جلسه 16 ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
تاریخ برگزاری: 18 فروردین 1402 16 رمضان 1444
افتتاحیه و ادعیه آغازین
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ [صلوات حضار] وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ، لَا سِیَّمَا مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.»
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.»
«یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
احکام شرعی: مظالم عباد و تصرف در ترکهٔ متوفای بدهکار
گفتیم که بدهکاری به دیگران و داشتن مظلمه بر گردن، از موانع مهم استجابت دعاست. در بعضی روایات آمده است که به حضرت عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه السلام) خطاب شد که به این کسانی که در بنیاسرائیل اهل عبادت هستند، به آنها خطاب کن و بگو که هر چه دعا کنند، دعایشان مستجاب نمیشود؛ چون اینها بدهی دارند به خلقِ من و به انسانهای دیگر. تا دستی که به سوی من دراز میشود، این دست پاک نباشد و بدهکار به دیگران نباشد، من دعای شما را مستجاب نمیکنم.
ما در ماه استجابت دعا قرار داریم، به لیالی قدر داریم نزدیک میشویم؛ دانستن این موارد و نکات شرعی که در این بحث گفته میشود، اینها هم مناسبت زمانی دارد و هم خودِ آن مسئلهٔ بسیار مهمی است.
خب، گفتیم در مال مشترک نمیشود تصرف کنند حتی صاحبان آن مال، مگر اینکه در حالی که میخواهند تصرف کنند، برایشان روشن شده باشد که مالک یا مالکان دیگر به این تصرفی که اکنون میخواهند بکنند، به این شکل از تصرف راضی هستند قلباً. اگر چنین چیزی برای تصرفکننده در حال تصرف روشن نباشد، مجاز به انجام این کار نیست و در حقیقت دارد یک جور غصب انجام میدهد.
از جملهٔ آن موارد، مالی است که به ارث میرسد به چند نفر، و تصرف در آن مال متوقف بر این است که همه رضایت داشته باشند؛ آن هم به این نوع از تصرف که دو شب گذشته راجع به این موضوع تذکراتی دادیم.
مورد دیگری که از مظالم پیش میآید این است که متوفی وصیت کرده است در اموالی که از او باقی میماند، و این وصیت شرعاً تا یکسوم ماترک او — یعنی اموالی که در حال مرگ داشته است — تا یکسوم این اموال، نافذ و قابل اعتراض از سوی هیچکس نیست. نمیشود وارث بگوید من قبول ندارم؛ نمیشود بگوید که چرا با من هماهنگ نکرده است، چرا از من سؤال نکرده است؛ اگر از من میپرسید میگفتم به فلان شکل وصیت کن؛ یا چرا در وصیتش گفته است مثلاً یکی از ورّاث از بقیه بیشتر ببرد و امثال اینها؛ این اعتراضات هیچکدام وارد نیست.
اگر بدون توجه به وصیتی که تا حد یکسوم ماترک هست، بیایند و اموال را تقسیم کنند، در این مالِ تقسیمشدهای که اشاره کردم، در حقیقت مظلمه وجود دارد؛ و تصرف در این مال، قبل از پرداخت آن مظلمه، از مصادیق غصب و از گناهان کبیره است.
خداوند متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت، نصیب همهٔ ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والدین بزرگوار امام عصر (علیه السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلامالله علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید. [صلوات حضار]
غصب فدک و نفی شهادت اهلبیت (علیهمالسلام) در زیارت غدیریه
«وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِکَ حَقَّکَ، غَصْبُ الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَکاً، وَرَدُّ شَهَادَتِکَ وَشَهَادَةِ السَّیِّدَیْنِ سُلَالَتِکَ وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ».
امام هادی (علیه السلام) در این زیارت غدیریه، خطاب به جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه میدارند که شگفتترین چیز و مصیبتبارترین نکتهای که بعد از انکار حق تو و غصب حق تو رخ داد، این بود که آمدند و اموال حضرت زهرا را — که در زمان حیات پدرش ملک او شده بود، که همان باغ فدک باشد — این را غصب کردند. این غصب، یک مقدمهای بود برای یک امر بسیار زشتی از نظر دینی، که اساساً به کفر میرسید؛ و آن این بود که هم ادعای زهرای مرضیه (سلامالله علیها) را نسبت به فدک رد کردند، هم شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و هم شهادت حسنین (سلامالله علیهما) را؛ و این دقیقاً در نقطهٔ تقابل با قرآن قرار داشت.
