جلسه 13 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 15 فروردین 1402 13 رمضان 1444
جلسه سیزدهم
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»
«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
احکام شرعی: احکام تصرف در اموال مشترک موروثی و حقوق متوفی
یکی از مواردی که گاهی محل ابتلا واقع میشود — و شاید بتوان گفت نسبتاً زیاد نیز محل ابتلا قرار میگیرد — آنجاست که مالی به صورت قهری و غیر اختیاری میان چند تن مشترک میگردد، که از طریق ارث به آنان میرسد و همهٔ ورثه در آن مال شریک میشوند.
در مالی که اینچنین است، تصرف هیچ فردی — حتی خود ورثه — جایز نیست، مگر اینکه تمامی ورثه به آن تصرف راضی باشند.
و چنانچه متوفی وصیت کرده باشد — وصیتی که به این مال نیز تعلق میگیرد، مانند اینکه به ثلث تمامی اموالش، از جمله این مال، وصیت نموده باشد — چنانچه وصیت کرده باشد، در این صورت اگر تأخیر غیر متعارفی در انجام وصیت رخ دهد، این نیز از مصادیق همان موردی است که ذکر کردیم؛ یعنی تصرف در این مال برای آنان جایز نیست.
باید این مال را — چه ورثه و چه غیر ورثه چنانچه قصد تصرف دارند — در صورتی که متوفی وصیت نموده است، حتماً به آن وصیت عمل کرده باشند. یا اگر تأخیری در انجام وصیت حاصل میشود، آن تأخیر، تأخیری متعارف باشد. یا موانعی در میان باشد که اصلاً نتوان در خارج به آن وصیت عمل نمود.
در این صورت، اگر چنین رویدادی در حال رخ دادن است، باید نسبت به آن مقدار ثلث، اجارهبهای متعارف آن را بپردازند و سپس تصرف نمایند. به عنوان مثال، اگر پدری از دنیا رفته و به ثلث اموالش وصیت نموده است، اکنون این خانه برای فروش با موانع سندی روبهرو شده است. در این خانه چنانچه بخواهند تصرف نمایند، اکنون باید بررسی کنند و ببینند اجارهٔ متعارف این منزل بدون پیشپرداخت ماهانه چقدر است؛ نسبت به ثلث آن، میزان اجاره را بپردازند و این مبلغ بر آن ثلثی که وصیت نموده است افزوده میگردد، یعنی در همان مسیر ثلث باید هزینه کنند تا تصرف در این خانه شرعاً مجاز گردد.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
فرمانبرداری محض از اوامر الهی در کلام امیرالمؤمنین (علیهالسلام)
تقیّد به اوامر الهی و رعایت همهٔ حدود تقوا، از جمله فضایلی است که امام دهم (سلامالله علیه) نسبت به جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) برمیشمارند. و این نکتهای است که در امیرالمؤمنین وجود داشت، در فرزندان بزرگوارشان همچنان تداوم یافت، و امروز نیز در وجود مقدس ولیّ عصر (علیه الصلاة و السلام) جلوهٔ تمام و کمالی دارد.
در زیارت جامعه میگوییم: «بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ». ترکیبِ عبارتِ «بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ» ترکیبی است که به تعبیر اهل ادب، تقدم آنچه حق آن تأخیر بوده را در بر دارد؛ یعنی واژهٔ «بِأَمْرِهِ» علیالقاعده باید پس از «تَعْمَلُونَ» ذکر میشد، ولی مقدم آمده است. مقدم آمدن آن در ادبیات عرب به این معناست که شما منحصراً و تنها به امر خداوند عمل مینمایید و کاری سوای آنچه پروردگار میخواهد انجام نمیدهید.
