جلسه 18 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 20 فروردین 1402 18 رمضان 1444
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»
«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
احکام شرعی: اقسام ظلم و تعلق خمس به عنوان مال مشترک
به این مناسبت که ما در آستانهٔ لیالی قدر قرار داریم، این مسائل مربوط به مظالم عباد را قدری با تفصیل بیشتری در شبهای گذشته به عرض رساندیم. البته اگر زمان بهار استجابت دعا هم در پیش نبود، خود مظالم عباد یک امر بسیار جدی و پراهمیتی است.
از جمله مواردی است که فرمودند: ظلم سه گونه است: ۱. یک شکل آن، ظلمی است که خداوند نمیبخشد که آن شرک به ذات اقدس حقتعالی است. ۲. دوم، ظلمی است که خداوند رها نمیکند تا صاحب آن حق گذشت بکند، که میشود حقالناس. ۳. و سوم، ظلمی است که غیر از این دو مورد است که خدای متعال اگر اراده کند میبخشاید وگرنه نمیبخشاید.
این سه قسم است. آن بخش دوم که «ظلمٌ لا یُترَک» است که خداوند رها نمیکند و موقوف به گذشت صاحب حق یا ادای حق آن شخص است، باید همیشه جدی گرفت این موضوع را. ولی خود این ظلمی که لا یُترک است، این ظلم از موانع استجابت دعا هم هست.
خب، گفتیم یکی از آن اقسامی که در آن تصرف شخص، مظلمه به گردن او میآورد، از قبیل ظلم لا یُترک است، تصرف در مالی است که مشترک است بین دو یا چند نفر. از جملهٔ آن موارد، مالی است که خمس به او تعلق گرفته و زمان ادایش هم رسیده است؛ یعنی پایان مهلتی که این شخص میتوانست تأخیر کند در ادای خمس، آن زمان هم سپری شده و در عین حال این فرد بدون عذر شرعی، این خمس را نمیپردازد. این مال، مشترک است بین این فرد و امام زمان (صلواتالله علیه) و سادات فقیر.
چون این مال مشترک است، سال خمسی هم رسیده است، در این حالت از سال خمسی به بعد، این مال، مالی است که شریک، راضی به تصرف نیست و باید شخص این مال را ابتدا تخمیس بکند و بعد تصرف کند؛ یعنی حق شریک را بدهد و بعد تصرف کند. خمس به خودِ مال تعلق میگیرد، از آیات قرآن و روایات یک چنین چیزی استفاده میشود. «الْخُمُسُ فِی کُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ کَثِیرٍ»؛ بیان موسی بن جعفر (صلواتالله علیهما) است؛ یعنی در کم یا زیادِ آنچه که به عنوان فایده، به عنوان ربح، به عنوان سود به دست مردم میآید، «فِی کُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ»، در آن، خمس است.
یعنی اگر امروز این آقا کاری انجام داده، دستمزدش بوده مثلاً صد هزار تومان؛ این صد هزار تومانی که به دست آورده، هشتاد هزار تومانش ملک خودش است، بیست هزار تومانش از اول ملک خودش نیست، بلکه مربوط به صاحبان خمس است که از آیات و روایات استفاده میشود که مالک خمس، ولیّ عصر (علیه السلام) و سادات فقیرند در اصل، در زمان غیبت حجت خدا.
پس این مال، چهارپنجمش ملک این شخص است. بله، تا پایان سال، او مجاز بود که تأخیر کند. اگر هم البته در مئونهٔ خودش و اهل و عیالش مصرف بکند، به مصرف حلال در حد شأنش، اینجا شریک در حقیقت از حق خودش صرفنظر میکند و دیگر نمیخواهد؛ اما اگر بماند این صد هزار تومان تا پایان سال، این مال میشود مشترک بین این فرد و صاحبان خمس؛ از مواردی است که باید پرهیز بکند از ادای، از تصرف در این مال، پیش از ادای خمس.
این مطلب را امشب ما عرض کردیم، انشاءالله یک خرده دربارهٔ این موضوع، بعد از انشاءالله سپری شدن شبهای قدر، به این موضوع بیشتر قدری خواهیم پرداخت؛ و خواهیم گفت که از موانع استجابت دعا، نپرداختن خمس است بدون عذر شرعی.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب یکایک ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
تقابل غاصبان فدک با قرآن و نفی عصمت اهلبیت (علیهمالسلام)
«وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِکَ حَقَّکَ، غَصْبُ الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَکاً، وَرَدُّ شَهَادَتِکَ وَشَهَادَةِ السَّیِّدَیْنِ سُلَالَتِکَ وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفَى (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ)».
