ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی) - جلسه 19 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 19 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 26 فروردین 1402 24 رمضان 1444



افتتاحیه و ادعیه آغازین

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»

«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]

احکام شرعی: تصرف در مال غیر بدون رضایت قلبی مالک و قاعدهٔ «المأخوذ حیاءً»

از موانع استجابت دعا بیان شده است که مظلمهٔ عباد است، بدهی مالی به دیگران است. و یکی از جاهایی که این مظلمه پدید می‌آید، تصرف در مال مشترک بین دو یا چند نفر است که یکی، حتی شرکا هم نمی‌توانند در آن مال تصرف کنند مگر بعد از احراز رضایت بقیهٔ شرکا.

موردی است که انسان در مال دیگری تصرف می‌کند و آن صاحب‌مال رضایت به این تصرف ندارد، ولی در حیا و رودربایستی نمی‌تواند اظهار عدم رضایت بکند.

یک وقتی است که شما می‌روید یک مالی را از کسی می‌خرید و معاملهٔ شرعی صورت می‌گیرد و طرف مقابل هم معامله را فسخ نمی‌کند یا حق فسخ معامله را ندارد؛ در اینجا این مال قبلاً ملک او بوده است، اکنون مالک نیست. شما اکنون تصرف بکنید، او رضایت داشته باشد یا نداشته باشد، برای شما این تصرف از این جهت مشکلی ندارد.

اما یک وقتی است که این مال هنوز شرعاً در ملک اوست و شما می‌خواهید استفاده کنید. اگر این استفاده را دارید می‌برید، باید او قلباً رضایت داشته باشد به این تصرف شما. اگر چنین احراز رضایتی را در حال تصرف نداشته باشید، این از آن مواردی است که جایز نیست؛ شبیه غصب، بلکه یکی از انواع غصب مال همین است.

اینکه بعضی از شما عزیزان ممکن است شنیده باشند که: «المأخوذ حیاءً کالمأخوذ غصباً» مال اینجاست؛ یعنی اگر از کسی چیزی را بگیرید که او حیا کند ولی هنوز این مال ملک اوست — نه اینکه در معامله‌ای به شما منتقل شده، معاملهٔ شرعی — اگر مال، ملک او هست، شما از او می‌گیرید ولی او در رودربایستی در اختیار شما قرار می‌دهد، این مثل این می‌ماند که شما رفته‌اید با زور و ضرب از او مال را گرفته‌اید.

نمونه‌هایی از آن وجود دارد؛ یکی از آن نمونه‌ها ممکن است این باشد که مثلاً الآن جهیزیه را خانم‌ها در منطقهٔ ما می‌آورند در خانهٔ شوهر — در مناطق جنوب کشور و در بین اعراب یک رسم‌های دیگری وجود دارد — خب این اموال، ملک این خانم است. اگر حالا این آقا یک مهمانی دعوت می‌کند در این خانه که قلباً این خانم راضی نیست به آمدن این مهمان به خانه، اگر این‌چنین باشد، از مصادیقی است که حرام است و در مواردی سبب بدهی هم می‌شود؛ این از مواردی است که مأخوذ به حیا می‌شود.

لذا باید مرد برای اینکه مهمانی را دعوت کند به خانه، حتماً این مطلب برایش روشن شده باشد که اکنون روی این مبل، روی این فرش، روی این با این وسایل، آیا همسرش رضایت قلبی دارد یا نه؟ ممکن است از نظر شفاهی هم یک ابرازی بکند، ولی قلبی اگر چنین ابرازی، چنین چیزی وجود نداشته باشد، از مصادیق غصب مال است. نمونه‌های دیگری هم دارد که با تأمل خودتان ان‌شاءالله پیدا می‌کنید.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]

