ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)، هیئت مصباح الهدی - جلسه 6 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 6 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)

تاریخ برگزاری: 30 فروردین 1400 6 رمضان 1442

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.



مقدمه و قرائت دعا

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.»

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَن، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَة، وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا.»

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.»

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

احکام شرعی: خمس وصیت تملیکی و تفاوت آن با ارث

عرض شد که ارث خمس ندارد؛ اما چند نکته باید در کنار این مسئله مشخص بشود. دیشب یک مطلبی را عرض کردیم، امشب به نکته دیگری اشاره می‌کنم و آن این است که گاهی می‌شود که فردی که از دنیا رفته وصیت می‌کند که مثلاً یک دختر دارد، دو تا پسر؛ وصیت می‌کند که: «دختر من به اندازه پسرها ارث ببرد، به این‌چنین به او بدهند.» به‌خاطر این وصیت، سهمی که این دختر می‌برد که از مجموع سهام این سه برادر و خواهر یک‌پنجم بیشتر نیست، دوپنجم آن برادر، دوپنجم دیگر آن برادر می‌برد. آن یک‌پنجم اضافه‌ای که به این دختر باید بدهند، این یک‌پنجم ارث محسوب نمی‌شود، این وصیت است؛ و وصیت که این وصیت مالی را می‌گویند وصیت تملیکی یا وصیت تملیکیه.

وصیت تملیکیه با اینکه از کسی که از دنیا رفته می‌رسد به فرد زنده، ولی حکم ارث را ندارد. لذا این خانم اگر معادل برادرانش چیزی به او داده می‌شود، در صورتی که در نصف این چیزی که به او دادند تصرف نکند که بشود مؤونه او، هزینه‌اش بشود، این خانم باید خمس این یک‌پنجم را بپردازد؛ ولی خمس آن یک‌پنجم دیگر لازم نیست چون ارث است. برادران او هیچ قسمتی از آنچه که به آن‌ها رسیده آن‌ها مکلف به خمس نیستند. پس به صرف اینکه پدر یا مادر یا به هر صورت وصیت‌کننده می‌آید چیزی را وصیت می‌کند که به همراه ارث بدهند به وارث، این، آن سهم اضافه را ارث نمی‌کند، این می‌شود همان وصیت تملیکی؛ حکمش با ارث متفاوت است. آنی که خمس ندارد ارث است؛ اما وصیت تملیکی بیشتر فقها فتواشان این است که مشمول خمس است و باید در فرضی که وارد مؤونه نشود، تا سر سال خمسیِ این گیرنده، باید خمسش پرداخت بشود.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم مرحمت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام) حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

شرح زیارت غدیریه: وارث علم النبیین

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَسَيِّدَ الْوَصِيِّينَ، وَوَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ، وَوَلِيَّ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَمَوْلَايَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ.»

امیرالمؤمنین وارث علم همه انبیاست. تمام علوم انبیاء نزد این بزرگوار است؛ و البته همه علومی که به امیرالمؤمنین رسیده، روایات تصریح دارد که به تعلیم رسول گرامی خدا بوده. آن حضرت تمام علوم اولین و آخرین را، و هر علمی که خدا به هر مخلوقی عطا فرموده، به پیغمبر خاتمش مرحمت فرمود؛ و آن بزرگوار هرچه از علوم الهی، از مبدئی و معادی و آفاقی و انفسی و همه این علوم، هرچه که علم حقیقی است، تمام این‌ها را تعلیم کرد به امیرالمؤمنین (علیه السلام). لذا آن حضرت، در بعضی تعابیر دارد که «عَيْبَةُ عِلْمِ النَّبِيِّ» شده؛ یعنی صندوقچه علم پیغمبر خداست. و تمام آن علوم انبیاء در نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