امام هادی (صلواتالله علیه) در اواخر زیارت غدیریه، خطاب به جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه میدارند که شگفتترین چیز و مصیبتبارترین نکتهای که بعد از انکار حق تو و غصب حق تو رخ داد، این بود که آمدند و اموالی که در زمان حیات پدرش ملک او شده بود — که همان باغ فدک باشد — این را غصب کردند. این غصب، یک مقدمهای بود برای یک امر بسیار زشتی از نظر دینی، که اساساً به کفر میرسید؛ و آن این بود که هم ادعای زهرای مرضیه (سلامالله علیها) را نسبت به فدک رد کردند، هم شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و هم شهادت حسنین (سلامالله علیهما). و این دقیقاً در نقطهٔ تقابل با قرآن قرار داشت.
این قاعده، مسلم بود و خود بیبی فاطمهٔ زهرا و امیرالمؤمنین (سلامالله علیهما) هر دو به این قاعده اشاره کردند و گفتند: ما اگر یکی از مسلمانهای عادی، بلکه یکی از شهروندان متعارف باشیم، باید با ما با چنین روشی مواجه بشوی؛ ولی آنها نپذیرفتند. خب، وقتی کسی ادعای حقی دارد، اگر دلیلی که میآورد نمیپذیرند، مجاز است که دلیل دومی بیاورد؛ که این دلیل را در آنجا ابتدا نباید آورد، ولی برای رسیدن به حق میشود بر اساس ادعای باطل طرف مقابل، بر همان اساس هم شخص مسئله را تعقیب کند. وقتی آنها طلب شاهد کردند — که نباید میکردند طبق قاعدهٔ ید — حضرت زهرا (سلامالله علیها) مسئله را روی جنبهٔ دیگری بردند که این جنبهٔ دیگر، یک چیز بسیار بزرگی بود، و آن این بود که حضرت به عصمت خودش مسئله را مستند کرد: که من طبق آیهٔ تطهیر، از هر رجس و پلیدی و گناه دورم. اگر مالی ملک من نباشد و من مطالبه کنم، میشود یک گناه بزرگ، و آیهٔ قرآن بر طهارت من شهادت داده است.
آنها با اینکه این آیه را میدانستند که در حق این بزرگوار نازل شده است — یعنی یکی از کسانی که این آیه شامل حال او بوده، حضرت زهرا (سلامالله علیها) بوده — با اینکه این را میدانستند، در عین حال رد کردند؛ این یعنی مخالفت با نص قرآن. آن بزرگوار که همه میدانستند این آیه دربارهٔ اوست؛ آیه وقتی نازل شد، اهل سنت، شیعه، نقل کردهاند، بعضی گفتهاند شش ماه، بعضی گفتهاند هشت ماه، بعضی گفتهاند نه ماه، پیامبر خدا موقع نماز که میشده است، رد میشده از جلوی خانهٔ اینها، سلام میکرده به آنها و این آیهٔ تطهیر را تلاوت میکرده هر بار، در ظرف شش یا هشت یا نه ماه. این اختلاف هم مال این است که راویهای مختلف، مقدار همراهیشان با پیامبر خدا متفاوت بوده است؛ کسی شش ماه حضرت را رصد کرده، همراه بوده، میگوید شش ماه، بیشتر از آن را که علم ندارد؛ آن یکی هشت ماه، آن یکی نه ماه؛ اینها با هم تفاوتی ندارد، تعارضی یعنی ندارد با هم.
خب، چنین آیهای که حتی بعداً هر بار اهلبیت (علیهم الصلاة و السلام) این آیه را میخواندند، حتی مخالفین آنها اذعان میکردند که این آیه در شأن آن بزرگواران است. این آیه در شأن آن بزرگواران است؛ حضرت فرمود: این آیه در شأن من است. آنها باز هم قبول نکردند، برای اینکه کفرِ آنها بیشتر ظاهر بشود، و سند بماند در تاریخ تا هر کس که اندکی انصاف داشته باشد بفهمد که غاصبان حق امیرالمؤمنین، بحثشان فقط معارضه با آن حضرت در خلافت — یعنی حاکمیت جامعه — نبود؛ بلکه آنها با خودِ قرآن، با پیامبر، با خدا مسئله داشتند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خلیفهٔ اول گفت که: اگر کسی شهادت به فحشا بدهد در مورد زهرای مرضیه (علیها السلام)، تو چه میکنی؟ گفت: من حد جاری میکنم. حضرت فرمود: با این آیه داری مخالفت میکنی؛ چون شهادت خدا از شهادت اعرابی که بیاید شهادت بدهد، مقدم است و باید او را قبول کرد. این مخالفت و انکار، این یک امر بسیار عظیمی بود که با قرآن اینها مخالفت کردند؛ هم صریحاً، هم به طور ضمنی. صریحش این است که این آیه را در حق آن حضرت جاری نمیکنند، و ضمنیاش هم به این صورت است که حضرت ادعای فدک میکند، هر ادعای دیگری که بکند باید پیشاپیش مُهر تأیید بر آن ادعا بزنند آنها.
