ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی) - جلسه 25 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 25 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 1 اردیبهشت 1402 30 رمضان 1444

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.


بخش اول: خطبه، دعای فرج و سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد [صلوات حضار]، وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ، لا سیَّما مَولانا بَقیَّةِ اللهِ فی اَرضِه، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ اِلی یَومِ الدّینِ.»

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم. اللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَ حافِظاً، وَ قائِداً وَ ناصِراً، وَ دَلیلاً وَ عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.»

«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقیَ اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین، وَ عَلی عَلِیِّ ابنِ الحُسَین، وَ عَلی اَولادِ الحُسَین، وَ عَلی اَصحابِ الحُسَین. یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوزاً عَظیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]

بخش دوم: احکام رد مظالم، ادای دیون و حق‌الناس مالی

مواردی که انسان به دیگران بدهکار می‌شود و جزء مظالم عباد شمرده می‌شود، بخشی از آن را در شب‌های گذشته به صورت متفرق بیان کردیم. البته مواردی که انسان به دیگران بدهکار می‌شود، به این موارد ختم نمی‌شود؛ ولی از باب این‌که نمونه‌هایی باشد تا بدانیم در زندگی بسیار با این موارد مواجه هستیم، به برخی از آن‌ها اشاره کردیم.

اکنون اگر این امر چه به علت ندانستن مسئله و چه خدای ناکرده از روی تعمد انجام شده باشد، حال باید چه کرد؟ بحث بر سر مظالم مالی و حق‌الناس مالی است. حقوق‌الناسی که در غیرِ مال مطرح می‌شود، داستان آن با این مباحثی که عرض می‌کنم متفاوت است؛ امشب صرفاً می‌خواهم به بحث مالی بپردازم.

در اینجا مسئله به این صورت است:

۱. در صورت دسترسی و امکان ارتباط با طلبکار

  • اگر انسان به فرد یا افرادی که به آن‌ها بدهکار است دسترسی دارد، آن‌ها را می‌شناسد و می‌تواند با آن‌ها تماس بگیرد و گفتگو کند، در این صورت باید اقدام کند تا یا آن طلب و بدهی را به دست آن‌ها برساند، یا این‌که به آن‌ها اطلاع دهد تا رضایت و حلالیت خود را اعلام کنند.

  • اگر کسی می‌داند که چنانچه تماس بگیرد، طرف مقابل او را حلال می‌کند، باز هم موظف است این اقدام را انجام دهد. نمی‌تواند بگوید چون می‌دانم حلال می‌کند پس نیازی به گفتن نیست؛ خیر، حتماً باید آن فرد مطلع شود و انشای حلالیت کند و بگوید: «گذشت کردم» یا «طلب را بخشیدم» و عباراتی معادل این کلمات. این حکم حتی در حق‌الناس‌های کوچک و کم‌ارزش نیز جاری است.

  • اگر انسان بخواهد بدهی خود را در قالب حق‌الناس به فردی بازگرداند، لازم نیست حتماً به او بگوید که این بابت بدهی من به شما است؛ می‌تواند به گونه‌ای پرداخت کند که گیرنده تصور کند این مبلغ هدیه است. در این حالت، شما نیت ادای دِین خود را می‌نمایید و بدون نیاز به بیان مطلب، خودبه‌خود آن دِین ادا می‌شود.

  • اگر بدهکار قصد طلب حلالیت دارد، در صورتی که مبلغ بدهی مقدار قابل توجهی باشد یا طرف مقابل نداند میزان طلب چقدر است، صرف گفتن «حلال کردم» کفایت نمی‌کند. طرف مقابل یا باید حدود آن مقداری را که طلب دارد بداند و سپس انشای حلالیت کند، یا اگر نمی‌داند، صراحتاً ابراز کند که: «به هر مقداری که هست، کم یا زیاد، حلال کردم». اگر به این صورت باشد، حلالیت نافذ و مفید است؛ در غیر این صورت فایده‌ای ندارد. به عنوان مثال، اگر من به کسی یک میلیون تومان بدهکار باشم و او تصور کند بدهی در حد ده هزار تومان است و بگوید عیبی ندارد و حلال کردم، دِینِ یک میلیون تومانی تسویه نمی‌شود؛ بلکه باید حدود آن را بداند یا به طور مطلق و به هر میزانی که هست اعلام گذشت کند.