این مسئله در وجود ابراهیم خلیلالرحمان (سلامالله علیه) متجلی بود. فرمان خداوند این بود و بدین شیوه مکلف گردید که بیاید و همسر جوان خویش را با فرزند شیرخوارش در بیابانی قرار دهد؛ چنانکه خود ایشان هنگام مناجات با خداوند عرضه داشت: «رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ». چون تو فرمودی، من زن و فرزندم را در اینجا میگذارم. حتی در برخی نقلها آمده است که ایشان موظف شده بود — حال به چه صورتی موظف شده بود مقدماتش بماند — که وقتی آنان را در آن سرزمین میگذارد، حتی پیاده نیز نشود تا قدری با آن فضا مأنوس گردند و سپس برود؛ بلکه موظف بود آنان را بگذارد و بازگردد. تنها هنگامی که بازمیگشت، با خداوند اینچنین مناجات نمود که پروردگارا، من این زن جوان تنها و این طفل را بدون هیچ مونس و پناهی در این بیابان رها میکنم و میروم.
دستور خداوند است؛ البته فرمان الهی گاه متضمن حکمتهایی است که چه بسا ما از آن آگاه میشویم، و گاهی نیز از حکمت اوامر الهی مطلع نمیگردیم؛ اما خداوند حکیم که امر فرموده است، بیتردید فرمانش بر پایهٔ حکمت استوار است. ابراهیم خلیلالرحمان بر این مبنا عمل نمود، سایر انبیا نیز به همین شکل بودند، امیرالمؤمنین (سلامالله علیه) نیز همینگونه رفتار میکرد و عمر شریفشان بدین صورت سپری شد.
ما نیز چنانچه بخواهیم شیعهٔ علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشیم، شیعه به کسی اطلاق میگردد که پیرو امیرالمؤمنین باشد؛ پای خویش را در همان نقطهای قرار دهد که امیرالمؤمنین نهاده است. البته تکالیف امیرالمؤمنین بسیار فراتر، وسیعتر و دقیقتر بوده است؛ ما اگر بخواهیم بدین گونه عمل کنیم، در حد وسع خویش — نه در حد تمایلات شخصی — بلکه در دایرهای که مکلف هستیم، همانطور که امیرالمؤمنین حرکت فرمود گام برمیداریم.
این اصل، معیار شیعه بودن بوده، هست و خواهد بود و دگرگونی روزگار و تفاوت سلیقهها هیچ اثری در این مسیر نداشته است و نخواهد داشت.
جریان جنگ جمل، حیلهگری طلحه و زبیر و نقض عهد
در ادامه، امام هادی (علیه السلام) به آن فریب و نیرنگی که طلحه و زبیر به پا کردند اشاره میفرمایند، و اینکه حضرت به آنان فرمودند: شما قصد ادای عمره ندارید: «وَلَکِنْ تُرِیدَانِ الْغَدْرَةَ»؛ شما در پی رقم زدن خیانت و فتنهاید.
با این حال، حضرت مجدداً از آنان بیعت ستاندند. آنان از آنجا که اهل پرهیزگاری نبودند، همهٔ این تمهیدات را چیدند، بیعت نیز نمودند و اظهار داشتند که تنها عازم عمره هستند و قصد ناپاکی ندارند؛ اما شد آنچه نباید میشد. جنگی برپا گردید که بر اساس پارهای از نقلها، هشت هزار تن در آن کشته شدند و خسارتی عظیم بر پیکرهٔ اسلام وارد آمد.
حوادث جنگ صفین و خروج اهل شام
سپس حضرت میفرمایند: «ثُمَّ تَلَاهُمَا أَهْلُ الشَّامِ فkeyَسِرْتَ إِلَیْهِمْ بَعْدَ الْإِعْذَارِ»؛ پس از ماجرای جمل، واقعهٔ صفین و شورش معاویه از سرزمین شام پدید آمد.
اهل شام به دنبال آن دو، علیه حضرت سر به طغیان برداشتند. امیرالمؤمنین همانگونه که از مدینه عازم بصره شدند و جنگ جمل در حوالی بصره رخ داد، در این رخداد نیز منتظر فتنهانگیزی اطرافیان معاویه نماندند؛ بلکه مسیر رود فرات را از کنارهٔ کوفه به سمت بالا پیمودند تا به موضع تلاقی شام و عراق رسیدند.