خب، این نکته را همینجا نگه دارید.
وقایع شب هفدهم ماه رمضان: معجزهٔ آب آوردن حضرت علی (علیهالسلام) در بدر
امشب، شب هفدهم ماه مبارک رمضان است و دو حادثه در امشب اتفاق افتاده است؛ به هر دو حادثه میخواهم یک اشارهٔ مختصری بکنم، که هر دو به نحوی با امیرالمؤمنین (سلامالله علیه) مرتبط است.
یک حادثه: امشب سالگرد جنگ بدر است، بدر کبرا، که در سال دوم هجرت اتفاق افتاده است. آن جنگی که رشادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آن جنگ را بعضی از شبهای گذشته عرض کرده بودیم به همین مناسبت زیارت غدیریه. آنها را نمیخواهم تکرار کنم. چیزی که در امشب اتفاق افتاده، این بود: آن محبت خاصهٔ امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فداکاری آن بزرگوار نسبت به وجود مقدس پیامبر خدا یک بار دیگر امشب ظاهر شد. پیامبر خدا آب خواستند؛ فصل هم فصل سرما بوده است. شب، تاریک بود؛ با اینکه شب هفدهم ماه، ماه روشنی است، ولی یک ابر تیره آسمان را پوشانده بود، جوری که مثل شبهای مَحاق بود؛ یعنی مثل شبهایی که ماه در آسمان نیست، تاریکِ تاریک بود. سوز سرما هم میآمد.
پیامبر خدا آب میخواستند برای حاجتی؛ هیچکس حاضر نشد برود و آب بیاورد. منطقه هم منطقهٔ جنگی است؛ نزدیک چاههای بدر، با اینکه لشکر آنجا اتراق کرده و آنجا پیاده شده، ولی در عین حال احتمال هر نوع کمینی وجود دارد؛ چاه بدر هم فاصله دارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) پذیرفت که برود و از چاه آب بیاورد.
حضرت رفتند چاهها — چند تا حلقه چاه هم بود آنجا — معمولاً چاهها کنارش دَلو هم بوده که بیندازند آب بیاورند؛ هر چه حضرت گشت، دلوی در کنار هیچیک از این حلقههای چاه پیدا نکرد. خود حضرت مجبور شد برود تو چاه. رفتنِ تو چاه در روز، کار سخت و خطرناکی است؛ در شب، دیگر خطرش بسیار بیشتر است، آن هم شبی که هیچ نور ماهی هم حتی ندارد. اگر کسی باز در چنین وضعیتی همراهی داشته باشد، کمکی داشته باشد، یکی دو تا بالای چاه باشند و یک مراقبتی داشته باشند، باز یک دلگرمیای است؛ هیچکس همراه امیرالمؤمنین نبود. حضرت به عشق پیامبر خدا از چاه آب رفت پایین و مشک را آب کرد و آورد بالا.
حرکت کرد به سمت لشکرگاه مسلمانان، که یک باد تندی وزید؛ آنقدر شدید بود، حضرت دید باید بنشیند. مقداری نشست؛ این باد تند گذشت، حضرت برخاستند. چند قدمی که حرکت خواستند بکنند، باد شدید دوم وزید؛ این باد هم خیلی سخت بود و شدید، مجدد حضرت نشستند. بار سوم هم همین اتفاق افتاد؛ در مجموع، زمان بیش از حد متعارف طول کشید که آن حضرت برود آب بیاورد و برگردد.