۲. در صورت عدم دسترسی و ناشناس بودن طلبکار

  • این احکام در فرضی است که انسان به شخص طلبکار دسترسی داشته باشد. اما اگر به آن شخص دسترسی ندارد، او را نمی‌شناسد، یا در حال حاضر امکان تماس وجود ندارد و می‌داند در آینده نیز تلاش برای یافتن او بی‌فایده است، در این حالت باید آن مقداری را که بدهکار است (مانند بحث دیاتی که شب گذشته ذکر شد)، از طرف فرد طلبکار به فقیر شرعی صدقه بدهد.

  • برای پرداخت این صدقه، باید از فقیه جامع‌الشرایط اجازه بگیرد؛ یعنی مال به فقیر پرداخت می‌شود اما با اذن و اجازهٔ فقیه. به این عمل شرعی «رد مظالم» می‌گویند که ادای آن واجب است و باید هرچه سریع‌تر انجام شود. شخص نباید در انجام این کار تأخیر بیندازد یا سهل‌انگاری کند؛ بلکه اگر توانایی مالی آن را دارد، باید بی‌درنگ اقدام نماید.

۳. بدهی به سازمان‌ها، ادارات دولتی و شرکت‌ها

  • در خصوص بدهی به نهادها، دوایر دولتی و مجموعه‌های مشابه — مثلاً کم‌کاری در انجام وظایف، خسارت زدن به اموال، یا کم‌کاری در شرکتی مانند آب و فاضلاب — میان فقها مباحثی مطرح است.

  • برخی از فقها معتقدند که دولت دارای شخصیت حقوقی معتبر است. بر این مبنا، اگر آن سازمان یا اداره حساب بانکی مشخص و مجزایی دارد که می‌توان وجوه را به آن حساب واریز کرد، شخص باید بدهی خود را به همان حساب واریز نماید تا ذمه‌اش بری شود. در این موارد، دیگر مسئلهٔ حلالیت‌طلبی از افراد مطرح نیست؛ حتی رئیس آن دستگاه یا مسئولان بالاتر نیز حق گذشت و بخشش از اموال عمومی را ندارند. اگر چنین حسابی نبود و دولت حساب عمومی داشت، به حساب عمومی واریز می‌کند.

  • اما اگر امکان واریز به حساب وجود نداشته باشد، فقهایی که دولت را دارای شخصیت حقوقی معتبر می‌دانند می‌فرمایند باید همانند فرض پیشین، رد مظالم داده شود و از فقیه جامع‌الشرایط اجازه اخذ گردد.

  • در مقابل، برخی فقها نظیر مرحوم آیت‌الله خویی (رحمة‌الله‌علیه) از ابتدا برای دولت شخصیت حقوقی معتبر قائل نیستند. این دسته از فقها می‌فرمایند در همان مرحلهٔ نخست، بدهی‌های مربوط به شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی را باید با اجازهٔ فقیه، رد مظالم بپردازید.

مسئله قدری به درازا کشید، اما هدف این بود که تمامی فروض آن به طور کامل بیان شود تا نکته‌ای ناگفته باقی نماند.

امشب، شب پایانی ماه مبارک رمضان و شب آخر این مجلس است. دیشب وعده داده بودم به جای دنبال کردن تتمهٔ فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در زیارت غدیریه — که البته به فرازهای پایانی آن رسیده بودیم — بیانی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را در ارتباط با مظالم عباد خدمت شما عزیزان ارائه دهم. من قدری سخنم طولانی خواهد شد و امشب دیگر پس از بیانات جناب آقای غفارنژاد، دعای قرآن نخواهیم داشت؛ ایشان ان‌شاءالله پس از ذکر مصیبت، دعای پایانی را قرائت خواهند فرمود.

