جلسه 15 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 17 فروردین 1402 15 رمضان 1444
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»
«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
احکام شرعی: مظالم عباد به عنوان مانع استجابت دعا و تصرف در مال مشاع
به مناسبت اینکه این ماه، ماه دعاست و شبهای آن، شبهای بسیار حساسی است و ما در آستانهٔ لیالی قدر قرار داریم — که درهای آسمان بیش از گذشته به روی بندگان باز میشود و پذیرای دعای دعاکنندگان، خداوند متعال میشود — به این مانع از موانع استجابت دعا اشاره کردیم که در حقیقت «مظالم عباد» است؛ یعنی بدهیِ انسان به دیگران.
به این مناسبت، بعضی از مواردِ محل ابتلا را اشاره کردیم. امشب هم میخواهیم بکنیم و اگر توفیقی بشود شبهای بعد هم به این مورد میخواهم اشاره کنم. موردی که دیشب اشاره کردم که بسیار هم محل ابتلاست، مال مشترکی است که میان دو یا چند نفر است که به واسطهٔ ارث به این افراد میرسد.
مورد دیگری که باز محل ابتلاست، آنجایی است که مال به ارث میرسد به افراد، اما متوفی بدهکار به دیگران است. و قبل از اینکه بدهیِ آن متوفی به طور کامل تصفیه بشود، این مال اگر تقسیم بشود میان ورّاث، ممکن است از جهت قانونی این مسئله حتی منتهی به صدور سند رسمی هم بشود، اما از نظر خدایی و شرعی و واقعی، ملک افراد — همهٔ این مالی که تقسیم شده است — نمیشود.
اینجا میان فقها هم یک اختلافی است که من به آن اختلاف نمیخواهم اشاره کنم. اگر کسی محل ابتلایش هست، بعداً مراجعه کند تا ما ببینیم تقلید از چه بزرگواری میکند، نظر آن فقیه را اگر بلد باشیم عرض کنیم خدمتشان. اما رأی سبکتر و سادهتر در بین فقها، این موردی است که عرض میکنم.
به عنوان مثال: اگر متوفی از دنیا رفته و سه تا وارث دارد. در عین حال که سه تا وارث دارد، بدهی هم دارد. مثلاً کل ماترک او یک میلیارد تومان است؛ بدهیای که او دارد، مثلاً چهارصد میلیون تومان است. اول باید این چهارصد میلیون تومان را از اصل مال او رد کنند برود، بعداً این مال را تقسیم کنند؛ تازه اگر او وصیت مالی نداشته باشد. اگر وصیت مالی داشته باشد، از این باقیمانده باید آن مقداری که تا سقف یکسوم این باقیمانده هست، آن را حتماً اجرا کنند، بعد از این دو قسمت، بین خودشان تقسیم کنند.
گاهی میشود به خاطر اینکه آن طلبکار سندی در دست ندارد، یا وصیت، وصیت رسمی نیست، وصیت شفاهی است، بعضی از ورّاث قبول نمیکنند. در اینجا عرض کردم اینکه چه باید بکنند اگر پیش از تقسیم مال، پیش از رد کردن سهم طلبکارها و رعایت ثلث، اگر تقسیم بکنند چه باید بکنند، اینجا رأی سبکتر در بین فقها این است: مثلاً همین مثالی که گفتم، آن متوفی چهارصد میلیون بدهکار است؛ از یک میلیارد دربیاید، ششصد میلیون میماند. در اینجا این ششصد میلیون، سه تا دویست میلیون مثلاً بین سه تا پسر آن متوفی باید تقسیم بشود. اینجا قبل از اینکه این کار را بکنند، حدود سیصد و سی میلیون به هر کدام از اینها علیالظاهر رسیده است. هر کسی باید بیاید ببیند اگر به آن وظیفهشان عمل میکردند چقدر به او میرسید، مازادش را باید رد کند برود؛ یعنی به آن طلبکارها باید بپردازد.