وقتی به محضر پیامبر خدا آب را تقدیم کرد، پیامبر خدا از آن حضرت پرسیدند: «چرا یا علی تأخیر کردی در آمدن؟» حضرت جریان را بیان کردند. پیامبر خدا فرمود: «این سه بادی که وزیدند، آمدند ملائکهای بودند که بر تو سلام کردند؛ در آن باد اول، جبرئیل با هزار فرشته از فرشتگان مقرب الهی آمدند بر تو درود و سلام فرستادند؛ باد دوم میکائیل با هزار، با هزار فرشته؛ و باد سوم اسرافیل با هزار فرشته». امشب یکی از آن شبهایی است که همهٔ آنهایی که در بدر بودند فهمیدند که وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) همهٔ هستیِ خودش را حاضر است فدای پیامبر خدا کند؛ و نشانهٔ کمال ایمان، همیشه محبت به شخص پیامبر خداست، که این محبت را امیرالمؤمنین (علیه السلام) بارها و بارها ابراز فرمود؛ یکی از آن مواردش امشب بود.
به روح مطهر امیرالمؤمنین یک صلواتی تقدیم کنید. [صلوات حضار]
مرگ دشمنان اهلبیت (علیهمالسلام) و آشکار شدن صحائف المحنة در عصر ظهور
نکتهٔ دوم: امشب شب به درک رفتن آن زن شترسواری است که من نمیخواهم نامش را بر زبان جاری کنم. او از پایدارترین آدمها در مخالفت با امیرالمؤمنین بود، و کینهٔ او نسبت به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، امام مجتبی و سیدالشهدا (علیهم السلام)، این کینه را آن زن مکرر به زبان میآورد، مکرر به زبان میآورد و ابراز میکرد.
البته او با خلیفهٔ سوم هم مخالفت داشت، با معاویه هم بعداً در تعارض افتاد؛ اما هیچیک از این مخالفتها توش شائبهٔ خدا هم نبود؛ یعنی اینجور نبود که یک خردهاش خدا باشد، بقیهاش چیز دیگر؛ خالص برای غیر خدا بود. بله، بعضیها خدا و خرما را قاطی میزنند، بعضیها اصلاً کلاً با خدا هیچ رابطهای ندارند؛ او اینجوری بود.
ولی در مخالفتش با، در مخالفتش با امیرالمؤمنین، با حضرت زهرا، با امام حسن، با امام حسین، او جدیت فوقالعادهای به خرج میداد. علت مرگش در این شب هم جریانی بود که معاویه برای او به وجود آورد. معاویه میخواست بیعت بگیرد برای یزید، چندین مخالف داشت؛ یکی از آن مخالفینش این شخص بود. علت مخالفتش هم این بود که میدانست که در حکومت بنیامیه اگر برسد به یزید، نان او تو روغن نیست.
زمان پدرش، و زمان دومی، برای او یک امکانات زیادی فراهم کردند؛ یک زن، شهریهاش — یعنی حقوق ماهیانهاش — دوازده هزار درهم بوده است! یک زن تک، این رقم میخواهد چه کار کند؟ ولی خب بهش میدادند. وقتی نوبت به سومی رسید، این رقم را آوردند پایین؛ البته نه اینکه رقم کمی بدهند، پنج هزار درهم میدادند، پنج هزار درهم هم خیلی بود آن وقت، پنج هزار مثقال نقره، آن وقت میدادند. ولی او طمع همان رقم بالاتر را داشت؛ با سومی بنا گذاشت بر مخالفت کردن، و حتی مردم را تحریک میکرد علیه او، و فریاد میزد: «اقْتُلُوا نَعْثَلاً» یا «اقْتُلُوا نَعْثَلاً»، این آدم ریشدراز را بکشید!
تحریک میکرد مردم را؛ و وقتی هم که شنید مردم خانهٔ او را محاصره کردهاند و کار او تمام است، از مکه آمد به سمت مدینه به این خیال که بعد از سومی، طلحه متصدی خلافت میشود. طلحه از فامیلهایش بود و میدانست که او حتماً بهش رسیدگی جدی خواهد کرد. آمد نزدیک مدینه که رسید، شنید امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردم با ایشان بیعت کردهاند، همانجا برگشت و فریاد زد که: عثمان مظلوم کشته شد و باید انتقام خون او گرفته بشود!
رفت و تو مکه مرکزیت تشکیل داد و جریان جمل پیش آمد. اعتراض او به سومی، و اعتراض او به بیعت گرفتنِ معاویه برای یزید، فقط جنبهٔ مادی داشت، فقط و فقط.
