جلسه 2 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
تاریخ برگزاری: 26 فروردین 1400 20 رمضان 1442
مقدمه و قرائت دعا
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَن، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَة، وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام شرعی: جایگاه و اهمیت فریضه خمس
یکی از واجباتی که در روایات دارد که بسیاری از مردم نسبت به او حالت بیتوجهی دارند و سبک میشمارند، واجب مالی خمس است. این روایت در کتاب وسائل الشیعه به سند معتبر نقل شده که کسی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «مَا أَيْسَرُ مَا يَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟»؛ آن سبکترین چیزهایی که و کمارزشترین و بیاهمیتترین چیزهایی که سبب میشود که فرد جهنمی بشود چیست؟ یعنی جدی نمیگیرد او، ولی همان چیزی که جدی نمیگیرد او را جهنمی میکند.
فرمود: «أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ، وَنَحْنُ الْيَتِيمُ»؛ خوردن مال یتیم است، ولی منظور ماییم. یتیم دو تا معنا دارد: یکی فردی که، طفلی که پدر یا مادر یا هر دو را از دست داده؛ یتیم یعنی دومین هم دارد، یعنی منحصربهفرد. لذا گاهی برای مثلاً یک جواهری میگویند درّ یتیم، یعنی درّ منحصربهفرد.
«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى» در سوره مبارکه ضحی؛ «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى» روایت دارد که یتیم در این آیه یعنی منحصربهفرد. آیا خدا تو پیامبر را گل سرسبد و منحصربهفرد نیافت، «فَآوَى»، و مردم را به پناه تو داد که بیایند زیر بال و پر تو قرار بگیرند؟
فرمود: «أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ»، خوردن مال آن فرد منحصر و آن فردی که از همه برتر است، که ما باشیم؛ «أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ وَنَحْنُ الْيَتِيمُ». مردم سبک میشمارند، ولی همین امر سبب دوزخی شدن آنها میشود. خب، و منشأ این مسئله هم همان بانیان سقیفه بودند. آنها از جمله چیزهایی که انجام دادند این بود که خمس را حلال کردند، خمس را حلال کردند.
من یک چند شبی میخواهم درباره این واجب صحبت بکنم. خمس آن قسمتی که بیشتر محل ابتلای ماست، دو موضوع، دو مطلب است: یکی خمس مال حلال مخلوط به حرام، که باز این کمتر محل ابتلاست، ولی گاهی محل ابتلا میشود؛ و دیگر خمس ارباح مکاسب، یعنی همان چیزی که از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده، از امام جواد (علیه السلام) هست، از دیگر ائمه (علیهم السلام) ما داریم که: «الخُمُسُ فِي كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ»؛ چیز کم یا زیاد، اگر باشد، خمس در همان، او وقتی به دست میآید، عنوان فایده، ربح، سود، درآمد میکند، خمس در او واجب است.
حتی امام صادق (علیه السلام) فرمود که خیاط، آن وقتها نخهایشان بهصورت گلوله نخ بود، به آن دانق میگفتند، وزن میکردند به وزن دانق، یک وزنی بوده آن وقت؛ فرمود: اگر خیاط با یک گلوله نخی که پنج دانق هست دارد لباس میدوزد، «فَلَنَا دَانِقٌ مِنْهُ»، یکی از آن دانق، یک پنجم از آن پنج تا گلوله نخی که دارد، آن مال ماست؛ توجه کردید؟ مال ماست.
پس خمس به ارباح مکاسب تعلق میگیرد و سبک شمردنش باعث دوزخی شدن انسانها میشود. فردا شب یک سؤالی که در ذهن بعضی از عزیزان ممکن است در این زمینه طرح باشد عرض میکنم و پاسخش را خواهم گفت؛ چون نمیخواهم این بحث امشب طولانی بشود، به همین جا بسنده میکنم. آن سؤالی که در ذهن بعضیها ممکن است طرح بشود را فردا شب عرض بکنم و بعد یک قدری درباره این مسائل چند شبی به امید خدا عرایضی را تقدیم میکنم.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام) حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
زیارت غدیریه و اوصاف پیامبر اکرم (ص)
خب، زیارت غدیریه امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنای عرایض ماست:
«السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) خَاتَمِ النَّبِيِّينَ، وَسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ، وَصَفْوَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ، وَعَزَائِمِ أَمْرِهِ، وَالْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ، وَالْفَاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ، وَالْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ وَصَلَوَاتُهُ وَتَحِيَّاتُهُ.»
