جلسه 13 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
تاریخ برگزاری: 6 اردیبهشت 1400 13 رمضان 1442
مقدمه و قرائت دعا
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَن، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَة، وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام شرعی: تکلیف ورثه نسبت به خمسِ پرداختنشده متوفی
دیشب مقدمهای را عرض کردم که اگر بخواهم همان را تکرار کنم طولانی میشود مسئله. من نهایت مطلب را عرض کنم.
اگر کسی از دنیا رفته باشد که خمس بدهکار بوده و نداده، الآن اموالش به وراثش رسیده؛ آیا اینها نسبت به خمسی که آن متوفی باید میداده تکلیفی دارند یا نه؟
جواب این است که سه حالت را در نظر بگیرید؛ حالت اول این است—البته در فرضی که متوفی شیعه باشد مورد نظر است، والا اگر آن متوفی شیعه نباشد این وراث هیچ تکلیفی نسبت به خمسی که او باید میداده ندارند؛ فرض این است که یک شیعهای از دنیا رفته و خمس نداده.
وظیفه وارث چیست؟
-
اگر آن متوفی اهل دادن خمس بوده و این مورد اشتباه کرده و خمسش را نداده، همه فقها فتوا دارند که باید وراث خمس این مورد را بپردازند؛ یا ممکن است آن متوفی اجازه گرفته بوده برای تأخیر، در این صورت هم باز این وراث باید خمس را بدهند و اگر خمس را ندهند مجاز به تصرف در این مال نیستند.
-
فرض دوم این است که این متوفی خودش اهل خمس نبوده، عصیاناً نمیداده خمس را، مثل خیلی از افرادی که الآن هستند که حتی ممکن است اهل نماز و روزه هم باشند ولی خمس را خیلی مقید نیستند. از جمله احکام سخت اسلام است؛ بالاخره مال آنجایی است که ما انسانها در آن خیلی امتحانهای سختی را میدهیم. در اینجا اگر آن متوفی اهل دادن خمس نیست، ولی وصیت کرده که خمس من را بدهید، در این صورت همه فقها فتوا دارند که باید خمسش داده بشود. خمسهایی که به عهده او بوده؛ نه خمس این اموالی که الآن هست، بلکه خمسهایی که از اول عمر باید میداده این متوفی و نداده، تمام آنها را باید بدهند. ممکن است این خمس که باید بدهند تمام این ماترک را شامل بشود. مواردی هست که اینچنین است؛ گاهی حتی تمام مال را که بدهند، تمام بدهیهای او متوفی ادا نمیشود، در بعضی از فرضها اینچنین است. به هر صورت گفتند اگر متوفی وصیت به خمس کرده باشد، باید انجام بدهند.
-
فرض سوم این است که متوفی اهل دادن خمس نبوده، وصیت هم نکرده. آیا افراد زنده مکلف به خمسی که بر عهده او بوده هستند یا نه؟ ارث خمس ندارد، ولی این بحث قبل از ارث آنهاست؛ آیا قبل از اینکه بین خودشان تقسیم کنند، آیا این مال خمس، خمسی که متوفی باید میداده را باید بدهند یا نه؟
اینجا بین فقها اختلاف است. باید به رساله مرجعی که شما مکلف به تقلید از او هستید مراجعه بکنید؛ این مسئله در رسالهها منعکس است. در اوائل بحث خمس هم این مسئله را نوشتند؛ بر اساس نظر او عمل بکنید.
فقط من در اینجا یک نکتهای را عرض بکنم: بعضی از فقهای بزرگوار که من توفیق شاگردی آنها را داشتم و الآن در قم هستند، ایشان نظرش و فتوایش این است که خمس مال را اگر از شیعه به شیعه دیگر منتقل بشود، این شیعه دوم باید بپردازد تا بتواند در آن مال تصرف کند. من خاطرم هست که در یک گفتگویی خدمت ایشان عرض کردم که تعدادی از مقلّدین شما هستند خانمهایی که شوهرانشان خمس نمیدهند، یا فرزندانی هستند که میدانند پدرانشان اهل دادن خمس نیستند، و در این مورد اینها—یعنی شما میفرمایید که این زن باید از آن خانه بیاید بیرون و دیگر بیجا بشود؟ جایی ندارد برود؛ اگر فتوایتان این هست، خب این را تصریح بفرمایید. ایشان بعد از یک تأملی به من فرمودند، و آقازادهشان هم آنجا بودند، فرمودند: نظر من در اینجا عوض شد؛ به این صورت شد که اگر مواردی هست مثل همین همسر یا فرزندان که ارتباط زیادی با آن فردی که خمس نمیدهد دارند، گفتند: من در اینجا احتیاطاً، فتوام را به احتیاط تغییر میدهم و این قسمت را من فتوا نمیدهم که باید اینها این کار را انجام بدهند؛ این خانم یا آن فرزندان در مورد این احتیاط میتوانند به اعلم بعد مراجعه کنند.
