ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی) - جلسه 5 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 5 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

تاریخ برگزاری: 7 فروردین 1402 5 رمضان 1444



افتتاحیه و ادعیه آغازین

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»

«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

احکام شرعی: حکم تزریق آمپول، واکسن و سرم برای روزه‌دار

بیشتر فقهایی که در زمان معاصر فتاوای ایشان مورد توجه است، در خصوص تزریق آمپول، واکسن یا سرم، حتی چنانچه جنبهٔ دارویی نیز نداشته باشد و دارای جنبهٔ غذایی و تقویتی نیز باشد، فتوا می‌دهند که این موارد روزه را باطل نمی‌کند.

حتی چنانچه فردی با این امور بتواند روزهٔ خود را بگیرد — بدین صورت که مثلاً باید آمپولی را تزریق نماید تا توانایی روزه‌داری داشته باشد و این امر برای وی ضرری در پی نداشته باشد — در صورتی که این کار برای او میسر باشد و خود این اقدام برای وی متضمن عسر و حرج شدید نباشد، یا این کار برای او خسارت مالی بسیار جدی به همراه نداشته باشد — به نحوی که مثلاً ناگزیر به پرداخت هزینه‌ای هنگفت برای این منظور گردد — اگر این‌گونه نباشد، باید این اقدام را به انجام برساند و تزریق را انجام دهد تا بتواند روزهٔ خود را بگیرد. بنده نمی‌دانم از جهت پزشکی آیا مصداقی دارد یا ندارد؛ عرض من این است که اگر از جنبهٔ پزشکی دارای مصداق باشد، باید شخص از این موارد استفاده نماید، مشروط بر آنکه متضمن زیان قابل توجه از حیث مالی نبوده یا برای وی مشقت و حرج بسیار شدیدی در بر نداشته باشد. چنانچه حرج و زیانی نباشد، باید از این موارد استفاده کرده و روزهٔ خود را بگیرد.

اما اگر فردی صرفاً تمایل دارد تقویت شود، یا می‌خواهد مثلاً واکسنی تزریق نماید، طبق فتوای بسیاری از فقهای موجود، این مسئله هیچ‌گونه مانعی برای روزهٔ وی پدید نمی‌آورد.

خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خویش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و عاقبت‌به‌خیری را نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدهٔ بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

منزلت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و نقش ارادت به آنان در طهارت نفس

دیشب عرض شد که وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) و سایر معصومین (صلوات‌الله علیهم) در پیشگاه خداوند متعال از چنان ارج، قرب، منزلت و مقامی برخوردار هستند که هر امری که متعلق به ایشان باشد و هر آنچه به این بزرگواران وابستگی پیدا کند، در پیشگاه خداوند متعال به عنوان عبادت، به عنوان مایهٔ تقرب به خداوند، و به عنوان عامل تزکیه‌کننده و پاکیزه‌ساز قرار داده شده است.

این مطلبی است که در روایات ما به صورت کاملاً جدی وجود دارد. شما در زیارت جامعه قرائت می‌فرمایید: «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا (یا طِیباً لِخُلُقِنَا) وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا».

نفسِ صلوات و درود فرستادنِ ما، و محبت یا پذیرش ولایت شما از سوی ما، واجد چنین آثاری است؛ هم در اصل خلقت ما اثر پاکیزگی گذارده، یا سبب نیکویی خُلق و خوش‌اخلاقی ما می‌گردد: «طِیباً لِخُلُقِنَا»؛ «وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا» ما را پاک می‌سازد، طاهر و پاکیزه می‌شویم؛ و سبب تزکیهٔ ما گشته و «کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»، موجب این می‌شود که خطاهای گذشتهٔ ما نیز به گونه‌ای جبران گردد. خداوند متعال اثر این ابراز ارادت به پیشگاه این بزرگواران را در ما این‌چنین قرار داده است.

این امر بدان جهت است که خداوند متعال ایشان را بسیار دوست داشته و آنان را از میان تمامی مخلوقات خویش اصطفا نموده است؛ یعنی برگزیده است، حساب ایشان را از دیگران به طور کلی جدا ساخته است. آنان بدین صورت هستند که: «أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى». اساساً حساب از ابتدا بر دو گونه است؛ آنان در زمرهٔ بشر هستند، اما بشری ویژه: «عَلِیٌّ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَر»؛ او بشر است از حیث نیاز به طعام، خواب، استراحت و دیگر امور بشری، اما در عین حال، بشری این‌چنین است.

