ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی) - جلسه 3 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 3 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 5 فروردین 1402 3 رمضان 1444

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


افتتاحیه و ادعیه آغازین

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صَلَوَاتِ حُضَّار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»

«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صَلَوَاتِ حُضَّار]

احکام شرعی: عدول از قصد اقامت ده‌روزه پس از خواندن نماز چهاررکعتی

اگر کسی مسافرت رفته و قصد جدی دارد که ده روز در جایی بماند، در این صورت اگر یک نماز چهاررکعتی در آن مکان بعد از چنین قصدی خوانده باشد، حالا اگر به طور اتفاقی برنامه‌ای پیش بیاید که سفرش کوتاه‌تر می‌شود و در آن محل ده روز نمی‌ماند، در این صورت این شخص نمازی که از اینجا به بعد می‌خواند باید نماز تمام باشد و روزه‌هایش را هم باید بگیرد؛ اگرچه مثلاً دو روز دیگر بیشتر اینجا نمی‌ماند، مجموعاً سه روز مانده است. منتها از روز اولی که آمده، قصد جدی‌اش این بوده است که ده روز اینجا بماند. حالا یک برنامهٔ اتفاقی پیش آمده است. از ابتدا مردد نبوده است ها! از ابتدا چنین احتمالی عقلایی نبوده است پیش بیاید، ولی حالا پیش آمده است چنین چیزی. اینجا نمی‌شود انسان خودش را فریب بدهد، بگوید: «ما می‌خواهیم شش روز بمانیم اینجا، ولی از اول قصد می‌کنیم ده روز که بعد بتوانیم روزه‌هایمان را بگیریم». این حالت در حقیقت فریب دادن خود است؛ این حالت وظیفهٔ شرعی را عوض نمی‌کند.

اما اگر واقعاً قصدش ده روز بوده و یک نماز چهاررکعتی هم خوانده، در این صورت دیگر تا وقتی آنجا هست حکم غیرمسافر را دارد. از اینجا معلوم می‌شود که بعضی وقت‌ها افراد وقتی معذورند — بعضی خانم‌ها از خواندن نماز — این‌ها ممکن است در آن سفر در باقی‌ماندهٔ آن روزها نتوانند روزه بگیرند وقتی عذرشان برطرف می‌شود، و یا اینکه روزه نمی‌توانند بگیرند ولی همراهانشان آن‌ها اتفاقاً موظفند که روزه بگیرند و نماز را هم تمام بخوانند؛ چون آن‌ها یک نماز چهاررکعتی خواندند و او چنین کاری را نکرده است.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صَلَوَاتِ حُضَّار]

پیوند حقیقت قرآن با ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

دیشب یک تذکری راجع به کیفیت قرائت قرآن دادیم به مناسبت اینکه از خصوصیات امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زیارت غدیریه آمده بود که: «أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِیلِ وَحُکْمِ التَّأْوِیلِ»؛ که علم قرآن تأویلاً، تنزیلاً، عاماً، خاصاً، محکمات، متشابهات، همه‌جورش نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و خدای متعال این قلب را متحمل همهٔ این علوم کرده است.

حالا ما سهممان از علوم قرآن و از معارف قرآن و برکاتی که در قرآن هست چه مقدار است؟ ما در تلاوت آیات قرآن عرض کردیم اگر همین آیات را با همین الفاظ، خودمان را مخاطب خدای متعال همین لحظه بدانیم — که در روایات ما هم آمده شما این‌گونه قرائت کنید — اگر این‌چنین قرائت بکنیم، از بهترین شکل‌ها و انحائی است که ما می‌توانیم در قرائت قرآن بهره ببریم از این کتاب شریف.

حضور قلب و رویارویی مستقیم با پروردگار در نماز و تلاوت

به ما گفتند نماز که می‌خوانید خودتان را در حضور و محضر خدای متعال بیابید: «اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»؛ خدا را این‌گونه عبادت کن که گویا او را می‌بینی. «فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ»؛ اگر تو او را نمی‌بینی، او همین لحظه دارد تو را در حال عبادت می‌بیند. اگر کسی ولو برای لحظاتی عبادتش، نمازش به این‌گونه باشد، در این صورت خود این نماز برای او دارای یک نورانیتی می‌شود که البته او تجربه می‌کند، دیگران نمی‌فهمند، دیگران درک نمی‌کنند.

گاه هم ممکن است دیگران یک چیزی بفهمند؛ در حالات امام باقر (علیه الصلاة و السلام) در روایات هست که وقتی حضرت نماز می‌خواندند، به نماز می‌ایستادند، حتی دیگران متوجه می‌شدند که حضرت دارد با خدای متعال با این الفاظ مخاطبه می‌کند، دارد سخن می‌گوید.