اگر این کار را نکند، این چیزی که در اختیارش هست مال مشترک است؛ هم تصرف در این مال تکلیفاً حرام است و هم بدهی دارد. این از همان موانعی است که سبب میشود که دعا محبوس میماند و به درجهٔ استجابت نمیرسد.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
پیوند تاریخ اسلام و غصب فدک در فرازهای زیارت غدیریه
امام دهم (صلواتالله علیه) در زیارتی که در روز غدیر خطاب به جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) انشاء فرمودند، در اواخر این زیارت، بعد از نبردهایی که امیرالمؤمنین در زمان حیات رسول خدا انجام دادند و رشادتهایی که داشتند، و بیان جنگهایی که پس از آن بزرگوار در دورهٔ کوتاه خلافتشان — چهار سال و نه ماه حضرت دورهٔ خلافت ظاهریشان بود — سه جنگی که با ناکثین و قاسطین و مارقین انجام دادند، بعد از بیان این سه جنگ و اشارهٔ مختصری که داشتند، میفرمایند که عجیبترین چیزی که بعد از غصب خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اتفاق افتاد، غصب فدک بود و شهادت امیرالمؤمنین و حسنین (علیهم الصلاة و السلام) را هم نپذیرفتند.
دیشب عرض کردیم که اموالی که از رسول گرامی خدا باقی مانده بود، مقدار زیادیاش و عمدهاش چیزهایی بود که به پیامبر خدا از طریق فَیء رسیده بود؛ یعنی جنگی بود که مسلمانها هیچ درگیر نشدند، به یک مصالحهای ختم شده بود که تمام آن اموال، ملکِ شخصِ پیامبر بود؛ نه ملک پیامبر به عنوان حاکم جامعه، بلکه ملک پیامبر به عنوان شخص خودش بود.
و این اموال هم مقدار خیلی زیادی بود، خیلی زیاد. پیامبر خدا ثروت زیادی داشت، ولی از نظر زندگی، حضرت گاهی به قدری گرسنه میماند که از شدت گرسنگی سنگ به شکم میبست؛ که فشار سنگ روی شکم، در کنترل گرسنگی حضرت مؤثر بشود. و این اموال را بیشتر برای اینکه به فقرا بدهد، به مهاجرینی بدهد که از مکه آمده بودند و چیزی نداشتند سرمایه به آنها بدهد، و به انصار بدهد، برای این چیزها حضرت خرج میکردند. حضرت ندار نبود، ولی استفاده نمیکرد از اینها.
بخش عمدهاش این بود؛ یک بخش دیگری هم بود که نسبت به بخش اول خیلی ناچیز بود، به پیامبر خدا افراد بخشیده بودند، که حوائط سبعه را دیشب گفتم؛ و چیزهایی که مشابه اینها هم بوده، در اختیار آن حضرت بود، نمیخواهم وارد این فهرست اموال آن حضرت بشوم. اینها اموالی بود که از پیامبر خدا باقی مانده بود، که تمام این اموال به ارث رسید به حضرت زهرا (سلامالله علیها).
حقیقت ملکیت فدک و تمایز آن از ارث رسولالله (صلیالله علیه و آله)
اما فدک اصلاً ارث نبود. فدک در زمان حیات پیامبر خدا، همان سال ششم که ملک طلق پیامبر شد، بعد از نزول آیهٔ «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»، پیامبر حق ذیالقربی را بپردازد، پیامبر خدا به صورت آشکار و علنی — در حالی که شاهد بودند اصحاب — فدک را که باغ بسیار بزرگی بود و هنوز هم این باغ آثارش هست، گرچه به خاطر اینکه رسیدگی نکردهاند حالت مخروبهطوری پیدا کرده است، من عکسها و اسلایدهای آن را دیدهام، شاید اکنون هم در اینترنت شما بگردید بتوانید پیدا بکنید؛ هم منطقهٔ وسیعی است و هم هنوز آثاری از باغ در آن هست.