و البته علم امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین (علیهم السلام) منحصر به این علوم نبوده، بلکه این یک بخشی از علوم آن بزرگوار بوده. ما بابی داریم در جلد بیست و ششم بحار، مرحوم علامه مجلسی (علیه الرحمه) آنجا عنوان باب را چیزی به این صورت قرار داده: «باب جهات علومهم»؛ اینکه از چه قسمت‌هایی و از چه منبع‌هایی و از کجاها علوم اهل‌بیت (علیهم الصلاة و السلام) هست. خیلی‌هایش هم برای ما قابل درک نیست حقیقتش؛ ما فقط یک ظاهری از آن را درک می‌کنیم. این علوم در مجموع علومی است که فوق‌العاده زیاد است، برای ما اصلاً سر و تهش قابل درک نیست. خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَلَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ» در خطبه شقشقیه؛ یعنی: «از من سیل و سیلاب علوم از یک جای بلندی، از یک آبشار بلندی فرو می‌ریزد؛ و مرغ فهم و درک هم هرچقدر پرواز کند، به آن نوک آبشار نمی‌رسد.» به این صورت است.

در رؤیای صالحه‌ای که بعضی از علمای شیعه برایشان اتفاق افتاد، و بعد از آن رؤیا این‌ها متحمل علوم خاصی هم شدند، بعد از توسل زیادی که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشت آن بزرگوار، یک شب در عالم رؤیا دید کنار یک آبشار بسیار بزرگی است، و البته در فاصله دوری هم قرار دارد. هرچه نگاه می‌کند می‌بیند آن سر آبشار را نمی‌بیند؛ و می‌بیند که ذراتی از این آب در هوا پخش می‌شود. همان‌طور که شما کنار آبشار بروید، اگر یک قدری نزدیک بشوید، لازم نیست بروید زیر آبشار، نزدیک که بشوید می‌بینید قطراتی که قطره هم نیست، یک چیزهای خیلی ریزی است در آسمان پخش می‌شود که شما یک چند لحظه‌ای آنجا بایستید کاملاً خیس می‌شوید. می‌گوید: «این فاصله‌اش، می‌گوید من فاصله‌ام دور بود؛ و نگاه کردم دیدم که یک دانه از آن قطرات خیلی ریز آمد خورد به پیشانی من؛ و بعد که از خواب بیدار شده بود، یک علوم، از علوم الهی، چیزهایی نصیبش شده بود که نصیب قبل از او نشده بود.»

علوم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امروز این علوم که در سینه مقدس ولی عصر (علیه الصلاة و السلام) است، اصلاً قابل احصاء و درک برای ما نیست. گرچه همه آن‌ها روی هم رفته محدوده، یعنی خدا باز می‌تواند بر آن علوم بیفزاید و اضافه کند؛ و قدرت الهی خیلی بالاتر از این‌هاست. و همین کار را هم برحسب روایات انجام می‌دهد خدا نسبت به این بزرگواران؛ حالا در زمان پس از شهادتشان چگونه است، دیگر ما خیلی این جاها را درک خاصی نداریم. اما چیزی نیست پیش آدم ابوالبشر که نزد امیرالمؤمنین نباشد؛ نوح نبی‌الله چیزی ندارد که امیرالمؤمنین آن علم را نداشته باشد؛ همین‌گونه حضرت ابراهیم، موسی، عیسی (سلام الله علیهم)، و انبیای دیگری که بودند در این میان. هرچه خوبان همه دارند، امیرالمؤمنین یک‌جا همه را دارد: «وَوَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ».