در قرآن برعکس است؛ من خود را مخاطب خدا بدانم. خود را با همین الفاظ، اگر می‌خواند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، خود را مخاطب همین آیه ببیند که همین الان خدا دارد صدایش می‌زند، خدا دارد با او حرف می‌زند. اگر این‌گونه باشد، این قرآن از دل‌ها رفع حجاب می‌کند، رفع کدورت می‌کند. اینکه به ما گفتند که قرآن جلاء قلوب است، این در چنین فرضی پدید می‌آید.

البته وقتی ما چنین اهتمامی می‌کنیم، شیطان و نفس و شرایط محیطی و خلاصه مجموع آنچه در حزب شیطان قرار دارد، آن‌ها هم حواسشان به من هست که من را از این حالت غافل کنند. اما اگر غافل شدم، مجدد که خدای متعال من را متذکر کرد، من به همین وضعیت خودم را برگردانم؛ فکرم را مشغول نکنم که چرا الان تو قرائت قرآن من این آیات را یا این فقرات را بی‌توجه خواندم، بلکه از اینجا به بعد باز این آیات را خطاب خدا به خودم بشمارم و خود را مورد خطاب خدا ببینم.

اگر این‌چنین باشد، آن وقت این وضعیت برای من دوام پیدا می‌کند ان‌شاءالله. چرا؟ چون شکر نعمت‌های خدا به استفاده از نعمت‌های خدا است، ضمن اینکه آدم می‌داند که این نعمت از جانب خدا است. اگر از آن نعمت در جهتی که خدا دوست دارد استفاده کنید، این شکر نعمت است؛ شکر نعمت فقط به «الحمدلله» گفتن نیست، بلکه خدا دوست دارد — تو روایات دارد — که خدا دوست دارد اثر نعمتش را بر بنده‌اش ببیند.

شکر واقعی در نعمت‌های مادی و معنوی

حالا در نعمت‌های مادی، حتی شما وقتی که غذا می‌خورید، نعمتی است که خدا به شما داده، می‌خورید؛ اگر در این خوردن قصد خدا کنید: «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تَأْکُلَ وَلَا تَشْرَبَ إِلَّا لِلَّهِ فَافْعَلْ»؛ اگر توانستی خوردن و آشامیدنت را هم فقط برای خدا قرار بدهی، همین کار را بکن. و این خودش شکر است، خود این کار شکر خدا است. که من نه برای شکم‌چرانی، بلکه برای اینکه قوه و قدرت پیدا کنم، تعادل جسمی و روحی بیابم تا بتوانم زندگی کنم و بندگی خدا کنم، در جهات مختلف تکالیفی که به عهدهٔ من هست را بتوانم انجام بدهم. اگر این‌چنین باشد، خود این شکر است؛ البته بعدش شکر لسانی هم انجام بدهم.

اما در نعمت‌های معنوی؛ مثلاً فرض کنید همین مثالی که زدم در مورد قرائت قرآن: وقتی خدای متعال من را متذکر کرد که «من دارم با تو حرف می‌زنم‌ها، حواست کجاست؟ با همین کلمات دارم با تو حرف می‌زنم»؛ وقتی من متذکر می‌شوم، در حدی که حواسم هست به این نکته، خودم را برمی‌گردانم، خود خویشتن را به جای دیگر نمی‌برم، بلکه اسباب توجه را پدید می‌آورم. گرچه شیطان می‌آید یک دخالتی می‌کند، یک حرکتی انجام می‌دهد، اما خدا هم مجدد من را متذکر می‌کند؛ وقتی می‌بیند هر بار که من تذکر بهم داده می‌شود می‌پذیرم، بعد از تذکار متذکر می‌شوم و بی‌توجهی نمی‌کنم به هشدارهای خدا، به تنبیه‌ها و این تذکارها؛ وقتی من به این توجه می‌کنم، خدا نعمتش را بر من افزایش می‌دهد. به همین حالت در نماز هم هست.

یک بزرگواری — خدا او را رحمت کند — فردی بود نماز را با توجه می‌خواند. بهش گفته بودند که نماز با توجه چه‌جوری می‌شود بخوانیم؟ گفت: فکرت را از خواندن نماز با توجه منصرف کن؛ چون خود همین فکر، تو را می‌برد جای دیگر! بلکه هرگاه که خدای متعال تو را متذکر کرد که تو داری با او حرف می‌زنی، خودت را به این نکته متوجه کن و این تذکر را به قول ما بقاپ! بگیر و داشته باش. وقتی غافل شدی، مجدد که خدا تو را تذکر داد، باز از این تذکر استفاده کن. نرو تو این فکر که من می‌خواستم یک نمازی بخوانم از ابتدا تا انتها مشحون از توجه و تذکر و حضور قلب، و چرا نشد این‌جوری؟ این افکار خودش دور می‌کند تو را.