محدودیت‌های امام در تغییر بدعت‌های پیشین پس از پذیرش خلافت ظاهری

بعد از اینکه خلافت ظاهری به امیرالمؤمنین رسید — خلافت ظاهری به معنی اینکه یعنی در عالم خارج، مردم آن حضرت را پذیرفتند به عنوان خلیفه و با آن بزرگوار بیعت کردند، و الا آن مقام الهی خلافت الهیهٔ رسول گرامی خدا یا مقام خلافت‌اللهی اصلاً قابل غصب نیست؛ اگر گفته می‌شود آن افراد خبیث غاصبند، یعنی آنچه که خدای متعال قرار داده بود برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در این جایگاه قرار بگیرد از نظر خارجی، آن‌ها آمدند مانع برای این جهت شدند، و الا آن مقام الهی اصلاً قابل غصب نیست، در دسترس کسی نیست تا بخواهد به چنگ بیاورد او را؛ مراد از خلافت ظاهری همین است — بعد از آنکه حضرت به این سِمَت آمد، در این حال حضرت این‌گونه نبود که دستش برای انجام همهٔ وظایف اولیهٔ دینی باز باشد؛ بلکه در یک مواردی حضرت هر چه تلاش کرد که بخواهد آنچه خدا راضی است و آنچه پیامبر خدا فرموده انجام بدهد، حضرت موفق به انجام این کار نشد.

در این موارد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به تکلیف ثانویهٔ خودش عمل کرد؛ همان‌طور که ما در تکالیف خودمان، ابتدا برای نماز باید وضو بگیریم، اگر موجبات غسل برای ما هست باید غسل کنیم؛ اگر شرایطی پیش آمد که ما نتوانستیم وضو بگیریم یا غسل کنیم، آنجا وظیفه‌مان تبدیل به تیمم می‌شود؛ یعنی خود شارع مقدس برای ما چنین تکلیفی معین کرده است، این می‌شود حکم ثانوی. آن وضو و غسل می‌شود حکم اولی، تیمم بدل از وضو یا تیمم بدل از غسل می‌شود حکم ثانوی.

هم حکم اولی را باید خدا بیان بفرماید برای بندگانش، هم حکم ثانوی؛ فرقی نمی‌کند، چه برای پیامبرش، چه برای جانشین پیامبرش، یا برای ما که جزو رعیت آن بزرگواران هستیم. امیرالمؤمنین ابتدا مکلف بود به همهٔ آن تکالیف عمل بکند به حکم اولی، ولی شرایطی پیش آمد که حضرت به حکم الهی موظف شد کار دیگری بکند و به آن موارد نپردازد.

ولی خود حضرت مقداری از این موارد را — که سی و چند مورد می‌شود — در یک خطبه‌ای از ایشان، مرحوم کلینی در کتاب کافی نقل کرده است که حضرت با این عبارت خطبه‌شان در آنجا شروع می‌شود: «قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِی أَعْمَالاً خَالَفُوا فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ)» [صلوات حضار]؛ زمامداران پیش از من، یک کارهایی انجام دادند که در آن کارها مخالفت کردند با پیامبر خدا. «مُتَعَمِّدِینَ لِخِلَافِهِ»، نه اینکه نمی‌دانستند، بلکه اصلاً تعمد داشتند که با پیامبر مخالفت بکنند؛ «نَاقِضِینَ لِعَهْدِهِ»، می‌خواستند که عهد پیامبر را نقض کنند و بشکنند؛ «مُغَیِّرِینَ لِسُنَّتِهِ»، اصلاً در صدد بودند که روش پیامبر را دگرگون کنند.

«وَلَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْکِهَا وَحَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا إِلَى مَا کَانَتْ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ)» [صلوات حضار] «لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی حَتَّى أَبْقَى وَحْدِی أَوْ قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِی»؛ اگر من مردم را مجبور می‌کردم بر ترک آن روش‌های ولات و والیان قبل از خودم و آن بدعت‌ها را می‌خواستم از بین ببرم، و می‌خواستم برگردانم این موارد را به همان مواردی که در عهد رسول خدا جاری بود و ساری بود، اگر می‌خواستم این کار را بکنم، «لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی»، این لشکریان همه پراکنده می‌شدند از من؛ «حَتَّى أَبْقَى وَحْدِی»، حتی من تنهای تنها می‌ماندم، حداکثر: «قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِی»، یک تعداد اندکی از شیعیان همراه من می‌ماندند؛ «الَّذِینَ عَرَفُوا فَضْلِی وَفَرْضَ إِمَامَتِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ».

حداکثر یک عدهٔ اندکی می‌ماندند که آن‌ها امامت الهیهٔ مرا و اینکه من از جانب خدا مفترض‌الطاعه هستم، فقط این چند تا دور من می‌ماندند؛ که این‌ها افراد بسیار اندکی از اصحاب امیرالمؤمنین بودند. اکثریت آن‌هایی که با حضرت بیعت کردند، سنی‌هایی بودند که ایشان را به عنوان خلیفهٔ سوم یا به عنوان خلیفهٔ چهارم قبول داشتند. و الا بحثشان سر آن دوتای قبلی — اولی و دومی — اصلاً نبود، و حضرت را بعد از آن‌ها پذیرفته بودند.