حضرت این را بخشیدند به حضرت زهرا (سلامالله علیها)؛ و حضرت بعد از بخشش، تصرف هم کردند در آن. چون در بخشش، این شرط وجود دارد که اگر کسی مالی را به دیگری ببخشد، حتی به فرزندش، باید به او تحویل هم بدهد. صرف اینکه بگوید فلانجا، فلان زمین، فلان باغ ملک تو باشد، ولی در اختیار او قرار ندهد، کافی نیست که او مالک بشود. این غیر از خرید و فروش است.
اگر شما یک معاملهٔ جدی، ولو با قیمت نازل به همسرتان، به فرزندتان، یک زمینی را دارید مثلاً در شمال ایران، آن زمین را میگویید این زمین مثلاً پنج هزار متر است، من فروختم به شما به صد هزار تومان، ولی معاملهٔ جدی است، خودتان هم میدانید قیمتش خیلی زیاد است، اما راضی شدید به قیمت کم این معامله را انجام بدهید، به تعبیر فقها «بیع محاباتی» کردید؛ یعنی بیعی که خیلی قیمتش متفاوت با ارزش واقعیای است که دارد؛ اگر این بیع انجام بشود، شرایطش مهیا باشد، آن زمین همین الآن وارد ملک این فرزند یا همسر یا فردی که شما با او معامله کردهاید میشود، ملک او میشود.
اما اگر گفتید آن زمین را من بخشیدم به تو، مجانی بخشیدم، اگر اینچنین باشد، باید این زمین را تحویل هم بدهید به او. اگر قبل از تحویل دادن، شما از دنیا بروید، این زمین ملک آن شخص نمیشود؛ باید این زمین بیاید در اموال شما و جزو ماترک شما محسوب بشود.
پیامبر خدا نه تنها فدک را مجانی به دخترش حضرت زهرا (سلامالله علیها) بخشیدند، بلکه به او تحویل دادند؛ و آن حضرت هم کارگرانی را گذاشتند که در آن باغ شروع کنند به فعالیت، و از ثمراتش هم بهرهبرداری میکردند. خرماها و میوههای آنجا در اختیار حضرت زهرا (سلامالله علیها) قرار گرفت، چند سال هم بود تا رحلت یا شهادت رسول خدا این امر در جریان بود. پس فدک ارث نبود از پیامبر خدا.
دستگاه خلافت غاصب، ابتدا آمد و چنگ انداخت بر آنچه از پیامبر خدا به ارث رسیده بود به حضرت زهرا (سلامالله علیها)؛ اول، میراث حضرت زهرا را غصب کرد که مقدار زیادی بود. ولی اول کار نرفت سراغ فدک؛ فدک مدتی در اختیار حضرت زهرا (سلامالله علیها) بود، کارگران حضرت آنجا کار میکردند، گرچه بقیهٔ موارد از میراث رسول خدا را آنها غصب کردند.
بعد، دستگاه خلافت دید که باید فدک را هم بگیرد؛ چون امیرالمؤمنین اینجا را اگر میداشت، و حضرت زهرا اگر میداشتند، با آن بذل و انفاقاتی که میکردند، میشدند یک رقیبی برای این دستگاه خلافت. و آنها هم اهل بذل و بخششی بودند که دیشب یک نمونهاش را گفتم؛ نمونهها در این جهت خیلی زیاد است.
ائمهٔ ما (علیهم السلام) دستشان به کم نمیرفت. دستشان به کم، ما هستیم که گاهی دستمان را میکنیم در جیبمان، اگر یک هزار تومانیِ پاره پیدا کنیم، آن را میدهیم به جای هزار تومانیِ نو؛ که نو را برای خودمان نگه میداریم. آنها اینجوری نبودند، همینجوری ارقام عجیب و غریبی میدادند. امروز هم اگر کسی گدایی کند در خانهٔ ولیّ عصر (علیه السلام) و به آن حضرت واقعاً رو بیندازد، او «کریمٌ من اولاد الکرام» است.