در مورد قرائت قرآن هم اگر ما بتوانیم ولو بخشی از قرائت خودمان را با همین روش، یک‌جور خطاب خدا به خودمان ببینیم، این قرائت قرآن در ما ان‌شاءالله مؤثر است؛ تأثیرش بیش از این قرائت قرآن‌هایی است که ما فعلاً داریم.

حقیقت تلاوت و آثار مداومت بر قرآن در سحرگاهان

البته آنچه حجت خدا قرائت می‌کند — امام زمان (علیه السلام) و پدران آن بزرگوار — خب او داستانش خیلی متفاوت بوده و متفاوت هست؛ ما حسابمان را با آن بزرگواران در این جهت هم نباید خلط کنیم، قاطی کنیم. آن‌ها توی افقی هستند که اصلاً فکر ما به آنجاها نمی‌رسد. ولی ما در حدی که می‌توانیم: «المَیْسُورُ لَا یُسْقَطُ بِالمَعْسُورِ»؛ این مقداری که می‌توانیم بیاییم سراغش، شاید به عنایت ولی عصر (علیه السلام) و به دعای آن بزرگوار، ما هم یک درجات بالاتری برایمان نصیب بشود و ما هم بتوانیم یک مراتب بالاتری را درک بکنیم. این تذکر به مناسبت قرائت قرآنی که دیشب عرض کردم.

و اگر در اینجا به ما گفته‌اند که شما قرائت قرآن از روی قرآن بکنید ولو سوره‌ها و آیاتی که حفظید، این چه بسا در همین راستا باشد که همین کلماتی که من دارم می‌بینم، همین کلماتی است که خدا دارد با من حرف می‌زند. این آدابی که در قرائت قرآن به ما توصیه شده، تو همین راستا در مجموع قرار دارد؛ که من با طهارت، رو به قبله، در حالی که با ادب نشسته‌ام در محضر کتاب خدا و دارم این کلمات را به این صورت قرائت می‌کنم، برای من می‌تواند دارای آثاری باشد.

و گفته است بزرگی از بزرگان شیعه — که خدا او را غریق بحار رحمت کند — گفته اگر به‌خصوص این قرائت قرآن به هنگام سحرها باشد و شخص یک مدتی بر این قرائت قرآن به این شکل تداوم ببخشد، اگر این‌چنین باشد، بارقه‌هایی از معرفت خدا برای او پدید می‌آید که قبلش هیچ تجربه‌ای در این زمینه به صورت مشابه نداشته است. و حتی آن بزرگوار این‌چنین می‌گفته — من دارم نقل قول می‌کنم، بعید هم نیست که درست باشد — گفته بوده است اگر شما به این شکل در هنگام سحر — که سحر زمان خاصی است و تأثیر دارد خود این زمان — اگر شما در هنگام سحر به این شکل مداومت بر خواندن قرآن و تلاوت کتاب به این شکل داشته باشید، حتی ممکن است در بعضی از لحظات از خود همین مصحفی که پیش روی شما گشوده شده، از همین مصحف نورهایی که به صورت کاملاً واقعی خارج می‌شود، شما آن نورها را کاملاً بتوانید ببینید. من این قسمت را بلد نیستم، فقط دارم نقل قول می‌کنم؛ ولی در قرائت قرآن در هنگام سحر، یک توصیهٔ مؤکدی است و آن زمان برای تلاوت قرآن یک خصوصیاتی را دارد.

در آیاتی که خصوصیاتی که برای اهل تقوا هم شمرده‌اند، آنجا اینکه: «أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهُ تَرْتِیلاً، یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ، وَیَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ». این عبارات را در مورد اهل تقوا به کار برده‌اند که این‌ها شبانگاه روی دو پا ایستاده‌اند و اجزای قرآن را تلاوت می‌کنند خیلی آرام‌آرام، و دردی که دارند، دوای آن درد را در همین آیات با این تلاوت، تلاوت به شکل ترتیل؛ و «یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ»، به شکل محزونی هم تلاوت می‌کنند. این درد خود را این‌جوری دواش را اینجا می‌جویند. تلاوت قرآن در شبانگاه، حتی تو خود قرآن هم: «یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّیْلِ» ما داریم.