بله، در همین‌جا حضرت تصریح می‌کنند که یک عدهٔ اندکی بودند که همان زمان می‌دانستند که امیرالمؤمنین امامت الهی دارد بر آن‌ها. و این یک نکته‌ای است که اهل فضل می‌دانند که یک عده‌ای الآن خواستند یک نظریه‌ای را بگویند که اصلاً اعتقاد به امامت به این معنا که ما الآن داریم، یک بدعت است در تاریخ، قبلاً نبوده است؛ اول فقط امیرالمؤمنین را فقط به عنوان یک حاکم در جامعه می‌دانستند، دعوای شیعه و غیرشیعه سر یک بحث‌های سیاسی بوده است. حرف‌هایی که می‌زنند، آن‌ها حرف‌هایی است که از نظر تاریخی موارد متعددی نقض دارد؛ یکیش همین فرمایش امیرالمؤمنین است که حضرت می‌فرمایند: یک عده‌ای می‌دانند که امامت من در کتاب خدا، در قرآن آمده، در سنت رسول خدا آمده؛ فقط دعوا بحث‌های سیاسی نیست. در پرانتز من مختصر گفتم، مفصلش باید یک زمان دیگری باشد.

بعد حضرت از اینجا شروع می‌کنند به شمردن: «أَرَأَیْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِیمَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَرَدَدْتُهُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ»؛ آیا من می‌توانستم مقام ابراهیم را برگردانم به آنجایی که پیامبر خدا می‌خواست، آنجا قرار داد؟ حضرت وقتی مکه را فتح کردند، فرمودند مقام ابراهیم اینجا نباید باشد — حضرت وقتی فتح کردند، مقام ابراهیم همین‌جا بود — فرمودند مقام ابراهیم باید جای دیگر باشد؛ بردند آنجا گذاشتند. بود تا زمان اولی، اولی هم همان‌جا بود؛ بعد به دومی که رسید، آمد و به مردم گفت: «کی یادشه دقیقاً موضع قبلی مقام ابراهیم کجا بود؟» یکی گفت: من؛ آوردند گذاشتند اینجا. امیرالمؤمنین می‌فرماید: «من اگر این را برمی‌گرداندم سرِ جایش، مردم نمی‌گذاشتند و آشوب به پا می‌شد». و هنوز هم همین‌جا هست؛ البته ما باید پشت همین مقام ابراهیم نماز بخوانیم، و یکی از کارهایی که ولیّ عصر (سلام‌الله علیه) خواهد کرد، برگرداندن همین مقام ابراهیم به جای اصلی‌اش است که پیامبر خدا انجام داده بود.

حضرت از اینجا شروع می‌کنند به شمردن، سی و چند مورد را می‌شمارند. دومین مورد را می‌فرمایند که: «من می‌توانستم، وَ رَدَدْتُ فَدَکاً إِلَى وَرَثَةِ فَاطِمَةَ (عَلَیْهَا السَّلَامُ)؛ می‌توانستم مگر این کار را بکنم؟» به این نکته که در حقیقت یکی از نکاتی است که می‌توان جزو مظلومیت‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) برشمرد، امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه، حضرت اشاره دارند با این عبارت: که یا امیرالمؤمنین، شما «فَلَمَّا آلَ الْأَمْرُ إِلَیْکَ»، وقتی امر خلافت ظاهری به شما رسید، «أَجْرَیْتَهُمْ عَلَى مَا أَجْرَیَا»، مجبور شدی همان، مجبور شدی یعنی مکلف بودی به همان روش دو نفر اول و دومی عمل کنی؛ «رَغْبَةً عَنْهُمَا»، در حالی که تو اصلاً نسبت به آن‌ها هیچ تمایلی نداشتی؛ این‌جور نبود که روش آن‌ها را درست بدانی؛ ولی «بِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَکَ»، به خاطر اینکه خدا به تو چنین تکلیفی کرده بود. این را به عنوان یکی از مظلومیت‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) امام هادی (علیه السلام) برمی‌شمارند که در این زیارت به این فقره امشب رسیدیم؛ عرض من برای امشب تمام.