بنابراین، ذکر فضایل ایشان نیز — که به نوعی با آنان پیوند خورده و تعلق به ایشان دارد — در پیشگاه خداوند واجد ارزش است؛ حتی بررسی تاریخ زندگی آنان، که البته در دل این امر نیز فضایل و مناقبی نهفته است. از این رو، شنیدن این فضایل، بازگویی، نگارش، نشر، و مباحثه و گفتگو پیرامون آن به قصد تقرب، می‌تواند ما را به خداوند نزدیک گرداند.

زمینه و شأن صدور زیارت غدیریه توسط امام هادی (علیه‌السلام)

امام هادی (علیه الصلاة و السلام) در زیارت غدیریه، بخشی از زیارت را به بیان فضایل امیرالمؤمنین اختصاص داده‌اند که در جنگ‌ها و غزوات دوران رسول خدا متجلی گشته است؛ و سپس تا حدودی به بیان پیکارهایی می‌پردازند که آن حضرت پس از پیامبر خدا با قاسطین، مارقین و ناکثین داشته‌اند و در این موارد نیز نکاتی را به عنوان فضیلت تبیین می‌فرمایند.

این زیارت در چه زمانی انشاء شده است؟ به گمانم سال گذشته عرض کردیم متوکل امام هادی (علیه السلام) را از مدینه به سوی سامرا احضار نمود؛ یا به قولی، ابتدا حضرت را به بغداد احضار کردند و از بغداد به سامرا آوردند. هنگامی که حضرت می‌آمدند، گرچه این احضار در ظاهر صورت دعوت داشت، اما نوعی بازداشت و اجبار بود که آن حضرت نمی‌توانستند از پذیرش آن استنکاف ورزند؛ به این صورت بود و خلاصه ظاهر آن با باطنش تفاوت داشت.

هنگامی که حضرت می‌آمدند، مسیر ایشان به گونه‌ای بود که روز ورودشان به نجف اشرف، مصادف با روز عید غدیر بود. در آن روز، امام هادی (علیه السلام) در کنار مزار جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، این زیارت را — که طولانی‌ترین زیارت در میان زیارات امیرالمؤمنین است — قرائت فرمودند. از ابتدا تا انتهای این زیارت، بیانی از فضایل آن بزرگوار است و به آیات قرآن و روایات با صورت‌های گوناگون اشاره نموده‌اند. از آنجا که غالب همراهان حضرت از اهل سنت بودند و شیعه نبودند، گویی حضرت با این زیارت به ویژه قصد داشتند به آنان تفهیم نمایند که صاحب این مزار واجد چه فضایل و مناقبی است، و از این رهگذر در جهت نشر فضایل جدشان امیرالمؤمنین گامی بردارند.

یادآوری دلاوری‌های حضرت علی (علیه‌السلام) در غزوهٔ بدر

حضرت در این زیارت بیان فرمودند که ای امیرالمؤمنین، شما چه شجاعت‌ها و رشادت‌هایی داشتید؛ نخستین مورد آن «یوم بدر» است، اما دیگر توضیحی پیرامون آیات قرآن بیان نمی‌کنند. هنگامی که به «یوم الاحزاب» می‌رسند — جنگی که در سال ششم هجری رخ داد — در آنجا به آیات قرآن اشاره می‌نمایند؛ چنان‌که به مناسبت آن جنگ، سورهٔ احزاب نام‌گذاری شده است.

اما در مورد جنگ بدر، حضرت تنها اشاره‌ای اجمالی کرده و از آن عبور فرموده‌اند. در جنگ بدر ویژگی‌های خاصی وجود داشته است؛ این واقعه در سال دوم هجری رخ داد. پیش از آن، درگیری‌های مختصری روی داده بود که عموماً جدی نبود و به مصالحه با مشرکان نیز منتهی می‌شد. اما جنگ بدر که به واسطهٔ چاه‌های بدر — در مسیر مکه و مدینه — بدین نام خوانده شد، شامل دو رویارویی بود: غزوهٔ صغری و غزوهٔ کبری. درگیری نخست چندان جدی نبود، اما در درگیری دوم، نهصد و پنجاه نفر از مشرکان حضور یافتند و تمامی بزرگان ایشان در این نبرد گرد آمده بودند: ابوسفیان، عتبة بن ربیعه، برادرش شیبة بن ربیعه، فرزند عتبه یعنی ولید بن عتبه، ابوجهل، نوفل بن خویلد و ابوالبختری؛ گروهی از این افراد که هر یک سرشناس بودند.