خب، سلام به پیغمبر خدا در آغاز زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با این اوصاف: آن بزرگوار رسولالله، خاتمالنبیین، آخرین نبی، و سیدالمرسلین، آقا و برتر از همه پیامبران، و صفوة رب العالمین، آن بزرگواری که خدا او را در میان همه خلقت برگزید. ائمه ما (علیهم السلام) مقامشان فراتر از فهم و درک ما که هیچ در عالم خلقت؛ فرمود: اگر حکما، علما، عظما، همه کنار هم جمع بشوند، بخواهند افکار خودشان را روی هم بگذارند، شاعران خیالپردازانه در این زمینه سخن بگویند، اگر هرچه بالا بروند در مورد اوصاف ما، در اوصاف مخلوقی، به بحث خالق و رب نباید وارد بشوند، در مخلوقات هرچه بالا بروند «مَا بَلَغُوا صِفَةً مِنْ صِفَاتِ الْإِمَامِ»، حتی به یکی از اوصاف امام نمیتوانند برسند.
این بزرگواران خودشان را در مقابل پیغمبر خدا خیلی کوچک میدیدند. امام حسین (علیه السلام) به پیغمبر خدا عرضه داشت که: «يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنَا فَرْخُكَ»، من جوجه شمایم، «أَنَا فَرْخُكَ». خودشان را عیال و آل رسولالله میدانستند. به پیغمبر خدا افتخار میکردند. در دعای عصر جمعه، صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی، داریم که وقتی اهلبیت را شما وصف میکنید، اوصافی را بیان میکنید در مورد آنها: خدایا، اینها بزرگوارانیاند که «غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ، وَرَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ»، اصلاً غذای آنها با حکمت توست، تربیت آنها با نعمت توست، آنها را «وَحَفَفْتَهُمْ بِمَلَائِكَتِكَ»، فرشتگان آنها را دورتادور پوشاندند، آخرین وصفی که برای آنها میگوید این است که «وَشَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ»، اصلاً به اینها شرافت دادی با پیغمبر خدا. امیرالمؤمنین تشریف شده، شرافت پیدا کرده به پیغمبر خدا، توجه میکنید؟ به آن بزرگوار. حضرت «صَفْوَةُ رَبِّ الْعَالَمِينَ»، صفوة رب العالمین است.
«أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ»، آن بزرگوار امانتدار خداست نسبت به وحیش. این امانت هم در اخذ وحی است، هم در تبلیغ وحی است، هم در تفسیر وحی است، هم در اجرای وحی است. در چهار چیز امانتدار بود پیغمبر، در هیچکدامش خیانت نکرد؛ نه در موقع گرفتنش بخشی از وحی را نخواهد بگیرد، استنکاف کند، نستجیر بالله مقام آن حضرت برتر از اینها بود؛ در مقام ابلاغ، هرچه که ابلاغ بنا بود بکند کرد؛ بعضی از ابلاغهایش باید عمومی میبود، انجام داد؛ بعضی از ابلاغهایش خصوصی بود، فقط باید به امیرالمؤمنین میفرمود، فرمود، درست؟ در تفسیر آن وحی، پا از آن حدی که خدا برای او قرار داده بود فراتر ننهاد، در اجرایش هم همینگونه؛ «أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ».
تفویض امر دین به پیامبر (ص) و معنای عزائم امر
در عین حال اینجا یک تذکری عرض بکنم: میخواهیم راجع به امیرالمؤمنین عرض کنیم و بحث بکنیم، ولی خود امیرالمؤمنین راضی است ما راجع به پیغمبر خدا چند کلمهای سخن بگوییم. ممکن است کسی در ذهنش بیاید که اگر آن حضرت امین خدا بر وحی آن، بر وحی پروردگار هست، چگونه با مقام تفویض امر دین به آن حضرت این اوصاف سازگار است؟ چون یکی از چیزهایی که پیغمبر خدا دارد این است که «المُفَوَّضُ إِلَيْهِ دِينُ اللَّهِ»، دین خدا را خدا تفویض به آن حضرت کرده.
پیغمبر خدا میتوانست یک چیزهایی را در دین خدا اضافه کند. البته روایت، روایاتی داریم که این تفویض، مقام خاص پیغمبر بوده و از بعضی روایات استفاده میشود این مقام را به اوصیایش هم داده، و امروز شخص شخیص و نفس نفیس ولی خدا، حضرت ولی عصر امام زمان حجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عجل الله تعالی فرجه) هم واجد است؛ منتها آن حضرت فعلاً از این تفویض، یعنی در اختیار گذاشتن، به صلاح خودش گویا استفاده نمیکند، یا اگر استفاده میکند خبرش به ما نمیرسد. تفویض تفویض شده امر دین خدا به پیغمبر.