[صلوات حضار]

بخش سوم: دادگاه عدل الهی در قیامت و جایگاه گذشت (روایت روضهٔ کافی)

این مباحث را به این جهت مطرح می‌کنم که موضوع بسیار بااهمیتی است. بدهی به مردم مسئله‌ای است که نه منِ گوینده و نه شما عزیزان، هیچ‌کدام نباید آن را ساده و شوخی تلقی کنیم؛ حتی در ماه رمضان که امشب شب پایانی آن است. بشارت داده شده است که خداوند در شب آخر، به اندازهٔ تمام آمرزیده‌شدگان در طول این ماه، از بندگانش می‌آمرزد. در این ساعات پایانی می‌توان امیدوار بود که اگر در گذشته مشمول عنایت نبوده‌ایم و کاری نکرده‌ایم که در صف بخشیده‌شدگان قرار گیریم، مشمول مغفرت حق‌تعالی شویم؛ اما مظالم عباد در هر حال سر جای خود باقی است. هیچ چیز مظالم عباد را جبران نمی‌کند مگر آن‌که انسان شخصاً از عهدهٔ آن برآید و آن را ادا کند.

این روایت را از کتاب شریف کافی نقل می‌کنم. حضرت سجاد (سلام‌الله‌علیه) می‌فرمایند که از پدرم حضرت سیدالشهداء (ع) شنیدم که فرمودند پدرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای مردم خطبه می‌خواندند. این روایت در جلد پایانی اصول کافی (روضهٔ کافی)، صفحهٔ ۱۰۴ به بعد، حدیث هفتاد و نهم آمده است:

«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى النَّاسَ مِنْ حُفَرِهِمْ...» هنگامی که روز قیامت برپا شود، خداوند متعال مردم را از قبرها برمی‌انگیزد و مبعوث می‌سازد. مردم در حالی هراسان و سراسیمه بیرون می‌آیند — اوصافی را حضرت بیان می‌فرمایند که از ذکر آن‌ها صرف‌نظر می‌کنم؛ اوصافی که برای اهل خوف و خشیت بسیار تکان‌دهنده است.

مردم شروع به ناله، فغان و فریاد کشیدن می‌کنند: «تَرْتَفِعُ أَصْوَاتُهُمْ وَ یَشْتَدُّ زَجِیجُهُمْ». در این هنگام خدای متعال فرشته‌ای را مأمور می‌سازد تا ندا دردهد: «یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَنْصِتُوا وَ اسْتَمِعُوا مُنَادِیَ الْجَبَّارِ»؛ ای خلایق! ساکت شوید و به منادی خدای جبار گوش فرا دهید. «وَ یَسْمَعُ آخِرُهُمْ کَمَا یَسْمَعُ أَوَّلُهُمْ»؛ صدا در تمام پهنهٔ محشر به صورت یکنواخت طنین‌انداز می‌شود؛ چنین نیست که در جایی واضح‌تر و در جایی دیگر ضعیف‌تر شنیده شود.

«فَتَنْکَسِرُ أَصْوَاتُهُمْ عِنْدَ ذَلِکَ وَ تَخْشَعُ أَبْصَارُهُمْ وَ تَضْطَرِبُ فَرَائِصُهُمْ وَ تَفْزَعُ قُلُوبُهُمْ...» ناگهان همگی خاموش می‌شوند، چشم‌ها به زیر افکنده می‌شود، بندبند اعضای بدنشان به لرزه درمی‌آید و وحشت و هراس دل‌ها را فرا می‌گیرد. سرها به سوی منشأ صدا بلند می‌شود و چشم‌ها خیره می‌گردد. «مُهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْکَافِرُ: هَذَا یَوْمٌ عَسِرٌ»؛ همگان با ذلت و تسلیم چشم‌انتظار فرمان می‌مانند و کافر در آن روز می‌گوید: این روز بسیار سختی است.