متوجه این معنا میشود که وقتی خود این کسی که سؤال میکند و ملتمس میشود، متوجه میشود که روی آقایی و بزرگواری با او رفتاری میکنند که از حد شأن او بالاتر است. ممکن است در حد توقعش با او رفتار نکنند، اما اگر قد و قوارهام را من بدانم چقدر است در پیشگاه امام زمان (علیه السلام) و درخواست بکنم، و در این درخواستم جدیت بکنم، این نکته را هم ولیّ عصر (علیه السلام) به من میفهماند که آنچه به من داده، خیلی بیشتر از قد و قوارهٔ من است، و بیش از حد شأن من است؛ کریمند دیگر، «کریمٌ من اولاد الکرام».
استناد تاریخی به مصادیق جود و بخشش ائمهٔ اطهار (علیهمالسلام)
عثمان یک آدم خیلی متکبری بود، ولی در عین حال خیلی دک و پز خاصی هم داشت، و قدری شیکپوش و یک چنین روش و منشی داشت. یک وقتی یک کسی آمد بهش گفتش که به من کمک کن؛ این بعد از اینکه کلی معطلش کرد، پنج درهم بهش داد. طرف یک نگاهی به این پنج درهم کرد، گفت این چیه به من دادی؟ با این شکل و قیافهای که تو داری خیلی باید بیشتر از اینها باشد. گفت اگر میخواهی حسابی گیرت بیاید، آن سه تا آقایی که آنجا هستند باید بروی پیش آنها. آن سه تا آقا: یکی امام مجتبی (علیه السلام)، یکی سیدالشهدا، یکی عبدالله بن جعفر، شوهر حضرت زینب.
آمد پیش این سه بزرگوار؛ تا اعلام کرد، داریم توی روایات که گویا امام مجتبی (علیه السلام) درجا به او پنجاه تا گوسفند، اگر اشتباه نکنم، پنجاه تا گوسفند به او دادند. سیدالشهدا چهل و نه تا دادند، و فرمودند که نمیخواهم با برادرم برابری کرده باشم. عبدالله بن جعفر هم چهل و هشت تا داد.
بعد، این که پنج درهم گرفته بود، این مقدار هم برایش یک چنین گلهٔ حسابی برایش پیش آمده بود، آمد پیش عثمان، گفت: آن چه بود، این چه بود؟ گفت: اصلاً اینها خاندان کرمند؛ اینها خاندان کرمند.
خب، پس تا اینجا معلوم میشود که فدک ارث پیامبر خدا نبوده است، بلکه یک چیزی بوده که گرچه ابتدا ملک حضرت بود، ولی همان زمان طبق عقد شرعی عقلایی، آن هم به صورت آشکار، نه در نهان، همه میدانستند و متوجه بودند که فدک شده ملک فاطمهٔ زهرا (سلامالله علیها). آمدند و این فدک را غصب کردند؛ حوادث بعد از آن چیست، بماند برای انشاءالله فردا شب.
جلوههای کرامت سبط اکبر، امام مجتبی (علیهالسلام)
سخن از کرم اهلبیت (علیهم الصلاة و السلام) و کریم اهلبیت، امام مجتبی (سلامالله علیه) شد. امشب هم شب ولادت این بزرگوار است؛ اولین نوهٔ پیامبر خدا، و پسر بزرگ امیرالمؤمنین و فاطمهٔ زهرا. دنیا را امشب به قدوم خودش منور کرد، و ما هم امشب میخواهیم برویم در خانهٔ این بزرگوار.
ولی شبیه همان گدایی که ارجاع داده شد، میخواهیم امشب برویم هم در خانهٔ امام مجتبی و هم در خانهٔ سیدالشهدا (علیه السلام) و حالا حضرت عبدالله بن جعفر، شوهر حضرت زینب (سلامالله علیها). دیگر ما وقتی خیلی اوضاعمان خراب است و در گدایی ما هر چقدر بگوییم گدا هستیم، از آن گداتریم؛ هر چقدر بگوییم فقیریم، از آن فقیریم؛ ما کشکولها را در خانهٔ این بزرگواران میبریم.