روایت امام باقر (ع) در برتری علم اهل‌بیت (ع) بر انبیای گذشته

در، من حالا یک روایتی را امشب می‌خواهم بخوانم. بله، امام باقر (علیه الصلاة و السلام) اشاره کرد به مخالفین اهل‌بیت: «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَيَدَعُونَ النَّهْرَ الْعَظِيمَ». حضرت فرمود که: «این گودال‌های آبی که در بیابان، آب باران که می‌آید، در این‌ها یک مقدار مختصری آب جمع می‌شود؛ اگر هم آب برداشتید دیگر جایش چیزی نمی‌آید، یعنی آبی است که از چشمه نمی‌جوشد، از بیرون آمده در آن، در یک جای کوچکی مانده.» حضرت فرمود که: «این‌ها می‌روند از گودال‌هایی که مختصر است، این‌ها، این‌ها را ثماد می‌گویند این گودال‌ها را؛ این‌ها می‌روند از آنجا آب را که می‌خواهند بخورند، آن هم تازه جرعه‌جرعه نمی‌نوشند؛ "يَمُصُّونَ الثِّمَادَ"، یعنی می‌مکند؛ مثل گربه‌ای که چگونه زبانش را به آب می‌زند و این‌ها، این‌طور از علوم این‌گونه بهره می‌برند؛ "وَيَدَعُونَ النَّهْرَ الْعَظِيمَ"، آن رودخانه بزرگ را این را رها می‌کنند.» به حضرت گفتند: «منظور چیست آقا؟ و من النهر العظیم؟» «قَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): رَسُولُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) وَالْعِلْمُ الَّذِي آتَاهُ اللَّهُ؛ منظورم پیغمبر خداست و علمی است که خدا به پیغمبر عطا فرموده است. إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) سُنَنَ النَّبِيِّينَ مِنْ آدَمَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَيْهِ؛ خدا تمام سنت‌ها، تمام علوم انبیاء را از حضرت آدم بگیر تا بیاید به آن حضرت برسد، تمامش را نزد آن حضرت قرار داد. قِيلَ لَهُ: وَمَا تِلْكَ السُّنَنُ؟ آن سنت‌ها چیست؟ قَالَ: عِلْمُ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ؛ تمام این علوم، هیچ‌چیزش جا نمانده.»

باز حضرت تأکید فرمود: «إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) عِلْمَ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ؛ این‌ها را خوب دقت بکنید، بعد یک سؤالی می‌کند راوی که آن سؤال را آن وقت خود حضرت با تعجب جواب می‌دهد. تا اینجا دو بار حضرت فرموده که تمام علوم انبیاء در سینه پیغمبر است، این بار سوم است: خدا تمام علوم پیامبران را همه‌اش را داده به پیغمبر، وَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؛ پیغمبر هم همه این‌ها را داده به امیرالمؤمنین. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ؛ این آدمی که آنجا بود، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَوْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ؟ شما بگویید بالاخره امیرالمؤمنین علمش بیشتر است یا بعضی از پیامبران؟»

خب، بعضی از حضار آنجا لبخند زدند. حضرت هم چیزی شبیه این پاسخ دادند. فرمودند که: «اسْمَعُوا مَا يَقُولُ؛ ببینید این چه می‌گوید بنده خدا! إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ، يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ؛ خدا حالا به تعبیری، به هرکس بخواهد، گوش هرکس را بخواهد باز می‌کند؛ همه که می‌شنوند، مثل اینکه حالیشان نمی‌شود! إِنِّي حَدَّثْتُ أَنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) عِلْمَ النَّبِيِّينَ، وَأَنَّهُ جَمَعَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَهُوَ يَسْأَلُنِي هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ؟! من دارم می‌گویم خدا علم همه پیامبران را داده به پیغمبر، به پیغمبر خاتم، و او هم داده به امیرالمؤمنین؛ هنوز این بنده خدا دارد می‌گوید بعضی از انبیاء علمشان بالاتر است یا امیرالمؤمنین؟! درست؟»

روایات ما این‌گونه است که خدا دو گونه علم دارد: یک علمی دارد خاص، یک علمی دارد عام. آن علم خاص، علمی که «لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ إِلَى غَيْرِهِ»؛ خدا علمی آفریده به هیچ‌کس نداده، حتی به پیغمبر، به هیچ پیغمبری، به هیچ ملکی از ملائکه، به هیچ‌کس نداده و بنا هم ندارد این کار را بکند، حکمتش هم چیست نمی‌دانیم. یک علمی است خاص خودش. و یک علمی است که عامه؛ عامه نه اینکه شاباش کردند، ریختند سر مردم که بروند جمع کنند، نه؛ «عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَأَنْبِيَاءَهُ وَرُسُلَهُ؛ علمی که خدا به ملائکه‌اش آموخته، به انبیائش، به رسلش، وَنَحْنُ نَعْلَمُهُ؛ تمام آن علم را خدا به ما عطا فرموده است.»