سپس خدای جبار عزوجل که حاکم و عادل مطلق است بر بندگان اشراف می‌یابد و می‌فرماید: «أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا، أَنَا الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذِی لَا یَجُورُ، الْیَوْمَ أَحْکُمُ بَیْنَکُمْ بِعَدْلِی وَ قِسْطِی، لَا یُظْلَمُ الْیَوْمَ عِنْدِی أَحَدٌ...» من همان خدایی هستم که معبودی جز من نیست؛ من حاکم و داور عادلی هستم که ستم نمی‌کند. امروز بر اساس عدل و داد میان شما داوری می‌نمایم و حق هیچ‌کس پایمال نخواهد شد و به کسی ستم نمی‌شود.

«الْیَوْمَ آخُذُ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ بِحَقِّهِ، وَ لِصَاحِبِ الْمَظْلَمَةِ بِالْمَظْلَمَةِ، بِالْقِصَاصِ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ السَّیِّئَاتِ...» امروز حق ضعیف را از قوی بازمی‌ستانم و حق صاحبِ مَظلمه را با تقاص از حسنات و سیئات ادا می‌کنم. در آنجا مبادلات مالی وجود ندارد، بلکه جابه‌جایی با کار نیک و گناهان صورت می‌گیرد.

سپس می‌فرماید: «وَ أُثِیبُ عَلَى الْهِبَاتِ»؛ و هر کس از حق خود چشم‌پوشی کند و ببخشد، من به او پاداش خواهم داد. از این روایت و دیگر روایات می‌توان دریافت که در قیامت هیچ عملی جز آنچه از پیش فرستاده‌ایم فایده ندارد؛ نه ذکری، نه دعایی و نه توسلی کارگر نخواهد بود. با این وجود، خداوند متعال برای کسی که در صحنهٔ محشر از دیگران درگذرد و ببخشد، حسابی جداگانه باز می‌کند: «أُثِیبُ عَلَى الْهِبَاتِ». وقتی در قیامت چنین فضیلتی دارد، جایگاه کسی که در همین دنیا از بدهی‌ها، ستم‌ها و کینه‌ها می‌گذرد چقدر رفیع خواهد بود. انسان اگر نزد خدا عرضه بدارد: «خدایا! گرچه حق با من بود و به من ستم شد، اما گذشت کردم؛ تو نیز از گناهان من درگذر»، مصداق آیهٔ شریفهٔ «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ» می‌شود. این صفت گذشت، زمینهٔ عفو الهی را فراهم می‌سازد.

این نکته را از این جهت عرض می‌کنم که گاهی در روابط میان خود دچار دلخوری و کدورت می‌شویم؛ گمان نکنیم ماجرای بسیار پیچیده‌ای است؛ باید بدانیم که «گذشت»، خصلتی والاست که خداوند به آن توجه و عنایت ویژه دارد.

سپس خدای متعال می‌فرماید: «وَ لَا یَجُوزُ هَذِهِ الْعَقَبَةَ الْیَوْمَ عِنْدِی ظَالِمٌ، وَ لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ إِلَّا مَظْلَمَةً یَهَبُهَا صَاحِبُهَا وَ أُثِیبُهُ عَلَیْهَا...» امروز هیچ ستمگری و هیچ‌کس که مظلمه‌ای از دیگران بر گردن دارد، از این عقبه و گردنه عبور نخواهد کرد؛ مگر مظلمه‌ای که صاحبش آن را ببخشد و من به او پاداش دهم.

«وَ آخُذُ لَهُ بِهَا عِنْدَ الْحِسَابِ»؛ تازه حساب اعمال در آن سوی این گردنه و پل آغاز می‌شود؛ اما در این ایستگاه، فرد به سبب مظالم عباد متوقف می‌شود. نماز، روزه و دیگر عبادات در آن سوی این عقبه مورد سنجش قرار می‌گیرند؛ اما اگر کسی در اینجا ببخشد، خداوند جبران می‌فرماید.