و معاویه برای تمام مخالفین نقشه کشید که چهجوری این مخالفین را از بین ببرد. برای او اینچنین نقشهای کشید که او را دعوت کرد که بیاید پیشش. زمانی که خود معاویه تو مدینه بود، سرِ راه او گفت یک گودالی حفر بکنند و رویش را با خار و خاشاک بپوشانند. تو راه که میآمد، حیوان دستش افتاد تو این گودال، و او از روی شتر پرت شد پایین؛ و حالا یا همانجا در اثر ضربهای که دید کشته شد، یا آمدند ضربهٔ آخر را هم از طرف معاویه به او زدند و از بینش بردند.
امشب شبی است که او برایش چنین حادثهای هم پیش آمده است؛ لذا اگر بعضی از افراد امشب یک اظهار سرور و شادی میکنند، این جهت در کار آن عزیزان هست. یکی از مظلومیتهای امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سر کردن با یک چنین زنی بود؛ اینکه با او، حضرت مجبور است که ادامه بدهد، و او اینچنین برای آن حضرت ایجاد مزاحمت کرد.
عرض من تمام؛ زمان را مقداری بیشتر از حدی که باید اشغال کردم، عذرخواهی میکنم از همهٔ شما و از حاجآقای غفارنژاد.
پیامبر خدا دو همسر خیلی شایسته داشت: یکی که خدیجهٔ کبری (سلامالله علیها) بود، و یکی هم امسلمه؛ بقیهٔ آنها به درجات مختلف گرفتاریهای زیادی داشتند. و این زن، و یک هوویی هم داشت که نام او را هم نمیخواهم ببرم، دختر دومی، اینها تا جایی که توانستند خون به جگر پیامبر خدا کردند و برای آن حضرت ایجاد مشکلات کردند؛ و کثیری از مشکلاتی که الآن ما درش مبتلا هستیم، ریشه در فعالیت آن دو خبیث و پدر آن دو دارد.
و از خدا میخواهیم که با تعجیل در ظهور مقدس ولیّ عصر (علیه السلام)، اجازه به ما بدهد که ما باشیم و در محضر آن حضرت، صحائف المحنة را که امام زمان (علیه السلام) باز میکند، ما بتوانیم بشنویم. یکی از کارهایی که امام زمان (علیه السلام) بر حسب روایات و بر اساس زیارات میکند، این است: «وَأَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ الْمِحْنَةِ»؛ خدایا، دفترچههای غصه و غمها را با ظهور آن حضرت تازه آشکار کن! یعنی آنچه ما میدانیم، آنچه برای ما نقل کردهاند، اینها بخشی اندک است از مصیبتهای بزرگ؛ «صحائف محنت». صحیفه به کتابچه گفته میشود؛ صحیفههای غم و غصه هست، اینها مخفی است، با ظهور امام زمان (علیه السلام) بناست اینها آشکار بشود. البته اینها خط به خط، کلمه به کلمه در دل مقدس ولیّ عصر (علیه السلام) ثبت و ضبط است؛ آن حضرت همهٔ اینها را میداند و میبیند و حس میکند؛ ما یک گوشهای از آن موارد را میدانیم.
ذکر مصیبت: مظلومیت و وفاداری حضرت رباب (سلامالله علیها) و شهادت علیاصغر
آن دو زن، یعنی خدیجه و امسلمه (سلامالله علیهما)، حسابشان جدا بود. سیدالشهدا (علیه السلام) یکی از چیزهایی که داشت، یک شب دیگر هم عرض کردم، زنان باوفایی داشت انصافاً؛ و رباب یکی از این همسرانِ باوفای امام حسین. این زنی که وقتی تو مجلس یزید دید سرِ مقدس امام حسین تو تشت طلاست، دارد که سراسیمه این زن آمد — با اینکه نباید دست از پا خطا میکردند، جایش نباید حرکت میکرد — ولی آمد، یکدفعه سرِ امام حسین را تو بغل گرفت، شروع کرد به گریه کردن؛ یک حالت رقتباری ایجاد شد.
این زن خیلی باوفا بود. آن زمانی که امام حسین (علیه السلام): «فَرَجَعَ الْحُسَیْنُ إِلَى الْمُخَیَّمِ»، حضرت در حالی که علیاصغرش در سینه گرفته بود و خون از گلوی علی میریخت، حضرت برگشت به سوی خیمهها؛ رفت حضرت پشت خیمه، با غلاف شمشیر یک قبری را کَند. خواست بچه را بگذارد درون قبر، گفتند یک وقت صدای خانمی بلند شد: «مَهْلاً مَهْلا یَا ابْنَ الزَّهْرَاءِ»؛ آقاجان، اجازه بده من یک بار دیگر بچهام را ببینم...
«صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ الرَّسُولِ».
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1444