قدردانی از برکات ماه مبارک رمضان در واپسین روزها

خب، دههٔ پایانی ماه مبارک رمضان است و ساعاتی است که ما داریم سپری می‌کنیم، و ماه مبارک رمضان دارد سفرهٔ خودش را جمع می‌کند. خوشا به حال آن‌هایی که پیش از ماه مبارک رمضان با حالت طهارت و پاکیزگی و پاکی وارد این ماه شدند، و از سفره‌ای که خدای متعال گسترده برای بندگانش، لقمه‌های خوبی را دربرگرفتند و استفاده کردند؛ نوش جان آن‌ها.

خوشا به حال آن‌هایی که حالا با حال گناهکاری وارد شدند، ولی در این ماه مشمول مغفرت خدا واقع شدند؛ که در روایاتی داریم که در هنگام غروب آفتاب، خدای متعال «أَلْفَ أَلْفِ عَتِیقٍ مِنَ النَّارِ» دارد؛ هزار هزار بنده را از آتش دوزخ خدا نجات می‌دهد. در شب جمعه و روز جمعه، در هر ساعتی خدا این کار را می‌کند؛ در شب قدر که بهار مغفرت خداست. در عین حال یک عده‌ای هم جا می‌مانند از این بازار پررونق عفو الهی.

خدایا، ما جزو کدام دسته بوده‌ایم؟ اگر حالات قلبی خودمان را ببینیم، فرمود: «مَنْ تَابَ وَلَمْ یُفْتَحْ قَلْبُهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ»؛ اگر کسی توبه کرده اما ببیند هنوز قلبش باز نشده، هنوز قلب بسته است، این توبه‌اش آن توبه‌ای که باید، نیست.

پیوند عاطفی دختران با پدر و منزلت دختر در روایات

خدایا، ما امشب می‌خواهیم دست به دامن یک آقازاده‌ای بشویم که وقتی پدرش را شهید کردند، یک سال بیشتر نداشت؛ پسر، بچهٔ یک‌ساله هیچ خاطره‌ای از بابایش ندارد، هیچی. از یک‌سالگی در دامن عمو بود تا عصر عاشورا... امام حسین برای او هم پدر بود، هم عمو؛ هم پدر بود، هم عمو.

نشان می‌دهد تاریخ و مقاتل که گاهی امام حسین (علیه السلام) رعایت حال این برادرزاده‌های خودش را بیشتر از فرزندان خودش می‌داشت. امام حسین این روش را داشت، به احترام برادرش امام مجتبی (علیه السلام). این آقازاده که در کربلا ۱۱ ساله است، امشب می‌خواهد، ما می‌خواهیم او را واسطه کنیم بین خود و خدا، بین خودمان و امام مجتبی، بین خودمان و امام حسین؛ بهتر بگویم: نَوَه‌ها نور چشم مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها هستند؛ می‌خواهیم واسطه کنیم بین خودمان و فاطمهٔ زهرا...

آن‌هایی که خدا بهشان دختر داده، قدر این نعمت را بدانند. روایت داریم که دختر حسنه است و پسر نعمت است. خدا از نعمت سؤال می‌کند، ولی بر حسنه ثواب می‌دهد. خودِ نفسِ داشتنِ دختر یک فضیلتی است برای آن کسی که دارد. آن‌هایی هم که دختر دارند می‌دانند که محبت دختر به پدر یک تفاوتی دارد با محبت پسر به پدر؛ این تفاوت را آن‌ها کاملاً احساس می‌کنند. به تعبیر عوام — تعبیر درستی هم هست — می‌گویند دخترها پدری‌اند؛ به پدر خیلی توجه دارند. پدرها هم یک احساس عاطفهٔ ویژه‌ای نسبت به دختران دارند، به خصوص آن زمانی که دختر در اوج طهارت و نیکی و پاکی باشد.

دختر امام حسین، دختر ۱۰ سالهٔ آن حضرت در کربلا، نامش در جاهای زیادی آمده است؛ که هر کدام از این‌ها کافی است برای اینکه ما به این بزرگوار عرض ادب کنیم. من یک بخش را عرض می‌کنم، ان‌شاءالله حاج‌آقای غفارنژاد دل‌های شما را می‌برند کربلا، و ان‌شاءالله روضه‌ای که خواهند خواند همه استفاده خواهیم کرد.

