جلسه 9 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
تاریخ برگزاری: 2 اردیبهشت 1400 9 رمضان 1442
مقدمه و قرائت دعا
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَن، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَة، وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام شرعی: خمس مهریه و نحوه تبدیل یا افزایش قیمت آن
دیشب عرض شد که علاوه بر ارث، مهریهای که خانمها از شوهرانشان میگیرند، این هم مشمول خمس نیست.
اگر مثلاً زمانی که این خانم ازدواج کرده سکه، به سکه است مهریه او، سکه مثلاً بوده دوازده هزار تومان، ده هزار تومان، زمانی که ما خودمان ازدواج کردیم قیمت سکه همین حدودها بود. بعد الآن شوهر میخواهد بپردازد به زن، میشود مثلاً ده میلیون تومان دانه از این سکهها. اگر الآن هم بدهد، این خانم لازم نیست خمس بدهد.
آن زمانی هم که این خانم با شوهرش توافق میکند که به جای سکه پول نقد بگیرد، یا بعضی توافق میکنند که به جای سکه یک ملکی بگیرند؛ اگر آنچه میگیرند معادل همان مهریه باشد، آن هم مشمول خمس نیست.
اما گاهی میشود آقایان برای جهتی به همسرشان مهریه را به جای اینکه مثلاً سکه بدهند، سکه بوده مهریه، به جای او ملک میدهند و ارزش این ملک بیش از آن مقداری است که سکهها ارزش دارد. در چنین جایی، این مابهالتفاوت دیگر مهریه نیست. مثلاً فرض کنید یک آپارتمانی را تملیک همسرش میکند به نیت مهریه؛ ولی مثلاً سه دانگ از این آپارتمان اگر قیمت گذاشته بشود به اندازه تعداد سکههایی است که این خانم باید بگیرد، سه دانگ دیگرش نیست. آن سه دانگ دیگر چون مهریه نیست، در صورتی که این آپارتمان مؤونه این خانم نشود، هزینهاش نشود، باید این خانم نسبت به آن سه دانگ دوم خمس را بپردازد.
پس گرچه به همراه مهریه داده میشود یا حتی ممکن است به اسم مهریه هم بدهند، حتی ممکن است بگویند ما مصالحه میکنیم این را در قبال او؛ در عین حال باید بیش از آن مقدار مهریه و ارزش مهریه را داخل در بحث مهریه ندانند.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام) حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
شرح زیارت غدیریه: امین الله و سفیر الهی در زمین
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَسَفِيرَهُ فِي خَلْقِهِ، وَحُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ.»
خب، امیرالمؤمنین امین خداست در روی زمین، که امانتهایی خدا به آن حضرت سپرده؛ عمده چیزی که در میان اینها شاخصه، حضرت امانتدار دین خدا بود، فرزندان او هم تا به امروز امام عصر (ارواحنا له الفداء)، «أَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ» در زمین هستند، امانتدار خدا هستند؛ و به خوبی دین خدا را در محدودهای که وظیفه دارند پاسداری میکنند و پاسداری کرد امیرالمؤمنین این کار را. هیچگونه کوتاهی در حفظ این امانت از حضرت نشد.
خب، موارد دیگری هم چه بسا باشند که حالا شاید در فقرات دیگر ما به او اشاره بکنیم.
«وَسَفِيرَهُ فِي خَلْقِهِ»؛ سلام بر تو یا امیرالمؤمنین که سفیر خدا در میان خلق هستی. خدای متعال واسطههایی را بین خودش و مردم عادی قرار داده؛ نبی و رسول و محدّث یا امام. حالا محدّث با امام فرق بکند، نکند، که ظاهراً فرق دارد؛ ولی خدا واسطههایی بین خودش و خلق دارد. تنها پیامبران نیستند که واسطه میان خلق و خالقند، پیامهایی را دارند و مقام سفارت به آنها سپرده شده.
گرچه خود انبیاء هم به انبیای اولوا العزم و غیر اولوا العزم تقسیم شدند. یک تفاوتهایی در روایات ما ذکر شده در فرق نبی و رسول و محدّث؛ ولی مرحوم مجلسی در مرآة العقول دارد که خیلی ساده نیست جمع بین روایات، و ما سرانجام خیلی برایمان واضح نیست که اینها چه تفاوتهایی دقیقاً با یکدیگر دارند.