عرض شد که اموالی که ملک شرعی حضرت زهرا (سلامالله علیها) بود، مقدار خیلی زیادی بود که عمدهاش میراث پدرش بود که به او رسیده بود، اشاره کردیم. این میراث مقدار خیلی زیادی بود، بسیار بسیار زیاد بود؛ و در میان این موارد فدک نبود. فدک در زمان حیات رسول خدا، حضرت خودش داده بود به دخترش؛ دختر حضرت زهرا (سلامالله علیها) هم تصرف کرده بود و از منافعش هم بهرهبرداری میکرد؛ یعنی آن منافع را میگرفت حضرت و انفاق میکرد. حالا اگر یک بخش مختصری را هم در زندگی مصرف میکرد، عمدهاش انفاق میشد.
این باغ فدک که ملک شخص پیامبر خدا بود، به امر الهی به حضرت زهرا داده شد. اینچنین نبود که حضرت میل شخصیشان بر این باشد فقط؛ گرچه اگر میبود هم مسئله تغییری در جهت نتیجهٔ نهایی چندان ایجاد نمیکرد؛ ولی ما روایات متعددی داریم که جبرئیل آمد و به پیامبر خدا این آیه را آورد: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»؛ به ذیالقربای خودت حقش را بده.
در بعضی از روایات آمده است که پیامبر خدا از جبرئیل پرسیدند که این آیه منظورش چیست؟ جبرئیل به حضرت راهنمایی کرد که خدای متعال مرادش از این آیه این است که باغ فدک را باید شما به ملکیت دخترتان دربیاورید. این باغ را حتی اماَیمن در روایتی است که میگوید: من بودم در محضر پیامبر خدا، که حالت وحی بر آن حضرت عارض شد، و پیامبر خدا به جبرئیل گفتند: این آیه یعنی چه، باید من چه بکنم؟ جبرئیل گفت: من شما را میبرم زمین را، حدود زمین را به شما نشان میدهم که از کجا تا به کجا را باید به دخترت بدهی. و حضرت رفتند، آنجا را دیدند، آمدند در حضور من و امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به دخترشان حضرت صدیقهٔ طاهره (سلامالله علیها) این باغ را بخشیدند.
خب، این مال، این حادثه سال هفتم هجری اتفاق افتاده است؛ پیامبر خدا سال یازدهم از دنیا رفته یا به شهادت رسیده است. در این سه سال کارگرانی را حضرت آنجا گذاشته بودند، متصدیانی بودند، کاملاً معلوم بود که مال، مالِ آن حضرت است.
خب، بعد از اینکه اموالی که به ارث به پیامبر خدا رسیده بود — به ببخشید، به حضرت زهرا رسیده بود — را گرفتند، دیدند باید فدک را هم بگیرند. وقتی رفتند فدک را گرفتند، اینجاست که حضرت زهرا (سلامالله علیها) آن خطبهٔ معروف را رفتند خواندند. آن خطبه اگر به نام فدک نامیده شده است، «خطبهٔ فدکیه» از آن تعبیر میکنند، در آن خطبه هیچ سخنی از باغ فدک نیست. اگر گفتند که این خطبه خطبهٔ فدکیه است، به این جهت است که بعد از غصب فدک انجام شده است؛ غصب فدک مرحلهٔ بعد از غصب میراث پیامبر خداست که به حضرت زهرا رسیده بود؛ اول آن را غصب کردند.
و با حدیث جعلیِ «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ لَا نُوَرَّثُ»، ما گروه پیامبران از خودمان کسی ارث نمیبرد، این حدیث را مبنا قرار دادند تا بیایند میراث را بگیرند. برای گرفتنِ فدک، این حدیث کفایت نمیکرد؛ آمدند و گفتند که این مال، مال پیامبر بوده است و شما باید شاهد اقامه بکنی که این مال را پیامبر به شما بخشیده است.
حضرت زهرا (سلامالله علیها) به خلیفهٔ آن زمان، حضرت فرمود که اموالی که در دست هر کسی هست، مگر خودِ اینکه در دست او هست کافی نیست برای اینکه او مالک باشد؟ مگر تو از مسلمانها آنچه که دارند، تو مگر شاهد میخواهی که اینها را دارند؟ همین که در دستشان هست کافی است. گفتند: در عین حال شما باید شاهد بیاورید! حضرت فرمود که اگر دو نفر بیایند و یکیشان تصرف در یک مالی دارد، آن دیگری نسبت به این مال دارد ادعا میکند، تو از کی شاهد میخواهی؟ گفت: من از آن کسی که ادعا میکند. فرمود: پس مورد من هم همینجور است. در عین حال باز هم اصرار کرد روی همان حرف اول که باید شما شاهد بیاورید، بدون شاهد ما قبول نمیکنیم!