اکنون نیز در آن منطقه، مزار جناب عمار بن یاسر و جناب اویس قرن — دو شهید والامقام جنگ صفین — در شهر رقه واقع است. مدتی این دیار در دست گروه تروریستی داعش بود و پیش از آن آشوبها که توفیق تشرف حاصل شد، ساخت و ساز قبور هنوز تکمیل نگردیده بود.
در آن بارگاهی که برای عمار بنا کرده بودند، همان معنویتی احساس میشد که گاه در حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) پدید میآمد؛ فضایی شگفتانگیز که جلوهای از وجود امیرالمؤمنین در آن ملموس بود. مزار اویس قرنی نیز با فاصلهای اندک در همان حوالی قرار داشت. شرایط جنگ بدین شکل بود که حضرت در شهر رقه با سپاه شام روبهرو شدند.
ویژگیهای لشکریان شام و گمراهی پیروان معاویه
حضرت در توصیف کسانی که از شام آمده بودند میفرمایند: «لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ وَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، هَمَجٌ رَعَاعٌ ضَالُّونَ، وَبِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ فِیکَ کَافِرُونَ، وَلِأَهْلِ الْخِلَافِ عَلَیْکَ نَاصِرُونَ».
کسانی که در رکاب معاویه ایستاده بودند، نه به آیین حق گردن مینهادند و نه در معانی قرآن میاندیشیدند؛ تودهای ناآگاه و فرومایه بودند که با کمترین بادی جهت عوض میکردند و راه صواب را درنمییافتند. نسبت به حقایقی که در شأن امیرالمؤمنین بر رسول خدا (صلیالله علیه و آله) [صلوات حضار] نازل شده بود کفر ورزیدند و یاریرسانِ پرچمداران مخالفت با حضرت شدند.
در شرایطی چنین گمراهکننده، خداوند متعال فرمان به اطاعت از امیرالمؤمنین داده و مؤمنان را به یاری آن حضرت فراخوانده بود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ».
اهل معرفت تصریح کردهاند که آیه نفرموده است «کُونُوا مِنَ الصَّادِقِینَ» (از راستگویان باشید)، بلکه فرموده «کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»؛ یعنی همراه کسانی باشید که صدق و راستی، سراسر جان، ضمیر، کردار و گفتارشان را فرا گرفته و چیزی جز معصوم نیستند. باید همواره در رکاب این هادیان حقیقی بود، هر کجا ایستادند توقف نمود و هر سو رفتند گام برداشت. خداوند چنین فرمان داد، اما اهل شام طریق عصیان را برگزیدند.
حضرت میفرمایند دشمن تو دشمن خدا بود، منکر رسالت پیامبر بود، به باطل دعوت میکرد، حکمی ستمگرانه میراند و سپاهش را به قعر جهنم رهنمون میساخت. معاویه در مسیر دعوت به ضلالت، ثبات قدم داشت، به ناحق دعوی خلافت میکرد و پیروانش را به سوی عذاب ابدی میکشاند.
خروش عمار بن یاسر در صفین و شهادت به دست فئهٔ باغیه
در این هنگام، جناب عمار بن یاسر — که در آن زمان حدود نود سال از عمر با برکتش سپری شده بود — در میان دو صف لشکر امیرالمؤمنین و سپاه شام شمشیر میزد و فریاد برمیآورد: «الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَى الْجَنَّةِ»؛ به سوی بهشت کوچ کنید، به سوی رضوان الهی بشتابید! و بدین سان به رزمندگان لشکر علی (علیه السلام) شجاعت و روحیه میبخشید.
عمار تشنه شد و طلب آب نمود؛ به جای آب، قدری شیر به او نوشاندند. عمار تکبیر گفت و فرمود: رسول خدا به من خبر داد که واپسین نوشیدنی تو از این دنیا، جرعهای شیر خواهد بود، و پس از آن، گروه ستمکار و فئهٔ باغیه تو را به شهادت میرسانند.