و اگر اینچنین باشد، نتیجه بحث من، خلاصهاش را بگویم: به هر صورت اگر با کسی مواجه هستید که شیعه است و خمس نمیدهد و شما مجبور به ارتباط زیاد با او هستید، مثل همین مثالها—که من پرسیدم گفتم داماد آن خانواده چه؟ ایشان گفتند: آن هم داخل در همین احتیاط ما هست—کسانی که ارتباط زیاد دارند، آنها با توجه به احتیاطی که استاد ما دارند یا به هر صورت فتوایی که بعضی از فقهای دیگر دارند، سرانجام این افراد میتوانند استفاده کنند از مال آن کسی که خمس نمیدهد؛ وزر و وبالش گردن آن فرد است، ولی این افراد در این زمینه مجاز به تصرف شرعاً میشوند. اما نسبت به کسانی که این ارتباط زیاد نیست، آن فتوایی که گفتیم که اختلاف وجود دارد، آن فتوا در آنجا ایجاد ثمره میکند.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام) حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
شرح زیارت غدیریه: صبر و اخلاص امیرالمؤمنین (ع) در مسیر حق
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، آمَنْتَ بِاللَّهِ وَهُمْ مُشْرِكُونَ، وَصَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَهُمْ مُكَذِّبُونَ، وَجَاهَدْتَ وَهُمْ مُحْجِمُونَ، وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، صَابِراً مُحْتَسِباً، حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ.»
خب، فقره دیگری از زیارت غدیریه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را وارد ترجمهاش بشویم: سلام بر تو یا امیرالمؤمنین؛ تو به خدا ایمان آوردی درحالیکه آنان مشرک بودند؛ همه مردم در شرک به سر میبردند، در مراتب مختلف شرک، بودند همه مشرک بودند و تو ایمان آوردی به خدا. «وَصَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَهُمْ مُكَذِّبُونَ»، درحالیکه دیگران تکذیب میکردند به حق، تو تصدیق کردی آن را. «وَجَاهَدْتَ وَهُمْ مُحْجِمُونَ»، آن زمانی که آنها از یک سو تشویق میشدند به سوی جهاد، از سوی دیگر اینها نفسشان پس میزد و عقب میکشیدند؛ این حالت را «احجام» میگویند؛ همان حالتی که اسبسوارها مثلاً میخواهند بروند به سمتی، اگر با اسب، اسبسوار برود به سمت خطری که خود این حیوان احساس کند، از یک سو این اسبسوار او را به سمت جلو میراند، از یک سوی دیگر این حیوان پس میزند؛ این حالت را احجام میگویند. «وَجَاهَدْتَ وَهُمْ مُحْجِمُونَ»، تو جهاد کردی درحالیکه دیگران در چنین حالت توقفی قرار گرفته بودند؛ به، به تعبیر بعضی نظامیها کوپ کرده بودند، هیچ تکان نمیخوردند بروند جلو.
«وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، صَابِراً مُحْتَسِباً»، تو خدا را عبادت میکردی درحالیکه سه نکته در عبادت تو بود: یکی اخلاص، دوم صبر، سوم اینکه پاداش این موارد را فقط از خدای متعال طلب میکردی و به حساب خدا قرار میدادی. و این امر ادامه پیدا کرد برای تو: «حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ»، تا مرگ تو را دریافت. «أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ».
خب، اینکه ایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیش از دیگران بوده، نکتهای بوده که در بین مسلمانها مورد اتفاق است، مقدم بودن حضرت در ایمان؛ حتی از نظر ظاهری هم حضرت بر دیگران پیشی گرفت؛ کما اینکه اولین فردی که تواریخ نوشتند که ایمان آورد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خدیجه کبری (سلام الله علیها) بودند، علیهما... این دو بزرگوار؛ از مردان امیرالمؤمنین، از زنان حضرت خدیجه (سلام الله علیها).
گرچه ایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ایمان باطنی و واقعیاش پیش از اینها بود؛ آن زمانی که قنداقه آن حضرت را، پس از آنکه مادرش حضرت فاطمه بنت اسد از کعبه خارج شد، با آن وضعیتی که اگر به اندازه نصف او، این حادثه، ثلث این حادثه، یکدهم این حادثه برای یک فرد دیگری بود، الآن شرق و غرب عالم را پر کرده بودند از این موضوع؛ اما این امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که فضائلش مورد حسادت و انکار و بیتوجهی قرار گرفته.