هر چه این شواهد — این یک نکتهای است که به عنوان «قاعدهٔ ید» مسلمانها همهشان اتفاقنظر دارند، این قاعده اصلاً یک قاعدهٔ عقلایی است که در دین این قاعدهٔ عقلایی امضا و تأیید شده است؛ هر کسی هر چه که در اختیارش هست، از اموال منقول و غیرمنقول، اصل این است که این مال، ملک اوست، اگر دیگری متصرف نیست و میخواهد در این مال بیاید و ادعای مالکیت بکند، او باید دلیل بیاورد — هر چه بر این مسئله حضرت زهرا اصرار کرد، امیرالمؤمنین در این مورد ادعا کرد، نپذیرفتند و این مرحله بیفایده شد. حضرت زهرا رفتند و شاهد آوردند.
اماَیمن شاهد بود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم همینطور، در بعضی روایات دارد که حسنین (علیهما الصلاة و السلام) هم شاهد بودند. در اینجا، اینها وقتی این شهادتها را دیدند — روایات متعدد و متنوعی در اینجا هست — در مورد اماَیمن گفتند که این یک زنی است که خیلی زبان واضح عربی ندارد، چون مال منطقهٔ آفریقا بود؛ این معلوم نیست چه میگوید! این که هیچی!
از آن طرف، در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) جملهای را به کار برد که این جمله را دومی به کار برد؛ گفت: «وَأَمَّا عَلِیٌّ فَیَجُرُّ النَّارَ إِلَى قُرْصِهِ»، علی آتش را در تنور به سمت نانِ خودش میکشد؛ کنایه از اینکه چون علی بن ابیطالب دارد از این مال یکجوری به صورت غیرمستقیم استفاده میکند، شهادتش به درد نمیخورد! شهادت حسنین (علیهما الصلاة و السلام) هم به عنوان اینکه اینها طفل هستند و کودکند، نپذیرفتند.
امام هادی (علیه السلام) میفرماید: بعد از غصب خلافت، از همهٔ کارهایی که آنها کردند، این عجیبتر بود اولاً؛ چون کاملاً غیرعقلایی بود؛ کسی که مالی را تصرف داشته، آن هم سالیان سال متصرف بوده در آن مال، از او شاهد میخواهند و بعد هم شهادت، این شهادتها را هیچکدام نپذیرفتند.
اماَیمن وقتی خواست شهادت بدهد، یک مقدمهای را پرسید از اولی. گفت: من ازت اولاً بپرسم، تو شنیدهای که پیامبر خدا در مورد من فرمود که اماَیمن یکی از زنان بهشت است؟ گفت: بله، شنیدم. گفت: منی که اهل بهشت هستم و پیامبر خدا بهشتی بودنِ مرا تضمین کرده است، من دارم شهادت میدهم. در عین حال دومی آنجا حاضر بود، گفت: این آن زنی است که خوب حرف، درست نمیتواند حرف بزند؛ بعد هم در اینجا باید دو تا زن باشند شهادت بدهند، شهادت یک زن پذیرفته نیست!
این، یعنی درست مخالفت کردن با پیامبر خدا. بعد اینجا امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک محاجهٔ دیگری هم دارند با اینها. امیرالمؤمنین به اولی و دومی — زمانی که هر دو بودند — فرمود: اگر بیایند افرادی شهادت بدهند بر ناپاکی حضرت زهرا (سلامالله علیها)، شهادت بدهند که او از عفت خارج شده است، شما چه میکنید؟ اینها گفتند که ما حکم خدا را در مورد او جاری میکنیم و حد میزنیم او را! حضرت فرمود که شما با قرآن دارید مخالفت میکنید؛ چون در قرآن هست: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». آنها گفتند: خب وقتی شاهد آمده، ما باید به قول شاهد عمل کنیم! حضرت فرمود: شهادتِ خدا سزاوارتر است به پذیرفتنش، یا شهادت حالا دو نفری که میآیند یا چند نفری که میآیند و آنها دارند شهادت میدهند؟
این نپذیرفتن شهادت، به معنای رو در رویی با قرآن بود و رد کردن حرف خدا. در خطبهٔ فدکیه، کاری که حضرت زهرا (سلامالله علیها) کردند این بود؛ نیامدند اقامهٔ دعوا کنند و ادعای مال کنند نسبت به فدک. آن مهم بود، اما اهمیت بالاتر این بود که به مردمِ همان زمان اثبات کنند که این دستگاه خلافت، با پیامبر، با قرآن، با خدا در تعارض است؛ و این سند بماند تا روزگاران بعد.