یعنی اگر امروز ما توفیق پیدا کنیم به محضر مقدس ولی عصر (علیه الصلاة و السلام) مشرف بشویم، علمی که در آن، عرض به حضورتان که، نظرات مختلف و آراء گوناگون و به نظرم می‌آید، اصلاً این‌گونه نیست. علومی که نزد فقهاست، خیلی‌هایشان هم به این اعتراف دارند؛ بلکه اگر فقیه باشند مثلاً جزء اولین اعتراف‌هاشان این است که: ما به آیات قرآن رجوع می‌کنیم، به روایات رجوع می‌کنیم؛ اما ممکن است آنچه ما سرانجام درمی‌یابیم، آنی نباشد که در واقع هست. ممکن است تفاوت بکند؛ ولی ما فهم خودمان را می‌گوییم، و این فهم ما برای ما حجتِ روز قیامت است. والا ممکن است مسئله و جریان غیر از این باشد. اثر این فتوای ما این است: این مجزیه، مبرئ ذمه است؛ یعنی قیامت اگر از ما بپرسند چرا اینجا این کار را کردی یا چرا آنجا آن فتوا را دادی، ما به این مقدار تلاشی که کردیم، البته تلاشی که نه اینکه برویم از کتاب‌های غیرمعتبر یا از غیر ائمه (علیهم السلام) بخواهیم برویم بیاموزیم، از غیر کتاب و سنت ما هرگز نمی‌رویم چیزی را برداریم و بر اساس او فتوا بدهیم. ما خودمان را ملتزم به اینجا می‌کنیم؛ ولی در نهایت آنچه به دست ما می‌آید ممکن است با واقع تفاوت بکند. اثرش این است که قیامت اگر این تلاش‌های ما که همه‌اش منتهی به کتاب و سنت است، این تلاش‌ها را ما بگذاریم روی میز، به ما می‌گویند: خب، شما استحقاق ورود به دوزخ ندارید، شما جهنمی نمی‌شوید، مبرئ ذمه شماست؛ یعنی ما یقه‌تان را دیگر نمی‌گیریم. به درد جهنم نرفتن می‌خورد؛ اما علم واقعی حتی در بخش احکام می‌گویند نمی‌دانیم ما، نمی‌توانیم به این در همه فتاوا بگوییم. بله، بعضی از احکام الهی است قطعی و مسلم است؛ شراب حتماً حرام است، بله؟ دزدی یقیناً معصیت است، نماز صبح بی‌شبهه دو رکعت است؛ این‌ها جزء مسلمات دین است، آن‌ها را بحث نمی‌کنیم؛ اما کثیری از فتاوایی که دارند، می‌گویند این‌ها در حد حجت است فقط برای ما.

اما اگر ما با امام زمان (علیه السلام) مواجه باشیم، اگر با امیرالمؤمنین (علیه السلام) روبرو باشیم، خود آن متن واقع در سینه آن حضرت است، خود متن واقع. «وَوَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ» امیرالمؤمنین است. چون در این زیارت باز هم بحث علم حضرت می‌شود، بعضی از عرایض را بگذارم بعداً عرض کنم.

بررسی مفهوم «ولی رب العالمین» در زیارت غدیریه

«وَوَلِيَّ رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ سلام بر تو ای ولیّ رب العالمین. «رب» را به پروردگار معنا می‌کنند؛ ولی ظاهراً معنای دقیق بلکه معنای صحیحی نیست. رب را بعضی فکر می‌کنند از ماده تربیت می‌آید، درحالی‌که این‌گونه نیست. ماده تربیت، ریشه لغوی‌اش «ر»، «ب» و «و» است، «رَبَوَ» است؛ که بعد تربیت، مصدر این باب، مصدر این ریشه است که در وزن تفعیله. تربیت به این، به این صورت است؛ چون باب تفعیل دو تا مصدر دارد، حالا نمی‌خواهم بحث‌های لغوی و این‌ها بکنم. ریشه رب «رَبَبَ» است، دو تا «ب» است، نه «ب» و «و».

«رب» به چه کسی می‌گویند؟ رب به آن مالکی می‌گویند که صاحب‌اختیار هم هست. بعضی از کسان اصلاً مالکند، ولی صاحب‌اختیار نیستند؛ مثل چه کسی؟ مثل بچه‌ای که به حد بلوغ نرسیده. بله، به دنیا آمده این بچه، در، بند قنداقش برایش پدربزرگش کادو می‌آورد، درست است؟ حالا پدربزرگ مادری‌اش بیاورد، باید پدربزرگ پدری‌اش یا پدر خودش این مال را قبض کند تا بشود ملک این بچه. مالک کیست؟ این بچه؛ ولی صاحب‌اختیار نیست، بله؟ تا وقتی بالغ بشود و به حد رشد برسد. یا مجنون؛ مالک می‌شود ولی صاحب‌اختیار نیست. مالکی که صاحب‌اختیارش هم باشد، مجاز باشد در آن ملک تصرف بکند، به این می‌گویند «رب».