به هر صورت، ماه قرآن، ماه بهار قرآن و ماهی است که انس با قرآن آسان‌تر هست، ما از این موقعیت استفاده‌ای در این جهت ببریم. یک تذکری امشب خواستم بیشتر در باب قرائت قرآن عرض بکنم؛ دیگر فرصتمان به ادامهٔ فقرات زیارت غدیریهٔ امیرالمؤمنین امشب نمی‌رسد.

توسل و ذکر مصیبت: حضور حضرت امام باقر (علیه‌السلام) در واقعه کربلا

خب، نام امام باقر (صلوات‌الله و سلامه علیه) را امشب باید ما در این مجلس ببریم و مجلس را به نام نامی این امام مظلوم — که جزو اطفالی بوده است حضرت که در سرزمین کربلا حضور داشته، در سنین طفولیت بوده است — شبان شاهد همهٔ آنچه در کربلا بوده است، امام باقر.

علاوه بر داستان امامت و مقام امامت که علم اولین و آخرین را خدا به آن حضرت عطا فرموده، ولی به صورت خارجی هم امام پنجم (سلام‌الله علیه) جزو همین کسانی بوده که تو کربلا حاضر بودند، جزو اسرایی است که حضرت به اسارت برده شده؛ فقط امام چهارم (علیه السلام) نبوده، بلکه امام پنجم (علیه الصلاة و السلام) هم بوده و شاهد همهٔ این قضایا آن بزرگوار بوده است.

لذا آنچه از اوصاف کربلا و حوادث کربلا گفته شده و گفته می‌شود، خوانده شده و می‌شود، که ما بخشی از آنچه که اتفاق افتاده را می‌دانیم، مرحوم سید ابن طاووس کتاب لهوف خودش را در اول کتاب تصریح می‌کند که من این کتاب را به قول امروزی‌ها یک هندبوکی درست کردم که قابل حمل باشد برای مسافرانی که می‌خواهند بروند کربلا؛ و من به طور خلاصه گزیده‌هایی را از مقاتل کنار هم جمع کردم، کتاب مختصرِ قابل حملی بشود که ببرند کربلا. ولی کتاب‌های مفصل‌تر متأسفانه در طول تاریخ، به دلایلی که حالا نمی‌خواهیم بهش اشاره کنیم، خیلی از آن کتاب‌های شیعه تضییع شده و از بین رفته، از جمله مقاتل مفصلی که در این زمینه بوده که مرحوم سید ابن طاووس (رحمة‌الله علیه) از آنجاها این کتاب را نوشته است. همین کتاب کافی است برای اینکه ما جانمان به آتش کشیده بشود. این بخشی از آن چیزی است که امام باقر (سلام‌الله علیه) دیده و شاهد آن بوده است.

بازگشت ذوالجناح به خیام و وداع جانسوز اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

آن زمانی که اسب بی‌صاحب سیدالشهدا (علیه السلام) آمد مقابل خیام حرم: «وَأَسْرَعَ فَرَسُکَ شَارِداً إِلَى خِیَامِکَ قَاصِداً»؛ همه از زن، زنان محترم، از بچه‌ها، همه از خیمه‌ها بیرون دویدند... ولی سالار زینب را ندیدند... همه بچه‌ها آمدند...

«فَوَاحِدَةٌ تَحْنُو عَلَیْهِ تَضُمُّهُ»... بعضی از این خانم‌ها، بعضی هم بچه‌ها آمدند دور این اسب، خودشان را به پا و دست این اسب رساندند... سر روی پای این اسب یا دست این اسب گذاشتند، شروع کردند فریاد زدند... می‌نالیدند... بعضی از این خانم‌ها آمدند دست در گردن اسب کردند، شروع کردند با اسب سخن گفتن...

نازدانهٔ امام حسین آمد در مقابل این اسب، صدا زد: «یَا جَوَادَ أَبِی، هَلْ سُقِیَ أَبِی أَمْ قُتِلَ عَطْشَاناً؟»؛ پدرم وقتی به میدان می‌رفت لبش تشنه بود... من می‌دانم پدرم شهید شده، به من بگو آیا سرانجام کسی بود که به پدر من آب بدهد یا نه؟

سؤال را اینجا از اسب کرد، پدر در گودال جواب دختر را داد؛ صدا زد: «دخترم، به شیعیان من پیام برسان:

شِیعَتِی مَهْمَا شَرِبْتُمْ مَاءَ عَذْبٍ فَاذْکُرُونِی أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُول».

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00