وقتی فاطمه بنت اسد از همانجا که خانه شکافته شده بود خارج شد، این کودک در آغوشش بود. این، با اینکه سه روز در خانه کعبه بود، و کسی نمیدانست که این خانم در این سه روز از کجا میخورد، میآشامد، چگونه زندگی میکند، هیچ معلوم نبود؛ ولی در این سه روز وقتی آمد بیرون، این مولود چشم خود را باز نکرد، چشمش کاملاً بسته بود؛ تا اینکه او را دادند دست پیغمبر خدا؛ هنوز ده سال مانده به آغاز بعثت پیغمبر، ده سال مانده؛ تا به دامن آن حضرت رسید، این مولود چشم خود را باز کرد؛ و در روایت دارد که سوره مؤمنون را تلاوت کرد. البته نه این تلاوت عادی که ما الآن داریم؛ قرآن یک حقیقتی دارد، قبل از نزول هم بوده: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ» نازل شده یا آن کتاب است، «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ یک کتابی است، قرآن یک حقیقتی است نزد خدای متعال.
این الفاظی که الآن ما داریم، اینها مرتبط است با آن بالاست؛ و البته همه آنها، همه آن حقایق در این کلمات هست، بعضیهایش در یک مراتب بسیار نازل و خیلی مختصری از آن برای ما قابل درک است، که همان فرمود عبارات مال عوام است، و اشاراتش مال خواص است، لطائفش مال حکما و افراد است که در یک مراتب بالاترند، حقایقش هم اصلاً مال انبیاست. این چهار مرتبه را قرآن دارد. تلاوت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حالی که در قنداق است، کودک است، تلاوت نسبت به آنجاست و با این تلاوتها میگویند تفاوت میکند.
ایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که گفته میشود که آن حضرت در کنار خدیجه کبری ایمان آورد به پیغمبر خدا، این ایمان ایمانی بود که دیگران میتوانستند درک بکنند؛ والا امیرالمؤمنین (علیه السلام) اولین کسی که چشم خود را باز کرد و او را دید، پیغمبر خدا بود؛ حتی مادرش را هم قبلاً ندید، چشمش را باز نکرد. و همواره هم چشمش دنبال پیغمبر خدا بود، تا پایان عمر پیغمبر خدا؛ و تا وقتی هم که امیرالمؤمنین در دار دنیا زندگی میکرد، لحظهای از یاد پیغمبر خدا در غفلت نبود.
حتی آنجایی که کنار قبر فاطمه زهرا دارد ناله میکند و گریه میکند و به پیغمبر خدا عرضه میدارد که این مصیبت که صبر من را به پایان برده، به کنار؛ من یاد از دست دادن شما و مصیبت شما که میافتم، مصیبت از دست دادن زهرا فراموشم میشود!
از ابتدا تا انتها «آمَنْتَ بِاللَّهِ وَهُمْ مُشْرِكُونَ»، ایمان به خدا و ایمان به پیغمبر خدا از همان آغاز داشته امیرالمؤمنین. اهل سنت از اصحاب رسول خدا میخواهند یاد کنند، کاری ندارند که او کیست، به همه یک جمله «رضی الله عنه» را میبندند؛ و گرچه در بعضی روایات دارد وقتی انسان ترضّی کند، یعنی طلب رضایت کند از خدا برای کسانی که آنها استحقاق ندارند، این میرود به آسمان یک چرخی میخورد تبدیل به لعنت میشود، میخورد به خود کسی که ترضی کرده، توجه کردید؟ برای همهشان، سلمان رضی الله عنه، ابوذر رضی الله عنه، هر آشغالکلهای آنجا بوده رضی الله عنه برایش میگویند!
برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) میگویند «کرّم الله وجهه»، رضی الله عنه نمیگویند. وقتی جویا میشوید که چرا اینچنین است، میگویند خب بقیه سابقه شرک داشتند، ولی تنها کسی که سابقه شرک نداشته علی بن ابیطالب است؛ یعنی دیگر این فضیلت برای آنها قابل انکار نبوده. حالا این را چرا به عنوان «کرّم الله وجهه» گفتند، نمیدانم واقعاً؛ ولی متفاوت کردند، این جمله را با بقیه جملات.