حالا این هم به خدای متعال اطلاق می‌شود، هم به غیر خدا. در قرآن ما «رب» را به غیر خدا می‌بینیم اطلاق کردند؛ حضرت یوسف فرمود که: «ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ»، درست است؟ آن غلامی که از طرف عزیز مصر آمده بود، که بگوید عزیز مصر خواب دیده که گاوهایی را خواب دیده که تعبیرش را می‌خواهد بپرسد، گفت: «ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ»، گفت: «برو پیش مالکت»، درست است؟ چون این غلام بود، این عبد بود، برده بود؛ برو پیش مالکت، مالکی که صاحب‌اختیار توست. یا در جریان حمله ابرهه به مکه، شترهای عبدالمطلب را گرفتند. او را خواست از، ابرهه، ابرهه به او وقت داد؛ گفت: «چیست؟» گفت: «این سربازهای تو آمدند شترهای من را گرفتند.» گفت: «من فکر می‌کردم تو آمدی از من تقاضا کنی که به کعبه من حمله نکنم.» او جواب داد: «أَنَا رَبُّ الْإِبِلِ، وَلِلْبَيْتِ رَبٌّ؛ من صاحب شترهایم هستم، من رب این‌ها هستم، و للبيت رب.» درست است؟

پس «رب» به معنی پرورش‌دهنده یا پروردگار نیست، که از ماده تربیت بیاید؛ به معنی مالک و مالک صاحب‌اختیار است. خدای متعال رب العالمین است، درست است؟ رب کل شیء است. ولی مانعی ندارد که «رب» اطلاق بشود به ائمه (علیهم السلام)؛ آن‌ها هم ملکی داشته باشند به تملیک خدا، و صاحب‌اختیارش بشوند به اذن خدا. لذا ما در ذیل آیه «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» داریم: زمین به نور ربش روشن شده؛ در روایت داریم: «أَيْ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ إِمَامِهَا»؛ چون امام مالک زمینه و صاحب‌اختیار هم هست، درست است؟ اما امام، رب کل شیء نیست، چون رب خودش که نیست، بله؟ خودش مملوک خداست، خودش مخلوق خداست. لذا «رب العالمین» می‌شود خود ذات اقدس حق‌تعالی.

امیرالمؤمنین «وَلِيَّ رَبِّ الْعَالَمِينَ» است. ولیّ رب العالمین دو جور حداقل می‌شود معنا کرد: یکی اینکه ولیّ بر ماست، منتها منصوب از طرف رب العالمین، درست است؟ ولایت بر ما دارد، و این ولایتش از جانب خداست؛ با زور و با، عرض به حضورتان که، کودتا و با حتی دموکراسی و این چیزها نیامده ولایت ما را داشته باشد؛ اصلاً این‌گونه نیست. خدا مالک ماست، رب العالمین است، مالک من و شما هست؛ خدای مالکِ صاحب‌اختیار ما گفته: شما باید تحت ولایت این آقا باشید، باید تحت ولایت این آقا باشید. این ولایت معنایش چیست، چون بعد هم اعتراف می‌کنیم «وَمَوْلَايَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ»، این دقیقاً معنایش چیست، دیگر وقت ما دارد می‌گذرد، اجازه بدهید باشد برای فردا شب ان‌شاءالله.

توسل به حضرت معصومه (س) و ذکر مصیبت ورود اهل‌بیت (ع) به شام

خب، امشب قرار بر این است که ما از بارگاه مقدس بی‌بی حضرت معصومه (سلام الله علیها)، آن بزرگواری که وقتی پیکر او در سرزمین قم به خاک سپرده شد یا شاید قبل از آن، این سرزمین شد حرم کل اهل‌بیت (علیهم السلام)، و خاکش با جاهای دیگر تفاوت کرد و برکاتش هم تفاوت کرده و می‌کند.