من یک تذکری عرض کنم؛ شاید سال گذشته در مثل امشب — که بیشتر به صورت مجازی عزیزان عرایض مرا دریافت میکردند — این نکته را گفته باشم؛ این یکی از اشتباهاتی است که گاهی حتی بعضی از حملهدارهای ما آن را میگویند و روش یک خرده هم توبیخ میکنند این و آن را. وقت حاجآقای غفارنژاد را هم میگیرم، ولی اگر یک چند دقیقهای معطل میشوید، بیفایده نیست انشاءالله این حرف.
تبیین معنای روایی «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»
حدیث «شِیعَتُنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنَا، یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا» را بعضی اینجوری معنی میکنند که شیعیان ما در ایام شادی ما شادند، و در ایام مصیبت ما غمزده و محزونند.
این روایت معنیش این نیست؛ اصلاً به ایام و لیالی ربطی ندارد که بگوییم آقا چون شب ولادت امام حسن است روضه نخوانید؛ اصلاً این نیست معنیش. بلکه معنی این روایت این است که شیعیان ما که از باقیماندهٔ طینت ما آفریده شدهاند — که خودش مربوط به عالم ذر و پیش از این عالم است — یک ارتباط قلبی با ما دارند. اگر یک چیزی ما را محزون کند، آنها را محزون میکند؛ حالا چه در ایام عزا، چه در ایام غیر عزا. اگر یک چیزی ما را شاد کند، آنها را شاد میکند.
یعنی شما باید بدانید امام زمان (علیه السلام) از مجلس عزای جدش امام حسین خوشحال میشود. ما در بعضی از روایات داریم که کسی که گریه میکند بر امام حسین، صله میکند، دارد نیکی میکند به فاطمهٔ زهرا (سلامالله علیها). توجه کردید؟ دارد نیکی میکند. ما محتاج این نیکی کردنیم، نه اینکه بیبی اصلاً در یک مقام و در یک منزلتی است؛ اینکه این گریههای ما را با این آلودگیهایی که بنده دارم، همینها را هم بالاخره یکجوری میخرند؛ یکجوری ما ادای گریهکنها را درمیآوریم.
چون اگر بدونیم آن گریهها چیست، که اصلاً ما یکجوری زنده نمیمانیم؛ در بعضی روایات دارد که اگر شما صدای گریهٔ جنیان را برای حسین (علیه السلام) بشنوید، امام صادق (علیه السلام) فرمود تا آخر عمر دیگر از خوردن هیچ آبی شما لذت نمیبرید؛ از خوردن هیچ آبی لذت نمیبرید. اگر یک بار نالهٔ یکی از این جنیان را برای حسین (علیه السلام) بشنوید، تا چه رسد به گریهٔ بیبی فاطمهٔ زهرا (سلامالله علیها)؛ که وقتی شروع میکند به گریه، جبرئیل بلافاصله حرکت میکند میآید به سمت جهنم — روایت به سند معتبر نقل شده است — فرمود میآید درهای جهنم را محکم میگیرد؛ چون صدای گریهٔ زهرا به جهنم که میرسد، جهنم بیتاب میشود. و چون در را محکم گرفته، شعلهای از جهنم به بیرون سرایت نمیکند؛ اگر این کار را نکند، یک شعله کافی است که بیاید عالم را و کرهٔ زمین را بسوزاند.
گریهٔ فاطمهٔ زهرا آن است، نه این که من و شما اینجا گریه میکنیم؛ ما اصلاً ادا شدهایم درمیآوریم. اما همین هم دل زهرای مرضیه را خوشحال میکند. اگر شیعهٔ واقعی باشید — که انشاءالله هستید — همین که میشنوید مثلاً توی شهر اهواز، توی مثلاً روستای فلان، یک مجلسی برای امام حسین برقرار شده، چند تا زن روستایی نشستهاند و یک کسی گفته «صلی الله علیک یا اباعبدالله»، آنجا گریه کردهاند، خوشحال نمیشوید واقعاً؟ چقدر باصفایند آنها!