در این روزگار هم اگر کسی بخواهد بررسی کند، میفهمد که این دستگاه با قرآن در تعارض بود. لذا حضرت زهرا (سلامالله علیها) آنجا در آن خطبهٔ فدکیه، بیشتر روی اینکه آقا میراث پیامبر خدا حق من است و این امر را قرآن دارد تصدیق میکند، این که شما دارید میگویید سخنی است به دروغ به پدرم دارید نسبت میدهید و اینها چیزهایی است که با قرآن در تعارضِ قطعی و صددرصد است. این به این بیان، بیانی بود که میشود ما این را به عنوان یک توضیح مختصری نسبت به فرمایش امام هادی (علیه السلام) داشته باشیم.
اما آن جملهای که دومی گفت: «وَأَمَّا عَلِیٌّ فَیَجُرُّ النَّارَ إِلَى قُرْصِهِ»، که یک جسارت بسیار روشنی به امیرالمؤمنین بود، پاسخ او را امام هادی (علیه السلام) به صورت ضمنی در ادامهٔ این زیارت مطرح میکنند، که بماند انشاءالله برای فردا شب. ذکر فضائل امیرالمؤمنین، شنیدنش، گفتنش، نوشتنش، خواندن و بحث و گفتگو دربارهٔ او کردن به قصد قربت، سبب تقرب ما به خدا و سبب زدوده شدن معاصی و گناهان ماست.
خب، عرض امشب من تمام. شب، شب جمعه است؛ شب زیارتی حضرت سیدالشهدا (علیه الصلاة و السلام) است. ما هم ماه مبارک رمضان، شب از نیمه گذشته است، و اسباب استجابت دعا از جهات مختلف فراهم است. شام ولادت امام مجتبی (صلواتالله علیه)، کریم اهلبیت (علیهم الصلاة و السلام) هم هست.
ما در کنار این سفرهٔ گستردهشده از ناحیهٔ خدای متعال به عنوان ماه رمضان، و سرِ سفرهٔ کریم اهلبیت، امام مجتبی (علیه السلام)، و شب جمعهٔ امام حسین، تو این سفره اگر ما در کنارش باشیم ولی نتوانیم از این سفره آنگونه که نیاز داریم، در حد احتیاج خودمان لقمه برگیریم، در حقیقت اینجاست که باید خود را سرزنش کنیم؛ چون سفرهای به این گستردگی، و ما در اینجا محرومیت از ناحیهٔ خودمان است.
توی پرانتز بگوییم البته: که گاهی آدم به جای اینکه دنبال آب برود، باید به دنبال تشنگی باشد. گهگاه میشود خطاهای ما، گناهان ما سبب میشود که اصلاً اشتهای معنوی کور میشود. با اینکه زمینهٔ بهرهبرداری زیاد است، ولی آن حالت احساس نیاز وجود ندارد؛ مثل کسی میماند که اصلاً اشتهای به غذا برایش نمیآید. خودِ اینکه شخص گرسنه میشود، خودِ این یک درجهای است از سلامتی؛ با اینکه الآن گرسنه است، ولی خودِ داشتنِ احساس گرسنگی، خودش یک نکتهٔ مهمی است.
گاهی که آدم به این حالت میافتد، باید از خدای متعال درخواست این نکته را داشته باشد؛ و خدا هم خیلی کریم است، اگر کسی درِ خانهاش را بزند برای اینکه این مورد را هم خدا به او عطا کند، در صورتی که قدری اصرار بکند: «مَنْ دَقَّ بَاباً وَلَجَّ، وَلَجَ»؛ اگر درِ خانهٔ خدا را بکوبد کسی و لجاجت کند — یعنی اصرار بکند، نه اینکه بگوید و برود، بزند و منصرف بشود، نه — اگر ادامه بدهد، بعد میبیند مورد لطف و عنایت حق متعال واقع میشود.