«آمَنْتَ بِاللَّهِ وَهُمْ مُشْرِكُونَ»، یک لحظه امیرالمؤمنین شرک به خدا نورزید؛ و نه تنها شرک ظاهری که بتی نداشت و بتپرستی نمیکرد، بلکه هیچ مرتبهای از مراتب شرک، حتی شرک خفی، برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هیچ وجه نبود. آن بزرگوار «لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»، یک چشم به هم زدن شرک به خدا نداشت؛ و تمام عمرش در ایمان محض نسبت به حقتعالی بود.
تنهایی در مسیر حق؛ نشانه قوت عقل
«وَصَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَهُمْ مُكَذِّبُونَ»، یا امیرالمؤمنین، تو به حق تصدیق کردی درحالیکه آنها تکذیب میکردند. یکی از چیزهایی که علامت قوّت و نشانه قوّت عقل است، صبر بر تنهایی است؛ منتها صبر بر تنهایی در مسیر حق: «الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ». آدمهایی که خیلی عقل قویای دارند، حاضرند یکتنه روی حق پافشاری کنند و از او عدول نکنند. امتحان خیلی سختی است این کار.
خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهجالبلاغه میفرماید: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»؛ در مسیر هدایت، از اینکه رهروانش کمند، هرگز به وحشت نیفتید؛ برایتان خود حق مهم باشد، چقدر طرفدار دارد این حق، چقدر پیرو دارد، به این کاری نداشته باشید؛ اگر حق را فهمیدید، روش بایستید.
و خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) اینگونه بود: «صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَهُمْ مُكَذِّبُونَ»، در یک شرایطی که پیغمبر خدا را همه تکذیب میکردند، ریز و درشت، زن و مرد، الا چند نفر خاص، در آن شرایط به صورت کاملاً قطعی تصدیق میکرد پیغمبر خدا را. «صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَهُمْ مُكَذِّبُونَ، وَجَاهَدْتَ وَهُمْ مُحْجِمُونَ»، جهاد کردی درحالیکه بقیه پا عقب میکشیدند. دیگر این مسئله یکجوری بوده که دیگر در تواریخ حتی مخالفین آنقدر واضح بوده که دیگر جای انکار نداشته.
سریالهای دروغی که ساختند برای نمیدانم کیکیک و اینها، در آنجاها هم برای همان نامردها رشادتهایی را میگویند ارائه نکردند، من که ندیدم آن را، همین امشب کسی نقل میکرد که برخی از آن قسمتها را دیده بوده، گفت: آنجا نشان میدادند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد جهاد میکند و شمشیر میزند، بعضیها فقط از این پشت، همان که اسم فیلم به نامشان بوده، آنها فقط تشویق میکردند، هورا میکشیدند! خودشان را به خطر نمیانداختند.
چقدر از مواردی بوده که اگر از جنگ بدر و احد و بقیه جنگها، و سایر مواردی که جنگ هم نبود، ولی بحث دفاع از دین خدا یا دفاع از رسول خدا بود، یکتنه امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد میشد بدون هیچ ترس و نگرانی؛ «جَاهَدْتَ وَهُمْ مُحْجِمُونَ»، جاهایی که بقیه همه عقب میکشیدند، او میآمد جلو.
سه چهار شب دیگر، شب هفدهم ماه رمضان، سالگرد غزوه بدر است؛ و آن شبی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای اینکه پیغمبر خدا آب میخواستند، یک شب تاریک، نسبتاً سرد، باد سرد میآمد، هوا هم ابری است، و چشمم چشم را نمیدید، چون ابر تیرهای گرفته بود آسمان را. پیغمبر خدا آب میخواستند؛ فرمودند: چه کسی میرود برای من آب بیاورد؟ همه خلاصه جا زدند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من میروم. حالا احتمال اینکه به صورت عادی حضرت در کمین دشمن بیفتد هست، تاریک است، جایی دیده نمیشود؛ احتمال اینکه گم کند حضرت راه را، به صورت عادی هست. حضرت آمد کنار چاه؛ معمولاً چاههای دلوی کنارش دارد، که بخواهند آب بکشند؛ دلو هم نبود کنار آن چاه. در آن تاریکی حضرت رفت به چاه؛ رفتن به چاه در روزش خطرناک است، تا چه برسد شب، که هیچ نوری نیست، هیچ کمککاری هم نیست؛ رفت آب را آورد بیرون، برگشت.
در بازگشت، باد تندی وزید جوری که امیرالمؤمنین مجبور شد بنشیند لحظاتی؛ دقایقی نشست حضرت؛ برخاست، یک قدر رفت جلوتر، مجدداً باد تند آمد، حضرت مجبور شد بنشیند؛ بار سوم هم همین اتفاق افتاد. سرانجام آب را رساند به پیغمبر، به پیغمبر خدا. حضرت فرمود: تأخیر کردی، طول کشید؟ عرض کرد: سه بار باد آمد، من مجبور شدم بنشینم. فرمود: بار اول جبرئیل با هزار فرشته بر تو سلام کردند، بار دوم میکائیل با هزار ملک بر تو سلام کردند، باد سوم اسرافیل بود که با هزار فرشته بر تو سلام کردند.