این سخن پیامبر مشهور بود و همگان آن را شنیده بودند. سالها پیش، هنگام ساخت مسجد نبوی در مدینه که مسلمانان دیوارهای مسجد را بالا میبردند، سنگهای سنگینی را بر دوش عمار مینهادند. عمار به پیامبر عرضه داشت: اینان مرا با این بارهای گران خواهند کشت! پیامبر خدا فرمودند: خیر، تو را اینان نمیکشند، بلکه گروه ستمپیشه و اهل بغی تو را به شهادت خواهند رساند.
این حقیقت بر همگان روشن بود. عمار در میدان نبرد صفین این پیشگویی را آشکارا یادآور شد و اندکی بعد، فرد پلیدی به نام ابوالعادیه فزاری بر او تاخت و عمار به فوز شهادت نائل آمد.
با شهادت عمار، تزلزلی در سپاه معاویه افتاد که مبادا ما مصداق آن گروه ستمکار باشیم؟ اما معاویه که با تبلیغات دروغین افکار مردم شام را شستوشوی مغزی داده بود، با فریبکاری ادعا کرد: «ما عمار را نکشتیم، بلکه علی او را کشت که او را به میدان کارزار آورد!»
روشنترین حقایق نیز در برابر چشمان کسی که حقیقت را نمیخواهد، دستخوش تحریف و توجیه میگردد. قرآن کریم در سورهٔ مبارکهٔ یس میفرماید: «إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ»؛ انذار پیامبر تنها در وجود کسی اثر میبخشد که از یاد خدا پیروی کند و در نهان از پروردگار بیم داشته باشد، نه آنکه تا سخن حقی میشنود، فوراً به توجیه، دگرگونسازی و فریب نفس دست یازد. ادامهاش انشاءالله بماند برای جلسات آتی.
توسل به بابالحوائج، حضرت رقیه (سلامالله علیها)
امشب به آستان دردانه و عمهٔ کوچک امام زمان (علیه السلام) رو میآوریم؛ آن بانوی سه سالهای که وقتی زائران وارد حریم نورانیاش در دمشق میشوند، با مشاهدهٔ ضریح کهن و مزار کوچکش، بیاختیار سر بر شبکههای ضریح مینهند و اشک ماتم جاری میسازند.
مزار این بانوی کوچک با هر دلی سخن میگوید و خود، روضهای مجسم است. دختر امام حسین در این دیار چه میکند؟
به یاد میآورم پیش از انقلاب، یکی از مادحان قدیمی این شهر نقل میکرد که در حرم حضرت رقیه (سلامالله علیها) مشرف بودم؛ زائری آذریزبان وارد شد و چمدانی پر از اسباببازیهای رنگارنگ را در کنار ضریح گشود و یکییکی عروسکها و وسایل بازی را مقابل ضریح مینهاد و با زبان مادری میگفت: «این را فلان خانواده برایت فرستاده، این را کودکی برایت هدیه داده است...»
خادم حرم با تعجب اعتراض کرد که اینجا جای نماز، دعا و قرآن است، این اسباببازیها چیست؟ آن مرد پاسخ داد: رسم ما ایرانیان با شما شامیان تفاوت دارد؛ شما اهل شام وقتی دختری بهانهٔ پدر میگرفت، سر بریدهٔ پدر را برایش هدیه بردید! اما ما فرزندانمان را با اسباببازی آرام میسازیم...
ذکر مصیبت: گفتگوی جانسوز طفل خردسال با سر بریدهٔ پدر در خرابهٔ شام
آن سر مطهر را درون طبق به خرابه آوردند. دختری خردسال که تا آن روز هرگز سر بریده و رگهای شکافته ندیده بود، سر پدر را در آغوش گرفت و با سوز دل به شکوه نشست:
«مَنْ ذَا الَّذِی أَیْتَمَنِی عَلَى صِغَرِ سِنِّی؟» «مَنْ ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَکَ؟» بابا، چه کسی رگهای گلوی تو را برید؟ چه کسی محاسن شریف تو را به خون سرت خضاب نمود؟
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1444