این دختر یکی از جاهایی که نامش در کربلا هست، و واقعاً جایی است که دل را به شدت به درد می‌آورد، آن زمانی است که نقل شده است که آمد دید با یک بدن بی‌سری و پاره‌پاره‌ای، عمه دارد سخن می‌گوید... آن هم چه جور سخن‌گفتنی؟ «بِصَوْتٍ حَزِینٍ وَقَلْبٍ کَئِیبٍ»؛ صدا بسیار محزون و دل آتش‌گرفته... تو مقاتل دارد که به قدری این صدا جانسوز بود: «فَبَکَتْ وَأَبْکَتْ وَاللَّهِ کُلَّ عَدُوٍّ وَصَدِیقٍ».

حمید بن مسلم، تاریخ‌نگار در کربلاست؛ می‌گوید: «من هر حادثه‌ای را فراموش کنم، این حادثه را فراموش نمی‌کنم که دختر بزرگ امیرالمؤمنین که آمد، با بدن پاره‌پارهٔ بی‌سر برادر که مواجه شد، چنان ناله‌ای زد، هم خودش می‌گریست و هم همهٔ دوستان و دشمنان آنجا شروع کردند به گریه کردن». دارد با بدن برادر سخن می‌گوید: «أَأَنْتَ أَخِی؟ أَأَنْتَ ابْنُ وَالِدِی؟» تویی برادر من؟ تویی پسر مادر من؟

بعد با پیامبر خدا شروع کرد به سخن گفتن: «یَا جَدَّاه، یَا رَسُولَ اللَّه! صَلَّى عَلَیْکَ مَلِیکُ السَّمَاءِ، هَذَا حُسَیْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَالرِّدَاءِ»... با جدش رسول خدا دارد حرف می‌زند؛ در این میان گویا سکینه وارد گودال قتلگاه شد... صدا زد: عمه‌جان، با کی داری سخن می‌گویی؟ این بدن کیست داری با او سخن می‌گویی؟

صدا زد: برادرزاده، این بدن بی‌سرِ پدر توست... این دختر خودش را روی بدن انداخت: «فَانْحَنَتْ»، دست گردن بریدهٔ پدر گذاشت؛ شروع کرد با پدر سخن گفتن، با پدر درد دل می‌کرد... دختری که روی بدن پدر افتاده، چگونه باید او را از روی بدن پدر جدا کرد؟ باید عده‌ای بیایند او را با نوازش، با ملاطفت او را جدا کنند؛ اما نانجیب‌ها: «فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْ جَسَدِ أَبِیهَا»... یک عده با کعب نی و تازیانه، این دختر را کشان‌کشان از روی بدن...

ذکر مصیبت: شهادت حضرت عبدالله بن حسن در آغوش عموی غریبش

سیدالشهدا افتاده درون گودال... گویا چندین بار زینب بین خیمه و قتلگاه، هی حضرت در رفت و آمد بود؛ بسیار نگران بود، می‌آمد گاهی حضرت اشاره می‌کرد: «خواهرم برگرد، برگرد». شاید نمی‌خواست این صحنه‌ها را ببیند که در گودال چه می‌گذرد؛ می‌رفت و برمی‌گشت. در یکی از این دفعات، یک وقت آقا سیدالشهدا ببیند که عبدالله دارد دوان‌دوان به سوی گودال...

اشاره کرد: «یَا أُخْتَاهُ، احْبِسِیهِ، احْبِسِیهِ!»؛ این بچه را بگیر، نگذار بچه بیاید، بچه را نگذار بیاید... زینب دستان خود را باز کرد، به دنبال این بچه شروع کرد به دویدن؛ اما این بچه فرار می‌کرد از دست عمه‌اش. صدا می‌زد: «وَاللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی»؛ به خدا قسم من از عمویم جدا نمی‌شوم...

آمد درون گودال... هم‌زمان با او، یک نانجیبی به نام ابحر بن کعب با شمشیر برهنه وارد شد... این بچه هر چه گشت ببیند چیزی پیدا می‌کند از عمو دفاع کند، چیزی پیدا نکرد؛ این دست‌های نازک خود را روی سرِ عمو گرفت... صدا زد: «یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ! أَتَقْتُلُ عَمِّی؟»؛ ناپاک‌زاده، می‌خواهی عموی مرا بکشی؟

نانجیب شمشیر را بالا برد و پایین آورد... این دست‌ها به پوست، خودش آویزان شده بود... شروع کرد فریاد زدن؛ آقا سیدالشهدا او را در آغوش گرفت، شروع کرد او را نوازش کردن...

خدا عذاب تو را زیاد کند حرمله! اینجا یکی دیگر از آن تیرهای سه شعبه...

«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00