این سفره گسترده است و ما هم همه به درجات مختلف سر تا پا نیازیم، بیتعارف؛ سر تا پا نیازیم. نیازهای مادی، معنوی، و از همهٔ نیازهای ما بالاتر، نیاز به اینکه خدای متعال گذشتهٔ زندگیِ ما را به کلی نادیده بگیرد؛ که اگر خدا بخواهد ما را نسبت به یکی از این اموری که هر کسی از ما بالاخره یک چندتاییاش حداقل تو زندگیش هست، اگر خدا بخواهد به یکی از آنها ما را مؤاخذه کند، هیچ مفری و هیچ جایی برای عذرخواهی و جبران و خلاصه انکار وجود ندارد؛ لذا بهترینش این است که خودِ او بیامرزد و ما رو مورد مغفرتِ واسعهٔ خودش قرار بگیرد.
امام مجتبی (علیه الصلاة و السلام)، امروز روز ولادتشان بود، کشکولها را در خانهٔ آن حضرت ببریم. دیشب عرض کردیم که اهلبیت (علیهم السلام) و از جمله امام مجتبی در بخشش نسبت به مردم و آنهایی که به سویشان به سوی آنها دست دراز میکردند، بیمهابا میدادند، خیلی کریمانه. توی، خیلی وقتها شمارش هم نمیکردند، میدادند میرفتند.
یک وقتی — این البته مربوط به امام حسینه، تو بعضی از نقلها البته گاهی برای امام حسن (علیه السلام) هم مشابه اینها هست — یک کسی آمد خواست اظهار حاجت کند، حضرت فرمودند: بنویس حاجتت را روی این خاکی که جلوی ماست، همین بنویس. به حضرت گفتند چرا اینجوری گفتید بنویس؟ حضرت فرمود: این وقتی دارد حاجتش را میگوید، تو صورت من نگاه میکند، من میخواهم خجالت نکشد؛ میخواهم خجالت نکشد.
کریم اینجوری است دیگر: «الکریمُ یری احسانه دَیناً علیه یقضیه»؛ کریم — این خاصیت را پدرش امیرالمؤمنین فرموده — کریم آن کسی است که وقتی میخواهد احسان بکند به دیگری، تلقیش این است که من بدهکارم، دارم بدهیم را ادا میکنم؛ دارم بدهیم را ادا میکنم.
امام مجتبی اینگونه بود. امروز امام زمان (علیه الصلاة و السلام)، «کریمٌ من اولاد الکرام» است. اگر کسی به سوی او برود، این روشی است که در احسان دارند، و ما باید بدانیم که با چه بزرگوارانی مواجهیم؛ یک وقت تو ذهنمان هیچجور چیزهای دیگری نیاید.
ذکر مصیبت: عبدالله بن حسن در آغوش سیدالشهدا و جنایت حرمله
خب، امام مجتبی (علیه السلام) پسری دارد به نام عبدالله، که این، دومین کسی است که در آغوش امام حسین بود و آنجا به شهادت رسید؛ دومین کس. عبدالله وقتی دستهایش را ابحر بن کعب ملعون برید، در حالی که به پوست آویزان بود، فریاد زد: «یَا أُمَّاهُ!»، مادر، ببین دستم را بریدند! من نمیدانم مادر خود را صدا میزد، یا وقتی شمشیر به بازوانش خورد، یاد مادرش فاطمهٔ زهرا و ضربهای که به دست مادرش خورد افتاده بود...
سیدالشهدا این بچه را بغل کرد، در آغوشش بود، شروع کرد نوازش کردن او... حرمله یکی از آن تیرهایی که، یکی از آن سه شعبههایی که خرج کرد، اینجا بود. گلوی این بچه را هدف گرفت...
امام حسین (علیه السلام) این بچه در حالی که در آغوشش بود و تیر به گلوی او اصابت کرده بود، این بچه را تقدیم خدای متعال کرد. خودش هم قبلاً ششماهه را در دست گرفته بود. اینجا امام حسین داشت با عبدالله حرف میزد که تیر به گلوی عبدالله خورد؛ اما آنجا امام حسین داشت با مردم سخن میگفت: «مردم، شما با من جنگ دارید، من با شما میجنگم؛ این بچه چه گناهی کرده است؟ أَمَا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّى عَطَشاً؟»
نانجیب تیر سه شعبه به گلوی بچهای که هنوز شش ماهش کامل نشده است... یک وقت آقا ببیند این بچه دارد دست و پا میزند... مقداری از این خونها را حضرت گرفت، به آسمان پاشید؛ مقداری را هم به محاسن خودش، بخشی از این خونها را هم به قنداقهٔ این بچه؛ صدا میزد: خدایا، چون تو داری میبینی، این مصیبت بر من قابل تحمله...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1444 (1402 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1444