شاید برای بعضی از افراد که دارای بعضی از مراتب ایمانی باشند قابل درک باشد این توضیحات؛ ولی برای عموم چندان روشن نیست. و امیرالمؤمنین و فرزندان آن بزرگواران، همه سخنانشان برای همه نبوده، بعضی از سخنان برای بعضی از افراد بوده است. لذا روش بزرگان از علمای شیعه این بوده و هست که اگر مواجه شدند با روایات و نتوانند مطلب را جمعبندی کنند، زود قضاوت نمیکنند که اینها حرفهای نامربوط است، رد کنند بگذارند کنار؛ میگویند این مطلب در حد فهم و درک ما نبوده، ما رد میکنیم علمش را به اهلش؛ نه اینکه رد میکنیم در سطل زباله، میگوییم اینها حرفهای باطلی است؛ بین این دو خیلی تفاوت است.
اجمالاً میدانیم که نبی با رسول فرق میکند، رسول با محدّث با امام تفاوت میکند؛ ولی تمامی اینها یک قدر مشترکی را دارند که آن، سفارت از خداست نسبت به خلق، درست است؟ نبوت و رسالت با پیامبر خدا به پایان رسیده، ولی مقام محدّث و امام، مقام محدّث بودن و امامت به پایان نرسیده.
بررسی مفهوم «حجت بالغه» الهی در امامت
امیرالمؤمنین سفیر خداست در میان خلقش، «وَحُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ». حجت در لغت از ماده «حَجَجَ» میآید. حج را هم که میگویند، از همین ریشه میآید. فعل «حَجَّ» به معنی «قَصَدَ» است، و حج به معنی قصد، مصدر است، به معنی قصد است. کسانی که برای مناسک خاص قصد میکنند خانه کعبه را، که محور حج است، اینها چون آنجا را قصد میکنند، اسم عملشان میشود حج، درست؟
به راه میگویند «مَحَجَّه»، چرا؟ چون راه، روندگانش به گونهای هستند که قصد میکنند که به جایی برسند، درست است؟ خب، به استدلالات، به برهانها «حجت» میگویند؛ چرا؟ چون شما وقتی استدلال میکنی، از یک مطلبی راه پیدا میکنی به یک مطلب، بله؟ دیگری؛ یک راهی است، یک مسیری است، قصد میکنی یک مطلب دیگری را. لذا حجت در لغت به معنی برهان و دلیل، دلیل یعنی راهنما؛ حجت به این معناست.
البته اگر راهنما راهنمای درستی باشد، معتبر باشد، بعداً این حجت مبنایی میشود برای چه؟ برای محاکمه کسی که تخلف میکند. لذا حجت را به «ما یصحّ الاحتجاج به» هم میگویند.
این بحث لغوی را من دارم میگویم تا عنایتی بعضی از شنوندگان ما، اینکه انشاءالله از فرهیختگانند، متوجه عرایض من بشوند که من به کجاها میخواهم اشاره کنم. اگر به دلیل و برهان و استدلال حجت میگویند و میگویند «یصحّ الاحتجاج به»، یعنی میشود با او افراد را مؤاخذه کرد، مال این است که اینها روش معتبرند، یک راهیاند که ما را از یک جایی به یک جای دیگری واقعاً میرسانند.
امام، پیامبر، چه رسول باشد، چه نبی باشد، اینها حجت خدایند. حجت خدایند یعنی چه؟ یعنی راهنمایی از جانب خدا هستند بهسوی چه؟ بهسوی آنچه خدا اراده کرده. «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَلِيلَ إِرَادَتِهِ» در زیارت آل یاسین، در فقرات ابتدایی میخوانید. دلیل اراده خدا؛ دلیل یعنی راهنما. خدا چه اراده کرده؟ خدا چه میخواهد؟ دلیل و راهنمای ما، آن کسی که ما را راهبری میکند و ما را میرساند به اینکه خدا چه میخواهد، او کیست؟ امروز ولیّ عصر، پسر امام حسن عسکری (علیه السلام).
ائمه ما حجت خدا بودند، حجت بودند یعنی راهنما بودند. و این حجت، یک صفت هم برایش ذکر کردند که این صفت را که ذکر کردند، یکجور وصف توضیحی است، به قول علما، نه وصف احترازی: «حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ»؛ آن راهنمایی که دیگر حرف را تمام میکند برای افراد، دیگر حرفی برای باقی ماندن نمیگذارد؛ عذر و بهانهای دیگر کسی با وجود این بزرگواران ندارد.
«وَحُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ»؛ سلام بر تو ای امیرالمؤمنین، که تو آن راهنما و آن دلیل از جانب خدا، دلالتکننده، آن فردی که راهبری میکند، و چیزی کم و کاست تو نداری؛ تو در بین بندگان اینگونه هستی، و دیگر با وجود تو نیازی به هیچ چیز دیگری نیست و نبود با وجود تو: «حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ».
و این مقام اختصاص به آن بزرگوار نداشت؛ برای فرزندان آن حضرت و امروز برای امام زمان ما (صلوات الله علیه) بوده است. منتها روشن میکنند مطلب را تا جایی که برای افراد روشن بشود. اگر روشن شد، در صورتی که این فرد نخواهد بپذیرد، این نخواستنش یا به خاطر این است که از نظر نفسانی دوست ندارد برود زیر بار این حرف، بله؟ با عقاید دیگرش، با مثلاً تمایلات قومی و قبیلهایاش، با آداب و رسومی که دارد، با انسی که با افکار قبلی خودش گرفته، چون نمیسازد میخواهد بگذارد کنار؛ از اینجا به بعد دیگر آن حجت بالغه الهی، آن بزرگوار، بر خودش واجب نمیبیند که بخواهد بیاید و این فرد را یکجوری، بعد از آنکه روی وجدان خودش، روی آن مرکز ادراکی خودش، روی قلب خودش حجاب انداخت و نخواست بپذیرد، او بیاید، موظف نیست بیاید این حجاب را کنار بزند؛ مطلب را روشن کرده است.
و این داستان برای هر مکلفی که در صدد پیدا کردن حق باشد، در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است. البته بعضیها برای یافتن آن حق و دیدن این حق باید بیش از بقیه تلاش میکردند، بعضیها تلاش کمتری باید میکردند؛ امروز هم همینگونه است، امروز هم همینگونه است. در هر زمانی اینگونه است. بعضیها نیاز بیشتری دارند، بعضیها نیاز کمتری دارند. اما به اندازهای که روشن بشود که این بزرگوار همانی است که خدای متعال در میان خلق او را قرار داده، و ارادههایی که دارد، مراداتی که دارد، این آقا میتواند ما را به آنجا برساند؛ در این حد مطلب تمام میشود؛ لذا میگویند حجت تمام شد بر افراد. حجت تمام شد یعنی یکجوری میشود کار، که این فرد دیگر قیامت نمیتواند عذر و بهانهای بیاورد، توجه کردید؟
آغاز زیارت آل یاسین و تشبیه امر اهلبیت (ع) به خورشید
اول، اول زیارت آل یاسین، که زیارت فوقالعادهای است، اگر بخواهیم امروز از او با تعبیر امروزی بحث بکنیم، یا تلفن مستقیم امام زمان (علیه السلام) است، که دیگر منشی برنمیدارد، خود حضرت برمیدارد؛ یا تلفن همراه حضرت، درست؟ این تعبیر تعبیر امروزی ماست؛ ولی در اول زیارت آل یاسین همین هست: «إِذَا أَرَدْتُمُ التَّوَجُّهَ بِنَا إِلَى اللَّهِ وَإِلَيْنَا فَقُولُوا كَمَا قَالَ اللَّهُ: سَلَامٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ». اگر خواستید با خدا صحبت کنید و ما را واسطه کنید، خواستید به خود ما توجه کنید، این را بگویید؛ این سخنان را بگویید، از اینجا آغاز کنید، از «سَلَامٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ» به بعد.
و گفتند بزرگان، این امر دیگر تجربی است؛ گفتند مداومت به زیارت آل یاسین، به صورت روزانه، با توجه اگر باشد، پس از مدتی خود شخص تحول قلبی خودش را نسبت به ولی عصر (علیه السلام) کاملاً میبیند؛ هیچگونه شکی هم در این باب نمیکند، توجه کردید؟
اولش، پیش از این عبارتی که عرض کردم، امام عصر (صلوات الله علیه) یک گله میکند از شیعیان خودش. میفرماید: «لَا لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ، وَلَا مِنْ أَوْلِيَائِهِ تَقْبَلُونَ؛ حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ». شما خودتان که عقلتان نمیرسد، بله؟ خودتان که نمیتوانید درک بکنید؛ از اولیاء خدا هم که نمیپذیرید! اما در عین حال «حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ»؛ این مطلب یک امر محکم، حکیمانه، و کاملاً رساست؛ «فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ».