جهاد فقط در میدان نبرد نبود؛ هرجا که بحث خدا و پیغمبر بود، آن کسی که همه وجود خودش را داد برای خدا و پیغمبر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود؛ «وَهُمْ مُحْجِمُونَ»، بقیه، آنجایی میآمدند جلو که صرف داشته باشد خلاصهاش، آنجایی که خیلی سخت میشد معمولاً فرار را بر قرار، یا استنکاف و عقبنشینی را ترجیح میدادند.
«وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، صَابِراً مُحْتَسِباً، حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ»، انشاءالله باشد فردا شب، عرضم تمام.
توسل به حضرت عبدالله بن حسن (ع) و ذکر مصیبت گودال قتلگاه
خب، این فقرات را که داشتم میگفتم، به یاد نوه این بزرگوار افتادم، نوه امیرالمؤمنین، فرزند یازده ساله امام مجتبی (علیه السلام).
از او ذکر زیادی و سخن زیادی در مقاتل، در تواریخ نیست. این مقدار هست که یکساله بود، هنوز در قنداق بود، پدرش شهید شد. علیالقاعده هیچ خاطرهای این بچه از پدرش امام مجتبی ندارد. از وقتی خودش را دریافت و فهمید و اطرافیان را، عمو را دیده؛ در حقیقت عمو هم برای او عموست، هم برای او باباست.
عاشورا کجا بوده؟ از صبح تا ظهر نمیدانم؛ شب عاشورا کجا بوده، نمیدانم؛ اما روز عاشورا، از اینجا مقاتل از او اسمی میبرند، که آقا سیدالشهدا افتاده در گودال... زینب کبری آمده به سمت گودال، ولی آقا سیدالشهدا با اشاره دست، یک جوری فرمود: خواهرم برگرد...
زینب گرچه جانش در میان گودال بود، ولی باید اطاعت کند امر امام زمانش را... در اوج سختیها و مصیبتها، رضایت امام زمانشان مقدم بود بر همه عواطف و احساساتی که داشتند؛ دارد برمیگردد، یک وقت دید عبدالله دارد دواندوان به سمت گودال میآید... هنوز صدای سیدالشهدا به خواهر میرسید؛ حضرت صدا زد: «يَا أُخْتَاهُ، احْبِسِيهِ!» خواهرم، این بچه را بگیر، بچه را بگیر، نگذار بیاید!
زینب آغوش خودش را باز کرد که این بچه را بگیرد، دنبالش میدوید؛ آن جمله طلایی را این دختر، این پسر فریاد میزند، صدا میزند: «وَاللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي!» به خدا قسم من از عموم جدا نمیشوم!
زینب نتوانست او را بگیرد؛ او خودش را رساند درون گودال... آقا سیدالشهدا افتاده... همین که این آقازاده رسید بالای سر عمو، یک وقت دید ابحر بن کعب ملعون با یک شمشیر برهنه وارد گودال شد... هرچه گشت سپری، شمشیر، چیزی پیدا کند از عمو دفاع کند چیزی پیدا نکرد؛ دستهای نازک خودش را روی سر سیدالشهدا گرفت... صدا زد: «يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ! أَتَقْتُلُ عَمِّي؟!» ای ناپاکزاده، میخواهی عموی من را بکشی؟!
آن نانجیب شمشیر خودش را بالا آورد و پایین آورد... دستهای عبدالله به پوست آویزان شده بود... اینجا بود که صدا زد: «يَا أُمَّاهْ!» مادر، ببین، دستهای من را بریدند... سیدالشهدا عبدالله را بغل کرد، شروع کرد او را نوازش کردن: برادرزاده، آرام بگیر، مقداری صبر کن، بهزودی به پدرت ملحق خواهی شد...
خدا نگذرد از حرمله! یک بار دیگر این تیر سهشعبه خودش را اینجا هم خرج کرد... بار قبل، طفل شیرخواره را در آغوش سیدالشهدا هدف قرار داده بود؛ اینجا هم یک حلقوم دیگر را هدف قرار داد... جلوی چشمان عمو، تیر سهشعبه را بر حلق عبدالله...
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ... پروردگارا، در امر ظهور امام زمان ما تعجیل بفرما؛ دعاهایی که میفرمایند به هدف اجابت برسان؛ صلوات...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1442