این بانو نقل شده که به شوق زیارت برادر بزرگوارش حضرت رضا (علیه السلام) حرکت کرد از مدینه به سمت خراسان؛ به شهر ساوه که رسید، این دختر خانم که جوان هم بوده و ازدواج هم نکرده بوده، بیمار شد. خبر بیماری او به اهل قم رسید. قم در آن وقت شهر خیلی کوچکی بوده، ولی تماماً شیعه بودند. آن وقت ایران کلاً سنی‌نشین بوده، یک چند نقطه‌ای به‌صورت محدود شیعه‌نشین بوده؛ قم یکی از آن‌جاها بود. شیعیان قم رفتند و گفتند: ما باید آن حضرت را بیاوریم در شهر خودمان پذیرایی کنیم. و آن حضرت را آوردند، وارد شهر قم کردند. چه تجلیلی کردند در ورود این بانو به این شهر! بزرگان این شهر آمدند جلو، چقدر حیوانات را ذبح کردند پیش پای این خانم. در بهترین نقطه شهر او را جا دادند. هر کاری توانستند برای این بی‌بی بکنند، بی‌منت انجام می‌دادند؛ بلکه خودشان را در این کار به‌قدری ممهّز کرده بودند، از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.

اما تقدیر برای عمر این بی‌بی خیلی نبود؛ هفده روز بیشتر در قم زنده نماند. وقتی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد، موسی بن خزرج آمد و در باغی که داشت، در آنجا پیکر مطهر ایشان را آورد، و آنجا با احترام این پیکر را به خاک سپردند.

خب، خدا رحمت کند آن قمیینی که این کار را کردند؛ شایسته هم همین بود. دختر امام بود، خواهر امام بود، عمه امام بود؛ باید همین کار را می‌کردند. اما من یک دختر امام دیگر، خواهر امام و عمه امام دیگر را سراغ دارم، که او هم وارد شهر شد... سه روز او را پشت دروازه‌اش... شهر را آذین بستند...

از دروازه ساعات وقتی او را وارد کردند، راه چندان زیادی نیست تا قصر یزید پلید؛ شاید اگر به‌صورت عادی می‌خواستند این مسیر را طی کنند، حدود یک ساعت بیشتر طول نمی‌کشید؛ اما نقل می‌کنند ابتدای روز این کاروان را و این خانم را وارد کردند، نزدیک غروب آفتاب بود که رسید کنار، کنار کاخ یزید... مردم پذیرایی می‌کردند، اما از پشت‌بام‌ها با سنگ و خاکروبه و آتش بر سر و روی این خانم و بقیه خانم‌ها...

نقل شده فرمود: ما دوازده نفر بودیم که ما را وارد مجلس یزید می‌خواستند بکنند؛ ما را به ریسمان بسته بودند. یک سر ریسمان به گردن من زین‌العابدین بود، یک سر ریسمان به بازوی عمه‌ام زینب بسته شده بود. در میان ما ده تا از این بچه‌های قد و نیم‌قد را به این ریسمان بسته بودند. ما را از یک مسیری می‌آوردند، ما اگر می‌خواستیم به پای این بچه‌ها حرکت کنیم ما را تازیانه می‌زدند؛ اگر می‌خواستیم سرعت کنیم، این بچه‌ها زمین می‌خوردند...

ما را وارد مجلس یزید کردند. آن نانجیب بساط شراب و قمار را پهن کرده بود. هر حرکتی که روی شطرنج می‌کرد، هر حرکتی می‌کرد، یک جرعه از آن مایع نجس زهر‌مار می‌کرد؛ سر مقدس پدرم پایین تخت او بود، مقداری از آن مایع نجس را از آن بالا روی سر پدر من می‌ریخت... بعد هم چوب خیزران برداشت؛ ابتدا به کنار این تشت زد، وقتی توجه همه افراد را جلب کرد، ناگهان ببینند این چوب را بر لب و دندان سیدالشهدا...

اینجا بود که زینب کبری دیگر صبر او به پایان رسید: «فَأَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا فَشَقَّتْهُ»؛ دست برد و گریبان چاک زد...

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ بَيْتِ الرَّسُول...

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00