روایات اینطور دارد که خدا یک اوامر و نواهی به پیغمبرش وحی کرد، یک چیزهایی در دین خودش گفت. پیغمبر آنها را گرفت، تبلیغ کرد، اجرا کرد، تفسیر کرد، تبیین کرد؛ ولی یک جاهایی هم خدا چیزی نگفت. در آن مواردی که خدا چیزی نگفت، به پیغمبرش یک چک سفید امضا داد؛ گفت: اگر بخواهی چیزی اضافه کنی من قبول دارم. لذا در روایات داریم: اصل نمازی که خدا واجب کرده بود دو رکعت بود؛ پیغمبر خدا دو رکعت اضافه کرد، از آن اختیار خودش استفاده کرد، دو رکعت اضافه کرد، خدا هم امضا کرد. لذا نماز ظهر شد چهار رکعت، نماز عصر شد چهار رکعت، نماز عشا شد چهار رکعت؛ ولی بر نماز صبح نیفزود پیغمبر خدا.
اصل شراب حرام بوده در تمام امم، از ابتدا هر پیامبری را که خدا مبعوث کرد با حرمت شراب مبعوث کرده. به پیغمبر ما که این حکم ابلاغ شد، پذیرفت؛ ولی پیغمبر ما «حَرَّمَ كُلَّ مُسْكِرٍ»، هر چیزی که مستی بیاورد، علاوه بر شراب، حرام کرد و خدا امضا کرد او را، خدا امضا کرد، توجه کردید؟ لذا حتی این داروها و این مواد روانگردان که حالت زایلکننده عقل دارد، اینها هم حرام شده؛ ولی حرمتش مال پیغمبر است و خدا امضا کرده.
هیچکس حق چنین کاری ندارد؛ از بزرگترین گناهان افزودن به دین خدا یا کاستن از دین دین خدای متعال است. تفویض در بُعد کم کردن هم نبوده، یعنی پیغمبر نمیتوانسته چیزی که خدا واجب کرده را بردارد، چیزی که خدا حرام کرده را حلال کند؛ اما آنجایی که دست پیغمبر را باز گذاشتند، آن حضرت این کار را کرده. این موارد هم در روایات آمده، بعضی از موارد دیگر هم ذکر شده.
این منافاتی با امانتداری نسبت به وحی ندارد، چرا؟ چون خود این یکی از وحیها بوده به پیغمبر که تو در عین اینکه باید آن حدود و ثغور ما را رعایت کنی، این چک سفید امضا هم جزء دین خداست در دست تو؛ هرچه بنویسی ما امضا میکنیم، ما قبول میکنیم. لذا منافاتی ندارد که آن حضرت هم امین بر وحی خدا باشد، هم یک چیزهایی را در دین خدا آن حضرت افزوده باشد. هیچکس غیر از آن حضرت و اوصیایش مجاز به این کار نیستند؛ از بزرگترین گناهان افزودن یا کاستن دین خداست.
«أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ وَعَزَائِمِ أَمْرِهِ»، پیغمبر خدا نسبت به نه تنها وحی خدا امین بود، نسبت به عزائم امر او هم امین بود. امر یکی معنی فرمان میدهد، یکی معنی کار. عزائم جمع عزیمت است؛ عزیمت در مقابل رخصت است؛ یعنی بعضی از کارها جایز است انجام دادنش، جایز هم هست انجام ندادنش، شما مرخصی در انجام؛ اما کاری که عزیمت است، یعنی در آنجا تصمیم گرفته شده، شما آزاد نیستی؛ یا باید ترک بکنی یا باید انجام بدهی، ملزمی به این؛ آن کارهای الزامآور میشود عزائم.
پیغمبر خدا امین بر عزائم امر خدا بوده؛ یعنی آن فرمانهای الزامی خدا، آنها را پیغمبر نسبت به او امانتدار بود؛ هم در ابلاغش، هم در اجرایش، هم در تفسیرش، در همهچیزش.
امر ممکن است به معنی کار هم باشد؛ امر اگر به معنی فرمان باشد جمعش میشود اوامر، اگر به معنی کار باشد جمعش میشود امور. بعضی از کارها، ارادههایی که خدای متعال داشته میخواسته اجرا بشود، پیغمبر خدا پایش ایستاد تا آخر؛ و نسبت به این هرگز عدول نکرد، «عَزَائِمِ أَمْرِهِ».
«الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ، وَالْفَاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ»، پیغمبر مُهر خاتمیت بر آنچه پیش از او بود زد، و خودش آغازگر یک اموری در آینده بود. این به چه معنا هست، اگر عمری و توفیقی بود فردا شب خدمت شما عرض خواهم داشت.
توسل به حضرت سکینه (س) و ذکر مصیبت وداع
خب، یک سلیقهای را امسال آقای جمالی پیشنهاد کردند و داشتند، و من هم میپسندم این سلیقه را، که هر شب نام یکی از ذوات مقدسه معصومین یا متعلقین و متعلقات آن بزرگواران محور توسل ما باشد. دیشب رفتیم در خانه صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امشب برویم در خانه دختر سیدالشهدا (علیه السلام)، دختر ده ساله آن بزرگوار در کربلا، که ذکر او امشب بشود انشاءالله محور توسل ما به پدر بزرگوارش آقا سیدالشهدا (علیه السلام)، حضرت سکینه خاتون (سلام الله علیها).
چون فرصت اندک است و وقت ما کوتاه است، من سریع بروم سر همان نقطهای که شاید ذهن خیلی از شما هم بهسوی آنجا رفت. اوج مصیبت امام حسین در کربلا در چند نقطه برای ما قابل احساس است، همهاش در اوج قرار دارد؛ اما بعضی از جاها برای ماها خود قابل درکتر است. یکی از آن مواردی که مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم که در نفس المهموم میخواهد این باب را ذکر بکند، میگوید: این بابی است که قلبها اینجا خون میگرید، آن باب وداع سیدالشهدا (علیه السلام) است. تمام اصحاب رفتند، حتی قمر منیر بنی هاشم رفته...
خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ رضا سراج را؛ گفت در بعضی از مقاتل مخطوط نوشته در آستان قدس رضوی، ایشان میگفت هست؛ میگوید کسی را وقتی دستگیر کردند آوردند پیش مختار، به مختار گفتند که این خیلی آدم سنگدلی است؛ در کربلا جنایت میکردند این ظلمه، ولی خودشان هم بعداً گریه میکردند، بر مظلومیت امام حسین میگریستند؛ این نامرد اصلاً گریه نکرده! حتی عمر سعد گریه کرد، حتی شمر یک جاهایی گریه کرد، اما این گریه نکرده.
مختار او را خواست، گفت: درباره تو این را میگویند، راست میگویند؟ گفت: نه، یک جا من گریه کردم. گفت: کجا؟ گفت: اگر بگویم من را آزاد میکنی؟ گفت: خدا من را امان ندهد که تو را امان بدهم؛ بگویی یا نگویی من تو را میکشم؛ ولی بگو آن کجا بود که تو را به گریه آورده؟
گفت: وقتی ما همه اصحاب حسین را کشتیم، همه اهلبیت او، همه را ما از دم تیغ گذراندیم، میدانستیم که دیگر فقط خودش مانده و خودش؛ دیدیم حسین رفت سمت خیمهها، اما طول کشید برگشتن او. بین لشکر اختلاف شد؛ بعضی گفتند: نکند حسین میخواهد بیاید دیگر صلح کند، بیعت کند؟ بعضی گفتند: نکند فرار کند؟ عمر سعد به من گفت: برو ببین بالاخره چهکار میکند حسین؟ من رفتم روی بلندی نگاه کردم، دیدم یک صحنهای را دیدم من گریهام گرفت. دیدم امام حسین جلوی خیمهها ایستاده، این دخترها دور او را گرفتند، دامن عربی او را محکم چسبیدند؛ امام حسین دست یک دختر را جدا میکند، آن دیگری دامن عربی او را میگیرد، دست او را برمیدارد، دیگری میگیرد. سیدالشهدا هرکدام را یکجوری آرام کرد، وارد خیمه کرد؛ اما لحظه آخر دید این دختر ده ساله ایستاده، دارد مانند باران اشک میریزد...
اینجا آقا سیدالشهدا آمد این دختر ده ساله را در آغوش گرفت، «فَمَسَحَ دُمُوعَهَا بِكُمِّهِ»، آقا با آستینش اشکهای دختر را پاک میکرد، صدا میزد: «لَا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً ... مَا دَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي» دخترم، با این اشکهای چشمت دل بابا را آتش نزن، وقتی سر من بر سر نیزه قرار بگیرد، تو سزاوارترین خانمی هستی که بر من...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1442