عتبة بن ربیعه، پدربزرگ مادری معاویه، یعنی پدر هند جگرخوار بود. وی مردی بسیار درشت‌اندام و تنومند بود، به طوری که کلاه‌خودی بر سر او اندازه نمی‌شد. او موقعیت بزرگی و ریاست داشت و تا زمانی که زنده بود، ابوسفیان در مرتبهٔ دوم از بزرگان قریش قرار می‌گرفت. این افراد همگی با سازوبرگ و تجهیزات کامل نظامی به میدان آمده بودند و هر روز ده شتر ذبح می‌کردند تا برای لشکریان طعام طبخ نمایند.

در مقابل، مسلمانان بیش از سیصد و سیزده تن نبودند. در میان مسلمانان تنها یک نفر — مقداد — اسب در اختیار داشت؛ چند شتر نیز بود و باقی پیاده بودند. مشرکان در بررسی‌های خود نسبت به شمار مسلمانان دریافتند که تعداد افراد همین است، اما خداوند متعال رعب و هراسی در دل آنان افکند.

با افتادن این ترس در دل‌هایشان، میان بزرگان قریش بر سر ورود به جنگ یا مصالحه اختلاف پدید آمد. همان عتبه که نام بردم، پیشنهاد مصالحه داد. اما ابوجهل — که اشتیاق وافری به ضربه زدن به پیامبر خدا داشت — به شدت مخالفت کرد و میان آن دو مشاجره درگرفت، به طوری که نزدیک بود کار به درگیری فیزیکی بینجامد و دیگران آنان را از یکدیگر جدا ساختند.

ابوجهل همان شخصی است که در روایات نقل شده است پیامبر خدا فرمودند: «هر فردی به من آسیبی برساند، بزند؛ اما اگر ابوجهل آسیبی وارد سازد، بدانید که من پیامبر نیستم». او تمایل بسیاری به چنین اقدامی داشت، اما تا پایان عمر موفق به آن نشد؛ و در همین جنگ به هلاکت رسید و توسط شمشیر امیرالمؤمنین واصل به درک گردید.

او مایل بود در این نبرد نقش‌آفرینی نماید؛ از این رو با عتبه درگیر شد و عتبه را به ترس، جبن و بزدلی متهم ساخت. عتبه برای اثبات شجاعت خویش، به همراه فرزندش ولید و برادرش شیبه به عنوان نخستین افراد برای هماوردطلبی پیش‌قدم شدند. سه تن از انصار به میدان رفتند، اما مشرکان ندا دادند که همتایانی از خویشاوندان ما باید به نبرد بیایند. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین فرمودند: «یا علی برخیز»؛ نفر دوم حمزه و نفر سوم عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب، پسرعموی پیامبر بودند. فرمودند شما سه تن بروید.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) با ولید بن عتبه روبه‌رو شدند، زیرا از لحاظ سنی به یکدیگر نزدیک‌تر بودند. با آغاز درگیری، امیرالمؤمنین ضربتی بر دوش ولید وارد ساختند که دست او به طور کامل قطع گردید. ولید که بسیار قوی‌بنیه بود، با دست دیگر دست قطع‌شده را برداشت و بر سر امیرالمؤمنین کوبید و سپس گریخت. امیرالمؤمنین ضربتی دیگر بر پای او زدند و او نخستین فردی بود که به درک واصل شد.

در این میان، حمزه با شیبه درگیر شده بود. قامت حمزه بلند بود؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عموی خویش فرمودند سرت را فرود آور. با فرود آمدن سر حمزه، امیرالمؤمنین ضربتی زدند که سر شیبه به پرواز درآمد. سپس به سوی عبیدة بن حارث رفتند که با عتبه درگیر بود؛ عتبه پای عبیده را قطع کرده و متقابلاً از او ضربت خورده بود و هر دو با یکدیگر گلاویز بودند؛ امیرالمؤمنین پیش رفتند و کار عتبه را ساختند.

