دستهجمع بریم شب جمعه حرم مولایمان حسین (علیه السلام). زیارت کردم و آمدم تو حجره، شب از نیمه گذشته بود، مشغول کارم بودم، مقدمات خوابم را میخواستم فراهم کنم، یک وقت دیدم صدای نالهٔ یک خانمی، اینقدر جانسوز، اینقدر جانسوز، که مرا اصلاً به هم ریخت.
من از حجره سراسیمه آمدم بیرون، نگاه کنم ببینم تو حیاط مدرسهٔ طلبگی زن نمیآید، این صدا کیست؟ دیدم تو حیاط مدرسه کسی نیست. سریع رفتم بیرون تو کوچه، دیدم خلوت است، کسی، خانمی نیست. گفتم شاید خیال کردم؛ گذشت.
شب جمعهٔ بعد، باز بدون اینکه یادم باشد اصلاً این قضیه، باز مشرف شدم حرم سیدالشهدا و باز برگشتم؛ قبل از خواب، در همان ساعت باز همان ناله آمد. آمدم بیرون، اطراف را گشتم، کسی نیست. شاید هم پرسیدم از بعضیها که اینجا خانمی گذر، الآن رهگذر بود؟ کسی خانمی را سراغ نداشت.
شب جمعهٔ سوم، چهارم، اصلاً دیگر تکرار میشد؛ من نه اینکه یک چیزی باشد که خیال بکنم، متوسل شدم: یا اباعبدالله، این چیست شبهای جمعه، این ناله و این، حد، به قدری بود یک ناله بیشتر نبود، ولی مرا به هم میریخت؛ جوری که اصلاً به کلی من دگرگون و منقلب میشدم. نالهام، نالهٔ یک خانمی بود.
وقتی توسل کردم، بعد از مدتی به من گفتند: این ناله، نالهٔ فاطمهٔ زهراست. حجرهٔ تو، همان مکانی است که علیاکبرِ امام حسین از روی اسب به زمین افتاد... بیبی شبهای جمعه میرود زیارت پسرش امام حسین (علیه السلام)، بعد از آن زیارت میآید اینجا، همان جایی که نوهٔ دلبندش از روی اسب به زمین افتاد، آنجا یک ناله میزند...
ذکر مصیبت: شهادت جانسوز حضرت علیاکبر (علیهالسلام) و نالهٔ عقیلهٔ بنیهاشم
علی روی زمین افتاد؛ هر کس هر مقدار با امیرالمؤمنین دشمنی داشت، تا قبل از اینکه پدر بزرگوارش برسد، با این بدن کاری کردند که وقتی آمد امام حسین در برابر این بدن، دید به تنهایی نمیتواند این بدن را ببرد... صدا زد: «یَا فِتْیَةَ بَنِی هَاشِم، احْمِلُوا أَخَاکُمْ»...
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1444