هم مثل بقیه حکمتهای الهی، که اگر آدمها ایمان نیاورند هیچ برایشان فایده ندارد، این هم از همان قبیله. بعد آن وقت فرمود: حالا من راه را به شما نشان میدهم؛ اگر خواستید به ما توجه کنید و به خدا توسط ما، این زیارت را بخوانید. به مناسبت حجت بالغه، این کلمه حکمت بالغه را من عرض کردم.
سال واقعی از ماه رمضان شروع میشود. اگر ما امسالمان را سال مهدوی کنیم برای خودمان، انشاءالله که سال ظهور حضرت باشد؛ اما اگر این امر هم مقدر نشد، ولی سالی باشد که ما قلبمان نسبت به ولیّ زمان و حجت عصر متفاوت بشود، میشود سال مبارک برای ما، سال مبارک. و این با التزام به زیارت آل یاسین با توجه، خیلی مؤثر میشود؛ عرضم تمام.
توسل به حضرت امالبنین (س) و ذکر مصیبت حضرت ابالفضل العباس (ع)
خب، بشیر همراه با زینالعابدین (علیه السلام) نزدیکیهای مدینه، حضرت به او فرمود: «ما داریم میرسیم به شهر؛ میتوانی بروی مردم را خبر کنی؟ بابات شعر میتوانست بگوید، تو هم بهرهای داری؟» عرض کرد: «بله.» فرمود: «برو چند بیت شعر بخوان برای مردم، اعلام کن که ما آمدیم.»
آمد به مسجد پیغمبر خدا؛ چند، یک دو بیتی خواند که آتش به جانها میافکند، میافکند و میافکند: «يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ بِهَا ... قُتِلَ الْحُسَيْنُ فَأَدْمُعِي مِدْرَارُ الْجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبَلَاءَ مُضَرَّجٌ ... وَالرَّأْسُ مِنْهُ عَلَى الْقَنَاةِ يُدَارُ» مردم آمدند، گفتند: چه خبر است؟ گفت: زینالعابدین و زینب کبری از سفر بازگشتند.
مردم هجوم آوردند به بیرون شهر. گویا در این اعلام عمومی اول، امالبنین (سلام الله علیها) حاضر نبود. در راه با عجله دارد میرود بشیر؛ یک وقتی دید خانمی در برابر او ظاهر شد. تشخیص داد که این همسر بزرگوار امیرالمؤمنین است. به او گفت: «یا بشیر! أَخْبِرْنِي عَنِ الْحُسَيْنِ؛ از حسین برای من بگو.»
او شاید اینچنین فکر کرد که میخواهد احوال فرزندانش را بپرسد؛ گفت: «جعفر تو را کربلا کشتند.» گفت: «أَخْبِرْنِي عَنِ الْحُسَيْنِ.» گفت: «عون تو را هم کشتند.» «أَخْبِرْنِي عَنِ الْحُسَيْنِ.» حتی اسم عباس را هم برد؛ به اینجا که رسید، این خانم به او فرمود که: «أَوْلَادِي وَمَنْ تَحْتَ الْخَضْرَاءِ كُلُّهُمْ فِدَاءٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ؛ بچههای من که هیچ، هرکس زیر این آسمان کبوده، همه به فدای حسین! من را از حسین خبر بده.»
همین که خبر شهادت سیدالشهدا را به او داد، گفت: «قَدْ قَطَّعْتَ نِيَاطَ قَلْبِي؛ رگ قلب من را پاره کردی...» شروع کرد این خانم بلندبلند گریه کردن. بعدها میآمد در قبرستان بقیع، چهار صورت قبر پیش روی خود درست میکرد؛ کنار این قبرها آنگونه میگریست، آنگونه زار میزد، حتی دشمنان اهلبیت از آنجا که رد میشدند، آنها در برابر این حادثه منقلب میشدند؛ حتی مروان حکم میگریست...
گاهی خطاب میکرد، میگفت: عباس من! به من گفتند عمود آهن بر سر تو زدند... من نپذیرفتم از آنها؛ گفتم: عباس من شجاع بود، عباس من پهلوان بود، کسی نمیتوانست به او نزدیک بشود... اما به من خبر دیگری دادند که دیگر توانستم باور کنم؛ که عمود آهن بر سرت زدند، به من گفتند اول دستهای تو را قطع کردند...
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ بَيْتِ الرَّسُول...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1442