همانجوری که این مجلس، ما خاندان عصمت و طهارت را خوشحال میکند، شیعیان را هم خوشحال میکند؛ اما آنهایی که شیعه نیستند میگویند این کارها چیست. اگر شما بشنوید یک کسی از دامن تشیع بیرون رفته، اگر شما بشنوید که یک کسی از شیعه بودن فاصله گرفته، اعتقادش نسبت به امام زمان سست شده، غمگین نمیشوید؟ فکر میکنم بتوانم قسم بخورم به امام زمان (علیه السلام) برایتان که همهتان ناراحت میشوید. چرا؟ چون دل ولیّ عصر (علیه السلام) از این مسئله محزون است. «یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا» این است؛ و الا معنیش این نیست که شبهای ولادت شما روضه نخوانید؛ نه، اصلاً روضه زمان ندارد، مکان ندارد، درست است؟
بیشتر از این میشود بگویم، ولی زمان را نمیخواهم بگیرم. اگر امشب گریهای بر امام مجتبی میکنید، اگر گریهای بر امام حسین میکنید، دل بیبی فاطمهٔ زهرا (سلامالله علیها) را خوشحال میکنید، و به همین نیت که به آن حضرت شما احسان میکنید. یک ران ملخی است که به پیشگاه این سلیمانهای عالم وجود تقدیم میکنید؛ اگر بپذیرند، برای شما کافی است دیگر. «یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا».
مظلومیت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) در میان یاران و اهل مدائن
عرضم را تمام کنم؛ امام مجتبی (علیه السلام) خیلی مظلوم است، از یک جهاتی مظلومیتش بیش از برادرش است. امام حسین یک یارانی داشت که هر چه اصرار کرد به آنها، گفت بروید، به صورت خصوصی به بعضی از ایشان گفت؛ به نافع بن هلال فرمود: این شکاف را میبینی آنجا؟ این شکاف اگر بخواهی رد بشوی، هیچکس مانع تو نمیشود. افتاد روی دست و پای امام حسین: آقا من را میخواهی رد کنی؟ تا آخر هم روز عاشورا، تا زمانی که بودند، حتی نگذاشتند علیاکبرِ امام حسین برود میدان؛ علیاکبر (سلامالله علیه) بعد از اصحاب رفته، بنیهاشم همه بعد رفتهاند؛ این اصحاب باوفا.
ولی امام مجتبی (علیه السلام) اصحابی داشت که به خاطر پنج هزار درهم حضرت را فروختند. کار حضرت به جایی رسید که میخواست نماز بخواند، توی شهر مدائن، زره تنش میکند زیر لباس؛ که در امنیت باشد، یک وقت مورد سوءقصد قرار نگیرد. سرانجام هم با خنجر، ران حضرت را زخمی کردند، و مدتی حضرت در شهر مدائن بستری بود.
وفاداری رباب و مصائب تشنگی سبط اکبر در بستر شهادت
امام حسین همسری مثل رباب داشت، که وقتی برگشتند از شام به کربلا، یک خیمهای زدند، خانمها را زیر خیمه جا دادند. آنجا نشسته بودند و مشغول عزاداری بودند، رباب زیر این خیمه نرفت؛ هر چه گفتند برو، گفت چگونه بروم زیر سایه در حالی که خودم با چشم خودم دیدم بدن حجت خدا در برابر آفتاب بود؟
اما آن نانجیب، آن زن، با وعدهٔ دویست هزار درهم، زهر را درون آب ریخت. به هنگام افطار به امام مجتبی (علیه السلام) خورانید. کار حضرت به جایی رسید که هر چند لحظه یک بار تشتی را طلب میکرد، سرِ خود را درون تشت میبرد، پارههای جگر حضرت درون تشت...
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1444