نبرد ادامه یافت و امیرالمؤمنین، حنظلة بن ابی‌سفیان — برادر معاویه — را نیز به هلاکت رساندند. بعدها امیرالمؤمنین در نامه‌ای به معاویه مرقوم فرمودند: «عِنْدِی السَّیْفُ الَّذِی أَعْزَزْتُ بِهِ جَدَّکَ وَ أَخَاکَ وَ خَالَکَ»؛ هنوز آن شمشیری که با آن پدربزرگ، برادر و دایی تو را از میان بردم نزد من است. در آن نبرد هفتاد نفر از مشرکان کشته شدند که سی و شش تن از آنان مستقیماً به دست امیرالمؤمنین به درک واصل گردیدند.

خداوند متعال فرمود: «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ»؛ در حالی که ضعیف بودید، خداوند شما را نصرت بخشید. یاری پروردگار انواعی داشت، اما بزرگ‌ترین رکن آن، همین دلاوری امیرالمؤمنین بود. البته این رشادت‌ها کینه‌ای عمیق در دل‌های آنان بر جای گذاشت که سال‌ها بعد به تلافی در برابر اهل‌بیت برخاستند؛ تا آنجا که یزید در مجلس خود شعر سرود: «لَیْتَ أَشْیَاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا... ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تَشَلْ»؛ ای کاش نیاکان من که در بدر کشته شدند حضور داشتند تا دست‌مریزاد بگویند. کینه‌توزی از همان‌جا سرچشمه گرفت و ادامه یافت.

این رخدادها مربوط به غزوهٔ بدر بود؛ ذکر وقایع احزاب و انطباق آن با آیات قرآن، به شب‌های آینده موکول می‌گردد.

توسل و ذکر مصیبت: مظلومیت امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام)

«السَّلَامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ، وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ، ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحِلَقِ الْقُیُودِ، وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَیْهَا بِذُلِّ الِاسْتِخْفَافِ».

سلام ما بر آن آقایی که یک زندانی عادی نبود؛ او را در سیاه‌چال‌ها محبوس کرده بودند. جایی که بر حسب برخی نقل‌ها، شب از روز و روز از شب تشخیص داده نمی‌شد. حتی در برخی روایات آمده است که حضرت فردی را گمارده بودند تا هنگام فرا رسیدن وقت اذان، ایشان را باخبر سازد؛ زیرا شب و روز در آن تاریکی مطلق قابل تشخیص نبود. مکانی نمناک و تاریک: «وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ».

در همان سیاه‌چال انفرادی و نمور، زنجیرهای بسیار سنگینی بر پاهای حضرت بسته بودند. امام هفتم (علیه السلام) بدنی بسیار نحیف و لاغر داشتند، اما غل و زنجیرها را به سختی بر پاهای ایشان استوار ساخته بودند. هنگامی که پیکر مطهر را حمل می‌کردند، برخی تعجب نمودند که چرا این پیکرِ نحیف تا این اندازه سنگین است؛ چون روپوش را کنار زدند، دیدند هنوز آن زنجیرها بر ساق پای حضرت بسته مانده است. در برخی روایات آمده است: «وَ قَدْ دُفِنَ بِقُیُودِهِ»؛ حتی زنجیرها را باز نکردند و امام کاظم با همان غل و زنجیرها به خاک سپرده شدند...

این پیکر یک امام بود که استخوان‌های پای او به سبب زنجیرها «مرضوض» و خرد شده بود. «رضّ» به معنای کوبیده شدن و نرم شدن است. اما امامی دیگر نیز بود که استخوان‌هایش خرد و کوبیده شد، ولی در زیر سم اسبان...

نانجیب‌ها نزد ابن‌زیاد آمدند و گفتند باید کیسه‌های ما را از طلا پر کنی. پرسید مگر شما چه کردید؟ گفتند: «نَحْنُ رَضَضْنَا الصَّدْرَ بَعْدَ الظَّهْرِ»؛ ما ابتدا حسین را بر روی خاک دیدیم، اسب‌ها را بر پشت او تاختیم، سپس پیکر را برگرداندیم و بار دیگر اسبان را بر سینهٔ حسین دوانیدیم...

«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00