«فَتَلَازَمُوا أَیُّهَا الْخَلَائِقُ، وَ اطْلُبُوا مَظَالِمَکُمْ عِنْدَ مَنْ ظَلَمَکُمْ بِهَا فِی الدُّنْیَا، وَ أَنَا شَاهِدٌ لَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کَفَى بِی شَهِیداً». ای بندگان! به یکدیگر درآویزید و مطالبات و مظالم خود را از کسانی که در دنیا به شما ستم کرده‌اند بازپس گیرید. من خود گواه شما بر ضد آنان هستم و گواهی من برای این حق بس است. در آنجا دیگر نیازی به سند و مدرک نیست؛ ذات اقدس الهی خود شهادت می‌دهد.

روایت بسیار مفصل است و به همین میزان بسنده می‌کنم. هدف این بود که مسئلهٔ مظالم عباد را بسیار جدی بگیریم. مبادا به این درهم‌ریختگی اخلاقی و رفتاری که گاه در میان افراد جامعه دیده می‌شود دچار شویم و گمان کنیم می‌توانیم در مواقف سختِ قیامت خود را همانند دیگران برهانیم.

بخش چهارم: خواب صادقه و روضهٔ علامه مجلسی (ره)

در این شب پایانی ماه مبارک رمضان، روایتی از یک رؤیای صادقه را نقل می‌کنم:

شخصی در عالم خواب دید مجلسی باشکوه تشکیل شده است؛ گویی در صحن مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) بود. پای منبر، بزرگان، علما و فقیهان شیعه تکیه زده بودند و یک نفر بر فراز منبر برای آن جمع سخنرانی می‌کرد. متوجه شد شخصِ بر منبر، دانشمند جلیل‌القدر، مرحوم علامه مجلسی (رضوان‌الله‌علیه) است — که اتفاقاً شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان سالگرد وفات ایشان است. [صلوات حضار]

علامه در حال سخنرانی بود تا این‌که به نقطهٔ ذکر مصیبت رسید. ناگهان دیدند فردی صفوف جمعیت را شکافت، جلو آمد و پای منبر ایستاد و به علامه مجلسی گفت: «بی‌بی فاطمهٔ زهرا (سلام‌الله‌علیها) پیام فرستاده‌اند که روضهٔ وداع پسرم حسین را بخوان».

علامه آغاز کرد به خواندن متن مقتل: «وَ جَاءَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِلَى الْمُخَیَّمِ...»؛ امام حسین (علیه‌السلام) به سوی خیمه‌ها آمد. سپس صدا زد: «یَا زَیْنَبُ، یَا أُمَّ کُلْثُومٍ، یَا رُبَابُ، یَا عَاتِکَةُ، یَا فَاطِمَةُ، یَا سَکِینَةُ، عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلَامُ»؛ بانوان حرم! من هم رفتم، خداحافظ...

زن‌ها و دختران از خیمه بیرون ریختند و گرداگرد سیدالشهداء (علیه‌السلام) حلقه زدند. نقل می‌کنند فردی از اشقیا از بلندی‌های لشکر عمر سعد نظاره‌گر این صحنه بود؛ مردی بسیار سنگدل که در هیچ کجا اشکی از او جاری نشده بود؛ اما با دیدن این صحنه بی‌اختیار گریست. دید دختران دامن عربی امام حسین را گرفته‌اند؛ آقا دست روی سر هر کودکی که می‌گذارد، دختری دیگر دامن پدر را می‌گیرد...

علامه مجلسی بر فراز منبر این عبارات مقتل را می‌خواند و اهل مجلس می‌گریستند. ناگهان همان شخص سراسیمه از میان جمعیت جلو آمد و فریاد زد: «بَس کن! بی‌بی از حال رفت...»

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00